ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 015

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و افتتاح جلسه

«رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

این استعاذه را با بسم‌الله و ذکر حول و قوه آغاز می‌کنیم. بنا ندارم سخن را با تکلف شروع کنم؛ می‌خواهم از همان ابتدا خود را به خدای منّان بسپاریم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ، وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، آنگاه که حمد می‌گویی و آمرزش می‌خواهی.

«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

غروب جمعه و شهادت امام عسکری علیه‌السلام

ان‌شاءالله در این غروب جمعه، که پر از حزن و اندوه است در شهادت آقايمان امام حسن عسکری صلوات‌الله‌علیه، صاحبمان حضرت اباصالح — هر کجا تشریف دارند — خدا غم را از دل حضرت بردارد و از سایهٔ ایشان برای جمع ما دعا کنند. صلواتی قربةً الی الله بفرمایید:

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

خدای منّان را شاکریم که حدود — فکر می‌کنم بیش از یک ماه — از شما فارغ بودیم و توفیق حضور در جمع باصفای شما را نداشتیم. خداوند به همه عافیت بدهد و هیچ‌وقت ارتباط و اتصال ما را، چه در خلوت و چه در جلوت، از این خاندان جدا نکند؛ که همهٔ هستی ما تعلق به آن‌ها دارد. دنیا و آخرتمان ان‌شاءالله با آن‌ها باشد.


مرور مسیر لقاءالله: رجعت قطعی به ربّ

مبحثی را که در هیئت یا زهرای شرق داشتیم، چون مرتبط با امروز هم هست، برای شما مقداری مختصرتر عرض می‌کنم. آنجا بحث لقاءالله را که به فضل الهی چندین جلسه مطرح کردیم پی گرفتیم. اگر عزیزانی در این جلسه پیگیر آن مباحث باشند، لقاءالله ما در آخرین جلسه‌ای که در محضر هشت شهید بودیم به اینجا رسید که آنچه مسلّم است این است: مسیری که در پیش داریم، این رجعت ما به سمت حضرت حق، قطعاً قرار است به ملاقات خدا ختم شود:

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به‌سوی او بازمی‌گردیم.

اگر عزیزان مباحث را پیگیر بوده باشند، در یا زهرای شرق فکر می‌کنم حدود چهارده جلسه یا پانزده جلسه پیرامون لقاءالله حرف زدیم. حداقل این لقاء به پروردگار خودت — ربّ خودت — منتج خواهد شد؛ و آن سطح نهائی‌اش می‌شود ربّ پیامبر. کما اینکه خدا به پیامبر فرمود:

«ٱقْرَأْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلَّذِى خَلَقَ» (علق/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان به نام پروردگارت که آفرید.

این «ربّک» یعنی ربّ تو. ما در نماز می‌گوییم:

«سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه است پروردگار من، آن والاترین.

«سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه است پروردگار من، آن بزرگ.

پروردگارِ من. اینکه میان ربّ من با ربّ پیامبر، و ربّ من با ربّ دیگران، چه فرق‌هایی هست، آن مباحث را باید عزیزان پیگیر باشند. حداقلِ آنچه در ملاقات ما هنگام مرگ و پس از مرگ رخ می‌دهد — که قطعی است — ملاقات ربّ خودمان است. این دیگر حدّ انزلِ دیدار است که قرار است همهٔ ما به آنجا برویم. هیچ چاره‌ای از آن نیست.


کیفیت رؤیت: کشف ایمانی و تجلیات

حالا در کیفیت این ملاقات بحث‌ها شده است؛ قبلاً آن بحث‌ها را مختصراً گذراندید. آیا این رؤیت به چه شکل است؟ مولایمان علی علیه‌الصلاةوالسلام فرمودند که رؤیت از نوع کشف ایمانی است؛ شهود ایمانی است؛ تجلیات حضرت حق است. این تجلیات یا ذاتی است یا صفاتی، که بحثش را گذاشته‌ایم.

یکی از آن مواردی که امروز به فضل الهی می‌خواهیم درباره‌اش سخن بگوییم — و مرتبط با امروز و شهادت امام عسکری هم باشد — بحث لقاءالله از نوع لقاء و رؤیتِ وجه اللهیِ حضرت حق است. یعنی بعضی از بزرگان اهل معرفت معتقدند، و تفاسیر هم بسیار در این‌باره قلم زده‌اند. بنده تحقیق کوچکی داشتم؛ خیلی‌ها معتقدند که منظور از آن لقاءالله باید آیهٔ ششم سورهٔ انشقاق باشد:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَٰقِيهِ» (انشقاق/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو به‌سوی پروردگارت به‌سختی می‌کوشی و رونده‌ای؛ پس او را دیدار خواهی کرد.

تو کادحی؛ رونده‌ای همراه با سختی. «الی ربّک»: به سمت پروردگار خودت رونده‌ای. البته باز تأکید می‌کند «کدحاً». حواست باشد؛ استقامت داشته باش؛ همراه با سختی است. خب که چه شود؟ برای چه من این سختی را می‌بینم؟ «فملاقیه»: برای اینکه قرار است همان ربّ خودت را ملاقات کنی.

