ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمته واسأل الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

السلام علیکم و رحمة الله [مکث].

انشاالله ترتیب سر بیشتری بشه که این معارف به جان هممون بشینه صرفا در حد شنیدن اینها نباشه انشاالله بچشیم هممون صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

رسیدیم به قسمتی از این حدیث شریف باب تفسیر حروف المعجم.

بخش سی و دو از کتاب شریف توحید شیخ صدوق که آقامون امام رعوف چه جالب و شیرین که امام رضا از قول پدرشون پشت پرده حروف رو بیان می‌کردن و می‌فرمودن که شما هم بچشید ما هم بچشیم که یکی از معانی لقاء، لقای حقایق بود که چه خوش و چه خوب که در همین عرصه و نشئه طبیعت پیش از رسیدن به اون لحظه جان کندن و پس از اون که بالاجبار می برنت برای ملاقات [مکث]، بالاجبار حتی یه حدیثی دیدم امروز خیلی جالب بود برام که مؤمن رو در قبر به محض اینکه وارد عالم قبر شد نه اون قبر خاکی.

حالا شاید یه کسی اصلا بدنش پودر شد تو قبر خاکی نذاشتنش یعنی قبر نداره؟

نه قبر منظور اون قبر فقهی نیست که اون خاکه.

این قبری که همه ثواب و عقاب و بحث انتظار و برزخ و اینا به اون برمی‌گرده و امـ-- قبلا هم عرض کردیم هم قبر فلسفی‌ست یا ق-قبر حقیقی‌ست که بدن برزخی تو می‌شود.

قبر تو که وقتی که از این دنیا فارغ شدی نفس ناطقه ما اعلام انصراف قطعی از این بدن کرد.

این بدن میره در چرخه طبیعت.

اون نفس ناطقه ما وارد می‌شه در قبرش یعنی بدن برزخیش.

و اگر اون بدن رو که با اعمال خودش در این دنیا ایجاد کرده ذیق باشه یعنی اعمالش پست بوده، فرومایه بوده، زشت بوده، ظلمت بوده، تاریک بوده.

اگر اون بدن برزخی زشت باشه اعمالش زشت بوده.

اگر اون بدن برزخی کریه باشه، اگر بدبو، بدمنظر و بدشکل این‌ها باشه همش اعمالش این شکلی بوده.

چون عرض کردیم که در بنا به سیر حکمت که بدن برزخمون و اعمال این دنیامون می‌سازه و نفس برزخمون جان و روحمون و پس از مرگ عقاید و افکار و این عرض شود علوم و معارف که اینجا اخذ می‌کنیم.

پس وقتی که مؤمن وارد به قبرش شد یعنی واردش شد.

دیگه شما الحمد لله حرف شنیده‌اید دیگه.

وارد به اون بدن مثالی یا برزخی شد که اون دیگه تا کل عالم برزخ شما مهمان او هستی.

یعنی خودتم به دست خودت انشایش کردی [مکث].

حالا اون قبر وقتی وارد شدی اگر انشاالله وقتی میگه مؤمن مطلقا در آینه روایات و آیات یعنی محب علی صلوات الله علیه فرمود محب امیرالمؤمنین وارد قبر شد نگاه می‌کنند ملائکه‌ای هستند که نگاش می‌کنند.

می‌بینن اگر از قرآن کم و کسری‌ای داره یعنی بلد نبوده قرآن رو خیلی مثلا اون حدی که بخواد مؤمن باید مثلا بهش بگن اطلاق بشه به مؤمن محب علی این کم داره.

این‌ها از حیث قرآن اینو آموزشش میدن.

قرآن رو بهش تعلیم میدن.

یعنی این می‌شه یه نوع چی؟

لقاء قرآن.

این یعنی لقاء ملاقات با حقیقت قرآن که اونجا دیگه تعلیم میدن.

نه یعنی بشینن به تو بگن خب بگو ببینم بسم الله الرحمن الرحیم.

نه اع او رو درست بگو نه اون باطن قرآنه.

تأویل قرآنه.

