یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.
اللهم ای کا نعبد وایا کا نستعین.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.
السلام علیکم و رحمه الله.
بحث ما لقاء الله بود و رسیده بودیم به باب تفسیر حروف المعجم از کتاب شریف توحید شیخ صدوق که دست بنده است و چشیدن حقایق پشت پردهی نظام هستی و عالم نشئه طبیعت و سفر کردن از این ظاهر به باطن و چشیدن حقیقت موت در همین نشئه پیش از اون موت نهایی و اجباری یا اضطراری به مرگ یا موت اختیاری انشاالله بود که عرض کردیم خوشا به حال کسی که این حقیقت رو همین جا بچشه.
خوشا به حالی که کسی که حالا یا حداقل همونطور که جلسه پیش عرض شد به نحو انعکاس از عالم مثال به یه پله باطنتر از این عالم و به اون عالم مثال به یک معنا صعودی، به یک معنا محالی ارتباط پیدا کنه و انعکاس اون تمسلات از اونجا بر او رخ بده یا اینکه بالاتر تعالوی بالاتر برود و به ان-انجذاب برسد و جذبههایی براش پیش بیاد در عبور از ظاهر به باطن که میشود این راه بسته نیست و شدنی است و چشیدنی است و هرچه که ما بگیم مثل اینکه مثلاً کسی عسل خورده به قول حضرت عالم یا حلوا خورده بعد میخواد در قالب عبارات اون شیرینی چشیدنش رو، چشیدنش رو، رسیدنش رو بیان کنه.
این هرچی میگه هیچوقت اون دارایی چشنده، دارایی کسی که چشیده این حقایقش رو و رسیده هیچوقت به من و شما منتقل نمیشه.
ما در همین منظومه گیر میکنیم صرفاً شیرینی و حلاوت در حد شنیدن الفاظ حالا ملکوتی رو میگیم انعکاس، انجذاب، چه میدونم موت اختیاری اینا میشنویم.
اینم خودش شیرینه.
اما این کجا و اون کجا که حرکت کنه انسان بر سر طهارت نفس تو همین نشئه به لقاء حداقل رب خودش و انشاالله در نهایت به لقاء رب پیغمبرش برسد که اونجا دیگه منتهیست، انتهاست که در آیه چهل و دو سوره نجم میفرماید "و ان الی ربک المنتهی".
اون رب تو پیغمبر، رب تو دیگه اون انتهایی است که خلق به اون سمت میرن.
یا آیه آخر سوره کهف و عصر اینجا با بچهها داشتن عزیزان نوجوان سرود کار میکردن.
براشون آیه آخر سوره فرقان رو که درسور از تعالم است که هر روز بخونید رو براشون آیه آخر رو عزیزانی که هستن براشون ترجمه کردم یادشونه؟
میفرماید قل پیغمبر به اینا بگو "لا یعبعبکم ربی لولا دعکم".
اگه دعای شما نبود، پروردگار من ربی، پیغمبر داره میگه.
اصلاً کاری با شما نداشت و اعتنایی به شما نمیکرد.
دعای شماست، خواندن شماست، عطش وجودی شماست، سوختن شماست، طلب وجودی شماست که سبب میشود خدا توجه و اعتنا کند به شما.
حالا شیرینی این تیکه اینه.
میفرماید قل لا یعبعبکم ربی.
پروردگار میفرماید-- پیغمبر میفرماید ربی، پروردگار من اگر شما دعا نمیکردید به شما توجه نمیکرد.
این فراز بالای دعا رو میرسونه که میشود از چشیدن رب خودت که فملاقی قرار رب خودت رو بری و برسی بهش که "فمن کان يرجو لقاء ربه" به پروردگار خودش برسه، این امید هست با این سوختن، طلب وجودی و دعا یعنی خواندن همه قوای وجودی حضرت حق رو برسد به جایی که "و ان الی ربک المنتهی".
پروردگار اون انتها میشود دیگه رب پیغمبر.
