ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمه و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

در ادامه بحث لقاء الله ان شاء الله اون دو تا نکته بسیار مهمی که حضرت استاد در فصل نهم از کتاب شریف نور علی نور گفته بودن رو تمام می‌کنیم امشب و برمی‌گردیم ان شاء الله به همون متن حدیث توحید شیخ صدوق از امام رضا در شرح نزول حروف.

اونجا بودیم رسیده بودیم به حرف فا.

حالا [نفس عمیق] در ادامه این نکته دومی که استاد دارن القا می‌کنن، ایشون اشاره می‌کنن به باب دهم کتاب شریف مصباح الشریعه امام صادق.

یادش بخیر شما برا بچه‌هایی که از قدیم با هم بودیم هنوز مو تو صورتتون در نیومده بود که ما این مصباح الشریعه امام صادق رو تدریس کردیم تو این هیئت.

به علاوه اصول کافی حدود مثلا سی سال پیش این حدودا.

اونجا اشاره می‌کنند به یک روایتی که حضرت می‌فرماید که سعی کن رابطه‌ی تو با خدای تو مثل زلال بودن آب باشه وقتی از آسمان نازل می‌شه.

که اون آیه هست که "و انزل من السماء ماء" ما این آب رو که نازل می‌کنیم از آسمون، این آب زلال زلال میاد "فسالَت اودیَتُم بقدرها" که بحثش گذشت.

به هر وادی که می‌رسه این سیل این آب که جاری می‌شه بقدرها به میزان قدر و اندازه‌ش و اونجا رنگ می‌گیره.

رنگ این جداول رو می‌گیره، این آب.

حالا اینجا داره حضرت استاد با توجه به فرمایش امام صادق صلی الله علیه در کتاب شریف مصباح الشریعه تاکید می‌کنه که مراقب باش تو آلوده نشی که رحمت خدا وقتی نازل می‌شه این رحمت مثل اون آب زلاله که از آسمون میاد.

تو این جدول وجودیت لای روبی شده باشه، بوی بد نگیره.

آدمی که بوی بد داره، بوی بد میده، آدمی که دلش خرابه، نیتش ناسالمه، درونش آلوده است.

اینا حتی مواجه بشه با آب رحمت خدا هم بوی بد بلند می‌شه ازش.

حتی.

مثل بالاخره بارون وقتی می‌زنه توی باغ، تو باغچه بوی گل بلند می‌شه.

وقتی می‌زنه به لجنزار بوی لجن بلند می‌شه.

آب یه آبه اما به نسبت اون وادی که "فسالَت اودیَتُم بقدرها" آیه هجده سوره رعد نسبت به اون وادی‌ای که آب می‌زنه یا عطر بلند می‌شه یا بوی بد و لجن.

پس مهم‌تر، مهم‌تر از هر چیزی لای روبی جدول وجودی‌ست که در مسیر لقاء رب خودت یا لقاء الله ان شاء الله اونجا بوی خوش بدی.

این که روایت داریم اهل سحر باشید که وقتی تو طول روز هم شما خدا رو خوندید، ملائکه به خدا می‌گن خدایا، حالا اینا باید بحث بشه بعدها.

الان وقتش نیست که این ملائکه چجوری با خدا حرف می‌زنن.

اصلا این ملائکه کی‌ان؟

چی‌ان؟

کجان؟

چگونه‌ست که یاد خدا میارن؟

مگه خدا یادش میره اینا؟

بحثی‌ست که به خدا میگن خدایا این صدا آشناست.

این صدایی که الان داره تو طول روز تو رو می‌خونه آشناست.

ما سحرها این صدا رو شنیدیم.

حالا اینم اسراری داره.

و بعد ادامه میدن به حضرت استاد به این نکته که [نفس عمیق] این کلام خود حضرت استاده که می‌فرماید باید صفای تو با خدای تعالی در همه طاعت، طاعت تو مانند صفای آب زمانی که خداوند آن را از آسمان فرومی‌بارد بوده باشد که اشاره دارد به ترجمه همون روایت که عرض کردیم.

