یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استعاذه، بسمالله و سلام بر صاحبالزمان
خود را به خدای منّان میسپاریم و سخن را با استعاذه و بسمالله آغاز میکنیم.
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ ٱلشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربهها و وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فریادرس ما تویی، ای صاحبزمان.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
ادامهٔ لقاءالله و باب تفسیر حروف المعجم
بحث ما لقاءالله بود و رسیده بودیم به باب تفسیر حروف المعجم از کتاب شریف توحید شیخ صدوق — که دست بنده است. موضوع این است: چشیدن حقایق پشت پردهٔ نظام هستی و عالم نشئهٔ طبیعت؛ سفر کردن از این ظاهر به باطن؛ و چشیدن حقیقت موت در همین نشئه، پیش از آن موت نهاییِ اجباری و اضطراری. مرگ یا موت اختیاری انشاءالله همان است که عرض کردیم: خوشا به حال کسی که این حقیقت را همینجا بچشد.
خوشا به حال کسی که حالا — یا حداقل، همانطور که جلسهٔ پیش عرض شد — به نحو انعکاس از عالم مثال، به یک پله باطنتر از این عالم، و به آن عالم مثالِ به یک معنا صعودی و به یک معنا محالی، ارتباط پیدا کند و انعکاس آن تمثلات از آنجا بر او رخ دهد؛ یا بالاتر برود و به انجذاب برسد و جذبههایی برایش پیش بیاید در عبور از ظاهر به باطن. این راه بسته نیست. شدنی است و چشیدنی است.
عسل و حلوا؛ لفظ هرگز چشیدن را منتقل نمیکند
هرچه ما بگوییم، مثل این است که کسی عسل خورده باشد — به قول حضرت علامه — یا حلوا خورده باشد، بعد بخواهد در قالب عبارات آن شیرینیِ چشیدنش و رسیدنش را بیان کند. هرچه بگوید، هیچوقت آن داراییِ چشنده، داراییِ کسی که این حقایق را چشیده و رسیده، به من و شما منتقل نمیشود.
ما در همین منظومه گیر میکنیم. صرفاً شیرینی و حلاوت را در حد شنیدن الفاظ ملکوتی میچشیم. میگوییم انعکاس، انجذاب، موت اختیاری. اینها را میشنویم. این هم خودش شیرین است. اما این کجا و آن کجا که انسان بر سر طهارت نفس، در همین نشئه، به لقاءِ حداقلِ ربّ خودش حرکت کند و انشاءالله در نهایت به لقاء ربّ پیامبرش برسد. آنجا دیگر منتهاست؛ انتهاست.
وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلْمُنتَهَىٰ
در آیهٔ چهلودو سورهٔ نجم میفرماید:
«وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلْمُنتَهَىٰ» (نجم/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه پایان و منتها بهسوی پروردگار توست.
آن ربّ توِ پیامبر، ربّ تو، دیگر آن انتهایی است که خلق بهسوی آن میروند.
عزیزان نوجوان اینجا سرود کار میکردند؛ پیرامون آیهٔ آخر سورهٔ کهف و سورهٔ عصر. برایشان آیهٔ آخر سورهٔ فرقان را — که دستور علامه است هر روز بخوانید — ترجمه کردم. یادشان هست؟ میفرماید: قل؛ پیامبر به اینها بگو:
«قُلْ مَا يَعْبَؤُا۟ بِكُمْ رَبِّى لَوْلَا دُعَآؤُكُمْ» (فرقان/۷۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اگر دعای شما نبود، پروردگارم به شما اعتنایی نمیکرد.
اگر دعای شما نبود، پروردگار من — ربی؛ پیامبر دارد میگوید — اصلاً کاری با شما نداشت و اعتنایی به شما نمیکرد. دعای شماست؛ خواندن شماست؛ عطش وجودی شماست؛ سوختن شماست؛ طلب وجودی شماست که سبب میشود خدا توجه و اعتنا کند به شما.
