ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایك نعبد وایاك نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

الحمد لله على كل نعمته واسأل الله من فضله ان شاء الله که حضرت حق در دنیا و آخرت و در قیامت ما رو ذیل اسم فضل خودش و رحمت فاضلانه خودش ذیل اسم فاضل خودش قرار بدهد صلواتی خد بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.

از این حیث عرض می‌کنیم که فاضل کسی‌ست که به غیر استحقاق می‌بخشه.

یعنی ما استحقاق بخشش حق رو نداریم و او ببخشه این چنین.

اگر خدا قرار باشد که به استحقاق ما نگاه کند که هیچ.

خب بحث ما در آخرین جلسه‌ای که داشتیم پیرامون لقاء تو وجه حضرت حق بودیم و وجه الله رو معني می‌کردیم.

رسیدیم به وجود منبسط.

پیرامون وجود منبسط صحبت کردیم که وجه الله به یک معنا وجود منبسط یا صادر اول است.

به معنای دیگر همون حقیقت محمدیه یا عقل اول یا نور پیغمبر است که در قوس صعود رفت.

حضرت در همین نشئه رسید به مقام اون صادر اول و وجود منبسط و نفس الرحمن و صورت الرحمن و این‌ها به اون مقام رسید.

لذا اون این چنین وقتی نگاه می‌کنی به وجه الله قرار است ان شاء الله ما به لقاء اون وجه برسیم یعنی به پیغمبر .

و البته اگر شما در کتب عرفانی هست مثلا در همون مدخل دوازده گانه اگر اشتباه نکنم مدخل دوم علامه قیسری در شرح فسوسشون اونجا، ااا وجود منبسط رو تو یکی از اون مداخل می‌زنن به علم، به علم حضرت حق.

یعنی میگن وجود منبسط در علم.

نمیگن خارج از ذات.

خارج از ذات اگر وجود منبسط [مکث] بیان بشود، یعنی به اعتبار خارج از ذات بیان بشود، همون صادر اول و و اتحاد وجودی اتم پیغمبر با اوست.

اما اگر به اعتبار ذات یا به عبارتی وجود منبسط در علم حضرت حق بیان شود، اون همون اعیان ثابته‌اند که حالا توی بعض از، عرض شود خدمتتون صحبت‌ها jeste خوری-- گریخته نه که به صورت، ااا مشخص ما در خصوص اعیان ثابته حرف زدیم در علم باری تعالی خصوصا در غروب جمعه هفته گذشته در غرب تهران یا زهرا غرب تهران و بعضی از اون جلسات قلب، قلب در قرآن یه چیزکی عرض کردیم می‌تونید رجوع کنید.

که حالا الان نمی‌خوایم اون رو بیان کنیم.

اجازه بفرمایید که یه مهکی خودمون، خودمون رو بزنیم که به هر حال الان وقتی ما این آیات رو قرائت می‌کنیم بعد از شنیدن این معارف باید نگاهمون به این آیات فرق کرده باشه.

ربط کثرات به وحدت رو در عین وحدت داشتن این کثرات شؤون اون وحدت‌ند رو الان باید خوب درک کنید که عن نفس و فی وحدتها کل القوی رو نسبتش رو بگیر.

نفس ناطقه خودت رو که معرفت نفس انفع معارف است.

نزدیک‌ترین اقرب معارف است.

اقرب طرق است.

اقرب طرق نزدیک‌ترین راه برای خداشناسی‌ست.

وقتی نفس در عین حال که وحدت دارد تمام قوا هست، یعنی نفس است که می‌بیند، نفس است که می‌شنود، نفس است که می‌چشد، این‌ها.

ربط بین کثرات و وجود حضرت حق رو هم الان شما باید با یک نگاه دیگری ببینید.

بعد از این چند وقتی که به فضل الهی سر سفره عرفان نظری و حالا بعضا حتی عملی یا حکمت نشستیم، الان باید من این قرائت رو که می‌کنم شما وجودتون رو مهک بزنید.

قرائت.

