یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
عود روح؛ مبحثی فوق سنگین در لقاءالله
عزیزان، ما در این مباحث لقاءالله به مبحثی رسیدهایم که باز هم عرض میکنم فوق سنگین است؛ دیگر حتی سنگین هم نیست، فوق سنگین است. نامش «عود روح» است؛ بازگشت روح.
دهانم بسته است که این را خیلی باز کنم. عزیزانی که پیگیر مباحث درونمایهٔ ماه مبارک رمضاناند و رسیدهاند به حقیقت روح، انشاءالله متوجه میشوند که چه میگوییم و چه عرض میکنیم. عود روح یعنی بازگشت همان حقیقتی که تنزّل کرده؛ قرار نیست این روح در نشئهٔ طبیعت بماند.
روح اعظم در عالم کبیر و عالم صغیر
روح اعظم هم در عالم کبیر — یعنی عوالم بیرون از ما — مظاهر دارد، هم در عالم صغیر که عالم خود انسان است؛ خود ما. همهٔ این مظاهر محل ظهور همان روح اعظماند.
«تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای هر امری فرود میآیند.
تنزّل ملائکه و روح در شب قدر به منزلهٔ این است که مادر بیاید سرکشی کند به بچههایش. همین چه حالتی رخ میدهد که روح میآید. این مباحث را آنجا، در درونمایهٔ ماه رمضان، برای عزیزانی که پیگیرند باز کردهایم.
بالاخره قرار است این — چه این روح اعظم، و چه آن روحی که در ماست؛ روح ما که مظهر آن روح اعظم است — عود کند بهسوی حضرت حق.
أوحدى از اولیاء؛ لقاء در همین نشئهٔ طبیعت
خلاصهای عرض میکنم از این حدود سی جلسه؛ با لسان جدید، با الفاظ جدید، البته همان مضامین را با الفاظ تازه.
آنهایی که زرنگترند — أوحدى از اولیاء الله؛ یعنی عدهٔ بسیار قلیل، قلیلی هستند —
«وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِىَ ٱلشَّكُورُ» (سبأ/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اندکی از بندگان من سپاسگزارند.
«وَقَلِيلٌ مِّنَ ٱلْءَاخِرِينَ» (واقعه/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اندکی از پسینیان.
اینان در همین نشئهٔ طبیعت به این حقیقت دست پیدا میکنند؛ به گونهای که نه فقط در مادهٔ کائنات بتوانند تصرّف کنند، حتی میتوانند از همین جسم و بدن — بدن عنصری که جنسش از نشئهٔ همین طبیعت است — فارغ شوند و خارج شوند و عوالم را سیر کنند و برگردند.
این بار عدهٔ خیلی کمی است که آن معنای فوق عرشیِ لقاء و موت را میکشند و میچشند. اما پیش میآید و آمده است؛ بهجز اهلبیت عصمت و طهارت و انبیا علیهمالصلاةوالسلام، أوحدى — یعنی تکتک؛ از آن کلمات نترسیم — یعنی عدهٔ بسیار کمی از میان مردم هم، به جهت زحمت و تلاشی که کشیدهاند، رسیدهاند.
«وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ» (نجم/۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه برای انسان جز آنچه کوشیده نیست.
در همین نشئهٔ طبیعت به لقاء رسیدهاند؛ اگرچه آن هم ذو مراتب است و مرارتها فرق میکند.
مسیر عود پس از مرگ تا احدیت
حالا آنهایی که به هر دلیلی اینجا نرسیدهاند، قرار است از لحظهٔ مرگ به بعد این لقاء را بچشند. این لقاء کشیده میشود تا قیامت کبری.
یعنی همینطور که وقتی مردیم وارد عالم مثال میشویم، سیر را طی میکنیم: عالم مثال، عالم عقول، عالم قلب و الوهیت نظام هستی؛ همینطور برو تا مرتبهٔ احدیت نظام هستی. تمام این کثرات — یا آن مرتبهٔ واحدیت عالم که کثرات است — مندمج و مستهلک در آن مرتبهٔ احدیتاند. آن حقیقتِ حق است و بس: یک حقیقت احدی، صمدی، بسیطالحقیقه. بحث مراتبش قبلاً گذشته است.
