ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 029

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و افتتاح جلسه

خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با استعاذه و بسم‌الله آغاز می‌کنیم.

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ، وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

الله‌اکبرِ پشت‌بام هیئت؛ ذخیرهٔ قبر و قیامت

ان‌شاءالله که معذور باشید. همین الله‌اکبری که پشت بام هیئت دسته‌جمعی گفتید، ذخیرهٔ قبر و قیامتتان بشود. قطعاً معذور که هستید؛ ان‌شاءالله مضاعف معذور باشید. به هر حال، تا همین اندازه هم — همین که ارزش‌ها احیا شود و تنِ دشمنان و مخالفین بلرزد — کار کمی نیست.

ظهور اجتماعیِ ولایت، خود یک عمل است؛ نه فرعی تزئینی بر ایمان قلبی. اگر این فریاد کوتاه هم باشد، وقتی در طول ولایت برخیزد، دشمن می‌فهمد که ولایت زندانیِ سینه نمانده است.


یارگیری صدیقهٔ طاهره و سرِ تراشیده؛ ظهور اجتماعیِ یار بودن

یکی از دلایلی که بارها عرض کرده‌ایم این است: حضرت صدیقهٔ طاهره سلام‌الله‌علیها وقتی برای یارگیری، سه شب به اتفاق فرزندانشان و آقایمان امیرالمؤمنین علی ابن ابی‌طالب علیهم‌الصلاةوالسلام در خانهٔ انصار و مهاجرین را زدند، فرمودند هر کس فردا صبح برای یاری علی به مسجد می‌آید، سر تراشیده بیاید. این همان وجه اجتماعی و ظهور و بروزِ یار بودن است.

یعنی انسان اگر صرفاً ولایت را در دلش حبس کند و نگه دارد، ولایت را زندانی کرده است. حبّ اهل‌بیت اگر در سینه مخفی بماند و ظهور پیدا نکند، به‌خصوص در جامعهٔ امروز که فساد ظاهر شده، با حقیقت ولایت سازگار نیست.

«ظَهَرَ ٱلْفَسَادُ فِى ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِى ٱلنَّاسِ» (روم/۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فساد در خشکی و دریا به‌سبب آنچه دست‌های مردم فراهم آورده ظاهر شد.

در حالی که فساد ظهور کرده و ظاهر شده، کسی ولایت را در دلش در این ایام نگه دارد و ظهور و بروز به آن ندهد، چنین کسی وقتی حتی سلام به حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام هم بدهد، خودش نیز ولایت را زندانی کرده است.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا ٱلْمُعَذَّبُ فِي قَعْرِ ٱلسُّجُونِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای شکنجه‌شده در ژرفای زندان‌ها.

«سجون» جمع «سجن» است؛ زندان‌ها. به امام سلام می‌دهد، اما خودش ولایت را در قفسهٔ سینه‌اش زندانی کرده و بروز نداده است. بروز دادن خیلی مهم است.


مسجد و حسینیه کافی نیست؛ ابعاد اجتماعی اسلام

بسیاری از بزرگان بودند که متأسفانه در همان حدّ مسجد و حسینیه و حوزهٔ علمیه باقی ماندند؛ حرکت اجتماعی نداشتند. ابعاد اجتماعیشان بسیار ضعیف و بدون تأثیر در اجتماع بود.

اما حضرت امام علیه‌الرحمه — روحش شاد، روح شهدای راهش شاد، روح آنانی که نهضت را احیا کردند شاد — حتی حق حیات بر گردن همهٔ ما دارند. ابعاد اجتماعی اسلام را بر بنای همان ابعاد فردی، و ابعاد فردی را بر بنای ابعاد اجتماعی گسترش داد؛ و این عزّ اسلام شد. می‌بینید سرتاسر این کرهٔ خاکی هر کس فریاد آزادی‌خواهی و استقلال و عدالت دارد، به یک معنا حرف از مردانگی می‌زند، دم از امام می‌زند، دم از این انقلاب می‌زند و پشت سر رهبر ماست.

