یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استعاذه، بسمالله و افتتاح جلسه
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربهها و وسوسههای شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه میبرم.
این استعاذه را با بسمالله و ذکر حول و قوه آغاز میکنیم و خود را به خدای منّان میسپاریم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
همین فقره در سورهٔ فاتحه آمده است:
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ، وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست میکنم.
انشاءالله که حضرت حق در دنیا و آخرت و در قیامت ما را ذیل اسم فضل خودش و رحمت فاضلانهٔ خودش قرار بدهد. صلواتی بفرمایید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج او شتاب کن.
فضل الهی، نه استحقاق بنده
از این حیث عرض میکنیم که «فاضل» کسی است که به غیر استحقاق میبخشد. یعنی ما استحقاق بخشش حق را نداریم و او ببخشد، این چنین. اگر خدا قرار باشد که به استحقاق ما نگاه کند که هیچ؛ چیزی برای ما نمیماند. تمام این سفره، تمام این آیات، تمام این چشیدنها، ذیل اسم فضل است نه ذیل حسابِ طلبکاری ما.
مرور جلسهٔ پیش: وجه الله و وجود منبسط
بحث ما در آخرین جلسهای که داشتیم پیرامون لقاءِ وجه حضرت حق بود و وجه الله را معنی میکردیم. رسیدیم به وجود منبسط. پیرامون وجود منبسط صحبت کردیم که وجه الله به یک معنا وجود منبسط است یا صادر اول. به معنای دیگر همان حقیقت محمدیه است، یا عقل اول، یا نور پیغمبر؛ همان نوری که در قوس صعود رفت.
حضرت در همین نشئه رسید به مقام آن صادر اول و وجود منبسط و نفس الرحمن و صورت الرحمن؛ به آن مقام رسید. لذا وقتی اینچنین نگاه میکنی، قرار است انشاءالله ما به لقاء آن وجه برسیم؛ یعنی به پیغمبر. لقاء وجه الله در این اعتبار، لقاء حقیقت محمدیه است.
وجود منبسط در علم حق و اعیان ثابته
البته اگر در کتب عرفانی نگاه کنید — مثلاً در همان مدخلهای دوازدهگانهٔ علامه قیصری در شرح فصوصشان؛ اگر اشتباه نکنم یکی از آن مداخل، شاید مدخل دوم — وجود منبسط را به علم حضرت حق میزنند. میگویند وجود منبسط در علم. نمیگویند خارج از ذات.
اگر وجود منبسط به اعتبار خارج از ذات بیان شود، همان صادر اول است و اتحاد وجودیِ اتمّ پیغمبر با اوست. اما اگر به اعتبار ذات بیان شود، یا به عبارتی وجود منبسط در علم حضرت حق، آن همان اعیان ثابتهاند.
در خصوص اعیان ثابته در علم باریتعالی، جسته و گریخته صحبت کردهایم؛ بهخصوص در غروب جمعهٔ هفتهٔ گذشته در غرب تهران، هیئت یا زهرای غرب تهران، و در بعضی از جلسات «قلب در قرآن» نیز چیزی عرض کردهایم. میتوانید رجوع کنید. الان نمیخواهیم آن را دوباره باز کنیم. امشب بنا چیز دیگری است.
محک زدن نفس پس از سفرهٔ عرفان
اجازه بفرمایید که یک محکی خودمان را بزنیم. الان وقتی این آیات را قرائت میکنیم، بعد از شنیدن این معارف باید نگاهمان به این آیات فرق کرده باشد. ربط کثرات به وحدت را — در عین وحدت داشتن این کثرات، و اینکه این کثرات شؤون آن وحدتاند — الان باید خوب درک کنید.
نسبتش را با این قاعده بگیرید:
«النَّفْسُ فِي وَحْدَتِهَا كُلُّ الْقُوَى»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نفس در وحدت خویش همهٔ قواست.
نفس ناطقهٔ خودت را ببین؛ که معرفت نفس انفع معارف است، نزدیکترین معارف است، اقرب طرق است. اقرب طرق، نزدیکترین راه برای خداشناسی است. وقتی نفس در عین حال که وحدت دارد تمام قوا هست — یعنی نفس است که میبیند، نفس است که میشنود، نفس است که میچشد — ربط میان کثرات و وجود حضرت حق را هم الان باید با یک نگاه دیگری ببینید.