شیرینی این تکه همین است. میفرماید: قل ما یعبأ بکم ربی. پیامبر میفرماید ربی، پروردگار من: اگر شما دعا نمیکردید به شما توجه نمیکرد. این فراز، بالای دعا را میرساند: میشود از چشیدن ربّ خودت — که قرار است ربّ خودت را ملاقات کنی — بروی و برسی به او.
«فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ» (کهف/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر که به لقای پروردگار خود امید دارد.
به پروردگار خودش برسد. این امید هست: با این سوختن، با طلب وجودی و دعا — یعنی خواندن همهٔ قوای وجودیِ حضرت حق — برسد به جایی که «وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلْمُنتَهَىٰ». پروردگارِ آن انتها میشود دیگر ربّ پیامبر.
ارباب جزئی در طول ربّ کل
ما هنوز وارد بحث ارباب نشدهایم. یک چیزکی در بحث لقاءالله پیرامون رب و انواعش عرض کردیم؛ فقط برای اینکه متوجه شویم ما ارباب داریم، یک دانه رب نداریم. البته اینها همه ارباب جزئیاند، ربّ جزءاند، و همه در طول آن ربّ کل هستند که ربّ پیامبر است؛ یا به عبارتی الله است. و ما قرار است به لقاء الله منتهی شویم.
حالا این ربها چه هستند؟ کیاند؟ فقط در همین حد عرض کردیم که آن حس وجودی — به یک معنا اسم اعظم وجودیات، به یک معنا آن ذاتت، آن سرشتت، آن باطنِ اصلیات، آن سرّ سِرّت — همان کانال وجودی توست که وصل است به دریای بیانتهای ربّ پیامبر، یا وجود. آن کانال وجودی تو که ارتباط گرفته، حس وجودی تو، اسم اعظم تو، ارتباط گرفته با آن دریای لایتناهی: آن ربّ توست. ما تا همینجا فقط گفتهایم.
بعداً انشاءالله که جلو برویم میبینیم عجب: این ارباب، این ربها، از ملائکهٔ حشر و نشرِ پیداکننده با جمادات و نباتات و حیوانات بگیر — از همین عالم ماده و نشئهٔ طبیعت — تا ملائکهٔ اینچنینی. اینها هم به یک معنا رباند؛ مربیاند.
این جماد که دارد او با قلمش نقش میکشد در کانیها، در سنگها، در جمادات؛ در دل کوه به آن زیبایی آن الماس، آن گوهر میدرخشد؛ در دل دریا، داخل صدف، آن مروارید. اینها همه قلم نقاش است. آن رب را بگیر و برو تعالی؛ برو بالا تا مهیمین. آن ملائکهای که آنجا دیگر بوی جلال میدهند. ملائکهای که یک جلسه هم عرض کردیم اینها اصلاً از هیچ جهتی خبر ندارند؛ کاملاً بیخبرند از همهٔ جهات.
«وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما به ستایش تو تسبیح میگوییم و تو را تقدیس میکنیم.
دیگر آن منتهاالیه در حال تسبیح و تقدیساند. این ملائکه چه کسانیاند؟ مهیمین. اصلاً خبر از خلق ندارند. همه حیران حضرت حقاند. آنبهآن مشغول تسبیح و تقدیساند. آنها هم به نوعی ارباباند. آنها هم رباند. آنها هم پرورشدهندهاند، تعالیدهندهاند. همینطور برو بالا تا دیگر ربت به جایی برسد — یعنی آن حس وجودیات، آن مربی، آن کسی که ارتباط تو را با دریای وجود برقرار کرده و میکند — برسد.
یعنی آن اسمی از میان همهٔ اسماء. ملائکهٔ الله را به یک معنا میشود اسم الله هم خواند. آن اسمی از اسماء الله که ما را مرتبط کرده با آن دریای وجود، همان ربّ توست.