فردیِ توخالیِ بی‌حضور در میدان، و اجتماعیِ بی‌ریشهٔ در باطن، هر دو ناقص‌اند. امام این دو را بر هم بنا کرد.


فرعون هر زمان؛ دشمن‌شناسی از تاریخ تا امروز

اگر این را خوب دقت کنید چه عرض می‌کنم — به قول مشایخ و بزرگان ما — اگر ما در زمان پیغمبر زندگی می‌کردیم، فرعون زمان ما که بود؟ اگر در زمان امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام زندگی می‌کردیم، فرعون زمان ما که بود؟ همان‌هایی که در تاریخ می‌خوانیم و لعنشان می‌کنیم.

«ٱللَّهُمَّ ٱلْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، نخستین ستمگری را که به حق محمد و خاندان محمد ستم کرد لعنت کن.

همین‌طور اگر در زمان امام حسن بودیم، فرعون که بود؟ آن اصلی‌ترین دشمن امام حسن که بود؟ در زمان امام حسین اگر بودیم، اصلی‌ترین دشمن امام حسین که بود؟ لعن می‌کنیم:

«ٱللَّهُمَّ ٱلْعَنْ يَزِيدَ خَامِسًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، یزید را به‌عنوان پنجمین لعنت کن.

همین‌طور برو تا امام عسکری علیه‌السلام؛ خلفای عباسی چه خیانت‌ها کردند و چه خون‌دل‌ها به دل ائمهٔ ما گذاشتند. خب، آن تاریخ بود؛ سبب عبرت ماست به یک وجه.

حالا الان چه؟ شما که در دل تاریخ مرور می‌کنید، گریه می‌کنید، سینه می‌زنید، یاد آن‌ها را احیا می‌کنید، دشمنان را لعن می‌کنید، بفرمایید ببینم: الان دشمن امام عصرِ تو کیست؟ آیا برای تو محرز شده دشمن امام عصرِ تو کیست؟ و آن دشمنِ امام عصر، دشمن‌ترین دشمن‌ها نزد تو هست؟

امشب مخصوصاً یک جمله عرض می‌کنم: خدایا، ای کاش دشمنان ما دشمنان امام عصر باشند. آیا هست؟ یعنی الان آن بغضی که نسبت به یزیدِ زمان امام حسین داشتیم و داریم، آیا همان بغض را نسبت به فراعنهٔ امروز داریم؟ نسبت به دشمنان امام عصرمان داریم؟


منتهاالیه آرزوی دشمن؛ از ابوسفیان تا امروز

از کجا بفهمیم آن فرعون اصلی، آن شیطان بزرگ، الان کیست؟ ببینیم منتهاالیه آرزوی دشمنانِ زمان پیغمبر چه بود. یعنی آن کسی که از همه بیشتر دشمنی با پیغمبر می‌کرد، نهایت آرزویش چه بود؟ که پیغمبر را از بین ببرد. چه کسی بیشتر از همه در زمان پیغمبر حرص می‌زد و می‌گفت حاضرم همهٔ پول و داشته‌هایم را خرج کنم تا این آقا نباشد؟ ابوسفیان بود.

«ٱللَّهُمَّ ٱلْعَنْ أَبَا سُفْيَانَ وَمُعَاوِيَةَ وَيَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، ابوسفیان و معاویه و یزید بن معاویه را لعنت کن.

در زمان امیرالمؤمنین نیز همین‌طور. بزرگ‌ترین دشمن اسلام در زمان امیرالمؤمنین که بود؟ معاویه بود. از معاویه بپرسید خارِ چشم تو کیست؟ معاویهٔ ملعون: تو بیشتر از همه نزد تو چه کسی مبغوض است که حاضری همهٔ دار و ندار و تاج و تختت را خرج کنی تا او را از زمین برداری؟ می‌گفت علی. غیر از این است؟

در زمان امام حسن باز به معاویه همین را می‌گفتند. در زمان امام حسین به یزید — که فرعون آن زمان بود — می‌گفتند اگر دست و پایت باز باشد، اولین کسی که می‌خواهی از جلوی راه خودت برداری کیست؟ قطعاً می‌گفت امام حسین. چرا؟ تمام همّ و غمش را جمع کرد تا حسین بن علی را به بهترین وجه ممکن از روی زمین بردارد.


