یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایك نعبد وایک نستعين.
الحمد لله على كل نعمته واسال الله من فضله.
اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریة و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیة و الشجاعة الحسینية و العبادة السجادية و المعاثر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربویة و الجود الثقفیه و النقاوة النقویة و الهيبة العسكريه و الغیبة الالهية.
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یديه.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
سلام على آل یاسین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت [صدای سرفه] ارواح من سوا فدا در این شب بسیار پر نور و سرور و بینظیر ان شاءالله که حضرت شادی ما را بپذیرد و ذخیره سختیهای هنگام مرگ به بعدمون کند.
صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.
اجازه بفرمایید که بحث شبهای جمعهمون که لقاء الله بود رو به جای حساسی رسیده بود رو به برکت یه همچین شبی ادامه بدیم که شاید یکی از حساسترین جاها بشه گفت در مسیر بحث لقاء الله خورده به حساسترین بحث على شب سالمون.
یه مقدمه بچینم تا برسیم به موضوعی که اونجایی که منقطع شده بود.
در نعمت سوم اشارات شیخ الرئیس علیه الرحمة فرمودند که کانال دریافتهای وجود انسان از بیرون از خودمون یعنی از خارج، کانال دریافتهای ما اول ابتدا حواس ظاهری ماست.
قوه باصره و سامعه و ذائقه و شامه و لامسه.
آنچه که دریافت میشود که میخواد قوس صعود رو طی کنه و به عروج ما رو برسونه، دریافتها یعنی ماده اولیهای که وارد کارخانه وجود ما و نفس ناطقه مون میشود از طریق کانال پنج حواس ظاهری است.
اینا میشن مواد اولیه و واردات وجود ما که بعد اینها باید برن تجزیه تحلیل بشن، تحلیل بشن، تجمیع بشن، گرد هم جمع شن، مزدوج بشن و با کمک آنچه که درون مایه ماست که اصطلاحا بهش میگن صاع و ظرفیت و قابلیت وجودی تبدیل بشن به صادرات وجود ما.
حالا بعد از حس مشترک بعد از حواس پنج گانه ظاهری ما، آنچه که واردات ما از طریق این پنج حواس است وارد میشود به محیط حس مشترک.
حس مشترک بعد از حواس پنج گانه است که دوخت و دوز میکنه.
آنچه که میگیرد اینها رو به هم اتصال میده، تجمیع میکنه، ازدواج برقرار میکنه بین این حقایق و میده به مرتبه بعد که قوه متصرفه است.
خوب گوش بدید این مقدمه به دردتون میخوره که در ان شاءالله فهم آنچه که میخوایم عرض کنیم امشب به درد بخه- دلیل اینی هم که ما این رو یه مقدار توقف کردیم در این موضوع نه میخواستیم بیشتر از جلسات پیش حرف بزنیم، درخواست بعضی از خود شما بود که گفتید آقا حاج آقا حالا یا پیام یا حضوری گفتن که عزیزان همین هیئت که پیرامون همین بحث واردات و صادرات و کشف و مکاشفات و جذبه و حدس و اینا بیشتر حرف بزنید.
این مقدمه به دردتون میخوره.
پس بعد از حواس پنج گانه میشه حس مشترک بعد از حس مشترک میشود قوه متصرفه.
یه پرانتز اینجا باز کنم.
هر چه مزاج انسان معتدل است، قوه متصرفه قویتر است، شفافتر است، زلالتر است، آمادهتر است و اولین و ابتداییترین کشفهای ما زیر سر قوه متصرفه است.
اما به نحوی که عرض میکنم چون یا قوه متصرفه میره تحت تصرف و دولت و سلطنت قوه وهم قرار میگیره که اون نه به درد نمیخوره.
اصطلاحا میشه متخیله یعنی ما رو خط به مکاشفات نمیکنه.
اما اگر بره تحت تصرف قوه عقل قرار بگیره، اون موقع میشه قوه مفکره یا متفکره که حالا بعد از رو براتون میخونم نظر علامه حسن زاده علیه الرحمه رو بر شرح فصوص القیسریشون که اونجا میفرماید که ابتداییترین کشفهای معنوی در قوه مف-- متفکره یا مفکرهست.
هر دو یکین.
پس قوه متصرفه خیلی جایگاه مهمی داره و اینکه چه قوهای یا چه عالمی از وجود ما تصرف پیدا میکنه و دولت پیدا میکنه و سلطنت پیدا میکنه بر او.
گیج نشید از اول میگم.
