ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم اياک نعبد و اياک نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی یا آیاته.

السلام علیک حين تحمد و تستغفر.

السلام علیکم و رحمة الله.

ان‌شاءالله شب معراج امام عصر عزیزمون امشب تشریف میبرن معراج و از قلب مقدس جدشون پیغمبر عزیز عالم دریافت فیض می‌کنند و بر علم حضرت اضافه می‌شه.

مرحوم علامه همدانی دارن این موضوع رو در کتاب عجیبشون اینجا دارن.

ان‌شاءالله آقا در معراج به یاد ما تشنه گان علم و معرفت هم باشه به ما هم افاضه کنه.

نصار حضرت صلواتی خد کنه.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

بحث لقاء الله بود و این که عرض کردیم [نفس عمیق] یه مختصری اجمالا از آنچه که مد نظر ماست در این لقاء الله و در این رساله شریف عرض کنیم که ما چاره‌ای جز این نداریم.

یعنی به اون سمت داریم حرکت می‌کنیم و میریم و قرار است لقاء کنیم، ملاقات کنیم باطن از خودمون گرفته تا دیگر کلمات وجود نظام هستی رو.

که البته این، این ملاقات چرا میگیم از ظاهر به باطن رخ می‌ده؟

از این حیث که قبلاً عرض شد هیچ چیزی، هیچ چیزی به تمامه و مستقل نازل نشده است.

إن من شيء إلا عندنا خزائنه وما ننزله إلا بقدر معلوم.

هیچ چیزی به تمامه و استقلال نازل نشده است و تفرع هم که محال است.

یعنی چی تفرع محال است؟

مثل این که شما از خونه‌تون می‌خواستید تشریف بیارید اینجا.

مثلا این راه رو بیاید بدون طی این فاصله‌ای که بین هیئت و خونه شماست.

اینو که بهش میگن تفرع نمی‌شه محاله.

ای حتی اگر به طی الارض هم اومده باشی باز طی کردی الارض رو.

نمی‌شه از بالا که نازل می‌شه وجودی این وجودات رو نمی‌شه وقت نزول مثلا بیان اون الهیت نظام هستی که بودن از اونجا نازل بشن بیان به مرتبه مثلا عقلی بعد مثلا مرتبه مثالی رو طی نکنن یک، به یکباره بیان تو مرحله طبیعی.

نه اینطوری نمی‌شه.

همه مراحل رو در قوس صعود هم این چنینه.

در قوس صعود هم که الان ما تو اون مرحله قرار داریم و داریم میریم به لقاء رب خودمون برسیم فملاقی‌ه رخ بدهد.

اینجا هم تفرع محاله.

نمی‌شه که انسان از همین نشئه طبیعت به یکباره بره مثلا به عالم عقول، بره عالم ارواح یا بره به عالم امر.

نمی‌شه.

باید حتما از عالم مثال بگذره.

[نفس عمیق] حالا هرچی که شما میری به اون رتبه‌های پنهانی‌تر و باطنی‌تر، لطیف‌ترن حقایق اونجا.

به یک معنا می‌شود گفت که حقیقتشون به اون حقیقت الحقایق نزدیک‌تره.

یعنی شما سفر می‌کنی از رقت به حقیقت.

اینجا رقائده دیگه عالم رقائعه، اونجا حقائعه.

به یک معنا داری سفر می‌کنی از بدن به روح.

به یک معنا حالا تو هر مرتبه‌ای یا هر مر-- حتی می‌خوابی.

شما وقتی می‌خوابی از بدن سفر می‌کنی، از ظاهر سفر می‌کنی به باطن.

عالم مثال یا اون برزخ یا مثال متصل که تو خودته وقتی خواب میری اونجا، اونجا شما سفر می‌کنی میری تو یک پله باطن‌تر که اونجا نسبتش با این نشئه، اشتباه نشه ها تو رو نمیگم، اون مرحله نسبتش با این مرحله مثل روحه به بدن.

دو مرتبه نشئه ملکوت یا همون مثال یا همون قوه خیال هرچی می‌خوای مثال متصل خودت رو بگیر یا مثال منفصل خارج از خودت رو عالم مثال خارج از خودت.