دشمن قسم‌خوردهٔ امام عصر؛ نقشهٔ مسجد سهله

خب حالا الان ما که دسترسی به امام عصرمان نداریم. داریم؟ نداریم. عموماً نداریم. کاری با آن اوحدی از اولیاءالله نداریم؛ امثال سید ابن‌طاووس و علامه حسن‌زاده. این‌ها را ما کاری نداریم؛ در حد خودمان حرف بزنیم.

وقتی نداریم، بالاخره امام عصر الان یک دشمن قسم‌خوردهٔ نفرِ اول دارد یا نه؟ نقش اول را در دشمنی دارد. او را از کجا بشناسیم؟ می‌رویم سراغش. می‌گوییم شما دشمنان اسلام — حالا تراز نمی‌خواهیم بگیریم که کدامتان از همه دشمن‌ترید. مجموعهٔ دشمنان اسلام، آن‌هایی که الان علیه اسلام، علیه اسلام ناب. فعلاً در این بحث مقدماتی اصلاً کاری به انقلاب ندارم: اسلام، شیعه. بزرگ‌ترین دشمنان شیعه و اسلام الان کیان‌اند؟ مشخص است.

حالا برو یکی‌یکی از این‌ها بپرس: دشمن‌ترین دشمنان شما کیست؟ یعنی آن کسی که دشمن مشترک همهٔ شما دشمنان اسلام است. چون امام عصر ما را این‌ها دسترسی ندارند؛ اگرچه برایش برنامه‌ریزی کرده‌اند.

در آن نقشه‌ای که ما در مسجد سهله دیدیم — که به همت محققین عراقی تعبیه شده بود — خیلی جالب بود. تمام جاهایی که در روایات دارد امام عصر صلوات‌الله‌علیه آنجا پایگاه تأسیس می‌کند — مثلاً در نزدیکی مسجد کوفه، سهله، و جاهای دیگر در کشورهای مختلف، در یمن، در همهٔ آن‌جاها — بدون استثنا آمریکا الان پایگاه زده. یعنی آن دشمن هوشیارتر است. دستش به امام عصر ما نمی‌رسد؛ اما جاهایی را که آقا بناست پایگاه بزند، از پیش اشغال کرده است.


دشمن مشترک استکبار؛ خط اول مبارزه

آقای آمریکا، آقای آلمان، فرانسه، اتحادیهٔ اروپا، اسرائیل، انگلیس — این‌هایی که دشمن اسلام‌اند، مهرهٔ دشمنی شما معلوم است. قرآن‌سوزی شما مظهر دشمنی است. شما همه، دشمن مشترکتان الان کیست؟ بدون استثنا همه‌شان می‌گویند نفر اولِ دشمن ما یک نفر است: آن هم آقا سید علی خامنه‌ای.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یک آدم بابصیرت، یک آدمی که چیزی حالیش باشد، دشمن‌شناسی‌اش حداقل قوی باشد، باهوش باشد، کودن نباشد — از این آدم‌های مذهبیِ صرفاً مسجدبرو، عرقچین به سر بگذارد و ذکر بگوید و بس کند، به قول علامه، نباشد — نه؛ تیزبین باشد، باهوش باشد، دشمن‌شناس باشد. از همین رد می‌تواند ردیابی کند که الان آن کسی که در صف مقدم و نوک پیکان مبارزه با استکبار است و همه می‌خواهند او را زمین بزنند، رهبر ماست.

این نشان می‌دهد که بعد از امام عصر ما، آن کسی که خارِ چشم دشمنان ماست و آن کسی که عزّ اسلام است — اسلام؛ انقلابی که به برکت اسلام ظهور کرد — آن کسی که خارِ چشم آن‌هاست، رهبر عزیز ماست. غیر از این است؟ این کاملاً برهنه است: خط اول مبارزه با استکبار.

