ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 027

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و سلام بر امام عصر

خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با استعاذه و بسم‌الله آغاز می‌کنیم.

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آن‌گاه که حمد می‌گویی و استغفار می‌کنی.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

شب معراج امام عصر

ان‌شاءالله امشب که شب جمعه است، شب معراج امام عصر — عزیز فاطمه — است. حضرت تشریف می‌برند معراج و از قلب مقدس جدّشان، پیغمبر عزیز عالم، دریافت فیض می‌کنند و بر علم حضرت افزوده می‌شود. مرحوم علامه همدانی این موضوع را در کتاب عجیبشان آورده‌اند.

ان‌شاءالله آقا در معراج به یاد ما تشنگان علم و معرفت هم باشند و به ما نیز افاضه کنند. نثار حضرت صلواتی هدیه کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

لقاء الله؛ ناگزیری ملاقات

بحث لقاء الله بود. بناست مختصری، اجمالاً، از آنچه مدّ نظر ماست در این لقاء الله و در این رسالهٔ شریف عرض کنیم: ما چاره‌ای جز این نداریم. یعنی به آن سمت داریم حرکت می‌کنیم و می‌رویم و قرار است لقاء کنیم؛ ملاقات کنیم باطن را، از خودمان گرفته تا دیگر کلمات وجودِ نظام هستی.

این ملاقات چرا می‌گوییم از ظاهر به باطن رخ می‌دهد؟ از این حیث که پیش از این عرض شد: هیچ چیزی، هیچ چیزی، به تمامه و مستقل نازل نشده است.

«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آن‌که خزائن آن نزد ماست، و آن را جز به اندازه‌ای معیّن فرو نمی‌فرستیم.

هیچ چیزی به تمامه و استقلال نازل نشده است.


طفره محال است؛ نزول و صعود بدون جهش

و طفره هم که محال است. طفره محال است یعنی چه؟ مثل این‌که شما بخواهید از خانه‌تان تشریف بیاورید اینجا، این راه را بیایید، بدون طیّ آن فاصله‌ای که میان هیئت و خانهٔ شماست. این را که به آن طفره می‌گویند نمی‌شود؛ محال است. حتی اگر به طیّ‌الارض هم آمده باشی، باز زمین را طی کرده‌ای.

نمی‌شود از بالا که وجودی از این وجودات نازل می‌شود، وقت نزول، مثلاً از آن الوهیتِ نظام هستی که بوده‌اند، نازل شوند و به مرتبهٔ عقلی بیایند، بعد مرتبهٔ مثالی را طی نکنند و یک‌باره در مرحلهٔ طبیعی بیایند. نه؛ این‌طور نمی‌شود. همهٔ مراحل را باید طی کنند.

در قوس صعود هم همین‌گونه است. در قوس صعود هم — که اکنون ما در آن مرحله قرار داریم و داریم می‌رویم تا به لقاء ربّ خودمان برسیم و ملاقات رخ بدهد — اینجا هم طفره محال است. نمی‌شود که انسان از همین نشئهٔ طبیعت یک‌باره برود مثلاً به عالم عقول، برود عالم ارواح، یا برود به عالم امر. نمی‌شود. باید حتماً از عالم مثال بگذرد.


سفر از رقیقه به حقیقت؛ از بدن به روح

حالا هرچه شما می‌روید به آن رتبه‌های پنهانی‌تر و باطنی‌تر، حقایق آنجا لطیف‌ترند. به یک معنا می‌شود گفت حقیقتشان به آن حقیقت‌الحقائق نزدیک‌تر است. یعنی شما سفر می‌کنید از رقیقه به حقیقت. اینجا عالم رقائق است؛ آنجا حقائق.

