ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

خدای منّان رو شاکریم از اینکه اجازه دادن که در محل و جوار هشت شهید گمنام قرار بگیریم و سر سفره این شهدا بنشینیم و رزق بخوریم.

ان شا الله که امام عصر در این شب جمعه در این ایام اسارت خاندان ابا عبدالله حالشون خوب باشه و خدای منّان غم از دل آقامون برداره و از سائر جمع ما رو همه مردم این خطه رو دعا کنه.

صلوات خط بفرمایند.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

[صدای همهمه].

می‌دانید که قبلاً عرض شده آنچه که در نشئه طبیعت قابل رؤیت هست همه رقایق نظام هستی‌ست و سایه اون اصل است.

فرع بر اون اصل است و اصل می‌شود حقایق نظام هستی که باطن عالمن.

و ما قرار است ان شا الله هر زمان که موت رو چشیدیم چه به موت اختیاری، چه به موت اجباری به زیارت حقایق نائل بشویم.

و این رقایق یه شمه‌ای‌اند.

یه مثالی‌اند، مثلی‌اند و یک در حقیقت شباهتی‌اند از یا تشبیهی‌اند از اون حقایق.

مثل اینکه سایه شبیه خود ج-- شیء.

سایه حکایت می‌کنه از شکل شیء اما سایه فرع و اصل خود شیء.

ما در دهه محرم به فضل الهی توفیق داشتیم که پیرامون موضوع لقاء الله سخن بگیم و همین موضوع رو ادامه میدیم به فضل الهی و امشب در دل بحث تو این فرصت زیدی که داریم دو تا نکته بسیار مهم و اساسی رو می‌خوایم متذکر بشیم که آن کس است اهل بشارت که اشارت داند.

چه جالب که دقیقاً یه همچین شبی که، که شاید به یک معنا بشه گفت مهم‌ترین حرفمون رو تو این ده دوازده جلسه‌ی گذشته می‌خوایم بگیم.

اومدیم مستقیم کنار قبور شهدا که این‌ها ان شا الله کمک کنند به فهم مطلب.

ببینید عزیزان ما وظیفه داریم که از عالم رقایق یعنی همین ظاهر عالم که نشئه طبیعت است سفر کنیم به عالم حقایق که باطن عالم است.

اگر این کار رو نکنیم بلاجبار ما رو خواهند برد.

یعنی بلاجبار با مرگ اضطرا-- اضطراری یا اجباری ما رو می‌برن به اون وادی و چون آمادگی نداریم، اون سیر ما در اون وادی میشه همش عذاب.

همش سختی، فشار.

چون آمادگی نداریم.

مثل کسی که میره جایی که انس با اونجا نداره.

معنوس نیست، احساس غربت می‌کنه.

سخته براش و مزاحمت‌هایی اذیتش می‌کنه.

دائم می‌خواد از اونجا هم خلاص بشه.

چرا؟

چون آمادگی این سفر رو نداشت.

معمولاً متأسفانه اکثریت قریب به اتفاق مردم اکتفا کردن به عالم ظاهر، عالم ماده یا به عبارتی همین رقایق نظام هستی حتی در برداشتن علوم و چشیدن علوم و اخذ معارف هم به ظواهر اکتفا کردن.

فوقش حالا شریعیت و که مربوط به ظواهر هست دیندار‌های ما تازه اختیار کردند و خیلی به باطن این رقایق که ما رو سوق میده به سمت حقایق سفر نکردند.

[نفس عمیق] ما به هر شیی که توجه کنیم برای برداشتن قضای عقلی و درک و چشیدن حقیقت اون شی در حقیقت رو کردیم به اسماء.

به یکی از اسماء خدا رو کردیم و باید به حقیقت اون اسم پی ببریم تا بتونیم به حقیقت اون عین و اون شی پی ببریم.

قبلاً عرض شده بود که حکمت یا فلسفه یعنی علم به احوال اعیان موجودات.

یعنی حال عین موجودات.

یعنی اون چیزی که واقعاً هستند، کماhیه اللهم أرني الأشياء كما هي، اونطور که واقعاً هستن و حقیقتا هستن کسی این حقیقت شی رو که همون اسم الله هست رو چشید این می‌شه همون حکمت که ما به اون سمت در حرکتیم و اساساً قرآن هم همین است.

یا سین والقرآن الحکیم.