چند تا آیات رو شما بلدی باطنش رو بشمری؟

از این حالا بیش از شش هزار آیه از هر آیه‌ای بلدی اصلا یه تأویل یا یه باطن رو کنی؟

از تا استاد می‌فرمودند از ثعلبه فرمودند الحمد لله من در هیچ‌کدوم از آیات وا نمی‌مونم [مکث].

هیچ‌کدوم از آیات قرآن وا نمی‌مونم.

خیلی سربسته گفتن و رفتن.

خاک عالم بر سر ما شد [مکث].

حالا آقامون علی ابن موسی الرضا در بحث این حدیث یکی از وجوه چشیدن این حقایق رو برای ما شروع کردن بیان کردن که پشت پرده یا تأویل یا باطن الفاظ بود.

که جلسه پیش عرض کردیم وقتی باد رو دیدی تأویل از چیه؟

وال لين.

اون من ول کسی که گمراه شد یا خدا رهاش کرد.

حالا اجمالا مطالبی گفتیم.

می‌رسیم به حرف تا.

تای دسته‌دار.

فتتا طوبی للمؤمنین.

طوبی، طوبی با تای دسته دار.

یه وجه باطنی این لفظه، این حرفه.

از این به بعد شما هر وقت تای دسته دار دیدی یاد چی بیفت؟

طوبی.

حالا عرض می‌کنیم چیه.

طوبی للمؤمنین وحسن مآب.

وحسن مآب.

این برگرفته از یکی از آیات شریف قرآن است که آیه بیست و نه سوره رعد می‌فرماید "الذین آمنوا وعملوا الصالحات طوبی لهم وحسن مآب".

اونایی که دو تا کار کردن آمن و دل دادن، دل دادگی یعنی آمن و.

یعنی همون حوزه معارف.

شرک نداشتن، توحیدشون ناب و خالص بود.

دل دادن به حضرت حق و عمل الصالحات.

عملشون هم صالح بود یعنی بر اساس ایمانشون شکل گرفت.

این دو باعث شد طوبی لهم وحسن مآب.

این طوبی لهم خب ظاهر قرآن بری قرآن بخونی میگه مثلا خوشا به حالشون.

خوشا به حالشون.

چه جایگاه نیکویی دارن.

همین چیزی که ترجمه کردن.

اما شما تفاسیر اهل بیت علیهم الصلاة والسلام رو که ببینید مثلا جلد هفت تفسیر اهل بیت ما علی ابن ابراهیم قمی علیه الرحمه.

خیلی تفسیر شیرینیه، رواییه.

این تفاسیر روایی هم خیلی شیرین مثل برهان مثلا صافی.

اونجا صفحه دویست و هشتاد و چهار همچنین در بحار هم جلد هفتاد و یک صفحه سیصد و هشتاد و چهار هست میتونید ببینید، هشتاد و پنج.

امام صادق صلوات الله علیه ذیل همین آیه فرمودن.

چی فرمودن؟

آیه بیست و نه سوره رعد.

فرمودن "من أطعم ثلاثە" حالا ماه رمضان و حالا شعبان هم داره میاد خوبه اینو بشنوید.

"من أطعم" هر کسی که اطعام کنه.

کیو؟

چی رو؟

چند نفر رو؟

"ثلاثە نفر من المؤمنین" از اهل ایمان سه نفر رو اطعام کنه.

"أطعمه الله من ثلاث جنان".

خدا اطعامش میکنه از سه تا بهشت.

چه جالب.

حالا اینا رو کدوم بهشتان؟

فرمود ملکوت سما که این بهشت‌ها هر سه تاشون تو ملکوت آسمانان یعنی اون بالا بالاها، خیلی فراز دارن، خیلی بالا.

الفردوس.

الله اکبر.

جنت الفردوس رو ما قبلاً یه بار گفتیم بهشتی‌ست که به نور صدیقه طاهره سلام الله علیها منوره و راه رسیدن به اون بهشت فقط از طریق نور fat-فاطمه زهرا مهیاست ولاغیر.

خب این یکیش و جنت عدن.

بهشت عدن که اینم حالا خصوصیت‌هایی دارد که بماند ما را اونایی که دیگه توحیدشون محض‌ست.