همه قرار است بروند به آنجا برسند. آنجا دو حالت پیش میآید؛ این را خوب گوش بدهید، بنا به درجات انسانها. درجات فرق میکند؛ لذا بروز و استتار هم یکی نیست.
غلبهٔ احکام ظاهر در دنیا و احکام باطن پس از مرگ
در این نشئهٔ طبیعت احکام ظاهر غلبه دارد. ما ذیل اسم «ظاهر» حضرت حق نفس میکشیم و احکام ظاهر غالب است. لذا اکثریت مردم هم به ظواهر میپردازند و دلخوش به ظواهرند تا باطن. خیلی کاری به باطنها ندارند. اکثراً ظاهر را نگاه میکنند: هرکه خوشگلتر است، پولدارتر است، تحصیلکردهتر است، مشهورتر است، معروفتر است. اینها ظواهر است. مردم به اینها دلخوشاند. اصلاً احکام ظاهر غلبه دارد. این یک وجهش.
اما آنور: به محض اینکه انسان مرد، احکام باطن غالب میشود و غلبه پیدا میکند. اینجا ظاهر حکم میراند؛ آنجا باطن. این جابهجایی حکم، یکی از کلیدهای فهم لقاء پس از مرگ است.
ضمیر ظاهر، بارز و مستتر
ما یک ظاهر داریم. در عربی — حالا نگوییم نحو؛ چون همه که حوزوی نیستید — اگر یادتان باشد در دبیرستان هم میخواندید، در میان ضمیرها ضمیری داشتیم به نام ضمیر ظاهر و ضمیر مستتر، یا ضمیر بارز و ضمیر مستتر.
بارز و ظاهر معلوم است: آشکار است. مستتر یعنی پوشیدهشده؛ از «ستر» میآید. بارز هم از بروز است، یعنی ظهور. اما نیمهٔ ظاهر را میگویند بارز: حالت بین ظهور و ستر؛ آن بینوبین را میگویند بارز. این را وقتی اسماء قیامتی را میگوییم دقت بفرمایید.
اسماء قیامتی: الممیت و الواحد القهار
اسماء اخروی و قیامتی ظهور میکنند و قیام میکنند؛ مثل «الممیت». این اسماء قیامتیاند. این اسم وقتی پیاده میشود، یک وقت هست که برای بعضی در همین نشئه رخ میدهد: موت اختیاری. اقلیت اینطورند. اما اکثراً لحظهٔ مرگ دیگر قطعاً اسم الممیت در وجودشان پیاده میشود.
این اسماء قیامتی است؛ یا مثلاً «واحد»، «الواحد القهار». اینها اسماء قیامتیاند.
«يَوْمَ هُم بَٰرِزُونَ ۖ لَا يَخْفَىٰ عَلَى ٱللَّهِ مِنْهُمْ شَىْءٌ ۚ لِّمَنِ ٱلْمُلْكُ ٱلْيَوْمَ ۖ لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ» (غافر/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که آنان بارز و آشکار باشند؛ چیزی از آنان بر خدا پوشیده نماند. امروز فرمانروایی از آنِ کیست؟ از آنِ خدای یگانهٔ قهّار.
امروز مُلک مال کیست؟ خود خدا جواب میدهد: «لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ».
الواحد القهار و بوی احدیت
هر وقت این اسم «الواحد» کنار «القهار» بیاید، اینجا معنای احدیت دارد. چون قبلاً گفتیم احدیت — که روح ما از آن جنس است — آن مرتبهٔ مافوق کثرات و واحدیت است. واحدیت مادون احدیت است. واحدیت مرتبهٔ کثرات است؛ قلب است؛ مرتبهٔ حضور همهٔ کثرات است. قلب نظام هستی را میگویند واحدیت. اولین نقطه، عالم کثرت است. مافوق آن میشود وحدت؛ وحدت محض و حقّهٔ حقیقیّه.