این ربّ خودت را قبلاً گفتیم که هر میزانی از اسم خدا در حصّهٔ وجودی خودت جریان پیدا کرد و در کانال وجودی تو پیاده شد، از آن اسمِ لایتناهی حضرت حق، هر مقدار از آن اسم الله یا صفت حضرت حق در تو پیاده شد، همان می‌شود ربّ تو. حالا قرار است ما آن را زیارت کنیم.


لقاء وجه الله؛ مثال آینه و نقوش

بعضی این ربّ را، این ملاقات را، به وجه الله گرفته‌اند. یعنی ما قرار است که وجه الله را ملاقات کنیم:

«فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا۟ فَثَمَّ وَجْهُ ٱللَّهِ» (بقره/۱۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به هر سو رو کنید، آنجا وجه خداست.

اصلاً تو به هر طرف رو کنی به وجه الله رو کرده‌ای. آن وجه الله حق است و همهٔ عوالم هستی تار و پودی‌اند که در حقیقت در این وجه الله تنیده شده‌اند.

یا بعضی مثل زده‌اند تا مردم بفهمند. گفته‌اند مثل نقوشی که روی یک پارچه است؛ یا بهتر از آن، مثال بالاتر: مثل عکسی که در آینه می‌افتد. آن آینه را — در حقیقت آن مرآت را — وجه خدا بگیرید. آن نقوشی که در آن افتاده خلایق‌اند. آن آینه می‌شود وجه الله. در هر حال قرار است که ما زیارت کنیم.


حدیث حارث همدانی: مؤمن و کافر همه می‌بینند

حالا چه فرقی است میان ربّ من و ربّ تو؟ حتی حدیث داریم که مولایمان علی علیه‌السلام به حارث همدانی به یک عبارت فرمود:

«مَنْ يَمُتْ يَرَنِي، مُؤْمِنًا كَانَ أَوْ كَافِرًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکس بمیرد مرا می‌بیند؛ مؤمن باشد یا کافر.

حالا چه مؤمن، چه کافر، همه من را می‌بینند. این رؤیتی که حضرت امیر — حالا اگر حضرت امیر را اینجا وجه الله فرض کنیم، که قطعاً هم یکی از مصادیق اتمّ وجه الله، بلکه تامّ و اتمّ وجه الله، امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه است — خب، همه مولا را یک شکل می‌بینند؟ نه. همان‌طور که همه عزرائیل را یک شکل نمی‌بینند.

مگر او یک وجود واحد نیست؟ مگر یک شخص نیست؟ امیرالمؤمنین یک شخص واحد است که قرار است کافر و مؤمن زیارتش کنند. ما هم قرار است ببینیم. اما چه فرقی هست میان آن رؤیتی که من هنگام مرگم از مولایم درک می‌کنم، یا از اباعبدالله — که همهٔ عمرمان نفس کشیده‌ایم به این شوق که ان‌شاءالله لب مرگ اربابمان را ببینیم — با آن امام حسینی که شما می‌بینی، یا آن حسین بن علی که قاسم سلیمانی دید، که شهید حججی دید؟

این‌ها چه فرقی با آن وجود واحد می‌کند؟ تفرّقی در آن وجود واحد نیست. اما مثل این می‌ماند — باز من مثال دارم می‌زنم — که اگر خودت را مرآت فرض کنی:

«ٱلْمُؤْمِنُ مِرْآةُ ٱلْمُؤْمِنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مؤمن آینهٔ مؤمن است.

اگر خودت را آینه فرض کنی، وجود وجه الله — یا حالا جبرائیل، عزرائیل صلوات‌الله‌علیه که همه قرار است ببینندش و توفّی اتفاق بیفتد — آن در آینهٔ وجودی تو خودش را نشان می‌دهد. بعضی از آینه‌ها کج و معوج نشان می‌دهند؛ غبارآلودند؛ صیقلی نیستند؛ زلال نشان نمی‌دهند؛ تاریک‌اند. اصلاً بعضی از آینه‌ها آن‌قدر رویشان دود گرفته که هیچ‌چیز را نشان نمی‌دهند. توجه کردید؟ برای همین رؤیت را کلاً انکار می‌کنند. در حالی که جای‌جای قرآن داریم کسی که رؤیت و لقای خدا را انکار کند کافر است. این آیاتش را قبلاً بحث کرده‌ایم.

پس چه فرقی است میان آن حسین بن علی که من می‌بینم با شما و با دیگری؟ در تو فرق هست؛ در من فرق هست. آینهٔ وجود من از آن زلال بودن خارج شده و کج و معوج نشان می‌دهد. وگرنه قرار است که همه ببینند.


وجه الله در دعای ندبه و زیارت جامعهٔ کبیره

حالا این وجه الله را در دعای ندبه عبارتی هست که یکی از سندهایی است که ما به آن تمسک می‌کنیم بر اینکه وجه الله امام عصر ماست. در دعای ندبه می‌گوییم:

«أَيْنَ الْحَسَنُ؟ أَيْنَ الْحُسَيْنُ؟ أَيْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَيْنِ؟»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کجاست حسن؟ کجاست حسین؟ کجایند فرزندان حسین؟

«أَيْنَ بَقِيَّةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کجاست باقیماندهٔ خدا؟

«أَيْنَ وَجْهُ ٱللَّهِ ٱلَّذِي إِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ ٱلْأَوْلِيَاءُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کجاست آن وجه خدا که اولیا به‌سوی او توجه می‌کنند؟

آن‌هایی که می‌خواهند به خدا متوجه شوند. و در زیارت جامعهٔ کبیره است:

«وَمَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرکس خدا را قصد کرد، به‌وسیلهٔ شما متوجه او شد.

