ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 031

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و سلام بر امام عصر

خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با استعاذه آغاز می‌کنیم.

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ ٱلشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ، وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

ان‌شاءالله توفیق سر بیشتری باشد تا این معارف به جان همهٔ ما بنشیند؛ صرفاً در حد شنیدن نماند و همگی بچشیم. صلواتی هدیه بفرمایید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

ادامهٔ حروف المعجم؛ لقاء حقایق پیش از مرگ

رسیدیم به قسمتی از آن حدیث شریف باب تفسیر حروف المعجم؛ بخش سی‌ودو از کتاب شریف توحید شیخ صدوق. آقامان، امام الرئوف، علی بن موسی الرضا علیه‌السلام — چه جالب و شیرین — از قول پدر بزرگوارشان پشت پردهٔ حروف را بیان می‌کردند و می‌فرمودند شما هم بچشید، ما هم بچشیم.

یکی از معانی لقاء، لقای حقایق بود. چه خوش و چه خوب که در همین عرصه و نشئهٔ طبیعت، پیش از رسیدن به آن لحظهٔ جان‌کندن، این ملاقات رخ بدهد؛ و پس از آن نیز بالاجبار می‌برندت برای ملاقات. حتی حدیثی امروز دیدم که برایم بسیار جالب بود: مؤمن را به‌محض ورود به عالم قبر — نه آن قبر خاکی — با حقایقی روبه‌رو می‌کنند.


قبر حقیقی: بدن برزخی، نه خاک

حالا شاید کسی بدنش پودر شده باشد و در قبر خاکی‌اش نگذارند؛ یعنی قبر ندارد؟ نه. قبرِ منظور، آن قبر فقهی نیست که خاک است. این قبری که همهٔ ثواب و عقاب و بحث انتظار و برزخ به آن برمی‌گردد، قبر فلسفی است؛ قبر حقیقی است؛ همان بدن برزخی توست.

قبر تو آنجاست که وقتی از این دنیا فارغ شدی و نفس ناطقه اعلام انصراف قطعی از این بدن کرد، این بدن می‌رود در چرخهٔ طبیعت؛ و آن نفس ناطقه وارد قبرش می‌شود، یعنی بدن برزخی‌اش.

اگر آن بدنی را که با اعمال خودش در این دنیا ایجاد کرده ضیق باشد — یعنی اعمالش پست بوده، فرومایه بوده، زشت بوده، ظلمت بوده، تاریک بوده — آن بدن برزخی زشت می‌شود. اگر کریه باشد، اگر بدبو و بدمنظر و بدشکل باشد، همه‌اش اعمالش این‌شکلی بوده است.

بنا به سیر حکمت، بدن برزخی‌مان را اعمال این دنیا می‌سازد؛ و نفس برزخی‌مان — جان و روحمان — پس از مرگ، از عقاید و افکار و علوم و معارفی شکل می‌گیرد که اینجا اخذ کرده‌ایم.

پس وقتی مؤمن وارد قبرش شد، یعنی وارد آن بدن مثالی یا برزخی شد که تا کل عالم برزخ مهمان او هستی؛ و خودت هم به دست خودت انشایش کرده‌ای.


مؤمنِ محبّ علی در قبر؛ لقاء قرآن

در آینهٔ روایات و آیات، وقتی می‌گویند «مؤمن»، مطلقاً یعنی محبّ علی صلوات‌الله‌علیه. فرمودند محبّ امیرالمؤمنین که وارد قبر شد، ملائکه‌ای هستند که نگاهش می‌کنند. می‌بینند اگر از قرآن کم‌وکسر دارد — یعنی به آن حدی که بتوان اطلاق مؤمنِ محبّ علی بر او کرد قرآن را بلد نبوده — از حیث قرآن آموزشش می‌دهند؛ قرآن را به او تعلیم می‌دهند.