بعد از این چند وقتی که به فضل الهی سر سفرهٔ عرفان نظری نشستهایم، و حالا بعضاً حتی عملی یا حکمت، الان باید من این قرائت را که میکنم شما وجودتان را محک بزنید. الان دارم بعضی آیات کلیدی در این مسیر را قرائت میکنم؛ آیاتی که در فنّ لقاءالله، در مبحث لقاءالله، خیلی از آنها بهره جستهایم. ببینید نگاهتان چه شد بالاخره. خودتان را محک بزنید. وقتی این آیات را میخوانم، درکتان از این آیات متفاوت شد یا نه؟
قرائت اخلاص: احدیتِ آغاز نماز و واحدیتِ پایان آن
مثلاً بسم الله الرحمن الرحیم. «قل هو» — مخصوصاً تقطیعی میخوانم. قل هو الله؛ الله احد.
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدا، یگانه.
«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بینیازِ مقصودِ همه است.
«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌۢ» (اخلاص/۳–۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزاده و زاده نشده است؛ و هیچکس او را همتا نبوده است.
جالب است که نماز تنها سورهای که اگر در دو رکعت تکرار بشود تازه خوب هم هست و توصیه هم شده، همین سوره است. هر سورهای را شما تکرار کنی کراهت دارد. مثلاً در دو رکعتِ یک نماز اگر «إنّا أنزلناه» را تکرار کنی کراهت دارد؛ هر سورهای را. اما «قل هو الله» اتفاقاً توصیه هم شده.
جالبتر اینکه «قل هو الله احد» با احدیت، نماز شروع میشود. سرّش این است — و این را که دارم برای شما عرض میکنم الان جایی پیدا نمیکنید؛ با اشاره عرض میکنم. نماز با احدیت شروع میشود؛ بعد با چه تمام میشود؟
«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گواهی میدهم که هیچ معبودی جز خدا نیست؛ یگانه است و او را شریک نیست.
«وحده». با واحدیت خدا تمام میشود. خیلی این نکته بسیار شیرین است. ما هنوز دربارهٔ فرق احدیت و واحدیت خیلی صحبت نکردهایم با هم؛ بعداً متوجه میشویم. الان میگویم بالاخره این چیزهایی که شنیدهایم، الان ذائقهٔ شما، دل شما، این ذائقهٔ وجودتان، چگونه دارد با این آیات از درون منفعل میشود؟
هو الأول والآخر والظاهر والباطن
«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْءَاخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلْبَاطِنُ» (حدید/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.
جمله اسمیه است. «هو». مفرد است؛ بعد اسماء با الف و لام. «الأول»: همهٔ اولها. «الآخر»: همهٔ آخرها. «الظاهر»: همهٔ ظاهرها. «الباطن»: همهٔ باطنها. آن هم «هو» است. همان «هو»ی «قل هو الله احد».
فأينما تولوا فثم وجه الله
«فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا۟ فَثَمَّ وَجْهُ ٱللَّهِ» (بقره/۱۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به هر سو رو کنید، آنجا وجه خداست.
به هر طرف رو کنید، رو به وجه الله کردهاید. الان شما اینها را باید قشنگ بچشید؛ باید مزه مزه کنید. دیگر نباید راحت از کنار اینها بگذرید. اینها همه بوی لقاء میدهد. الان باید ملاقات کنی؛ این حقایق را بچشی. به قول بزرگان، ببین که بعداً کارت راحت باشد؛ وگرنه کپ میکنی. ترس، سکره، بیهوشی، سکرات مرگ — اینها مال این است که نچشیدهای.
مرگ ما، موت ما، خروج از ظاهر به باطن است. لحظهٔ موت حقیقتش همین است. سخت میشود چون الان عبور نکردهایم از ظاهر به باطن. در همین ظاهر این آیات ماندهایم.
قرب حق: از رگ گردن نزدیکتر؛ اما نمیبینید
«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ ٱلْوَرِيدِ» (ق/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.
من از رگ گردن به اینها نزدیکترم. عجب!
در اواخر سورهٔ واقعه فرمود، دربارهٔ آن محتضر که دارد جان میدهد:
«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلَٰكِن لَّا تُبْصِرُونَ» (واقعه/۸۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما از شما به او نزدیکتریم، ولی نمیبینید.
ما از شما به او نزدیکتریم. «ولكن لا تبصرون»: شما نمیبینید.
«وَفِىٓ أَنفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (ذاریات/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در خودتان؛ آیا نمیبینید؟
نمیبینید؟ «فی أنفسکم». دیگر ترجمه نکنم؛ باید آشنا باشید. چقدر ما این آیات را مرور کردهایم. چه در جان ماست؟
«سَنُرِيهِمْ ءَايَٰتِنَا فِى ٱلْءَافَاقِ وَفِىٓ أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ» (فصلت/۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی نشانههای خود را در آفاق و در خودشان به آنان مینماییم تا برایشان روشن شود که او حق است.