حالا ما هنوز وارد بحث ارباب نشدیم.
یه چیزکی تو بحث لقاء الله پیرامون رب و انواعش چیزکی، نکتهای عرض کردیم که فقط متوجه بشیم که ما ارباب داریم، یه دونه رب نداریم.
البته اینا همه ارباب جزئیاند، رب جزءاند و همه در طول اون رب کل هستند که رب پیغمبر است یا به عبارتی الله هست و ما قراره به لقاء الله منتهی شویم.
حالا این ربها چیاند؟
کیاند؟
فقط در همین حد عرض کردیم که اون حس وجودی به یک معنا اسم اعظم وجودیت، به یک معنا اون ذاتت، اون سرشتت، اون باطن اصلیت اون سر و سرت همون کانال وجودی توست که وصل است به دریای بیانتهاي رب پیغمبر یا وجود.
اون کانال وجودی تو که ارتباط گرفته، حس وجودی تو، اسم اعظم تو ارتباط گرفته با اون دریای لایتناهی، اون رب توست.
ما تا همینجا فقط گفتیم.
بعدا انشاالله بریم جلو میبینیم که عجب این ارباب، این ربها از ملائکه حشر و نشر پیدا کننده با جمادات و نباتات و حیوانات و اینا از همین عالم ماده و نشئه طبیعت بگیر ملائکه این چنینی.
اینام به یک معنا رباند، مربیاند و این جماد که داره او با قلمش نقش میکشه در کانیها، در سنگها، در جمادات، سنگها، در دل کوه به اون زیبایی، اون الماس، اون گوهر میدرخشه در دل دریا، در داخل صدف، اون مروارید.
اینو همه قلم نقاش، اون رب بگیر برو تعالى، برو بالا تا مهیمین.
اون ملائکهای که اونجا دیگه بوی جلال میدن.
ملائکهای که یه جلسه هم عرض کردیم اینا اصلا از هیچ جهتی خبر ندارن.
کاملا بیخبرن از همه جهات و "نحن نقد-- نسبح بحمدک و نقدس لك" دیگه اون منتهی الیه در حال تسبیح و تقدیساند.
اینها، اون ملائکه چین؟
مهیمین.
اصلا خبر از خلق ندارن.
همه حیران حضرت حقاند.
آن به آن مشغول تسبیح و تقدیساند.
اونم، اونها هم به نوعی ارباباند.
اونها هم رباند.
اونها هم پرورش دهندهاند، تعالی دهندهاند.
همچنین، همینطور.
برو بالا تا دیگه ربت به جایی برسه که یعنی اون حس وجودیت، اون مربی، اون کسی که ارتباط تو رو با دریای وجود برقرار کرده و میکند برسد.
یعنی اون اسمی از میان همه اسماء ملائکه الله رو به یک معنا میشه اسم الله هم خوند.
اون اسمی از اسماء الله که ما رو مرتبط کرده با اون دریای وجود، همون رب تو "سبحان ربی الأعلى" تو نماز اونو صدا میزنی.
"سبحان ربی العلی" ربی.
توجه کردید؟
رب هم یعنی همون ربی.
رب.
اون کسره زیر با.
ها اینا همه همونه.
داری اونو میخونی تو کمل.
دیگه من توقعم از خودم بگیر تا شما اینه.
اون سه مرحله که تو کمل آخرش کمل سه بار میگی رب، يا رب، يا رب.
اون رب دیگه اونجا باید کار بده دستت رب.
یعنی میخونی اون حس وجودیت رو، اون اسمی رو از خدا که منتشی شده از حضرت حق و از الله و الوهیت و با او ارتباط گرفته و ارتباط تو با او رو در حقیقت از اون جدول وجودی مشخص کرده.
خب باید این رو بالا برد تا جایی که از این در مسیر کشف، کرامات رو با ک-کشف قاطی نکنید.
چون تا میگی کشف میگی کشف و کرامات.
نه.
یک کاشف یعنی یک سائر یعنی یک سالک، یه عبد.