این می‌شود یک نوع لقاء قرآن: ملاقات با حقیقت قرآن. آنجا دیگر تعلیم می‌دهند؛ نه اینکه بنشینند بگویند «بسم الله الرحمن الرحیم را درست بگو». نه. آن باطن قرآن است؛ تأویل قرآن است.

از این بیش از شش هزار آیه، از هر آیه‌ای بلدید اصلاً یک تأویل یا یک باطن را بشمارید؟ استاد می‌فرمودند: الحمد لله من در هیچ‌کدام از آیات وا نمی‌مانم. خیلی سربسته گفتند و رفتند. خاک عالم بر سر ما شد.


حرف تا: طوبی للمؤمنین

حالا آقامان علی بن موسی الرضا در همین حدیث، یکی از وجوه چشیدن این حقایق را برای ما شروع کردند بیان کردن: پشت پرده یا تأویل یا باطن الفاظ.

جلسهٔ پیش عرض کردیم وقتی «باد» را دیدی، تأویل از چیست؟ «واللّین»؛ آن «مَن وَلَّى»: کسی که گمراه شد یا خدا رهایش کرد. اجمالاً مطالبی گفتیم.

می‌رسیم به حرف تا؛ تای دسته‌دار.

«فَالتَّاءُ طُوبَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس حرفِ تا، طوبی است برای مؤمنان.

طوبی، طوبی با تای دسته‌دار. یک وجه باطنی این لفظ است، این حرف است. از این به بعد شما هر وقت تای دسته‌دار دیدی یاد چه بیفتی؟ طوبی. حالا عرض می‌کنیم چیست.

«طُوبَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ وَحُسْنُ مَآبٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): طوبی برای مؤمنان است و سرانجامی نیکو.

این برگرفته از یکی از آیات شریف قرآن است؛ آیهٔ بیست‌ونه سورهٔ رعد:

«ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ طُوبَىٰ لَهُمْ وَحُسْنُ مَـَٔابٍۭ» (رعد/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، طوبی برای آنان است و بازگشتگاهی نیکو.

آن‌هایی که دو کار کردند: آمنوا و دل دادند. دل‌دادگی یعنی ایمان؛ یعنی همان حوزهٔ معارف: شرک نداشتن، توحیدشان ناب و خالص بودن، دل دادن به حضرت حق؛ و عملوا الصالحات: عملشان هم صالح بود، یعنی بر اساس ایمانشان شکل گرفت. این دو باعث شد طوبی لهم و حسن مآب.


ظاهر آیه و تفسیر اهل‌بیت

این «طوبی لهم» را اگر ظاهر قرآن را بگیری و قرآن بخوانی می‌گوید مثلاً خوشا به حالشان؛ چه جایگاه نیکویی دارند. همین چیزی که ترجمه کرده‌اند.

اما شما تفاسیر اهل‌بیت علیهم‌الصلاةوالسلام را که ببینید — مثلاً جلد هفت تفسیر علی بن ابراهیم قمی علیه‌الرحمه؛ خیلی تفسیر شیرینی است، روایی است. این تفاسیر روایی خیلی شیرین‌اند، مثل برهان، مثل صافی. آنجا صفحهٔ دویست‌وهشتادوچهار؛ همچنین در بحار، جلد هفتادویک، صفحهٔ سیصدوهشتادوچهار و سیصد‌وهشتادوپنج — می‌توانید ببینید.

امام صادق صلوات‌الله‌علیه ذیل همین آیه فرمودند. آیهٔ بیست‌ونه سورهٔ رعد. فرمودند:

«مَنْ أَطْعَمَ ثَلَاثَةَ نَفَرٍ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ أَطْعَمَهُ ٱللَّهُ مِنْ ثَلَاثِ جِنَانٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس سه نفر از مؤمنان را اطعام کند، خدا او را از سه بهشت اطعام می‌کند.

حالا ماه رمضان است و شعبان هم دارد می‌آید؛ خوب است این را بشنوید. هر کسی که اطعام کند — چه کسی را؟ چند نفر را؟ — سه نفر از اهل ایمان را، خدا اطعامش می‌کند از سه بهشت. چه جالب.


