ددرس‌گفتارها

يا رب اعوذ بك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك.

بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم.

اللهم اياك نعبد واياك نستعين.

الحمد لله على كل نعمته واسأل الله من فضله.

السلام عليك يا داعي الله ورباني اياته.

سلام عليكم ورحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سواها فدا.

ان شا الله که هر کجا تشریف دارند خدای منان غم از دل آقامون برداره.

صلواتی خط بفرمایید.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

[صدای جمعیت] ساعت رو هم به من اعلام کنید.

ده و نیم.

بله ما رسیدیم به جایی که گفتیم در مسیر لقاء حق و سیر و سلوک و کسی که بخواد چه در این نشئه، چه بعد از نشئه طبیعت به لقاء رب خودش حداقل و نهایت به لقاء الله که رب پیغمبر است برسد.

دو تا نکته بسیار مهم که حضرت استاد در کتاب شریف نور ال نورشون تأکید کردن رو باید بداند که خیلی مهمه.

[صدای کودکان] در ابتدای نکته دوم باقی موندیم که ایشون می‌فرمودن که هرچی که از القاءات و تمثلات و این‌ها به تو روی میاره همه درونین.

همه درون تو هستن و نه از بیرون.

و اشاره کردن به اون آیه شریفه آخر سوره یس که فسبحان الذي بيده ملكوت كل شيء واليه ترجعون.

ذیل این آیه مقدار صحبت گفتیم که تمام شد وقت جلسه پیش.

ادامه این نکته رو حضرت این چنین-- حضرت علامه این چنین ادامه میدن در فصل نهم از این کتاب که [صدای کودکان] این انتصاب کلمات نوری موجودات به وجود حقیقی که حسب سبحانه اوست همان است که کمال اهل توحید فرموده‌اند.

هویت کل شیء في الحقيقة شعاع هویته.

این یک جمله‌ایست از کتاب شریف مصباح الانس ابن فناری.

مصباح الانس ابن فناری یکی از بهترین کتاب‌هاست که در این مسیر ما باید حتما سر سفره‌اش بنشینیم.

صفحه سیصد و چهل و هشت این کتاب رو رجوع کنید.

همین جمله اومده که علامه تصریح فرمودند [نفس عمیق] که این شعاع می‌فرمایند هویت کل شیء، اون هویت هر شیئی، هویت اون حقیقت هر شیئی فی الحقیقه شعاع هویته.

مثل این که ما عرض کردیم وقتی توجه به توحید اصمدی قرآن بکنی، همه این ظهورات و بروزات و همه این عوالم هستی شعاع اون شمسن.

شعاع اون وجودن.

پرتو نور وجودن.

الله نور السماوات والارض.

اگر شما اون خورشید و اون شمسی که اینجا مدنظر ماست رو الله فرض کنی، همه حقایق میشن چی؟

پرتو اون.

که حقیقت هر کسی همون پرتو وجودی‌شه.

که اینجا بعد ادامه میدن علامه توضیح میدن که منظور همون کانال وجودی‌ست که او رو مرتبط کرده با دریای لایتناهی وجود.

که تو خودت شدی جدولی از بحر وجود، از دریای وجود تو موجود شدی به میزانی که صعه وجودی داری که اون می‌شه اون جدول وجودی می‌شه همون رب تو، رب تو که حالا رب کل دیگه می‌شه الحمد لله رب العالمين.

اون رب کل که رب پیغمبره دیگه الله که الحمد لله رب العالمين.

پس هیچکس از اون حقیقت چی؟

جدا نیست.

هیچکس از اون حقیقت جدا نیست.

اینجا علامه کجا رو داره می‌زنه؟

اون جایی که داره برای ما می‌زنه، نکته به قول اون موشک‌های نقطه‌زن اینجا علامه کجا رو داره می‌زنه؟

این که هر اتفاقی می‌افته تو وجود خودته.

این نکته مهمیه که ما امشب داریم می‌گیم.

[نفس عمیق] هر اتفاقی می‌افته و تو به هر درکی، به هر حقیقتی برسی، به لقاء هر ربی که برسی در درون خودت رخ می‌ده.

هرچی که هست توی خودته، نه از بیرون.