هرکس که قصد خدا را کرد، متوجه شما می‌شود. همین آل یاسین که غروب‌های جمعه توفیق هست در محضر شما می‌خوانیم. می‌گوید امام عصر صلوات‌الله‌علیه فرمود هرکس خواست متوجه به ما بشود این زیارت را بخواند. این توجه البته معنای رؤیت ظاهریه نیست. توجه یعنی نگاه عمیق؛ نگاه عمیق یا نظر انداختن. در آخر ندبه می‌خوانیم:

«وَٱنْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به ما نگاهی مهربانانه بینداز.

آن نظر یک نگاه عمیق است، نه یک نگاه سطحی. پس قرار است که ما آن وجه الله را — که اولیا وقتی می‌خواهند متوجه حضرت حق بشوند به او توجه می‌کنند — لیاقت کنیم، ملاقات کنیم. این ملاقات ما به میزان سعهٔ وجودی ما از آن وجود باعظمت صورت می‌گیرد. هر مقدار ما در وجود، آن سعهٔ وجودی‌مان آمادگی داشت، همان مقدار می‌توانیم ببینیمش؛ آن وجه الله را درک کنیم. تفاوت‌ها در سعهٔ وجودی است.


نور وجه در دعای کمیل؛ زمخشری و ملاصدرا

حالا این وجه الله را خیلی جالب است که در دعای کمیل هم دقت کنید. وجه الله را در همان اوایل کمیل می‌گوید:

«وَبِنُورِ وَجْهِكَ ٱلَّذِي أَضَاءَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به نور وجه تو که هر چیزی برای آن روشن شده است.

و به نور وجه تو. نورِ وجه، نور. این وجه را بعضی نور الله گرفته‌اند. ببینید حالا اتصالاتی با آیات، با متن ادعیه و با فرمایش بزرگان اتفاق می‌افتد. این حلقه‌هایی که وصل می‌شود، ما قدم‌به‌قدم بحث را می‌بریم جلو.

یعنی در هر حال آن نوری که در دعای کمیل به نور وجه قسمش می‌دهیم، اگر به یک معنا مثل نور را بخواهید بگیرید، مثلِ نورِ خودِ وجه الله است. اگر خود نور را بگیریم می‌شود خود حضرت حق.

در تفسیر زمخشری نگاه می‌کردم؛ ایشان معتزلی است، ولی بعضی نکات عجیبی هم در تفسیرش دارد. در خصوص نور، یا آیهٔ نور، آنجا می‌آید می‌گوید خداوند همانند نور است، نه عین نور. اما حضرت ملاصدرا در کتاب تفسیرشان — تفسیری که بر آیهٔ سی‌وپنجم سورهٔ نور است، آیهٔ نور — تفسیری که ملاصدرا می‌دهد این است که نه؛ عین نور است. خداوند عین نور است؛ بلکه نور الأنوار است که همه نورشان را از او می‌گیرند. بعد می‌رسد به آیهٔ نور.


احیای منبر به توصیهٔ علامه حسن‌زاده

این آیهٔ نور را که حالا امشب می‌خواهیم به فضل الهی درباره‌اش مختصراً سخن بگوییم، به آن توجهتان را زیاد کنید. من همین امروز داشتم یکی از مباحث حضرت علامه حسن‌زاده رحمة‌الله‌علیه را می‌دیدم. پس از ارتحال ایشان، حقیقتش حالات عجیبی به ما رخ داد که می‌خواستیم کلاً منبر و صحبت و درس و بحث را بگذاریم کنار. آن‌قدر به من سخت شد. به هر حال غیبت جسمی ایشان البته در نشئهٔ طبیعت. چندین سال ما در این هیئت سر سفرهٔ مباحث ایشان و آثار ایشان بودیم. حالا همین آیهٔ نور، به توصیهٔ ایشان، ما را احیا کرد. حالا عرض می‌کنم چگونه که دوباره زبان به سخن باز کردیم؛ وگرنه تصمیم داشتیم دیگر فقط روضه بخوانیم. دلیلش بماند.

ایشان در دروس فصوص‌شان — که بنده داشتم یکی از صوت‌هایشان را گوش می‌دادم — می‌فرمودند که سلسله بحث‌های شرح فصوص الحکم ابن‌عربی در جلسهٔ چهارمشان خیلی تأکید و توصیه به آیهٔ نور کردند. فرمودند که اهل‌بیت علیهم‌السلام بعضی از آیات قرآن را خیلی تأکید داشتند؛ خیلی. مثل سورهٔ حمد، سورهٔ اخلاص، مثل آیة‌الکرسی، مثل آیهٔ «شهد الله»، آیهٔ الملک:

«قُلِ ٱللَّهُمَّ مَٰلِكَ ٱلْمُلْكِ تُؤْتِى ٱلْمُلْكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلْمُلْكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُ» (آل‌عمران/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: بارخدایا، ای مالک فرمانروایی، فرمانروایی را به هر که بخواهی می‌دهی و از هر که بخواهی بازمی‌ستانی، و هر که را بخواهی عزت می‌دهی و هر که را بخواهی خوار می‌کنی.

