یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
اصلِ ربط وجودی؛ چه کسانی سرِ جاندادن میآیند
حرفی گفته بودیم که دوستان در کانال هیئت گذاشتند و بحثبرانگیز شد. بعضی نپذیرفتند که میان کسی که از دنیا میرود و روزی که میرود، ربط وجودی برقرار میشود. بنا دارم یک اصل را برای شما فاش کنم؛ اگر این اصل به شما القا شود، همیشه یادتان باشد.
حتی مشایخ ما میگفتند: لحظهای که میخواهی از دنیا بروی — لحظهٔ جان دادن، لحظهٔ لقاء — همان کسانی سر میرسند که با آنها ربط وجودی پیدا کردهای. یکی از کسانی که با آنها ربط وجودی مییابی معلمت است، استادت است، همان که طریق و راه را به تو یاد داده است.
آیهٔ «یوم ندعو کل أناس بإمامهم»
آیهاش این است:
«يَوْمَ نَدْعُوا۟ كُلَّ أُنَاسٍۭ بِإِمَٰمِهِمْ» (اسراء/۷۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که هر گروهی از مردم را با امامشان فرا میخوانیم.
روزی که همه پشت سر امامشان محشور میشوند. این «امام» در اینجا صرفاً امام معصوم نیست. تفاسیر را که مراجعه کرده باشید، فرمودهاند: پیشوای تو، جلودارت، کسی که راه را به تو یاد داده؛ او هم میآید.
روضهخوان و سیوپنج شهید کربلا
لذا همان مثالی که زدم: آن روضهخوان، لب مرگش، سیوپنج تن از شهدای کربلا کنارش آمدند. گفت: چرا شماها فقط؟ ما شنیده بودیم هفتاد و دو تن بودید. فرمودند: تو ذاکر اهلبیتی؛ در جلساتت فقط ما سیوپنج تن را یاد کرده بودی.
ببینید: همین یاد کردن، حتی یاد کردن، ربط وجودی میآورد.
القا و اخذ؛ جایی که ربط وجودی بسته میشود
یکی از جاهایی که ربط وجودی برقرار میشود — این را خوب گوش بدهید، به دردتان میخورد — این است که من در مقام القا قرار بگیرم و بخواهم با تمام وجودم حقیقتی را به تو القا کنم. روی حساب این کلمات را به کار میبرم: نه باطل؛ حقیقت.
اگر تو، آن مخاطب، با تمام قوا آمادهٔ اخذ این القا باشی — این الهام باشی — هر دو طرف با تمام قوا در کارند: یکی میخواهد انتقال بدهد، تلقین کند، به اصطلاح القا کند؛ آنکه در مقام مخاطب نشسته میخواهد بگیرد. اینجا یکی از جاهایی است که ربط وجودی برقرار میشود.
به طوری که تو با تمام وجودت امام عصرت را صدا بزنی و آقا قطعاً با تمام وجود لبیک بگوید، ربط وجودی برقرار میشود.
«لَبَّيْكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به فرمان توام؛ اجابت میکنم.
نحن أیام الله؛ یوم یعنی ظرف ظهور
این ربط میان شما و ایام هم هست؛ ایام.
اهلبیت فرمودهاند:
«نَحْنُ أَيَّامُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما روزهای خداییم.
«یوم» یعنی ظرف ظهور. ظرف را پیشتر عرض کردهام. ظرفی که ظهور در آن واقع میشود، در حکمت و فلسفه اصطلاحاً «یوم» خوانده میشود: ظرف ظهور اشیاء.
«يَوْمُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روز خدا؛ ظرف ظهور الله.
یومالله یعنی ظرف ظهور الله. اهلبیت فرمودهاند ما ایام خداییم؛ یعنی ما ظرف ظهور اللهیم. تا اینجا را داشته باشید.
نامگذاری روزهای هفته در مفاتیح
بعد شما در مفاتیح آن روایت شریفی را که عاشق اهلبیت، شیخ عباس قمی آورده ببینید: روزهای هفته را به نام اهلبیت گذاشته است. شنبه پیامبر؛ یکشنبه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا؛ دوشنبه امام حسن و امام حسین؛ همینطور میآیند تا جمعه امام عصر.
یکیک این ایام بیدلیل به نام اهلبیت نامگذاری نشدهاند. هر کس که در آن روز بهسوی حقیقت حرکت کند — حالا این حرکت بهسوی حقیقت یا در نشئهٔ طبیعت است، که میشود:
«مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان.