«فی أنفسهم»؛ «حتی یتبیّن لهم أنه الحق». انه الحق.
فصل اول فصوص: وجود مساوق حق است
فصل اول فصوص، فصل اول در وجود است:
«الْفَصْلُ الْأَوَّلُ فِي الْوُجُودِ وَأَنَّهُ هُوَ الْحَقُّ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فصل نخست در وجود است، و اینکه وجود همان حق است.
اصلاً آن وجود، اسمش حق است. بیشترین سیطره را میان الفاظ، میان اینکه بگویند «وجود» یا بگویند «حق»، هیچکدام وسعت کلمهٔ وجود و حق را ندارند؛ بیشترین محیط آن میدان عمل، میدان وسعت در حقیقت، برای اینکه بتواند آن مفاهیم و حقایق را به شما انتقال بدهد. لذا وجود مساوق حق است.
هو معکم أین ما کنتم
این آیه را داشتم از یادم میرفت:
«وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ» (حدید/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او با شماست هرجا که باشید.
«هو معکم»؛ نه اینکه «أنتم معه»، نه «نحن معه». هو معکم أین ما کنتم. این آیات را توجه داشته باشید.
الله نور السموات والأرض
روش فکر کنید. با لحن هم دارم به شما چیزی را القا میکنم.
«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمانها و زمین است.
الله اکبر. این آیات از غرر آیاتاند.
احاطهٔ علمی محال است؛ حق محیط است نه محاط
«وَلَا يُحِيطُونَ بِهِۦ عِلْمًۭا» (طه/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به او از جهت علم احاطه نمییابند.
اصلاً امکان ندارد به تار و پود علم حضرت حق، به آن سرّ علم حضرت حق، به آن عین علم حضرت حق، کسی احاطه پیدا کند.
«وَٱللَّهُ مِن وَرَآئِهِم مُّحِيطٌۢ» (بروج/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا از فراسوی آنان محیط است.
محاط نه؛ محیط. فرق محاط و محیط را میدانید دیگر. در هندسه میدانید: محیط آن است که فرامیگیرد؛ محاط آن است که فراگرفته میشود. حق محیط است؛ بنده محاط.
خب این آیات، حالا ما چه کار کنیم با این آیات؟ شب و روز ما را یکی کرده؛ خواب را از چشم ما گرفته.
موت اختیاری: خروج از عادت
آیا شده که چنان اینها تو را به خودش مشغول کند، این آیات وجود تو را، که از همه چیز بکنی؛ از عادات خارج شوی — که اصطلاحاً به آن میگویند موت اختیاری، خروج از عادت. الان با یک زیرکی خاصی امشب دارم حرف میزنم. کسی که بحثها را دنبال کرده الان انگار کامش دارد پر عسل میشود.
خروج از عادت. آیا چنان غرق در این معارف و این آیات حضرت حق شدهای که اصلاً از عادتها بکنی؛ که اصلاً متوجه نشوی تو هم یک انسانی، داری زندگی میکنی، روزمرگی داری، زن و بچه داری، کار و فلان داری؟ آنها هم به جای خودش؛ آنها مطلقاً نباید تعطیل شود. نه. حرف این نیست که زندگی را زمین بگذاری. حرف این است که آیات چنان مشغولت کند که از عادتِ غفلت بیرون بیایی.
حدیث امیر بیان: ظهرت الموجودات عن بسم الله
تا حالا آیات خواندیم. حالا برویم سراغ احادیث. یک دانه بگوییم، یک دانه. قربان آن لبهای مبارک امیر بیان.
«ظَهَرَتِ الْمَوْجُودَاتُ عَنْ بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): موجودات از «بسم الله الرحمن الرحیم» پدیدار شدند.
الله اکبر.
اسماء حسنی، وجه الله، فطرت و توجه نماز
«وَلِلَّهِ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ فَٱدْعُوهُ بِهَا» (اعراف/۱۸۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نامهای نیکو از آنِ خداست؛ پس او را با آنها بخوانید.
بعد میفرمایند: «نحن أسماء الله الحسنى»؛ یا «نحن وجه الله».
«نَحْنُ أَسْمَاءُ ٱللَّهِ الْحُسْنَى، نَحْنُ وَجْهُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ماییم نامهای نیکوی خدا؛ ماییم وجه خدا.
«إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ حَنِيفًۭا ۖ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ» (انعام/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من روی خود را بهسوی کسی کردم که آسمانها و زمین را سرشته است؛ حقگرا؛ و من از مشرکان نیستم.
«فِطْرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيْهَا» (روم/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فطرت خدایی که مردم را بر آن سرشته است.
«كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نوزادی بر فطرت زاده میشود.
حالا موقع نماز بگو: «إنّی وجّهت وجهی للذی فطر السماوات والأرض حنیفاً مسلماً وما أنا من المشرکین». الله اکبر.
«قُلْ إِنَّ صَلَاتِى وَنُسُكِى وَمَحْيَاىَ وَمَمَاتِى لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (انعام/۱۶۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: نماز من و عبادتم و زندگیام و مرگم برای خداست، پروردگار جهانیان.
بگو. کدام الله؟ رب العالمین. کدام؟ آن که «الحمد لله رب العالمین» است.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.
اصلاً چیزی دیگر فروگذار نیست. چیزی نیست.
دعای عرفه: کی دور بودی؟ کی غایب بودی؟
«مَتَى بَعُدْتَ حَتَّى تَكُونَ الْآثَارُ هِيَ الَّتِي تُوصِلُ إِلَيْكَ؟ مَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ إِلَىٰ دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ؟»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کی دور بودی تا آثار همانها باشند که به تو برسانند؟ کی غایب بودی تا به دلیلی نیاز باشد که بر تو دلالت کند؟
کی تو دور بودی که به آثار بخواهم تو را پیدا کنم، به تو نزدیک شوم؟ «متی غبت»: تو کی غایب بودی؟ الله اکبر.
حالا اذیت میشوید من اینطور. خیلی امشب حالم عجیب است. از کمیل و روضه و آن روضههای داغ و اینها، و به هر حال آن جوششی که هست، میفهمید و فهمیدید. خدا عاقبت ماها را با هم به خیر کند. ماها را.
واقعاً عرض میکنم؛ در محضر صاحب این هیئت، حضرت صدوقِ طوس علیهالسلام، عرض میکنم؛ واقعاً به جد عرض میکنم: زودتر بگردید یک مداح پیدا کنید و یک سخنران برای این هیئتتان. چون واقعاً نمیدانم چه بگویم. یعنی از آن حالت متعارف خارج شده؛ شدید، شدیم، شدم. با تلویح دارم میگویم. برگردید به همان نقطهٔ سر خط خودتان و ما را هم ول کنید به حال خودمان. خاک عالم بر سر ما — حالا دردِ دل نکنیم؛ دلِ بحث است.
مثل، ملائکه، اسماء؛ نقد ارباب انواع
آقا جان، در فلسفه میگویند مُثُل؛ ارباب مُثُل. مثلاً افلاطون میگوید مُثُل. شرع مقدس — یا به یک معنا، بعضی از کتب حکمت دیدهام — میگوید ملائکه. عرفان میگوید چه؟ اسماء الله؛ اسماء. خب این ملائکه همان اسماءاند. بالاخره تکلیف چه شد؟
شما میگویی «الصمد» یک وجود مطلق است؛ الصمد؛ واحدِ تمام. دیگر چه؟ حرفی نداریم برای گفتن. همه چیز را برداشت «الصمد».
این اسماء، این ملائکه کیاناند که بعضی آمدهاند خراب کردهاند؛ گفتهاند ارباب انواع. اینها را گرفتهاند کارگزاران عالم؛ که خدا یک طرف مثل بنّا، خدا مثل یک بنّا بنا را دارد میسازد. بنّا یک طرف است، بنا هم یک طرف. خدا استقلالاً یک طرف، ملائکه هم یک طرف. اینها ارباب انواع دارند. اگر این است، ببین آیات چه میگوید.
جبرئیل و اسم علم؛ الرحمن علّم القرآن
مثلاً حضرت جبرائیل، آن بزرگ ملائکه، بزرگ اسماء الهی — به او میگویند مجری اسم علم خدا. همه چیز علم است که. عالم، علمِ انباشته روی همه شده. همان اسماء سبعه هم: اول الحی، بعد العلیم، بعد القدیر، بعد السمیع، بعد البصیر، بعد المرید، بعد المتکلم. خیلی حرف است. همهٔ علم را او القا میکند. حضرت جبرائیل، قربونش برویم.
خب اگر این است، این آیه چه دارد میگوید؟
«ٱلرَّحْمَٰنُ» (الرحمن/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدای بخشنده.
«عَلَّمَ ٱلْقُرْءَانَ» (الرحمن/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قرآن را آموخت.
«خَلَقَ ٱلْإِنسَٰنَ» (الرحمن/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): انسان را آفرید.
«عَلَّمَهُ ٱلْبَيَانَ» (الرحمن/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به او بیان را آموخت.
