د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۵
دارای متن همگام
عود روح؛ مبحثی فوق سنگین در لقاءالله
لقاءاللّٰه ۳۵
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۸:۵۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۴ سرفصل
## عود روح؛ مبحثی فوق سنگین در لقاءالله
۰:۰۰
## روح اعظم در عالم کبیر و عالم صغیر
۰:۴۳
## أوحدى از اولیاء؛ لقاء در همین نشئهٔ طبیعت
۱:۰۵
آنهایی که زرنگترند — أوحدى از اولیاء الله؛ یعنی عدهٔ بسیار قلیل، قلیلی هستند —
۱:۲۵
## مسیر عود پس از مرگ تا احدیت
۳:۱۶
## غلبهٔ احکام ظاهر در دنیا و احکام باطن پس از مرگ
۴:۲۲
## ضمیر ظاهر، بارز و مستتر
۵:۱۶
## اسماء قیامتی: الممیت و الواحد القهار
۶:۱۷
## الواحد القهار و بوی احدیت
۷:۱۴
## جبروتِ مرتبهٔ احدیت
۷:۳۴
## اگر چشم و گوشبسته به لقاء برویم
۹:۴۰
## برزوا نه ظهور؛ اکثریت بارز میشوند
۱۰:۳۳
## استتارِ أوحدى و حدیث «لی مع الله وقت»
۱۳:۵۳
## فنا یعنی برداشتن تعین، نه نابودی؛ مثال قطره و دریا
۱۶:۳۶
## قوس نزول و قوس صعود
۱۸:۲۶
## قوسین و دوران فراز و فرود
۲۰:۴۶
## تقدیر مرگ و ادوار آدم؛ رتق و فتق
۲۱:۱۸
## دنیا سایهٔ ملکوت است
۲۲:۵۵
## عالم مثال؛ برزخ میان ستر و ظهور
۲۴:۱۷
بعد از آنجا دوباره تو عالم برزخ هم ما نمیمانیم. تو عالم برزخ هم دوباره میرویم به عالم عقول. پلهپله همینطور:
۲۴:۳۷
## تفره محال است؛ شهید و ارواح معلّقه
۲۵:۰۰
## از عقول تا عالم اله تا احدیت
۲۵:۴۰
دوباره آنجا هم ما توقف نداریم. از آنجا میرویم به کجا؟ کجا الان گفتیم:
۲۶:۰۰
## دو مثال حکما: باران در دریا و چراغهای سالن
۲۶:۴۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
میدونید عزیزان ما یه مبحثی داریم در
اون مباحث حالا
باز هم عرض میکنم فوق سنگینه.
دیگه حتی سنگین هم نیست فوق سنگینه مبحث لـ--
لقاءالله به نام عود روح،
عود روح. که حالا من دهانم بسته است این رو خیلی بازش کنم
و اونهایی که پیگیر
مباحث درونمایه ماه مبارک رمضان هستند که رسیدیم به حقیقت روح
که تنزل الملائكة والروح
و انشاالله متوجه میشن که این روح اعظم
هم در عالم کبیر یعنی دنیای عالم بیرون از ما، عوالم بیرون از ما هم در عالم صغیر که عالم
خود انسانیست، خود ما،
مظاهر دارد.
حالا این مظاهر که همه
محل ظهور روح اعظماند که تنزل الملائكة والروح که در شب قدر به منزله این است که مادر بیاد سرکشی کنه به بچههاش.
همین چه حالتی رخ میده که روح میاد.
حالا این مباحث رو میگم اونجا تو درونمایه ماه رمضان عزیزانی که پیگیرند اونجا
متوجه میشن ما چی گفتیم و چی عرض میکنیم.
بالاخره قراره این، چه این روح اعظم و چه
اون روحی که در ماست،
روح ما که مظهر اون روح اعظم است
عود کنه به سمت حضرت حق.