حالا هر مقدار که از این اسم، از این اسم الله در کانال وجودی ما، یعنی کانال وجودی ما یعنی همون سعای وجودیمون، همون ظرف وجودیمون به میزان استعداد و توان وجودیمون، هر مقدار از اون اسم، از اون شی، از اون حقیقت در ما پیاده شد، یعنی ما چشیدیم اون حقیقت رو، اصطلاحاً ما به یک معنا به رب خودمون رسیدیم.

این رو می‌خوام، یعنی چیزی که ما همیشه گفتیم.

يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ.

این ربکه همیشه حرف زدیم درباره‌ش که شما دیگه حداقلش وقت مرگ به دیدار و لقاء رب خودت میری.

حالا به یک معنا این رب چیه؟

الان یک مقداری دارم بازش می‌کنم.

کسی که خوب توجه داشته باشه این سؤال براش برطرف می‌شه چون خیلیا سؤال داشتن.

چه فرقی بین رب تو و اون رب مطلق وجود داره [صدای زنگ موبایل] که تو همیشه میگی تو میری به دیدار پروردگار خودت.

يا أَقْرَبُ اسم ربك الذي خلق.

الان اینجا داره باز می‌شه.

بله ادع الى سبيل ربك [مکث] يا سبحان ربي الأعلى ربي العظيم، پروردگار من.

الان تقریباً داره مشخص می‌شه که ما وقتی میریم به سمت یک اسم اولاً در خزانه علم ذاتی حضرت حق که این اسم از ذات خدا منتج شده و جدا شده و ظهور کرده، حقیقت این اسم لایتناهیه، انتها نداره.

در خزانه علم حضرت حق که محل در حقیقت ذاتیات اسماء است و همه اسماء منشأشون، سرچشمه‌شون، خزينه‌شون ذات حضرت حق می‌شه، اونجا بی‌نهایته.

این اسم حقیقتش بی‌نهایته.

اون آیه‌ای که می‌فرماید إن من شيء إلا عندنا خزائنه وما ننزله إلا بقدر معلوم.

این خزانه [مکث] إن من شيء، شيء رو قبلاً گفتیم همون اسماء‌اند.

اسماء اشیاء‌اند.

وعلم آدم الأسماء كلها أي الأشياء كلها.

اشیاء همه اسماء‌اند.

پس خزینه اصلی این اشیاء که یه دونه از این اشیاء خود ما هستیم می‌شود کجا؟

إن من شيء إلا عندنا نزد ما خزائنه.

چرا ما بیاییم به این تنزل یافته‌ها توجه کنیم؟

چرا بیاییم به این آثار و آیات که هستن اما چرا خودمون رو در همین عدو-- حد و اندازه نگه داریم؟

مگر این آیه نمی‌فرماد که خزینه هر چیزی پیش ماست و خزینه هر چیزی ازش نازل شده به قدر سعای وجودی هر قدر سر القدر هر شیی ازش نازل شده.

چرا ما خودمون رو در حد این تنزل یافته‌ها نگه داریم؟

اصلاً سر معراج پیغمبر سر الصلاة معراج المؤمن سر شب‌های قدر و لیلة القدر یا لِلا-- لیالی قدر یا شب‌های جمعه که لیلة القدر هفته‌ست.

همین سفر کردن از رقائق به حقایقه.

سفر کردن از ظاهر به باطنه.

به یک معنا به یک طور چشیدن حقیقت موت و مرگه.

خروج از عادته.

به دیده دفعی نگاه کردن نظام هستیه که ما خو کردیم و برامون عادی شده.

چرا ما به این میزانی که تنزل پیدا کرده توجه کنیم؟

چرا نریم به اون خزانه توجه نکنیم؟

که خزانه کجاست؟

ذات حضرت حق.

چرا به اون توجه نکنیم که به هر مقدار ما از رقائق به حقایق می‌رسیم به ذات خدا نزدیک می‌شیم.

چون سرچشمه ذات علمی حضرت حق است.

اون صورت علمی حضرت حق است که إنك لتلاق القرآن من لد حكيم عليم.

با حکمت می‌شه، با علم حکمی می‌شه رسید و سیر کرد، سفر کرد به سمت اون ذات.

حالا ذات حضرت حق دو گونه تجلی داره.

تجلیات ذاتیه یا تجلیات صفاتیه یا اسمائیه.