به یک معنا دارید سفر می‌کنید از بدن به روح. به یک معنا، در هر مرتبه‌ای — حتی وقتی می‌خوابید. شما وقتی می‌خوابید از بدن سفر می‌کنید، از ظاهر سفر می‌کنید به باطن. عالم مثال، یا آن برزخ، یا مثال متّصل که در خودتان است، وقتی خواب می‌روید آنجا می‌روید؛ یک پله باطن‌تر. نسبت آن مرحله با این نشئه — اشتباه نشود؛ تو را نمی‌گویم — نسبت آن مرحله با این مرحله مثل روح است به بدن.

دو مرتبه، نشئهٔ ملکوت یا همان مثال یا همان قوهٔ خیال — هرچه می‌خواهی: مثال متّصلِ خودت را بگیر یا مثال منفصلِ خارج از خودت را، عالم مثالِ خارج از خودت را — آن باز نسبتش با عالم بالاتر، نسبتش با عالم عقول، می‌شود بدن به روح. همین‌طور. مراتب عالیه روح‌اند؛ نازل، بدن‌اند.

شما قرار است از بدن به روح سفر کنید. از بدن به روح. این، به یک معنا، انزلِ مراتب لقاء است و هر شب برای شما رخ می‌دهد. از بدن به روح دارید سفر می‌کنید. از لوح به قلم دارید سفر می‌کنید. از شرح به متن دارید سفر می‌کنید. از فرع به اصل دارید سفر می‌کنید. از شاخ و برگ به ریشه.

«أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِى ٱلسَّمَآءِ» (ابراهیم/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ریشه‌اش استوار است و شاخه‌اش در آسمان.

دارید سفر می‌کنید. از قدر به قضا سفر می‌کنید. این‌ها همه از زمین به آسمان سفر کردن است. هر شب وقتی می‌خوابید این اتفاق می‌افتد؛ در حقیقت تمرینی است هنگام خواب.


چرت اهل معنا پیش از عبادت

چرا بزرگان معمولاً پیش از عبادتشان یک چرت مختصر می‌زدند؟ این را من یک سرّ می‌دانم و خودم به تجربه به آن رسیده‌ام. این را به شما عرض کنم: حتی شب‌هایی که می‌آیم اینجا برای شما دعا بخوانم، پیش از آن یک چرت کوچک می‌زنم؛ می‌آیم، یک چیز دیگری می‌شود. چرا؟ چون سفر کرده بودیم. سفر کرده بودیم از ظاهر به باطن. حالا انزلِ مراتبش همین مرتبهٔ خواب است. هر شب داریم چه کار می‌کنیم؟ تمرین می‌کنیم.


بازگشت از برزخ و مبشرات صبح

اصلاً آن اول صبح که شما — حالا آن‌هایی که زرنگ‌ترند دل شب، تنبل‌ترها مثل ما بین‌الطلوعین، آن‌هایی که دیگر لبِ طلوع‌اند یا اصلاً سرِ ظهر پا می‌شوند — بالاخره از عالم برزخ برگشته‌اند. یک آمادگی بیشتری دارند؛ چون از عالمی نزدیک به حقیقت برگشته‌اند، آمده‌اند؛ آمادگی بیشتر و بهتری در اخذ حقایق و معارف دارند.

لذا صبح که همه در مسجد جمع می‌شدند، پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمود از مبشرات بگویید؛ یکی برخیزد بشارت بدهد ببینم در خواب چه دیده‌اید. این یکی از دستورات تربیتی است. آن‌قدر که متأسفانه ما دوریم از این حرف‌ها که کسی بیاید به ما بگوید بابا این خیال شده، ولش کن، این آدم خیالاتی است، یا دکان و بازار راه انداخته. آن‌قدر که یک عدّه هم سوءاستفاده کرده‌اند.


مسجد امام رضا؛ چلهٔ دعای عهد و بین‌الطلوعین

شما خیلی که بچه‌تر بودیم، همه با هم، حدود سی سال پیش، هر روز — خدا رحمت کند پیش‌نماز مسجد امام رضا، حاج‌آقا احمدی، پدر شهید احمدی. ایشان هر روز صبح که ما را می‌دید با چهل تا نوجوان — خودمان هم خب تقریباً نوجوان حساب می‌شدیم، حدود بیست سالمان بود — با چهل تا نوجوان هر روز.