یا نه، فارغ شده از نشئهٔ طبیعت و میخواهد به عالم الوهی برود، برود آن بالا، دستکم به لقاء ربّ خودش برسد — آنجا هم بهسوی همان حقیقت میرود، و:
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و بهسوی او بازمیگردیم.
«إلیه راجعون»: قوس صعود. همه آنجا میروند.
قوس صعود؛ هر کس بهسوی ربطهای وجودیاش میرود
حالا در این قوس صعود که همه دارند حرکت میکنند، هر کس میرود بهسوی چیزهایی که با آنها ربط وجودی برقرار کرده است.
اینجا یک اشکال پیش آمد. اگر یک کافر، یک مشرک، یک منافق، روز شنبه از دنیا برود، آیا ربط وجودی میان او و رسولالله هست؟ یک کافر، یک مشرکِ منافق، اصلاً از خدا بیخبر، شنبه از دنیا رفت.
این اشکالی بود که بعضی در کانال با ادمین مطرح کرده بودند و به ما رسید. من در مقام پاسخِ کامل نیستم؛ نمیدانم یکدفعه چرا این را پیش کشیدند. جواب مفصّل را وقت دیگر میدهیم. یک چیزکی میخواهم عرض کنم.
همه بهسوی اسماء الله؛ قوس نزول و قوس صعود
ببینید: همهٔ ما در حرکتمان بهسوی خدا میرویم؛ بهسوی اسماء الله. همه میرویم بهسوی الله.
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و بهسوی او بازمیگردیم.
«إنّا لله»: ما از سمت خدا آمدهایم؛ قوس نزول. «وإنّا إلیه راجعون»: این «إلیه» همان الله است. چون إنّا لله؛ ما میرویم بهسوی الله.
الله مستجمع جمیع اسماء و صفات است؛ اعم از جلالی و جمالی.
«ٱللَّهُ مُسْتَجْمِعُ جَمِيعِ ٱلْأَسْمَاءِ وَٱلصِّفَاتِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): الله جامع همهٔ نامها و صفات است.
اسماء جمال مثل چیست؟ اسماء لطف خداست:
«ٱلْغَفَّارُ، ٱلسَّتَّارُ، ٱلْوَهَّابُ، ٱلرَّحِيمُ، ٱلرَّحْمَٰنُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بسیار آمرزنده، پردهپوش، بسیار بخشنده، مهربان، بخشایشگر.
اینها اسماء لطفاند. اما آیا الله فقط اسماء لطف را دارد؟ فقط اسماء جمال را دارد؟ نه. مستجمع جمیع اسماء است. اسماء قهر را هم دارد. یعنی خدا ذو انتقام هست یا نه؟ اسم «المنتقم» اسم خدا هست یا نه؟ هست.
«ٱلْمُنتَقِمُ، ٱلْقَهَّارُ، شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ، سَرِيعُ ٱلْحِسَابِ، ٱلْجَلَالُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): انتقامگیرنده، بسیار قهرکننده، سختکیفر، زودحساب، شکوه و عظمت قاهر.
اینها اسماء جلالیه و قهر خدایند؛ و اینها در اللهاند. دقت بفرمایید.
ما از الله آمدهایم: قوس نزول. در قوس صعود میرویم بهسوی الله. الله مستجمع جمیع اسماء است. پس پیدا شد که عدهای میروند بهسوی اسماء جلال خدا، عدهای میروند بهسوی اسماء جمال خدا.
جلال اهلبیت و جهنم بهعنوان اسم جلال
علامه حسنزاده میفرمود: مظهر یا تجلی جلال خدا. جایی دیگر میفرمود — و مرحوم ابنعربی جلال خدا میگفت — علامه حسنزاده میفرمود جلال سیدالشهدا. همهاش در طول هماند؛ فرقی نمیکند.
مظهر یا تجلی جلال امیرالمؤمنین؛ مظهر تجلی پیامبر؛ از همهٔ آنها، از چهارده نور پاک، تجلی جلالشان شده جهنم. اصلاً جهنم هم اسم الله است؛ منتها اسم جلال خداست، اسم قهر خداست. اما آن هم اسم الله است.
تدبیر امر از آسمان به زمین؛ رجوع همه به الله
اصلاً همهٔ عالم بهسوی الله میروند. همهٔ موجودات، مطلقاً همه، بهسوی اللهاند. امر را خدا تدبیر میکند:
«يُدَبِّرُ ٱلْأَمْرَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ إِلَى ٱلْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ» (سجده/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امر را از آسمان بهسوی زمین تدبیر میکند، سپس بهسوی او بالا میرود.