اونهایی که یه خلاصهای دارم میگم از این حدود سی جلسه
که با لسان جدید، با الفاظ جدید، با البته همون مضامین رو با الفاظ جدید.
اونهایی که زرنگترند که اوهدی از اولیاء الله یعنی عده بسیار قلیل،
قلیلی هستند و قلیل و قلیل من عبادی الشکور یا
و قلیل من الآخرین.
اینها در همین نشئه طبیعت به این
حقیقت دست پیدا میکنند به گونهای که نه که فقط در ماده کائنات بتونن تصرف کنند،
حتی میتونند از همین
جسم و بدنه که نشئه طبیعت یعنی بدن عنصری که جنسش از نشئه همین طبیعت است
فارغ بشن و خارج بشن
و برن عوالم سیر کنن و برگردن.
این بار عده خیلی کمیست که اون معنای
فوق عرشی لقاء
و موت رو میکشند و میچشند.
اما پیش میاد و اومده بهجز اهل بیت عصمت و طهارت و انبیا علیهم الصلاة والسلام،
اوهدی یعنی تک، تک اینطوری یعنی اوهدی از اون کلمات نترسیم.
یعنی عده بسیار کمی
از میان مردم هم به جهت زحمت و تلاشی که کشیدند که أليس للإنسان إلا ما سعى
رسیدند. تو همین نشئه طبیعت به لقاء رسیدند.
اگرچه اون هم ذو مراتب است،
مرارتها فرق میکنه. حالا اونهایی که به هر دلیلی اینجا نرسیدند قراره از لحظه مرگ به بعد این لقاء رو بچشند.
این لقاء کشیده میشه تا قیامت کبری.
یعنی همین طوری که وقتی که ما مردیم وارد عالم مثال میشیم همینطوری سیر رو طی میکنیم میریم، بعد عالم
مثال، عالم عقول و عالم قلب و الهیت نظام هستی، همینطور برو تا مرتبه
احدیت نظام هستی که تمام این کثرات یا اون مرتبه
واحدیت عالم که کثرات است مندمج و مستهلک در اون مرتبه احدیتاند، اون
حقیقت حق است
و بس یک حقیقت احدی،
ثمدی، بسیط الحقیقه که الا بحثهاش قبلاً گذشته مراتب رو قبلاً گفتیم.
همه قراره برن به اونجا برسن
که اونجا دو تا حالت پیش میاد.
اینو خوب گوش بدید بنا به باز درجات انسانها.
یا اینکه خب ببینید در این نشئه طبیعت احکام
ظاهر غلبه داره، احکام
ظاهر. ما ذیل اسم ظاهر حضرت حق داریم نفس میکشیم و احکام ظاهر غلبه دارد.
لذا اکثریت مردم هم به ظواهر میپردازند و دلخوش به ظواهرند تا باطن.
خیلی کاری به باطنها ندارند.
اکثراً ظاهر رو نگاه میکنند.
ذاکـ ظاهر هرکی خوشگلتره، پولدارتره،
تحصیل کردهتره، نمیدونم
اینا ظواهر، مشهورتره، معروفتره و اینها.
مردم به اینا دلخوشاند.
اصلاً احکام ظاهر غلبه داره.
این یک وجهش البته. ولی اون ور به محض اینکه انسان مرد،
احکام باطن غالب میشه و احکام باطن غلبه پیدا میکنه.
ما یک ظاهر داریم در نحو هم اگر عزیزانی که حالا عربی حالا نگیم نحو اونایی که چون همه که حوزوی نیستید که.
در عربی اگه یادتون باشه تا حالا دبیرستان و اینها تو این مقطعها میخوندین،
ما در میان ضمیرها هم ضمیری داشتیم به نام ضمیر ظاهر و ضمیر مستتر
یا ضمیر بارز و ضمیر مستتر.
اینها قبلاً میخوندیم.
بارز، ظاهر که معلومه، آشکاره.
مستتر یعنی پوشیده شده است، از ستر میاد.