این عود ما، عود روح، قرار است برود برسد به کجا؟ الان چه خواندم؟ آیهٔ قرآن: «لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ». «واحد» ظاهراً مرتبهٔ واحدیت و کثرت است؛ مرتبهٔ قلب و مادون آن. اما میگوید «لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ»: واحدِ قهار است.
علامه حسنزاده علیهالرحمه در درس فصوصشان، در چند درس — نه یکیدو تا؛ بارها از ایشان شنیدم — فرمودند این دو اسم که کنار هم میآیند بوی چه میدهند؟ معنای احدیت میدهند. پس قرار است عود روح بهسوی چه باشد؟ مرتبهٔ احدیت نظام هستی.
جبروتِ مرتبهٔ احدیت
آنجا دیگر به یک معنا جبروتِ مطلب است. جبر، جبروت؛ بر وزن فَعَلوت، مثل ملکوت، مثل لاهوت — و مثل بعضیها که دیگر همهاش خواباند میشود هپروت؛ فَعَلوت.
یعنی دیگر کثرت آنجا خودش را نشان نمیدهد. کاملاً جبر آنجا، جبر حضرت جبّار و جابر، خودش را نشان میدهد. اصلاً أحدی آنجا نفس نمیکشد. همهٔ موجودات و وجودات رفتهاند مستهلک در او شدهاند و فانی در او شدهاند:
«لَا هُوَ إِلَّا هُوَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نیست او مگر او.
«كُلُّ شَىْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» (قصص/۸۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر چیزی هالک است جز وجه او.
قرار است این اتفاق بالاخره بیفتد.
اگر چشم و گوشبسته به لقاء برویم
اگر من و شما چشم و گوشبسته برویم بهسوی این لقاء — که عرض شد مراتب دارد، مقامات دارد، مدارج دارد؛ بالاخره به هر نحوی از این انحاء که برویم باید حداقل ربّ خودمان را زیارت کنیم —
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَٰقِيهِ» (انشقاق/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو بهسوی پروردگارت سخت در کوششی، پس او را ملاقات میکنی.
اگر چشم و گوشبسته برویم، منجر خواهد شد به عذاب برزخی یا عذاب قیامتی. هیچ راه دیگری هم نیست. آن را اصطلاحاً میگویند عذاب؛ یک معنایش انتظار است: سختیهایی که آنجا باید کشید تا ما را برساند به آن وحدت محض. اینجا نکشیدی؛ اینجا حاضر نشدی سختی عبادت را بکشی؛ حالا آنجا.
منتها سختیهای آنجا به مراتب اصلاً قابل قیاس با سختیهای اینجا نیست. اینجا زودگذر است؛ اینجا یک آن است، تمام میشود میرود؛ آنجا بسیار زیاد است. اینجا نکشیدی سختی عبادت را؛ آنجا باید بکشی تا به وحدت محض برسی. انتظار هم خودش عذاب است.
همانطور که قبلاً عرض شد: اگر اینجا مثلاً شما یک سیلی در راه خدا بخوری — مثال میزنم — هفتاد درجه به تو بدهند، آنجا باید هفت هزار سیلی بخوری تا یک درجه به تو بدهند. اینجا اگر یک رکعت نماز در دل شب برخیزی درجاتت را مثلاً هزار درجه بالاتر ببرند، آنجا باید هزاران نماز — اگر بشود؛ حالا باید بحث کرد آیا آنجا نماز هست یا نه، چون آنجا دارِ تکلیف دیگر نیست؛ تمام. استعداد منع شده، اینها برداشته میشود؛ قوه تمام است؛ آنجا فعلیت محض است.