اون باز نسبتش با عالم، اینجا ملکوت بود، اونجا برزخ نسبتش با عالم عقول می‌شه بدن به روح همینطوری.

مراتب عالیه روحن، نازل بدنن.

شما قراره از بدن به روح سفر کنی.

از بدن به روح.

این یک معنای می‌شه گفت انزل مراتب لقاء هم داره هر شب رخ میده برات.

از بدن به روح داری سفر می‌کنی.

از لوح به قلم داری سفر می‌کنی.

از شرح به متن داری سفر می‌کنی.

از فرع به اصل داری سفر می‌کنی.

از شاخ و برگ به ریشه.

اصلها ثابت و فرعها في السماء.

داری سفر می‌کنی.

از قدر به قضا سفر می‌کنی.

اینا همش از زمین به آسمان سفر می‌کنی.

هر شبا وقتی می‌خوابی این اتفاق داره می‌افته در حقیقت یک تمرینی‌ست وقت خواب.

که چرا بزرگان معمولا قبل از عبادتشون یه چرت مختصری می‌زدن.

این رو من یه سر می‌دونم این رو و خودم به تجربه بهش رسیدم.

اینو به شما عرض کنم.

که حتی شب‌هایی که میام اینجا برای شما دعا بخونم قبلش یه چرت کوچولو می‌زنم میام یه، یه چیز دیگه‌ای می‌شه.

چرا؟

چرا؟

بفرمایین.

چون سفر کرده بودیم دیگه.

سفر کرده بودیم از ظاهر به باطن.

حالا انزل مراتبش می‌شه همین مرتبه خواب.

هر شب داریم چیکار می‌کنیم؟

تمرین می‌کنیم.

اصلا اون اول صبح که شما حالا اونایی که زرنگ‌ترن دل شب، نه.

تنبل‌ترن مثل ما بین الطلوعین اونایی که دیگه لب طلایی یا اصلا سر ظهر پاشن بالاخره از عالم برزخ برگشتن.

یه آمادگی بیشتری چون از عالم اون نزدیک به حقیقت برگشتن اومدن یک آمادگی بیشتر و بهتری در اخذ حقایق و معارف دارن.

لذا صبح که همه جمع می‌شدن پی-- در مسجد، پیغمبر می‌فرمود "حلموا المبشرات" یکی پاشه به من بگه، بگم ببینم بشارت بده ببینم.

چی تو خواب دیدید؟

یکی از دستورات تربیتیه.

انقدر که متاسفانه ما دوریم از این چیزایی که این حرفی رو به ما بزنه میگه بابا این خیال شده ولش کن این آدم خیالاتیه یا دکون بازار راه انداخته.

انقدر که یه سری هم سواستفاده کردن.

شما خیلی که بچه‌تر بودیم همه با هم حدود سی سال پیش هر روز خدا رحمت کنه پیش نماز مسجد امام رضا [ص] حاج آقا احمدی، پدر شهید احمدی.

ایشون هر روز صبح که ما رو می‌دید با چهل تا نوجوان، خودمونم خب تقریبا نوجوان حساب می‌شدیم حدود بیست سالمون بود.

با چهل تا نوجوان هر روز و بندامونو بند می‌بستن بچه‌ها از تو این پنجره خونه آویزون می‌کردن به مثلا شست پاشون می‌رفتیم بندو می‌کشیدیم اینطوری.

اون موقع که موبایل و این حرفا نبود که.

تلفن هم نمی‌شد زد پدر مادر بپرن از خواب.

حرمت پدر و مادر حس می‌کردیم.

این کارا، این کارا رو می‌کردیم.

بند می‌بستیم یا مثلا با سنگ می‌زدیم به شیشه.

مثلا اون کسی که می‌گفت من پشت این شیشه می‌خوابم.

بالاخره هر روز صبح چهل نفر نوجوان رو که الان بعضیاشون اینجا نشستید مسجد امام رضا.

چله‌های دعای عهد و این‌ها که شرح دعای عهد می‌دادیم، چله دعای عهد و سه تا چله پشت سر هم یادمه ما گرفتیم چله دعای عهد.

اونجا تثبیت کردیم به فضل الهی وجود بچه‌ها رو در سلسله خدمت به امام عصر.