نه سورهٔ ملک؛ آیهٔ الملک. دو تا آیه‌اند. «شهد الله» دو تا آیه‌اند. آیة‌الکرسی سه تا آیه‌اند. و بعد فرمودند مخصوصاً سورهٔ نور، آیهٔ نور؛ آیهٔ نور در سورهٔ نور. چه جالب: آیهٔ نور در سورهٔ نور، در قرآنی که خودش نور است، خودش را نور معرفی کرده. می‌شود نوراً علی نوراً علی نور. خیلی شیرین است.


الله نور السموات والأرض؛ اسم جامع و باب الله

حالا من بر آیهٔ نور که بحث وجه الله و ملاقات ما به اینجا کشیده شد. در حقیقت به یک معنا مثلی از نورش را ما گفتیم وجه الله. وجه الله در خودش نور خدا را دارد. اگر بخواهیم مثلِ نور خدا را فرض کنیم می‌شود خودِ وجه الله که ما قرار است زیارتش کنیم. اگر فرض بگیریم که قرار است خود نور را زیارت کنیم، خود نور دیگر می‌شود نور الأنوار که همه نور را از او گرفته‌اند. و همهٔ این‌ها در طول هم‌اند؛ می‌شود همهٔ این‌ها هم باشد. یعنی ما در عین اینکه ربّ خودمان را ملاقات می‌کنیم، وجه الله را هم ملاقات بکنیم.

منتها این قطعی است؛ توجه داشته باشید. آن‌هایی که مباحث را قبلاً پیگیر بودند: قطعاً ما ربّ خودمان را ملاقات خواهیم کرد و قطعاً وجه الله را ملاقات خواهیم کرد. این قطعی است. و باید آماده باشیم.

وجه الله را در آیهٔ نور — حالا ان‌شاءالله انتهای سخن هدیه‌ای هم بابت این ماه عجیب عرض می‌کنیم — در آیهٔ سی‌وپنجم سورهٔ نور خیلی زیبا می‌آید وجه الله را شرح می‌دهد، یا مثلِ نورِ حضرت حق را. این آیه با این عبارت شروع می‌شود که با «الله» شروع می‌شود:

«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمان‌ها و زمین است.

یک وقت هست شما کرامت خدا را منظورت است می‌گویی الکریم؛ رأفتش را الرؤوف؛ عظمتش را العظیم؛ هرچه. اما اینجا که «الله» می‌گویی دیگر اسم جامع است. مثل اینکه شما در ندبه می‌گویی:

«أَيْنَ بَابُ ٱللَّهِ ٱلَّذِي مِنْهُ يُؤْتَىٰ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کجاست آن درِ خدا که از آن درآیند؟

باب الله می‌گویی. نمی‌گویی باب الکریم، باب الرحیم، باب الرؤوف؛ این‌ها نه. باب الله. یعنی امام عصر هم مثل الله — که اسم جامع است — و همه، و ائمهٔ اسماء. تازه ابتدائشان آن ائمهٔ هفتگانهٔ اسماء سبعه که قبلاً گفته بودیم؛ اقتدای آن‌ها به اسم الله است. همین‌طور حجت خدا هم اسم الله است؛ بلکه اسم الله یعنی مثل اسم الله جامع اسماء، و همه به او اقتدا می‌کنند. قبلهٔ همهٔ اسماء، قبلهٔ عالم است.

حالا «الله نور السموات والأرض» که اینجا حضرت علامه می‌فرماید دقت کنید: ببینید همه‌چیز نور دارد؛ همه‌چیز نور است. نه نور دارد؛ اصلاً عین نور است. آسمان، زمین، همه نور است؛ چون الله نور السموات والأرض. شبش هم نور است، روزش هم نور است. همه نورند.


مثل نور: پیامبر به‌مثابه حجاب نوری

حالا خدا می‌خواهد برای اینکه ما بفهمیم این نور چیست — الله که خودش را نور معرفی کرده — مثل زده. یعنی در حقیقت بحث را یک تنزّلی به آن داده. می‌شود گفت که الله نور السموات والأرض. حالا می‌خواهی بفهمی، مثل و مثال که می‌زند مثلِ نور را کم کرده. این مثلِ نور خدا را پیامبر گفته‌اند. در روایات ما اهل‌بیت علیهم‌السلام فرموده‌اند مثلِ نور خدا رسول‌الله است. کسی او را ببیند نور خدا را دیده؛ و او حجاب است برای نور.

یعنی چه حجاب است؟ حجاب ظلمانی نبینید قصه را. مثل اینکه شما بخواهی خورشید را ببینی، چشمت کور می‌شود اگر ببینی؛ نمی‌توانی ببینی؛ توان نداری. مجبوری از پشت ابر ببینی. مجبوری پرتو نور خورشید را از انعکاسش در آینه، یا از شیشهٔ خانه‌ات، ببینی. نور خورشید را دیدی که آری، خودِ خورشید را دیدی؛ اما عین خورشید را که ندیدی. عین خورشید را توان نداری ببینی؛ کور می‌شوی. پیامبر پرتو آن نور است. مثلِ آن نور است برای اینکه من و شما بتوانیم ببینیم. به یک معنا حجاب است؛ مثل عینکی که تو به چشمت می‌زنی تا بتوانی خورشید را ببینی. برای اینکه بتوانی آن نور را ببینی.