حالا بگوییم نیایش: اگر اینجا آنی تو به مناجات با خدا بنشینی هزاران درجه به تو بدهند یا هزاران گناه از تو پاک کنند، آنجا باید شاید هزار ساعت بنشینی با خدا مناجات کنی و سختی ببینی تا مثلاً یک دانه گناهت بخشیده شود یا یک درجه، شاید نیمدرجه، به تو بدهند. اصلاً باز این مثالی هم که زدم ضعیف است.
لذا میگوید سبقت بگیرید؛ سریع باشید؛ سرعت بگیرید:
«فَٱسْتَبِقُوا۟ ٱلْخَيْرَٰتِ» (بقره/۱۴۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس در خیرات از یکدیگر پیشی گیرید.
«أَسْرِعُوا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شتاب کنید.
برزوا نه ظهور؛ اکثریت بارز میشوند
حالا آنجا یک آیهٔ دیگری در قرآن داریم. این که الان گفتم: «لِمَنِ ٱلْمُلْكُ ٱلْيَوْمَ»؛ سلطنت امروز مال کیست؟ «لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ»؛ مرتبهٔ احدیت.
آیهٔ دیگری دارد که اللهاکبر از این آیه. من در قرآن آیهای ندیدم که بگوید آن دنیا «ظهور» اتفاق میافتد؛ یعنی از لحظهٔ مرگ به بعد موجودات و اشیاء — که یکیاش ما هستیم — ظاهر میشوند. ما این را نداریم. من ندیدم؛ اگر جایی دیدید به من بگویید. اما داریم «برزوا»:
«يَوْمَ تُبَدَّلُ ٱلْأَرْضُ غَيْرَ ٱلْأَرْضِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ ۖ وَبَرَزُوا۟ لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ» (ابراهیم/۴۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که زمین به زمینی دیگر بدل شود و آسمانها نیز، و همگان برای خدای یگانهٔ قهّار بارز شوند.
درست است؟ این آیهٔ قرآن است. باز دو مرتبه: اولاً میفرماید «برزوا» یعنی نیمهٔ آشکار؛ و ثانیاً باز میفرماید «لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ».
الان این را دقت کنید؛ دارم یکی از معانی سیر لقاءالله را برای شما و خودم باز میکنم. یعنی در این نشئهٔ طبیعت که همهچیز احکام ظاهر حکم میکند و غالب است، به محض اینکه از اینجا رفتی تمام؛ دیگر بحث ظاهر نیست آنجا. اصلاً ظاهر اینجاست؛ آنجا باطن است. منتها برای بسیاری «بارز» میشود، نه ظاهر.
بقیه چه؟ اگر ظهور نیست و میگویی اکثریت آنجا بروز پیدا میکنند و «برزوا لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ» بارز میشوند — یعنی نیمهٔ آشکار؛ نیمه، انگار فضا مغبّر است، پر از غبار — اکثریت اینطورند.
استتارِ أوحدى و حدیث «لی مع الله وقت»
آن بقیه چه؟ آن اقلیت چه میشوند؟ آنها «برزوا» نیستند. آنها مستتر میشوند. یعنی چه مستتر میشوند؟ الان خوب گوش بدهید.
باز عرض کردیم لقاءالله مراتب دارد، مدارج دارد. یک فرمایش پیامبر عظیمالشأن اسلام کمک میکند در فهم این حقیقت. خدا رحمت کند حضرت علامه سید محمدحسین حسینی تهرانی را که ایشان در کتاب شریف اللهشناسیشان این را آورده و توضیح داده؛ و من در دههٔ فاطمیه هم اشارهای به آن کردم. حدیث به این صورت بود. پیغمبر فرمودند:
«لِي مَعَ ٱللَّهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِي فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَلَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا با خدا وقتی است که در آن نه فرشتهٔ مقرّبی گنجد و نه پیامبر مرسلی.
الهیاتان باید آمده باشد. برای من «مع الله» — به اتفاق الله — وقتی است که در آن سعهٔ وجودیِ أحدی نیست که بخواهد همراهیام کند. «لَا يَسَعُنِي»: همراه من آنجا هیچ نیست؛ نه ملک مقرّب، تازه، و نه نبی مرسل.