قوای حواس پنج گانه، واردات، کانال وجودی ما که اینکه از علامه میفرماین باید کانال وجودی ما لای روبی بشه که از طریق رب ما سبحان ربی الأعلى ربی العظیم، ربی، رب این رب ما، اون حسه وجودی و سر وجودی و اسم اعظم وجودی ما و کانال ارتباطی ما با اون دریای وجود است.
این ابعاد و شؤون مختلف داره خود این حسه وجودی.
از کان-- از همین کانالهای پنج گانهای که حواس ظاهری ماست بگیر شروع میشه میره تا مرتبه حالا بعضیا اون انتهاشو اخفا گفتن، بعضیا فنا گفتن.
حالا اون اسماء متعددند.
کاری هم با اون فعلا ما نداریم.
اما از اینجا شروع میشه میره تا اونجا.
اینکه علامه میفرماید کانال وجودی ما باید لای روبی بشه تا ارتباط و اتصالش رو با مرتبه احدیت حضرت حق یا اون دریای لایتناهی وجود یا عصمت برقرار کنه و بریزه اون فیض الهی از فیاض علی الاصطلاح بریزه و تو بچشی این فیضها رو از دست ندی، از اون نفحات بهره ببری که نفی لربکم فی ایام دهرکم نفحات علی فتعرضوا لها.
این نفحات وقتی چشیدنیست و وقتی شما رو میرسونه که این کانال رای-- لای روبی بشه.
لای روبی بشه یعنی چی؟
الان داره معلوم میشه.
عرض کردیم اولین جایی که کانال وجود ما دریافت میکنه از محیط بیرون پیرامون و اون رو وارد میکنه بر حسه مشترک چی بود؟
حواس پنج گانه.
پس حواس پنج گانه باید تطهیر بشن.
نگاه ما، گوش ما، شامه ما، ذائقه ما به خصوص ذائقه.
اینکه چی میخوری که نه قسمت از دو، از ده قسم عبادت نه قسمتش شد چی؟
اون هر-- کسب حلال.
پس ذائقه خیلی مهمه.
و حالا شامه و اینها لامسه اینا همه باید تطهیر بشن.
اگر اینا تطهیر شدن بعد باعث میشه که وارداتت، ماده اولیت درست حساب بشه.
شما کارخونههایی رو برید اونایی که صادرات قوی و خوبی دارن، برندند اصطلاحا امروزه.
اونا ماده اولیهشون خیلی خوبه.
کسایی که درونشون کارخانه نفس ناطقهشون خرابه، فاسده، اصلا به کشف نمیرسه.
خوابشم آشفتهست، آلوده است.
صور و اشکال مدهشه، ملمعه اینا میبینه در خواب، میترسه، وحشت میکنه، آرامش نداره به جهت اینکه چی؟
اون ابتدا وارداتی که اون ماده اولیهای که وارد کانال وجودیش شده از این پنج تا کانال فاسد بوده، آلوده بوده، اینا اصیل نبوده، پاک نبوده.
درسته ما داریم حیث نظر رو عرض میکنیم، عرفان نظری میگیم اما ببینید ارتباطش کاملا با عرفان عملی برقرار است.
حالا اینجا ما توقف نکنیم بحثمون چیز دیگریست.
بعد حسه مشترک شد، بعد شد قوه متصرفه.
بعد از قط-- قو-- قوه متصرفه، قوه وهم است که جزئیسازی میکند و عقل که کلیسازی میکند، کلیات رو میفهمه.
بعد قلب و همچنین حالا بعضیا به جای قلب گذاشتن روح.
بعد حالا مقام سر و سر و سر و خفی و اخفی که بعضیا اینها رو در هم ادغام کردن.
در هر حال همینهایی که دارم میگم از دع قلهش [نامفهوم].
بعدم که دیگه مرحله فناست.
حالا این مقدمه هنوز تموم نشده توجه بفرمایید.
پس ببینید حسه مشترک پشت خودش، در پشت خودش یه انباری داره.
انبار حسه مشترک که بعد از حواس پنج گانه است اصطلاحا بهش میگن خیال.
خیال، انبار خزانه یا خزانهی حسه مشترکه.
بعد انبار و خزانهی قوه وهم اسمش حافظه است.
قوه وهم.
انبار و خزانه محل تجمع اونچه که استیعد میکنه از بیرون از خودش یا از درونش در غوص نزول میجوشه، چه صعودی باشه از بیرون چشیده داره میبره باطن، چه نزولی باشه از ملکوت گرفته میخواد بگه اون رو.
غوص نزولی میشه.
در هر حال انبار اونجایی که در قوه وهم اینها رو، دادهها رو، دریافتهاشو ذخیره میکنه اسمش حافظه است.