سه بهشت در ملکوت آسمان: فردوس، عدن، طوبی

کدام بهشت‌ها؟ فرمود در ملکوت سماوات. این بهشت‌ها هر سه در ملکوت آسمان‌اند؛ یعنی آن بالا بالاها، خیلی فراز دارند، خیلی بالا: الفردوس، و جنت عدن، و طوبی.

الله اکبر. جنت الفردوس را قبلاً یک بار گفتیم: بهشتی است که به نور صدیقهٔ طاهره سلام‌الله‌علیها منوّر است؛ و راه رسیدن به آن بهشت فقط از طریق نور فاطمه زهرا مهیاست و لاغیر. این یکی.

و جنت عدن. بهشت عدن خصوصیاتی دارد که بماند. جای کسانی است که توحیدشان محض است. توحیدی که علامه فرمودند — جلسهٔ پیش عرض کردیم — در آن مکاشفه‌ای که با حضرت استاد عزیزشان آشیخ محمدرضا منطقی آملی داشتند، توحید را چه معنا کرد؟

«أَنْ تَنْسَىٰ غَيْرَ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اینکه غیر خدا را فراموش کنی.

این‌ها جایشان در بهشت عدن است. فقط خدا. مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی لفظ کلامشان همیشه همین بود: فقط خدا.

سومی: و طوبی. بهشت طوبی. اینجا چون امام رضا صلوات‌الله‌علیه تأویل حرف تای دسته‌دار را به طوبی کرده‌اند، من از تفسیر، ذیل آیهٔ بیست‌ونه سورهٔ رعد، عرض می‌کنم که امام صادق صلوات‌الله‌علیه طوبی را چگونه ترجمه کردند.

فرمودند و طوبی — که سومین بهشتی است که از آنجا اطعام می‌شود اهل ایمانی که سه مؤمن را اطعام کرده:

«وَهِيَ شَجَرَةٌ مِنْ جَنَّةِ عَدْنٍ غَرَسَهَا رَبِّي بِيَدِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن درختی است از بهشت عدن که پروردگارم به دست خود آن را کاشته است.

یعنی یک جای بسیار خاص از آن جنت؛ جای خاص‌الخاص؛ بالای شهر این بهشت. الله اکبر: غرسها — این را کاشته. که؟ ربّی؛ آن هم بیده: پروردگار من، به دست خودش.

حالا تأویل همین «بیده»، «ربی»، «غرسها»، این طوبی، این شجره، خود جنت عدن. این‌ها — اوه اوه — اصلاً دیوانه‌کننده است. تأویل این‌ها را بروید ببینید اهل‌بیت یکی‌یکی چه گفته‌اند.

پس از این به بعد، تا را دیدی، تای دسته‌دار را دیدی، یاد این بهشت بیفت.


درخت طوبی در خانهٔ امیرالمؤمنین

و چه شیرین که در روایتی دیدم — در چند تا از مجامع روایی بسیار محکم و متقن، مثل کافی، امالی شیخ — صدوق یا مفید، الان دقیق یادم نیست — و مرحوم مجلسی در بحار: طوبی درختی است در خانهٔ امیرالمؤمنین در بهشت؛ و نیست خانه‌ای از اهل ایمان در بهشت مگر اینکه شاخه‌ای از این درخت در آن خانه قرار دارد.

این خودش یک تمثیل است؛ مثلی بر شما زده‌اند تا عظمت این درخت را بفهمانند. مثل شجرهٔ طیبه، یا مثلاً سدرةالمنتهی، و این‌ها که در مولودنامهٔ پیغمبر عجیب تأویلش را دیدیم.

خدا رحمت کند امواتتان را و مادر ما را. از بچگی این درخت‌های بهشتی را برای من می‌گفت تا مزه‌مزه کنم. مولودنامهٔ پیغمبر را برایم می‌خواند و به من می‌داد؛ می‌گفت این را هر روز بخوان.