ما متاسفانه بیرون از خودمون دنبال حقایقیم.

بعد این حدیث رو حضرت علامه میارن که یفصل نورنا من نور ربنا كشعاع الشمس من الشمس و دوباره داریم ان روح المؤمن این حدیثه.

ان روح المؤمن روح هر مؤمنی.

حالا منظور اون نفس ناطقه هر کدوم از ما.

ان روح المؤمن لأشد اتصالاً بروح الله من اتصال شعاع شمس بها.

حالا این اینجا خیلی نکته، خیلی حرف‌ها پیاده می‌شه.

اون بیست جلسه‌ای که ما در اون مایه ماه مبارک رمضان رو گفتیم پیرامون روح اعظم تنزل الملائکه والروح، اون روح، روح اعظم است.

اینجا داره یعنی اون بیست جلسه رو اگر کسی خوب گوش داده باشه الان بهتر اینو متوجه می‌شه که این میگه ان روح المؤمن روح هر مؤمنی لأشد اتصالا اتصالش شدیدتره به روح الله، همون روح اعظم.

به روح الله اتصال هر مؤ-- روح نفس ناطقه هر مؤمنی به روح الله یا روح اعظم که تنزل الملائکه والروح به اون روح اعظم اتصال روح هر مؤمنی شدیدتره به اون من اتصال شعاع شمس بها از اتصالی که پرتو نور خورشید داره به خورشید.

پرتو نور خورشید به خورشید چگونه ات-- اتصال داره؟

متصله؟

میگه روح تو، این نفس ناطقه تو ارتباط و اتصالش با اون روح اعظم شدیدتر از این اتصاله.

الله اکبر.

[صدای کودکان] پس نفس ناطقه ما، اون روح روحی که ما هی میگیم، أنفخت فيه من روحي هی میگیم ما روح داریم، ما مرده که نیستیم، حیات داریم، زنده‌ایم.

این روح ما از چیه؟

روح اعظمه.

اتصال با اون داره.

به یک معنا می‌شه گفت اینجا که بحث می‌کنیم اینجا می‌شه گفت به یک وجه اون خورشید می‌شه روح اعظم ما می‌شیم شعاع اون نور.

منتها این شعاع خیلی شدیدتر از اون شعاع نور خورشید متعارف است به خود خورشید.

یعنی اصلا جدا نیستیم.

به یک معنا ما هم شأنی از شؤون روح اعظمیم [صدای کودکان] و چقدر شیرین می‌شه وقتی این رو بذاری کنار اون بحث‌های درون مایه ماه مبارک رمضان.

بعد دوباره ادامه میدن علامه که پس تعبیر به شعاع نا-- ناص است [صدای کودکان] تعبیر به شعاع ناص است که اشیا به تمامت‌شان از علم به عین نازل نشده‌اند بلکه نازل شده‌اند در حالی که متصل به اصل خودشان‌اند.

چی رو داره دوباره اینجا تصریح می‌کنه علامه؟

همون موضوع که أم من شيء إلا عندنا خزائنه وما نزلناه إلا بقدر معلوم.

هیچ چیزی نازل نشده مگر اینکه خزانه‌اش پیش ماست.

فسبحان الذي بيده ملكوت كل شيء.

ملکوت وجود تو، ملکوت خود تو بیدهی، به دست خداست.

یعنی ما به تمامه نازل نشدیم.

بعد به چه میزان نازل شدیم؟

به قدر معلوممون.

به میزان سر القدرمون.

به اندازه‌مون.

هر کسی یه اندازه‌ای داره.

به اون مقدار نازل شدیم.

ولی اصلمون اون بالاست.

اگر اصلمون اون بالاست، هرچه حقیقت رخ میده در وجود ما، ما می‌فهمیم، می‌چشیم، می‌یابیم، می‌رسیم، اون از بالاست، از ملکوته، از ملکوت عالمه که دیشب هم اینجا در همین خصوص در بین متن منبر عرض کردیم مطالبی رو.

بعد دو مرتبه علامه ادامه میدن باز اشاره می‌کنند به همین آیه بیدهی ملكوت كل شيء.

ملکوت ملک که ما الان ملک همدیگر رو داریم می‌بینیم.

مملکت وجود خودمون رو داریم می‌بینیم.