الان دارم قرائت می‌کنم بعضی آیات کلیدی توی این مسیر رو که در فن لقاء الله در فن عرض شود مبحث لقاء الله خیلی از این آیات ما بهره جستیم.

الان شما باید نگاهتون ببینید چی شد بالاخره؟

الان خودتون رو مهک بزنید.

مثلا الان من این آیات رو می‌خونم شما درکتون از این آیات متفاوت شد یا نه بالاخره؟

مثلا [مکث] مثلا بسم الله الرحمن الرحیم.

قل هو.

قل مخصوصا تقطیعی می‌خونم.

قل هو الله، الله احد.

قل هو الله احد.

هم قل هو الله احد خودمون.

الله الصمد، الصمد.

لم يلد ولم يولد ولم يكن له كفوا احد که حالا جالبه که نماز تنها سوره ای که اگر تکرار بشود در دو رکعت تازه خوب هم هست توصیه هم شده همین سوره است.

هر سوره ای رو شما تکرار کنی بعد هم کراهت داره.

مثلا تو دو تا رکعت در یک نماز شما ان انزلناه رو تکرار کن کراهت داره هر سوره ای رو.

اما قل هوالله اتفاقا توصیه هم شده.

جالبه که قل هوالله احد با احدیت نماز شروع می‌شود.

میگه سرشه.

حالا اینم که دارم برای شما عرض می‌کنم الان جایی پیداش نمی‌کنید.

دیگه دارم با اشاره‌ای عرض می‌کنم به شما.

یعنی چی؟

قل هوالله احد این احدیت از احدیت که خب زیاد بحث شده درباره‌ش.

این نکته که نماز با احدیت شروع می‌شود بعد با چی تموم می‌شود؟

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له.

وحده.

با واحدیت خدا تموم می‌شود.

خیلی این نکته بسیار، بسیار شیرینی‌ست که حالا ما باز در خصوص فرق احدیت و واحدیت هنوز خیلی صحبت نکردیم با هم.

ولی بعدا متوجه می‌شیم و الان دارم میگم بالاخره این چیزایی که ما شنیدیم الان ذائقه شما، دل شما، این ذائقه وجودتون چگونه داره با این آیات از درون منفعل می‌شه.

دیگه هو الاول والآخر والظاهر والباطن.

جمله اسمیه.

هو.

مفرد محلا به الف و لام.

الاول همه اول‌ها الآخر همه آخرها الظاهر همه ظاهرها و الباطن همه باطن‌ها.

اونم هوئه.

همون هوای قل هوالله احد.

یا عرض شود خدمتتون که فأينما تولوا به هر طرف رو کنید فثم وجه الله رو به وجه الله کرده‌اید.

الان شما اینا رو باید قشنگ بچشید باید مزه مزه کنید.

دیگه نباید راحت از اینا کنار اینا بگذرید.

اینا همه بوی لقاء میده.

الان باید ملاقات کنی این حقایق رو بچشی برسی به قول علامه بینا که بعدا کارت راحت باشه و الا کپ می‌کنی.

ترس، سکره، بیهوشی، سکرات مرگ اینا مال اینه که نچشیدی.

اینکه مرگ ما، موت ما خروج از ظاهر به باطن ما لحظه موت که حقیقت موت هم این است سخت می‌شه چون الان عبور نکردیم از ظاهر به باطن.

تو همین ظاهر این آیات موندیم.

نحن اقرب الیه من حبل الورید.

من از رگ گردن به اینا نزدیکترم.

عجب!

تو سوره واقعه اون آخراش فرمود و نحن اقرب الیه منکم ولکن لا تبصرون.

اون محتضر که داره جون میده میگه من، ما از شما به اونها نه به، بهش نزدیکتریم.

ولکن لا تبصرون شما نمی‌بینید.

و فی انفسکم، و فی انفسکم افلا تبصرون؟

نمی‌بینید؟

فی انفسکم.

دیگه ترجمه نکنم باید آشنا باشید.

چقدر ما این آیات رو مرور کردیم.