اینجا «وَلَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ» چیست؟ نکره در سیاق نفی؛ عربیخوانها میدانند چیست: دیگر اطلاق است. یعنی هیچ پیامبر مرسلی نیست در آن مقام.
سؤال: مگر خود پیغمبر نبی مرسل نبود؟ بود دیگر. نبی مرسل بود؛ تازه خاتمالانبیاء والمرسلین بود. چگونه این نکره در سیاق نفی، «وَلَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ»، همهٔ انبیاء مرسل را برمیدارد؟ پیغمبر میگوید در آن مقام هیچ نبی مرسلی نیست. یعنی همان استتار: مستتر شدن وجود خودش؛ فنای وجود خودش در وجود حضرت حق. تمام.
این معنای فنا به این شکل، نه یعنی نابودی. حواستان باشد؛ جلسهاش را هم عرض کردهام. نه یعنی «من أفنی نفسی»؛ نابود شدم. میفرماید:
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکه خود را شناخت، پروردگارش را شناخت.
یعنی تعین — دقت بفرمایید — تعینات برداشته میشود. همه به اصلشان برمیگردند.
پیغمبر عظیمالشأن خودشان فرمودند که من به آن مقام رسیدم. اینجا اشاره کردند که حتی تعین نبی مرسلِ پیغمبر هم دیگر آنجا نیست — تعینشان؛ اشتباه نشود. هرچه هست آنجا چیست؟ «لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ»؛ یعنی احدیت. آنجا هرچه هست دیگر دریاست.
أوحدى از اولیا، از میان همهٔ خلف، به استتار میروند؛ دیگر بارز نه. بارز بین ظهور و استتار است.
فنا یعنی برداشتن تعین، نه نابودی؛ مثال قطره و دریا
مثال بزنم. اینهایی که یک مقدار کارهای عقلی کمتر کرده باشند گیج میشوند. خب مثال هم مال قوهٔ مثال است؛ عالم خیال. خیالاتیها خوب گوش بدهند. بعضیمان خیلی خیالاتی هستیم؛ باید مثال خیالی بزنیم. چه کنیم؟
ببین عزیزم: باران وقتی در آسمان میبارد تعین دارد، درست است؟ تکتک این قطرات باران معیّناند، متعیّناند؛ یک قدر و اندازهای دارند. کجا؟ در حال جنبوجوش و حرکت؛ دارند نازل میشوند. به محض اینکه رفتند در دل دریا، تعینشان دیگر برداشته شد. رفتند تو دل دریا. اینها هنوز قطرهٔ آباند؟ قطرهٔ باراناند؟ نیستند.
یعنی نابود شدند، فانی شدند، اصلاً نابود شدند، اصلاً عدم شدند؟ نه؛ هستند. چه شدند؟ شدند دریا. تعینشان برداشته شد؛ ولی آن اصلیتشان، آن شیرازهشان، یا به عبارتی آن روحشان، کنهشان، ذاتشان، سرّشان، آن کمونِ ذاتشان — چه بگویم؟ آن حقیقتشان — آن باقی مانده: آن آبیتشان. باران آب است، آب. منتها این الان یک قدر متعیّنی داشت؛ تعینات.
ما الان در همین حالت را داریم. تکتک ما الان شما مثل قطرات بارانیم. داریم میرویم، داریم حرکت میکنیم، سیر میکنیم. مثالی که زدیم در قوس نزول، باران دارد میآید؛ این طرف میشود قوس صعود: انگار آب بخار شد، بعد دوباره میرود بالا، ابر متراکم میشود، دوباره برمیگردد.
قوس نزول و قوس صعود
«يُدَبِّرُ ٱلْأَمْرَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ إِلَى ٱلْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ» (سجده/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امر را از آسمان بهسوی زمین تدبیر میکند، سپس بهسوی او عروج میکند.
