ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 028

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و افتتاح لیلة الرغائب

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ ٱلشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدا را بر هر نعمتی، و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، آنگاه که حمد می‌گویی و آمرزش می‌خواهی.

«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

شب بسیار پرفضیلت و باعظمتی است. ان‌شاءالله همهٔ ما از عطایا و هبات الهی در این شب ویژه بهره‌مند شویم و این بهره‌مندی تا روز قیامت منقطع نشود. این بحث را نثار امام عصر عزیزمان می‌کنیم. صلواتی بفرمایید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب بخش.

ادامهٔ لقاءالله: شأن نزول حروف

الحمد لله که بحث لقاءالله ما و موضوع چشیدن حقایق پشت پرده و عبور از ظاهر به باطن عالم، رسیده بود به شأن نزول حروف؛ به اینکه این حروف دالّ بر چه هستند و باطن این حروف را باید چگونه چشید. امشب به قسمتی رسیده‌ایم که اتفاقاً با خودِ امشب بسیار مرتبط است. مقدمتاً عرض می‌کنم؛ وقتی روشن شد کدام حرف را می‌گوییم و چه ربطی به این شب دارد، مطلب شیرین می‌شود ان‌شاءالله.

در آن حدیث شریف که در باب سی‌ودو کتاب توحید شیخ صدوق — باب تفسیر حروف المعجم — آمده است، امام الرئوف، علی بن موسی الرضا علیه‌السلام، از جدّ عزیزشان امیرالمؤمنین علیه‌السلام بیان می‌کردند که این حروف دالّ بر چه هستند، شأن نزولشان چیست و شما در عبور از ظاهر به باطن این حروف باید متوجه چه شوید.


حروف مقطّعه و حروف مؤتلفه در شرح فصوص

در شرح فصوص، حضرت علامه حسن‌زاده آملی علیه‌الرحمه می‌فرمودند حروف وقتی مقطّع‌اند — یعنی انقطاع دارند و جدا جدا هستند، مانند حروف مقطّعهٔ قرآن — یک معنا دارند؛ وقتی جمع می‌شوند و از آن‌ها هیئت تشکیل می‌شود و با هم ازدواج می‌کنند، معنایی دیگر پیدا می‌کنند.

علامه آنجا که در شرح فصوص به این موضوع اشاره می‌کند، وقتی می‌خواهد بگوید بر پیشانی شیطان سه حرف نوشته شده است: کاف و فا و را. ذهن ما فوراً تداعی می‌کند و می‌گوید «کفر» یا «کافر». درست است که از ترکیب این سه حرف چنین کلمه‌ای ساخته می‌شود؛ اما چون مقطّعه آمده، ما حق نداریم سریع هیئت بدهیم و همان ترجمه را بچسبانیم. ترجمهٔ حروفِ ازهم‌جدا با ترجمهٔ هیئتِ جمع‌شده فرق می‌کند.

مثل حروف مقطّعه‌ای که پیرامون اسم امام عصر آمده است. به ما اجازه نداده‌اند به آن هیئت بدهیم و میان حروف ازدواج برقرار کنیم. فرموده‌اند بگویید: میم، حا، میم، دال. در این‌ها اسراری است.

این اسرار در علم ارثماطیقی هم یکی از وجوهش همین هیئت حروف است. در کلمهٔ بیست‌وچهار از هزارویک کلمهٔ علامه — و عزیزانی که در آن شرح قلوب در قرآن بودند، گمان می‌کنم حدود جلسهٔ سیصدوهفتاد — اشاراتی کردیم که علامه در آن کلمهٔ بیست‌وچهار، در مسّ قرآن، چه منظوری دارد؛ همان‌جا که می‌فرماید:

«لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاک‌شدگان آن را مس نمی‌کنند.

و آنجا وعده دادیم که پیرامون علوم ارثماطیقی بعداً با هم صحبت کنیم. فعلاً همین را داشته باشید که در علوم ارثماطیقی یکی از وجوه، هیئت حروف است: حروف وقتی با هم هیئت می‌شوند و جمع می‌شوند و صورتی تشکیل می‌دهند، معانی‌شان و آنچه دلالت می‌کنند با وقتی که منقطع‌اند متفاوت است.

حالا این حروف را ما به صورت منقطع، بر اساس روایت امام رضا صلوات‌الله‌علیه، بحث می‌کنیم.