چی تو جان ماست؟

سنریهم من آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم، و فی أنفسهم حتی یتبین لهم انه الحق، انه الحق.

الفصل الاول فی الوجود فصل اول فصوص.

از فا-- الفصل الاول فی الوجود و انه هو الحق.

اصلا اون وجود اصمت حق است که بیشترین سیطره رو بین الفاظ از اینکه میگن مثلا وجود میگن مثلا میگن حق.

بیشترین محیط اون میدان عمل رو میدان وسعت در حقیقت اینکه بتونه اون انتقال بده اون مفاهیم و حقایق رو به شما هیچ کدوم وسعت کلمه وجود و حق رو ندارن.

لذا وجود مساوقه با حق است.

خب.

این آیات بالاخره یا هو الله اکبر از این آیه داشت یادم می‌رفت.

هو معکم أين ما كنتم.

هو معکم نه اینکه أنتم معه نه نحن معه.

هو معکم أين ما كنتم.

این آیات رو توجه داشته باشید.

یا الله الله اکبر.

الله نور السماوات والأرض.

روش فکر کنید.

الله نور السماوات والأرض.

الله نور السماوات والأرض.

با لحن هم دارم به شما یه چیزی رو القا می‌کنم.

الله نور السماوات والأرض.

الله اکبر.

[نفس عمیق] این آیات که از غرر آیاتند.

و لا یحیطون به علما، لا یحیطون به علما.

اصلا امکان نداره به تار و پود علم حضرت حق، به اون سر علم حضرت حق، به اون عین علم حضرت حق احاطه کسی پیدا کنه.

لا اله الا...

والله من ورائه محيط.

محاط نه، محيط.

فرق محاط و محيط رو می‌دونید دیگه.

در هندسه می‌دونید.

که درستش هندسه است البته، نه هندسه.

خب این آیات، حالا ما چکار کنیم با این آیات؟

شب و روز ما رو یکی کرده، خواب رو از چشم ما گرفته.

[صدای بچه] آیا شده که چنان به خودت این‌ها مشغول کنه تو رو، به خودش مشغول کنه این آیات وجود تو رو که از همه چی بکنی، از عادات، از عادات خارج بشی که اصطلاحا بهش میگن موت اختیاری، خروج از عادت.

الان با یک زیرکی خاصی امشب دارم حرف می‌زنم.

کسی که بحث‌ها رو دنبال کرده الان انگار کامش داره پر عسل می‌شه.

خروج از عادت.

آیا چنان غرق در این معارف و این آیات، آیات حضرت حق شدی که اصلا از عادت‌ها بکنی که اصلا متوجه نشی تو هم یک انسانی، داری زندگی می‌کنی، روزمرگی داری، زن و بچه داری، کار و فلان داری که اونا هم به جای خودش، اونا مطلقا نباید تعطیل بشه.

نه.

[نفس عمیق] الله اکبر.

چی بگم منم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

[خنده] وهرت الموجودات.

حالا تا حالا آیات خوندیم.

حالا بریم سراغ احادیث تا آخ-- تا آخر فردا صبح باید هی بگیم.

یه دونه بگیم، یه دونه.

وهرت الموجودات.

ای قربان اون چی بگم لبان مبارک دی امیر بیان وهرت الموجودات ان بسم الله الرحمن الرحیم.

الله اکبر.

ولله، ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها.

بعدم بفرما نحنا اسماء الحسنی یا نحنا وجه الله.

انی وجهت وجهی للذی فطر السماوات والارض فطرت الله التي فطر الناس عليها کل مولود یولد على الفطره.

حالا انی، بیایم موقع نماز بگو انی وجهت وجهی للذی فطر السماوات والارض حنیفا مسلما و ما انا من المشرکین.

الله اکبر.

قل بگو ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله.

کدوم الله؟

رب العالمين.

کدوم؟

اون که الحمد، الحمد لله رب العالمين است.

اصلا چیزی دیگه فروگذار نیست.

چیزی نیست.

متا بعت عرفه متا قبلت.