چنین کسی از طریق همین تمثلات حداقل صدا، صوت، بعد صورت از حداقل برزخ طولی نزولی که خیلی آسونتره ارتباط گرفتن باهاش که تکوین اشیاست.
برزخ نزولی "ام من شيء إلا عندنا خزائنه وما ننزله إلا بقدر معلوم." "یدبر الأمر من، من السماء إلى الأرض ثم يعرج إليه." "یدبر الأمر من السماء إلى الأرض" از آسمون به زمین.
این قوس نزوله.
"إنا لله" قوس نزول.
حداقل ارتباط گرفتن با اون عالم مثال قوس نزول تا آمادگی پیدا کنی ارتباط بگیری با عالم مثال قوس صعود.
اون دیگه کار هر کسی نیست.
خیلی سخته.
یعنی ارتباط گرفتن با او-- ارواحی که از این نشئه فارغ شدن رفتن، مفارقات، ارواح اونجا برزخی با برزخ ارتباط گرفتن با کشف.
اینها شدنیست.
میخوایم بگیم که شدنیست.
خیلی از ما، من حالا انشاالله بریم جلوتر ثابت میشه براتون که من به گزاف حرف نمیگم.
خبر نداشتیم و نداریم که ما صوت شنیدیم از عالم مثال.
صورت دیدیم از عالم مثال.
حالا غریب به اتفاقمون از عالم مثال نزولی صوت شنیدیم، صورت دیدیم، چشیدیم اما خبر نداشتیم که این چی بود، چیا بود.
حالا گاهی اوقات حتی میبینیم روزها و س-- ماهها بلکه سالها اثرش تو وجود اون مونده، مونده.
اینا حتی بعضیا در مثال اون عالم مثال و برزخ صعودی، قوس صعود و "إنا إليه راجعون" "ثم يعرج إليه" از اون هم صدا، تمثلات اینها حالا یا انعکاس یا انجذاب که عرض شد میبینن، میچشن، میشنون اما خبر ندارن که گفتیم انزالش میشود تو خواب.
چی میتونه بگه من تو خواب هیچ وقت نشده هیچی بشنوم و ببینم؟
دروغ گفته.
پس این یک اثبات حرف من، مدعای من.
اون همینه.
خدا اون هبهای بود به هبت الله، به انبیا که درخواست اونا بود عرض شد که ما میخوایم عالم برزخ رو بچشونیم.
نمیفهمن مردم، نمیفهمن یعنی چی.
خواب رو خدا، تمثلات نومیه رو خدا ایجاد کرد.
لطف خداست، موهبت الهیه.
حالا ظرفیتش نیست جمعاً این حرفا رو زد، جمعاً روش کار کرد و به تفصیل جمعاً به سمت این حقایق رفت و وقتی هم گرد دیدیم مثل پیغمبر رون کرد به رفیقاش هر روز صبح حل به مبشرات.
این ظرفیت در ما نیست حداقل دو تا دو تا، سه تا سه تا با هم داشته باشید.
دیر نشه.
یه نکته بسیار مهمه که حالا بحث به اینجا کشیده شد بگم تو این وقت کوتاهی که من دارم این نکته خیلی مهمه و ای کاش امشب همه بودن.
خیلیا امشب نیستن و امیدوارم که این حرف امشب من بهشون برسه.
عزیزانی که تو این سیر هستن، تشنهان و واقعاً عطش عبودش-- این حرف خیلی، خیلی راه گشا است و این حرف خیلی به درد بخوره.
بنده خودم این رو از جلسهی هفتاد و نه و هشتاد شرح fusus از تو استاد علامه به شما تقدیم میکنم.
اونجا تقریباً حالا نه تفصیلاً، اجمالاً اما باز بازشدهتر از این چیزی که من عرض میکنم نشون بر این کردم و اونجا، ا-اینج- اونجا هم علامه فرمودن خیلی مهمه که شما این را بدانید.
تاکید کردن.