شجرهٔ طیبه و شجرهٔ ممنوعه؛ درخت ولایت

حالا آن طوبی که ظاهراً می‌گوید درخت: در قرآن از کلمهٔ طیبه هم به درخت تشبیه شده است.

«وَتِلْكَ ٱلْأَمْثَـٰلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ» (عنکبوت/۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم.

مثل کلمهٔ طیبه در قرآن به چه مثل خورده؟

«كَلِمَةًۭ طَيِّبَةًۭ كَشَجَرَةٍۢ طَيِّبَةٍ» (ابراهیم/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کلمه‌ای پاک، همچون درختی پاک.

یک جای دیگر در قرآن هست که به آدم سلام‌الله‌علیه فرموده:

«وَلَا تَقْرَبَا هَـٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ» (بقره/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به این درخت نزدیک نشوید.

این بحث را سنجاق کنید به بحث‌های شب قدر که پارسال گذشت. آن شجرهٔ ممنوعه را از امام صادق و امام باقر حدیث آوردیم که تأویل به چه کردند؟ همان شجره‌ای که به آدم گفتند نخور، نزدیکش نشو: همین شجرهٔ طیبه. همین شجرهٔ طیبه‌ای که الان داریم می‌فهمیم همان درخت ولایت است.

شجرهٔ طیبه، درخت ولایت است و کلمهٔ تامّهٔ الهیه؛ یا ولایت کلیهٔ الهیه. یعنی جان امام، جان امیرالمؤمنین، جان امام عصر، جان حضرت زهرا. این می‌شود آن شجرهٔ طیبه.

حالا چرا به حضرت آدم فرمود نزدیک این هم نشو:

«فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّـٰلِمِينَ» (بقره/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که از ستمکاران خواهید شد.

بعد چرا حضرت آدم خورد؟ مگر ممنوعه نبود؟ مگر صریح آیهٔ قرآن «لا تقربا» نیست؟ مگر این نیست که پیغمبر باید معصوم باشد؟ چرا نهی الهی را امتثال نکرد؟

این‌ها را شب قدر گفتیم دلایلش را: اصلاً باید حضرت آدم می‌خورد؛ چون آنجا قصد ولایت کرد. حج هم یعنی قصد. قصد ولایت کرد؛ خواست طواف کند گرد ولایت.

لذا فرموده‌اند اگر می‌خواهی ولی شوی و به ولایت برسی، به میزانی که ولایت برمی‌داری و می‌پذیری، همان میزان باید اقرار کنی که «فتکونا من الظالمین»؛ بگویی:

«إِنِّى كُنتُ مِنَ ٱلظَّـٰلِمِينَ» (انبیاء/۸۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من از ستمکاران بودم.

من ظالمم.

«مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ، وَمَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو را آن‌گونه که سزاوار پرستش توست نپرستیدیم، و آن‌گونه که سزاوار شناخت توست نشناختیم.

به اینجا برسی که من نادانم، من جاهلم. هر مقدار به این فقر ذاتی خودت برسی، بچشی — به یک معنا خودت را بچشی، به یک معنا به لقاء خودت برسی، خودت را ملاقات کنی — همان مقدار به ولایت رسیده‌ای.


اصل و فرع و میوه و برگ شجرهٔ طیبه

اگر این‌طور نگاه کنیم، آن طوبایی که درختی است به نام طوبی در خانهٔ امیرالمؤمنین، و هیچ خانه‌ای از اهل ایمان نیست که شاخه‌ای از او نرفته باشد، یعنی همان رگه‌های حبّ علی و ولایت امیرالمؤمنین که در جان اهل ایمان رفته؛ همان شکوفه‌های ولایت.

در تأویل شجرهٔ طیبه فرموده‌اند:

«أَصْلُهَا ثَابِتٌۭ وَفَرْعُهَا فِى ٱلسَّمَآءِ» (ابراهیم/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ریشه‌اش استوار است و شاخه‌اش در آسمان.