بارز هم ظاهراً یعنی بروز یعنی ظهور.
اما نیمه ظاهر رو میگن بارز.
حالت بین
ظهور و ستر رو
یعنی حالت ظاهر و استتار رو، اون بین و بینش رو میگن بارز
وقتی که اسم
قيامتی دقت بفرمایید چی دارم عرض میکنم.
اسماء اخروی و قيامتی اینها ظهور میکنن و قیام میکنن مثل المومیت.
این اسماء قيامتیند. این یه همچ-- این اسم وقتی پیاده میشه،
حالا یک وقت هست که
بعضیا این اسم تو همین نشئه براشون رخ میده، موت اختیاری.
بعضیا رو گفتم عکس-- اقلیت اینطوریند.
اما اکثراً لحظهی مرگ دیگه قطعاً اسم المومیت پیاده میشه تو وجودشون.
این اسماء قيامتیه یا
مثلاً واحد، واحد القهار این اسماء قيامتیه.
"لمن اليوم الملك".
امروز ملک مال کیه؟
خود خدا جواب میده "لله الواحد القهار".
واحد القهار که بدونید هر وقت
این اسم الواحد
بیاد کنار القهار
اینجا معنای احدیت داره.
چون ما قبلاً گفتیم احدیت که روح ما از اون جنسه،
اون مرتبه مافوق کثرات و واحدیته.
واحدیت مادون
احدیته. ماه-- واحدیت مرتبهی کثراته، قلبه.
مرتبهی حضور همهی کثراته.
قلب نظام هستی رو میگن واحدیت.
خب؟ اولین نقطه،
عالم کثرته. مافوق اون میشه وحدت، وحدت محض و
حقه حقیقیه. این عود ما، عود روح قراره بره برسه به کجا؟
الان من چی خوندم؟ آیه قرآن
"لله الواحد القهار".
واحد ظاهراً مرتبه واحدیت کثرت دیگه.
مرتبهی کثراته، مرتبهی قلب و مادونشه.
اما میگه "لله الواحد القهار".
واحد القهار هست. علامه حسن زاده در درس فصوصشون در چند
درس، نه یکی دو تا بارها ازشون شنیدم بنده که فرمودن این دو تا اسم که کنار هم میان بوی چی میدن؟
معنای احدیت میدن.
پس قرار است که عود روح به سمت چی باشد؟
مرتبهی احدیت نظام هستی.
اونجا دیگه به یک معنا جبروت مطلبه است.
جبر، جبروت بر وزن فعلوت
مثل ملکوت، مثل لاهوت،
مثل بعضیا که دیگه همش خوابن میشه هپروت،
فعلوت. یعنی دیگه
کثرت این رو نشون میده.
یعنی کاملاً جبر اونجا جبر حضرت
جبار و جابر اونجا خودشو نشون میدن.
اصلاً اهدی اونجا نفس نمیکشه.
همهی موجودات و وجودات
رفتن مستهلك در او شدن
و فانی در او شدن
که "لا هو إلا
هو" که "کل شيء هالك إلا وجهه".
قراره این اتفاق بالاخره بیفته.
اگر شما، من و شما چشم و گوش بسته بریم به سمت این لقا
که حالا عرض شد مراتب داره، مقامات داره،
مدارج داره اینها بالاخره به هر نحوی از این انحاء که بریم و باید حداقل رب
خودمون رو "يا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ
كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ" رب خودمونو زیارت کنیم.
اگه چشم و گوش بسته بریم،
منجر خواهد شد به
عذاب برزخی یا عذاب قيامتی.
هیچ راه دیگهای هم نیست.
اون عذا-- اصطلاحاً بهش میگن عذاب،
یه معناش انتظاره. سختیهایی که اونجا میشه کشید تا ما رو برسونه به اون
چی؟ وحدت محضه.
اینجا نکشیدی، اینجا حاضر نشدی سختی عبادت رو بشی حالا اونجا.