چی؟
خوب دقت کنید چی میگم تا یک حرف دیگه انشاالله از بحث این حدیث رو عرض کنیم پشت پردهش رو.
اونم اینه.
همونطور که چهرهها متعددند در این کثرات چهرهها مختلفاند.
الوان، رنگها مختلفاند.
لحنها، الحان، لحنها، زبانها، گویشها همه مختلفاند.
قیافهها، اثر انگشتها اینا همه مختلف.
این همه کثرات.
حالات هم بیشتر از این.
یعنی ک- هر کسی، هر کسی اختلاف داره از حیث چهره، گویش، رنگ و مزاج که همهی این اختلافات به جهت اختلاف مزاجه.
خب.
حالا تو هر شخصی هم هر فرد اشخاص رو در نظر بگیری باز توی همون یک نفر هم که با همه مختلفه حالات علام شاالله مختلف، متعدد، کاملاً متغایر با هم.
از صبح تا شب، شب تا صبح پیش میاد.
زمان دخيله تو این چیزی که میخوام بگم.
مکان دخيله.
تابش آفتاب، حرکت ستارگان، این مداری که کلان فی فلك یسبحون در علم هیئت میخونید، این مداری که حالا در بحث معجزات قرآنی تو قلب منغمر میاد.
همون یه مقدار به تعویق افتاده بارگذاریش.
اون بحثهای قلب منغمر رسید به اون بحث عرض شود معجزات علمی قرآن اونجا رفت و آمد و حرکت ستارگان و یه چیزهایی اونجا گفتیم در علم هیئت.
اینا همه و همه خورشید، ماه، ستارگان، کهکشان، زمان، مکان، شب، روز، نفس دیگران، خوردن، خوابیدن، همهی اینا فصلها حتی گرما، رطوبت، سرما، اینا همه و همه و همه در حالات ما دخیلاند.
و عینا این تغایر حالات در مختلف بودن و متغیر بودن کشفها دخیلاند.
یعنی یک نفر میبینی به جهت مثلاً [مکث]، یه لحظه خاصی نطفهش بسته شده.
انعقاد نطفهش، اون «انشاء هو الذي یصورکم في الأرحام کیف یشاء» پدر و مادر متوجه بودن.
یه وقتی این اتفاق افتاد، موهبت الهی در قوس نزول رخ داد.
خیلی سربسته بگم چون بعضیا هم خب سن کمن هستن.
خیلی در لفافه میگم.
خب یه لحظات خاصی بود.
تو دستورات اهل بیت هم وارد شده.
حتی شما میخواید بچهت دانشمند بشه.
هست، دستور هست.
کی؟
چگونه؟
چجوری؟
با چه کیفیتی؟
با چه کم و کیفی؟
میخوای بچهت حافظ قرآن بشه.
میخوای حافظهش خیلی قوی بشه و میخوای بدش بیاد از گناه اینا.
هست دستورات اهل بیت.
ما از اینا به دوریم.
در اون بحث قانون، قانون شیخ الرئیس فکر کنم دو فصل مبثوث اون اوایلش پیرامون همین بحث چگونگی تربیت و شروع تربیت فرزند از قبل از تولدش.
یعنی انعقاد نطفه اینا اونجا بحثهای علمی خیلی عالی پیاده میکنه ایشون.
حتی بعضیا به جهت اینکه تو مثلاً لحظه، یک ساعت خاصی، یه زمان خاصی، یه مکانی در یک مداری از حالا دور اون ادوار، اون حالا رفت و آمد کواکب و خورشید و ستاره و ماه و اینا، اون لحظه مثلاً قوس نزولشون رخ داده اینا.
یه دفعه میبینی کشفشون طامتر از دیگران میشه.
حق رو بهتر درک میکنند و، و، و خوردن، نفسها-- نفسی که بهت میخوره، چیزهایی که میخوری.
همینطوری دیگه.
دیگه شما ببین چی عرض کردم دیگه.