کی تو دور بودی که به آثار بخوام تو رو پیدا کنم، به تو نزدیک شم؟

متا قبلت.

تو کی غائب بودی؟

الله اکبر.

حالا اذیت می‌شید من اینطوری [نفس عمیق] خیلی امشب حالم عجیبه.

از کمیل و روضه و اون روضه‌های داغ و اینا و وضعیت و به هر حال اون جوششی که هست می‌فهمید و فهمیدید.

[نفس عمیق] خدا عاقبت ماها رو با هم به خیر کنه.

ماها رو.

واقعا عرض می‌کنم در محضر صاحب این هیئت حضرت صدوق طوس علیه السلام عرض می‌کنم واقعا به جد عرض می‌کنم زودتر بگردید یه مداح پیدا کنید و یک سخنران برای این هیئتتون.

چون واقعا نمی‌دونم چی بگم.

یعنی از اون حالت [نفس عمیق] متعارف خارج شده، شدید، شدیم، شدم.

نمی‌دونم دیگه حالا با تلویح دارم میگم، تلویحا.

برگردید به همون نقطه سر خط خودتون و ما رو هم ول کنید به حال خودمون.

خاک عالم میگه خاک عالم بر سر ما کو که این حالا درد دل نکنیم دل بحثه.

میگه آقا جان در فلسفه میگن مثل، ارباب مثل.

مثلا افلاطون میگه مثل.

خب شرع مقدس یا به یک معنا حالا بعضی از کتب حکمت دیدم میگه ملائکه.

عرفان میگه چی؟

اسماء الله، اسماء.

خب این ملائکه همون اسماء‌اند.

بالاخره تکلیف چی شد؟

شما میگی الصمد یک وجود مطلقه، الصمد، اه-- اهدی، واحد تمام.

دیگه چی؟

حرفی نداریم برای گفتن.

همه چی رو برداشت الصمد.

این اسماء، این ملائکه کیان که بعضی اومدن خراب کردن گفتن ار-ارباب یا انواع ارباب یا ارباب انواع.

اینا رو گرفتن کارگزاران عالم که خدا یه طرف مثل بنا، خدا مثل یه بنا بنا رو داره می‌سازه.

بنا یه طرفه، بنا هم یه طرفه.

یه همچین چیزی.

خدا استقلالا یه طرف، ملائکه هم یه طرف.

اینا ارباب انواع [مکث] دارن.

اگر اینه، خب بعد میگه حاجی آقا ملا مثلا حضرت جبرائیل، اون بزرگ ملائکه، بزرگ اسماء الهی، اون به قول ب-- شما بچه نظام آباد هستید، اون گنده‌شون [مکث] بهش میگن چی؟

میگن که مجری اسم علم خدا.

همه چی علمه که.

همه چی علمه.

عالم علم انباشته رو شده، شده روی همه.

همون اسماء سبعه هم، همون اول الحي بعد العلیم بعد القدیر بعد السميع بعد اس-- البصير بعد المريد بعد المتكلم [مکث].

خیلی حرفه.

همه علم رو اون تل-- القا می‌کنه.

حضرت جبرائیل قربونش بریم.

خب اگه اینه، این آیه چی داره میگه؟

الرحمن.

علم القرآن.

خلق الإنسان.

علمه البيان [مکث].

علمه البيان [مکث].

کی علمه البيان؟

کی علمه البيان؟

تعلیم کرد.

علم ال، علم کی علم؟

میگه الرحمن.

الرحمن.

کو جبرائیل؟

کوش [مکث].

ببخشید اینطوری صحبت می‌کنم [مکث].

دیگه ما الان مگه بعد چند وقته داریم هی آیه می‌خونیم، هی توضیح میدیم، هی مثال میاریم، هی تمثیل می‌کنیم، هی ز-- به ضرب من ال، من التقریب به ضرب من التمثيل به ض-- خب بسه دیگه.

الان ما هی آیه بخونیم تو مست شی [مکث].

خب کو حضرت جب-جبرائیل اینجا [مکث].