منتها سختیهای اونجا به مراتب اصلاً قابل قیاس با سختیهای اینجا نیست.
اینجا زود گذره. اینجا یه آنه تموم میشه میره، اونجا بسیار زیاده.
همونطور که قبلاً عرض شد اگر اینجا مثلاً
شما یه سیلی در راه خدا بخوری مثلاً میگمها هفتاد درجه بهت بدن،
اونجا، اونجا باید هفت هزار تا سیلی بخوری تا یه درجه بهت بدن مثلا.
اینجا اگر یه در-- یه رکعت نماز در دل شب پاشی درجاتو مثلاً هزار درجه بالات ببرن،
اونجا باید هزاران نماز اگر بشه، اگر بشه هزاران نماز، حالا باید بحث کرد آیا اونجا نماز هست یا نه؟
چون اونجا دار تکلیف دیگه نیست.
تمام. استعداد منعه، اینها برداشته میشه.
قوه، تمام. اونجا فعلیت محضه.
حالا بگیم نیایش مثلاً
هزاران اگر اینجا
آنی تو به مناجات با خدا بنشینی هزاران درجه بهت میدن
یا هزاران گناه ازت پاک میکنن، اونجا باید شاید مثلاً هزار ساعت بشینی با خدا مناجات بکنی،
سختی ببینی اینها تا مثلاً یه دونه گناهت بخشیده بشه یا یه درجه شاید
نیم درجه بهت بدن اینطوریه. اصلاً باز این مثالی هم که من زدم ضعیفه.
لذا میگه "فَاسْتَبِقُوا"، "فَاسْتَبِقُوا"، "فَاسْتَبِقُوا".
سبقت بگیرید. س-سریع باشید.
"أسرع" کمل میگه.
که سرعت بگیرید "فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ".
حالا اونجا یه آیه دیگهای در قرآن داریم که میفرمود و این چی بود؟
این که الان گفتم "لمن ليوم الملك".
سلطنت امروز مال کیه؟
"قل لله الواحد القهار" مرتبه احدیت.
یه آیه دیگهای داره که میفرمود--
الله اکبر از این آیه. من تو قرآن آیهای ندیدم که بگه اون دنیااا
ظهور اتفاق میافته.
یعنی از لحظه مرگ به بعد
موجودات، اشیا که یکیش ما هستیم
ظاهر میشن. ما اینو نداریم.
من ندیدم. اگه جایی دیدید به من بگید.
اما داریم برزو.
برزو "لله الواحد القهار".
درسته؟ این آیه قرآنه. باز دو مرتبه.
یک میفرمود اولا برزو یعنی نیمه آشکار.
ول ثانی هم میفرمود دوباره "لله الواحد القهار".
یعنی اینکه الان اینو دقت کنید دارم یکی از معانی
سیر لقاءالله رو برای شما و خودم باز میکنم.
یعنی اینکه در این نشئه طبیعت که همه چی احکام ظاهر
حکم میکنه و غالبه،
به محض اینکه از اینجا رفتی تمام دیگه بحث ظاهر نیست اونجا.
اصلا ظاهر اینجاست، اونجا باطنه.
منتها برای بسیاری
بارز میشه نه ظاهر.
بقیه چی؟ بقیه چی؟
اگر ظهور نیست و شما میگی اکثریاً اونجا بروز-- اکثریت بروز پیدا میکنند و "برزو لله الواحد القهار"
بارز میشن یعنی نیمه آشکار،
نیمه، یه نیمه انگار مثلا انگار که مغبره، فضا پر از غباره.
ها؟ اکثریت اینطورین.
اون بقیه چی؟ اون اقلیت چی میشن؟
اونا برزو نیستن. اونا مستتر میشن
. یعنی چی مستتر میشن؟ الان خوب گوش بدید بفرمید.
باز عرض کردیم لقاءالله چی داره؟
مراتب داره، مدارج داره.