این بدن، این ظاهر، باطن ملکوته.

اون بیدهی، اون به دست خداست، به دست خداست.

يب-- به دست چیز، يد الله دیگه.

يد الله.

حالا هر مقدار که چشم تو به يد الله امام عصرت باز بشه اینو بهتر می‌فهمی.

حالا بعد دو مرتبه ادامه میدن که در این میان جدول انسان بزرگ‌ترین جدول بهر وجود است.

اون جدول وجودی تو که بهره گرفته از وجود اصمد حضرت حق که تو شدی شأن حق.

تو شدی ظهور حق.

تو شدی بروز حق.

تو شدی آیه حق.

تو هم آیت اللهی.

تو شدی سایه حق.

تو شدی تجلی حق.

اینا همه یک معنا دارن.

تو شدی کلمه الله، کلمه حق.

تو شدی پرتو شعاع و نور شمس حق.

این‌ها میگه تو در میان انسان، در میان همه این کلمات وجودی نظام هستی، اون جدول وجودی تو که بهره گرفته از اون دریای لایتناهی وجود و وجود اصمد حضرت حق، اون وسیع‌تره جدول وجودی تو.

یعنی رب تو صعه وجودیش خیلی بیشتر از رب دیگر موجوداته که همه متصل‌اند به رب پیغمبر که الله و همه این‌ها در طول هم‌ند، یک حقیقتند نسبت به اینکه در تو چگونه تقل-- تجلی کرده می‌شه رب تو، در او چگونه تجلی کرده می‌شه رب اون، در فلانی، در اون کلمه وجودی چه میزان تجلی کرده و می‌کنه فآن فآن که کل يوم هو اون هو همون هو.

همون قل هو الله احد.

همون کل يوم هو في شأن دائم در حال تجلی‌ست در اون کلمه وجودی، هر کلمه وجودی چه میزان تجلی کرده اون می‌شه ربش اما چون در پیغمبر به نحو اتم تجلی کرده می‌شه الله ربش.

لذا پیغمبر وقتی از دنیا می‌ره الله رو زیارت می‌کنه.

اما ما رب خودمون رو زیارت می‌کنیم.

رب خودمون اسمی‌ست که در ما تجلی کرده به نحو اه-- اه-- اتم.

یعنی اون اسمی که دولت گرفته، سلطنت گرفته، سلطان وجود ما شده، اون رب ماست و ما او رو زیارت می‌کنیم.

البته این‌ها شعون یک وجودند.

اطوار وجو-- یک وجودند.

اون هم که وجود اصمد حضرت حق است که همه عالم اطوار اوست، طورهای مختلف اوست و این بحث‌ها البته قبلا گذشت.

باز ادامه میدن علامه اینجا نکته بسیار مهمی رو که اگر این جدول درست تصفیه و لای‌روبی شود، این جدول وجودی خودت درست تصفیه و لای‌روبی بشه، مجرای آب حیات و مجلی ذات و صفات می‌گردد.

الله اکبر.

پس بازم از درون خودت می‌جوشه.

می‌گه این جدول وجودی تو هر مقدار لای‌روبی کنی از خباثت، از کثافات، از قذارات و آلودگی‌ها، همون مقدار آب زلال‌تر، آب حیات میاد باز از ملکوت وجود خودت در درون خودت می‌جوشه.

لذا هر اتفاقی می‌افته در درون خودته.

بعد ادامه میدن و در تو فایض می‌شود.

اشاره می‌کنند به این آیه بسیار شیرین که "أنزل من السماء ماءً".

ما از آسمان این آب رو نازل کردیم.

"فسالَتْ" این سیل که جاری می‌شه پس از انزال یا این نزول آب از آسمان "فسالَتْ أودیتُم بقدرها" هر وادی أودیه جمع وادی.

هر وادی بقدرها نسبت به اندازه‌ش، به سعای وجودیش "فسالَتْ" سیل این آبی که "أنزل من السماء ماءً" ما نازل کردیم، اون آب رو آب فیض حضرت حق بگیرید.

آب وجود، آب پاک فیض، اصلاً فیض بگیرید.

فیض حضرت حق بگیرید.

در هر وادی به میزان قدرش جاری می‌شه.