عقل چی؟
انبار قوه عقل و عالم عقل وجود ما، انبارش تو ملکوت واقع شده.
در عالم بالا است.
بهش میگن اصطلاحا عقل فعال.
کسی میتونه انبار قوه عاقلش رو پر کنه از حقایق نظام هستی چشیدنی و رسیدنی که دست نیافتنیست برای اکثریت مردم که به ملکوت عالم دسترسی پیدا کرده، به عقل فعال رسیده که حالا عقل فعال رو بعدها باید روش حرف بزنیم چیه؟
ارتباطش با روحالقدس چگونه است که تنزل الملائکه والروح این روح همون روحالقدس است، روح، روح اعظم است و در همه ما جزئی از اون روح کل وجود دارد که بماند حالا بحثش بعدا.
خب حالا اینجا رو این فعلا ترتیب اینها رو متوجه شدیم.
هر وقت که، حالا ما کجاییم؟
در مقدمه بحثیم.
در نمت سوم اشارات شیخ الرئیس تا برسیم به جم-جمله از تعلمه در شرح فصوصشون.
هر وقت که قوه متصرفه که بین حس مشترک و وهم قرار داره، جایگاهش اینجاست.
مشترکه بین، بین این دو است.
گاهی رو به حس مشترک دارد که انبار حس مشترک شد خیال، گاهی رو به وهم دارد که انبار وهم شد حافظه.
حالا اینجا خیلی حساسه.
هر وقت که قو-قوه متصرفه قوی شد، زلال شد که عرض کردم بر اثر مز-- اعتدال مزاج، قوه متصرفه قوت میگیره، انسان در مکاشفاتش زلالبین میشه، کشفهای قوی میبینه حتی مدت رسیدن به کشفش طولانی میشه.
احتمال داره امشب یه جذبهای یا حتی حدسی در سیر فکری، گفتیم فکر که قوی شد تدریجا بعد دفعةً میشه حدس، حدس میزنه درست در میاد.
در سیر شهودی وقتی که سالک داره قوی میشه، قوت که گرفت به یک آن، حالا سالک اون سیرش تدریجیه، تدریجا هم داره رشد میکنه اما به یک باره که یه دفعه دفعةً حقایق برش نازل میشه، میشه جذبه.
اینها رو گفتیم قبلا.
حالا وقتی کسی قوه متصرفش به خاطر اعتدال مزاجش قوت گرفت، چنین کسی مکاشفات خیلی خوبی داره حتی اگر حقایقی رو استیاب کنه، این حقیقتی که اخذ کرده برمیگرده به ده سال بعد، بیست سال بعد، چهل سال بعد رو میتونه از الان بگه.
اما کسی که ضعیفتره میبینیم آره مثلا فردا رو میتونه بگه.
مثلا تو خواب ببینه یه تنزل بالاخره از عالم بالا داره حقیقت تنزل پیدا میکنه.
ایشون تو همون لایههای پایین که بحثش قبلا گذشت، این حقیقت رو اخذ میکنه و متوجه میشه که مثلا فردا چه اتفاقی میخواد بیفته یا خوابش زود تعبیر میشه.
این همون لایههای ابتداییه که علامه فرمود حتی در سیر فکری شما اگر فکر قوی داشته باشی، کار فکری و عقلی بکنی، توجه "وإذا تفکرون في خلق السماوات والأرض" داشته باشی، رفته رفته یک چیزکی عین کلام علامه است، یک چیزکی میفهمی، میچشی، متوجه میشی.
اما مثل یک فضای مغبر غبارآلوده که باید خیلی دقت کنید از اون لابلای غبارهها تا اون حقیقت رو ببینی.
این به درد خیلی نمیخوره.
وقتی به درد میخوره که زلال شد.
کی زلال میشه؟
قوه متصرفه قوی شه.
قوه متصرفه کی قوی میشه؟
وقتی اعتدال مزاج رخ بده که ما گفتیم یک حیات ذاتی داریم هممون، یک حیات مزاجی.
قبلا این بحثها گذشته میتونید رجوع کنید به کانال مباحثش هست.
خب حالا اگر چنانچه قوه متصرفه که بین حس مشترک و وهم قرار گرفته تحت تدبیر و سلطنت و دولت و حکم فرمایی قوه وهم قرار بگیره، اصطلاحا بهش میگن مخیله یا متخیله.
اگر تحت تدبیر، سلطنت و رهبری و حکم فرمایی قوه عقل وجودت قرار گرفت، میشه مفکره یا متفکره که ابتدای کشف معنوی از اینجاست.
از کجا؟
وقتی قوه عقل بشود سلطان قوه متصرفه.