سبحان ربی؛ کسرهٔ زیرِ باء در نماز و قنوت
در نماز او را صدا میزنی:
«سُبْحَانَ رَبِّيَ ٱلْأَعْلَىٰ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه است پروردگار من، آن برترین.
«سُبْحَانَ رَبِّيَ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه است پروردگار من، آن بزرگ.
ربی. توجه کردید؟ ربّ هم یعنی همان ربی. آن کسره زیر باء. اینها همه همان است. داری او را میخوانی در قنوت. دیگر توقع من از خودم بگیر تا شما همین است. آن سه مرحله که در قنوت، آخرش سه بار میگویی رب: یا رب، یا رب، یا رب. آن رب دیگر آنجا باید کار به دستت بدهد. یعنی میخوانی آن حس وجودیات را؛ آن اسمی را از خدا که منتشی شده از حضرت حق و از الله و الوهیت، و با او ارتباط گرفته، و ارتباط تو با او را در حقیقت از آن جدول وجودی مشخص کرده.
باید این را بالا برد تا جایی که در مسیر کشف پیش بروی. کرامات را با کشف قاطی نکنید. چون تا میگویی کشف، میگویی کشف و کرامات. نه. یک کاشف یعنی یک سائر، یعنی یک سالک، یک عبد.
کشف از برزخ نزولی تا برزخ صعودی
چنین کسی از طریق همین تمثلات — حداقل صدا و صوت، بعد صورت — از حداقلِ برزخ طولیِ نزولی، که خیلی آسانتر است ارتباط گرفتن با آن، چون تکوین اشیاست، ارتباط میگیرد. برزخ نزولی:
«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍۢ» (حجر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزانههایش نزد ماست، و آن را جز به اندازهٔ معلوم فرو نمیفرستیم.
«يُدَبِّرُ ٱلْأَمْرَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ إِلَى ٱلْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ» (سجده/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کار را از آسمان بهسوی زمین تدبیر میکند، سپس بهسوی او بالا میرود.
«یدبّر الأمر من السماء إلى الأرض»: از آسمان به زمین. این قوس نزول است.
«إِنَّا لِلَّهِ» (بقره/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم.
این قوس نزول است. حداقل ارتباط گرفتن با آن عالم مثالِ قوس نزول، تا آمادگی پیدا کنی ارتباط بگیری با عالم مثالِ قوس صعود. آن دیگر کار هر کسی نیست. خیلی سخت است. یعنی ارتباط گرفتن با ارواحی که از این نشئه فارغ شدهاند و رفتهاند؛ مفارقات؛ ارواح آنجا برزخی؛ با برزخِ صعودی با کشف ارتباط گرفتن.
«وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما بهسوی او بازمیگردیم.
«ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ» (سجده/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس بهسوی او بالا میرود.
اینها شدنی است. میخواهیم بگوییم که شدنی است.
ما صوت شنیدهایم و خبر نداشتهایم
خیلی از ما — من حالا انشاءالله که جلوتر برویم ثابت میشود برایتان که به گزاف حرف نمیزنم — خبر نداشتیم و نداریم که ما صوت شنیدهایم از عالم مثال؛ صورت دیدهایم از عالم مثال. حالا قریب به اتفاقمان از عالم مثالِ نزولی صوت شنیدهایم، صورت دیدهایم، چشیدهایم، اما خبر نداشتهایم که این چه بود، چیها بود.
گاهی اوقات حتی میبینیم روزها و ماهها بلکه سالها اثرش در وجود آن مانده است. بعضی حتی در عالم مثال و برزخ صعودی — قوس صعود و «إنا إليه راجعون»، «ثم یعرج إلیه» — از آن هم صدا و تمثلات، حالا یا انعکاس یا انجذاب که عرض شد، میبینند، میچشند، میشنوند، اما خبر ندارند. گفتیم تنزّلش میشود در خواب.