یا مثلا حضرت قربونش بریم، قربون همشون بریم، همشونم دوست داریم، دعوایی هم نداریم.

حضرت مثلا ملائکت الله، اسماء الهی.

مثلا حضرت [مکث] میکائیل.

واسطه‌ی رزق.

رزق میده.

آقا حضرت میکائیل من جی-- پول تو جیبم تموم شده کمک کن.

پس این نحن نرزقکم چیه تو قرآن [مکث].

ما من دابة في الأرض إلا على الله رزقها چیه؟

على الله رزقها [مکث].

الان باید ذهن شما، دل شما، اون نفس ناطقتون الان دارم قلقلکتون میدم.

خب باید الان جواب بده.

باید الان یه حالتی تو وجود شما ایجاد بشه با این حرفای من امشب.

اگه نشه من شرمنده‌ام.

منو بیرون کنید مثلا از اینجا.

بگه وقت ما رو گرفتی [مکث].

واسطه‌ی [مکث] قبض.

يا قابض الأرواح فدات بشم الهی دورت بگردم دلمون تنگه برات.

ااا اون، اون قراره قبض کنه؟

اون قراره بمیرونه؟

پس این هو یحيي ويميت چیه؟

الله.

الله.

الله.

حالا اونا اون نیستن.

الله يتوفى الأنفاس حين موتها چیه؟

الله يتوفى الأنفاس [مکث].

توفی به طور کامل جان رو میگیره الله میگیره [مکث].

ما دیگه ببینید من به فضل الهی خیلی توسل کردم برای امشب، خیلی.

یعنی بیشترین توسل و مدت عمرم منبر اومدم برای امشب کردم.

که چی بگم و چی میخوام بگم و چجوری بگم [مکث].

خدا رو هم شاهد میگیرم در توسلم گفتم خدایا خودت میدونی کیا بشینن بشنون کیا نیان اصلا [مکث].

و کیا رو اصلا بالا بیارن.

ببخشید یعنی بالا بیارن اصلا.

اینا مال اونا نباشه.

مثل اینکه بالا میاریم مال تو نیست بالا آورد [مکث].

یا مثلا چی دیگه داریم از ملائکه بزرگ حضرت حق؟

مثلا سور اسرافیل، حضرت اسرافیل، اسرافیل.

همون آیه هو یحيي ويميت.

قل اللهم مالك الملك تعطي الملك.

ببین دقت کن.

قل، قل اللهم یعنی قل اللهم مالك الملك.

یه ملک هم داریم اسمش مالکه.

قل اللهم مالك الملك تعطي الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء بيدك الخير وهو على كل شيء قدير تولج الليل في النهار وتولج النهار في الليل وتخرج الحي من الميت وتخرج الميت من الحي [مکث].

الله اکبر.

اینجا رو می‌خواستم بگم آیه رو.

تخ-- این آیه از آیات بسیار-- اصلا آیه عجیبیه که معلق موند به آسمون دیگه تو عرش.

نمی‌خواست بیاد.

امر الهی محقق شد که باید می‌اومد.

ناز داره این آیه.

جزو اون چهار دسته آیاتیه که معلق موند [مکث].

تخرج الحي تخرج به کی داری میگی؟

میگه قل بگو اللهم توی م-- فعل مخاطبه.

مذکر معن-- اف-- اول مفرد، اول شخص مخاطب [مکث].

تخرج تو خارج می‌کنی.

تخرج الحي من الميت وتخرج الميت من الحي [مکث].

ترزق من تشاء بغير حساب [مکث].

ترزق من تشاء بغير حساب.

به کی چه؟

کی حساب چیه؟

حساب کتاب چیه؟

تمام ملائکه رو اینجا پنپش رو زد ملائکه حساب و کتاب.

به غیر حساب.

ترضق من تشاء هرکیو بخوای.

کی؟

اللهم قل اللهم مالک الملك.

الله اکبر.

شهد الله انه لا اله الا هو.

الله اکبر.

آیه شهد الله چه قیامتیه.

آخ، آخ، آخ چی بگم من؟

یا حی یا قیوم.