یعنی اونچه که دادههایی که، وارداتی که، ببینید مواد اولیه که، بحثو گم نکنیم، از حواس پنج گانه دریافت شد.
اومد تو حس مشترک دوخت و دوز شد.
رفت توی حس، اون قوه متصرفه، اینجا بستگی داره که وهم بیاد رو این کار کنه یا عقل.
اگر عقل حاکم وجود این شخص شد، اون صادرات میشه چی؟
از قوه متفکره یا مفکره شروع میشه صادرات که همش عالی است، همش درسته، همش حقیقته، همش چشیدنیه.
اما نه اگه وهم اومد قاطی کرد و سلطنت کرد، اون موقع دیگه هرچی وا-- خارجی، اون که خارج میشه، صادرات وجود کارخانه نفس ناطقه ما میشه چیزای خیالی، وهمی.
توهم میزنیم همش.
توهمی حقایق رو میفهمیم.
حتی کربلا هم با وهممون.
بسیاری از ما اینو گیریم و متوجه نیستیم.
این فرمول خیلی به درد بخوریه امشب من عرض کردم.
لذا یکی از مهم و مهمترین شب سال، یکی از مهمترین مباحث لقاء الله رو امشب مقدمش رو عرض کنیم تا بریم عرض کردیم که بریم سراغ اصل موضوع.
این کلمه ای که جملاتی که الان عرض میکنم جزو مداخل دوازده گانه شرح فسوس قیصری است که برای اینکه فسوس رو خوب سالکان الی الله درک کنند در معرفت ار-- حالا اون سهف نوریه و عرفانیه بتونن خوب اخذ کنند، یه دوازده تا مدخل داره.
ایشون که مدخل نویسی از قبل مثل مقدمهای که ما بر منبر میگیم [سرفه] بوده.
این رو من از خود صوت علامه پیاده کردم که مینویس-- میفرمودن در کتاب شرح، در شرح فسوسشون.
"أما الكشف المعنوی المجرد من صور الحقائق الحاصل من تجلیات اسم العلییییم والحکییییم".
اینجا یه پرانتز باز کنم که خیلی مهمه این پرانتز.
خیلی به دردتون میخوره در سیر عملیتون.
اولا اونچه که قوه متفکره و یا مفکره رو که علامه میفرماید اولیات کشف برمیگرده به همین قوه، از اونجا به بعدش اونچه که حاصل میشه از کارخانه وجود شما صادر میشه با توجه به ازدواجی که در حصه مشترک بین این حقایق ورودیه رخ میده، اگر میخوای خارج و صادر وجود تو چیزای ناب و زلال و درست حسابی باشن، اینجا اسم القادر خدا کار میکنه.
اسم القادر.
این کلام علامه است.
یعنی قوه متفکره یا مفکره کسی خوب کار میکنه در نتیجه کسی کشفیات خوبی داره که با اسم القادر خدا عجینه.
از مفکره به بعد کار اسم القادره.
اما توی این جملهای که الان دارم عرض میکنم علامه میفرماید، "اصلا کلیه تجلیات، کلیه کشفیات، کلیه ادراکات و حقایق چه در قوس نزول رخ بده" یعنی شما از بیرون استیض کنی ببری به باطن ملکوت وجود خودت بچشی یا از ملکوت خودت استخراج کنی، از اونجا چیزی رو درک کنی بخواهی برای دیگران بگی قوس نزول بشه.
"چه صعودا یا فرازی، چه نزولا یا فرودی، اونچه که کشف و چشیدن و درک است و رسیدن است" علامه میفرماید "زیر سر اسم العلییییم خداست." کسی که با این اسم حشر و نشر داشت قطعا راه پیدا میکنه.
حالا یکی کمتر، یکی کمتر، یکی بیشتر، یکی زودتر، یکی دیرتر.
ما خودمون بچهتر که بودیم وقتی میخواستیم تو نماز بگیم سبحان ربی الاعلى و بحمده برای اینکه خب حالا اون کتاب شریف و عرشی اسرار الصلاة و اسرار نماز شهید ثانی رو خونده بودیم.
تازه ما حالا موهامون دراومده بود روشمون اینا رو صورتمون.
یا اسرار الصلاة امیر جواد آقا یا آداب الصلاة امام رو.
اون موقع با این کتابهای نماز و اسرار نماز خودم رو عجین کرده بودم.
چون میدیدم هم ترازهای ما هم سن و سالهای ما تو جبهه همه همینطور تو نماز اشک میریختن و حال بسیار عالیای داشتن.
ما غیظه میخوردیم.