کی «علّمه البیان»؟ تعلیم کرد. علمِ کی؟ میگوید الرحمن. الرحمن. کو جبرائیل؟ کجاش؟ ببخشید اینطور صحبت میکنم. دیگر ما الان مگر بعد از چند وقت هی آیه میخوانیم، هی توضیح میدهیم، هی مثال میآوریم، هی تمثیل میکنیم، به ضربٍ من التقریب، به ضربٍ من التمثیل — خب بس است دیگر. الان ما هی آیه بخوانیم تو مست شوی. خب کو حضرت جبرائیل اینجا؟
قربون همهٔ ملائکه برویم؛ همه را دوست داریم؛ دعوایی هم نداریم. حضرت ملائکة الله همان اسماء الهیاند. حرف این نیست که آنها را حذف کنیم. حرف این است که ربط کثرات را به وحدت ببینی؛ نگذاری ملائکه را مستقل از الرحمن کارگزار جدا بگیری.
میکائیل و رزق؛ علی الله رزقها
مثلاً حضرت میکائیل؛ واسطهٔ رزق. رزق میدهد. آقا حضرت میکائیل، جیبم تمام شده کمک کن. پس این «نحن نرزقکم» چیست در قرآن؟
«نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ» (انعام/۱۵۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ماییم که شما و آنان را روزی میدهیم.
«وَمَا مِن دَآبَّةٍۢ فِى ٱلْأَرْضِ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِ رِزْقُهَا» (هود/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر آنکه روزیاش بر خداست.
«علی الله رزقها». الان باید ذهن شما، دل شما، آن نفس ناطقهتان — الان دارم قلقلکتان میدهم — باید جواب بدهد. باید الان یک حالتی در وجود شما ایجاد شود با این حرفهای امشب. اگر نشود من شرمندهام.
قابض الأرواح؛ الله یتوفی الأنفس
واسطهٔ قبض. یا قابض الأرواح — فدایت شوم الهی، دورت بگردم، دلمان تنگ است برایت. او قرار است قبض کند؟ او قرار است بمیراند؟ پس این چیست؟
«هُوَ ٱلَّذِى يُحْىِۦ وَيُمِيتُ» (غافر/۶۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که زنده میکند و میمیراند.
الله. الله. الله. حالا آنها آن نیستند به استقلال. پس این چیست؟
«ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا» (زمر/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا جانها را هنگام مرگشان بهتمامی میگیرد.
توفّی: بهطور کامل جان را میگیرد. الله میگیرد.
ببینید من به فضل الهی خیلی توسل کردم برای امشب؛ خیلی. یعنی بیشترین توسل را در مدت عمرم که منبر آمدهام برای امشب کردم. که چه بگویم و چه میخواهم بگویم و چطور بگویم. خدا را هم شاهد میگیرم: در توسلم گفتم خدایا خودت میدانی کیها بنشینند بشنوند، کیها نیایند اصلاً؛ و کیها را اصلاً بالا بیاورند. اینها مال آنها نباشد.
اسرافیل و آیهٔ ملک؛ رزق بیحساب
یا مثلاً چه داریم از ملائکهٔ بزرگ حضرت حق؟ حضرت اسرافیل. همان آیه: هو یحیی ویمیت. بعد:
«قُلِ ٱللَّهُمَّ مَٰلِكَ ٱلْمُلْكِ تُؤْتِى ٱلْمُلْكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلْمُلْكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُ ۖ بِيَدِكَ ٱلْخَيْرُ ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ» (آلعمران/۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: بارخدایا، ای مالک مُلک، مُلک را به هر که بخواهی میدهی و از هر که بخواهی بازمیستانی؛ هر که را بخواهی عزت میدهی و هر که را بخواهی خوار میکنی؛ خیر به دست توست؛ بهراستی تو بر هر چیزی توانایی.
دقت کن. «قل اللهم» یعنی بگو: بارخدایا، مالک المُلک. یک مَلَک هم داریم اسمش مالک است؛ اینجا مالک المُلک خودِ خداست.
«تُولِجُ ٱلَّيْلَ فِى ٱلنَّهَارِ وَتُولِجُ ٱلنَّهَارَ فِى ٱلَّيْلِ ۖ وَتُخْرِجُ ٱلْحَىَّ مِنَ ٱلْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ ٱلْمَيِّتَ مِنَ ٱلْحَىِّ ۖ وَتَرْزُقُ مَن تَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍۢ» (آلعمران/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شب را در روز درمیآوری و روز را در شب؛ زنده را از مرده بیرون میآوری و مرده را از زنده؛ و هر که را بخواهی بیحساب روزی میدهی.