کی میتواند بگوید من در خواب هیچوقت نشده هیچی بشنوم و ببینم؟ دروغ گفته. پس این یک اثبات حرف من است؛ مدعای من. همان است.
خدا آن هبه را داد؛ هبة الله به انبیا که درخواست آنان بود — عرض شد — که ما میخواهیم عالم برزخ را بچشانیم. مردم نمیفهمند یعنی چه. خواب را خدا، تمثلات نومی را خدا ایجاد کرد. لطف خداست؛ موهبت الهی است.
حالا ظرفیتش نیست که جمعاً این حرفها را زد، جمعاً روش کار کرد، و به تفصیل جمعاً بهسوی این حقایق رفت. وقتی هم گرد آمدیم، مثل پیامبر رو کرد به رفقایش هر روز صبح: هل من مبشّرات؟ این ظرفیت در ما نیست. حداقل دو تا دو تا، سه تا سه تا با هم داشته باشید. دیر نشود.
هدیه از جلسهٔ هفتادونه و هشتاد شرح فصوص
یک نکتهٔ بسیار مهم است که حالا بحث به اینجا کشیده شد بگویم. در این وقت کوتاهی که دارم، این نکته خیلی مهم است. ای کاش امشب همه بودند. خیلیها امشب نیستند و امیدوارم که این حرف امشب من بهشان برسد. عزیزانی که در این سیر هستند، تشنهاند و واقعاً عطش عبودیت دارند: این حرف خیلی راهگشاست و خیلی بهدردبخور.
بنده خودم این را از جلسهٔ هفتادونه و هشتاد شرح فصوص، از استاد علامه، به شما تقدیم میکنم. آنجا تقریباً — حالا نه تفصیلاً، اجمالاً، اما بازشدهتر از این چیزی که من عرض میکنم — نشان داده شده است. آنجا هم علامه فرمودهاند خیلی مهم است که شما این را بدانید. تأکید کردهاند. چه؟ خوب دقت کنید چه میگویم؛ تا یک حرف دیگر انشاءالله از بحث این حدیث را عرض کنیم، پشت پردهاش را.
تغایر چهرهها، الوان، الحان و حالات
همانطور که چهرهها متعددند، در این کثرات چهرهها مختلفاند. الوان، رنگها مختلفاند. لحنها، الحان، زبانها، گویشها همه مختلفاند. قیافهها، اثر انگشتها، اینها همه مختلف. این همه کثرات. حالات هم بیشتر از این. یعنی هر کسی از حیث چهره، گویش، رنگ و مزاج اختلاف دارد؛ همهٔ این اختلافات به جهت اختلاف مزاج است.
حالا تو هر شخصی هم، هر فرد از اشخاص را در نظر بگیری، باز توی همان یک نفر هم که با همه مختلف است، حالات الیماشاءالله مختلف، متعدد، کاملاً متغایر با هم، از صبح تا شب، از شب تا صبح پیش میآید.
زمان دخیل است در این چیزی که میخواهم بگویم. مکان دخیل است. تابش آفتاب، حرکت ستارگان، این مداری که:
«كُلٌّۭ فِى فَلَكٍۢ يَسْبَحُونَ» (انبیاء/۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همه در مداری شناورند.
در علم هیئت میخوانید. این مدار — که حالا در بحث معجزات قرآنی در قلب منغمر میآید؛ همان مقدار به تعویق افتاده بارگذاریاش. بحث قلب منغمر رسید به بحث معجزات علمی قرآن؛ آنجا رفتوآمد و حرکت ستارگان و چیزهایی آنجا گفتیم در علم هیئت.
اینها همه و همه: خورشید، ماه، ستارگان، کهکشان، زمان، مکان، شب، روز، نفس دیگران، خوردن، خوابیدن، همهٔ اینها؛ فصلها حتی؛ گرما، رطوبت، سرما. اینها همه و همه در حالات ما دخیلاند. و عیناً این تغایر حالات، در مختلف بودن و متغیر بودن کشفها دخیل است.