آنجا که آقا فرمود «من دیپلمات نیستم، من یک انقلابی‌ام»، یعنی همین. آن موقع بعضی‌ها اولین بار بود چنین چیزی را از دولت مبارک آقا می‌شنیدند؛ نمی‌فهمیدند یعنی چه، هضم نمی‌کردند. الان با این صحبت، قشنگ قابل هضم شد: من مبارزم، انقلابی‌ام، دیپلمات نیستم. دیپلمات چیست؟


الله‌اکبر در طول ولایت فقیه؛ در طول مهدی فاطمه

حالا این حرف‌ها را زدیم فقط برای اینکه بدانید امشب همین چند لحظه که رفتید الله‌اکبر گفتید، در طول ولایت بود و در طول خار شدن در چشم دشمنان بود. و هر کس امروز در طول ولایت فقیه حرکت می‌کند، قطعاً در طول مهدی فاطمه است؛ در طول ولایت ایشان است. یعنی از طریق دشمن‌شناسی خیلی راحت انسان می‌تواند به اینجا برسد.

اگرچه اینجا حرف زیاد داریم بزنیم، اما به همین مقدار بسنده می‌کنیم تا بحث لقاءالله‌مان هم پیاده شود، ان‌شاءالله.

ولایت باطنی اگر به ظهور اجتماعی نرسد، در سینه زندانی می‌ماند؛ و ظهور اجتماعی اگر از ولایت امام عصر جدا شود، دیگر در طول مهدی فاطمه نیست. این دو با هم‌اند.


چراغانی اصل نیست؛ اقامهٔ امر ولایت و صحف انفسی

اگرچه مباحث «مرام» را اگر پیگیر باشید، در یکی از آن جلساتِ «صد کلمه در معرفت نفس» عرض کردیم — چون دههٔ فجر بود — بعضی آنجا تازه به ما اشکال کردند که چرا مثلاً شما در این دههٔ فجر در صحبت‌هایت خیلی از امام و رهبر و انقلاب اسم نمی‌آوری.

من این اشکال را به آن‌ها برگرداندم. گفتم صرفاً خود حضرت امام علیه‌الرحمه بارها فرموده‌اند که چراغانی کردن برای نیمهٔ شعبان خوب است، اما این اصل نیست. اصل، پیاده کردن و اقامهٔ امر ولایت است.

وقتی علامه حسن‌زاده می‌فرماید به جانم قسم اگر کسی این کتاب‌ها را — این چند کتاب را که سیر انفسی‌اند، تفسیر انفسی قرآن‌اند — نفهمد، از فهم خطاب محمدی که قرآن است بازمانده، به جان خودش علامه سوگند خورده است. آن‌ها چه بود؟ اسفار ملاصدرا بود؛ فصوص و فتوحات ابن‌عربی بود؛ مصباح‌الانس ابن‌فناری بود؛ تمهید القواعد ابن‌ترکه بود؛ منظومهٔ ملاهادی سبزواری بود. غیر از این است؟ و ما عرض می‌کنیم کتاب‌های خود علامه؛ خصوصاً سیر لقاءالله ایشان و معرفت نفس ایشان.

بعد چه شیرین که خود صاحب و بنیانگذار این انقلاب، حضرت امام علیه‌الرحمه، چه فرمودند در آن نامه‌ای که به روسیهٔ آن زمان — شوروی آن زمان، روسیهٔ فعلی — نوشتند به گورباچف. یادتان هست؟ امام همهٔ اندیشمندان شرق و غرب را دعوت کردند به همین کتاب‌هایی که علامه اسم برد؛ به صاحبان همین کتاب‌ها. فرمودند بیایید ببینید شیخ‌الرئیس ما شفا و اشاراتش چه کرده؛ بیایید ببینید اسفار ملاصدرا؛ ببینید ابن‌عربی ما چه کرده؛ بیایید سر سفرهٔ دانشمندان ما بنشینید.