این آیه قرآنه که علامه اشاره به این آیه می‌کنه.

"فسالَتْ أودیتُم بقدرها" آیه هجده سوره رعده خواستید ببینید.

و ادامه میدن هر کدوم از این جملات یه منبر می‌خواد خدا شاهده.

اما چون ما قبلاً این مباحث رو بعضاً گفتیم البته به نحو اجمال نه تفصیل، الان با گوشتون آشناست ما رد می‌شیم.

و در تو کارخانه‌ای به نام دستگاه خیال است.

این دستگاه خیال رو کم نگیریم رفقا کارخانه‌ای‌ست در وجود ما که از قدرت کامله حق سبحانه معانی را صورت می‌دهد.

به قدرت کامله حضرت حق یعنی به اسم القادر حضرت حق معانی‌ای رو که تو در درون خودت می‌خوای یه معنی‌ای رو بچشی، بفهمی، ببینیش مثل همون فیض.

فیض رو بخوای بفهمی، بچشی، ببینی، بیابی، بهش برسی.

علمه، نوره، فیضه، وجوده، حقیقته، عنایت الهیه.

بخوای اینو ببینیش؟

دستگاه خیال دست به کار می‌شه به قدرت حضرت حق که مظهر اسم المصور حضرت حق است.

ال-- چی کار می‌کنه؟

صورت‌گری می‌کنه.

اون حقیقت رو بهش صورت می‌گیره، صورت می‌ده، شکل می‌ده.

تو در صغر نفس ذات خودت، این نفست باطن باطن‌ش.

دیدی اون باطن‌ترین.

حالا می‌گیم صغر نفس، صغری ذات نفس.

یعنی تو اون باطن‌ترین‌ها، جای نفست که سرّ سرته، همون رب وجودیت، همون کانال وجودیت، همون اسم اعظمت، حصه وجودیت، همون که ما ازش بی‌خبریم.

همون جا، اون حقیقت که وارد وجودت شده، خب اون می‌خوای اینو درک کنی.

چگونه درک کنم؟

خدا کمکت کرده.

یک کارخانه‌ای در وجودتو تعبیه کرده به نام قوه خیال.

اون صورت بهش می‌ده.

به اون حقیقت‌ها شکل می‌ده تو ببینیش.

حتی در عالم خواب آنچه که در خواب می‌بینیم فرمود علامه که مطلقاً انشاؤات نفس ناطقه‌ست.

یعنی چی؟

یعنی با اون چ-- با اون صور و اشکالی حقایق رو می‌بینی که به اون‌ها خو کردی.

مثلاً یکی خواب حضرت علامه رو می‌بینه.

این لاجرم نی-- یعنی-- نه یعنی اینکه حضرت علامه نزول اجلال فرمودن تشریف آوردن به عالم وجود این آقا در عالم مثلاً مثال متصلش حضرت علامه تشریف آوردن.

ایشون داره واقعاً همون حضرت علامه رو می‌بینه.

می‌شه این اتفاق هم بیفته برای بعضیا.

اما اگر خواب علامه رو ببینی نه یعنی اینکه قطعاً حضرت علامه تنزل کردن آمدن در عالم مثال متصل و برزخ و همون قوه خیالت تو خودش رو نشون داد.

نه، حقیقتی قطعاً نازل شده از ملکوت به ملک، از بالا به پایین، از سما به ارض.

درست شد؟

از مراتب مافوق به مادون، از عالم اله و عقل و همینطور اومده رسیده به عالم مثال که تو خودته.

تو عالم برزخ و مثال یا خواب می‌تونی اونو ببینی.

حالا اون حقیقت اومده یه شکلی باید داشته باشه قطعاً که تو قوه خیالت ببینیش.

به چه شکلی خودش رو نشون می‌ده اون حقیقت؟

اون پیام الهی؟

به شکل اون صور و اشکالی که تو اونا رو بیشتر باهاشون خو داری، ارتباط داری، دوسشون داری، علقه داری بهشون.

مثلاً علامه رو تو خواب دیدی.

یه پیامی داره از طرف حضرت حق به تو منتقل می‌شه.

یه حقیقتی نازل شده.

چرا به شکل علامه می‌بینی؟

چون با علامه خو کردی.