انعقاد نطفه و «يُصَوِّرُكُمْ فِى ٱلْأَرْحَامِ»
یعنی یک نفر را میبینی به جهت یک لحظهٔ خاص نطفهاش بسته شده. انعقاد نطفهاش. آن:
«هُوَ ٱلَّذِى يُصَوِّرُكُمْ فِى ٱلْأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَآءُ» (آلعمران/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که شما را در رحمها هرگونه که بخواهد صورت میبخشد.
پدر و مادر متوجه بودهاند. یک وقتی این اتفاق افتاد، موهبت الهی در قوس نزول رخ داد. خیلی سربسته میگویم؛ چون بعضی سنّشان کم است. خیلی در لفافه میگویم. خب یک لحظات خاصی بود. در دستورات اهلبیت هم وارد شده. حتی اگر میخواهید بچهتان دانشمند بشود، هست؛ دستور هست: کی، چگونه، با چه کیفیتی، با چه کمّ و کیفی. میخواهی بچهات حافظ قرآن بشود. میخواهی حافظهاش خیلی قوی بشود. میخواهی بدش بیاید از گناه. اینها هست؛ دستورات اهلبیت. ما از اینها بهدوریم.
در آن بحث قانون، قانون شیخالرئیس، فکر میکنم دو فصل، مبسوط، آن اوایلش پیرامون همین بحث چگونگی تربیت و شروع تربیت فرزند از قبل از تولدش — یعنی انعقاد نطفه — آنجا بحثهای علمی خیلی عالی پیاده میکند ایشان.
حتی بعضی به جهت اینکه مثلاً در یک لحظه، یک ساعت خاص، یک زمان خاص، یک مکان، در یک مداری از آن ادوار، آن رفتوآمد کواکب و خورشید و ستاره و ماه، آن لحظه مثلاً قوس نزولشان رخ داده، یکدفعه میبینی کشفشان تامتر از دیگران میشود. حق را بهتر درک میکنند. و خوردن، نفسها — نفسی که بهت میخورد، چیزهایی که میخوری — همینطور.
دیگر شما ببین چه عرض کردم. همهٔ این مسائلی که گفتم در نوع کشف و ارتباط ما — یا به یک معنا بحث را با لقاء ما با ربّ خودمان و ربّ پیامبر انسجام بدهیم — تأثیرگذار است.
اینکه چرا یکی زودتر به لقاء میرسد، یکی به موت اختیاری همینجا میرسد، یکی نمیرسد، یکی زودتر میفهمد — تا میگویی ف، به قول الان، میگویی کاف، میرود کربلا — یکی اینها برایش سخت است، نمیشود: همه برمیگردد به چه؟ به اختلافاتی که الان مثالهایش را زدیم. مخصوصاً اختلاف دو چیز: یک، رحم و صلب؛ دو، مزاج. این دو تا اختلاف عجیب تأثیرگذارند در کشفیات. حتی تمثلات نومی ما؛ در خواب چه میبینیم.
اینکه ما از حرفی که الان پای منبر نشستهایم چه میفهمیم از این حقایق: تمام شما، هر کدام به یک طور و یک جور میفهمید. همه با هم مختلفاند. فهم شما همه کاملاً با هم مختلفاند، متغایر با هماند. چرا؟ برمیگردد به همان اختلافات که عرض کردیم.
این را از این جهت میگویم خیلی مهم است فهم این، که یک وقت کسی اینجا دچار این شبهه و این تزلزل نشود که چرا فلانی زود رفت رسید؛ چرا فلانی سریع به کشف رسید، کاشف شد، من نشدم؛ چرا فلانی زود فهمید، زود چشید، زود رسید، من هنوز در خم یک کوچهام. این اختلافات، بسیاریاش برمیگردد به همین طبیعات وجودی ما.