هی میزدیم به این در، اون در که ما هم این حال رو پیدا کنیم.
اون موقع یکی از چیزایی که من خودم بهش رسیده بودم مثلا میدیدم که تو نماز میگم سبحان ربی الاعلى و بحمده بیشتر حال میکنم.
عزییییم و بحمده بیشتر حال میکنم.
یا مثلا اونجایی که اون بحثی که سر واد واد والین که شأن نزول واد، اون شب که داشتیم میگفتیم والین رو من ول، شأن نزول زاد بر اساس فرمایش امام رضا علیه السلام در کتاب شریح توحید صدوق من وله بوده.
وله کسی که گمراه شد.
بعد میگفتم من تو نماز ولا وااا اصلا گذشته از بحث فقهیش که باید بکشی برای اینکه تمرکز آدم خب قوا، قوای وجودیش ضعیف شده بر سر گناه میخواد متمرکز بشه طول میکشه تا بشه.
برا همین میکشیدم ولا واااالی.
وقتی می-- زالین رو که میگفتم انگار داری میافتی تو چاه جهنم.
میلرزیدم.
تو نماز خیلی حال میداد این کار.
اخ بعد، بعدا رسیدم به فرمایش علامه ذیل همین.
چه دیدم چه جالب!
علامه از قول مشایخشون فرمودن که خوب دقت کنید.
فرمودن "مشایخی از مشایخ ما به من توصیه کردن" به علامه "که اگر میخوای اسم العلیم رو بگی، علیم رو بکش.
بگو العلییییم." خیلی شیرین بود برام.
خب بعد رد شد از علامه.
دیگه توضیح نداد چرا.
ولی خب من دیدم خب الحمد لله که زودتر چشیدیم.
حالا نصش رو پیدا کردیم.
شما هم یعنی این-- میخوام این مثال رو زدم که بدونیم اگر ما حواسمون جمع باشه، باور کنید اگر درست بریم جلو بعدا که میافتی به درس و بحثهای بزرگان میبینی اع چه قشنگ چیزهایی که تو هم چشیده بودی حالا دارن بزرگان مرتبشدش رو به شما بیان میکنند.
این باعث میشه شما از درون استحکام پیدا کنی.
حکمت حکم دیگه.
حکیم.
یٰسِۚ وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ.
محکمت میکنه.
کاری که علما میکنند.
قبل از این ما متزلزل بودیم مشکوک بودیم.
درست شد ولی وقتی با اونها پیش میری حتی درونیات خودت رو هم با اونها تطبیق میدی با یه آدم جامع الاطرافی مثل علامه بعد خیالت راحت میشه.
میبینی نه، این چیزی که من درک کردم اشتباه بوده میذاریش کنار.
خیلی چیزا ما اشتباه میفهمیدیم میذاریم کنار.
خود من از وقتی وارد مشرب علامه شدم دیدم خیلی چیزا اشتباه بوده اصلا برداشتهای من، گذاشتم کنار.
بعضیاش هم حالا مثل مثالی که زدیم الحمدلله درست بود ادامهش دادیم.
پس اینجا میفرماید: "الحاصل من تجلیات اسم العلیم والحکیم" که الحکیم زیر سر العلیم همه زیر سر العلیم.
حالا "وهو ظهور المعاني الغیبیة".
معاني الغیبیة همون اسماء و صفاته.
اسم و صفات وقتی ظهور میکنند.
"والحقائق العینیة" این ارواح، عقول، مفارقات.
اینهان حقائق عینیة یا نفوس.
حالا اون جواب اول کشف رو که قبلا من اینو خوندم و ازش رد شدم، توضیح ندادم.
"له ایضا مراتب" میگه برای این، چنانچه برای این کشفی که ما داریم میگیم مراطبیست.
این کشف صوری همونطور که قبلا عرض کردیم مراتب داره اینم که کشف معنویه اول چی بود؟
اول کشف المعنوی.
میگه اینم مراتب داره.
"وله ایضا مراتب و لها ظهور المعاني".
این اولین، اولین جاییه که کشف معنوی رخ میده.
"ولها ظهور المعاني في القوة المفکره" یا همون متفکره.
گفتیم قوه مفکره یا متفکره چیه؟
همون قوه متصرفه بین حس مشترک و وهم تو وجود هممون هم هست.
وقتی تحت تصرف احسن، قوه عاقله قرار بگیره میشه مفکره.
یعنی عقل وجوده.
حالا اینا که بچه ترام گیر نشن متوجه بشن یعنی نگاهت عاقلانه باشه، گوش دادنت عاقلانه باشه، سخنت، حرف زدنت عاقلانه باشه، چشیدنت بر اساس عقل باشه، لمست، بوییدنت همه اینا ذیل عقل تعریف بشه که اون هفت، اون پنج تا حواس ظاهری.