و بعد ادامه میدن که و نیز بدان که اگر چاهی حفر کنی که به آب نرسیده باشد و بخواهی از بیرون سطل، سطل از این جا و از آنجا در رو آب بریزی بالاخره آن چاه مفید نمی افتد.

بعد ادامه میدن البته مطلب ادامه داره.

می‌گه این چاه اگه تو اراده مثلا دلت خوش باشه که یه چاهی کندی اما به آب نرسیدی هی از این جا اون جا سطل پر می‌کنی می‌ریزی توش.

این به چه، این چه چاهیه؟

به چه کار تو میاد؟

هیچ فایده‌ای نداره.

یه آبیز، چاهی چاهه که آبش از خودش بجوشه، آب زلال.

نه اینکه تو بری از این جا اون جا چاه برداری دغل دغل بریزی روش.

بعد اشاره می‌کنند اینایی که صرفا میرن پای این درس، اون درس، این کتاب، اون کتاب فقط اصطلاحات جمع می‌کنند و حفظ می‌کنند این شکلی‌ان.

یعنی اینا از درون خودشون چیزی نمی‌جوشه.

فقط گدایی سفره این و اون رو دارن می‌کنن بله این سفره این و اون راه رو به ما نشون میده و به ما اشاره می‌کنه می‌کنه که کدوم سمت بریم و چگونه این چاه وجود خودمون رو به بکنیم به آب برسیم.

نه اینکه ما صرفاً [صدای محیط] صبر بکن.

صرفاً کفایت کنیم به اینکه آره ما این کتابو خوندیم، اون کتابو خوندیم چی اینا مثلا از این درس به اون درس و سیاه قلم و خب چی شد؟

همش از گدایی از شاه این و اون دلقدق برداشتی ریختی تو چاه که عمیقه خودت عمیق هم نیست.

چاه وجود خودت که هنوز به اون جوشش نرسیده هی داری با این چ-- با این دلق و با اون دلق پرش می‌کنی.

گدایی از سفره این و اون.

این به چه درد می‌خوره؟

حضرت استاد اینجا می‌فرمایند که مثل شخص انسان نیز این چنین است اگر از فراگرفتن یک اصطلاح و مفهوم از این و فراگرفتن یک اصطلاح و مفهوم از آن بخواهد به فعلیت برسد و به کمال خود نائل آید، مثل آن چاه به آب نرسد یا مثل آن چاه به آب نرسیده است و از اینجا و از آنجا پیمانه پیمانه در او آب ریختن است.

به چه درد تو می‌خورد؟

سعی کن تا به آب برسی با اینکه از آب بریده نیستی.

اونجا فرمود جلسه پیش هم عرض کردم که هر اتفاقی می‌افته در وجود خودت می‌افته.

مکاشفات، القاءات، الهامات، اعلامات.

اینا همه در درون خودتن.

ملکی هم اگر نازل میشه بر سقع نفس تو نازل میشه، بر باطن تو.

وقتی یک حقیقت رو می‌چشی، می‌رسی نفس بر باطن تو، اون در درون کنون زانه-- ذات تو وقتی متوجه یه حقیقتی میشه اون نزول مک-- ملکه.

یعنی چی؟

یعنی در درون خودت یک غلیانی رخ داد، جوششی، فهمی، رسیدنی، چشیدنی، یافتنی.

هرچه است در درون خودته.

بعد اشاره به دعای معثور اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک می‌کنند که بله اینجا نشون میده که خدا هم حال داره و مرحوم ابن عربی در فتوحاتش اونجا و یک بخشی هم من می‌خوندم در ممت الهدم همم از استاد، اونجا هم اشاره به شرح قیصری بر فصوص داشتن.

اونجا هم یه بخشی این اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک رو میارن و اشاره می‌کنند که پس خدا هم حال داره.

نه اینکه خدا حالش بد میشه، یه وقت حالش بده، یه بار خوبه.

نه.

اصلا حال خدا حال خوبیه.

سو-- غیر سوء احال حالنا مال ماست.

این سوء احالنا مال ماست.