الله اکبر. اینجا را میخواستم بگویم. این آیه از آیات بسیار عجیب است؛ معلق ماند به آسمان، دیگر در عرش. نمیخواست بیاید. امر الهی محقق شد که باید میآمد. ناز دارد این آیه. جزو آن چهار دسته آیاتی است که معلق ماند.
«تخرج الحی»: تخرج را به کی داری میگویی؟ میگوید قل؛ بگو اللهم. فعل مخاطبه است؛ دوم شخص. «تخرج»: تو خارج میکنی. زنده را از مرده، و مرده را از زنده.
«ترزق من تشاء بغیر حساب». به کی؟ چه؟ کی حساب چیست؟ حسابکتاب چیست؟ تمام ملائکه را اینجا پنبهاش را زد؛ ملائکهٔ حساب و کتاب را. به غیر حساب. هر که را بخواهی. کی؟ اللهم؛ قل اللهم مالک الملک. الله اکبر.
شهد الله؛ کثرات مایهٔ توکّد وحدتاند
«شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ» (آلعمران/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا گواهی داد که هیچ معبودی جز او نیست.
آیهٔ شهد الله چه قیامتی است. چه بگویم من؟ یا حی یا قیوم.
«يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای زنده، ای پاینده.
حالا این همه حرف را زدم. حاج آقا پنبهٔ ملائکه را زدی، پنبهٔ اسماء را زدی؛ جرأت کردی اینطور حرف بزنی، چون پایهریزی شده برای شما. الان باید بفهمید این ربط چیست. باید ربط کثرات را به وحدت بدانید. باید بدانید اصلاً «الصمد» یعنی چه. باید بدانید این کثرات الان یک نمودند. وجه الله را باید بشناسی.
همهٔ کثرات، همه در عین اینکه کثرتاند، اتفاقاً توکّد میکنند؛ توحد میدهند به وحدت. یعنی مایهٔ توکّد و توحدند. تأکید میکنند روی وحدت. روی چه؟ روی «هو».
نماز را با چشیدن «هو» بخوان
بعد حالا تو در نماز بگو بسم الله الرحمن الرحیم، قل هو الله احد، الله الصمد، لم یلد ولم یولد — سرت را میخارانی و بدنت را میخارانی. برو پایین بیا بالا. بگو بسم الله الرحمن الرحیم؛ همینجا وایسا داداش، وایسا.
«ظهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم» — که تو هم یکیاشی. آقا وایسا. قل. بگو. میخواهم بگویم خدا؟ بگو هو الله. اینطوری نماز خواندی تا حالا؟
خداوکیلی من یک بار در رفتم از دست خدا. در رفتم. خدا را شاهد است؛ خدای حسین است؛ در رفتم از دست خدا. اینطوری شروع کردم نماز خواندن، فرار کردم. دیدم نمیشود. یعنی الان تکهپاره میشوم، منفجر میشوم. خدایا آمادهام؛ بگو قل؛ بگو. بگویم هو.
حالا تو اگر اینها را چشیده باشی دارم چه عرض میکنم. اگر چشیده باشی برو یک بار اینطوری نماز بخوان ببین تمام وجودت تکهتکه میشود یا نه.
«لَوْ أَنزَلْنَا هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ عَلَىٰ جَبَلٍۢ لَّرَأَيْتَهُۥ خَٰشِعًۭا مُّتَصَدِّعًۭا مِّنْ خَشْيَةِ ٱللَّهِ ۚ وَتِلْكَ ٱلْأَمْثَٰلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ» (حشر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر این قرآن را بر کوهی فرو میفرستادیم، آن را از بیم خدا فروتن و شکافته میدیدی؛ و این مَثَلها را برای مردم میزنیم.
تکهتکه باید بشود دلت. اگر نشده وای بر من. تعطیل. شیخ عبدالزهرا تعطیل. اصلاً هیئت یا زهرا را تعطیل کنید — اگر تکهتکه نشد دلها. و اگر با این حرفها اشک در چشم جاری نشود، انقلاب در دل به وجود نیاید، قرار است ملاقات کنیم این حقایق را؟ هرچی حاج آقا شما بحثتان لقاءالله بود. چه داری میگویی؟
سه سال سر یک حقیقت: نهج الولایه، کلمات فاطمیه، بحر العلوم
تمام این مباحث شرح رسالهٔ نهج الولایهٔ علامه حسنزاده است؛ فصلهایی از کلمات فاطمیهٔ علامه؛ و مثلاً بعضاً این نکات مربوط به رسائل عرفانی و رسالهٔ سیر و سلوکیهٔ سید بحر العلوم رحمهاللهعلیه. عبور از ظاهر به باطن قرآن. این جلسات قلب در قرآن. لقاءالله. همهٔ اینها را این سه سال، این همه فوران مطالب و اطلاعات.