این، اینم دو تا باطن.
حالا قوه میخوای بگیر حس مشترک و وهم، میخوای بگیر خیال و وهم.
پنج تا ظاهر.
اینم دو تا میشه هفت تا.
اگر قوه عاقله تو مدیریت نکنه بر این پنج تا قوه که کانال وجودی سر تو هستند، محافظت باید بکنی از اون اسم رمز درونت، اسم اعظم درونت که حسینه درونت، مهدیه درونت.
توجه بفرمایید چی دارم میگم؟
ارتباطش با امشب.
اون اسم اعظم، حسه وجودی، اون ولایت درون توست.
علیه درون توست.
حسینه درون توست.
اون باید محافظت بشه.
چگونه؟
با تصرف قوه عقل بر این هفت تا مادون خودش.
پنج تا قوه ظاهر بود.
بعد قو-- حس مشترک یا متصرفه.
حالا یا میتونی بگی نه قوه خیال و وهم به یک معنای دیگه.
میشه هفت تا.
پنج تا ظاهر، خیال و وهم، هفت تا.
اگر قوه متصرفه بر این، اگر قوه عاقله بر اینها حاکم نشد، این هفت تا میشن هفت تا درِ بگو [مکث] درِ چی؟
جهنم دیگه.
یعنی همه وجود ما وهمی میشه.
خیالاتمونم وهمیه.
توهم میزنیم، میبینیم وهمه، گوش میدیم وهمه، حرف میزنیم وهمانی حرف میزنیم.
ادراکاتمون همه وهمی میشه.
جهنم، جهنم.
اما اگر اون هفت تا قوا، پنج تا حواس ظاهری با این دو تا خیال و وهم بیان تحت تصرف عقل قرار بگیرن دیگه میشه قوه، اون متصرفه میشه چی؟
مفکره یا متفکره.
چنین کسی ق-قوه هشتمش که عقله میاد اون هفت تا رو مدیریت میکنه، هفت تا به علاوه عقل میشه هشت تا.
هشت تا درِ چی؟
بهشت.
لذا در مصباح الانس مرحوم ابن فناری اونجا میاد بیان میکنه همین چیزی که من عرض کردم.
والا چند تا کتاب رو ما الان هی اسم بردیم از اینجا به اونجا، از اونجا به اینجا، اینا با هم مرتبطاند.
از این جهت بهشت هشت در دارد که حالا ب-- قبلا اینها گذشت بحثش.
"من غیر استعمال المقدمات و التركیب- و تركيب القیاسات ان ينتقل الذهن من المطالب الى مبادیها یسمی بالحدس".
بدون این قیاسات، بدون قضیه منطقی صغری، کبری چیدن به نتیجه یه دفعه میرسی تو سیر فکری.
قوی میشی حدس میزنی همون میشه.
اما در بحث سیر و سلوک "وفي القوة العاقلة المستعملة المفكرة" وقتی قوه عاقله اومد کار کرد روی قوه متصرفه اسمش شد مفکره.
"هي قوة روحانية غير حالة في الجسم".
اصلا دیگه این بحث روحانیه قصهست، نه جسم.
جسم تمام محال قوا و خود قوا میان در خدمت قوه مفکره عاقله قرار میگیرن.
یعنی انسان عاقل میشه.
بعد تازه ابتدای کشف این، این، این ابتدای کشف چیه؟
معنویه.
صوری نه.
صوری تنزل داشت از این پایینتر بود.
حالا از، اگر کسی به اینجا رسید دیگه باید کار کنه به عالم قلبش یا روحش برسه.
بعد سرش، بعد سر و سرش، خفی و اخفاش تا حالا بخواد بره منازل الصائرین رو طی کنه بعضیا نود و نه تا بعضیا صد تا منزل رو شمردن که بره به چی برسه؟
به فنا.
بعد از فنا بشه بقا.
این سیریست که ما باید بریم.
هیچ چارهای ازش نیست.
نرو آقا جون نرو این حرفا رو من حرف میزنم چرت بزن.
اصلا حوصله شنیدن این حرفا رو نداشته باش.
به زور اجبارا بعد از مرگ این سیر رو میبرنت میشه سیر استکمالی برزخی که پدرت در میاد پوستت کنده میشه تا اونجا ببرنت.
نرو بگو آقا لا اکراه فی الدین بله لا اکراه بفرمایید.
ولی بعد از مرگ این لقاء که میخواد حاصل بشه بیچارَت میکنن.