بحسن حالک یعنی تو همیشه حسن حال داری و این حسن حال خدا رو می‌خوای درک کنی توی شرح فو-- البته اینجا هم یه اشاره‌ای حضرت استاد می‌کنه از فصل هجدهم نعمت بهجت و سرور اشارات ما شیخ الرئیس که البته شیخ طوسی علیه الرحمه اینجا شرحش دادن.

بعد علامه هم تحلیل打 زدن اما در شرح فصوص اونجا یادمه حالا کدوم جلسه بود، جلسات صد به بعد بود یادمه خیلی شیرین، خیلی قشنگ حضرت استاد به نقل از مشایخ‌شون و یه جا هم به نقل از همین مرحوم شیخ طوسی علیه الرحمه میاره که تو دقت کنین نکته‌ای که عرض می‌کنم جالبه.

تو خودت وقتی یه کمالی بهت می‌رسه یا نفس ناطقت یه رشدی می‌کنه، ارتقای وجودی بهت دست میده، اشتداد وجودی، شدت وجود.

حالا قربی به خدا پیدا می‌کنی.

یه کمالی، یه حسن، حسن حالی اینا ایجاد میشه، یه علمی، یه رشدی در تو ایجاد میشه.

چه حالت سرور و بهجت و ابتهاجی داری.

دیدی؟

یه کمالی وقتی به یک کمالی می‌رسی چه ابتهاجی در توست.

بعد می‌فرماید حالا ببینید اون که کو-- ح-ح تمام حسن، تمام کمال، تمام علمه یا عین علمه، عین خیره، عین کماله، عین حسنه، همه خیره، همه کماله، همه کماله.

تو یه جزئی، یه گوشه‌ای، یه چیزکی به یک کمالی می‌رسی، چه ابتهاجی پیدا می‌کنی.

علم کل، حسن کل، خیر کل، کمال کل.

اون که همه کل، همه این کمال، همه علم، همه حسن، همه خیر، همه نور پیششه.

خب اون باید چی باشه؟

یکپارچه ابتهاج محض.

دقت بفرمایید چی دارم می‌گم.

یکپارچه سرور محض.

یعنی خدا در اون ذات غیب الغیوب خودش یکپارچه ابتهاج محض، سرور محض، حسن حال محض.

اصلا خدا حال بد نداره.

خدا غیر سرور نداره، غیر ابتهاج نداره.

چون یکپارچه کماله.

الله اکبر.

بعد اینجا توی این فصل نهم اشاره می‌کنند به همین جمله که اجل و مبتهج به شیء انه اول بذاته.

همینو دارن القا می‌کنند حضرت استاد که اتفاقاً می‌فرماید بزرگ‌ترین بهجت، همون حالا بهجت رو می‌تونی به لا-- به جای لذت بنشونی.

بزرگ‌ترین بهجت برای ذات موجود اول حاصل است.

بزرگ‌ترین بت-- بهجت.

این عبارت عربی که خوندم ترجمه‌ش این می‌شه که ذات خود را ادراک می‌کند.

تو یه مقدار این چاه، چاه وجودتو عمیق بزنی بری، بری برسی به جوشش آب، اون آب بجوشه زلال از درون خودت.

یه کمالی، یه فهمی، یه چشیدنی، حالا یه نوری، یه رشدی.

چی بگم؟

یه حسنی، یه خیری، یه علمی، یه حکمتی.

تو اون حالا کمون ذاتت یه، یه نقطه، یه روزنه‌ای، یه دفعه یه نوری می‌تابه، یه حسنی، یه جوشش علمی یا علمکی.

چی بگیم؟

اینا چجوری مبتهج میشی؟

چه انقلابی در درونی، چه یکپارچه سرور.

می‌خوای عالمو بریزی به هم که یادمه از حضرت علامه جوادی آملی می‌شنیدم که خیلی حدود بیست و پنج سال پیش می‌فرمودن اگر سلاطین عالم بدونن چه ابتهاجی، چه سروری، چه کیفی، چه نوشی در فهم حقیقت و رسیدن به علم و حکمت هست، دست از پادشاهیشون می‌کشند و میان اینجا.