بعد ما ننشینیم فقط دم بزنیم ظاهراً از امام و رهبر و انقلاب، بعد توخالی باشیم از این حقایق و معارف. این خیلی زشت است. من به همان‌ها در رسانهٔ ملی این را گفتم. گفتم شمایی که ما را عقب می‌زنید، پس می‌زنید در بیان این حقایق و معارف، دارید پس می‌زنید افکار امام را. حالا هی هزار بار بگو امام، امام، امام، فدات شوم، جانم فدای رهبر؛ ولی در عمل پس زدن است.

اقامهٔ ولایت فقط شعار و چراغانی نیست؛ نشستن سر سفرهٔ همان معارفی است که امام امت، اندیشمندان عالم را به آن خواند.


عبور از حرف شین؛ ورود به صاد

ما در بحث لقاءالله رسیده بودیم به حرف شین. اجازه بدهید از آن گذر کنیم. فرصت نیست؛ یک ده دقیقه‌ای هم می‌خواهند بچه‌ها جشن بخوانند. یکی دو حرف دیگر هم امشب بگویم. اگرچه روی بحث حرف شین حرف زیاد داشتیم.


حرف صاد؛ صادق‌الوعد و حمل مردم بر صراط

صاد. امام رضا علیه‌السلام می‌فرماید شأن نزول حرف صاد. کلام، کلام امام معصوم است. دقت کنید. در تفسیر حروف المعجم آمده است:

«فَالصَّادُ مِنْ صَادِقِ ٱلْوَعْدِ فِي حَمْلِ ٱلنَّاسِ عَلَى ٱلصِّرَاطِ وَحَبْسِ ٱلظَّالِمِينَ عِنْدَ ٱلْمِرْصَادِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس صاد از راست‌وعده است، در بردن مردم بر صراط و بازداشت ستمگران نزد کمینگاه.

این صاد کنایه دارد، اشاره دارد به صادق‌الوعد بودن حضرت حق: از اینکه مردم را بر صراط حمل می‌کند؛ و ظالمین را «عند المرصاد» حبس می‌کند — به درون کمینگاه، از روی صراط، درون کمینگاه. و آن مرصاد، مقام ولایت است.

از آنجا آن‌هایی که ظلم به ولایت کرده‌اند را چه کار می‌کند؟ دارم در دلِ ترجمه، یکی از تأویل این حدیث را هم بر اساس تفسیر مفسرین برای شما می‌گویم: این ظلم یعنی چه؟ آن مرصاد یعنی چه؟ می‌توانستم ترجمه کنم و رد شوم و بروم؛ اما این ظلم برمی‌گردد به آن‌هایی که به ولایت ظلم کرده‌اند. مرصاد هم که مقام ولایت است؛ کمینگاه. کجا؟ روی صراط.

همهٔ مردم — «الناس» اینجا می‌فرماید در «حمل الناس علی الصراط» — همه از روی صراط که دارند عبور می‌کنند، در مرصاد که کمینگاه است و مقام ولایت و خلافت الهی است، می‌رسند به کسی که آن خلیفه به صفاتِ مستخلِفِ خودش است؛ یعنی صفات الهی در او پیاده شده. اعتباری نیست که بگوییم خب جمع شویم رأی بدهیم این آقا بشود امام ما. نه. صفات مستخلَفٌ‌عنه — یعنی حضرت حق — در او پیاده شده. اعتباری نیست. چنین کسی مقامش مقام مرصاد است؛ کمینگاه است؛ کمین کرده بر صراط.

بعد اینجا خدا می‌فرماید — یعنی امام رضا می‌فرماید — حبس می‌کند ظالمین را عند المرصاد، در مقام ولایت. یعنی چه؟ یعنی هرکس ظلم به ولایت کرده آنجا حبس می‌شود.

این یک حرف. صاد حاکی از یک چنین ولوله‌ای است پس از مرگ ما و موت ما.