خب اگر شما پیامبر را دیدی، چون مثلِ همان نور است، پس تو دیدی نور را. منتها نسبت به توان چشمت می‌توانی ببینی؛ نسبت به سعهٔ وجودیت.

حالا مثلِ نور چیست؟ مشکات.


مشکات، مصباح و زجاجه: روایت مسجد کوفه

مثل این نور، مثل مشکات است. مشکات چراغدان است. قدیم‌ها طاقچه‌ای بود که چراغ روی آن می‌گذاشتند، یا یک چراغدان، گیره‌ای بود که چراغ را در آن می‌گذاشتند. مشکات آن گیره را می‌گویند؛ آن محل یا ظرف چراغ را می‌گویند. اینجا تفاسیر حرف‌های زیادی زده‌اند که جمع همهٔ آن‌ها هم الحمدلله قابل جمع است.

من به‌عنوان نمونه تبرکاً روایتی را برایتان بگویم از کتاب شریف مکيال المکارم حضرت آیت‌الله موسوی اصفهانی، صفحهٔ دویست‌وهشتاد. جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید مسجد کوفه بودم؛ دیدم امیرالمؤمنین علیه‌السلام نشسته روی خاک — ان‌شاءالله به‌زودی با هم برویم؛ یادش بخیر — با ده انگشت مبارکش روی خاک‌های مسجد کوفه چیزی می‌نویسد و می‌خندد. پرسیدم: آقا چرا شما چیزی می‌نویسید و می‌خندید؟ کارهای حجت خدا خودش حجت است. مولا فرمود: در تعجبم از کسانی که این آیهٔ نور را می‌خوانند و نمی‌فهمند چه دارند می‌خوانند.

جابر، خدا خیرش بدهد، زرنگی کرد؛ از تشنگی وجودی‌اش گل کرد که الان من و شما داریم می‌شنویم. برکت سفره، آن سؤال جابر بوده. چه را باید بفهمند که نمی‌فهمند؟ مولا فرمودند و شروع کردند و این حدیث را ذیل آیهٔ نور — آیهٔ سی‌وپنجم سورهٔ نور — چنین بیان کردند.

فرمودند این «کمشکاة» که خدا مثلِ نورش را زده، این مشکات — چراغدان — پیامبر است:

«مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشْكَوٰةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مثل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی است.

یک روایت جای دیگر داریم که امام باقر و امام صادق علیهماالصلاةوالسلام فرمودند این حضرت زهراست. این‌ها قابل جمع‌اند.

«كُلُّهُمْ نُورٌ وَاحِدٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همهٔ آنان یک نورند.

حالا اینکه چرا اینجا منشعب می‌شوند: چون آن روایتی که مشکات را حضرت زهرا گرفته، لیلة‌القدر را حضرت زهرا گرفته، گفته این چراغدان ظرف نوریهٔ آل الله است که قطعاً هم چنین است. نور همهٔ آل الله در آن تجلی کرده است؛ یعنی قرار گرفته در جایی که چراغ قرار گرفته. آن محور را حضرت زهرا قرار داده؛ همه را حضرت زهرا گرفته. چه زجاجه، چه آن کوکب دُرّی، چه شجرهٔ مبارکه، چه آن روغنی که می‌جوشد، چه نور علی نور: همه را حضرت زهرا گرفته. اصل و محور را حضرت زهرا گرفته. مثل اینکه در کسا می‌گوییم:

«هُمْ فَاطِمَةُ وَأَبُوهَا وَبَعْلُهَا وَبَنُوهَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان فاطمه‌اند و پدرش و همسرش و فرزندانش.

محور را خانم گرفته. اما اینجا امیرالمؤمنین تفصیل داده به بحث. مشکات فرموده حضرت رسول است. «فیها»: توی آن چراغدان یک چراغی قرار گرفته. «فیها مصباح»: چراغ. آن مصباح منم. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود چراغ منم.

«ٱلْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چراغ در شیشه‌ای است.

«فی زجاجة»: در آن چراغ، در زجاجه. اول نکره می‌آورد بعد معرفه. آن حباب، آن شیشه‌ای که گرد این چراغ است — در حقیقت آن چراغ داخل این شیشه قرار گرفته — آن شیشه را می‌گوید زجاجه. امام حسن مولایمان؛ «الزجاجة» امام حسین. که جالب است که زجاجه، امام حسین، بار عام خداست؛ همه با او مرتبط‌اند و بالاخره به یک حسّ وجودی‌شان ارتباطی با اباعبدالله دارند. ولی امام حسن نه؛ ناشناخته مانده. این‌ها همه اسرار است.

بعد می‌رود جلوتر. حالا آنجایی که روایتی مشکات را حضرت زهرا می‌گیرد، این را هم می‌گوید: آن چه حبابی، چه شیشه‌ای، آن هم حضرت زهرا می‌گیرد. به‌به! چه نوری تجلی داده؛ خود وجود حضرت زهرا. اما اینجا امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید که امام حسن و امام حسین.

بعد از زجاجه می‌فرماید:

«ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن شیشه گویی ستاره‌ای درخشان است.

مثل یک — آن فیتیله را دیده‌اید نورش که می‌زند، از دور نگاه می‌کنی مثل ستاره می‌درخشد — می‌گوید مثل یک ستارهٔ کوکب دُرّیِ درخشان. امیرالمؤمنین فرمود حالا به ترتیب که برویم جلو الان کی می‌شود؟ فرمودند امام سجاد؛ علی بن الحسین. کوکب دُرّی.