علم فکری و ورزش عقل تا القائات الهی

این کاری که الان می‌کنیم تازه خودش علم فکری است. ممکن است بپرسید پس چرا این را در بحث لقاءالله مطرح می‌کنید؟ مگر نگفتید لقاءالله یعنی چشیدن الله، رسیدن به الله، دیدن و شهود؛ هم شنود و هم شهود؟

می‌گوییم ما مجبوریم به قول علامه ورزش فکری بکنیم. این‌ها را با همدیگر بررسی کنیم. علم فکری است تا رفته‌رفته آن القائات الهی صورت بگیرد و بسوزاندتان.

بعضی از شما را این مباحث سوزانده است. می‌بینم و متوجه می‌شوم. بعضی نه اینکه بال و پرشان سوخته باشد؛ دلشان سوخته و حق هم هست. هرچه بیشتر بچشید بیشتر می‌سوزید. آن سوختن به دردتان می‌خورد. آن موقع با یک آتش خاص می‌آیید.


کمینهٔ اثر سوختن: انعکاس در مثال متّصل

حداقل جایی که سوختن در این مسیر لقاء و چشیدن باطن عالم شما را می‌رساند این است که حقیقت در عالم خیال یا مثال متّصل شما — که در درون شماست — منعکس می‌شود؛ همان عالمی که در خواب دست‌کم به لایه‌های ابتدایی‌اش سرکشی می‌کنیم.

هرچه نفس قوی‌تر و شدیدتر باشد و اشتداد پیدا کرده باشد، به لایه‌های عمیق‌تر یا بالاتر و دست‌نیافتنی‌تر آن عالم دسترسی پیدا می‌کند. قبلاً عرض شد که این قبیل خواب‌دیدن‌ها — خوابی که می‌بینید پنجاه سال بعد تعبیر می‌شود — از همین‌جاست. چرا؟ چون در حدّ تنزّل، آن‌قدر در عالم مثال متّصل بالا رفته که از طریق مثال متّصل خودش — که در درون اوست و جزئی از عالم مثال منفصل بیرون از اوست، یعنی برزخ بیرون از او — به قدری اوج گرفته که آن حقایقی را که از عالم بالا به پایین تنزّل پیدا می‌کنند دیده است؛ در حالی که هنوز سال‌ها مانده تا آن حقایق به پایین برسند. برای همین طول می‌کشد تا خوابش تعبیر شود و چهل سال بعد را می‌بیند. دیده‌ایم و می‌بینیم بعضی این‌گونه‌اند.

بعضی هم نه. تا خواب را می‌بینند، سریع فردا، پس‌فردا، یک هفته بعد، یک ماه بعد تعبیر می‌شود. رفته‌اند، اما همان لایه‌های ابتدایی.


هدیهٔ امشب از کلام علامه: انعکاس نه انجذاب

اولین اتفاقی که در این چشیدن‌ها و سوختن‌ها می‌افتد این است — این را بعداً ان‌شاءالله تفصیلاً، روبه‌روی هم، باز می‌کنیم نه اجمالاً. اجمال هم که می‌گوییم نه از نوع ابهام و مجمل‌گویی است؛ از حیث اختصار و اندماج و درهم‌پیچیدگی لفظ است.

اولین اثرش را عزیزان به شما عرض می‌کنم؛ این کلام از علامه است و امشب به شما هدیه می‌دهم. فرموده‌اند اولین اثرش این است که وقتی سوختی، به حضور رسیدی و چشیدی، تشنگی عجیبی پیدا کردی و خواستی از ظاهر به باطن عبور کنی، حداقلش این است که انعکاس صورت می‌دهد. انعکاس، نه انجذاب.

فرق این دو چیست؟

انعکاس یعنی از آن عالم مثال منفصل — یعنی بیرون از تو؛ آن عالم مثالی که بیرون از توست و عالم مثال تو جزئی از آن است — حقایق منعکس می‌شود در قوهٔ خیال تو، در عالم برزخ تو، در عالم مثال متّصل که در درون توست. انعکاس رخ می‌دهد. و البته آن انعکاس باید تأویل شود.

هرچه انسان در این راه تمرین کرد، پیش رفت و از قذارات و آلودگی‌ها فاصله گرفت، ملاک به دستش می‌دهند که این چیزی که دیدی و منعکس شده، چه حقیقتی در وجود توست. این عکسی که دیدی؛ این عکس‌های رشته‌رشتهٔ به‌هم‌پیوسته که حالا یا از افراد و اشخاص دیدی یا کلمات را دیدی و صوت شنیدی. هرچه هست، انعکاس از آنجاست. این دیگر حداقل است.