یعنی خدای منان یا ز-- در حقیقت تجلیاتش یا ذاتی‌ست یا صفاتی‌ست یا اس-اسمائیه.

یعنی با اسم و صفاتش به یک معنا با فعلش تجلی می‌کنه.

یعنی ظهور می‌کنه.

یعنی بروز می‌کنه.

یعنی ظاهر می‌شه.

یعنی خودش رو نشون میده پس فقط تجلیات صفاتیه نیست، ذاتیه هم هست.

چرا ما صرفا خودمون رو در حد تجلیات صفاتی و اسمایی نگه داریم و به تجلیات ذاتی نرسیم؟

در حالی که این سوره ذخیره شده برای آخرالزمان‌ها که قل هو الله احد.

این هو اشاره به هویت غیبیه ذاتی حضرت حق داره که به پیغمبر میگه بگو قل هو.

به ما هم میگه بگو که اگر نمی‌شد ما حرکت کنیم به اون سمت پیغمبر چرا پیامبر و امام ما شد؟

چرا ولی ما شد؟

پس ما هم می‌تونیم بگیم هو.

کدوم هو؟

الله.

اگر یادتون باشه اون اوایل شروع بحث‌های حکمی‌مون ما همیشه اینجا می‌گفتیم اما نمی‌گفتیم چرا.

الان چراشو بعد دو سه دو سال حدودا یا سه سال داریم به شما عرض می‌کنیم.

باید میوه برسه تا بچینی.

کال باشه بچینی مریض میشی، می‌خوریش.

الان تقریبا رسیده که داریم میگیم بغل شهدا هم هستیم.

این قل هو الله احد الله الصمد.

این الله اول با اون الله دوم فرق داره.

همیشه می‌گفتیم اینو به شما اما چه فرقی می‌کنه رو نمی‌گفتیم.

الان که بحث بعد از دو سه سال رسیده به نبض عرض می‌کنیم.

عرض کردیم که قل هو این هویت اشاره به هویت ذاتی حضرت حق داره.

یعنی تو اولا سیرت لایتناهی‌ست چون ذات حضرت حق لایتناهی‌ست.

ثانیا امکان اینکه تو بتونی به اونجا برسی وجود داره و الا چرا گفت قل بگو بیخود که نمیگه قل بگو.

پس می‌شه رسید.

ثالثا اصلا اینکه نبی اکرم اسلام که به ایشون ابتدا گفتن قل بگو هو شده امام ما، پیشوای ما، مرجع ما، پس چه امامی که من صرفا به ایشون اقتدا کنم اما نتونم دنبال سر ایشون حرکت کنم، سیر کنم.

اصلا امام پس چه معنایی داره؟

پس اگر او می‌شود عبدالهو، او می‌شود به-- اون سیرش به سمت هو است.

پس ما هم می‌تونیم سیرمون به سمت هو باشه.

هو الله.

کدوم هو؟

الله.

این الله همون اشاره به الله ذاتی داره.

حالا فرقش داره معلوم می‌شه.

قل چون بلافاصله اومده بعد از هو، هو الله.

اینجا اشاره به الله ذاتی داره.

یعنی تو این ظرفیت در وجودت قرار داده شده که بتونی به تجلیات ذاتی خدا برسی.

نترسید از این حرفا.

قراره اینو وقت مرگ بچشی، خب الان بچش.

یعنی چی تجلیات ذاتی حضرت حق رو بچشی؟

یعنی بری به سرمنشا، یعنی بری به سرچشمه.

به یک معنا یعنی از رقائق به حقائق برسی.

به یک معنا یعنی به وجه الله نظر کنی.

عزیزی که کنار شهدایی همش دم می‌زنی دوست داری شهید شی.

مگر امام بزرگ ما نفرمود شهید نظر می‌کند به وجه الله؟

مگر امام اینو نفرمود؟

خب تو چرا این حرفا که زده می‌شه، آقا این حرفا چیه؟

این حرفا به چه درد ما می‌خوره؟

ولی در عمل تو ادعا داری که می‌خوای بری نظر کنی به وجه الله.

نظر کردن به وجه الله عزیزم یعنی همین سیر کردن به سمت الله ذاتی.

که چون این سنگینه کار هر کسی نیست، خدا تخفیف داد.

قل هو الله احد.

خب حالا الله الصمد.

این الله دوم الله صفاتیه.

بلافاصلش بعد بعضیش می‌فرمایند الصمد.