چیز عجیبی نیست چرا معذرت می‌خوام یکی گاو و گوسفند و شغال می‌بینه، یکی بزینه می‌بینه، یکی مار و عقرب می‌بینه.

آها یکی خباثت می‌بینه اصلا.

یکی گناه می‌بینه تو خواب داره گناه می‌کنه.

یکی هم مسجد و محراب می‌بینه و حرم و هیئت و روضه و یکی اهل ایمان می‌بینه، یکی اهل کفر می‌بینه، یکی شیطان می‌بینه.

چرا؟

چون خو کرده با اینا.

یا اصلا کوه و دشت می‌بینه.

آسمان و زمین می‌بینه.

چرا؟

چون الان خو کرده، رو کرده، تعلق خاطر به این‌ها داره.

اون حقایق میان به این صورت‌ها خودشونو نشون میدن.

حالا اینکه از این صورت، از این شکل چگونه عبور کنی، تعبیر یعنی این.

عبور کنی از ظاهرش به باطنش دیگه کار هر کسی نیست.

اما میشه یه چیزکی فهمید.

این انتقال حقایق و معارف که حالا بعضیاشون در کتاب وجودی خودتون دارید ثبت می‌کنید الان عینا.

بعضیا هم دارن رو کتاب با قلم کاغذ رو جوهر کتاب سیاهه می‌کنن می‌نویسن.

حالا هرکی هر طور.

اینا رو دست کم نگیرید.

انتقال حقایق و معارف داره صورت می‌گیره.

این‌ها رفته اگر کسی نسبت به عالم بحثی که علامه اینجا ارائه دادن قوه خیالشو تطهیر کنه، این معارفی که الان داره منتقل میشه به تو از ملکوت وجودت جاری میشه و أنزل من السماء ماء.

سعه وجودی برات میاره.

فصالح أعودیتم بقدرها.

سعه وجودی که پیدا کردی هی این آب جاری بیشتر جاری میشه.

بیشتر در وجود تو جاری میشه.

قدر بدونید.

من هی می‌خوام با یه لفافه‌ای، با یه اشاره‌ای آن کس است اهل بشارت که اشارت داند بگم بعضیا باز نمی‌گیرن.

مجبور میشم یه مقدار فاش‌تر بعضی موقع‌ها حرف بزنم.

چند وقت پیش بود خدا لطف کرد ما در عالم خواب علامه رو دیدیم.

خیلی تو خواب، خواب، خواب مفصلی بود.

خیلی گریه کردم طوری که اشک من رو، روی زمین جاری شد.

رو یه تپه مانندی بود علامه بالا دست بود من پایین.

یعنی سرم رو به روی زانو ایشون یه همچین چیزی فرض کنید.

بعد افتادم تا ایشونو دیدم دست و پای ایشونو بوسیدم.

انقدر گریه کردم از شوق همینجوری آب اشک من رو زمین راه افتاد.

علامه به من گفت چرا اینطوری می‌کنی؟

چرا انقدر بی‌تابی؟

گفتم انقدر که شما رو دوست داریم و من عجیبه که اونجا حواسم به شماها هم بود.

شماها رو دوست داریم.

نه فقط از طرف خودم.

عجیب بود این.

من خیلی ز-زور زدم امشب که یه نکته‌ای رو به شما القا کنم.

فهمیدم بعضیاتون متوجه نمی‌شید من دارم چی میگم.

مجبور شدم اینو بگم.

بعد تا اینو گفتم علامه شروع کرد گریه کردن.

حضرت استاد انقدر گریه کرد از آب اشک ایشون هم زمین آب راه افتاد.

حالا ایشون بالا دست من پایین روی تپه مانندی شیاره اینطوری.

خیلی.

و اونجا متوجه شدم که اون اشک شوق علامه به چه خاطر بود.

اشک دلتنگی.

چقدر تو دلتنگ علامه‌ای تو که سر سفره علامه‌ای چهار پنج ساله این هیئت الان سر سفره علامه است.

یه ربط وجودی‌ای برقرار شده که اینطوری میشه.

چقدر تو دلتنگ علامه و این معارفی.