چه شیرین است این تعبیر که می‌گوید منعکس می‌شود، عکس می‌شود، عکس. یعنی تو باید تأویل کنی؛ یا به عبارتی تعبیر کنی؛ از این ظاهرِ منعکس‌شده و عکس‌شده عبور کنی به آن حقیقت. این کار هرکسی نیست. هرچه طهارت نفس بیشتر باشد، آن ملاک بیشتر به دستت می‌آید که بچشی و بفهمی چه دیدی. این‌ها خیلی به درد می‌خورد؛ خیلی.

بسیاری از بزرگان که به علوم الهی — بی‌آنکه درس گرفته و خط نوشته باشند — رسیدند، از همین چیزی که الان دارم به شما می‌گویم رسیدند؛ چیزی که من و شما نگاه می‌کنیم و اصلاً دنبالش را نمی‌گیریم.

و چه عجیب که بیشترین سؤال‌هایی که از بندهٔ حقیر در حوزهٔ این معارف می‌شود، از بیرونِ این هیئت است. این درد است. دیروز و پریروز یکی از بچه‌ها در یکی از پیام‌رسان‌ها دو سؤال استخوان‌دار و جدّی از من پرسیده بود پیرامون رتق و فتق و رساله‌ای از علامه در این باب. مقصودم این است که جوابش را ندادم. جواب ندادم با اینکه خیلی خوشم آمد از این سؤال‌ها. آدم بگذارد در آب‌نمک بخوابد. فکر نکند به همین راحتی هرچه سؤال کردیم همان موقع جواب می‌گیریم. با اینکه جواب آماده بود. بالاخره این‌ها محک است؛ قیامت چوب می‌خوریم.

کسانی که بیرون از ما هستند، بعضی پیام‌هایی که عزیزان در آن کانال «مرام» گذاشته‌اند دیده‌اید: نوشته بودند خوشا به حال آن‌هایی که از نزدیک دارند از این حاجی و از این حرف‌ها و مباحث بهره می‌برند. بعد چه بگویم؟ بعد آن‌هایی که از نزدیک می‌آیند… چوب می‌خوریم که صرفاً علم فکری‌مان شود و پل نزنیم به باطن.


انجذاب: تو می‌روی آنجا

حالا بالاتر از انعکاس می‌شود انجذاب. این هم عین کلام علامه است؛ از خودم چیزی اضافه نمی‌کنم. در شرح فصوصشان است.

انجذاب یعنی جذبه‌هایی در تو صورت می‌گیرد؛ تو می‌روی آنجا. تو پرواز می‌کنی و منتقل می‌شوی. تو منتقل می‌شوی؛ فکرت، قلبت. تو منتقل می‌شوی. نه اینکه عکسی از عالم مثال منفصل، از بیرون از تو، بیفتد در عالم مثال متّصل در درون تو و حالا دنبال تعبیرش باشی. نه. جذبه‌هایی به تو دست می‌دهد که منتقل می‌شوی.

پیش می‌آید. منتها این را به یقین عرض می‌کنم: برای تک‌تک شما پیش آمده است. این را که می‌گویم خیلی مطمئنم. اصلاً قیافه‌های همه‌تان دارد فریاد می‌زند. این قصه برای همه‌تان — از این کوچولوها بگیر تا آن بزرگترها — پیش آمده، اما نمی‌دانید. ندانستید. چه بود؟ چه شد؟ حالا من چه کار بکنم؟ و این ندانستن‌ها همیشه کارِ دست ما می‌دهد.


قلب منغمر و تک‌آیهٔ سورهٔ مؤمنون

در بحث قلب در قرآن هم الان رسیده‌ایم به بیست‌ودومین قلب: قلب منغمر.

«بَلْ قُلُوبُهُمْ فِى غَمْرَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا» (مؤمنون/۶۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دل‌هایشان در بی‌خبری و غوطه‌وری از این حقیقت است.

اگر اشتباه نکنم آیهٔ شصت‌وسهٔ سورهٔ مؤمنون است؛ آنجا همین تک‌آیه است. تک‌آیه‌ها در قرآن خیلی عجیب‌اند. مثل «الصمد»:

«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند، بی‌نیازِ مقصودِ همگان است.

یک بار در قرآن آمده، اما همه‌چیز هست. حالا آنجا قلب منغمر می‌گوید قلبِ بی‌خبر؛ قلبی که خبر ندارد. این بی‌خبری بیچاره‌مان کرده است.


القرآن مائدة الله و بیماری بولیموس

حالا می‌گذارند جلوت غذا را.

«ٱلْقُرْآنُ مَائِدَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قرآن سفرهٔ گستردهٔ خداست؛ طعامِ حاضر در سفرهٔ اوست.