بندمان را می‌بستیم؛ بچه‌ها از توی آن پنجرهٔ خانه آویزان می‌کردند به شست پایشان؛ می‌رفتیم بند را می‌کشیدیم این‌طوری. آن موقع که موبایل و این حرف‌ها نبود. تلفن هم نمی‌شد زد پدر و مادر بپرند از خواب؛ حرمت پدر و مادر حس می‌کردیم. این کارها را می‌کردیم. بند می‌بستیم یا مثلاً با سنگ می‌زدیم به شیشه؛ آن کسی که می‌گفت من پشت این شیشه می‌خوابم.

بالاخره هر روز صبح چهل نفر نوجوان را — که الان بعضی‌شان همین‌جا نشسته‌اید — مسجد امام رضا. چله‌های دعای عهد و این‌ها که شرح دعای عهد می‌دادیم؛ چلهٔ دعای عهد، و سه تا چله پشت سر هم یادم است گرفتیم چلهٔ دعای عهد. آنجا تثبیت کردیم به فضل الهی وجود بچه‌ها را در سلسلهٔ خدمت به امام عصر. کم نیست. چهل صبح دعای عهد را بخوان. خودشان وعده داده‌اند. بمیرد، برمی‌گردد. وعده داده‌اند. چهل تا؛ ببخشید، سه تا چهل. من یادم است با بچه‌ها این کار را کردیم.

حالا یک‌دفعه رفتیم آن‌ور. آنجا یادم است که آن صبح‌ها، از آن نماز که برمی‌گشتیم تجمع می‌کردیم؛ حالا یک عدّه که می‌رفتند، یک عدّه دوباره برمی‌گشتند، تجمع می‌کردند خانهٔ ما. همیشه — حتی یکی از آن بچه‌ها الان دیگر خودش یک عالم فاضلی شده و یک واعظی شده. همیشه یادم است اصلاً آن شیرینیِ صحبت‌هایی که در بین‌الطلوعین توی خانهٔ ما با این بچه‌ها می‌داشتیم هنوز روی دل من هست. آن شیرینی و آن حلاوتِ خنک‌اش هنوز هست.

عجیب، مثلاً فاطمیه که اینجا شب‌ها بودیم، یکی از دلایل آن متانتِ مجالسِ ده شب‌مان اینجا در شب‌ها، به جهت سرِ آن صبح‌ها بود؛ چون ده تا هم صبح بود در بین‌الطلوعین. این‌ها خیلی مهم است. یعنی اگر این‌ها به هم متّصل نشوند، یک پای قصه می‌لنگد؛ یک حلقه قطع شده.

حالا نرویم دوباره جا بمانیم از اصل حدیث. ده دقیقه وقت دارم. پس الان متوجّه شدیم قصه چیست.


برآیند جلسات؛ موت اختیاری و موت اضطراری

ما یک برآیندی از جلسات قبل به‌صورت کلّی عرض کردیم: ما به کجا داریم می‌رویم و باید برویم و دارند می‌برندمان. که اگر

«مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آن‌که بمیرانندتان.

رخ ندهد، بلااجبار ما را خواهند برد. می‌شود به ضرورت یا بلااجبار. ضرورتش می‌شود آن «أرذل العمر» که قرآن در سورهٔ حج می‌فرماید؛ آن حالت نزار و پریشانی و مریضی و گرفتاری‌های جسمی. به ضرورت می‌شود؛ به اضطرار، یعنی مرگ اضطراری. این نباشد، دیگر مرگ اجباری است؛ موت اجباری. اما «موتوا قبل أن تموتوا» دیگر می‌شود موت چه؟ اختیاری. خودت.

«وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَىٰٓ أَرْذَلِ ٱلْعُمُرِ» (حج/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برخی از شما به پست‌ترین [و ناتوان‌ترین] دورهٔ عمر بازگردانده می‌شوید.