به مراتب، به مراتب که اصلا نمیشه لا تعد و لا تحصى علامه دلتنگ شماست و این اشک شوق به جهت انتقال این حقایق و معارف می‌ریزه و من و تو قدر نمی‌دونیم.

یعنی اینو فهمیدم که فقط چون این بیچاره بدبخت این کانال ضیق و تنگ حالا یه آبشخور باریک راهی شده که بیاد منتقل بشه به شما در همین حد فقط این خیلی خوشحالش کرده این استاد کل رو که به شماها داره می‌رسه ها نه به من، به شماها.

دیگه با چه زبونی بگم؟

حالا خ-- قدر ندون.

حالا حاجی واجی منو نگاه کن.

حالا بازم پس بزن و دنبال نکن.

برو دنبال چیزای دیگه.

ارتباط وجودی برقرار شده و میشه و کار دستت میده.

اونا هم تازه اونجا دستشون باز میشه.

یکی از شاگردان حضرت علامه آقای بهادینی، ایشون من خ-- از خود ایشون شنیدم.

تو قم بودیم یه روز.

ایشون فرمودن که علامه حضرت آقای بهادینی فرمودن مردم زیاد میان به من گره‌هاشون و مشکلاتشون و هم از دنیوی و اخروی میگن من دست بالام اینجا بسته است.

بهشون بگید به محض اینکه من مردم بیان سر قبرم هرچی دلشون میخواد بخوان من اونجا دستم بازه.

عجب.

اصلا میرن دستشون تازه باز میشه.

اون موقع بهتر میتونم کمکت کنم.

چند بار تا حالا به علامه حسن زاده توسل کردی؟

که خود ایشون فرمودن استاد ما شیخ ممتازی آملی در شرح مصباح العنس می‌فرمودن علامه.

شیخ ممتازی آملی علیه الرحمه، ایشون فرموده بودند که من هرچی که از آقا علی ابن موسی الرضا تو کل عمرم خواستم خبری نشد.

اما آنچه که از حضرت عبدالعظیم حسنی خواستم بهم رسید.

هرچی خواستم از طریق کانال وجودی حضرت عبدالعظیم گرفتم از خدا.

حالا این چه سریه مراتب باید محفوظ باشه دیگه.

یه وقت می‌بینی تو باید توسل کنی به یه بچه مومن، به یه بچه سینه زن و روضه‌خون.

چه می‌دونم.

فکر نکنید حالا یعنی چی توسل به علامه این من مخصوصا اینو الان مجبورم.

چیکار کنم؟

بعضیا تو ذهنشون تعجب رو می‌بینم من کانال فیض بسیار است.

بعد یکیش مثل علامه طباطبایی علیه الرحمه که هنوز که هنوزه محی-- اصلا اِاِاِ بزرگان اهل ع-عقل و اندیشه و فکر متحیرن از وزن المیزان ایشون که ایشون می‌فرمود حسن زاده را فقط امام زمان می‌شناسه و شناخت.

تمام.

علامه رو فقط امام زمان.

از دست ما هم رفت.

[نفس عمیق] پس این انتقال رو دست کم نگیرید.

احتمال داره توی این جمع یه نفر بگیره بسه.

برای من بسه و برای شوق‌زاده و علامه بسه.

اما چرا یه نفر؟

مثلا اگه بنده خدایی با ما بحث می‌کرد چند روز پیش که خب خیلی مباحث رو با علما یعنی شرح علما رو داشته، جلسات علما طی کرده اینا، فصوص، اسفار چه چه.

بعد حالا تعریف این بیچاره رو شنیده بود و او وصل شده بود و مثلا از طریق فضای مجازی دیده بود می‌گفت خیلی تعریف شما رو ما شنیدیم و مجالس شما رو وصل شدیم دیدیم حرف‌هاتون عمومیه.

اینو مخصوصا دارم میگم قابل توجه آقایونی که میان ما رو می‌زنن کف سینه ما که آقا بکش عقب، برو عقب خیلی حرف‌هات سنگینه.

شلش کن.

نمی‌دونم آب ببند بهش.

بلا این حرفا.

اون آقا، اون کسی که میگم رفته بود کلی هم تعریف ما رو شنیده بود.

حالا روش نمیشد بگه بابا انقدر ادعا نکن.