قرآن به یک معنا سفره است؛ حالا سفره که نه: طعامی است که در سفره است، نه خودِ سفرهٔ طعام‌دار. «مائده» در عرب، طعامِ حاضر در سفره است. یعنی قرآن طعام توست. بخور؛ بسم الله.

چرا احساس سیری داری؟ چرا گرسنه نیستی؟ چرا؟ مریضی. به قول علامه بولیموس گرفته‌ای. به قول مرحوم فارابی بولیموس گرفته‌ای. بولیموس یعنی معده‌ات خالی است، گرسنه‌ای، اما حالیت نیست؛ سوءهاضمه پیدا کرده‌ای. نمی‌دانی. قلب منغمر. این ندانستن‌ها بیچاره‌مان کرده. غذا جلوی دست ماست. می‌گوید بفرمایید؛ بسم الله. اما چون نمی‌دانی که گرسنه‌ای، اصلاً اشتها نداری.


اشتها، مشیت و دو تعبیر بهشتی قرآن

حالا برویم سراغ بحث اشتها تا به بحث امشب نفوذ کنیم. این‌ها همه مقدمه بود که عطش پیدا کنید.

اشتها. در قرآن یک جا می‌فرماید آنچه را بخواهند در آنجا برایشان هست؛ یک جا می‌فرماید آنچه اشتها کنند:

«لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ» (ق/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرچه بخواهند در آنجا برایشان هست و نزد ما افزون‌تر نیز هست.

«وَفَوَٰكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ» (مرسلات/۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و میوه‌هایی از آنچه اشتها کنند.

آنجا که «ما یشاءون» است، هرچه بخواهند برایشان مهیاست. آنجا که «ما یشتهون» است، آنچه اشتها کنند. اشتهاها باعث می‌شود انسان‌ها بخواهند. توجّه بفرمایید بحث منقطع نشود.

هرچه اشتها کنی همان را خواهی خواست. یعنی در طول هم‌اند. اول اشتها می‌کنی، میل می‌کنی، رغبت می‌کنی؛ بعد می‌خواهی. اصلاً آنچه پس از زندگی و حیات دنیوی، ما اشتها می‌کنیم یا به یک معنا می‌خواهیم، همان است که در حقیقت میل و رغبت‌مان بوده است.


امشب لیلة الرغائب است؛ رغائب با غین

امشب چه شبی است؟ لیلة الرغائب. رغائب با غین. بعضی جاها دیده‌ام رغائب را با قاف معنا کرده‌اند؛ یعنی شبی که مثلاً از گردن، رَقَبه‌ها و گردن‌بندها آزاد می‌شود. نه؛ این غلط است.

رغائب از رغبت می‌آید و دو وجه دارد. یک وجهش رغبت عالم بالاست: از خدا بگیر تا عالم ملکوت و ملائکه که در حرکت ایجادی هستند و تو را به حرکت وامی‌دارند. آن‌ها در رغبت‌اند به پایینی‌ها و مادون خود. وجه دیگر این است که شبی است که ما باید رغبت بورزیم به عالم بالا.

آن‌ها رغبتشان را نشان داده‌اند که حضرت حق چنین شبی را تعبیه کرده است؛ و آن ملکی که چه جالب اسمش هم «داعی» است. داعی. از دعا می‌آید؛ از خواندن می‌آید.

پرسیده بودند امشب چه کنیم؟ البته از این هیئت نه؛ از هیئت بغلی. چه کنیم امشب؟ خب آقا اسمش این است: ملکی که امشب — البته سی شب ماه رجب هم این فضا هست، اما امشب خاص است — می‌آید در آسمان دنیا. اسمش داعی است؛ یعنی دارد به تو می‌گوید بخواه، دعا کن. دعا یعنی خواستن.

«ٱدْعُونِىٓ أَسْتَجِبْ لَكُمْ» (غافر/۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا بخوانید تا برای شما اجابت کنم.

این خواستن یعنی تمام قوای وجودیت مرا بخواه. بله، از لغلغهٔ زبان شروع می‌شود؛ می‌شود:

«ٱللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ ٱلَّتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، از تو می‌خواهم به آن رحمتت که هر چیزی را فراگرفته است.

اما اگر ارتباط به باطن نزند، لغلغهٔ زبان خستگی می‌آورد؛ ورق می‌زنی که کی تمام می‌شود.

اصلاً امشب برای خواستن است. خواستن از روی چه؟ از روی رغبت. آنچه شما رغبت به آن داری را امشب باید بخواهی. سرّش امشب است.