«یُدَبِّرُ ٱلْأَمْرَ مِنَ ٱلسَّمَاءِ إِلَى ٱلْأَرْضِ»: این قوس نزول. «ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ»: قوس صعود. دوباره همینطور هی دوره است؛ هی دوران دارد.
فصوص فارابی و نصوص علامه
لذا مرحوم حضرت فارابی علیهالرحمه در کتاب فصوصشان — ایشان هم فصوص دارد — و علامه شرح فصوص فارابی را «نصوص» اسمش را گذاشته: نصوص الحکم بر فصوص الحکم. خیلی کتاب عجیبی است آن هم؛ خیلی عجیب.
حالا لابهلا ما با یک زیرکی خاصی این شبها — چون من با داماد حضرت علامه یک ساعت تلفنی صحبت میکردم؛ ایشان خیلی به من تصریح کردند وقتی بیوگرافی از ما شنیدند و برایشان توضیح دادیم، گفتند شما فصوص را شروع کن — و من چون این ظرفیت را نه در خودم میبینم و نه جسارتاً در دوروبریام، با یک زیرکی خاصی، و نباید هم البته میگفتم — حالا نمیدانم چرا دارم میگویم — لابهلای بحثهایم دارم به شما میگویم. بعدها انشاءالله شما پنج سال دیگر، ده سال دیگر، بیست سال دیگر شرح فصوص قیصری را بخوانید، میبینید عجب، این حرفها بسیارش تکراری است برای شما؛ چون لابهلای بحثهایمان گفتیم و رفتیم و داریم میگوییم.
قوسین و دوران فراز و فرود
مرحوم فارابی در فصوصشان میگوید عالم قوسین است. همین بحث دوران را که گفتیم؛ اصطلاح قوسین یادتان باشد: دوران قوس نزول و عروج؛ فراز و فرود.
آنجا عرض شد بحث «برزوا» بود که «بَرَزُوا۟ لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ». آن بعضیها میروند به استتار؛ دیگر بارز نه.
تقدیر مرگ و ادوار آدم؛ رتق و فتق
«نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ ٱلْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ» (واقعه/۶۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ماییم که مرگ را میان شما مقدّر کردیم و ما پیشیگرفتهشدگان نیستیم.
«عَلَىٰٓ أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَٰلَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِى مَا لَا تَعْلَمُونَ» (واقعه/۶۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر اینکه امثال شما را جایگزین کنیم و شما را در آنچه نمیدانید پدید آوریم.
مرگ را هم میانتان گذاشتهایم؛ نه اینکه قادر به ادامهٔ حیاتتان نباشیم، بلکه میخواهیم کسان دیگری را بهجایتان بیاوریم. شما هم در عالم دیگر دوباره زنده میکنیم که از جزئیاتش خبری ندارید.
آیا انسان در عالم دیگر دوباره زنده میشود یا نمیشود، طبق این آیه؟ منظور این است که انسان دوباره یک حیات دیگر میگیرد؟ بله؛ همین آیه تصریح هم میکند. دو تا تصریح این آیه دارد.
یک: شما را میبریم که آدمهای دیگر بیاوریم. یعنی همان ادوار مختلف؛ دورههای مختلف؛ آدم پشت آدم. ألف ألف آدم. آدم، حضرت آدم منظور ما. یعنی دورهٔ ما. رسالهٔ رتق و فتق حضرت علامه را بخوانید؛ آنجا توضیح داده که یک دورهای که الان ما توش هستیم با حضرت آدمِ ما شروع شده و تمام میشود. کی؟ الله اعلم. تمام میشود. قیامت کبرای این عدهای که تو این دورهاند اتفاق میافتد. بعد دورههای بعد.
حضرت فرمود قبل از این ألف ألف آدم، بعد از این هم ألف ألف آدم بوده و خواهد آمد. که حضرت علامه حسنزاده میفرمود من در آن سلام آخر نمازم —
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ وَبَرَكَٰتُهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما و رحمت خدا و برکات او.