البته قابل اصلاح هم هست. یک بحثش قابل اصلاح بودنش در همان بحث مزاج است که قبلاً گفتیم؛ در حرم امام رضا که با هم بودیم آنجا چند جلسه صحبت کردیم. تا مسائل دیگرش هم قابل اصلاح است. حالا انشاءالله به وقتش. حواسمان جمع باشد.
بازگشت به حدیث؛ حرف صاد گفته شد، حرف ضاد نه
برویم سراغ متن. تا اینجا همهٔ اینها مقدمه بود که عرض کردم. یک حرف از حدیث را دوباره بگوییم. این مسائلی که ما پیش از بیان متن این حدیث داریم میگوییم خیلی به دردتان میخورد. هر جلسه شب جمعه داریم میگوییم که در مسیر لقاء شما با پروردگار خودتان — حداقل — و حداکثر پروردگار پیامبر عزیز عالم، بسیار بهدردبخورند.
خب داشتیم شأن نزول حروف را میگفتیم. صاد و ضاد را گفتیم؟ صاد را گفتیم. بله. صاد شد:
«فَٱلصَّادُ مِنْ صَادِقِ ٱلْوَعْدِ فِي حَمْلِ ٱلنَّاسِ عَلَى ٱلصِّرَاطِ وَحَبْسِ ٱلظَّالِمِينَ عِندَ ٱلْمَرْصَادِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس صاد از صادقالوعد است در حمل مردم بر صراط و بازداشت ظالمان نزد مرصاد.
ضاد را نگفتیم. بله. واوِ ضاد. امام رضا دارد میفرماید از قول جدّشان امیرالمؤمنین که این شأن نزولش، یعنی پشت پردهاش چیست. میخواهی عبور کنی از ظاهر به باطنِ حرف ضاد. هر وقت از این به بعد ضاد را دیدی جایی، یاد این کلام مولا بیفت. فرمود:
«وَٱلضَّادُ ضَلَّ مَنْ خَالَفَ مُحَمَّدًا وَآلَ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ضاد: گمراه شد هر که با محمد و خاندان محمد مخالفت کرد.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
ضل یعنی گمراه شد. حکایت میکند از چه؟ از گمراهی هر کسی که در مخالفت با این خانواده است. ضاد. دارد — به قول جلسات قبل میگفتیم — آلارم میزند. روشن و خاموش میشود. دارد این نهیب را به ما میزند: حواست باشد. در چیست؟ این را من نمیگویم. حدیث دارد میفرماید: من خالف. کسی که مخالفت کرد؛ و تمام.
ما فکر میکنیم عهد پسرخالگی و دخترخالگی با اهلبیت داریم. امام حسین فقط مال من است؛ فقط من مال امام حسینام. اینطوری نیست. من خالف: تمام. ضاد. ضل. هر کس مطلقاً در مخالفت با این خاندان بلند شود — و لو در یک عمل؛ یک عملش مخالف با این خانواده باشد — ضل؛ تمام شد. ول شد.
یُضِلُّ مَن يَشَآءُ؛ خواندن به اسم مُذِلّ
«يُضِلُّ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِى مَن يَشَآءُ» (نحل/۹۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که را بخواهد گمراه میکند و هر که را بخواهد هدایت میکند.
همانطور که یهدی من یشاء، یضل من یشاء. دست خداست. خودت خواستی. خدا میگوید لبیک.
«ٱدْعُونِىٓ أَسْتَجِبْ لَكُمْ» (غافر/۶۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا بخوانید تا اجابتتان کنم.
خواندی؛ با مخالفت اهلبیت، مرا با اسم مُذِلّ من خواندی. من هم گفتم استجب لکم. استجابت کردم. تو را چه کار کردم؟ گمراه. رهایت کردم. اضلال؛ قاعدة اضلال. رهایت کردم. الله اکبر.