یه فرمایش پیامبر عظیم الشأن اسلام دارم کمک میکنه در فهم این حقیقت.
فرمودن که خدا رحمت کنه حضرت
علامه آسید محمد حسین حسینی تهرانی رو
که ایشون توی کتاب شریف الله شناسیشون اینو آورده و توضیح داده و من در دهه فاطمیه هم یه
اشارهای بهش کردم.
اونجا این حدیث به این صورت بود.
فرمود که پیغمبر فرمودن "لی مع الله وقت."
الیهاتون باید اومده باشه. برای من
مع الله به اتفاق الله وقتیست که چیه اون موقع؟
"لا يسعني فيه ملك مقرب ولا نبي مرسل".
اونجا هیچ-- اصلا سعه وجودی
احدی اونجا نیست که بخواد همراهی،
همراهی من کنه. "لا يسعني".
همراه من اونجا هیچی نیست.
نه ملک مقرب تازه و نه نبی مرسل.
بعد هم اینجا "ولا نبي مرسل"
چیه؟ نکره در سیاق نفى عربیخونا میدونن چیه؟
دیگه اطلاقه. یعنی هیچ پیغمبر مرسلی نیست تو اون مقام.
سؤال: مگه خود پیغمبر نبی مرسل نبود؟
بود دیگه. نبی مرسل بود.
تازه خاتم الانبیا بود والمرسلین.
چگونه اینجا زک-- این نکره در سیاق نفى "ولا نبي مرسل" یعنی همه انبیاء مرسل رو ورمیداره.
پیغمبر میگه تو اون مقام هیچ نبی مرسلی نیست.
یعنی همون استتار. یعنی مستتر شدن وجود خودش،
فنای وجود خودش در وجود حضرت حق.
تمام. این معنای فنای به این شکل نه یعنی نابودی.
حواستون باشه که جلسهش رو هم عرض کردم اینو.
نه یعنی من عرف نفسه میگه.
نمیفرماید من افنا نفس نابود شدم.
یعنی تعیّن، دقت بفرمایید،
تعیّنات برداشته میشه.
همه به اصلشون برمیگردن.
مثال بزنم اینایی که یه مقدار
خب کارهای عقلی شاید کمتر کرده باشن، گیج میشن.
خب مثال هم مال قوه مثال دیگه عالم خیاله.
خیالاتیا خوب گوش بدن .
بعضیهامون خیلی خیالاتی هستیم باید مثال خیالی بزنیم.
چه کنیم؟ ببین عزیزم
شما باران وقتی که در، در آسمان میباره،
تعیّن دارن. درسته؟ تک تک این قطرات باران معینن، متعیّنن.
یک قدر و اندازهای دارن.
وقتی کجا؟ در حال جنب و جوش و حرکت و اینهان، دارن نازل میشن.
به محض اینکه رفتن در دل دریا
، تعیّنشون دیگه برداشته شد.
یعنی رفتن تو دل دریا. اینا هنوز قطره آبن؟
قطره بارانن؟ نیستن.
یعنی نابود شدن، فانی شدن، اصلا نابود شدن، اصلا عدم شدن؟
نه، هستن. چی شدن؟
شدن دریا. تعیّنشون برداشته شد.
ولی اون اصلیتشون،
اون شیرازهشون یا به عبارتی اون روحشون،
اون روحشون، کُنهشون،
ذاتشون، سرشون، اون کَمون ذاتشون، چی بگم؟
اون حقیقتشون اون باقی مونده،
اون آبیتشون. چی بگم؟
باران آبه، آبه. منتها این الان یه قدر متعیّنی داشت، تعیّنات.
خب این ما الان در همین حالت رو داریم.
تک تک ما الان شما مثل قطرات بارانیم.
داریم میریم، داریم حرکت میکنیم، سیر میکنیم.
حالا مثالی که ما زدیم قوس نزول بارون داره میاد.
تو این طرف میشه قوس صعود.