آن تنه‌اش را فرموده‌اند پیغمبر است؛ اصلش، ریشه‌اش حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها. آن چیزی که لقاء ایجاد کرد و بارور کرد، امیرالمؤمنین است — البته بعضی از علما برعکسش را گفته‌اند: ریشه علی، و آن که لقاء و باروری داد حضرت زهرا. در هر حال شاخه‌هایش اهل‌بیت علیهم‌الصلاةوالسلام‌اند، میوه‌هایش دانش و علم اهل‌بیت، برگ‌هایش شیعیان اهل‌بیت.

این‌ها تأویل است، تمثیل است؛ این را باید بچشی. باید به حقیقتش برسی.


از کشف صوری به کشف معنوی

یکی از راه‌های چشیدن و لقاء این حقایق در همین دنیا — قبلاً خیلی اجمالاً فقط گفتیم و رفتیم — در تمثلات صوری بود؛ یک چیزکی از آن جلسات پیش عرض کردیم.

یک پله بالاتر از تمثلات و چشیدن‌های صوری می‌شود تمثلات و چشیدن‌ها، یا لقاء و رسیدن و چشیدن‌های معنوی. اجازه بدهید از مدخلش استفاده کنم. اینجا می‌خواهم فرود بیایم. این را داشته باشید تا مقدمهٔ ان‌شاءالله جلسهٔ بعدمان باشد. خیلی به دردتان می‌خورد.


مداخل دوازده‌گانهٔ شرح فصوص؛ فتح و کشف

در مداخل دوازده‌گانهٔ شرح فصوص، علامه قیصری می‌فرماید — آنجا که بحث انواع کشف و فتح را بیان می‌کند، همان‌طور که در قرآن هم انواع فتح داریم: فتح مبین؛

«إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًۭا مُّبِينًۭا» (فتح/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما تو را پیروزیِ آشکاری بخشیدیم.

و فتح قریب، یا فتح مطلق. کشف هم که یک معنای دیگرش فتح است. کشف چیست؟ همین چشیدن است، لقاء است. یک معنایش کشف است. این هم انواع دارد: خود فتح یا کشف.

اولین پله در کشف معنوی — که یک پله بالاتر از کشف صوری است که جلسات پیش اجمالاً عرض کردیم — این نوع کشف است که می‌خواهم برایتان از رو بخوانم. ببینید ان‌شاءالله برای شما اتفاق افتاده یا نه. اگر نیفتاده، مترصد باشید.

«أَمَّا ٱلْكَشْفُ ٱلْمَعْنَوِيُّ ٱلْمُجَرَّدُ عَنْ صُوَرِ ٱلْحَقَائِقِ ٱلْحَاصِلَةِ مِنْ تَجَلِّيَاتِ ٱلِاسْمِ ٱلْعَلِيمِ وَٱلْحَكِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما کشف معنویِ مجرد از صورت‌های حقایق، که از تجلیات اسم علیم و حکیم حاصل می‌شود.

می‌گوید این کشفی که حاصل می‌شود، اولین کشف معنوی که برای انسان حاصل می‌شود، از تجلیات اسم العلیم و الحکیم است. یعنی چه؟

بعد اینجا از علامه در شرح فصوصشان می‌فرمایند که غافل نشو از این دو اسم، مخصوصاً اسم العلیم. یعنی تجلیات اسم العلیم خداست؛ البته این بدنش است. العلیم بدن حقیقت خود العلیم است؛ به منزلهٔ بدن است. بخواهی برسی به نفس و جان العلیم باید این را در خودت پیاده کنی.

اما علامه می‌فرماید از همین تکرار و تردّد، ورد قرار دادن و هی گفتن، رفته‌رفته یواش‌یواش دیدی تأثیر می‌گیری و وارد می‌شوی در جان العلیم. پس غافل نشو از اسم العلیم.