یکی از رفیق‌های ما که توی این میدون رفت یه میلیارد برد بر-- بخشید به یه عزیز دیگه.

میاد گاها هیئت مثلا برتر، ااا، توی کفش تولیدکننده برتر کشور شد الحمدالله.

دا-دانش‌آموزهای ما بود الان ماشاالله رشد کرده اینا.

میاد بعضا هیئت.

ایشون یه روز زنگ زده بود به ما نصف شبم بود.

می‌گفت حاجی وقتی که کیفت کوک می‌شه با ذکر حسین، رفته بود کربلا زریح رو براش باز کرده بودن حالا خادما رفته بود تو زریح.

بعد از اونجا به من زنگ زد گفت حاجی وقتی کیفت با حسین کوک می‌شه، همین رو می‌گفت.

می‌گفت تمام حالا می‌گفت حاجی ما تو بازار که کار می‌کنیم، حالا اون به زبون خود دور و بریاش دیگه.

ببخشید شما به خودتون بر نخوره.

گفت تمام این شراب خوارا، اینایی که فکر می‌کنن شراب می‌خورن مست می‌شن، همه اینا جمع شن، هرچی لذت بردن و مستی و نگی به خرج دادن، اینا همه اصلا قابل قیاس با یک آنی که تو کیفت با حسین کوک می‌شه نمی‌شه.

مستی که با ذکر امام حسین بهت دست می‌ده.

حالا اون به زبون خودش و علامه جوادی آملی هم به زبون خودش، اینجا هم حضرت علامه حسن زاده هم به زبون خودش که می‌گوید یا اول یعنی اون ذات اول، اون وجود از صمد اول به ذات اون ابتهاجی که در درون خودش ابتدا، ابتدا اون اولین ابتهاجی که به ذاتاً در درون خودشه، همون حسن حال، اون ابتهاج محضه.

اصلا یکپارچه سروره.

لذا آدمی که نزدیک می‌شه، سر رو ببینید نزدیک می‌شه به حضرت حق یکپارچه چی می‌شه؟

می‌بینید سرور داره، ابتهاج داره، سرحاله.

سرحال می‌شه اصلا.

برای همین فرموده هرچی ایمان بیشتر اخلاق بهتر.

اصلا بداخلاقی‌های ما به جهت ضعف ایمانمونه.

جالبه حدیث هم حتی دیدم وقتی زن و شوهر ایمانشون بیشتره، عشقشون به هم بیشتره.

طاقت دوری همدیگر ندارن.

مثل الان نیست.

یا آخی بریم سر کار راحت شیم نبینیم زنه رو.

اونم می‌گه به ش-شرت کم برو سر کار که من تو رو نبینم.

الان زن و شوهرا اینا، اینایی که دور از امام حسین و این عشق و حال‌ها و این ابتهاج‌ها این‌طورین.

اما نه، کسی که با امام حسینه نمی‌تونه تحمل نداره.

واقعا من واقعا اینو عرض می‌کنم تعجب می‌کنم بعضیا بدون همسرشون میرن سفر چجوری تحمل دارن.

ما که ادعایی نداریم ولی واقعا من خودم به شخصه این طاقت رو ندارم.

یعنی یه بار خانمم پاشه بره سفر یا من بدون اون، اصلا نمی‌تونیم.

نمی‌شه.

حالا تا چشم حدوس-- حسود در بیاد [خنده].

[چند گوینده] آه امتحان کنید.

نه امتحان کردیم.

نمی‌شه.

و این چیز عجیبی نیست.

هرچی، هرچی که، حالا این تیکه رو قلفتی در آری از تو ضبط.

بعدا میره این ور اون ور و برای ما حرف در میارن.

آره ما نمی‌دونم چی شد یهو گفتیم.

واقعا تعجب داره با م-- فرامی‌-- وقتی با مضامین الهی میری جلو تعجب می‌کنی چجوری زن و شوهر مثلا بتونن یه هفته همدیگه رو نبینن.

اصلا نشدنیه از نظر من.

از نظر من نشدنیه.

بله؟

[چند گوینده] چهار پنج روز می‌شه.