от توحید که علامه فرمودن جلسه پیش عرض کردیم در اون مکاشفه‌ای که داشتن با حضرت استاد عزیزشون آشیخ منطقی آملی، ایشون توحید رو چی معنا کرد؟

أن تنسى غير الله اینکه غیر خدا رو فراموش کنی.

اینا جاشون تو بهشت عدن.

فقط خدا.

مرحوم آیه بهادینی لفظ کلامشون بود همیشه فقط خدا.

حالا سومیش و طوبی و طوبی، بهشت طوبی.

حالا اینجا چون این امام رضا صلوات الله علیه تأویل حرف تای دسته دار رو به طوبی کردن.

حالا من دارم از تفسیر براتون بر اساس ذیل آیه بیست و نه سوره رعد عرض می‌کنم که اینجا امام صادق صلوات الله علیه طوبی رو چگونه ترجمه کردن.

فرمودن و طوبی که سومین بهشتی‌ست که از اونجا اطعام می‌شه اهل ایمانی که سه تا مؤمن رو اطعام کرده "وهی شجرة" این یه درختیه، طوبی یه درخته.

"من جنت عدن غرسها ربی بیده".

یعنی یک، یه جای بسیار خاصی از اون جنت، یه جای خاص الخاص یعنی بالا شهر این بهشته که الله اکبر غرسها اینو کاشته.

کی؟

ربی اونم بیده، پروردگار من بیده خودش، به دست خودش.

دیگه ببین چه حالا تأویل همین بیدهی، ربی، غرسها، این طوبی، این شجره خود جنت عدن.

اینا اوه، اوه!

اصلاً دیوانه کننده‌ست تأویل اینا رو برید ببینید اهل بیت چی گفتن یکی، یکی.

خب حالا می‌فرمود که کسی که از این به بعد شما تا رو دیدی، تا، تای دسته دار رو دیدی یاد این بهشت بیفت.

و چه شیرین که در یه روایتی دیدم که این در چند تا از مجامع روایی مست-- خیلی محکم و متقن مثل، مثل کافی، نمی‌دونم امالی شیخ حالا صدوق یا مفید یادم نیست.

اونجا داره که و مرحوم مجلسی تو بحار که طوبی درختی‌ست در خانه امیر المؤمنین تو بهشت.

که نیست خانه‌ای از اهل ایمان در بهشت مگر اینکه شاخه‌ای از این درخت در اون خانه قرار داره.

حالا این یه، این یه ظا-- این خودش یه تمثلیه، یه مثلیه بر شما زدن که مثلا عظمت این درخت رو به ما، برای شما بفهمونن.

مثل شجره از چه باید طیبه یا مثلا سدرة المنتهی و اینا که در مولودنامه پیغمبر عجیب اینا رو تأویلش رو ما دیدیم بچه بودیم.

اصلا این مولود، خدا رحمت کنه انواتتونو و مادر ما رو.

از بچگی این درخت‌های بهشتیو برای من می‌گفت که من مثلا مزه مزه کنم.

مولودنامه پیغمبر رو برای من می‌خوند بهم می‌داد.

می‌گفت اینو هر روز بخون.

[صحبت دیگران] بله احسنت.

سیبی‌ست که ایشون خوردن و آمدن و نور حضرت زهرا سلام الله علیها رو با خودشون آوردن.

حالا اون ت-- اون طوبا که ظاهراً میگه درخت.

این درخت که ج-- مثلا در قرآن از کلمه به درخت، از کلمه‌ی طیبه هم به درخت تشبیه شده.

تلک الأمثال ندر بهol الناس.

مثل کلمة طيبة تو قرآن به چی مثل خورده؟

کم که شجرة طيبة.

خب این کلمه‌ی طيبة شجرة طيبة.

یه جا دیگه تو قرآن هست که به آدم سلام الله علیه فرموده لا تقربا هذه الشجرة.

این بحث رو سنجاق کنین به بحث‌های شب قدر که گذشت پارسال.

اون شجرة ممنوعه رو از امام صادق و امام باقر حدیث آوردین که تأویل به چی کردن؟

اون شجرة ممنوعه رو که به آدم گفتن نخور نزدیکش نشو.