حالا این کشف چیست؟ اولین کشف معنوی. اصلاً کشف معنوی چیست؟

«وَهُوَ ظُهُورُ ٱلْمَعَانِي ٱلْغَيْبِيَّةِ وَٱلْحَقَائِقِ ٱلْعَيْنِيَّةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن ظهور معانی غیبی و حقایق عینی است.

یعنی همان اسماء و صفات. ظهور معانی غیبیه یعنی ظهور اسماء و صفات؛ و الحقائق العینیه یعنی همان ارواح، نفوس، عقول. این حقایق عینیه. ظهور این‌هاست.


مراتب کشف؛ سماع و سلام آخر نماز

و بعد جواب آن «أما الکشف»: «و له أیضاً مراتب». یعنی همان‌طور که برای کشف صوری قبلاً گفتیم مراتب دارد — گاهی به نحو چشیدن است، گاهی بوییدن بوی خوش می‌شنود، گاهی چشیدن غذای خوش، گاهی شنیدن سماعِ صدا — کشف معنوی هم مراتب دارد.

تو همین هیئت بود چند وقت پیش یک عزیزی — الان هم نیست. اصلاً تو قیافه‌اش را ببینی، معذرت می‌خواهم، اصلاً آدم حسابش نمی‌کنی. آمد دست و پایش را گم کرد و افتاد به پای ما: حاجی، حاجی، صدا شنیدم دیشب چند بار. چه صوت قشنگی شنیده بود و برای ما تعریف کرد؛ و حالا ما هم آنالیزش کردیم که این چه بوده. گفتیم نوش جانت. ای کاش برای ما هم اتفاق بیفتد.

حالا سلام داده بود با یک حال خاص و اعتبار خاص، جواب سلام شنیده بود. بالاخره حداقل آن سلام آخر نماز که می‌دهی:

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای پیامبر، و رحمت خدا و برکات او.

یک توقفی، یک تأمّلی کن. همیشه می‌گفتم چرا آقای بهجت این‌جوری تأمّل می‌کند؟ «السلام علیک ایها النبی» و می‌ایستاد. حالا ما ادا را دربیاوریم. تأمّل کنیم تا جواب سلام را بشنویم. حداقل در خلوت — بخواهی در جلوت مثلاً ریا نشود — در خلوت: السلام علیک ایها النبی. جواب سلام که واجب است. قطعاً پیغمبر جواب می‌دهد. خب سکوت کن، ببین می‌شنوی یا نه.

چرا این حرف باید برای من و شما سخت باشد شنیدنش؟ این‌قدر غریب باشیم با این حرف‌ها؟ بعد استاد کل همهٔ ما، علامه حسن‌زاده، بفرماید که من تازه آن «السلام علیکم» آخر را که می‌گویم، به همهٔ انبیای دوره‌های قبل و بعد می‌گویم. تا کجا رفته‌اند؛ بعد من و شما دم از این‌ها بزنیم و اصلاً «السلام علیکم» گفتن.

پس چه خبر بچه‌ها؟ اصلاً این «السلام علیکم» که آخر را می‌گویی: اگر تنت لرزید از «السلام علیکم» که گفتی، اول کسی که به او سلام کردی امام عصرت بود، نمازت به سلامت تمام شده؛ و تو جواب سلام آقات را حداقل حس کردی به زلزله‌ای که در وجودت می‌افتد:

«إِذَا زُلْزِلَتِ ٱلْأَرْضُ زِلْزَالَهَا» (زلزله/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هنگامی که زمین به لرزشِ خود لرزانده شود.

«وَأَخْرَجَتِ ٱلْأَرْضُ أَثْقَالَهَا ۝ وَقَالَ ٱلْإِنسَـٰنُ مَا لَهَا» (زلزله/۲–۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زمین بارهای سنگین خود را بیرون افکند، و انسان گوید آن را چه شده است؟

نماز تمام شد، خودت به خودت بگو چت است؟ «وقال الإنسان ما لها». چه خبر است این زمین؟ به زمین وجودت بگو آرام باش.