دیگر ما این را باز کردیم چندین جلسه؛ فکر می‌کنم بیست‌وپنج شش جلسه تا حالا حرف زده‌ایم. همه‌اش هم هی تأکید، تأکید، تأکید. و چیزِ دور از دسترسی نیست. من به شما عرض کنم: اگر بود، هر شب نمی‌رفتی. هر شب توی خواب داری می‌روی؛ پس دور از دسترس نیست. هر شب دارند به تو تمرین می‌دهند.

متأسفانه اهلِ دلش نیست که آدم برود به او بگوید فلانی، من دیشب مثلاً رفتم توی عالم خوابم، توی عالم برزخِ متّصلِ وجودم، این چیزها را دیدم، فلان‌جا رفتم. نمی‌شود؛ آدمش نیست که بروی به او بگویی. حالا دردها بماند.


حروف معجم؛ رقایق نازل‌شده بر حقایق

این روایت همان‌طور که عرض کردیم: همه چیز بدون طفره تمام منازل را طی کرده آمده، و این رقائق دلالتی دارند بر حقایق خودشان. یکی از این رقائق حروف بودند که این‌ها هم نازل شده‌اند؛ دلالتی دارند بر حقایقی که حالا بعضی‌اش را می‌شود گفت، یک وجهش را، یک لایهٔ پنهان‌ترش را امام رضا — قربونش بروم — از لسان جدّشان امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرموده‌اند.

باب تفسیر حروف المعجم، باب سی‌ودو کتاب شریف توحید شیخ صدوق که دستم است. جلوی سفره، کنار سفره، گذاشته‌ایم و رسیدیم به این قسمت.


سین: سناء الله و سرمدیته

اینجا را دقّت کنید. رسیدیم به متن حدیث. اینجا را نگفته بودیم. شأن نزول «سین» چیست؟

«فَالسِّينُ سَنَاءُ اللَّهِ (وَسَرْمَدِيَّتُهُ)» (التوحید صدوق، باب ۳۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سین، سناءِ خداست — رفعت و درخشش او — و سرمدیّت او.

«سرمدیته» را شیخ صدوق داخل کروشه گذاشته؛ یعنی بعضی از منابع «سرمدیته» را ندارند، بعضی دارند. در هر حال سرمدیّت یعنی چه؟ یعنی همیشگی؛ دلالت بر همیشگی بودن. یک دنیا داریم، یک دهر داریم، یک سرمد داریم.

«سین» هم که سناء الله است؛ و ثنای الله، پرستش خدا. یعنی همین «سین»؛ سینی که شما روی کاغذ می‌بینی. این دلالت می‌کند؛ رقیقه‌ای است که دلالت از یک حقیقتی دارد که آن حقیقت پرستش خداست. مثل یک آلارم دارد می‌زند؛ تو را متوجّه می‌کند به پرستش خدا. عجب! تو را متوجّه می‌کند به ابدی بودن حضرت حق. توجّه کردید؟

به یک معنا و به یک عبارت: چون شما، همهٔ ما، همهٔ اشیا، از «عندنا خزائنه» از ذات حضرت حق پیاده شده‌ایم، پس همه سرمدیم. پس همه سرمدیم. به یک معنا این آلارمِ این «سین» دارد به چشم تو می‌زند که تو هم چه هستی؟ ابدی هستی. حواست باشد ابدت را بساز. ابدت را با آن پایهٔ ثنا — پرستش الله — بساز.

«وَمَا خَلَقْتُ ٱلْجِنَّ وَٱلْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (ذاریات/۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جنّ و انس را نیافریدم مگر برای این‌که مرا بپرستند.