شجرهٔ مبارکه تا زیتونه: باقر و صادق علیهماالسلام

«يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَٰرَكَةٍ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از درخت مبارکی افروخته می‌شود.

اینجا لحن آیه برمی‌گردد. آن روغن را، آن ریشه را، آنجایی که دارد تغذیه می‌کند این فیتیله، این چراغ از آن، آن را شجره می‌گیرد؛ شجرهٔ طیبه. فرمود این امام باقر است؛ محمد بن علی الباقر. قربانشان برویم.

بعد «زیتونة». این زیتون را فرمودند امام صادق است صلوات‌الله‌علیه.

«زَيْتُونَةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زیتونی نه شرقی و نه غربی.

حالا این‌ها چرا؟ به فضل الهی ما از آیات و روایات و گفتار بزرگان درآورده‌ایم؛ تحقیقی که خدا لطف کرده. چرا زیتونه؟ چرا بعد «لا شرقیة» بعد «لا غربیة»؟ این‌ها در آیات و روایات الی آخر خیلی شیرین است. حالا اینجا امیرالمؤمنین در حدّ جابر گفته و رد شده. اما جاهای دیگر اهل‌بیت برای آن‌هایی که کمال بیشتری داشتند یا می‌خواهند طی کنند، بحث را تعالی بخشیده‌اند.


لا شرقیة ولا غربیة: موسی بن جعفر و علی بن موسی الرضا

مثلاً به‌عنوان نمونه عرض کنم: «لا شرقیة» را موسی بن جعفر فرمودند امیرالمؤمنین؛ «لا غربیة» آقايمان علی بن موسی الرضا. حالا این چه ربطی دارد به شرقی چیست، غربی چیست؟ من این را از آیات درآوردم.

در آیهٔ چهل‌وچهار سورهٔ قصص، اگر بروید آنجایی که بحث نبوت موسی مطرح است، دقت کنید کلمات را ببینید؛ اینجا از کجایش بحث غربی و «لا غربیة» بیرون می‌آید:

«وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ ٱلْغَرْبِىِّ إِذْ قَضَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَى ٱلْأَمْرَ وَمَا كُنتَ مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ» (قصص/۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو در جانب غربی نبودی آنگاه که امر را به موسی رساندیم، و از حاضران و شاهدان نبودی.

پیامبر، تو آنجا نبودی؛ آن لحظه‌ای که ما در جانب غربی آن کوه نبوت را به موسی القا کردیم. تو آن موقع نبودی. این جانب غربی به یک معنا، به یک وجه، این «لا غربیة» یعنی یهودی نیستند. این‌ها اصلاً — یهودیان اگر تحریف‌نشده‌شان را فرض کنیم خودش شعبه‌ای از این‌هاست — آن‌ها هم در حقیقت دست‌پرورده و پرورش‌یافتهٔ این خانواده‌اند؛ خود حضرت موسی و پیروانش. آن‌ها هم پیروان این‌هایند. یعنی حضرت موسی هم — اینکه می‌گوید «لا غربیة» امام رضاست — یعنی حضرت موسی هم اگر علمی دارد از عالم آل محمد گرفته است؛ از آقايمان علی بن موسی الرضا است.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

«لا شرقیة» را هم حالا من از آیهٔ شانزده سورهٔ مریم استخراج کردم:

«وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ مَرْيَمَ إِذِ ٱنتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا» (مریم/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در کتاب از مریم یاد کن، آنگاه که از کسان خود کناره گرفت در مکانی شرقی.

یاد کن از کتابی که کتاب داستان زندگی است؛ کتاب مریم. وقتی از اهلش فاصله گرفت رفت کجا؟ مکانی شرقی. یک مکان مقدسی بود که مکان شرقیِ حضرت عیسی قرار است به دنیا بیاید؛ عیسوی‌مشرب‌ها. اینجا «لا شرقیة» یعنی موسی بن جعفر — مولا می‌فرماید یعنی چه؟ — یعنی این‌ها به یک معنا مسیحی نیستند؛ بلکه تمام مسیحیت و حتی حضرت عیسی هم مقتدایشان این خانواده است. اقتدا به موسی بن جعفر می‌کند حضرت عیسی.

حالا اینکه چرا به موسی بن جعفر حضرت عیسی، چرا به امام رضا حضرت موسی، این‌ها نکته است. این‌ها همه اسرار قرآن است که حالا الان جایش نیست؛ فرصت هم نداریم بیشتر از این بحث کنیم؛ وقتمان تمام شد.

بعد حالا آنجا باز روایت داریم امام عصر که تشریف بیاورند حضرت عیسی به ایشان اقتدا می‌کنند. می‌فرماید امروز امیرِ امرا تویی، به امام عصر ما. این است. این یک معنایش است. یعنی همهٔ این خانواده‌اند.


یکاد زیتها یضیء تا نور علی نور

بقیهٔ آیه را که از طرف امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه ادامه می‌دهند، ادامه‌اش را خودتان داشته باشید. رسیدیم به کجا؟ امام رضا. «لا غربیة» امام علی بن موسی الرضا؛ و ان‌شاءالله به‌زودی از آنجا زیارتشان برویم.