لذا از آن چهار شبی هم که پیامبر دوست داشتند احیا بگیرند، یکی‌اش دیشب بود: شب اوّل ماه رجب. از دیشب آن فرشتهٔ دعا آمده و رغبت‌ها را متوجه می‌کند. از بالا حرکت ایجادی است؛ از پایین، در ملک، حرکت وجودی است. هی حرکت کنی از نقص به کمال. بخواهی. این خواستن انسان را اهل همّت می‌کند.

اینکه امّتی برویم در هیئت بنشینیم، در و دیوار را نگاه کنیم، عشق و حالی بکنیم، اگر اشکی آمد بسم الله، آهی بکشیم و بگوییم امام صادق علیه‌السلام فرمود هر آهی بر مصیبت ما کوه گناه را می‌ریزد پس همهٔ گناهانمان ریخت و تمام شد، و حالا چای و غذا را بیاور بخوریم و عشق و حال کنیم و برویم — به هیچ‌جا ما را نمی‌رساند؛ هیچ‌جا. تازه بعضی یک مدّت ما را دچار ضعف در اعتقادات و باورها می‌کند. این شکل هیئت‌آمدن و در این جلسات شرکت‌کردن و اصلاً توجّه نداشتن به آن غذایی که سر سفره گذاشته می‌شود.


نظر رحیمهٔ حجت بن الحسن و عالمِ رغبت

پس به اینجا رسیدیم: آنچه سبب می‌شود که ما اشتها کنیم و در حقیقت بخواهیم — همان که در بهشت آمده «له ما یشاء فیها»، هرچه بخواهند مهیاست — بر اساس چیست؟ میل و رغبت است. میل و رغبت اشتها می‌آورد؛ اشتها خواست می‌آورد. هرچه بخواهی، بسم الله.

من و شما نخواسته‌ایم. چرا نخواستی آقا؟ الان فهمیدیم چرا. چون اشتها نکردی؛ رغبت نکردی.

لذا در زیارت می‌فرماید:

«وَٱنظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً نَسْتَكْمِلُ بِهَا ٱلْكَرَامَةَ عِندَكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به ما نظری رحیمانه بیفکن تا به آن نظر، کرامت را نزد تو به کمال رسانیم.

آن چیزی که کرامت وجودی ما را تکمیل می‌کند، نظر حجت بن الحسن است. یعنی او رغبت کند به تو. اصلاً عالم، عالم رغبت است. تا امام عصر به تو رغبت نکند — تا امشب صاحبِ امشب به من و تو رغبت نمی‌کرد — ما الان اینجا نبودیم.

حالا بسم الله؛ وقت رغبتِ توست. چه می‌شود که امشب راغب باشی به آن کسی که رغبت کرد به تو؟ اگر رغبت کردی، بعد یواش‌یواش می‌روی جلو؛ می‌خواهی؛ طلبِ وجودی‌ات می‌شود. اصلاً می‌خواهی و برایت آماده است؛ سر سفره است دیگر. القرآن مائدة الله.

آن سه شکل قرآن: قرآن آفاقی که خودِ هستی است؛ قرآن کتبی که دست من و شماست؛ قرآن انفسی که جان خودت است. حافظ می‌گوید:

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد آنکه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

بسم الله بخواه دیگر؛ چرا نمی‌خواهی؟


نقطهٔ سر خط: حرف شین در روایت امام رضا

اتفاقاً همهٔ این دو مقدمهٔ امشب در تکمیل همدیگر بود؛ الان تازه نقطهٔ سر خط رسیدیم به اصل روایت. همهٔ این‌ها را گفتیم که این را بچشیم. چه شیرین است که عمر به دست خداست. هی خدا ما را نگه داشت، هی نگه داشت، تا امشب برسیم به این قسمت از روایت که امام رضا صلوات‌الله‌علیه دربارهٔ حرف شین فرموده‌اند شین دالّ بر چیست.

در این حدیث شریف آمده:

«فَالشِّينُ: شَاءَ ٱللَّهُ مَا شَاءَ، وَأَرَادَ مَا أَرَادَ، وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شین: خدا خواست آنچه خواست، و اراده کرد آنچه اراده کرد؛ و شما چیزی نمی‌خواهید مگر آنکه خدا بخواهد.

شاء الله ما شاء. هرچه که خودِ خدا بخواهد. الله اکبر. بعد جالب است ادامهٔ حدیث: «و اراد ما اراد»؛ یعنی ارادهٔ خدا در پس چیست؟ در طولِ خواست است.

اینجا خیلی بحث سنگینی باید پیاده شود؛ جایش نیست. فرق اراده با شاء چیست؟ اراده با مشیت چه فرقی می‌کند؟ ادامهٔ حدیث است که حضرت می‌فرمایند:

«وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (تکویر/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما نمی‌خواهید مگر آنکه خدا، پروردگار جهانیان، بخواهد.