انگار که مثلا آب بخار شد
خب، آب بخار شد بعد دوباره میره بالا بعد مثلا ابر متراکم میشه دوباره برمیگرده.
فرمود: "یدبر الأمر من السماء إلى الأرض" این قوس نزول.
"ثم يعرج إليه" قوس
صعود. دوباره همینطوری هی دوره، دوره است.
هی دوران داره.
لذا مرحوم حضرت فارابی علیه الرحمه تو کتاب
فسوسش-- ایشونم فسوس داره و علامه شرح فسوس فارابی رو نسوس اسمش رو گذاشته.
نسوس فی شرح الفسوس.
خیلی کتاب عجیبیه اونم، خیلی عجیب.
حالا لابلا ما به یه زیرکی خاصی این شبها چون من با
پسر-- چی، داماد حضرت علامه یک ساعت تلفنی صحبت میکردم، ایشون خیلی به من تصریح کردن وقتی
حالا یه بیوگرافی از ما شنیدن و اینا براشون توضیح دادیم، گفتن شما فسوس رو شروع کن
و من چون این ظرفیت رو نه در خودم میبینم و نه جسارتا در دور و بریام با یک زیرکی خاصی و نبایدم البته میگفتم.
حالا نمیدونم چرا دارم میگم. لابلای بحثهام دارم به شما میگم.
بعدها انشاالله شما پنج سال دیگه، ده سال دیگه، بیست سال دیگه
شرح فسوس قیصری رو شما بخونید، میبینید عجب اینا اول این حرفا بسیارش تکراریه برای شما.
چون لابلای بحثهامون گفتیم و رفتیم و داریم میگیم.
خب اونجا عرض شود
بحث برزو بود که برزول الله الواحد القهار.
اون بعضیا میرن به استتار.
دیگه بارز نه. بارز بین ظهور و استتاره.
ظاهر و استـ-- اون دیگه اوهدی از اولیا که حالا از میان همه خلفان،
حالا پیغمبر عظیم الشأن اسلام خودشون فرمودن که من به اون مقام رسیدم.
اینجا اشاره کردن که چی؟
لا نبي لا
نبي مرسل و لا نبي مرسل حتی هیچ پی-- یعنی خود پیغمبر هم دیگه اونجا اون تعینشها اشتباه نشه.
تعین نبی مرسل پیغمبر هم دیگه اونجا نیست.
هرچی هست اونجا چیه؟ لله الواحد القه-- یعنی احدیته.
اونجا هرچی هست دیگه دریاست.
حالا مثالی که زدیم. آبی که میاد انگار آبی که میاد.
حالا اینو داشتم میگفتم که یه دفعه بحث منقطع شد.
مرحوم فارابی تو فسوسشون میگه عالم قوس موصه.
همین بحث دوران رو که گفتیم اصطلاح قوس موص یادتون باشه که دوران قوس نزول،
عروج ، فراز و فرود.
جانم. ببخشید
آقا شرمنده. خواهش میکنم.
توی آیه شصت تا شصت و یک.
بله، آره. "وقدّرنا بینهما قطعا ونحن منشطون".
الان نوبت به من سؤال نکرده بودم شاید کنون حالا تعجب میکنن.
میگه مرگ رو هم میان،
میانتان گذاشتهایم نه اینکه قادر به ادامه حیاتتان نباشیم،
بلکه میخوایم کسان دیگری رو به جایتان بیاوریم.
شما هم در عالم دیگر
دوباره زنده میکنیم که از جزئیاتش خبری ندارید.
آیا انسان در عالم دیگه دوباره زنده میشه یا نمیشه طبق این آیه؟
منظور اینه یعنی انسان دوباره میاد
یه حیات دیگه میگیره؟ بله همین آیه داره ت-- تصریح هم به همه میکنه.
دو تا تصریح این آیه داره.
یک، شما رو میبریم که آدمای دیگه بیاریم.
یعنی همون ادوار مختلف، دورههای مختلف آدم پشت آدم.