خصوصا از الان که حالا متوجه شدیم بریم ذیل اسم العلییییم.
یه ذره کار کنیم.
بابا به جای چرت و پرت گفتن و حرفای ارف-- الکی زدن و-- کی حتما گفته تو نشستی توی جمع حرف بزنی؟
کی گفته آقا حتما باید حرف بزنی؟
مخصوصا تو ذکر تنفسی که حالا بچه ها گفتن نمیدونم چجوری پخش شده بود و چند تا پیامک و اینا اومده بود برای ادمین و بله هم از ما سؤال کردن چجوری پخش شد این؟
ما اصلا علنی نگفتیم.
برای چند تا از بچه ها این حالا مچشون رو میگیرم.
دارن حرف هم میزنن.
این رو به صورت خ-- همینطوری جلسه داخل خودمون به چند نفر گفتیم دیدیم پخش شده.
این میگه به ما این ذکر تنفسی فلان.
حالا میگیم حالا که دیگه پخش شد.
یه جلسه دیگه نه اینجا امشب.
که [خنده] بله مشخصه که به هر حال حتی روز تن-- ما وقت نداریم.
خانما، آقایون وقت نداریم.
تموم شد.
نفس به نفس شیطان در کمین ماست.
راهی نداریم جز اینکه نفس به نفس ذاکر باشیم.
نفس به نفس ذاکر باشیم.
همین العلیم رو میتونی بگی یا یا علیم بگی یا العلیم بگی.
میتونی تو هر نفس دمت بگی ال باز دمت بگو علیم یا دمت باز دمت بگو علیم .
توجه کردی؟
یا حی یا حیو تو دمت بگو.
یا قیوم تو باز دمت بگو.
هرکی هرچی گیره کسی تو تی-- توحیدش نفی و اثباتش مشکل داره.
لا اله رو تو دمش بگه لا اله الا الله رو الا الله تو باز دم.
بعد بشین دهنت هم ببند بگو هیچکس هم نمیفهمه داری ذکر میگی.
از ذکر تنفسی شروع ک-- راهی نداریم.
من اینطوری به شما بگم ما باختیم، سوختیم.
باید احیا بشیم در هر نفس .
حالا ما گفتیم این ما رو به الان نبود چون باخت رفت و سوخت.
چه میدونم حالا یه چیزی نگیم آقا ناراحت شه.
درس کرد.
ما هم از این عادتها نداریم.
وا پیام میدن به بیچاره این حالا مدیر کانال حاج آقا یه ذکری به ما بگن من سردرد زیاد میشم مثلا سرم دیگه درد نگیره.
یه ذکری بگید من بچهم عالم بشه.
یه ذکری بگید من فلان اینطوری بشه.
خواب خوبه.
مگه من اینا محل ذکرن مگه؟
ذکر که همین که الکی که دهن آدم باز میشه ذکر بگی که.
همه اینا حساب شدهست.
اینم که من الان به شما گفتم رو العلیم عینه کلام علامه رو گفتم.
پس خودم من چی بگم؟
الآن اینا حساب کتاب داره.
انما حصر یتقبل الله من ال-- قرآنیها بگن.
آفرین.
متقین فقط و فقط خدا از اهل تقوا قبول میکنه.
کسی که اون ورود اون پنج تا حواس ظاهریش پا-- ناپاکه هی بشین بگه العلییییم علیمش رو انقدر بکش تا جونت دراد.
فایده نداره برا من که وقتی چشمم آلود است گوشم نه.
باید طهارت نفس .
[سلف] خب، خ-- جمله آخرم.
ببینید چه شیرین به خدا اینا همه خدا کار خداست که اینا رو با هم کنار هم قرار میده.
پنجشنبه هفته پیش من میخواستم به این بحث بپردازم.
خوردیم به، ا، مجلس یادبود مادر آقا سعید عزیزمون.
من بحث رو جور دیگهای بیان کردم.
بحث ربط وجودی رو اونجا گفتم.
برای همین و الا این جمله از توحید شیخ صدوق و حدیث امام رضا رو ا، باید هفته پیش میگفتیم در حالی که جاش الانه.
ببینید ه-- گفتیم رسیدیم به حرف، به حرف عین.
امام رضا از قول امیرالمؤمنین داره شأن نزول حرف عین رو میگه.
یعنی باطن حرف عین.
چیه؟
بفرمایین.
فالعین به، به، به، به، به.
من العااا، بگید.
عالم به نظر شما؟
آفرین نسبت به سیر بحث العلیم میگفتیم دیگه.
من العالم.
عالم چیه؟
کسی که اسم العلیم خدا تو وجودش پیاده شده، به میگن عالم.