کم نیست.

چهل صبح دعای عهد رو بخون.

خودشون وعده دادن.

بمیره بر می‌گرده.

وعده دادن.

چهل تا من یادمه با بچه‌ها این کارو کردیم.

ببخشید سه تا چهل.

حالا یهو رفتیم اون ور، اونجا، اونجا یادمه که اون صبح، اون صبح‌های اونجا ما از اون نماز که برمی‌گشتیم تجمع می‌کردیم حالا یه سری که می‌رفتن یه سری دوباره برمی‌گشتن تجمع می‌کردن خونه ما.

همیشه حتی یکی از اون بچه‌ها الان دیگه خودش یه عالم فاضلی شده و یه واعظی شده و.

همیشه یادمه اصلا اون شیرینی صحبت‌هایی که در بین الطلوعین تو خونه ما با این بچه‌ها می‌داشتیم هنوز رو به دل من هست.

اون شیرینی و اون حلاوت خنکاش هنوز هست.

عجیب مثلا فاطمیه که اینجا شبا بودیم یکی از دلایل اون حالا، ضزانت مجالس ده شبمون اینجا تو شبا به جهت سر اون صبح‌ها بود چون ده تا هم صبح بود تو بین الطلوعین.

اینا خیلی مهمه یعنی اگر اینا به هم متصل نشن یه پای قصه می‌لنگه.

یه حلقه قطع شده.

حالا نریم دوباره ما جا بمونیم از اصل حدیث.

ده دقیقه وقت دارم.

پس الان متوجه شدیم قصه چیه.

ما یه برآیندی از جلسات قبل به صورت کلی عرض کردیم که ما به کجا داریم می‌ریم و باید بریم و دارن می‌برنمون که اگر موت قبلن تموتو رخ نده، بلاجبار ما را خواهند برد.

می‌شه به، به ضروره یا بلاجبار.

ضرورتش می‌شه اون ارذل العمر که قرآن می‌فرماید تو سوره حج، اون حالت نزار و پریشونی و مریضی و گرفتاری‌های جسمی به ضروره می‌شه.

به اضطرار یعنی مرگ اضطراری.

این نباشه دیگه مرگ اجباری.

موت اجباری.

اما موت قبل ان تموتو دیگه می‌شه موت چی؟

اختیاری.

خودت.

دیگه ما باز کردیم این رو چندین جلسه فکر می‌کنم بیست و پنج شش جلسه تا حالا ما حرف زدیم.

که همش هم هی تاکید، تاکید، تاکید و می‌شه چیز، چیز دور از دسترسی نیست.

من به شما عرض کنم اگر بود هر شب نمی‌رفتی.

هر شب تو خواب داری میری پس در دور از دسترس نیست.

هر شب دارن تمرین بهت میدن.

متاسفانه اهل دلش نیست که آدم بره بهش بگه فلانی من دیشب مثلا رفتم تو عالم خوابم، تو عالم برزخمون متصل وجودیم این چیزا رو دیدم فلان جا رفتم اینو.

نمی‌شه آدمش نیست که بره بهش بگی.

حالا دردها بماند بقیه روایت.

این روایت همونطور که عرض کردیم که ه-همه چیز بدون تفرع تمام منازل رو طی کرده اومده و یک، یک دلالتی دارد این حق رقایق بر حقایق خودشون.

یکی از این رقایق حروف بودند که اینام نازل شدن دلالتی دارن بر حقایقی که حالا بعضیش رو میشه گفت یک وجهش رو یک لایه پنهان‌ترش رو امام رضا قربونش بریم از لسان جدشون امیرالمؤمنین فرمودن که باب تفسیر حروف المعجم در بخش سی و دو، باب سی و دو کتاب شریف توحید شیخ صدوق که دستمه.

سلام علیکم.

جلوی سفره کنار سفره گذاشتیم و رسیدیم به این قسمت که "فسینو ثناالله".

اینجا رو دقت کنید.

رسیدیم به متن حدیث روایت.

اینجا رو نگفته بودیم.

"سینو" شأن نزول "سین" چیه؟

"ثناء الله وسرمدیته".