— همهٔ جمع انبیاء دورههای قبل و دورهٔ خودمان و دورههای بعد را سلام میدهم. این سعهٔ وجودی را ببین.
تصریح بعدی به این است که برای چه میبریمتان؟ که آنجا هم زندگی دارید. یعنی بعد از مرگ هم حیات هست، حیات هست. تازه اصلاً حیات اصلی آنجا شروع میشود. اینجا یک سایه است.
دنیا سایهٔ ملکوت است
نشئهٔ طبیعت همانطور که قبلاً یکی از اصول کتاب انسان در عرف عرفان علامه را با هم گفتگو کردیم — یکی از آن اصلها را یک روز باز کردیم — آنجا میفرمود که حدیث داریم: این دنیا نسبت به آنجا، یعنی مُلک نسبت به ملکوت، مثل سایه است. اینجا سایه است برای آنجا. یعنی اصل آنجاست؛ اینجا سایهٔ آنجاست.
مثالی که حضرت استاد میزنند: مثل پرندهای که تو آسمان حرکت میکند، بال و پر میزند، سایهاش روی زمین میافتد. این سایه را که شما میبینید شبیه به آن هم هست؛ بال و پر دارد میزند، روی زمین سایهٔ این پرنده دارد حرکت میکند. اما حاکی از اصلش است که آن پرنده تو آسمان است.
این نشئهٔ طبیعت اصل نیست، فرع است. سایهٔ ملکوت است. اصل آنجاست و ما قرار است برویم آنجا؛ و حیات محض هم آنجاست. آنجا تازه زندگیها شروع میشود و آنجا دیگر ابدی است. اینجا یک چند شباهی است؛ تمام میشود میرود. سایه شبیه اصل است، اما اصل نیست؛ حرکت سایه خبر از پرنده میدهد، خودش پرنده نیست.
اینجا دارِ تدریج است، کون و فساد است، شب و روز دارد، تلخی و شیرینی دارد، نور و ظلمت با هم دارد، درد دارد، خوشی دارد، ناخوشی دارد. همهچیز با هم مشوب است، ممزوج است، همه در هم پیچیده است. اما آنجا دیگر اینطور نیست. آنجا رفت، نور آشکار میشود. آنجا دیگر وحدت است.
عالم مثال؛ برزخ میان ستر و ظهور
اگر کسی رفت به عالم مثال، به بخشی از این میرسد؛ بارز میشود. بین ستر و ظهور است؛ یعنی بینابین. عالم مثال ظرفیتش اینطور است. برزخ است دیگر، عالم مثال.
بعد از آنجا دوباره تو عالم برزخ هم ما نمیمانیم. تو عالم برزخ هم دوباره میرویم به عالم عقول. پلهپله همینطور:
«ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ» (سجده/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس بهسوی او عروج میکند.
میرویم به بالا. منتها یکی عالم مثالش — یعنی برزخش — حدیث داریم هفتاد هزار سال طول میکشد. یکی هم مثل شهید مثل برق جهنده برزخ را طی میکند؛ اصلاً برزخ ندارد، میرود. داردها.
تفره محال است؛ شهید و ارواح معلّقه
اصلاً تفره محال است. نمیشود شما مراتب را پشت سر هم طی نکنی؛ چه در قوس نزول، چه در قوس صعود. نمیشود به یکباره از نشئهٔ طبیعت بروی عالم عقول و ملائکه و مفارقات. یعنی مثال یا برزخ را طی نکنی نمیشود.
اما یکی همان مسیر را که باید حتماً برود یک آن طی میکند مثل شهید؛ یکی هم هفتاد هزار سال تو برزخ گیر میکند. مثل این ارواح که میگویند معلّق: ارواح معلّقه؛ ارواح سرگردان. منظور از ارواح سرگردان — که واقعیت هم دارد — همین است.