حالا اینو همه حرفا رو من زدم.

حاج آقا پنبه ملائکه رو زدی، پنبه اسماء رو زدی، پنبه اینا رو جرات کردین اینطوری حرف بزنین چون پایه‌ریزی شده برای شما.

الان باید بفهمید این ربط اینا چه-- باید ربط کثرات رو به وحدت بدونید.

باید بدونید اصلاً الصمد یعنی چی.

باید بدونید این کثرات الان یک نمودن.

وجه الله رو باید بشناسی.

همه کثرات همه در عین اینکه کثرتن اتفاقا تأکد، تأکد می‌کنند، توحد میدن به، توحد میدن به چی؟

وحدت.

یعنی مایه تأکد و توحدن.

تأکید می‌کنند رو وحدت.

رو چی؟

رو هو.

بعد حالا تو تو نماز بگو بسم الله الرحمن الرحیم قل هو الله احد الله الصمد لم یلد ولم یولد سرتو می‌خارونی و بدنتو می‌خارونی.

برو پایین بیا بالا.

بگو بسم الله الرحمن الرحیم همینجا وایسا داداش وایسا.

ظهرت الموجودات ان بسم الله الرحمن الرحیم که تو هم یکیشی.

آقا وایسا قل بگو میخوام بگم خدا بگم؟

بگو هو الله.

اینطوری نماز خوندی تا حالا؟

خدا وکیلی من یه بار در رفتم از دست خدا.

در رفتم.

خدا را شاهده، خدای حسینه در رفتم از دست خدا.

اینطوری شروع کردم نماز خوندن فرار کردم.

دیدم نمیشه.

یعنی الان تیکه پاره میشم، منفجر میشم.

خدایی آماده‌ام بگو قل بگو.

بگم هو.

حالا تو اگه اینا رو چشیده باشی دارم چی عرض می‌کنم، اگه چشیده باشی برو یه بار اینطوری نماز بخون ببین تمام وجودت تیکه تیکه میشه یا نه.

لو انزلناه هذا القرآن على جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشیه الله و تلک الامثال نضربها للناس.

تیکه تیکه باید بشه دلت.

اگه نشده وای بر من.

تعطیل.

شیخ عبد الزهرا تعطیل.

اصلاً هیئت یا زهرا رو تعطیل کنید.

اگه تیکه تیکه نشد دل‌ها و نمی‌خواد بشه و اگه با این حرفا اشک در چشم جاری نشه، انقلاب در دل به وجود نیاد، قراره ملاقات کنیم این حقایق رو.

هرچی حاج آقا شما بحثتون لقاء الله بود.

چی داری میگی؟

تمامmm این مباحث شرح رساله نهج، نهج الولایه علامه حسن زاده رو.

فصل اسم طيفی کلمات فاطمیه علامه رو.

و مثلاً بعضاً این نکات مربوط به رسائل عرفانی و رساله سیر و سلوکیه سید بحر العلوم رو رحمة الله علیه.

عبور از ظاهر به باطن قرآن رو.

این جلسات قلب در قرآن رو، لقاء الله رو، همه اینا رو این سه سال، این همه فوران مطالب و اطلاعات و اینا.

خب اینا رو هی داری میگی الان، الان چته؟

مبحث شما لقاء الله بوده.

همه این‌ها رو یه شبه اومدی جمع کردی داری به ما میگی.

خب اینا همه یک حقیقتن.

انا انزلناه في ليلة القدر.

من نمی‌دونم چه بلایی سر شما اومده یا خواهد آمد.

می‌خوام به شما بگم اون موقع که تو امامزاده از-- امامزاده صالح فرز-- فرحزاد تهران غریبانه جلسه داشتیم غروبای جمعه، اونجا گفتم اکثرتون نبودید بشنوید که فقط برای پیغمبر تن-- این تنزيل یا انا انزلنا انزال دفعی و تنزيل تدریجی نیست.

برای همه ما انزال دفعی هست و تنزيل تدریجی.