درسته صمدیت حضرت حق پر بودن خدا و توحید وجودی‌رو که دیگه خودش بالاترین حد توحیدست رو داره بیان می‌کنه.

اما باز هرچی که باشه حد خورده.

باز صمدیت به یک معنا با یک اسم داری خدا رو می‌خونی هرچی که هست.

با یک صفت داری خدا رو می‌خونی.

باز به یک معنا تو وادی صمدیت داری خدا رو می‌بینی.

نه بی‌حد و حسری، نه بی‌اسم و بی‌صفاتی.

اصلا ذا-- اون الله ذاتی اوله.

یعنی تو به جایی می‌رسی، می‌تونی به جایی برسی که از همه اسم و صفات گذر کنی به ذات برسی.

برسی به سمت سیر و الی المسیر یعنی چی؟

نمیگه الی اسمی به سمت اسم من مسیر توست، راه تو، سیر تو به سمت اسماء منه.

ابتدا بله، همه به سمت اسماء الله‌اند.

همه به، به سمت صفات الله‌اند.

اما انتها چی؟

الیه، الیه، به سمت منه.

این ی، این یا، یا ذاتیه مثل فادخلی عبادی و ادخلی جنتی.

امام فرمودن این یا ذاتیه.

چرا وقتی ما این حرفا رو می‌زنیم بعضیا میگن این حرفا به درد ما نمی‌خوره، اینا حرفا سنگینه، اینا-- خب عزیزم تو وجودت سنگینه.

تو وجودت ظرفیت، ظرفیت وجودیت بالاست.

خدا طوری تو رو آفریده که بتونی بری به سرچشمه برسی.

چرا یکی می‌خواد از اصلت، از سرچشمت، از اصلیت وجودت، از اون نسب اصلیت می‌خواد حرف بزنه تو دهنش می‌زنی؟

میگی نه از همین چیزهای متعارف ظاهری همین چیزهایی در همین حد متنزل، متنزل خودش یعنی انزل مراتب همین دنیا و ماده و طبیعت.

تو همین چیزها می‌خوای بگی بگو.

قصه و داستان و حکایت بگو که من بفهمم چرا اون حقایقی که اصلاً برای اون تو خلق شدی که بری برسی ازش می‌خوای غفلت پیدا کنی.

پس اینو یادمون باشه.

قل هو الله احد الله الصمد.

اون الله اول الله ذاتی‌ست.

الله دوم از الله صفاتی‌ست که به یک معنا عبد باید بره در تجلیات صفاتیه فانی در صفات خدا بشه، فانی در اسماء خدا بشه و بعد در سیر بعد از-- بعدش در طول همین فانی شدن در تجلیات صفاتی بشه فانی در تجلیات ذاتی حضرت حق بشه.

یعنی دیگه اصلاً پرده‌ها، حجاب‌ها، اسماء و صفات به یک معنا حجابن.

اینها هم برداشته بشه.

اصلاً اتحاد وجودی برقرار بشه.

لا فرق بینهم و بین حبیبهم.

بالاخره امامان ما امام ما بودن یا نه؟

اگر امامت اونا رفتن به جایی که لا فرق بین، بین اون‌ها و خداشون فرقی دیگه نیست الا و انه هم عبادک و خلقک.

فقط تو این وجه مغایرت وجود داره.

در بقیه مسائل اتحاد وجودی با حضرت حق برقرار کردن.

چگونه‌ست که تو به رو به امام عسکری رو به خدا کرده‌ای؟

الله اکبر.

چگونه‌ست که تو رضایت حضرت زهرا سلام الله علیها رو کسب کنی رضایت خدا رو کسب کردی؟

چگونه‌ست که به پیغمبر میگن از کجا بفهمیم تو صراط مستقیمیم؟

نه که هدایت شدیم به سمت صراط بلکه در صراطیم.

اینا فرق می‌کنه.

یه وقت به تو میگن بفرمایید هدایت می‌کنم.

میگن اون سمت، سمت راست، چپ، اینا اونجا، اون درست، راه درست اونه برو حرکت کن.

یه وقت هستن که قرارت میدن.

ایصال الی المطلوب می‌کنند نه ارائة الطریق.

اصلاً می‌رسوننت به مقصد میگن این عین صراطه.