همهی این مسائلی که گفتم در نوع کشف و ارتباط ما یا به یک معنا بحث رو انتق-- انسجام کنیم با بحثمون یعنی با لقای ما با رب خودمون و رب پیغمبر تاثیرگذاره.
اینکه چرا یکی زودتر به لقا میرسه، یکی به موت اختیاری همینجا میرسه، یکی نمیرسه، یکی زودتر میفهمه تا میگی ف به قول الان میگی کاف میره کربلا.
یکی اینا سختشه، نمیشه اینا.
همه برمیگرده به چی؟
به اختلافاتی که الان مثالهاش رو زدیم مخصوصاً اختلاف دو چیز.
یک رحم و صلب، دو مزاج.
این دو تا اختلاف عجیب تأثیرگذارن در کشفیات.
حتی تمثلات نومیه ما تو خواب چی میبینیم.
اینکه ما از حرف الان پا منبر نشستیم چی میفهمیم از این حقایق؟
تمام شما هر کدوم به یک طور و یک جور میفهمید.
همه با هم مختلفاند.
فهم شما همه کاملاً با هم مختلفاند، متقایر با هماند.
چرا؟
بر میگرده به همون اختلافات که عرض کردیم.
این رو برای از، از این جهت میگم خیلی مهمه فهم این که یه وقت کسی اینجا دچار این شبهه و این تزلزل نشه که چرا فلانی زود رفت رسید.
چرا فلانی سریع به مثلاً کشف رسید، کاشف شد من نشدم.
چرا فلانی زود فهمید، زود چشید، زود رسید من هنوزم در خم یک کوچه ام.
این اختلافات بسیاریش بر میگرده به همین طبیعات وجودی ما.
که البته قابل اصلاح هم هست.
یک بحثش قابل اصلاح بودنش تو همون بحث مزاجه که قبلاً گفتیم در حرم امام رضا که با هم بودیم اونجا چند جلسه صحبت کردیم.
تا مسائل دیگهش هم قابل اصلاحه.
حالا انشاالله به وقتش.
که اینو حواسمون جمع باشه.
بریم سراغ متن.
تا اینجا همش من مقدمه عرض کردم.
یه حرف از حدیث رو دو مرتبه بگیم.
این مسائلی که ما پیش از بیان متن این حدیث داریم میگیم خیلی به دردتون میخوره.
هر جلسه شب جمعه داریم میگیم که در مسیر لقاء شما با پروردگار خودتون حداقل و حداکثر پروردگار از پیغمبر عزیز عالم بسیار به درد بخورن.
خب داشتیم شأن نزول حروف رو میگفتیم.
جان؟
ساد زاد رو گفتیم.
بله ساد زاد رو گفتیم.
ساد شد "فساد من صادق الوعد فی حمل الناس علی الصراط وحبس ظالمین عند المرصاد".
زاد رو نگفتیم.
بله و، و واد.
امام رضا داره میفرماید از قول جدشون امیرالمؤمنین که این شأن نزولش یعنی پشت پردهش چیه؟
میخوای عبور کنی از ظاهر به باطن که حرف واد.
هر وقت از این به بعد زاد رو دیدی جایی یاد این کلام مولا بیوفت.
فرمود "و واد ول من خالف محمدا و آل محمد".
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
ول یعنی گمراه شد.
حکایت میکند از چی؟
گمراهی هر کسی که در مخالفت با این خانواده است.
زاد.
داره این به قول جلسات قبل میگفتیم آلارم داره میزنه.
روشن خاموش میشه.
داره این به ما این نهیب رو میزنه.
حواست باشه.
در چیه؟
اینو من نمیگما.
حدیث داره میفرماید.
بفرمایید من خالف.
من کسی که خالف و تمام.
ما فکر میکنیم عهد پسرخالگی و دخترخالگی با اهل بیت داریم.
امام حسین فقط مال منه، فقط من مال امام حسین.
اینطوری نیست.
من خالف تمام واد.
ول.
هر کس مطلقاً در مخالفت با این خاندان بلند شه و لو در یک عمل، یک عملش مخالف با این خانواده باشه، ول تمام شد.