آنجا قرآن می‌فرماید «له ما یشاء فیها»؛ هرچه بخواهند همان است. دوباره اینجا امام رضا اشاره به این قسمت از قرآن می‌کند که هیچ‌چیز را نمی‌خواهید مگر اینکه خدا بخواهد.

خب امشب که اسمش لیلة الرغائب است یعنی خدا خواست که رغبت الهی به تو شود. آن ملکِ داعی می‌آید و همه را به سمت خدا دعوت می‌کند. یعنی خدا خواسته. یعنی آن شاء الهی انجام شده. بسم الله؛ حالا وقت من و شماست.

آن کار مربوط به لیلة الرغائب را اگر کسی امشب نتوانست انجام بدهد، فضیلتش بین مغرب و عشا است؛ تا اذان صبح هم وقت دارد. هرکه توانست انجام بدهد. در مفاتیح، اعمال شب‌های رجب هست. این‌ها همه اسرارند.

حالا من چقدر مطلب از هزارویک نکته، از هزارویک کلمه، از رسالهٔ کلمات اولیا، از توحید مفضّل، با سند و مدرک آماده کرده‌ام. یکی از این‌ها را هنوز برای شما نگفته‌ام؛ در خصوص همین امروز و امشب. چه بگوییم دیگر؟ چه کار کنیم ما؟


ماه رجب شهر ولایت است؛ لا إله إلا الله

یکی از بهترین کارهایی که در این ماه می‌شود انجام داد — خصوصاً در شب‌ها — این است. جالب است: این ماه، ماه ولایت است. یک جا می‌فرماید ولایت علی بن ابی‌طالب حصن من است؛ یک جا می‌فرماید کلمهٔ لا إله إلا الله حصن من است:

«كَلِمَةُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ حِصْنِى فَمَن قَالَهَا دَخَلَ حِصْنِى وَمَن دَخَلَ حِصْنِى أَمِنَ مِنْ عَذَابِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کلمهٔ «هیچ معبودی جز خدا نیست» دژ من است؛ هرکه آن را بگوید وارد دژ من شده و هرکه وارد دژ من شود از عذابم ایمن است.

«وَلَايَةُ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ حِصْنِى فَمَن دَخَلَ حِصْنِى أَمِنَ مِنْ عَذَابِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ولایت علی بن ابی‌طالب دژ من است؛ هرکه وارد دژ من شود از عذابم ایمن است.

نگویید چرا علما گفته‌اند در این ماه لا إله إلا الله زیاد بگویید. چون آن لا إله إلا الله تسویهٔ وجودی می‌کند تا شما را برساند به محیط ولایت، به وادی ولایت. «لا إله» نفی است. هر الهه‌ای از وجودت باید زدوده شود. هر اشتها و رغبتی که مغایر با اشتها و رغبت الهی است باید برطرف شود تا خواستت بشود خواست الهی. وقتی خواست، خواست الهی شد، ارادهٔ الهی محقّق می‌شود.

حالا یک وجه تفاوتش را متوجه شدیم: اراده با خواست. هیچ‌وقت ارادهٔ خدا در مسیر شر قرار نمی‌گیرد. هیچ‌وقت ارادهٔ خدا در مسیری قرار نمی‌گیرد که برای ما خوب نیست.

«مَّآ أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍۢ فَمِنَ ٱللَّهِ» (نساء/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نیکی که به تو برسد از خداست.

تمام. هرچه هست برای خیر ماست. اگر پس خواستِ تو در مسیر خیر قرار گرفت، ارادهٔ خدا در طولش محقّق می‌شود.

حالا بحث چه بود؟ همان لا إله إلا الله. لا إله إلا الله سرِ درِ این ماه نوشته شده. خصوصاً اگر کسی بتواند شبی هزار تا بگوید که «نورٌ علی نور» وارد شده در دستورات اهل‌بیت. آن‌هایی که کثرت می‌خورد یک خبری در آن است. هزار تا. حالا هرکس هرقدر می‌تواند؛ شب کسی نمی‌تواند، صد تا. لا إله إلا الله.

آن «لا إله» نفی است. هر اشتهایی را از وجودت می‌زداید تا «إلا الله» تثبیت وجودی پیدا کنی؛ یعنی ثابت شود در وجودت الله. آن موقع وارد محیط ولایت شده‌ای. هر دو حصن الهی‌اند.

«نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نوری بر فراز نوری.