کنز مخفی و کامل بهائی میرداماد

و بر اساس آن حدیث شریف و بسیار باعظمتی که مرحوم میرداماد در کتاب کامل بهائی‌اش آورده — کسی که اهل توجّه نباشد فکر می‌کند کامل بهائی کتاب مرحوم شیخ بهاء است؛ در حالی که نه. ایشان، یعنی میرداماد علیه‌الرحمه، رفیقی داشته. چقدر خوب است آدم این‌جوری رفیق‌بازی کند. خیلی اهل دل و اهل نماز شب و دلِ نورانی بود؛ آدم چیزفهمی بود. پاک بود، پاک: دهان پاک، چشم پاک، گوش پاک، دست پاک. بگردید رفیق‌های این‌طوری پیدا کنید. و آن‌قدر که عاشق ایشان بود این کتاب را هدیه کرد به رفیقش. کامل بهائی. برای همین معروف شده کتاب میرداماد.

آنجا این حدیث هست که بارها درباره‌اش حرف زده‌ایم:

«كُنْتُ كَنزًا مَخْفِيًّا فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَيْ أُعْرَفَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گنجِ نهان بودم؛ دوست داشتم شناخته شوم؛ پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.

خدا فرموده: من گنج مخفی بودم؛ دوست داشتم آشکار شوم. «فأحببت أن أعرف»: دوست داشتم شناخته شوم. پس دست به خلقت زدم که «أُعرف»؛ شناخته شوم.

پس پایهٔ عبودیت ما همان «وما خلقت الجن والإنس إلا لیعبدون» است. این علمای مفسّرین می‌آیند می‌گویند «إلا لیعرفون»؛ بر مبنای همین‌هاست. از خودشان چیزی نمی‌گویند.

چون ما خیلی دعوا داریم. بعضی از این‌هایی که توی آن کانال یازده‌دوازده‌هزارنفری ما هستند هی بعضی‌شان پیغام می‌دهند، می‌رود بالا، ادمین هم به ما می‌رساند که آقا این حرف‌ها اصلاً از کجا آمده؟ این عرفا، این حکما، این‌ها از خودشان حرف دین درست کرده‌اند. نمی‌دانند که کلمه‌به‌کلمه‌اش بر اساس آیات و روایات است. حالا یک روزی دوست داشتید می‌نشینیم با هم در خصوص همین. یک‌یک، هر کلمه‌ای را شما توی باب حکمت و عرفان بگویی، من به تو می‌گویم کجای آیهٔ قرآن و کجای حدیث است. به فضل الهی این کار را کرده‌ام؛ یعنی تحقیقش را انجام داده‌ام.

حالا اینجا اگر می‌فرماید «إلا لیعرفون» یعنی این. یعنی این «سین» دارد می‌آید. اگر بحث ثناء الله یعنی پرستش، بحث ثناء الله آلارمی است که دارد به تو می‌زند. به چه؟ به معرفت. یعنی حواست باشد تا می‌توانی اهل معرفت باش.


معرفت، عبادت و مقام شفاعت

هر مقدار اهل معرفتی، پایهٔ عبادتت بالاست. و تو اگر هر میزان که در آن پایهٔ عبادت رشد کردی —

«اقْرَأْ وَارْقَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان و بالا برو.

خواندی، رفتی بالا — آن زیردستانت را اجازه داری بکشی بالا. به این می‌گویند مقام شفع و شفعِ وتر و شفاعت. شفاعت هم همین است. که این از مقام استعداد تو می‌جوشد. اصلاً مقام استعداد همان مقام شفاعت است. که اگر این استعداد را بتوانی با گناه مضمحل نکنی، بتوانی با خودت ببری‌اش، هر مقدار که استعدادت را شکوفا کردی همان مقدار جایگاه شفاعت پیدا می‌کنی. توجّه کردید؟ که می‌توانی زیردستت را بگیری.

شهید هست یک نفر را فقط پدر و مادرش شفاعت می‌کند؛ هفتاد نفر را یک نفر شفاعت می‌کند مثلاً. شهید هم داریم هفتصد هزار نفر را. یکی هم دیگر، شهید هم داریم مثل علی‌اکبر امام حسین که آقای بهجت و بعضی از بزرگان فرموده‌اند اگر علم شفاعت بردارد اصلاً نوبت به باباش امام حسین نمی‌رسد در صحنهٔ کربلا. یکی هم مثل حضرت معصومه داریم که تمام اهل محشر را می‌تواند شفاعت کند. قیامت ببینید چه رتبه‌ای، چه اوجی گرفته. می‌تواند شفاعت کند. چنان استعداد را پرورش داده.


حضرت معصومه و سرّ دفن در قم

حالا جالب است که این را خوب است بدانید شما. حضرت علم‌الهدی حسینی‌زاده علیه‌الرحمه — استغفرالله و صلوات هدیه کنید شب جمعه؛ ما سر سفره‌اشیم دیگر.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

ایشان می‌فرمودند حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها هجده سالش بوده؛ نوزده سال فوقش. این هم هم‌سنّ حضرت زهرا بوده. و می‌فرمودند ما قم که می‌رویم همیشه زمزمه‌وار به خانم می‌گوییم: چه خوب که اگرچه سخت گذشت به شما، اما چه خوب شد که شما نرفتید، دستت به آن ملعون نرسید. یعنی شعور آن‌ها. نرسیدی به آنجا؛ چون آن ملعون قصد کرده بود که شما را به همسری اختیار کند بالاجبار. تو مطهّره کجا و آن انسان خبیث و کثیف کجا؟ این هم یک سرّی بود که خانم اینجا دفن شد.

پس این سین دارد آلارم می‌زند من و شما را هی دائماً متوجّه معرفت می‌کند و چه؟ این‌که ابدی هستی.

خب وقت ما تمام شد. یک دانه گفتیم. شین هم بگوییم؛ حالا توضیحش را نمی‌دهیم، جلسهٔ بعد توضیح می‌دهیم اگر لطف شد.


شین: شاء الله ما شاء

و شین را چون من دو را خیلی دوست دارم — علیرغم این‌که سورهٔ توحید را انتخاب کرده‌ام در عمرم، همیشه در همهٔ نمازها، در همهٔ رکعات، سورهٔ توحید: أحد و واحد. سورهٔ توحید. اما دو را، عدد دو را، خیلی دوست دارم بنا به دلایلی که بماند چرا. یک مدّتی هم دیوانه شده بودیم؛ بچه که بودیم دعای توسّل را فقط پیغمبر و امیرالمؤمنین را می‌خواندم. حالا شما این کار را نکنید. اما بالاخره حالا.

و شین:

«فَالشِّينُ شَاءَ اللَّهُ مَا شَاءَ، وَأَرَادَ مَا أَرَادَ» (التوحید صدوق، باب ۳۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس شین: خدا هرچه خواست خواست، و هرچه اراده کرد اراده کرد.

به به، به به. و شین. شین دلالت بر چه دارد؟ شاء الله ما شاء. هرچه که خدا بخواهد تمام شد. اصلاً این را وقتی بنده می‌شنود، می‌چشد، می‌رسد، دیگر چنان آرامشی پیدا می‌کند. و أراد ما أراد. الله اکبر. هرچه که خدا اراده کند.


ارادهٔ خدا در ارادهٔ حجّت؛ امام همچون پدر شفیق

ارادهٔ خدا هم که در ارادهٔ ربّ — که حجّت خداست — محقّق شده. یعنی هرچه امام زمان اراده کند بس است دیگر. آقا پدر است؛ مصلح است؛ دلسوز است؛ شفیق است.

«ٱلْإِمَامُ ٱلْأَنِيسُ ٱلرَّفِيقُ، وَٱلْوَالِدُ ٱلشَّفِيقُ، وَٱلْأُمُّ ٱلْبَرَّةُ بِٱلْوَلَدِ ٱلصَّغِيرِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امام همدم و رفیق است، و پدر مهربان، و مادرِ نیکوکار به فرزند خردسال.