تنزل صاد از مثال به نشئهٔ طبیعت

حالا این صاد وقتی آمده، اجازه بدهید همین‌جا فرود بیاییم؛ چون دیگر واقعاً وقت گذشته. همین صادی که آمده اینجا در این نشئهٔ طبیعت، و در حقیقت در عالم شهود مطلقه، دارد به این شکل — صاد به این هیئت و صورت و شکل — خودش را به من و شما نشان می‌دهد، در مرآت ما و دید و نگاه ما.

این صاد وقتی خواسته تنزل کند از عالم مثال، آنجا هم صورتی به خودش داشته، اما نه به این شکل مادی خودش. صورت آنجا یک چیزی است؛ برزخ است دیگر: عالم مثال منفصل، و متصل که در درون خود توست — فعلاً نمی‌گویم.

در عالم مثال منفصل، یعنی بیرون، آن هم در قوس نزول — فعلاً قوس صعود را نمی‌گوییم — چون تَفره هم که محال است، تجافی هم محال است. نمی‌شود یک عالم را طی کنی، یک عالم را طی نکنی، بیایی به این دنیا. عالم عقول را طی کرده باشی از بالا که آمده‌ای:

«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍۢ» (حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست، و جز به اندازهٔ معلوم فرو نمی‌فرستیمش.

بعد مثلاً عالم مثال را زیرآبی رد کنی، رد نکنی اصلاً، یک‌باره بیایی در عالم نشئهٔ طبیعت؟ نمی‌شود. در قوس صعود هم این‌چنین است. عالم مثال منفصل هست و قطعاً ما به عالم مثال منفصل باید سفر کنیم؛ چون تجافی نمی‌شود. اصلاً تفره هم که محال است. باید رفت؛ و در حین اینکه تو در عوالم دیگر هستی، آن عوالم را هم طی می‌کنی. همین‌طور که در قوس نزول.


نزاع حکما و عرفا: مثال در قوس نزول و اتفاق در قوس صعود

حالا این را هم به شما بگویم برای اینکه اهل تحقیق می‌نویسند و بدانند. آن‌چه بیشتر مورد اشکال و بحث میان حکما و عرفا است، در قوس نزول است: بودنِ عالم مثال. آنجا بعضی معتقدند که مثلاً نه؛ آنجا این امکان وجود دارد که عالم مثال نباشد. خب، روش بحث است و خیلی هم سخت است جا انداختن، به قول علامه، بودن مثال — عالم مثال — در قوس نزول.

اما در قوس صعود همه متفق‌القول‌اند که الان که ما در نشئهٔ طبیعت هستیم و قوس صعود را قرار است طی کنیم و در حال طی آن هستیم، قطعاً از عالم مثال می‌گذریم و می‌رویم به عالم عقول. اینجا دیگر متفق‌القول‌اند.


هیئت صاد در عالم مثال؛ برزخ میان عقول و شهادت

حالا این را می‌خواستم بگویم. این شکل و صورتِ صاد در عالم مثال — در عالم مثال منفصل، آن هم در قوس نزول — یک هیئت و یک شکلی داشت، اما نه عیناً همین که الان هست. چون اگر این باشد می‌شود ماده. آن فارغ از عالم ماده است. یک عالم، یک رتبهٔ پنهان‌تر، باطن‌تر؛ به عبارتی رتبه‌اش برتر است، مافوق است.

آنجا برزخ است میان عالم عقول و شهادت مطلقه. لذا بعضی از آثار و جهات عالم طبیعت را دارد؛ مثل شکل، صورت. بعضی از آثار عالم مجردات تام یا عقول را هم دارد؛ مثلاً نورانیتشان، آن تجرد را هم دارد، اما تجرد به نحو برزخی.

این را برای سهولت فهم شما می‌گویم تا بتوانید تصور کنید این صاد را وقتی می‌خواهی ببری به عالم مثال چه شکلی می‌شود. به این شکل.