حدیث عیون: نه به عمل تنها دل ببند، نه به محبت تنها
در یک حدیث بسیار عجیبی از آقایمان علی بن موسی الرضا علیهمالصلاةوالسلام دیدم؛ فکر میکنم در عیون بود، عیون اخبار الرضا. فرمودند آقایمان فرمودند که هیچوقت نه به عمل صرفاً دل ببند — فقط به اعمالت مطلقاً دل نبند — و نه این جایش را داشته باشید، بچههیئتیها که اینهمه امشب گریه کردید برای ارباب: و نه صرفاً به محبت ما خاندان اهلبیت. فقط به این دلخوش نکن. که هیچکدام بدون آن یکی رهگشا نیست، کارساز نیست، به درد شما نمیخورد.
یعنی محبت این خانواده بدون عمل فایده ندارد. عمل بدون محبت این خانواده فایده ندارد. خیلی مهم است این دو تا را گوشهٔمان آویزان کنیم. دو تا حلقه بگیریم اینجا آویزان کنیم: یکیاش عمل باشد، یکیاش حبّ به این خانواده.
لذا در کتاب — و بارها عرض کردم — در کتاب شریف اصول کافی مرحوم کلینی أعلى الله مقامه الشریف چه فرمودهاند در این رابطه؟ فرمودهاند حتی مؤمن: مؤمن مطلقاً، هر کجا در روایات آمد، بدانید یعنی چه. در روایات مستندِ مجامع روایی امامیه. من آن فرقهها را کاری ندارم؛ فرقههای دیگر، عامه را کاری ندارم. امامیه یعنی شیعه. هر کجا بحث مؤمن آمد یعنی شیعهٔ علی مرتضی.
فرمود: مؤمن وقتی به گناه افتاد، همان لحظه یک ملکی مأمور روح ایمان را از او اخذ میکند. یعنی چه؟ امانت:
«إِنَّا عَرَضْنَا ٱلْأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱلْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا ٱلْإِنسَٰنُ» (احزاب/۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن ترسیدند، و انسان آن را برداشت.
شما بفرمایید ببینم: اگر یک نفر دو بار، سه بار، ده بار هی امانت را خیانت کند، دوباره به او امانت را میدهی؟ خیانت است در امانت الهی. روح ایمان که همان حقیقت ولایت کلیه است. یعنی ولایت علی مرتضی است. یعنی ولایت فاطمه زهراست. یعنی ولایت امام عصر است. این همان حقیقتی است که عرض کردیم.
اگر کسی — دقت کنید چه دارم عرض میکنم — به محض اینکه افتاد توی گناه، روح ولایت از او اخذ شد؛ تمام. خدا نکند کسی در آن لحظه بمیرد. این حکایت دارد از این. این را باید بچههای ما بدانند. ضل؛ ضل. گمراه شد، رها شد، ول شد. خدا ولش میکند. ولایتش را از او برمیدارد. دیگر سرپرستیاش را میگیرد به یک معنا. مگر توبه کند آنی. توبه کرد، بله؛ دوباره — چقدر خدا مهربان است — برمیگرداند. اما سر شما، سر خودم، شیره نمالم: همان دیگر برنمیگردد. این را من به شما بگویم. دیگر همان برنمیگردد. برمیگردد اما نه آن. آنِ کل دیگر نیست؛ جزء است. بترسیم.
سر ما را شیره نمالند اینهایی که میگویند مردم را از خدا ناامید نکنید. بله، ناامید نمیکنیم. در هر حالتی هستی باید بیایی.
«إِنَّ ٱللَّهَ يَغْفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًا» (زمر/۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا همهٔ گناهان را میآمرزد.
همهٔ گناه را میبخشد. اما آنی که آن هبهای که به تو کرده، ولایت کلیه را به تو امانت داده بود که امانتدار باشی، تو خیانت کردی: میگیرد؛ دیگر بخشیاش را به تو میدهد. اینطور نیست که دوباره همان برگردد. آن هم البته باز عرض شود یک استثنایی دارد. حالا بماند این استثنائات؛ و ما فعلاً کاری به استثنائات نداریم. بعد میزنیم تنمان را به استثنائات، خراب میشویم. پس خیلی بترسیم.