چون "سرمدیته" رو جا رو داخل کروشه گذاشته شیخ صدوق یعنی بعضی از منابع "سرمدیته" رو ندارن.

بعضیا دارن.

در هر حال "سرمدیته" یعنی چی؟

یعنی همیشگی دلالت بر همیشگی بودن داریم.

یه دنیا داریم، یه ده داریم، یه سرمد داریم.

"سین" هم که "ثناء الله".

"ثناء الله" هم یعنی پرستش خدا.

یعنی "سین" همین "سین".

سینی که شما رو کاغذ می‌بینی.

این دلالت داره می‌کنه رقیقتی‌ست دلالت از یک حقیقتی که اون حقیقت پرستش خداست.

یعنی تو-- داره تو رو آلارمه مثل یه آلارمی داره میزنه تو رو متوجه می‌کنه به پرستش خدا.

عجب!

تو رو متوجه می‌کنه به ابدی بودن حضرت حق.

توجه کردید؟

به یک معنا و به یک عبارت چون شما، همه ما، همه اشیا از اندنان دیگه "اندنا خزائن" از ذات حضرت حق پیاده شدیم.

پس همه سرمدین.

پس همه سرمدین.

به یک معنا این آلارم این "سین" داره میزنه به چشم تو که تو هم چی هستی؟

ابدی هستی.

حواست باشه ابدت رو بساز.

ابدت رو با اون پایه‌ی ثنا پرستش الله بساز.

که "وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون".

و بر اساس اون حدیث شریف و بسیار باعظمتی که مرحوم میرداماد در کتاب کامل بهائیش آورده، کسی که اهل اصلاً توجه نباشه فکر می‌کنه کامل بهایی کتاب مرحوم شیخ بهاء است.

در حالی که نه، ایشون یعنی میرداماد علیه رحمة رفیقی داشته.

چقدر خوبه آدم اینجوری رفیق بازی کنه.

خیلی اهل دل و اهل نماز شب و خیلی رو-- دل نورانی بود.

آدم چیز فهمی بود اینا.

پاک بود پاک.

دهان پاک، چشم پاک، گوش پاک، دست پاک.

بگردید رفیقای اینطوری پیدا کنید.

و انقدر که عاشق ایشون بود این کتاب رو هدیه کرد به رفیقش.

کامل بهایی.

برای همین معروف شده کتاب میرداماد.

اونجا این حدیث هست که بارها درباره‌ش حرف زدیم.

"کنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف".

من خدا فرموده من گنج مخفی بودم دوست داشتم که آشکار بشم.

"فاحببت ان اعرف" دوست داشتم که شناخته بشم.

"فخلقت الخلق لکی اعرف" پس دست به خلقت زدم که "اعرف" شناخته بشوم.

پس پایه‌ی عبودیت ما یعنی "وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون".

این علمای مفسرین میان میگن "الا ليعرفون" بر مبنای همین‌هاست.

از خودشون چیزی نمیگن.

چون ما خیلی دعوا داریم.

بعضیا اینایی که تو این کانال یازده دوازده هزار نفری معرام هی بعضیاشون پیغام میدن که میرن بالا ادمین هم به ما می‌رسونه که آقا این حرفا اصلاً از کجا اومده؟

این عرفا، این حکما، اینا از خودشون حرف دین درست کردن فلان.

نمی‌دونن که کلمه به کلمه‌ش رو بر اساس آیات و روایات حالا یه روزی دوست داشتید می‌شینیم با هم در خصوص همین.

یک یک هر کلمه‌ای رو شما تو باب حکمت و عرفان بگی من بهت میگم کجای آیه قرآن و کجای حدیثه.

به فضل الهی این کارو کردم.

یعنی تحقیقش رو انجام دادم.

حالا اینجا اگر می‌فرماید "الا ليعرفون" یعنی این.

یعنی این "سین" داره میاد شما بفرمایید.

اگر بحث "ثناء الله" یعنی پرستش، بحث "ثناء الله" آلارمیه که داره به تو میزنه.

به چی؟

به معرفت.

یعنی حواست باشه تا می‌تونی اهل معرفت باش.