چگونه‌ست که به پیغمبر میگن چگونه بفهمیم در صراطیم؟

حضرت فرمود هر وقت که این آقا نشانه مولامون علی علیه الصلاة و السلام رو اشاره کردن فرمودن این آقا رو که دوست داشتی بدون در صراطی.

چگونه‌ست دوست داشتن علی عین صراطه؟

صراط چی؟

صراط حی قیوم.

صراط همون خدایی که تو رو دعوت کرده در سوره قل هو الله احد که بگی الله ذاتی سنگینه؟

خب بگو الله الصمد الله صفاتی.

از اینجا شروع کن.

[مکث] پس این سیر حد یقف نداره.

لذا علامه می‌فرماید اگر تو دیدی دیگه خسته شدی کفایت کرد.

دیگه بسه این مقدار نماز و عبادت و گریه و توسل و علم و معرفت و تقرب و اینا بسه.

یه سر و گردن انگار از همه الان بالاتر شدم.

دیگه بسه.

تو مریضی.

علامه فرمود تو مریضی.

این نشانه مریضی قلبه.

به اتفاق هرچی بهت میدن تشنه‌تر باید بشی.

[مکث] پس معنای رب رو من تلویحاً گفتم رد شدم.

دیگه بعداً کسی دوباره سؤال نکنه که آقا یعنی چی؟

چه فرقی بین رب من و اون رب مطلق وجود داره؟

عرض شد.

ببینید شما یک بار دیگه میگم برای اینکه چون موضوع خیلی مهمه.

ما عرض کردیم در خزانه الهی اسماء لا یتناهین، انتها بردار نیستن.

خزانه الهi هر اسمی از خزینه الهی از اون خزینه هم چی بود؟

ذات حضرت حق بود.

تنزل پیدا کرده و در دسترس من و شما قرار گرفته.

هر چیزی که در نشئه رقایق اینا رو رقیق شدن می‌بینیم، حس می‌کنیم.

اگر تو زرنگ باشی عروج کنی به معراج بری بر اساس درجات آیات قرآن یعنی چشیدن قرآن، چشیدن، فهمیدن قرآن بری به معراج و برسی به اون سرچشمه، در حقیقت خودت رو وصل کردی، دقت کنید وصل کردی به اون اقیانوس، به اون دریای لا یتناهی اسم الله.

خب شما چه میزان از این اسم برخورداری؟

چه میزان از این اسم رو از این اسم الله رو از این صفت خدا رو می‌چشی؟

برخورداری تو به میزانی که چشیدی.

خب حالا چقدر می‌چشی؟

این سؤال مهمیه.

به میزانی که کانال وجودیت باز شده.

هر مقدار که به قول حضرت علامه حسن زاده حفظه الله تعالی کانال وجودی تو بر اثر طهارت و، و عبد ربک حتی یأتیك اليقين و عبادت، عبودیت با طهارت و تعلیم که معنای عبودیت همون معرفت بود.

هر مقدار کانال وجودی تو باز شده، همون مقدار از این دریا و اقیانوس وارد کانال وجودی تو شده.

درست شد؟

تو وجود که تو، تو که میاد حد می‌خوره، محدود می‌شه، به حد وسع تو می‌شه.

اما وصل به یک دریای بی‌انتها از ذات حضرت حق متنزل شده، تنزل پیدا کرده.

خب، اونجا که دیگه انتها نداره اون مقداری که تو از اون اسم لایتناهی از اون دریای بی‌انتها در کانال وجود خودت جا دادی، یعنی به یک معنا چشیدی، به یک معنا چشیدی، به یک معنا رسیدی، به یک معنا عرض می‌شود فهمیدی، درک کردی [مکث] یا به علم حضوری کشف کردی به همون مقداری که از اون دریای بی‌انتها اون اسم در کانال وجودی تو جریان پیدا کرد، همون مقدار حس وجودی تو از رب برخوردار شده و همون می‌شه رب تو .

پس رب‌ها با هم متفاوت می‌شن.

این که میگی [مکث] "الا رب کف ملاقیها" قراره بری ملاقات کنی رب خودت رو اینجا الان معلوم شد که ما دوازده فکر می‌کنم جلسه زور زدیم که تازه ابتداییات و مقدمات این قضیه رو بگیم.

حالا هم نترسید بعداً که انشاالله این سیر نظری‌ش رو به چند جلسه‌ی دیگه تحمل کنین، درک کنید که بچشید به چه شکله.