یضل من یشاء.
همونطور که يهدی من يشاء، یضل من يشاء.
دست خدا هست.
خودت خواستی خدا میگه بلبك.
ادعونی مرا بخوان.
خواندی با مخالفت اهل بیت منو با اسم مذل من خوندی.
منم گفتم استجب لکم.
استجابت کردم.
تو رو چیکار کردم؟
گمراه.
رهات کردم.
اضلال قاعده اضلال.
رهات کردم.
الله اکبر.
که در یک حدیث بسیار عجیبی از آقامون علی بن موسی الرضا علیهم الصلاة و السلام دیدم فکر میکنم در عیون بود.
عیون أخبار الرضا.
فرمودن آقامون فرمودن که هیچوقت نه به عمل صرت، صرت دل ببند، فقط به اعمالت، به اعمالت مطلقاً دل نبند فقط و نه اینجاشو داشته باشید بچه هیئتیها که این همه امشب گریه کردید برای ارباب و نه صرفاً به محب، محبت ما خاندان اهل بیت فقط به این دل خوش نکن که هیچ کدوم بدون اون یکی رهگشا نیست، کارساز نیست، به درد شما نمیخوره.
یعنی محبت این خانواده بدون عمل فایده نداره.
عمل بدون محبت این خانواده فایده ندره.
خیلی مهمه این دو تا گوشهمونو آویزون کنیم.
دو تا حلقه بگیریم اینجا آویزون کنیم.
یکیش عمل باشه یکیش حب به این خانواده.
لذا در کتاب و بارها عرض کردم در کتاب شریف اصول کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف چی فرمودن در این رابطه؟
فرمودن حتی مؤمن، مؤمن مطلقاً هر کجا تو روایات اومد بدونید یعنی چی؟
در روایات مستند مجامع روایی امامیه.
من اون حالا فرقه این رو کاری ندارم.
فرقه های دیگه.
عامه رو کاری ندارم.
امامیه یعنی شیعه.
هر کجا بحث مؤمن اومد یعنی شیعه علی مرتضی.
فرمود مؤمن وقتی به گناه افتاد همون لحظه یه ملکی مأمور روح ایمان رو ازش اخذ میکنه.
یعنی چی؟
امانته "انا ارثنا العمال على السماوات والارض والجبال فابین ان يحملنها واشفق منها فحملها الانسان".
شما بفرمایید ببینم اگر یه نفر دو بار، سه بار، ده بار هی امانت رو خیانت کنه دوباره بهش امانت رو میدی؟
خیانته در امانت الهیه.
روح ایمان که همون حقیقت ولایت کلیه است.
یعنی ولایت علی مرتضی است.
یعنی ولایت فاطمه زهراست.
یعنی ولایت امام عصر است.
این همون حقیقتیست که عرض کردیم.
اگر کسی دقت کنید چی دارم عرض میکنم.
به محض اینکه افتاد تو گناه، روح ولایت یعنی ازش اخذ شد تمام.
خدا نکنه کسی تو اون لحظه بمیره.
این حکایت داره از این، این احیبه دیگه بچه ما ندونیم.
ول، ول.
گمراه شد، رها شد، ول شد.
خدا ولش میکنه.
ولایتش رو ازش برمیداره.
دیگه سرپرستیشو میگیره به یک معنا.
مگه توبه کنه آنی.
توبه کرد بله دوباره چقدر خدا مهربانه برمیگردونه اما سر شما سر خودم شیره نمالم.
همون دیگه برنمیگرده.
اینو من به شما بگم.
دیگه همون برنمیگرده.
برمیگرده اما نه اون.
اون کل دیگه نیست.
جزئه.
بترسیم.
سر ما رو شیره نمالن اینایی که میگن خ-- مردم رو از خدا ناامید نکنید.
بله ناامید نمیکنیم.
در هر حالتی هستی باید بیای.
ان الله یغفر الذنوب جمیع همه گناه رو میبخشه.