از عقول تا عالم اله تا احدیت
بعد دیگر تازه بعد از عالم مثال، عالم عقول؛ از آنجا دوباره تو باید بروی به عالم اله. مرتبهاش چیست؟ واحدیت است، الوهت است، ربوبیت. ربّ تو میبرد به مرتبهٔ ربوبیت عالم که الوهت و عالم اله و قلب عالم است.
دوباره آنجا هم ما توقف نداریم. از آنجا میرویم به کجا؟ کجا الان گفتیم:
«وَبَرَزُوا۟ لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ» (ابراهیم/۴۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای خدای یگانهٔ قهّار بارز شدند.
«لِّمَنِ ٱلْمُلْكُ ٱلْيَوْمَ ۖ لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ» (غافر/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امروز فرمانروایی از آنِ کیست؟ از آنِ خدای یگانهٔ قهّار.
مرتبهٔ احدیت است. احدیت مافوق قلب است. آن مرتبهٔ روح است. مافوق مرتبهٔ قلب و الوهیت و کثرات، وحدت محض است. آنجا فقط خداست و خدا. هیچ چیزی نیست. چیزی نیست نه یعنی همه نابود میشوند. معنای فنایی و لقایی که ما میگوییم یعنی میروند که تعیناتشان برداشته شود. دیگر فقط خداست و خدا.
دو مثال حکما: باران در دریا و چراغهای سالن
حالا اجازه بدهید با یک حدیث امیرالمؤمنین جواب آن پرسش را بدهیم که رابطهٔ بنده با خدا چگونه است. این را امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه جواب دادهاند. حالا آنجا هم که میروند، ممزوج میشوند، بالاخره چه میشوند؛ این به چه شکل است؟ انشاءالله جلسهٔ بعد.
بهترین مثالی که بزرگان، حکما، عرفا زدهاند دو تا مثال شیرین است که علامه هم در فصوصشان اینها را گفته.
یکی همین بحث قطرات باران که میروند تو دل دریا دیگر دریایند. این یادتان باشد؛ قرار است این اتفاق برای من و شما بیفتد.
دومین مثالی که میزنند — این را بگویم دیگر امشب بس است — مثل چراغ. حکما مثالی زدهاند: توی سالنی در نظر بگیرید صد تا چراغ روشن است. خب این چراغها، به خود چراغ که دقت میکنی تعین دارد. یعنی خود آن لامپ — نورش را نمیگوییم — خود لامپ تعین دارد؛ یک شیء مشخص است؛ یک قدر و اندازهای دارد. وقتی توی سالن، فارغ از این چراغها، نورشان را نگاه میکنی نور است. تمام. اصلاً تعینی وجود ندارد. یک نور مطلق است همهجا را گرفته. همهٔ این لامپها غرق در نورشاند. اصلاً دیگر آن تعین برداشته میشود؛ تمام میشود میرود.
قرار است این سیر را ما برویم. قطره دریا میشود بیآنکه عدم شود؛ لامپ در نور مطلق گم میشود بیآنکه نورش نابود گردد. تعین میرود، حقیقت میماند. حالا لج کن، رد کن، پس بزن، بدت بیاید، خوشت نیاید؛ هر کاری میخواهی بکنی. من دلسوزی به خودم و شما اقتضا میکرد چشم و گوشمان را یک مقدار پیرامون
«لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ معبودی جز خدا نیست.
باز کنیم؛ که سیری است قرار است إلی یوم القیامه برویم. حالا دیگر تا یار که را خواهد و میلش به که باشد: کسی را به مرحلهٔ بروز بکشاند، کسی را به مرحلهٔ استتار برساند؛ که یا مع الله، و الله.
ختم جلسه
آن را گفتم انشاءالله جلسهٔ بعد یادتان باشد: اصلاً رابطهٔ مخلوقات با خدا به چه شکل است؟ به نحو امتزاج است، حلول است، طلوع است؛ چیست اینها؟ را هم انشاءالله داشته باشیم.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.
صلوات ختم کنید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.