این‌ها می‌شود؛ اصلاً از او سرِ سوزنی به تو بدی برسد؟ یکپارچه ارادهٔ خیر در حقّ تو می‌کند. لذا می‌گوید برو توی آتش؛ چشم، نوکرت هستم. می‌رود توی آتش. امام صادق به آن طرف گفت؛ رفت. این‌طوری است.


عالم ذر؛ بهشتیان در آتش و برد و سلام

حالا داشتم در اسرار عالم ذر می‌خواندم که خدا به بهشتی‌ها فرمود — خیلی عجیب است. به جهنّمی‌ها؛ حالا این را یک روزی با هم باز بحث می‌کنیم ان‌شاءالله، اگر عمر باشد توفیق باشد.

آنجا می‌خواندم که خدا اول به جهنّمی‌ها می‌گوید بروید توی آتش. در آن عالم ذر. حالا عالم ذر را یک بار، یک جلسه، شش تا نظر درباره‌اش گفتیم. آن مهم‌ترینش دیگر شما باید اهل فن باشید؛ می‌رود به علم خدا. عالم ذر مهم‌ترینش همان در علم خداست. حالا یک بار دیگر بحث می‌کنیم.

آنجا خدا به اهل جهنّم گفت بروید توی آتش. ترسیدند. نرفتند. به اهل بهشت گفت بروید توی آتش. همه رفتند توی آتش. اما برد و سلام شد برای همه‌شان؛ مثل حضرت ابراهیم.

«قُلْنَا يَٰنَارُ كُونِى بَرْدًا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبْرَٰهِيمَ» (انبیاء/۶۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتیم ای آتش، بر ابراهیم سرد و سلامت باش.

همه؛ یعنی اگر ان‌شاءالله شما بهشتی هستی، توی آتش را رفته‌ای. رفته‌ای اما برد و سلام. یک بار هم بیشتر توی آتش نمی‌روی. رفته‌ای. حالا رفته‌ای برد و سلام شد. بعد جهنّمی‌ها گفتند عجب غلطی کردیم. چه کیفی دارند می‌کنند توی آتش.


نور و نار یک حقیقت‌اند

یک روزی من اینجا سرّش را برای شما گفتم. نور و نار یک حقیقت‌اند. حضرت جبرائیل یک حقیقت، عزرائیل یک حقیقت، میکائیل؛ این‌ها یک حقیقت‌اند. اسماء مختلفشان به نسبت ما این‌چنین می‌شود. تفرّق پیش می‌آید. کثرت می‌زند به عالم کثرت؛ و این‌ها یک حقیقت.

مثل من از این در بیایم تو، توی همین جمع یک عدّه مرا همسر صدا می‌زنند، یک عدّه پدر صدا می‌زنند، یک عدّه برادر، یک عدّه رفیق. درست است؟ من یک حقیقت واحدم. اما نسبت به شما کثراتِ اسم‌ها فرق کرد. درست است؟ آتش و نور و نار یک حقیقت‌اند. به نسبت به تو فرق می‌کنند.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

بعد به بهشتی‌ها می‌گویند برو؛ می‌روند. بعد جهنّمی‌ها می‌گویند عجب غلطی کردیم نرفتیم. می‌گویند خدایا بگذار ما برویم. می‌گوید خب بفرمایید. دوباره می‌آیند بروند، می‌ترسند. و این چه خوب شد به اینجا رسیدیم: به زور می‌کنندشان توی آتش، همه‌شان را. یعنی گفتند بفرمایید، نرفتند. اگر رفته بودند دیگر زوری در کار نبود؛ مثل بهشتی‌ها که رفتند.

حالا شما هم نمیر تا به زور بمیرانندت. «موتوا قبل أن تموتوا» را ولش کن، بی‌خیال شو، تا به زور بیایند شما را بمیرانند.


خاتمه؛ شین برای جلسهٔ بعد

رسیدیم به اصل قصه. این شین را بگذارید؛ حکایت‌ها دارد، قصه‌ها دارد. بگذارید باشد ان‌شاءالله جلسهٔ بعد.

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.

صلوات ختم کنیم.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.