ألف، ألف آدم. آدم حضرت آدم منظور ما.
یعنی دوره ما رساله رصد و فصد حضرت
علامه رو بخونید اینجا توضیح داده که یه دورهای که الان ما توش هستیم با حضرت آدم
ما شروع شده و تموم میشه.
کی؟ الله اعلم. تموم میشه.
قیامت کبرای این عدهای که تو این دورهاند
اتفاق میفته. بعد دورههای بعد.
بعد حضرت فرمود قبل از این ألف، ألف آدم بعد از این هم ألف، ألف آدم
بوده و خواهد آمد. که حضرت علامه حسن زاده میفرمود من در اون سلام آخر نمازم
"السلام علیکم
ورحمة الله وبركاته" تمیع
ج- همه جمع انبیاء دورههای قبل و دوره خودمون و دورههای بعد رو سلام میدم.
این صاع وجودی رو ببین. تصریح بعدی به اینه که
برای چی میبریمتون؟ که اونجا هم زندگی دارید.
یعنی بعد از مرگ هم حیات هست،
حیات هست. تازه اصلا حیات اصلی اونجا شروع میشه.
اینجا یک سایه است. نشئه طبیعت همونطور که قبلاً یکی از اصول کتاب
انسان در عرف عرفان علامه رو با هم گفتگو کردیم، یکی از اون اسبها رو یه روز باز کردیم.
اونجا میفرمود چی؟ که
این حدیث داریم که این دنیا نسبت یعنی ملک نسبت به ملکوت
مثل سایه است. اینجا سایه است برای اونجا.
یعنی اصل اونجاست، اینجا سایه اونجاست.
مثالی که حضرت استاد میزنن مثل پرندهای که تو آسمون حرکت میکنه، بال و پر میزنه،
سایهاش رو زمین میفته.
این سایه رو که شما میبینید شبیه به اونم است.
بال و پر داره میزنه رو زمین سایه این پرنده داره حرکت میکنه.
اما حاکی از اصلشه که اون پرنده تو آسمونه.
این نشئه طبیعت اصل نیست، فرع است.
سایه ملکوته. اصل اونجاست و ما قراره بریم اونجا و حیات محض هم اونجاست.
اونجا تازه زندگیها شروع میشه و اونجا دیگه ابدیه.
اینجا یه چند شباهیه.
تموم میشه میره. اینجا دار تدریجه،
کن و فساده، شب و روز داره،
تلخی، شیرینی داره، نور و ظلمت با هم داره، درد داره،
خوشی داره، ناخوشی داره.
همه چی با هم مشوبه، ممزوجه،
همه در هم پیچیده است. اما اونجا دیگه اینطوری نیست.
اونجا رفت نور آشکار میشه.
اونجا دیگه وحدته. اگر کسی رفت به عالم مثال،
به بخشی از این میرسه،
بارز میشه. بین
ستر و ظهوره.
یعنی بینابینه عالم مثال ظرفیتش اینطوریه.
برزخه دیگه عالم مثال.
بعد از اونجا دو مرتبه تو عالم برزخ هم ما نمیمونیم.
تو عالم برزخ هم دو مرتبه میریم به عالم عقول.
پله پله همینطور "ثم يعرج إليه".
میریم به بالا. منتها یکی عالم مثالش یعنی برزخش،
حدیث داریم هفتاد هزار سال طول میکشه.
یکی هم مثل شهید مثل برق جهنده برزخو طی میکنه.
اصلاً برزخ نداره، میره.
دارهها. اصلاً تفره محاله.
نمیشه شما مراتب رو پشت سر هم طی نکنی.
چه در قوس نزول، چه در قوس صعود.
نمیشه به یکباره از نشئہ طبیعت بری عالم عقول و ملائکه و مفارقات و اینا.
یعنی مثال یا برزخو طی نکنی نمیشه.