هر مقدار اهل معرفتی، پایه‌ی عبادتت بالاست و تو اگر هر میزان که در اون عرض شود پایه‌ی عبادت رشد کردی اقرأ ورقق خوانی رفتی بالا، اون زیردستات رو اجازه داری بکشی بالا.

به این میگن مقام شفع و شفع الوتر و شفاعت.

شفاعت هم همینه.

که این از مقام استعداد تو می‌جوشه.

اصلاً مقام استعداد همون مقام شفاعته.

که اگر این استعداد رو بتونی مذهل نکنی با گناه بتونی با خودت ببریش، هر مقدار که استعدادت رو شکوفا کردی همون مقدار جایگاه شفاعت پیدا می‌کنی.

توجه کردید؟

که می‌تونی زیردستتو بگیری.

شهید هست یه نفر رو فقط پدر مادرش شفاعت می‌کنه، هفتاد نفر رو یه نفر شفاعت می‌کنه مثلا.

شهید هم داریم هفتصد هزار نفر رو.

یکی هم دیگه شهید هم داریم مثل علی اکبر امام حسین که آقای بهجت و بعضی از بزرگان فرمودن اگر علم شفاعت ورداره اصلاً نوبت به باباش امام حسین نمی‌رسه تو صحنه کربلا.

یکی هم مثل حضرت معصومه داریم که تمام اهل محشر رو می‌تونه قیامت ببینید چه رتبه‌ای، چه اوجی گرفته.

می‌تونه شفاعت کنه.

چنان استعداد رو پرورش داده.

حالا جالبه که آقای-- اینو خوبه بدونید شما.

حضرت علم الهدی حسینی زاده علیه رحمة استغفرالله و صلوات هدیه کنید شب جمعه.

ما سر سفره‌شیم دیگه.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل ایشون می‌فرمودن حضرت معصومه سلام الله علیها هجده سالش بوده.

نوزده سال فوقش.

اینم هم سن حضرت زهرا بوده.

حضرت علمای تحت科研 می‌فرمودن.

و می‌فرمودن ما قم که میریم همیشه زمزمه‌وار به خانوم میگیم چه خوب که اگرچه سخت گذشت به شما اما چه خوب شد که شما نرفتی دستت به اون ملعون نرسید، تو [نفس عمیق] یعنی شعور اون‌ها.

نرسیدی به اونجا چون اون ملعون قصد کرده بود که شما رو به همسری اختیار کنه بالاجبار.

این آقای محسن زاده می‌فرمایند تو متهره کجا و اون انسان خبیث و کثیف کجا؟

اینم یک سری بود که خانوم اینجا دفن شد.

پس این سین داره آلارم میزنه من و شما رو هی دائما متوجه معرفت می‌کنه و چی؟

این که ابدی هستی.

خب وقت ما تموم شد.

[نفس عمیق] یه دونه گفتیم.

شین هم بگیم حالا توضیحش نمی‌دیم جلسه بعد توضیح میدیم اگر لطف شد.

بله احسن.

و شین رو چون من دو رو خیلی دوست دارم علیرغم این که سوره توحید رو انتخاب کردم تو عمرم همیشه تو همه نمازام تو همه رکعاتم سوره توحید احد و واحد.

سوره توحید اما دو رو عدد دو رو خیلی دوست دارم بنا به دلایلی که بماند چرا.

یه مدتی هم دیوونه شده بودیم.

بچه که بودیم دعا توسل رو فقط پیغمبر و امیرالمؤمنین رو می‌خوندم.

حالا شما این کارو نکنید ها.

اما بالاخره حالا.

و شین شاء الله ما شاء.

به به، به به.

و شین.

شین دلالت بر چی داره؟

شاء الله ما شاء.

هرچی که خدا بخواد تموم شد.

اصلا اینو وقتی بنده می‌شنوه، می‌چشه، می‌رسه دیگه چنان آرامشی پیدا می‌کنه.

و اراد ما اراد.

الله اکبر.

هرچی که خدا اراده کنه.

اراده خدا هم که تو ارادت رب که حجت خداست محقق شده.

یعنی هرچی امام زمان اراده کنه بسه دیگه آقا پدر مو-- مصلحه، دلسوزه، شفیقه.