همین شجرة طيبة.

همین شجرة طيبة که الان ما داریم می‌فهمیم همون درخت ولایت است.

شجرة طيبة درخت ولایت و کلمه‌ی تامه الهیه یا کلمه‌ی یا ولایت کلیه‌ی الهیه است.

یعنی جان امام، جان امیرالمؤمنین، جان امام عصر، جان حضرت زهرا.

این می‌شه اون شجرة طيبة.

حالا چرا به حضرت آدم فرمود که لا تقربا هذه الشجرة نزدیک این هم نشو فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ.

بعد چرا حضرت آدم خورد؟

مگر ممنوعه نبود؟

مگر صریح آیه قرآن لا تقربا نیست؟

مگر این نیست که پیغمبر باید معصوم باشه؟

چرا نهی الهی رو امتثال کرد؟

اینا رو شب قدر گفتیم دلایلشو که اصلا باید حضرت آدم می‌خورد چون اونجا عرض شود قصد ولایت کرد.

حج هم یعنی قصد.

قصد وژ-- ولایت کرد.

خواست طواف کنه گرد ولایت.

لذا فرمودن اگه می‌خوای ولی بشی و به ولایت برسی به میزانی که ولایت برمی‌داری و می‌پذیری ولایت رو، همون میزان باید اقرار کنی که فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ.

بگی که إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ.

من ظالمم.

لا ما عبدناک حق معرفتك.

لا عبدناک، ما عبدناک حق عبادتک، ما عرفناک حق معرفتك.

به اینجا برسی که من نادونم، من جاهلم.

هر مقدار به این فقر ذاتی خودت برسی، بچشی به یک معنا خودت رو بچشی، به یک معنا به لقاء خودت برسی، خودت رو ملاقات کنی، همون مقدار به ولایت رسیدی.

که اگر اینطوری نگاه کنیم اون طوبایی که درختی که به نام طوبا تو خونه‌ی امیرالمؤمنینه و هیچ خانه‌ای از اهل ایمان نیست که شاخه‌ای از او رفته، یعنی همون رگه‌های حب علی و ولایت امیرالمؤمنین که در جان اهل ایمان رفته، اون شکوفه‌های ولایت که حالا در اون تأویل شجرة طيبة فرمودن اصلها ثابت و فرعها في السماء.

اون تنه‌ش رو فرمودن پیغمبر اصلش، ریشه‌ش حضرت زهرا سلام الله علیها.

اون چیزی که لقاء ایجاد کرد، بارور کرد امیرالمؤمنین که البته بعضی از علما برعکسشو گفتن.

ریشه علی اون که لقاء و باروری داد حضرت زهرا.

در هر حال شاخه‌هاش اهل بیت علیهم الصلاة والسلام، میوه‌هاش دانش و علم اهل بیت، برگ‌هاش شیعیان اهل بیت.

اینا تأویله، تمثله که اینو باید بچشی.

اینا رو باید چیکار کنی؟

بچشی به حقیقتش برسی.

یکی از راه‌های چشیدن و لقاء این حقایق در همین دنیا، در حالا ما قبلاً خیلی اجمالا فقط گفتیم رفتیم در تمثلات سو-- suri بود suri.

که یه چیزکی ازش جلسات پیش عرض کردیم.

یه پله بالاتر از تمثلات و چشیدن‌های suri می‌شه تمثلات و چشیدن‌ها یا لقاء، رسیدن، چشیدن، چشیدن‌های معنوی.

اجازه بدید که استفاده کنم از مدخله.

اینجا من می‌خوام فرود بیام.

اینو داشته باشید تا مقدمه انشاالله جلسه بعدمون باشه.

خیلی این به دردتون می‌خوره.

در [سرفه] مداخل دوازده گانه شرح فصوص، علامه قیسری می‌فرماید: اونجا وقتی بحث انواع کشف و فتح رو بیان می‌کنه، همونطور که در قرآن هم انواع فتح رو داریم، فتح مبین، فتح إنا فتحنا لك فتحا مبينا، فتح غریب یا فتح مطلق.