فرمود:

«يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِىٓءُ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزدیک است روغنش روشنی دهد.

این خودش خودبه‌خود جوشش دارد؛ فروزانه است؛ پرنور است آن روغنش. این چه می‌شود؟ امام جواد. کسی می‌خواهد نانش در روغن باشد — حالا مثال‌هایی که دارم می‌زنم، این را با روایات دارم می‌گویم؛ از خودم نیست؛ تعابیر عاشقانِ امام، ابنای روایی دارد. می‌گوید خودش اصلاً پرفروغ است. لذا فرمود پربرکت‌ترین مولود است و در خصوص مطلق حاجات دنیوی و اخروی‌تان با این آقا توجه کنید.

«وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرچند آتشی به آن نرسیده باشد.

در حالی که اصلاً آتش ندارد؛ اصلاً محل آتش ندارد اینجا. اصلاً هیچ ارتباطی با آتش ندارند. جدشان حضرت ابراهیم هم که انداختند تو آتش، برد و سلام شد آتش برایشان. آتش ندارد. این کی می‌شود؟ امام هادی. امام هادی. مسیر هدایت دور از آتش است. به یک معنا این نهیب در آن است که هرچه به امام هادی نزدیک‌تری از آتش دورتری؛ هرچه از امام هادی — که مسیر هدایت است — دورتری به آتش نزدیک‌تری. توجه کردید؟ آن «نار» حالا اینجا باید خود همین کلمات را روش بعداً حال داشته باشیم در گدایی خصوصی‌مان بنشینیم راجع به این‌ها بحث کنیم.

«نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نوری است بر فراز نوری.

این همه زور زدیم تا به این برسیم. «نور علی نور» امروز متعلق به اوست. به یک معنا روز شهادت امام عسکری و «نور علی نور» وجود مقدس امام حسن عسکری. امیرالمؤمنین دارد می‌فرماید که ما امروز دور این سفره به عشقش جمع شده‌ایم. لیاقت می‌خواهد؛ لیاقت می‌خواهد بر سر سفرهٔ امام عسکری نشستن و عزاداری کردن و یادش را زنده کردن. آن هم نمی‌گوید نور؛ می‌گوید «نور علی نور» که نور امام عصر هم از اوست.

بعد ادامهٔ آیه:

«يَهْدِى ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا هرکه را بخواهد به نور خود راه می‌نماید.

به این نور هرکه را خدا بخواهد هدایت کند هدایت می‌کند. اینجا را امام عصر گرفته‌اند. تمام آن حتی احادیثی که کلی گفته‌اند و محور را حضرت زهرا گرفته‌اند، از اهل‌بیت دیگر اسم نبرده‌اند؛ چه اینجا که مولا علی اسم برده تفصیلاً، اینجا «یهدی الله لنوره من یشاء» را امام عصر ما حضرت اباصالح المهدی گرفته‌اند.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

هرکسی که خدا بخواهد هدایتش کند به این نور. به‌به، به‌به. بعد ببینید:

«وَيَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْأَمْثَٰلَ لِلنَّاسِ ۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا برای مردم مَثَل‌ها می‌زند، و خدا به هر چیزی داناست.

برای اینکه شما بفهمید مثل می‌زنیم؛ وگرنه خدا خودش آگاه است؛ علی الاطلاق است. ولیکن من و تو بفهمیم مثل زده. ببین چقدر شیرین.

پس قرار است ما این خانواده را زیارت کنیم. الان متوجه می‌شویم چرا حدیث داریم که کسی که شیعهٔ اثنی‌عشری باشد — یعنی درست رفته باشد جلو — هر چهارده نور را لب مرگ زیارت می‌کند. هر چهارده نور را. بقیه مثلاً کفار، منافقین، آن‌ها هم می‌بینند اما فقط مولا علی را. منتها شیعهٔ اثنی‌عشری چهارده نور را. این آیه دارد به ما می‌فهماند چرا.


آیهٔ نور به تمامی

اینک خود آیه را یکجا بشنوید تا حلقه‌هایی که گفتیم در یک نگاه جمع شود:

«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشْكَوٰةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ ۖ ٱلْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ ۖ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَٰرَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِىٓءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ يَهْدِى ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُ ۚ وَيَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْأَمْثَٰلَ لِلنَّاسِ ۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمان‌ها و زمین است. مَثَل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی باشد؛ آن چراغ در شیشه‌ای است؛ آن شیشه گویی ستاره‌ای درخشان است که از درخت مبارک زیتونی افروخته می‌شود، نه شرقی و نه غربی؛ نزدیک است روغنش روشنی دهد هرچند آتشی به آن نرسیده باشد. نوری است بر فراز نوری. خدا هرکه را بخواهد به نور خود راه می‌نماید، و خدا برای مردم مَثَل‌ها می‌زند، و خدا به هر چیزی داناست.

پس در روایت تفصیلی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، به اختصار: مشکات رسول‌الله است؛ مصباح خودِ امیرالمؤمنین؛ زجاجه امام حسن و امام حسین؛ کوکب دُرّی امام سجاد؛ شجرهٔ مبارکه امام باقر؛ زیتونه امام صادق؛ لا شرقیة موسی بن جعفر؛ لا غربیة علی بن موسی الرضا؛ یکاد زیتها یضیء امام جواد؛ ولو لم تمسسه نار امام هادی؛ نور علی نور امام حسن عسکری؛ و یهدی الله لنوره من یشاء امام عصر حضرت اباصالح المهدی. و در روایت دیگر، محور همه را حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها گرفته‌اند. این دو نگاه با هم قابل جمع‌اند؛ چون کلهم نور واحد.