ماه شعبان بارگاه ولایت؛ صلوات

بعد حالا این شهر، شهر ولایت است. شهر را با لا إله إلا الله وارد می‌شوی. خب شهر بارگاه دارد، گنبد و بارگاه دارد. می‌روی به سمت گنبد و بارگاه چیست؟ ماه شعبان است. ماه شعبان، ماه نبیّ اکرم اسلام است. می‌روی آنجا؛ بهترین چیزی که آنجا فرموده‌اند صلوات بر محمد و آل محمد است.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب بخش.

خیلی عالی، خوب. آنجا آن صلوات تطهیر نفوس می‌آورد. باعث می‌شود که شما از شهر ولایت وارد شوی به بارگاه ولایت؛ خصوصی‌تر شوی. انگار که رفته‌ای توی شهر مشهد. بعد حالا اذن دخول می‌گیری، می‌روی داخل بارگاه، می‌روی حرم. اما باز جایی در حرم هست که خصوصی‌تر است: آن مضجع. مضجع یعنی بغل، کنار؛ جنب الله. آنجا دیگر جای هرکسی نیست.

اگر کسی توانست در ماه شعبان شبی هزار تا صلوات بگوید بهتر است؛ عالی. نورٌ علی نور در ماه شعبان.


ماه رمضان مضجع است؛ إنّا أنزلناه

آن ماه خودِ رمضان است. آنجا می‌خواهی وارد آن مضجع شوی. بر اساس تطهیر قوایی که به ذکر صلوات پیدا کردی، رفتی تو حرم در ماه شعبان؛ حالا در رمضان قرار گرفتی. آنجا برای اینکه بتوانی پل بزنی از کثرت به وحدت — از این کثرات باید بروی به وحدت؛ مضجعِ جنب الله یک وجود واحد است که آن بغلِ خدا قرار گرفته. حالا جوری می‌گویم که بچه‌ترها هم بفهمند. آنجا دیگر باید از کثرت پل بزنی به وحدت.

آن سوره‌ای که تو را کمک می‌کند از کثرت به وحدت بروی — نه از وحدت به وحدت —

«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یکتا.

وحدت به وحدت است؛ احدیت به احدیت است. که در این ماه خیلی خوب است. خصوصاً شبی صد تا؛ کسی بتواند قبل از خواب صد تا «قل هو الله» بگوید عالی است. البته این سفارش آقای قاضی هر شب به شاگردان سیر و سلوکشان بوده.

بعد بعضی می‌گویند آقا چرا مثلاً دستورالعمل نمی‌دهی. من نه اصلاً در آن جایگاهم هستم، نه شما در آن — ببخشید جسارتاً — که ما بخواهیم به شما دستورالعملی بدهیم. نه. آن‌ها فرموده‌اند.

بعد در ماه رمضان، صلوات تطهیر قوا کرد، رفتی؛ حالا می‌خواهی در ماه رمضان وارد آن مضجع شوی. بهترین کاری که آنجا انجام می‌شود سورهٔ «إنّا أنزلناه» است که اصلاً مرتبط است با موضوع ماه:

«إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر نازل کردیم.

تو از وحدت؛ وحدتش کجاست؟ همان اوّل «إنّا أنزلناه». این انزال دفعی است؛ یک‌باره همهٔ حقایق وحدتاً نازل شده. بعد:

«تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا» (قدر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب فرود می‌آیند.

این دیگر بحث کثرت است.

حالا آنجا باز فرموده‌اند — عجیب است؛ الان متوجه می‌شوید می‌گویم چه. از الان داریم می‌گوییم برای آنجا. می‌خواهی بروی بغلِ مضجعِ جنب الله. شبی هزار تا «إنّا أنزلناه» کسی در ماه مبارک رمضان بخواند — این حدیث را دارم می‌گویم — بخواند، فرموده‌اند راه ملکوت به رویش باز می‌شود. در ماه رمضان. شبی هزار تا. حالا نمی‌تواند کسی هزار تا، صد تا بگوید؛ بالاخره مأنوس باشد.


استغفار؛ امان پس از پیامبر

بین این‌ها آن چیزی که غبارها را برمی‌دارد، مانع‌ها را برمی‌دارد، این گیر و گورها را برمی‌دارد، امان الهی است که استغفار است. بعد از پیامبر، امان استغفار است. یعنی لابه‌لای این اذکار می‌توانی استغفار کنی. حالا به هر شکلی که بلدی.

«أَسْتَغْفِرُ ٱللَّهَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خدا آمرزش می‌خواهم.

این استغفار است. بچه‌ترها را مثل من:

«أَسْتَغْفِرُ ٱللَّهَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خدا آمرزش می‌خواهم.