در کشف که یه معنای دیگه‌ش فتحه، کشف چیه؟

همین چشیدنه، لقاءه.

یه معناش کشفه این هم انواع داره خود فتح یا کشف.

اولین پله در کشف معنوی که یه پله بالاتر از کشف صوری است که جلسات پیش اجمالا عرض کردیم، اینج-- این نوع کشفه که میخوام براتون از رو بخونم.

ببینید انشاالله برای شما اتفاق افتاده یا نه.

اگر نیفتاده مترصد باشید.

"أَمَّ الكشف المعنوی المجرد من صور الحقائق الحاصلة من تجلیات الاسم العلیم الحکیم" یا "العلیم والحکیم".

میگه این کشفی که حاصل میشه اولین کشف معنوی که برای انسان حاصل میشه، این از تجلیات اسم العلیم و الحکیمه.

یعنی چی؟

بعد اینجا از علامه در شرح fususشون می فرمایند که غافل نشو از این دو تا اسم مخصوصا اسم العلیم.

[ناله بچه] یعنی تجلیات اسم العلیم خداست که البته این بدنشه.

العلیم بدن حقیقت خود العلیمه.

بدنه به منزله بدنه.

بخوای برسی به نفس و جان العلیم باید اینو در خودت پیاده کنی.

اما علامه می فرماید از همین تکرار و تردد، ذرف قرار دادن و هی گفتن رفته رفته یواش یواش دیدی تاثیر میگیری و وارد میشی در جان العلیم.

خب این تا اینجا یعنی غافل نشو از اسم العلیم.

"وهو" حالا این کشف چیه؟

اولین کشف معنوی.

اصلا کشف معنوی چیه؟

"وهو ظهور المعانی الغیبیة" یعنی همون اسماء و صفات.

ظهور معانی غیبیة یعنی ظهور اسماء و صفات "والحقائق العینیة" یعنی همون ارواح، نفوس، عقول.

این حقایق عینیه.

ظهور اینهاست.

خب حالا بعد جواب اون "أَمَّ الكشف" رو میخوایم براتون بگیم.

اون از اینجا به بعد جواب اون "أَمَّ الكشف" "وله ایضا مراتب هو".

یعنی همونطور که برای کشف صوری ما قبلا گفتیم مراتب داره، گاهی به نحو چشیدنه، گاهی بوییدن بوی خوش می شنوه، گاهی چشیدن غذای خوش، گاهی شنیدن سماع صدائه.

تو همین هیئت بود چند وقت پیش یه عزیزی الانم نیست.

اصلا تو قیافشو ببینی از معذرت میخوام اصلا آدم حسابش نمیکنی.

اون اومد دست پاشو گم کرد و افتاد به پای ما.

حاجی، حاجی صدا شنیدم دیشب چند بار.

چه صوت قشنگی شنیده بود و برای ما تعریف کرد و حالا ما هم آنالیزش کردیم که این چی بوده و اینا.

خب گفتیم نوش جونت.

ای کاش برای ما هم اتفاق بیفته.

حالا سلام داده بود با یه حال خاصی و اعتبار خاصی جواب سلام شنیده بود که بالاخره حداقل اون سلام آخر نماز که میدی "السلام علیک ایها النبي" یه توقفی، یه تعملی کن.

همیشه میگفتم چرا آقای بهجت اینجوری تأمل میکنه؟

"السلام علیک ایها النبي" وایمیستاد.

حالا ما اداشو در بیاریم.

تأمل کنیم تا جواب سلامو بشنویم.

حداقل تو خلوت، بخوای تو جلوت مثلا ریا نشه تو خلوت "السلام علیک ایها النبي".

جواب سلام که واجبه.

قطعا پیغمبر جواب میده.

خب سکوت کن ببین می شنوی یا نه.

چرا این حرفو باید برای من و شما مثلا سخت باشه شنیدنش.

انقدر غریب باشیم با این حرفا که بعد استاد کل همه ما علامه حسن زاده بفرمود که من تازه اون "السلام علیکم" آخر که میگم به همه انبیا دوره‌های قبل و بعد میگم.