یعنی هی بگیم آقا عسل، عسل، عسل بعد تشنه‌ی عسل بشی که واقعاً چیه، چیه؟

هی میگه آقا عسل هفتاد تا مریضی رو درمان می‌کنه، عسل خیلی شیرینه، عسل اینطوریه، اونطوریه.

هی سیر نظریه.

بعد که آتش پیدا کردی بعد سیر عملی رسیدن به اینم علامه گفته از جهت عملیاتی چه کنی که تو به همین جا، همین جا اصلاً قبل اینکه موت اختیار-- موت اضطراری بچشی موت اختیاری بچشی؛ یعنی همین جا به لقاء برسی.

به لقای رب خودت اول.

سیر پونزده تا دستور العمل داره تو همون رساله لقاء الله‌ش که انشاالله به اون می‌رسیم.

که هر دستوری رو تو یه جلسه باید درباره‌ش حرف بزنیم.

اما فعلاً یه مقدار تشنه بشیم که چه خبره.

پس رب تو که قرار است ه-- یعنی تنزل یافته‌ترین حالت ملاقات که برای همه قطعی است، قطعاً همه این رو lia-- ملاقات و در حقیقت [مکث] زیارت خواهند کرد.

رب خودت هست شد رب اون میزان، اون میزان از چشیدن کانال وجودیت، درک کردن کانال وجودیت، اخذ کردن کانال وجودیت از دریای بی‌انتها اسم الله.

هر مقدار اون اسم در تو تجلی کرد.

تجلی کرد یعنی چی؟

یعنی چشیدی.

نترسید از این کلمات.

تجلی کرد یعنی ظاهر شد.

آقا این اسمو در تو دیدن.

این اسم خدا رو، اسم الحکیم رو، اسم العلیم رو، اسم القدیر رو، اسم المرید رو، اسم مثلاً الكريم رو، اللطیف رو، الرؤوف رو، الرحیم رو، اینا در تو دیدن.

ظهور کرد در تو، ظاهر شد.

این یعنی چشیدی تو که ظاهر شد.

این همون تجلیه.

نترسید.

تجلی حضرت حق یعنی این اسم در تو پیاده شد، یعنی در تو دیده شد.

حالا این تجلیات عرض شد صفاتی و ذاتی‌اند که ما باید از این در حقیقت تجلیات صفاتی و اسماعی عبور کنیم، حرکت کنیم در طولش انقدر با اون تمرین و ممارستی که سیر عملی است بریم جلو تا انشاالله برسیم به تجلیات ذاتی.

اگر کسی به اینجا رسید چه اتفاقی میفته؟

به چی نگاه کرده؟

وجه الله.

وجه الله.

[پچ، پچ] اگر کسی به سمت معاصی و گناه حرکت کنه اون در اون هم به یک معنا به سمت اسم اللهه اما اسماء فعلیه خداست نه صفاتی.

فعله، اینا تو ذات خدا نیستن.

اسماء فعلیه خدا مربوط به ذات نیستند.

مثلاً شدید العقاب.

خدا ذاتا شدید العقاب نیست.

خدا با این همه رأفت و مهربونیش اصلاً از رو حبش ، از رو حبش خلق کرده همه رو دیگه بحثش گذشته دیگه.

نشئه شدید العقاب می‌طلبه؟

نه همه جا می‌طلبه.

تو همه‌ی هر نشئه ای.

هر کسی که به سمت اسماء فعلیه حرکت کرده با همون، اون می‌شه ربش.

همون اون اسمی که به سمت اون اسم حرکت کرده، اون ربشه پس با همونو زیارت می‌کنه.

حالا یکی به سمت اسم شدید العقاب خدا، ذو انتقام خدا یا قههار خدا استغفرالله شکننده به شدت حرکت کرده یعنی به سمت گناه.

اصطلاحاً از جهت اخلاقی میگن به گناه زده.

خب؟

چنین کسی به سمت اسماء فعلیه خدا رفته.

بعد این، این تجلی این اسم فعلیه می‌شه جهنم.

یعنی خدا ذاتا جهنم نداره که.

به خاطر فعل تو جهنم شد، شه-جهنم ایجاد شد.

یعنی تو خودت جهنم رو ایجاد کردی، ایجاد کردی.

اسماء فعلیه است.