خب اینها را هی داری میگویی؛ الان چه؟ مبحث شما لقاءالله بوده. همهٔ اینها را یکشبه آمدهای جمع کردهای داری به ما میگویی. خب اینها همه یک حقیقتاند.
«إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر فروفرستادیم.
انزال دفعی و تنزیل تدریجی برای همه
من نمیدانم چه بلایی سر شما آمده یا خواهد آمد. میخواهم به شما بگویم: آن موقع که در امامزاده صالح فرحزاد تهران غریبانه جلسه داشتیم، غروبهای جمعه، آنجا گفتم — اکثر شما نبودید بشنوید — که فقط برای پیغمبر این انزال دفعی و تنزیل تدریجی نیست. برای همهٔ ما انزال دفعی هست و تنزیل تدریجی.
من نمیدانم؛ خودت میدانی چه وقتی، چه ملاقاتی، چه خلوتی، چه رشحی از عالم قدس وجود تو را گرفت. تو امامزادهای، تو مشهدی، تو کربلایی، زیر بارگاه سیدالشهدا، تو دل یک هیئتی. من نمیفهمم. سر به سجده، دلِ سحری، یک چیزی خواستی:
«إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر فروفرستادیم.
آن لحظه لیلة القدرِ تو بود. سرّ القدر تو اظهار عطش کرد؛ ریختند. آن میشود انزال دفعی. ریختند تو وجودت. نفهمیدی چه شد. فقط فهمیدی یک چیز دیگری هستی. یک چیز دیگری شدی. یک طور دیگر.
«وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا» (نوح/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی شما را به گونهگون طورها آفرید.
طورت فرق کرده امشب، این لحظه. یک طور دیگر انگار امام زمان بغلت کرده. یک طور دیگر خدا دارد نگاهت میکند. یک طور دیگر مزهٔ روضهٔ حضرت زهرا را داری میچشی.
لیلة القدریهٔ فاطمی و بیست سال تنزیل
در آن سرّ القدر، به واسطهٔ لیلةالقدریهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ریختند. چه را؟ آن حقایق را به صورت بسیط؛ یک بستهای بههمپیچیده، لفّشده، پیچیده، متن — ریختند. یکهو میبینی بیست سال طول میکشد تنزیل تدریجیاش. هی یواش یواش دارد میآید بیرون، گل میکند، میریزد بیرون.
من نیستم دارم با تو حرف میزنم. خودت داری با خودت حرف میزنی. وجود خودت به تنزیل تدریجی افتاده. یک شب اخذ کردی؛ بیست سال داری هی میریزی بیرون. کس دیگری توی گوشت دارد میگوید؛ آن حقیقت وجودت دارد میریزد بیرون. امیدوارم بفهمی من چه دارم میگویم.
اینجا داری به لقاء میرسی. لقاء تو اینجا دارد اتفاق میافتد. حالا برو نوش جانت. برو؛ این «موتوا قبل أن تموتوا» همین است.
«مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان.
از این بیچارهٔ دربهداغونِ سر تا پا تقصیرِ بیآبرو بپذیرید که اگر این را نچشیده بودم حداقل یک سر سوزن، و میگفتم، به همهٔتان خیانت کرده بودم و به خودم.
فصل الخطاب امشب؛ گل انداختن نفس ناطقه
قربانتان بروم. فصل الخطاب بود امشب برای همهٔتان. بعضیتان الان به گریه افتادهاید؛ بعضیتان هاج و واج و مبهوتید؛ بعضیتان دارید میخندید. همهٔ اینها لبِ گل انداختن است. یعنی لبِ نفس ناطقهات گل انداخته. یکی میخندد؛ یکی مات و مبهوت است، حیران، به یک حیرتی افتاده؛ یکی در طیران است دارد پرواز میکند؛ یکی هم دارد گریه میکند. یکی هم تازه سر خط شده.
تو الان داری میچشی؛ این همان لقاء است. الصمد. الصمد. بسم الله الرحمن الرحیم.
آیهٔ پایانی کهف: رجای لقاء و عمل صالح
اجازه بدهید با این آیه جمع کنیم. کل آیه را بخوانید. کجاست؟ ساعت کوکی اهل ایمان. آخرین آیهٔ سورهٔ کهف. دور این آیه بگردید.
«قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰٓ إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌۭ وَٰحِدٌۭ ۖ فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًۭا صَٰلِحًۭا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًۢا» (کهف/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: من فقط بشری هستم مانند شما؛ به من وحی میشود که معبود شما معبودی یگانه است. پس هر که به لقای پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته کند و در پرستش پروردگارش هیچکس را شریک نسازد.
«یوحی إلیّ»: همهٔ علم به وحی بر من. «إنما إلهکم إله واحد»: واحد. «فمن کان یرجو لقاء ربه»: میخواهی لقاء ربّ خودت را، سهم خودت را از این قلب، از این علم، از این وحی، از این واحدیت حضرت حق بگیری؟ میخواهی سهمت را بگیری؟ قصّهات را بگیری؟
«فلیعمل عملاً صالحاً ولا یشرک بعبادة ربه أحداً». عمل صالح: التزام عملی، ذیل ولایت امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه. «ولا یشرک بعبادة ربه أحداً»: یعنی اسمِ صمد حضرت حق، اسمِ الصمد، در وجودت پیاده بشود. یعنی همان زوری که سه ساله ما داریم اینجا میزنیم.
دیگر به ملاقات داری میرسی. داری میرسی به ملاقات. حالا منتظر باش. ببین آن موت اصلیِ اجباری که برسد، آن چه میشود. بعد میبینی همان است. هیچ فرقی نمیکند. همین است که داری میچشی.
چشیدن در هیئت همان موت است؛ اینجا بیصورت، آنجا با صورت
دیدی گاهی اوقات — اجازه بدهید یک جوری بگویم؛ ببخشید شما را به خدا؛ من باید با زبان همه حرف بزنم — دیدی گاهی اوقات واقعاً وسط گود سینهزنی، گریه کردن در هیئت، مخصوصاً در هیئت، حالا یا بغل ضریح، واقعاً میچشی که تو آغوش امام عصری. و اصلاً گمان میکنی حضرت زهرا بغلت کرده. گرمای وجود پدر و مادر اصلیات را میچشی. اصلاً آنجا یک فورانی است، یک اقیانوسی، انقلابی؛ آن وصل شدن قطره به دریاست. آن برگشت موج به دریاست.
وقت مرگ همین اتفاق است. موتت همین است. همین است. هرچقدر اینجا کشیدی و چشیدی همان است. منتها اینجا بدون صُوَر بود؛ آنجا با صورت است. این اصل ملاقات است. یعنی ذووجهین است.
بعد این حقایق را میچشی. بعد میگویی:
«أَحْلَىٰ مِنَ الْعَسَلِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شیرینتر از عسل.
اینجا که میرسی میگویی پادشاهان عالم باید بیایند زانو بزنند، کیف کنند، دست از سلطنتشان بکشند که چه میچشیم ما که آنها نمیچشند. ول کن اینهایی که نمیچشند. ول کن اینهایی که علیه دین و ولایت و قرآناند. همهٔ اینها وقت ملاقات سرشان به سنگ میخورد؛ وقت لقاءشان که برسد.
فملاقیه: ربی یعنی آغوش
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًۭا فَمُلَٰقِيهِ» (انشقاق/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو بهسوی پروردگارت بهسختی میکوشی و روندهای؛ پس او را دیدار خواهی کرد.
مطلقاً الانسان. سخت بود، سخت است؛ اما «فملاقیه». همهٔ آنها آنجا حسرت به حال من و تو میخورند که چشیدیم یک وجهی از ملاقات را؛ که همین چشیدن است، تو آغوش رفتن است. ربّ یعنی آغوش. الان تو آغوش پروردگارت هستی.
نمیتوانی بچشی؟ از طریق امام عصر بهت میچشانند؛ از طریق حسین بن علی بهت میچشانند. حسین بن علی را که چشیدی، آغوش امام حسین را که چشیدی — این خانمها آغوش حضرت زهرا، حضرت زینب را چقدر درک کردهاند، چقدر دردِ دل میکنند با مادرشان حضرت زهرا. شما چقدر با مولا علی — بابا علی، بابا علی، بابا علی. اصلاً میروی عرش؛ انگار هزار تا نماز شب خواندهای.
این چشیدن همان ملاقات است. همان لقاء است. حالا داری میفهمی چرا همه باید امیرالمؤمنین را وقت مرگ ببینند. اما آن دیدن کجا، دیدنِ تو کجا؟ که بارها در این جلسات، در این هیئتها، در این زیارتگاهها چشیدی؛ یعنی دیدی؛ یعنی تو آغوش بودی. بگذار بچشی.
خاتمه
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.
انشاءالله که امام عصر ما را ببخشد و از ما بپذیرد. برای قلب امام عصر عزیزمان صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.