والا ما تو همین هیئت سراغ داشتیم خانوم یکی رفته بود سرف-- سفر حالا کربلا هم رفته بود، جای بدی نرفته بود.

گفت دارم دق می‌کنم واقعا دیگه نمی‌تونم.

زه-- هر روز زنگ می‌زد پاشو بیا برگرد.

تازه دارم می‌فهمم چه قدر حالا چی و اینا.

[نفس عمیق] چی شد بحث به اینجا کشید؟

[خنده] بله.

بله ظرف وجودی شماست که حرف‌های ما اینطوری می‌شه دیگه.

[چند گوینده] [خنده] آب میاد می‌ریزه تو وادی‌ها.

دیگه اینجا بو می‌گیره [خنده].

بوی دل شما بلند شد بالاخره معلومه دلتنگ خانوماتونید.

صلوات بفرستین.

پاشید برید.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

[چند گوینده] بحث ما اینجا تو اون دو تا نکته مهم تموم شد.

سه، سه چهار جلسه طول کشید تا این دو تا نکته مهمو بگیم و انشاالله برمی‌گردیم به متن حدیث توحید شیخ صدوق در اِاِاِ شأن نزول حروف.

یه دونه بگیم تبرکاً که بی‌ربط هم با این بحث نیست.

رسیده بودیم به حرف ف.

"فالفاء".

امام کی داره میگه؟

امام رضا.

از قول کی؟

جدش امیرالمؤمنین.

"فالفاء فالق الحبة والنوا وفوج من افواج نار." هم اشاره دارد به اسم فالق حضرت حق وقتی دانه رو می‌شکافه.

الان حضرت استاد می‌فرمود چی؟

هر اتفاقی هست تو درون خودت این شکفتن‌ها رخ میده.

این‌جا هم الان مرتبطه.

این اشاره داره ف، شأن نزول ف به شکفتن خدا درون اون چی رو؟

ذات دانه رو که وقتی کاشته میشه "فالق الحبة والنوی" این دانه باز میشه و هرچی هست از درون دانه شکوفا میشه.

تو هم این در حقیقت در بذری که در نفس ناطقت می‌کاری باید توسل به اسم "فالق الحبة والنوی" حضرت حق داشته باشی که این شکوفا بشه بیاد بالا و خدایی نکرده بدل نشه به "فوج من افواج نار".

فوجی این هم با فاء.

فوجی از نار یا آتش.

باز یه سری لا پرانتز بگم تمام.

هر که را اسرار حق آموختن مهر کردند و دهانش دوختن.

باز می‌تونه اینجا اشاره داشته باشه به همون باطن و کمون ذات هر کسی.

چون میگه "فالق الحبة والنوی" شکافتن دانه.

باز "فوج من افواج نار" یعنی نار هم آتش هم تو درون خودته.

یعنی اگر کسی آتشی شد، ناری شد، نوری نشد، جهنمی شد، تو خودشه این.

تو خودش آتش می‌جوشه.

طوری که این میشه اصلاً به قول قرآن هیزم جهنم.

آتش از این فوران می‌کنه.

دیدی آدمی که عصبیه و عصبیتش به حق نیست البته.

غضبش فوران کرده، رگ گردنش زده.

چق-- قیافه‌ش رو نگاه می‌کنی سیاه شده، سرخ شده، عین آتیش.

این آتیشه.

آتیش اینه، همینه.

جهنم همینه.

این یه شعبه‌ای از جهنمه.

و چه عجیب که حدیث داریم مؤمن بیشترین نصیبی که از آتش جهنم مؤمن یعنی محب علی، بیشترین نصیبی که از آتش جهنم می‌بره اون داغیه از تبشه، تب.

تب که می‌کنی چجوری داغ می‌کنی؟

میگه اون بیشترین نصیب مؤمن از داغی آتش جهنمه.

یعنی جهنم، اون آتیش اومده تو وجودت.

حالا چرا؟

یه گناهی، یه خطایی، یه چیزی بوده اینو خدا آورده که اون رو بپوشونه، اون رو از بین ببره.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشود.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات ختم کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم