یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استعاذه، بسمالله و سلام بر امام عصر
خود را به خدای منّان میسپاریم و سخن را با استعاذه آغاز میکنیم.
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربهها و وسوسههای شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ، وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت — ارواحنا لمقدمه الفداء. انشاءالله عزیز زهرا هر کجا تشریف دارند حالشان خوب باشد و از سایهٔ دعای ایشان برای جمع ما دعا کنند. هرکس امشب به هر نیت خیری در اینجا مجتمع شده، به همان نیت خیرش از سایهٔ دعای امام عصر بهرهمند شود. صلواتی ختم بفرمایید:
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
تبریک شب ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
تبریک عرض میکنیم این عید بسیار باعظمت و نورانی را محضر همهٔ محبّان این خانواده در حق. شب بسیار باسعادتی است. امیدوارم که از آنات این شب، وجود ما — از بدن بگیر تا آن نقطهٔ اتصال ما به ذات حضرت حق — فیض ببرد.
این رتبههای وجودیمان هم از طبیعتِ وجودمان، هم عالم مثالمان، هم عالم عقلمان، هم قلبمان، همه و همه فیض ببرند و مورد عنایت این خانواده قرار بگیرند. بهترین ساعات و آناتِ تحتِ عنایت آنها، همین ایامالله است. ایامالله ظرف ظهور اشیاء است؛ ظرف ظهور است؛ ظرف ظهور حق است به یک معنا. این ایام و این شبها، تجلی بیشتر و شدیدتر است.
کلَّ یومٍ هو فی شأن؛ تجلی آنبهآن حق
همیشه خدا در حال تجلی جدید است:
«كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍ» (الرحمن/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر روز او در کاری و شأنی است.
در هر یومی خدا در شأن جدیدی است. آقامان امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام — وقتی شخصی از مولایمان سؤال کرد که یعنی چه این آیه که در هر روزی الله در شأن است — حضرت توجه دادند به همان «هو». «کلَّ یومٍ هو فی شأن»: این «هو» در شأن است.
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یگانه.
این «هو» چیست؟ کیست؟ «قل هو»: این هو کیست؟ «هو الله أحد» است. نبض اینجاست. از مولا سؤال کردند یعنی چه که در هر یومی در شأنی است؛ حضرت این «هو» را به همان احد برگرداندند.
تفسیر امیرالمؤمنین: سه رحم و سیر استکمالی
حضرت فرمودند حداقل و انزلِ این آیه این است که بعضی را در آن رحم اول قرار میدهد خدا؛ همین الان، آنی. تجلی و ظهور خدا همین میشود که در رحم اول — حالا به یک معنا رحم مادر — قرار میدهد.
و بعضی را در رحم دوم. از رحم مادر، خدا همین آن — همین آن که دارد در رحم مادر نطفه قرار میدهد — همین آن دارد از آن عالم و آن رحم اول به رحم دوم، که نشئهٔ طبیعت است، آنها را وارد میکند. همان وجودات را دارد وارد میکند به رحم دوم.
و در آن واحد، همین الان، دارد همین کسانی را که در این رحم دوم هستند و اجلِ مسمّایشان رسیده است، خارج میکند؛ میبرد به رحم سوم که عالم برزخ است.
اینها همه رحم در رحماند برای پرورش. سیر استکمالی داریم. خدا آنجا عاشق بندگانش است. مطلقاً خدا در آشتی با همهٔ خلایق است. مطلقاً خدا با احدی دشمنی ندارد. هر که دشمنی میکند، با خودش میکند. و خدا اینها را رحم به رحم برای سیر استکمالی میبرد.
صقع ذات، اعیان ثابته و لطف فرصت دوباره
و إلّا در صقع ذات حضرت حق، در آن علم احدی حضرت حق، بالاخره زبان حالِ اعیان ثابته — یا ماهیّات، یا صور علمی حضرت حق — در آن مرتبهٔ احدیت است. همهٔ شؤونات — حالا این تشؤنات که یکیاش ما هستیم — همه مستهلک در آن ذاتیم.
آنجا زبان حال همه در علم خدا بود. خدا میدانست زبان حال من چگونه است؛ من چه جور آدمیام. میدانست یا نمیدانست؟ در علم خدا بود که من چه جور آدمیام. یعنی زبان حال مرا وقتی که در مرتبهٔ احدیت حضرت حق بودم میدانست.
خب همانجا میتوانست وقتی که ظهور کرد — یعنی یک ظهورش شدم من — فصلالخطاب بفرماید: شما جهنم؛ شما بهشت؛ تمام. چرا رحم به رحم قرار داده؟
جهت مهر و محبتش؛ به جهت لطفش به بندگانش. یک فرصت دوبارهای خدا میدهد به همان اعیان که یکی از آن اعیان، عین شماست. همین حضرتعالی که اینجا نشستهاید در خارج؛ که مرتبهٔ شما کشیده شده، رفته تا ذات حضرت حق، و مطلقاً ما جداییبردار نیستیم از آن ذات.
سعید و شقی در رحم مادر؛ نقش مادران
خب، خدا دوباره فرصت داده در رحم مادر. مگر در رحم مادر ما کاری میتوانیم بکنیم؟ مگر نفرمود:
«ٱلسَّعِيدُ سَعِيدٌ فِي بَطْنِ أُمِّهِ، وَٱلشَّقِيُّ شَقِيٌّ فِي بَطْنِ أُمِّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نیکبخت در شکم مادرش نیکبخت است، و تیرهبخت در شکم مادرش تیرهبخت است.
شقی در رحم مادر شقی است و سعید در رحم مادر سعید. مگر آنجا ما کاری میتوانیم بکنیم؟
آن دقت بفرمایند خواهران محترم، مادران: آن تفکرات و تعلّقات، و آن تخیّلات و توهّمات و تعقّلات، و همهٔ آن خطورات قلبی، و اعمال و علومی که اخذ میکند — اینها همه، همه، همه شؤونات مادر در این بچه دارد تأثیر میگذارد. دارد پرورش میدهد بچه را. یک دانه است دیگر.
«نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌۭ لَّكُمْ» (بقره/۲۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنان شما کشتزار شمایند.
قرآن میفرماید که زنان شما زمین کشتزار شماست. مرد فقط دانه و بذر را میکارد؛ تمام. دیگر پرورش دست مادر است، در رحم.
نشئهٔ طبیعت؛ لطف دوباره، نه بهانهٔ جهنم
باز آنجا تمام. وقتی میآیی به این دنیا در نشئهٔ طبیعت، خدا خب همانجا باز میتواند بگوید آقا تمام بفرمایید؛ اصلاً دنیا را قرار نمیداد.
حالا بعضیها گفتهاند که برای اینکه خودت اعمال خودت را ببینی؛ آنجا خدا گفت برو جهنم، با خدا دعوا نکنی. بعضیها اینطورند. ولی این حرف خیلی سطح پایین است. نه؛ لطف خداست؛ دو بار، دو مرتبه.
اصلاً حکایت اینکه انبیا، کتابها، اولیا، فرستادگان خودش را گسیل داشته به این نشئهٔ طبیعت با آن همه سختیها، برای همین است. لطفی کرده دوباره اینجا یک انقلابی ایجاد شود. یعنی سنگ تمام گذاشته.
سکرات، برزخ، اعراف؛ رحمبهرحم تا آخر
دو مرتبه این تمام نمیشود. دوباره آن سکرات مرگ: لحظهای که به هر حال حقایق منکشف میشود؛ همان ابتدای رسیدن به ملاقات و لقاء. آنجا باز لطفی شامل میشود. آنجا حکایات زیادی دارد؛ فعلاً بحثمان آنجا نیست. خیلی حکایات دارد. خیلیها آنجا عوض میشوند. باز لطف خدا.
بعد سیر استکمالی برزخ. نشد، در اعراف؛ بین جهنم و بهشت. یعنی در آن پنجاه موقف، همینطور خدا رحم به رحم.
توجه کردید؟ ببینید در همین انزل مراتبِ «کلَّ یومٍ هو فی شأن» که مولایمان علی فرمودند، این دیگر پایینترین سطح است: از یک رحم به رحم بعدی. همینطور خدا آنبهآن دارد چه کار میکند؟ این دیگر حداقلِ اینکه خدا هر آنی در شأن است، در هر روزی در شأن است؛ این حداقل است. ببین چقدر پرحرف است خودش. حالا دیگر شؤون دیگر که بماند؛ آنبهآن ما در حال حرکتیم.
حرکت وضعی و حرکت انتقالی
ما حرکت وضعی داریم خودمان، شخص ما، وجود ما — حالا نفس ناطقه را از بدن بگیر برو تا صقع ذات خودت. همه یک وجودیم. هم حرکت وضعی داریم، هم حرکت انتقالی داریم.
یعنی چه حرکت وضعی داریم؟ یعنی اینکه مثل زمین که خودش فینفسه حرکتی دارد اصلاً؛ یعنی خودش در خودش دائماً در حال تغییر و تبدّل است:
«يَوْمَ تُبَدَّلُ ٱلْأَرْضُ غَيْرَ ٱلْأَرْضِ» (ابراهیم/۴۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که زمین به زمینی دیگر بدل شود.
این «یوم»، «کلَّ یوم». ببین: «یومَ تبدَّل الأرض غیر الأرض»؛ «کلَّ یومٍ هو فی شأن». این هم، این هم همان یوم میتواند باشد دیگر. که همین الان هم یوم ظهور است دیگر. همین الان هم خدا دارد در تو آنبهآن ظهور میکند: چه در جسم تو، چه در قوای وجودیات، چه در محل قوا، چه در آن بطن وجودیات که اتصال به ذات حضرت حق دارد. خدا دارد آنبهآن ظهور میکند. یعنی همهاش حرکت است؛ حرکت داخلی است. داخل در خودت حرکت داری.
و ما در خودمان به یک معنا آنبهآن در حال لقای خداییم. آنبهآن در حال ملاقات خداییم. غباری از غفلت ما را فراگرفته و متوجه نیستیم؛ چون به تدریج آمدهایم. آنی نیامدهایم تو این دنیا.
سخن حاجی سبزواری: اگر دفعةً میآمدیم
به قول حاجی سبزواری — که مرحوم حضرت علامه حسنزاده آملی زندهیاد علیهالرحمه میفرمایند ایشان حرف خیلی بهجایی زدند — که اگر ما دفعةً میآمدیم، با همین مشاعر، با همین عقل و همین وضعیتی که الان داری، با همین فهم و شعوری که الان داری، با همین وضع یکدفعه دفعةً میآمدی تو این دنیا، یکدفعه به لقای چنین عظمتی میرسیدی: اصلاً سالیان سال تو در سکره هم حالت بیهوشی بودی. توجه کردید؟
ولی خب به تدریج چون ما را آورده، تدریج هم متأسفانه غبار غفلت دارد با خودش. باید زرنگ باشی.
حرکت انتقالی بیانتها و وجود واحد صمدی
بعد تازه حرکت انتقالی هم داری. یعنی در حینی که تو در خودت در حال حرکتی، نسبت به جهان و عالم هستی هم در حرکتی؛ یعنی تو داری به دور یک چیزی میگردی. دوباره آن چیزی که تو داری به دورش میگردی، آن هم دارد به دور چیز دیگری میگردد. آن هم همینطور، همینطور، همینطور. الی ما شاء الله؛ لا یتناهی. اصلاً انتها دیگر معنا ندارد.
اگر او اول است و آخر است و ظاهر است و باطن است، یک وجود صمد است؛ اولِ بیاول است و آخرِ بیآخر. ظاهر، اصلاً همهچیز اوست. یک وجود است. هیچ چیزی جز او نیست:
«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْـَٔاخِرُ وَٱلظَّـٰهِرُ وَٱلْبَاطِنُ» (حدید/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.
«كَانَ ٱللَّهُ وَلَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَيْءٌ، وَٱلْآنَ كَمَا كَانَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بود و چیزی با او نبود؛ و اکنون نیز چنان است که بود.
یعنی یک معنایش یعنی همین. یک وجود است؛ تمام. چیز دیگری تصور نکن. اگر یک وجود است دیگر اول و آخر نداریم. انتها دیگر چیست؟ اصلاً قدیم و حادث یعنی چه؟ این حرفها همه برداشته میشود.
که قبلاً روی اینها بحث کردیم دیگر. آن اول و آخر و ظاهر و باطن به نسبت ماست. ما وقتی نگاه میکنیم، عالم خیال، عالم برزخ برای ما الان غیب است. ما برای آن شهودیم. نسبی است این شؤونات به هم.
ماها نسبت به هم اول و آخر و شؤونات، مجالی، کلمات، آیات، ظهورات، بروزات، این مظاهر: اینها هستند که نسبت به هم این اسامی را پیدا میکنند. و إلّا آن «هو» تمام. یک وجود واحد. تمام شد.
او، این شؤونات دائماً دارند حرکت میکنند؛ دارند میروند بهسوی او. و إلیه المصیر: بازگشت شما به سمت من است. به چه سمتی؟ سمت ندارد. یک حقیقت است. میتوانیم بگوییم به سمت «هو»؛ تمام. اصلاً سمت ندارد. هو. به سمت او. تمام. سمت خدا.
قوس نزول و قوس صعود؛ کلٌّ فی فلکٍ یسبحون
حرکت انتقالی باز عجیب است: این حرکتی که ما داریم به سمت حضرت حق میکنیم، دائماً این حرکت دوران است. چه سیر دارد در آن. قوسی است؛ قوسیشکل است.
خود نزول ما را ببین:
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و بهسوی او بازمیگردیم.
«إنّا لله» یک قوس؛ «إنّا إلیه راجعون» دو قوس. همهاش قوسیشکل است؛ دورانی است. که روی این حالا ریاضیدانان الهی خیلی اینجا حرف پیاده کردهاند. اینجا ما همهاش در حرکتیم.
قرآن اینجا چه میفرماید؟ حرف را تمام کرده:
«كُلٌّۭ فِى فَلَكٍۢ يَسْبَحُونَ» (انبیاء/۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همه در مدار و فلکی شناورند.
هر چیزی را میبینی که یک جزء از آن «کل» است، آن هم «فی فلکٍ یسبحون»: در یک مداری شناور است. هم تسبیح میگوید، هم شناور است. اصلاً تسبیح و شناوریاش بر وجه حضرت حق است که قرار است ملاقاتش کنی.
تسبیح همهٔ موجودات — آن «سُبح» که میگویند به یک معنا شناگر بودن همهٔ کلمات وجودی نظام هستی — بر رقّ منشور است؛ شناگر بودن همین معنای حرکتی است که داریم میگوییم. بر رقّ منشور است؛ که رقّ منشور هم همان وجود منبسط خارج از ذات است. یک وجود منبسط است.
احدیت، واحدیت، وجود منبسط و صادر اول
به اعتبار ذات داشتیم که وجود احدی حضرت حق بود و همهٔ این تشؤنات مستهلک و مندمج در او بودند. رتبهٔ پایینتر از آن میشد چه؟ مقام واحدیت؛ که میشود دیگر میخواهد ظهور کند. دیگر بعد از آن، این وجود منبسط، دوم، صادر اول است.
صادر اول هم با تازهخلق نیست که؛ بحثهایش گذشت. ما از این لقاء، با کوچکترین کلمات وجودی نظام هستی، در سیر استکمالیمان، از لقاء و ملاقات اینها شروع کردیم؛ ملاقات میکنیم، میرویم تا آن بالا. دیگر پیامبر رفت تا منتهیالیهشان را ملاقات کرد. حالا دارد دنبال اسماء مستأثرهٔ حضرت حق میگردد.
اینقدر ماشاءالله پیامبر زرنگ و زیرک است: رفته به مقام صادر اول. یعنی موجود، آن وجود منبسط دوم که خارج از ذات است. سایهٔ حضرت حق به آن میگویند. نفس الرحمن میگویند. رقّ منشور میگویند. خیلی اسم دارد. امّ الاکوان میگویند.
کون در فلسفه و عرفان؛ امّ الاکوان
حالا در فلسفه، کون را — آن امّ الاکوان است جمع کون. در فلسفه کون را مادون فلک قمر میگویند. مادون فلک قمر؛ به این میگویند کون.
اما در عرفان، در عرفان مادون صادر اول را میگویند کون. یعنی اصلاً ماسویالله. ماسویالله را میگویند کون. این، این درست است.
پس امّ الاکوان، صادر اول، مادر همهٔ کونها؛ که یک کون تویی که الان ما در عالم کون و فسادیم.
حالا بحثها را اینچنین سنگین نکنیم که بچهها هم خسته بشوند؛ چون این بحثها قبلاً گذشته، الان دیگر به ذهن شما آشناست.
لقاء کلمات وجودی تا اسماء مستأثره
ما از این کلمات وجودی نظام هستی — کوچکترین کلمات که در عین حال، در آن واحد، همین خودش میتواند از بزرگترین کلمات وجودی باشد وقتی میروی تو بحرش — لقاء و ملاقاتمان یعنی چشیدن پشت پرده و باطن و حقیقت این کلمات است.
برو الا تا کجا؟ صادر اول؛ اگر بتوانیم به دست دادن به اهلبیت و مقام شفاعت کبری، اگر آنها ناقل شدند، برسیم به آنجا. بعد از آنجا دیگر باز دنبال پشت سر پیامبریم.
دیگر اگر این سیر لا یقفی است — یعنی مقام نفس، مقام لا یقفی است — پس پیامبر هم توقف ندارد. اگر رسیده به مقام صادر اول، دیگر به چه سمتی دارد میرود؟ میگوییم به سمت اسماء مستأثرهٔ حضرت حق. آن اسمایی که مختص خود حضرت حق است. دارد میرود به آن سمت. ما هم قرار است برویم دیگر. خب بسمالله از این.
أنتِ بحمد الله؛ علم لدنی حضرت زینب
اینکه پیرامون حضرت زینب کبری سلاماللهعلیها — که امشب شب میلادشان است — میفرماید. کی به او میگوید؟ امام زمانش. امام سجاد، قربونش برویم:
«أَنْتِ بِحَمْدِ ٱللَّهِ عَالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ، فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَةٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو به حمد خدا عالمهای ناآموختهای، و فهمیدهای که به فهم درنیاوردهاندت.
«أنتِ بحمد الله» — حالا خیلی اینجا حرف هست. «بحمد الله» چرا؟ چرا «أنتِ بحمد الله»؟ خیلی اینجا حرف داریم ما. «عالمة غیر معلَّمة و فهمة غیر مفهَّمة».
این همان، به یک معنا، یک ترشّح است؛ یک رشح است از — انشاءالله امام عصر مرا ببخشد اینطور میگویم؛ جرأت نمیکنم چیز دیگری بگویم؛ در حد خودم دارم، در حد فهم خودم میگویم؛ یک رشحه که بتوانم جوابگو باشم و إلّا باز بالاتر از این حرفها را میزدم — یک رشح است از آن:
«وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى ٱلْقُرْءَانَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍۢ» (نمل/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بیگمان تو قرآن را از نزد حکیمی دانا القا و تلقّی میکنی.
«من لدن» دیگر. «من لدن» قرآن؛ القرآن که علم خدا در آن ریخته شده، «من لدن حکیم علیم»، تلقّی شده توسط پیامبر. یعنی علم، علم ذاتی خداست. علم لدنی خداست قرآن.
حمد؛ اولین اسم از مقام احدیت
اینجا میگوید «أنتِ بحمد الله». عمهجان، «بحمد الله»: همان اولین اسمی که در حقیقت از ذات — یا میشود گفت از آن ذات احدی، از مقام احدی حضرت حق — انتشار پیدا کرد که ما بتوانیم متصل شویم و ارتباط پیدا کنیم با خدا: الله.
میگوید «أنتِ بحمد الله»؛ نه «بحمد الرحمن»، نه «بحمد الرحیم»؛ که اینها هی در حقیقت نسبت به الله خاص میشوند. آن عام است؛ عام است؛ عموم است. اصلاً امامالأئمه است. امام همهٔ اسماء.
«أنتِ بحمد الله عالمة…». ببین حضرت زینب کجا رفته: علم لدنی گرفته؛ فهم لدنی گرفته. اصلاً آن «فهمتِ غیر مفهَّمة» اصلاً غوغا کرده؛ بعد «علمتِ غیر معلَّمة». اگر فقط میگفت علم، میگفتیم خب شاید علم فکری است. «فهمتِ» — و همهٔ علما باید بروند زانو بزنند جلوی بیبیجانمان حضرت زینب سلاماللهعلیها تا به آنها بفهماند علمشان را. علم لدنی است.
علم لدنی در افق لقاءالله
این علم لدنی را میخواهید برایتان به سیر بحث بگویم چیست؟ نسبت به سیر بحثمان بگویم که بحث لقاءالله است. یعنی لقاء کلمات وجودی نظام هستی از نزد حضرت حق. یعنی چشیدن پشت پردهٔ کلمات وجودی نظام هستی از سمت ناحیهٔ مقدسهٔ حضرت حق. یعنی این. یعنی چشیدن، رسیدن، دارا شدن حقایق پشت پرده.
به یک معنا یعنی پل زدن از ظاهر به باطن. رسیدن از اسم ظاهر به اسم باطن. به چه وجهی؟ به وجهی که «من لدن» باشد. «علمتِ و عُلِّمتِ». ببینید در کلمات توجه کنید؛ مقصود دارم اینطور میگویم. که میفرماید «إنّک لتُلقَّی القرآن من لدن حکیم علیم»؛ علیماً.
علّم آدم الأسماء کلّها؛ فرق علم و انباء
حالا بیا میفرماید:
«وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آدم نامها را، همه را، آموخت.
اگر اسماء جمع است چرا «کلّهم» نگفته؟ باید بگوید کلّهم. «علّم»: همان علیم است؛ آن تعلیم داده. «علّم آدم»: به آدم تعلیم دادیم که پیامبر است. به یک معنا الان امام عصر ما آن آدم است. آدم اهلبیت است.
«علّم آدم الأسماء»: همهٔ اسماء یعنی همهٔ اشیاء. «کلّها» باید میگفت «کلّهم»؛ چرا «کلّها»؟
بعد از آن طرف وقتی میخواهد به ملائکه در مقام انباء بگوید اینها را یاد بدهید، میگوید:
«أَنۢبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ» (بقره/۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان را از نامهایشان خبر ده.
ضمیر جمع میآورد. اینجا میگوید «کلّها». خیلی اینجا حرف پیاده میشود که چرا این ضمیر مفرد آورده، آنجا جمع آورده؛ وقتی بحث ملائکه است جمع میآورد: «أنبئهم». آن هم بحث انباء است، نه علم؛ نه علم. انباء برای ملائکه انباء است: باخبر شدن است.
علم یعنی چه؟ چشیدن؛ اصلاً دادن. یعنی همهچیز اصلاً تو بشوی علم. یک وقت باخبر میشوی. این خیلی فرق دارد.
حالا اجازه بدهید من ورود نکنم؛ اینجا وقت میخواهد؛ بعد یک وقت کجوکوله متوجه میشوید. خیلی اینجا حرف پیاده میشود. حالا این را بگذار کنار. چه؟ «أنتِ بحمد الله عالمة غیر معلَّمة». این را بزن به «علّم». بزن به «من لدن حکیم علیم». «من لدن» دیگر.
افق مقام حضرت زینب در سیر لقاء
خب من دیگر چطور مقام بیبیجان حضرت زینب سلاماللهعلیها را به چه افقی بخواهیم ببینیم در سیر بحث. دیگر الان نباید شما جا بمانید از بحث؛ دیگر اینها را چون قبلاً داشتیم. الان دیگر باید متوجه شوید این موشکی که رها کردیم کدام نقطه را دارد میزند. بله: «و علّم؛ أنتِ بحمد الله عالمة غیر معلَّمة».
اینکه ما در شعرهایمان میگوییم مثلاً «میشود شما معلم سواد من باشی؟» اینها حسابشده است. «معلم سواد من باشی شما».
بازگشت به حدیث حروف معجم؛ ورزش فکری تا چشیدن
حالا میخواستیم یک مختصری، یک چیزکی از بحث لقاء مقدمه بچینیم، ورود کنیم دوباره برویم تو این حدیثی که چند هفته است توش ماندهایم پیرامون شأن نزول حروف؛ که باب تفسیر حروف معجم است. ولی دیگر حالا فرصت نیست.
تبرّکاً یک حرف دیگر. باز مثل نوبه شد؛ نوبه هم جمعه صبح هفتهٔ پیش که — البته چه بگوییم دیگر — آنجا آمدیم همینطور شد. یک جمله؛ فقط یک حرف خاء را یادم است آنجا گفتیم. حالا میرسیم به حرف دال.
این به یک معنا خودش چیست؟ الان باز این علم فکری است؛ ورزش فکری ماست که علامه فرمود ورزش فکری نیاز است، لازم است. ازش فرار نکنید. اما باز این ما را باید بکشاند به کجا؟ به آن چشیدن. یعنی مرتبهٔ لقاء. یعنی ملاقات کنی.
این هم یکی از کلمات وجودیاند. این هم، همین حروف. یکی از حروفاند. اینها هم یکی از تشؤناتاند. یکی از ظهوراتاند. اینها هم یکی از آیاتاند. همین، همین حروف. اینها هم مثل اینکه شما یک آیهای؛ این هم یک آیه است. همهٔ کلمات نظام هستی اینچنیناند. و اینها هم شأن نزول دارند؛ شما هم شأن نزول داری.
اینها هم مراتب دارند مثل اینکه قرآن یک مرتبهاش کتبی است؛ کتب، کتبه. شما تا میگویی «کتب» کتاب را باز میکنی اینطوری. اما این کشیده شده تا ذات حضرت حق. چون «إنّک لتُلقَّی القرآن من لدن حکیم علیم» مراتب دارد.
حالا خوش به حال کسانی که مرتبهٔ مثالی قرآن را هم میچشند، مرتبهٔ عقلی قرآن را هم میچشند، بلکه مرتبهٔ قلبی قرآن را هم میچشند.
هشدار: کرامات، طیالارض و ریزش
حالا من دهنم باید بسته باشد؛ اما من خواهش میکنم از عزیزانی که یک مقدار حالا گر گرفتهاند، آتش گرفتهاند تو بحث؛ بعضیها بدجور آتش گرفتهاند. حالا چه اینهایی که حضوری میآیند تو این جلسات، چه آنهایی که مرتبطاند حالا صدا را تو کانال بچهها میزنند آنجا دارند میشنوند. آنها بعضیشان به جاهایی دارند میرسند؛ یک مقدار من نگران حالشانم.
مثلاً یکیشان به مقام طیالارض رسیده؛ دست به دامن ما شده؛ ما چه کنیم؟ رسیده. بعد ما با خانوادهٔ این بندهخدا مرتبط شدیم. نه؛ حالا حرفهایی نباید رسانهای بشود. اینها باید حواسشان جمع باشد. اینهایی که تو این وادی دارند میروند به یک سری حالا کراماتی — اینها نخودیکِش میشود این راه.
اصلاً و ابداً اینکه نیت دین باشد که چشیدن حقایق یعنی طیالارض، یعنی توقف. یعنی ما فخر فروختن یعنی توقف. یعنی فردا اگر تو به این — مثلاً نمیخواهم بگویم مقام، رتبه. اصلاً اینها حال است. اصلاً نمیخواهم دربارهاش حرف بزنم. چه بگویم؟ اما چه کنیم؟ بعضیها دارند ریزش میکنند. توجه کردید؟
تا رسید، آب دهانش میریزد: طیالارض. اصلاً شصت تا مثلاً برای ادمین کانال قلب فرستاده. یعنی مثلاً دمتان گرم، دستتان درد نکند، ما رسیدیم دیگر. تو، تو، تو داری ریزش میکنی اگر حالیت باشد.
به من چون گفتهاند مثلاً پیامها را به من میرسانند؛ پیامها را میرسانند به من عزیزان. یا حالا میبینم یا صوتیها را گوش میدهم. نگران حال بعضیام.
اگر تا به اینجا حتی رسیدی که فخر فروختی، رفیقت را گوشش را گرفتی، نمازها بهت قضا شده — ها؛ تمام. پس رفته به تمام معنا.
چنان دوربرگردانها را دیدی؟ یک دوربرگردانی بفرمایید؛ ته صف فعلاً شما. خیلی بیظرفیتی بفرمایید. خیلی باید ظرفیت بالا باشد تا بهت بچشانند. ببخشید حالا درد زیاد است. ببخشید.
حرف دال: دین الله الذی ارتضاه لعباده
یک حالا یک حرف را بگوییم. بعد از خاء میرسیم به حرف دال. «فالدال»: امام رضا دارد شأن نزول — یا به یک معنا یک وجه پشت پرده یا باطن حرف دال — را بیان میکند:
«فَالدَّالُ دِينُ ٱللَّهِ ٱلَّذِي ٱرْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس دال، دین خداست؛ همان که آن را برای بندگانش پسندید.
کدام دین الله؟ «الذی ارتضاه لعباده»: آن دینی که خدا رضایت داده. حالا برو تو آیات قرآن ببین کجا خدا راضی شده به دین. دیگر خودت برو سیر کن. کجا تکمیل و تتمیم و رضایت — و اینها همه:
«مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَٰذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که من مولای اویم، پس این علی مولای اوست.
این دین. آن هم خیلی حالا ما روی بحث دین حرف زیاد داریم. فرصت نیست؛ و شب جشن هم هست.
خاتمه: جشن میلاد، مدیحهسرایی و صلوات
الحمدلله عزیزان دلم، گروه سرود باصفا و نورانی «رینوا» از شهر ری هم تشریف آوردهاند. رینوا؛ چه اسم قشنگی. از شهر ری هم تشریف آوردهاند.
ما برای اینکه دوستان همه بیایند و فیض ببرند از وجود باصفای شما، مخصوصاً سرود شما را گذاشتیم انتهای جلسه. برای همین باید یک مقدار ما را تحمل کنید. مانعی که نیست آقای شمیرانی عزیز؛ خدا حفظت کند. برای همین دیگر مجلس را واگذار میکنیم به عزیزانمان در بحث مدیحهسرایی و انشاءالله بعدش هم سرود.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ پروردگار جهانیان است.
نثار آقامان امام عصر. انشاءالله قلبش شاد؛ این شادی به ما برسد. و نثار عمهجانشان حضرت زینب سلاماللهعلیها که یک رشحهای از آن علم لدنی ایشان به ما هم برسد. یک صلوات بفرستید:
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.