حالا وقتی این صاد تنزل کرد از عالم بالا آمد به نشئهٔ طبیعت، شد صاد. من و شما این همه با آن حشر و نشر داریم. کی تا حالا می‌دانستیم این حکایت می‌کند از صادق‌الوعد بودن حضرت حق؟ این یک وجهش است؛ تازه یک تأویلش است، یک وجه نزولش است، یک حقیقتِ این رقیقه است.

الان این صاد اینجا رقیقه است؛ رقّت گرفته، کثرت گرفته. وقتی می‌روی بالا حقیقت است؛ یک‌هی کلی‌تر می‌شود. وجود منبسط نزدیک می‌شود؛ آنجا کلی‌تر می‌شود.


قوس صعود؛ چشیدن صاد در مثال و موت اختیاری

حالا از این طرف وقتی قوس صعود هم بخواهی بروی طی کنی، بروی به عالم مثال، توقع نداشته باش که در عالم مثال منفصل — در قوس صعود که قطعاً ما باید برویم و از آنجا برویم به عالم بالا تا «انا الیه راجعون» رخ بدهد، رجعت ما و لقای ما با حضرت حق رخ بدهد — از عالم مثال باید گذر کنیم.

و زرنگ آن است که آن عالم مثال را در همین نشئهٔ طبیعت رفته باشد؛ به یک معنا موت اختیاری را رسیده باشد و چشیده باشد حقیقت مثلاً همین صاد را. در همین نشئه، وقتی می‌خواهیم برویم، باید و باید این صاد را — که صادق‌الوعد بودن حضرت حق است — در عالم مثال هم بچشیم.

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به‌سوی او بازمی‌گردیم.

صراط همین دنیاست؛ صراط برزخی

حالا برای اینکه قشنگ جا بیفتد یک مثال بزنم. حضرت امام — فکر می‌کنم حالا، یا الان شک از من است، در اربعین‌شان یا آداب‌الصلاتشان؛ خیلی سال‌های پیش دیدم. به هر حال در آن کتاب شریفشان — ایشان معتقدند صراط همین دنیاست؛ اصلاً همین دنیا، نشئهٔ طبیعت، صراط است. این صراط؛ و ما الان همه‌مان روی صراط داریم حرکت می‌کنیم.

همین صراط را شما ببر تو عالم برزخ، ببر تو نشئهٔ مثال، تو عالم مثال منفصل — یعنی بیرون از خود — در صعود، در عروج، و «انا الیه راجعون». آنجا چه می‌شود؟ آنجا می‌شود صراط برزخی. صراط برزخی یعنی در برزخ هم ما صراط داریم.

این صراط کشیده شده: از آنجا آمده در قوس نزول به اینجا؛ دوباره قرار است همین را طی کنی بروی تا «انا الیه راجعون». این صراط کشیده شده است. این‌طور نیست که بگویی فقط تو این دنیاست، تو عالم مثال نیست.


اصل علامه در درس هفتادوهشت فصوص

من این را به شما بگویم؛ یک اصل است. این اصل اگر کسی خواست به نحو تفصیلش را ببیند، در درس هفتادوهشت شرح فصوص‌الحکم از علامه می‌تواند ببیند. این را حواستان باشد؛ خیلی به دردتان می‌خورد این اصل.

آن‌چه در عالم طبیعت هست، به عینه در عالم مثال هم هست؛ چون پیاده شده. همین که پیاده شده یعنی عینِ آن‌چه اینجا هست — به نحو تجرد مثالی البته — در عالم مثال هم هست. یعنی این صادی که الان ما داریم می‌خوانیم، چیزی که از آن می‌فهمیم، یک پله اصل‌ترش — که متن اینجا می‌شود؛ اینجا شرحِ آن می‌شود — در عالم مثال هست.

اما این نکته است: آن‌چه در عالم مثال هست، به عینه در نشئهٔ طبیعت نیست. چرا؟ چون قرار است افراد دیگری هم بیایند؛ فقط زمان ما نیست. و همین‌طور در حال تنزل است:

«وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍۢ» (حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرو نمی‌فرستیمش مگر به اندازهٔ معلوم.