نیت بو دارد؛ گل و مزبله در توحید صدوق
از این به بعد هر وقت ضل، ضاد را دیدیم: حتی در نیت ناپاک. که در همین کتاب شریف توحید — توحید شیخ صدوق — شخصی از آقا سؤال کرد: آقا جان چگونه است که ملائکه — شما میگویید نیت ناپاک —
«إِنَّمَا ٱلْأَعْمَالُ بِٱلنِّيَّاتِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که کارها به نیتهاست.
طرف دارد نماز میخواند، نیتش ریایی است. دارد نماز میخواند. ملائکه از کجا میفهمند؟ این دارد نماز میخواند؛ به ریا نماز میخواند که گناه برایش مینویسند. حضرت چه اشارهٔ جالبی فرمودند: آیا بوی گل و کثیف یکی است؟ بوی مزبلهدان، بوی — معذرت میخواهم — نجاست و کثافت و خباثت، با بوی عطر گل یکی است؟ بو دارد. نیت بو دارد. اصلاً کسی نیت خلاف کرد.
لذا امام سجاد، این امام ملک و ملکوت، فرمود کسی که — ببینید امام، امام ما را ببینید؛ وضع امام ما را ببینید؛ بشناسیم اماممان را — فرمود کسی که نیت خلاف میکند، هنوز تازه محقَّق نکرده، یعنی عملش نکرده، نیت خلاف کرده، حقش این است که تمام عقوباتی که بر همهٔ گنهکارهای عالم خدا میریزد را ایشان هم به همان میزان معاقَبش کند، عقابش کند. این سطح نگاه امام ما، امام سجاد. نیت گناه بو بد میدهد. نیت خلاف بو بد میدهد.
با یک نگاه میآید هیئت، نگاه تحقیرآمیز به یکی میکند. نگاه تحقیرآمیز. یکی را کوچک میکند. در نگاهش سوءظن دارد. اینها بو بد میدهد. بو گند میدهد. اصلاً حتی مانع فیض در هیئت میشود. یعنی منع فیض میشود برای دیگران. خیلی اینها مهماند.
حالا فرصت ما رفت. بیشتر هم یک شش هفت دقیقه حرف زدیم. ببخشید.
وَلَا ٱلضَّآلِّينَ؛ مدّ ظاهر و مدّ باطن
پس ضاد، آیاتِ ضل، ضاد. از این به بعد در سورهٔ حمد، در نمازهایتان، کجا؟ آفرین:
«وَلَا ٱلضَّآلِّينَ» (فاتحه/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نه گمراهان.
مخصوصاً میکشی باید دلت بریزد.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدا را بر هر نعمتی.
سر سفرهٔ علامه دیگر. و هر وقت هیچ کجای نماز دلم، جگرم نریزد در این کشیدنِ مد، تازه میفهمم چرا میگوید مد بده. حالا یک بحث ظاهر قرآن است، ادبیات ظاهر؛ یک بحث باطن است. آن مد ظاهر دارد، باطن هم دارد. بکش مد را: ولا الضالّین. انگار که داری میگویی وای؛ با ناله داری میروی توی چاه. این را من به شما بگویم: دلت بریزد که در مخالفت با امام عصرت قرار نگیری یک آن، ولو در نیت. که مصداق این آیه میشوی و از هدایت دور میشوی. خیلی مهم است اینها. اینها خیلی مهم است عزیز دلم. اینها عرفان عملی است اصلاً. مگر این حرفها به چه درد ما میخورد؟
خاتمه: اسم ارحم الراحمین
انشاءالله که خدا به همهمان رحم کند به اسم ارحم الراحمین؛ نیت خود؛ و انشاءالله اسم ارحم الراحمین خدا در ما پیاده بشود.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ پروردگار جهانیان است.
صلوات ختم کنید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.