این خودش استغفار است.

«أَسْتَغْفِرُ ٱللَّهَ وَأَسْأَلُهُ ٱلتَّوْبَةَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خدا آمرزش می‌خواهم و از او توبه را درخواست می‌کنم.

خیلی عالی است. من از تو توبه می‌خواهم؟ نه. من نمی‌توانم. از او می‌خواهم توبه را.

«أَسْتَغْفِرُ ٱللَّهَ رَبِّى وَأَتُوبُ إِلَيْهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از پروردگارم آمرزش می‌خواهم و به‌سوی او بازمی‌گردم.

یک مقدار ادعایی است اما این هم شیرین است. من آمده‌ام؛ نه «أسأله التوبة» که از او می‌خواهم توبه را.


داخل مضجع: تربت، یاسین و لیلة القدر

حالا تمام شد به نظر شما؟ تمام شد؟ به مضجع که رسیدی تمام شد؟ به مضجع که رسیدی، داخل ضریح یک قبری هست. یک حقیقتی آنجا پنهان است. آن حقیقت اتصال وجودی برقرار کرده با ذات احدیت حضرت حق. تمام کثرات از طریق آن الوهیت — که قلب تپندهٔ عالم هستی است — مرتبط‌اند:

«يسٓ ۝ وَٱلْقُرْءَانِ ٱلْحَكِيمِ» (یس/۱–۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یس. سوگند به قرآن حکیم.

قلب قرآن. از آنجا مرتبط است با الوهیت نظام هستی. آن می‌شود خودِ تربت دیگر؛ آن خاک؛ آن جایی که آن حقیقت آنجا قرار گرفته، یا خودِ حقیقت. آن دیگر لیلة القدر است. آن دیگر لیلة القدر است.

یک کسی رفته توی مضجع و به قبر رسیده و وارد قبر شده؛ اما لیلة القدر را درک کردن. بعضی چه عجیب سؤال می‌کنند چگونه لیلة القدر را درک کنیم؟ یعنی آن حقیقت کلّیه. آن دیگر اتّحاد وجودی است. آن فقط از طریق حضرت صدّیقهٔ طاهره رخ می‌دهد، سلام‌الله‌علیها. سلام‌الله‌علیها.

یعنی زرنگ کسی است که شب‌های قدرش با اتصال به حضرت زهرا تمام شود به صبح؛ حتی:

«سَلَٰمٌ هِىَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ ٱلْفَجْرِ» (قدر/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن شب تا طلوع فجر، سلامت و سلام است.

تا طلیعهٔ صبحش بکشد.

خصوصاً ما همیشه، همه‌ساله — امسال از اوّل شروع کردیم گفتن، از ماه رجب. همه‌ساله می‌گذاشتیم آخرِ آخرِ شب قدر؛ به یک‌باره می‌نشستیم اینجا به شما می‌گفتیم بچه‌ها امشب نماز استغاثه به حضرت زهرا یادتان نرود. امسال از رجب گفتیم.


خاتمه: جشن ولادت امام باقر و قدر همسایهٔ سفره

خب بحث ماند. این بحث ماند. تکمیل نشد. پخته به آن شکلی که باید، مثلاً من آرام بشوم، نشد. اما بحث همین است؛ از سرما هم زیاد شد.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدا را بر هر نعمتی.

الان هم جشن می‌گیرید برای امام باقر سلام‌الله‌علیه. ان‌شاءالله یک ربع بیست دقیقه که وقت داریم شادی می‌کنیم. خدا از همه‌مان ان‌شاءالله همین قلیل را بپذیرد و توشهٔ قبر و قیامت‌مان شود. جا نمانید همین؛ جا نمانیم.

یک‌دفعه می‌بینی پرده‌ها می‌رود کنار. عزیزم، همه‌تان زن و مردی که حواس‌پرت هستید یا نیستید، الان این جملهٔ آخر من را گوش بدهید. یکهو پرده می‌رود کنار، می‌بینی همین که بغل دستت نشسته بود — اصلاً معذرت می‌خواهم آدم حسابش نمی‌کردی — این پرده‌ها برایش کنار بوده، راحت رفته به لیلة القدر رسیده، و بعد نَفَس او به تو می‌خورده. و همین است: بچه‌ای که بغل تو نشسته و تو اصلاً آدمش هم حساب نمی‌کردی. فقط حاج‌آقا را آدم حساب می‌کردی. بعد می‌بینی نه؛ تو چقدر متأسفانه قدر ندانستی. معذرت می‌خواهم: یک اونس نمک خوردی، نمکدان شکستی.

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

صلوات ختم کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.