محترمانه داشت به ما می‌گفت بابا حرف‌های شما خیلی عمومیه.

یه جلسه خصوصی بذار اگه حرفی داری برای گفتن جلسه خصوصی بذار ما هم حاضریم بیایم.

گفتیم ما همینو، همینا رو بلدی.

بابا همینش هم کلی سنگ خوردیم، چوب خوردیم، حرف شنیدیم، تهمت خوردیم.

چقدر ریزش کردن، چقدر ارتباطشون رو با ما قطع کردن، چقدر تف و لعنت شدیم.

همین الانشم هنوز با نگاه عاقل، عاقل اندر سفیه بعضی‌هامون رو نگاه می‌کنن.

کجا بودیم که این بحث شد؟

سر قوه خیال که چقدر مهمه.

چقدر خدا ما رو دوست داشته قوه خیال به ما داده.

یازده نشده؟

سه دقیقه مونده.

تو این سه دقیقه همین چهار پنج جمله علامه رو بخونم ببینید چه کرده.

"در تو کارخانه‌ای به نام دستگاه خیال است که از قدرت کامل حق سبحانه و معانی را صورت می‌دهد.

هر معنا را به صورتی مناسب وی که مظهر اسم شریف مصوره است." هرچی حقیقتی رو مطابق با و مناسب با اون صورت، با اون حقیقت صورت میده.

"پس بدان که" با شماست رفقا.

اینایی که ساعتشون رو نگاه می‌کنند هی.

"پس بدان که در تحصیل علوم، معارف و اطلاع به مقام قرب الی الله و لقاء الله".

پس لقاء الله شب جمعه است دیگه.

زده دیگه به خال علامه.

یه بار دیگه.

"پس بدان که" آقا داره به شما میگه خانما با شماست علامه.

"پس بدان که در تحصیل علوم، معارف و اطلاع به مقام قرب الی الله" که دیشب درباره قرب صحبت کردیم اینجا.

"ولقاء الله به انتظار اینکه چیزی از خارج" دقت کنید.

"به انتظار اینکه چیزی از خارج حقیقت تو از در درآید و در نزد تو صورت یابد و حضور به هم رساند نباید باشی".

از خارج هیچ اتفاقی نمیفته.

همه زور ما آه آفرین.

تو این نکته‌ای که داریم میگیم از همه مباحث قبل مهم‌تره این نکته دومه.

دو تا نکته گفتیم هنوز تو نکته دوم موندیم.

امش-- این جلسه هم تموم نشد دوباره.

میگه هرچی هست تو خودته.

نباید باشی منتظر.

"بلکه آن علوم، معارف و تمثلات آنها همه در تو تحقق می‌یابند و آن اطلاع، ارتقاء، اشتد" دقت کنید.

"و آن اطلاع، ارتقاء، اشتداد و صعده وجودی تو به حسب کمال یعنی" داره ترجمه میکنه.

یعنی چی این اشتداد وجودی، ارتقا، رشد.

اینا یعنی چی؟

میگه که بری به، به، به کمال برسی.

"یعنی اتصاف" باز هم چی؟

متصف شدن چی؟

"گوهره ذات خودت.

اتصاف گوهر ذات تو به صفات ربوبی و تخلقت و به اخلاق الهی است".

این تخلق به اخلاق الهی یعنی تلبس به اسماالله.

یعنی قربتا الی الله.

دو رکعت نماز صبح می‌خوان قربتا الی الله.

یعنی همون تلبس به اسماالله.

یعنی همون متخلق شدن به اخلاق الله.

چیز عجیبی نیست.

یعنی لباس اسم خدا به تن کردن.

اگر خدا الرفعه تو هم رؤوف باشی.

اگر خدا رح-- الرحمانه تو هم رحمان باشی.

یعنی چی؟

یعنی چی من رحمان باشم؟

مگه میشه؟

نسبت به صعده وجودیت بله.

الرحمان یعنی چی؟

یعنی رحمتش واسع است.

کافر و مشرک و منافق و مؤمن از این هوا استفاده می‌کنند.

از این درخت و گل و گیاه استفاده می‌کنند.

شما هم درخت قرض کن.

قرض با غین و سه، سه دندونه یعنی بکار.