هدیه: ماه مهدوی و قرائت آیهٔ نور

بعد حالا آن هدیه‌ای هم که داریم بگویم. اگرچه بحث این است، کارمان عیبی ندارد؛ ان‌شاءالله فرصت‌های بعدی توفیق باشد. اینجا نشد آن‌ور؛ آن‌ور بعد از ان‌شاءالله مرگ دوباره دور هم جمع شویم از این مباحث.

هدیه‌ای که می‌خواستم عرض کنم خواهرها معمولاً بیشتر تو این وادی‌ها هستند؛ آن‌ها خوب گوش بدهند. معمولاً ما این هدیه‌ها را خیلی نمی‌دهیم. بعد از یک ماه دوری از شما یک هدیه بهتان بدهیم. توجه داشته باشید خود حضرت علامه حسن‌زاده هم تأکید دارند روی این؛ و من خیلی بچه‌تر بودم — خیلی، شاید حدود سی سال پیش — این حدوداً حضرت علامه دستور اول پیرامون آیهٔ نور دادند. من در حرم علی بن موسی الرضا انجام دادم. خیلی چیزها آن موقع آقا به ما عنایت کرد. چیزهایی که مثلاً شاید بگویی آقا شما چه کار کردی به این رسیدی؟ بگویی هیچ کاری نکردم. از من نبوده. بسم‌الله.

حالا آیهٔ نور که الان قرائت کردیم، آیهٔ سی‌وپنجم سورهٔ نور، حواستان به آن باشد. بزرگان اهل معرفت فرموده‌اند ماهی که روز اولش با جمعه آغاز بشود، کل آن ماه امام‌زمانی است. آناتش، ساعاتش، لحظاتش، شب و روزش به نور مهدی فاطمه روشن است. اصلاً آن ماه، ماه مهدوی است. خب این یک نکته که این ماه این‌طور است. جمعه آغاز این ماه ربیع‌الاول بود. یعنی امام‌زمانی است. ما الان در ماه امام عصر هستیم. در روز جمعه که متعلق به آقا است، نور علی نور، روز پدرش هم هست که خودش نور علی نور بود. می‌شود نور علی نور علی نور علی نور. چه بگویم دیگر.

حالا ایشان، بزرگان، می‌فرمایند که در چنین ماه‌هایی که روز اولش روز جمعه می‌شود و سرتاسر امام عصر است، آیهٔ نور را دویست‌وپنجاه‌وشش بار بخوانید هدیه کنید به امام عصر. ببینید ان‌شاءالله چه چیزها گیرتان می‌آید، بهتان می‌دهند. البته ما که گداصفت نیستیم؛ همین که بخوانیم بس‌مان است.

چرا دویست‌وپنجاه‌وشش تا؟ به دو دلیل. یکی اینکه روز تولد امام عصر سال دویست‌وپنجاه‌وشش هجری قمری بود. دو، اصلاً خود اسم «نور» عدد ابجدش دویست‌وپنجاه‌وشش است. چه جالب. عدد ابجد خود اسم نور دویست‌وپنجاه‌وشش است؛ روز میلاد امام عصر هم دویست‌وپنجاه‌وشش است. پس دویست‌وپنجاه‌وشش بار آیهٔ نور را در این ماه بخوانی.

حالا می‌توانی توی یک مجلس. نمی‌توانی، بعضی از بزرگان گفته‌اند شبی چهارده بار قبل خواب بخوان. بالاخره هنوز مانده دیگر این ماه؛ اکثر روزهایش. بسم‌الله.

اگر رفتی حرم علی بن موسی الرضا — ان‌شاءالله به‌زودی قسمتش باشد اصلاً با هم برویم — آنجا حضرت علامه یادم است توصیه کرده بودند چهارصد بار توی یک مجلس آن را. که من یادم است وقتی می‌خواندم مثلاً چهار ساعت و نیم بوده، پنج ساعت طول می‌کشید. ولی چه شیرین؛ خستگی‌اش هم شیرین بود.


خاتمه: نور علی نور در زندگی

پس ان‌شاءالله امروز که سر سفرهٔ نور علی نور هستیم امیدواریم که زندگی‌مان نور علی نور بشود. بچه‌هایمان نور علی نور باشند. زناشویی‌مان، تربیت فرزندمان، سبک زندگی‌مان، دنیا و آخرتمان، همه بشود نور علی نور. به برکت صلوات بر آقايمان امام حسن عسکری:

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

قطعیت این مسیر را از یاد نبرید. ربّ خود را ملاقات خواهیم کرد؛ وجه الله را ملاقات خواهیم کرد. پیامبر مثلِ آن نور است تا چشم ما کور نشود. آینهٔ وجود را باید زلال کرد تا آن وجود واحد، کج و معوج در ما نیفتد. و امروز که روز شهادت «نور علی نور» است، این خانواده را — از مشکات تا آن نوری که خدا هر که را بخواهد به سویش هدایت می‌کند — باید آمادهٔ زیارتشان باشیم؛ هم در حیات، هم لب مرگ.


یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.