دوباره این قوس نزول: تدبیر خدا از آسمان به زمین است. ما از آن عالم بالا آمدهایم؛ آنجا بودیم، آمدیم. حالا دوباره رجوع میکنی به همان؛ به که؟ به الله. پس همه بهسوی اللهاند.
یعنی آقا، مشرک و منافق و کفار هم بهسوی الله میروند؟ بله. به کدام سمت؟ بهسوی اسماء قهر، جلال؛ که تجلیاش شده چیست؟ جهنم. به همین راحتی.
نتیجه: صاحبِ روز؛ جلال پیامبر، زهرا، امیرالمؤمنین و امام عصر
پس نتیجه. اگر کسی روز شنبه از دنیا برود — کافر باشد، مشرک باشد، منافق باشد — چنین کسی میرود بهسوی جلال پیامبر. چون روز شنبه روز، یا ظرف ظهور، پیامبر است. خودش فرمود یومالله؛ «نحن أیام الله».
اگر کسی روز یکشنبه از دنیا برود — کافر باشد، مشرک باشد، عاصی باشد، گناهکار — میرود بهسوی جلال حضرت زهرا و امیرالمؤمنین. یکپارچه جلالاند این دو؛ یکپارچه جلالتاند.
حالا کسی روز جمعه برود، آدم پستی باشد، خبیث باشد: میرود بهسوی جلالت امام عصر. این را دیگر نگویید و سبک نگیرید.
آقا، اینکه چه لحظهای، چه ساعتی، چه یومی که ظرف ظهور است از دنیا بروی، کاملاً مرتبط است با صاحب آن روز. ربط وجودی است. منتها اینکه چگونه ربط وجودی است، باید باز شود؛ مثل الان که ما یک وجهش را باز کردیم.
اهل ایمان؛ آغوش صاحب روز
اما انشاءالله اهل ایمان، شما خوبان، باصفاها، با مرامها، از دنیا بروید. بالاخره یکی از این ایام میرویم دیگر؛ جز این نیست که از شنبه تا جمعه.
کسی که روز شنبه از دنیا میرود و اهل ایمان است، میرود در آغوش پیامبر. کسی که روز یکشنبه از دنیا میرود و اهل ایمان است — چون ربط وجودی آن روز با حضرت زهرا و امیرالمؤمنین است — اگر خانم باشد میرود در آغوش حضرت زهرا؛ اگر آقا باشد میرود در آغوش آقا امیرالمؤمنین. حالا کسی روز جمعه برود: میرود در آغوش امام عصرش. توجه کردید چه شد؟ اینها ربط وجودی است.
لقاء ربّ؛ چشیدن باطن کلمات و اسماء
آن بحث ما شبهای جمعه لقاءالله بود. گفتیم همهٔ ما بر اساس آیات قرآن قرار است به لقاء، دستکم لقاء ربّ خودمان، برسیم. لقاء ربّ خودمان این بود که باطن این عالم را بچشیم و باطن اسماء الهی را.
عزیزان، همه میدانید بر اساس درس و بحثهایی که داشتیم: تکتک کلمات نظام هستی — که یکیاش شمایید — اسم اللهاید. ما وقتی مُردیم، باطن این کلمات را میچشیم، میبینیم، به آنها میرسیم. این یعنی لقاء.
حدیث امام رضا از امیرالمؤمنین در توحید صدوق؛ باطن حروف
بر اساس همین آمدیم روایتی را از امام رضا صلواتاللهعلیه باز کردیم شبهای جمعه، که از امیرالمؤمنین این روایت را نقل فرمودهاند: حتی حروف.
رفقایى که یک شب، امشب فقط آمدهاید — آشناها و فامیلها و نزدیکان این مرحومه — این حدیث را بروید ببینید در کتاب توحید شیخ صدوق، که به دعای امام عصر به دنیا آمد. امام رضا میفرماید حتی حروف هم شأن نزول و پنهان دارند، باطن دارند. همین حروف الف، ب، پ، ت، ث، ج، چ. اینها یک تأویل دارند، یک باطنی دارند. ما این را شروع کردهایم.
یعنی ما که بمیریم، یکی از چیزهایی که قرار است بچشیم، برسیم، ببینیم — یکی از معانی لقاء — لقاء حتی حروف در عالم است. حروف، کلمات، اسماء: همه را قرار است ببینیم، بچشیم. خب همینجا بچش.