[نفس عمیق] تا کجا رفتن بعد من و شما دم از اینا بزنیم و اص "السلام علیکم" گفتن.

خب پس چه خبر بچه ها؟

اصلا این "السلام علیکم" که آخرو میگی اصلا [نفس عمیق] اگر تنت لرزید از "السلام علیکم" گفتی اول کسی که بهش سلام کردی امام عصرت بود، نمازت به سلامت تموم شده و تو جواب سلام آقاتو حداقل حس کردی به زلزله ای که در وجودت میفته که "إذا زلزلت الأرض زلزالها".

"وأخرجت الأرض أثقالها وقال الإنسان ما لها".

نماز تموم شد خودت به تو، به خودت بگی چته؟

"وقال الإنسان ما لها".

چه خبرشه این زمین؟

به زمین وجودت بگو آروم باش.

مادر ما این حالاتو داشت.

دست میذاشت رو دستش اینطوری نماز که تموم میشد.

حالا خدا ما رو ببخشه.

اصلاً نمی خوام از این چیزا بگم که به خودم برمی گرده.

حالا یا به اطرافیانمون.

یه دفعه میاد ببخشید، حالا میذاشت اینطوری.

بعد یه روز ازش سرشو پرسیدم حالا منم حق یه عمر دارم ادا در میارم همیشه بعد از نمازام اینطوری میکنم، اینطوری.

چه خبرشه؟

بعد اون لرزه هایی که تو نماز داشت، لرزه هایی که تو نماز داشت "وقال الإنسان ما لها" خودت دست رو پوستت و جسمت و اینا میذاری چته؟

چه خبرت شده؟

زمین وجودت که میلرزه.

چی شده؟

تا حالا فرار کردی از دست خدا؟

تا حالا از خدا، از دست خدا، از دست نماز خودت فرار کردی تا حالا؟

از قرآن خوندنت تا حالا فرار کردی؟

شده در ری؟

یعنی ببینی بدنت دیگه داره کم میاره.

الان قالب میخوای تهی کنی.

اینا باید پیش بیاد.

[نفس عمیق] خاک بر فرق من و حالا این بیچاره گی من که حالا اینا رو میگم خودم از همه غریب تر با اینا.

بعد بعضیا هم دارن میکوبن رو سرشون و بالاخره کی دیگه؟

کی؟

حالا مراتبش هم بگم.

اولها ظهور المعانی في القوة المفكرة.

اینجا متوقف میشیم.

خیلی توضیح شریفی داره.

خیلی انشاالله جلسه بعد.

این قوه مفکره اولین جایی که دقت بفرمایید کشف معنوی رخ میده که ا-انزل مراتب کشف معنویه.

یعنی تو باید این رو داشته باشی.

باید به اینجا رسیده باشی.

خب.

کجا رخ میده؟

در في القوة المفكرة.

که بعد من غیر استعمال مقدمات و ترکیبات قیاسات لئن انتقل از ذهنه من المطالب إلى مبادیها یا مبادیها و یسمی بالحدس، حدس.

کی اینجا حدسش قویه؟

کسی که حدسش قویه بعداً به جذبه میفته.

جذبه‌های قوی می‌گیرتش.

ما کی بود بحث جذبه رو گفتیم؟

جلسه پیش مبحث، بحث جذبه.

می‌خواستیم امشب اَل-- سنجاقش کنیم به این بحث که از حدس برسید به جذب و جذبه که حالا دیگه فرصت ما تموم شد و انشاالله جلسه بعد.

پس نهایت بحث این شد.

برای چشیدن این حقایق باید حرکت کرد و از اون لقاء صوری یا کشف و فتح صوری برسی به کشف معنوی.

حداقل و انزل مراتب کشف معنوی در قوه مفکره توئه.

که یه مقدار هم براتون بگم خوش به حالتون میشه.

یعنی میگید که خب الحمد لله این مثل اینکه یه مقدار آسونه.

خیلی اونطوری سخت نیست.

بعد قول بهت میدم که متوجه میشید همتون که این رو داشتید.

و الا من نمی‌گفتم.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات ختم کنید.

الله- الله.

السلام علیک ای پیامبر و رحمة الله و بركاته