اما اونی که اون هبهای که به تو کرده، ولایت کلیه رو به تو امانت داده بود امانت دار باشی، تو خیانت کردی میگیره دیگه بخشیشو به تو میده.
اینطور نیست که دوباره همون برگرده.
اونم البته باز عرض شود یه استثنایی داره.
حالا بماند این استثنائات و ما فعلا کاری به استثنائات نداریم.
بعد میزنیم تنمون رو به استثنائات خراب میشیم.
[نفس عمیق] پس خیلی بترسیم.
از این به بعد هر وقت ول، ول رو دیدیم حتی در نیت ناپاک [نفس عمیق] که توی همین کتاب شریف توحید، توحید شیخ صدوقه که شخصی از آقا سؤال کرد آقا جون چگونه است که ملائکه، شما میگید نیت ناپاک نیت ان نک-- انما الاعمال بالنیات.
طرف داره نماز میخونه نیتش ریاییه.
داره نماز میخونه.
ملائکه از کجا میفهمن؟
این داره نماز میخونه.
به ریا نماز میخونه که گناه براش مینویسن.
حضرت چه اشارهی جالبی فرمودن آیا بوی گل و کنیف یکیه؟
بوی مزبله، مزبلهدان، بوی معذرت میخوام نجاست و کثافت و خباثت با بوی عطر گل یکیه؟
بو داره.
نیت بو داره نیت.
اصلاً کسی نیت خلاف کرد.
لذا امام سجاد این امام ملک و ملکوت فرمود کسی که-- ببینید امام، امام ما رو ببینید.
وضع امام ما رو ببینید.
بشناسیم اماممون رو.
فرمود کسی که نیت خلاف میکنه هنوز تازه محقق نکرده یعنی عملش نکرده، نیت خلاف کرده حقشه که تمام عقوباتی که بر همه گنهکارای عالم خدا میریزه رو ایشون هم به همون میزان معاقبش کنه، عقابش کنه.
این سطح نگاه امام ما، امام سجاد.
نیت گناه بو بد میده.
نیت خلاف بو بد میده.
با یه نگاه میاد هیئت نگاه تحقیرآمیز به یکی میکنه.
نگاه تحقیرآمیز.
یکیو کوچیک میکنه.
تو نگاهش سوء ظن داره.
اینا، اینا، اینا بو بد میده.
بو گند میده.
اصلاً حتی مانع فیض تو هیئت میشه.
یعنی م-م-منع فیض میشه برای دیگران.
خیلی اینا مهمن.
حالا فرصت ما رفت.
بیشتر هم یه شش هفت دقیقه حرف زدیم.
ببخشید.
[نفس عمیق] پس زل ایات ول، وض، ول.
از این به بعد تو سوره حمد تو نمازاتون، نمازهامون کجا؟
آفرین.
ولا الضالین مخصوصاً میکشی باید دلت بریزه.
الحمدلله، الحمدلله على کل نعمة.
سر سفره علامه دیگه و هر وقت هیچ کجای نماز دلم، جیگرم نریزه تو این و-- کش-- مد تازه میفهمم چرا میگه مد بده.
حالا یه بحث ظاهر قرآنه، ادبیات ظاهره، یه بحث باطنه.
اون مد ظاهر داره باطن هم داره.
بکش مد رو ولا الضال-- انگار که داره میگی وای، بالین داری میری تو چاه.
اینو من به شما بگم دلت بریزه که در مخالفت با امام عصرت قرار نگیری یک آن ولو در نیت.
که مصداق این آیه میشی و از هدایت دور میشی.
خیلی مهمه اینا.
اینا خیلی مهمه عزیز دلم.
اینا عرفان عملیه اصلاً.
مگه این حرفا به چه درد ما میخوره؟
[نفس عمیق] انشاالله که خدا به هممون رحم کنه به اسم ارحم الراحمین نیت خود و انشاالله اسم ارحم الراحمین خدا در ما پیاده بشود.
والحمد لله رب العالمین.
صلوات ختم