من نمی‌دونم خودت می‌دونی چه وقتی، چه ملاقاتی، چه خلوتی، چه رشحی از عالم قدس وجود تو رو گرفت.

تو امامزاده‌ای، تو مشهدی، تو کربلایی، زیر بارگاه سید و شهداي، تو دل یه هیئتی.

من نمی‌فهمم سر به سجده دل سحری، یه چیزی خواستی انا انزلناه في ليلة القدر اون لحظه ليلة القدر تو بود.

سر القدر تو اظهار عطش کرد، ریختن.

اون میشه انزال دفعی.

ریختن تو وجودت.

نفهمیدی چی شد.

فقط فهمیدی یه چ-- یه چیز دیگه‌ای هستی.

یه چیز دیگه‌ای شدی.

یه طور دیگه، یه طور دیگه‌ای.

خلقکم اطوارا.

طورت فرق کرده امشب، این لحظه.

یه طور دیگه انگار امام زمان بغلت کرده.

یه طور دیگه خدا داره نگات می‌کنه.

یه طور دیگه مزه روضه حضرت زهرا رو داری می‌چشی.

انا انزلناه في ليلة القدر.

در اون سر القدر از به واسطه ليلة القدریه حضرت زهرا سلام الله علیها ریختن.

چی رو؟

اون حقایق رو به صورت بسيط، به صورت چی بگم؟

یه بسته‌ای به هم پی-- لف، غذا، پیچیده شده، متن ریختن یهو می‌بینی بیست سال طول می‌کشه تنزيل تدریجیش.

هی یهو یواش، یواش، یواش داره هی میاد، میاد، میاد بیرون گل می‌کنه، می‌ریزه بیرون.

من نیستم دارم با تو حرف می‌زنم.

خودت داری با خودت حرف می‌زنی.

وجود خودت به تنظیم تدریجی افتاده.

یه شب اخذ کردی بیست سال داری هی می‌ریزی بیرون.

کسی دیگه رو تو گوشت داره میگه، اون حقیقت وجودت داره می‌ریزه بیرون.

امیدوارم بفهمی من چی دارم میگم.

اینجا داری به لقاء می‌رسی.

لقاء تو اینجا داره اتفاق میفته.

حالا برو نوش جونت.

برو این موت قبل انتم و تو اینه.

از این بیچاره درب و داغون سر و پا تقصیر بی‌آبروعه چی بگم؟

بپذیرید [مکث] که اگر این رو نچشیده بودم حداقل یه سر سوزن و می‌گفتم به همتون خیانت کرده بودم و به خودم.

[نفس عمیق] قربونتون برم.

فصل الخطاب بود امشب برای همتون.

بعضیاشون الان به گریه افتادید، بعضیاشون هاج و واج و مبهوتید، بعضیاشون دارید می‌خندید.

همه‌ی این‌ها لب گل انداختنه.

یعنی لب نفس ناطقت گل انداخته.

یکی می‌خنده، یکی مات و مبهوته، حیرانه، به، به یه حیرتی افتاده، یکی تو طیارانه داره پرواز می‌کنه، یکی هم داره می-- گریه می‌کنه.

[نفس عمیق] یکی هم تازه سر خط شده.

تو الان داری می‌چشی، این همون لقائه.

اسمد.

اسمد.

بسم الله الرحمن الرحیم.

اجازه بدید با این آیه جمع کنیم.

فمن-- حالا کل آیه رو بخونین.

کجاست؟

ساعت کوکی اهل ایمان.

آخرین آیه سوره کهف.

دور این آیه بگردین.

قل أنا بشر مثلکم یوحی الیا، یوحی الیا.

همه‌ی علم به وحی بر من.

الیا.

یوحی الیا انما الهکم اله واحد.

واحد.

فمن کان یرجو لقاء ربه.

می‌خوای لقاء رب خودت رو، سهم خودت رو از این قلب، از این علم، از این وحی، از این واحدیت حضرت حق بگیری؟

می‌خوای سهمت رو بگیری؟

قصت رو بگیری؟

قصت رو می‌خوای بگیری؟

فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا ولا یشرک بعبادة ربه احدا.