امام رضا این حدیث را فرمود. ما هم آمدیم، رسیدیم؛ و این جملهٔ آخر منبر امشب را رساندم به جایی که منبر منقطع نشود، چون بحثهای شب جمعهٔ ما بود.
از حرف طاء تا حرف ظاء
ما رسیدیم به اینکه تأویل و شأن نزول حرف «ط» چه بود؟ گفتیم طوبى. بحث «طوبى للمؤمنین» را مطرح کردیم.
حالا شأن نزول حرف «ظ». «ظاء»: واوِ دستهدار، با نقطه؛ تازه. این را از قول چه کسی بگویم؟ امام رئوف، قربونش برویم — که وقتی از سر قبر مادر آمدیم گفتیم امام رضا، ما مادر را به تو سپردیم. آمدیم اینجا امام رضا دارد از قول امیرالمؤمنین، امیر بیان، میفرماید. گوش بدهید تمام.
«ٱلطَّاءُ طُوبَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ وَحُسْنُ مَآبٍ، وَٱلظَّاءُ ظَنُّ ٱلْمُؤْمِنِينَ بِٱللَّهِ خَيْرًا وَظَنُّ ٱلْكَافِرِينَ بِهِ سُوءًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): طاء: طوبى برای مؤمنان و بازگشت نیکو؛ و ظاء: گمان مؤمنان به خدا نیک است و گمان کافران به او بد است.
خیلی پرحرف است اینجا. حالا من حرف نمیزنم؛ فقط خواستم حدیث را بگویم.
«ظ» چه شد؟ از شکل واوِ دستهدار تا «ظاء». ظاء یعنی ظن. ظنِ چه به خدا؟ میگوید مؤمنین به خدا ظنّ خیر دارند، ظنّ خوب دارند:
«ظَنُّ ٱلْمُؤْمِنِينَ بِٱللَّهِ خَيْرًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گمان مؤمنان به خدا نیک است.
همهٔ هرچه برایشان پیش میآید میگویند: خیراً إنشاءالله؛ إنشاءالله خیر است. این ظنّ مؤمنین به خدا.
اما کفار چه ظنی دارند؟ فرمود:
«وَظَنُّ ٱلْكَافِرِينَ بِهِ سُوءًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گمان کافران به او بد است.
همه بدگماناند به خدا. نه فقط به خدا؛ به زمین و زمان بدگماناند. فحش میدهند: این چه عالمی است، این چه دنیایی است، این چه وضعیتی است. همه فحش میدهند.
حدیث قدسی؛ من نزد گمان بندهام هستم
لذا این حدیث است. آقا، کوچکترها، میخواهید تا آخر عمرتان خوشبخت بشوید؟ سرّش در این حدیث است. حدیث قدسی. سند: الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة، شیخ حرّ عاملی — که همسنّ شما، حدوداً، دور از جانتان، ده سالش بود مُرد، امام زمان را دید، گفت آقا من کاری نکردهام مردم؛ میشود مرا برگردانی تا برای شما کاری بکنم؟ آقا یک جرعه آب به او داد. برگشت، زنده شد، صد و هفتاد جلد کتاب نوشت. یکیاش همین است. آنجا این حدیث را آورده. ایشان شیخ حرّ کی؟ عاملی. عاملی.
فرموده خدا، خدای منّان، در این حدیث قدسی به پیامبرش فرمود — خواهرها، آقایون گوش بدهید؛ فصلالخطاب امشب ما. ثوابش برسد به روح آن خانم. فرمود: من، خدا، نزد گمان بندهام هستم؛ ظنّ بندهام.
«أَنَا عِندَ ظَنِّ عَبْدِى بِى؛ إِنْ خَيْرًا فَخَيْرًا وَإِنْ شَرًّا فَشَرًّا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من نزد گمان بندهام به خویشم؛ اگر خیر باشد خیر، و اگر شر باشد شر.
بنده اگر به من گمان خوب دارد، خیر دارد، من دائم برایش خیر میآورم. اگر بنده به من گمان بد دارد، دائم برایش بد میآورم. پس مراقب گمانها، ظنها، اینها باشیم.
خاتمه؛ فاتحه و صلوات
«ٱللَّهُمَّ ٱغْفِرْ وَٱرْحَمْ لِمَن يَقْرَأُ ٱلْفَاتِحَةَ مَعَ ٱلصَّلَوَاتِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بیامرز و رحمت کن کسی را که فاتحه را با صلوات میخواند.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.