تنزل پیوسته از ذات؛ لیلةالقدرِ جان امام عصر

حقایق از ذات حضرت حق در حال تنزل‌اند. این جملات آخر را خوب دقت کنید.

«إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا ما آن را در شب قدر فرو فرستادیم.

به لیلةالقدرِ جان امام عصر. همین‌طور از او که واسطهٔ فیض است و قطب‌الاقطاب است، با آن وساطت‌های ذی‌قطب — و یادتان باشد آن نجباء، نقباء، ابدال؛ حالا این‌ها — می‌آید تا به من و شما برسد: صلحا، مؤمنین.

این تمام آن چیزی نیست که در عالم مثال هست که بگوییم خب هرچه در عالم مثال هست همه‌اش پیاده شد. نه. یعنی آنجا این را می‌خواهم بگویم: بسیاری از حقایق — الا ما شاء الله — در حال پیاده شدن است. از ذات حضرت حق بگیر؛ از مرتبهٔ احدیت حضرت حق که روح ما صورت آن است، تا مرتبهٔ الوهیت حضرت حق که قلب ما صورت آن است، تا بیاید به عالم کثرت. این نشئهٔ مادون همین‌طوری در حال تنزل است.

قطب‌الاقطاب واسطهٔ فیض است؛ اما فیض یک‌باره و بی‌واسطه به همه نمی‌رسد. از نجباء و نقباء و ابدال تا صلحا و مؤمنین، سلسلهٔ نزول است. و همهٔ خزائن هنوز به قدر معلوم پیاده نشده‌اند.


مثال متصل و خواب؛ لایه‌های ابتدایی و سعهٔ حجت خدا

آن کسی که می‌رود یا در عالم مثال متصل خودش — یعنی عالم خواب — یا تمثلات این‌جانب در عالم بیداری، آن‌ها را می‌چشد و می‌بیند، از آینده باخبر می‌شود. توجه کردید؟

اما کسی که نه؛ تو لایه‌های ابتدایی آنجا می‌رود، تنزلات ابتدایی را می‌بیند که دیگر طی کردن ملأ مافوق را آمده‌اند دارند می‌رسند به مادون. دیگر آن انتهای عالم برزخ است. همین یک ساعت بعدش را می‌فهمد؛ فردایش و فوقش را می‌فهمد. فهمش عمیق نیست.

اما حجت خدا چه کار می‌کند؟ حجت خدا تمام آن حقایقی را که از ذات حضرت حق در حال تنزل است — چه قبل بوده، چه الان آمده نازل شده، چه قرار است نازل بشود — همه را می‌داند به یک‌باره. این هم چه قدرت و سعهٔ وجودی دارد.


معنای تازهٔ موت و لقاء؛ چشیدن آنچه در فؤاد امام عصر است

هر مقدار آن‌چه که قلب امام عصر — که مقام فؤاد اوست، مقام فؤاد امام است — هر مقدار که چشیدی از آن حقیقتی که آن قلب از آن باخبر است، چه از قبل، چه از الان، چه از بعد، تو همان مقدار به معنای لقای حق و چشیدن حقایق و موت رسیدی.

این معنای جدیدی بود که امشب خواستم برایتان پیاده‌اش کنم. البته به جهت آن بحث اولِ ابتدایی که پیرامون انقلاب و اسلام و رهبر و دشمن‌شناسی داشتیم، این نشد پخته پیاده شود؛ عیبی ندارد. حالا فرصت‌های بعد.

حواسمان باشد: معنای جدیدی از موت و لقای الهی — از چشیدن آنچه در قلب امام عصر و فؤاد اوست — امشب برای ما مکشوف شد.

لقاءالله از مسیر ولایت می‌گذرد؛ و ولایت، هم مرصادِ صراط است در نشئهٔ بعد از مرگ، هم قلب و فؤاد امام عصر است در همین نشئه. هرچه از آن قلب بچشی، همان‌قدر مرده‌ای پیش از مرگ، و همان‌قدر حق را ملاقات کرده‌ای.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.