درخت بکار درخت، درخت بکار تو حیاط خونه‌ت.

من وقتی از-- میرم خدا شاهده با این جمله تموم کنم بحث رو.

اصلا خونه بعضیا میرم اعصابم خرد میشه.

شاید باورتون نشه.

الان میگید مثلا نماز شب نمیخونه.

نه آقا جون تو حیاطش درخت نمیبینم، گلدون نمیبینم.

تو بالکن خونه‌ش یه گلدون نمیبینم.

گلدون، گا-- گل، درخت، سبزه.

این چرا نیست تو خونه‌هاتون؟

تو حیاطتون.

خب ما الان تو یه خونه‌ای زندگی می‌کنیم که آدمایی که اونجان خیلی مثلا شاید شما قیافه‌شون رو ببینی.

اوه، اوه، اوه اینا مثلا ضد انقلابان.

شما قیافه‌شون ظاهرا ببینید.

ولی عاشق آخوندا شدن.

چرا؟

چون حیاطمون رو کردیم باغ.

هی گل کاشتیم، گل کاشتیم.

اصلا اینا باورشون نمیشد یه آخوند بیاد باغچه کاری کنه بیل بزنه.

خب این، این میشه چی؟

مظهر چی میشه این کار؟

رحمان.

یعنی مؤمن و مشرک از درخت بهره می برن.

مظهر اسم ال-- الرحمن چی میشه؟

آقا هوای اهل ایمانو خاص‌تر داشته باش.

گل معرفت، درخت علم تو وجود اینا بکار.

میشه دیگه خاص.

حالا دیگه بیشتر از این توضیح ندم.

"آن کس است اهل بشارت که اشارت داند ز در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

هر چه هست در درون خود زل." کیف کنید جلسه تموم شد.

هی این پا اون پا شدید.

هی بعضیا با بغل دستیشون هی حرف زدن.

ساعت نه و آی عجب اشتباهی کردیم اومدیم.

ما گفتیم مجلس ختمه.

اومدیم مثلا یه خودمون نشون بدیم بالاخره ما اومدیم دیگه.

حالا رحمت کنه اموات شما رو اینا، اینا.

ای بابا این آخونده هم ول نمیکنه.

باز شما با حیا بودید، با صفا بودید.

مجلس ختم که تا آخوند میره بالا موقع خداحافظی با صاحب ختمه.

یعنی آخونده پنج دقیقه باید اینطوری بشینه تا همه برن.

یه قلیلی بشینن تا چهار کلام بشنون.

باز اینجا باز این پا اون پا شدید نرفتید.

خیر ببینید انشاالله این [نفس عمیق] حرفای مارم جدی نگیرید.

نزاعه.

انشاالله دلتون شاد باشه همیشه.

اللهم مغفر ورحم لم یقرأ الب-- ببخشید.

ااا برای شادی روح مادری که این جلسه به نامش به پا شده و همسفر کربلای هیئت بودن و بچه هاشونم از اعضای هیئتن روحشون شاد.

یاد کنید از همه رفتگان امام عزیز، شهدا، مادر و برادر من حقیر، شهید هیئتمون شهید حسینی.

حالا یه بنده خدایی هم پیغام داده بود به ادمین کانال که این بنده خدا کیه بغل حاج آقا وایساده.

این ایشون کیه؟

دا-- خسته نمیشه؟

یه صندلی جدی میگم ها پیغام داده بود به آدم-- ادمین کانال.

انقدر زنده است شهید هیئت.

باور کنید پیامش هست.

این من نگران حال ایشونم.

یه صندلی بذارید بشینه بنده خدا محافظ حاج آقاست.

[خنده] چفیه رو دوش و فلان اینا.

بعدا که مثلا متوجه شده بود نه تمثال شهیده عجب!

چقدر زنده است.

ما چه میدونیم شاید واقعا اونا میبینن ما نمیبینیم.

شاید حاضره شهید.

چه میدونیم.

یاد کنیم از همشون.

مخصوصا بانو عزیزه فتحعلی زاده.

اللهم مغفر ورحم لم یقرأ الفاتحه مع الصلوات.

اللهم صلي على محمد و آل محمد و عجل فرجهم يا زهرا