عالم [همهمه].
پس هر کجا از این به بعد عین دیدید، عین شأن نزولش یعنی آقا باطن حرف عین چیه؟
اصلا عین نازل شده.
ام من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم.
همه چی پیش ماست.
خزینه بالاست.
آقا نبا-- تش-- طبق سیر بحث دیگه.
نباتات، حالا جمادات سیر بخوایم به سیر بگیم.
جمادات، نباتات حیوانات، انسانها حتی اجنه.
آقا هرچی که در دایره وجود، وجود دارد خزينهشون بالاست.
بعد نازل شده از عالم قلب یا عرش یا فوق عرش اومده به عالم عقل از عقل یا همون مفارقات، ارواح، عقول، ملائکه، اسم-- اسماء الله.
از اونجا اومده به عالم مثال تو قوس نزول.
از عالم مثال اومده به نشئه طبیعت.
بعد حالا قراره تو قوس صعود همینا بره بالا و تو همینجا ما موندیم.
پس این حروف هم از ذات حضرت حق تنزل پیدا کردن.
آن الا عندنا خزائن.
حالا امام رضا قربونت برم یک شأن عين چیه؟
یک وجه باطن عين که ما وقتی بميريم باید به چشمش چیه؟
العالم.
آقا جا ل-- جاهل محشور شدی؟
جاهل از دنیا رفتی؟
خب وای به حالت.
اونجا باید سیر کنی.
حالا کسی که محب علیه، ملک همونجا تا مرد همونجا یه ملک میاد تعلیمش بده.
اونا که عالم از دنیا رفتن خودشون میشن ملائکهای یا اسماء اللهی که بعد از مرگ تعلیم میدن به دیگران؛ یعنی اونها رو به لقاشون میرسونن.
آقا میخوای یار امام عصرت باشی؟
یار امام عصرت باشی، یه جوری باشیم ما هم عالم باشیم.
وقتی مردیم امام عصر بگه تو آقا سر-- ملک و ملکوت تحت تدبیرشه.
امام عصر ماست.
آقا شما از دنیا رفتی ناراحت نمیشه آقای شیرازی.
انشاالله با شهادت رفتی آست ناصر خوش اومدی.
بیا این دسته رو بهشون حکمت و عرفان یاد بده، حقایقو به چشون.
اگه عالم بری آ، و الا یه ملک میاد با تازیانه بشین سر جات ببینم.
خوردی خوابیدی؟
بشین، بشین اینجا.
[همهمه] دیگه اونجا تنقلات و چیپس و پفک و اینا نیست بریزن جلوت بخوری و بگه خب استاد بفرمایید.
[همهمه] پس عين رو یادتون باشه که چی شد.
فلعين من العالم.
به حالا چقدر قشنگ که الاما وقتی نیت مشهد کرد آخه چه نفس راحتی کشیدن بعضی من تا این کتابو بستن.
آخی راحت شد حاجی کتابو بست.
انشاالله از این به بعد رفتید مشهد الرضا طبق بحثهای امشب که همش عرشی بود یک دونهش از من نبود، نیت کنید برید به زیارت کی؟
آفرین.
عالم آل محمد.
[همهمه] اللهم صلي على محمد و آل محمد.
شاید، شاید اینو بگم جشنو شروع کنیم.
شاید از این شایدا ما زیاد داریم.
یه بار گفتم نمیگیم.
حالا امشب یکیشو میگیم.
شاید یه دلیل اینکه فرمودن زائران علی ابن موسی الرضا قیامت یه سر و گردن، متن حدیثه، از زائران تمام اهل بیت حتی پیغمبر و امام حسین بالاترن.
شاید یه سرش در اینه که اسم علی علین، عالم آل محمد و تو میری به زیارتش به همین نیت اگر درست نیت درست باشاش، به شرط هاش این شرطش اینه عارفم به حقه ها.
عارفم به حق.
بدون اون عالمه بری زانو بزنی.
خوش آبه حال کسی که رو در روی ضریح آقا علی ابن موسی الرضا زانو بزنه و اشک بریزه بگه ای عالم آل محمد خودت فرمودی عين شأن نزول العالمه من جاهلم به من علم بده.
بعد ببین امام رضا چیکار میکنه باهات.
خب خداوکیلی اینطوری رفتن زیارت بهتره یا بریم مثلا جورای دیگه که نگم.
بریم دیگه مشهد و برم اونورم بریم نمیدونم چی چیه سرسره آبیه چیه؟
نمیدونم.
[همهمه] آره موجهای آبی و فلان و تو موج عشق امام رضا قوطی بخ-- بزنی