عمل صالح، التزام عملیه، ذیل ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه.

ولا یشرک بعبادة ربه احدا.

یعنی اسمد حضرت حق، اسم اسمد تو وجودت پیاده بشه.

یعنی زوری که سه ساله ما داریم اینجا می‌زنیم.

دیگه به ملاقات داری می‌رسی.

داری می‌رسی به ملاقات.

حالا منتظر باش.

ببین اون موت اصلی اجباری که برسه، اون چی میشه.

بعد می‌بینی همونه.

هیچ فرقی نمی‌کنه.

همینه که داری می‌چشی.

دیدی گاهی اوقات اجازه بدید یه جوری بگم که بعضیا که شاید حالا گیر کردن تو بحث بگیرن دیگه.

ببخشید تورو خدا.

من باید با زبان همه حرف بزنم.

دیدی گاهی اوقات واقعا وسط گود سینه زنی، گریه کردن تو هیئت مخصوصا تو هیئت، حالا یا بغل ضریح چه می‌دونم، واقعا می‌چشی که تو آغوش امام عصتی.

و اصلا گمان می‌کنی حضرت زهرا بغلت کرده.

گرمای وجود پدر و مادر اصلی تو می‌چشی.

اصلا اونجا یک فورانی، یک اقیانوسی، انقلابی، یه چی، اون وصل شدن قطره به دریاست.

اون برگشت موج به دریاست.

خب؟

وقت مرگ همین اتفاقه.

موت، موتت همینه.

همینه.

هر چقدر اینجا کشیدی چشیدی همونه.

منتها اینجا بدون صور بود، اونجا با صوره.

این اصل ملاقاته.

یعنی ذو وجهینه.

بعد این حقایقو می‌چشی.

بعد میگی احلی من العسل، احلی من العسل، احلی من العسل.

اینجا که می‌رسی میگی پادشاهان عالم باید بیان زانو بزنن، کیف کنن، دست از سلطنتشون بکشن که چی می‌چشیم ما که اون‌ها نمی‌چشن.

ول کن اینایی که نمی‌چشن.

ول کن اینایی که علیه دین و ولایت و قرآن و...

همه‌ی اینا وقت ملاقات سرشون به سنگ می‌خوره، وقت لقاءشون که برسه.

فملاقیحه، فملاقیحه.

یا ایها الانسان مطلقاً الانسان انک کادح الی ربک کدحا سخت بود، سخته اما فملاقیحه.

همه‌ی اونا اونجا حسرت به حال من و تو می‌خورن که چشیدم یه وجهی از ملاقات رو که همین چشیدنه، تو آغوش رفتنه.

ربی یعنی آغوش.

رفت-- الان تو آغوش پروردگارت هستی.

نمی‌تونی بچشی از طریق امام عصر بهت می‌چشون، از طریق حسین بن علی بهت می‌چشون.

حسین بن علی رو که چشیدی، آغوش امام حسین رو که چشیدی، این خانوما آغوش حضرت زهرا، حضرت زینب رو چقدر درک کردن، چقدر درد دل می‌کنن با مادرشون حضرت زهرا.

شما چقدر با مولا علی جلای اون طلا بابا علی، بابا علی، بابا علی.

اصلا میری عرش انگار هزار تا نماز شب خوندی.

این چشیدنه همون ملاقاته.

همون لقائه.

حالا داری می‌فهمی چرا همه باید امیر، امیرالمؤمنین رو وقت مرگ ببینن.

اما اون دیدن کجا؟

دیدن تو کجا؟

که بارها تو این جلسات، تو این هیئتها، تو این زیارتگاه‌ها چشیدی یعنی دیدی، یعنی تو آغوش بودی.

بذار بچشی.

[نفس عمیق] والحمد لله رب العالمین.

ان شا الله که امام عصر ما رو ببخشه و از ما بپذیره.

برا قلب امام عصر عزیزمون صلوات خد کنید.

الله-- الله صلي علی محمد