اما یکی همون میشه رو که باید حتماً باید بره یک آن طی میکنه مثل شهید،
یکی هم هفتاد هزار سال تو برزخ گیر میکنه.
مثل اروا-- این ارواح میگن
معلق. ارواح معلقه.
ارواح سرگردان. منظور از ارواح سرگردان که واقعیت هم داره همینه.
که بعد دیگه تازه بعد از عالم
مثال، عالم عقول از اونجا دوباره تو باید بری به عالم اله.
که مرتبه چیه؟ واحدیته، الوهته، الوهت، ربوبیت.
رب تو میبرد به مرز-- مرتبه ربوبیت عالم که الوهت و عالم اله و قلب عالمه.
دو مرتبه اونجا هم ما توقف نداریم.
از اونجا میریم به کجا؟
کجا الان گفتیم. "برزوا لله الواحد القهار.
لمن اليوم ال-- لمن الملك اليوم
قل لله الواحد القهار." مرتبه احدیته.
احدیت مافوق قلبه.
مافوق-- اون مرتبه روحه. مرت-- مافوق مرتبه قلب و الهیت و کثرات، وحدت محض است.
اونجا فقط خداست و خدا.
هیچ چیزی نیست. چیزی نیست نه یعنی همه نابود میشن.
معنای فنایی و لقایی که ما میگیم یعنی میرن که تعییناتشون برداشته بشه.
دیگه فقط خداست و خدا .
حالا اینو اجازه بدید با یک حدیث امیرالمؤمنین یه
جواب سؤال شما رو بدیم که
این سؤال شما رو امیرالمؤمنین تو نهجالبلاغه جواب دادن.
که رابطه بنده با خدا چگونه است.
حالا اونجا هم که میرن ممزوج میشن،
بالاخره چی میشن، این به چه شکله؟
بهترین مثالی که بزرگان، حکما،
عرفا اینا زدن دو تا مثال شیرین میارن که علامه هم تو فسوسش اینا رو گفته.
یکی همین بحث قطرات باران که میرن تو دل دریا دیگه دریاان.
این یادتون باشه قراره این اتفاق برای من و شما بیفته.
خب؟ دومین مثالی که میزنن اینو بگمها دیگه امشب بسه.
مثل چراغ.
حکما مثالی که زدن توی میگن توی مثلاً سالنی در نظر بگیرید صد تا چراغ روشنه.
خب این چراغها، به
خود چراغ رو که دقت میکنی تعیین داره.
یعنی خود اون لامپ،
نورش رو نمیگیمها. خود لامپه تعیین داره.
یه شیء مشخصیه.
یه قدر و اندازه ای داره.
خب؟ وقتی توی سالن فارغ از این چراغها نورشونو نگاه میکنی نوره.
تمام. اصلاً تعیینی وجود نداره.
یک نور مطلقه است همه جا رو گرفته.
همه این لامپها غرق در نورشه.
اصلاً دیگه اون تعیین برداشته میشه، تموم میشه میره.
قراره این سیر رو ما بریم. حالا لجب کن،
رد کن، پس بزن، بدت بیاد،
خوشت نه. چه میدونم هر کاری میخوای بکنی من دلسوزی به خودم و شما اقتضا میکرد
چشم و گوشمون رو یه مقدار پیرامون لا اله الا الله باعث کنیم که سیریست که قراره الی یوم القيامه بریم.
حالا دیگه تا یار که را خواهد و میلش به که باشد کسی-- کیو به مرحله بروز بکشونه، کیو به مرحله استتار برسونه.
که یا مع الله و الله.
اونو گفتم انشاالله جلسه بعد
یادتون باشه سؤال ایشون رو که اصلاً رابطه مخلوقات با خدا به چه شکله؟
به نحو امتزاجه، حلوله،
طلوعه، چیه اینا؟
رو هم انشاالله داشته باشیم. والحمد لله رب العالمين صلوات ختم کن.
اللهم صل على محمد
جلسه قبل
جلسه بعد