مادر ما این حالات را داشت. دست می‌گذاشت روی دستش این‌طوری، نماز که تمام می‌شد. حالا خدا ما را ببخشد. اصلاً نمی‌خواهم از این چیزها بگویم که به خودم برمی‌گردد، یا به اطرافیانمان. یک دفعه می‌آمد — می‌بخشید — دست را این‌طور می‌گذاشت. بعد یک روز از او سرش را پرسیدم. حالا من هم حق یک عمر دارم ادا درمی‌آورم؛ همیشه بعد از نمازهایم این‌طوری می‌کنم. چه خبر است؟

بعد آن لرزه‌هایی که در نماز داشت: «وقال الإنسان ما لها». خودت دست روی پوستت و جسمت می‌گذاری، چت است؟ چه خبرت شده؟ زمین وجودت که می‌لرزد. چه شده؟ تا حالا فرار کرده‌ای از دست خدا؟ تا حالا از نماز خودت فرار کرده‌ای؟ از قرآن خواندنت تا حالا فرار کرده‌ای؟ شده ببینی بدنت دیگر دارد کم می‌آورد، الان قالب می‌خواهی تهی کنی؟ این‌ها باید پیش بیاید.

خاک بر فرق من و این بیچارگی من که حالا این‌ها را می‌گویم و خودم از همه غریب‌تر با این‌ها. بعد بعضی‌ها هم دارند می‌کوبند روی سرشان که بالاخره کی دیگر؟ کی؟


انزل مراتب کشف معنوی در قوهٔ مفکره؛ حدس و جذبه

حالا مراتبش را هم بگویم. اولها:

«ظُهُورُ ٱلْمَعَانِي فِي ٱلْقُوَّةِ ٱلْمُفَكِّرَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ظهور معانی در قوهٔ اندیشه‌گر.

اینجا متوقف می‌شویم. خیلی توضیح شریفی دارد. ان‌شاءالله جلسهٔ بعد.

این قوهٔ مفکره اولین جایی است که دقت بفرمایید کشف معنوی رخ می‌دهد؛ انزل مراتب کشف معنوی است. یعنی تو باید این را داشته باشی؛ باید به اینجا رسیده باشی. کجا رخ می‌دهد؟ فی القوة المفکرة. که بعد:

«مِنْ غَيْرِ ٱسْتِعْمَالِ مُقَدِّمَاتٍ وَتَرْكِيبَاتٍ وَقِيَاسَاتٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بی‌آنکه مقدمات و ترکیب‌ها و قیاس‌ها به کار رود.

ذهن منتقل می‌شود از مطالب به مبادی آن؛ و یسمّی بالحدس: حدس.

کی اینجا حدسش قوی است؟ کسی که حدسش قوی است بعداً به جذبه می‌افتد؛ جذبه‌های قوی می‌گیردش. کی بود بحث جذبه را گفتیم؟ جلسهٔ پیش، مبحث جذبه. می‌خواستیم امشب سنجاقش کنیم به این بحث که از حدس برسید به جذب و جذبه؛ حالا دیگر فرصت ما تمام شد و ان‌شاءالله جلسهٔ بعد.


ختم جلسه: از کشف صوری به کشف معنوی

پس نهایت بحث این شد: برای چشیدن این حقایق باید حرکت کرد و از آن لقاء صوری — یا کشف و فتح صوری — برسی به کشف معنوی. حداقل و انزل مراتب کشف معنوی در قوهٔ مفکرهٔ توست. که یک مقدار هم برایتان بگویم خوش به حالتان می‌شود؛ یعنی می‌گویید الحمد لله این مثل اینکه یک مقدار آسان است، خیلی آن‌طوری سخت نیست. بعد قول بهتان می‌دهم که متوجه می‌شوید همه‌تان که این را داشته‌اید؛ وگرنه من نمی‌گفتم.

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.

صلوات ختم کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای پیامبر، و رحمت خدا و برکات او.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.