نمی‌دونم الام البر ال-- على الولد الصغير.

الوالد الشفیق الرفيق الأنیص.

این‌ها می‌شه اصلا ازش سر سوزنی به تو بدی برسه؟

یکپارچه اراده خیر در ارتباط تو می‌کنه.

لذا میگه برو تو آتیش شهش نوکرتم هستم.

میره تو آتیش.

امام صادق به اون طرف گفت رفت.

اینطوریه.

حالا داشتم تو اسرار عالم زر می‌خوندم که خدا به بهشتی‌ها فرمود خیلی عجیبه.

به جهنمی‌ها حالا اینو یه روزی با هم باز بحث می‌کنیم انشاالله.

اگه عمر باشه توفیق باشه.

نبودم اونور انشاالله.

اونور.

آدرس هم میدیم چشم.

اونجا می‌خوندم که خدا اول به جهنمی‌ها میگه بره تو آتیش.

تو اون عالم زر.

حالا عالم زر رو یه بار یه جلسه شش تا نظر درباره‌ش گفتیم.

اون مهم‌ترینش دیگه شما باید اهل فن باشید.

میره به علم خدا.

عالم زر مهم‌ترینش همون تو علم خداست.

حالا یه بار دیگه بحث می‌کنیم.

اونجا خدا به اهل جهنم گفت برید تو آتیش.

ترسیدن.

نرفتن.

به اهل بهشت گفت برید تو آتیش.

همه رفتن تو آتیش.

اما برد و سلاما شد برا همه‌شون مثل حضرت ابراهیم.

همه یعنی اگر انشاالله شما بهشتی هستی تو آتیش رو رفتی.

رفتی اما برد و سلام.

یه بارم بیشتر تو آتیش نمیری.

رفتی.

حالا رفتی برد و سلام شد.

بعد جهنمی‌ها گفتن اع بابا عجب غلطی کردیم.

چه کیفی دارن می‌کنن تو آتیش.

یه روزی من اینجا سرش رو برای شما گفتم.

نور و نار یک حقیقتند.

حضرت جبرائیل یک حق-- عزرائیل یک حقیقت میکائیل اینا یک حقیقتن.

اسماء مت-مختلفشون به نسبت ما اینچنین می‌شه.

تفرق پیش میاد.

کثرت می‌زنه به عالم کثرت و اینا یک حقیقت.

مثل من از این در بیام تو، تو همین جمع یه سری منو همسر صدا می‌زنن، یه سری پدر صدا می‌زنن، یه سری برادر، یه سری خواهر، یه سری رفیق.

درسته؟

من یک حقیقت واحدم.

اما نسبت به شما کثرات اسمام فرق کرد.

درسته؟

آتش و نور و نار یک حقیقتند.

به نسبت به تو فرق می‌کنند.

چی میگی این برو مجازي؟

خواهر، برادر [خنده] حالا.

همه این گوشه ها [خنده] اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

اون که میگم خواهر صدا می‌زنن از باب مثلا بچه به- نه بابا، بابا یا مادر به بچه‌ش میگه باباجون.

خب تو بابا خودتی که.

[خنده] چرا به بچه میگی باباجون؟

اینم توجیه بودا.

[خنده] بله.

خب کجا بودیم؟

حواسمو پرت کردین.

بعد به بهشتی‌ها میگن برو میرن.

بعد جهنمی‌ها میگن عجب غلطی کردیم نرفتیم.

میگن خدایا بذار ما بریم.

میگه خب بفرمایید.

دوباره میان برن می‌ترسن.

و به زو-- این، این چه خوب شد به اینجا رسیدیم.

به زور می‌کننشون تو آتیش همشونو.

یعنی گفتن بفرمایین نرفتن.

اگر رفته بودن دیگه زوری در کار نبود.

مثل بهشتی‌ها که رفتن.

حالا شما هم نمیر تا به زور بمیراننت.

موت قبلًا تا موت ولش کن بی‌خیال شو تا به زور بیان بمیرن شما رو بمیرانند.

رسیدیم به اصل قصه.

این شین رو بذارید حکایت‌ها داره، قصه‌ها داره.

بذارید باشه انشاالله جلسه بعد.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات ختم کنیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.