ف در پس فعل تو ظهور شد جهنم و اگر کسی رفت از اون در حقیقت اقیانوس اسم قهاریت حضرت حق که باز این هم ذاتی نیست، از اون چشید به میزان کانال وجودیش از اون اسم در خودش جا داد، هی خدا رو با نام یا قهار خوند یعنی هی گناه پشت گناه کرد، این میشه ربش و رب قهار رو ملاقات می‌کنه.

فملاقیه یعنی این.

یعنی تو رب قهار رو، رب قهار رو رب توئه نه رب پیغمبر که، نه رب مؤمنین که.

متوجه کردید؟

آره این احسن، این تجلی می‌شه.

یعنی این قهاریت خدا در این آقا تجلی کرد.

یعنی اصلاً خودش شد جهنم.

جلال خدا تجلی کرد که گفتیم جلال سید الشهدا می‌شه جهنم [مکث].

جلالت الهی، جبروت، عظمت اینا.

اگرچه به یک معنا جمال حضرت حق جلال است، جلال هم دارد.

اون دیگه، اون بحثای الان ما نیست.

فقط میگیم که گوشمون آشنا بشه بعدها، بعداً انشاالله کسی رفت وجه الله رو زیارت کرد، دیگه اینی که ما داریم میگیم حرفشو می‌زنیم می‌چشه.

بالاخره اول بحث گفتیم در محضر شهدا نشستیم.

سر سفره شهدا ایم.

کسی برگرده بگه این حرفا چیه حاجی میزنه؟

اینا به چه درد ما می‌خوره؟

اول توهین به خودش کرده، بعد به این شهدا کرده که اینا مثل ما بودن.

مثل ما تو همین نشئه طبیعت، تو همین دنیا از همین نطفه و آب و نان تغذیه کردن و پدر و مادر و دنیا و کار و کسب و زندگی و شب و روز با همین جسم خاکی آخر رسیدن به وجه الله [مکث].

یعنی سیر نظری رو رفتن بعد به سیر عج-- عملی هم رسیدن.

چشیدن، چشیدن.

خدا تجلی کرد.

تجلیات حضرت حق.

خب این بحث تقریباً بین این ده دوازده جلسه نمی‌دونم چند تا دوازده، سیزده تا چقدر ما اون یازده جلسه محرم و شب جمعه هفته پیش شد دوازده تا این سیزدهمیش که پیرامون لقاءالله سخن گفتیم مهم‌ترین شبش امشب بود.

که یعنی اونا همه مقدمه بود برای فهم این.

الحمدالله که اومدیم پیش شهدا که منم راحت‌تر حرف بزنم.

خب اینو پیگیر باشید، این مبحث رو پی-- اگه کسی جا مونده از شب اول محرم شروع کنه مباحث رو.

چون چیزیه که اگه شما الان دنبالش نری به زور به تو می‌چشون.

اون موقع وقتی به زور به تو چشوندن می‌شه عذاب، می‌شه عذاب برزخی.

اما اگه از اینجا خودت اینجا چشیدی می‌شه نور و رحمت [مکث].

که حتی اگر تو جهنم هم بری دیگه [مکث] "امن هم امن امن هم الله واردها" آیه قرآنه.

همه وارد جهنم میشن.

به اون موقع می-- چشیدنش برات زیباست، شیرینه [مکث].

اینکه حضرت علامه عظمای حسنزاده در کتاب انسان در عرف عرفانشون یکی از اون حالا بیست و چند تا تمثلاتش رو بیان می‌کنه به حالا حساب و "اما بنعمت ربک فحدث".

یه دونه از اون تجلیاتی که براش رخ میده، اون تمثلات در پس تجلیات حضرت حق همین آیه آخ-- اواخر آ-- سوره واقعه که و اما [مکث] و "ان کان من المكذبين الضالين" اگر جزو مكذبين و ضالين باشه فنا احسن "فنزع من حميم و تسلیت جحیم".

جحیم، آتش.

همونجا حضرت علامه میگه من داشتم اینو می‌خوندم تمثل-- متمثل شد برام چی آت-- اصلاً جهنم متمثل شد دیدم تو آتیشم، تو جهنمم.

عین حقیقت این آیات که دارم می-می‌خونم رو تجلی کرد برام.

اما روح و ریحان بود برام.

جهنم رو داره می‌چشه اما براش شیرینه مثل حضرت ابراهیم که تو آتیشه.

کونو برده و سلام.

خنکه، سالامه.

ذیل اسم سلام خداست.

کیفم می‌کنه.

اگه اینجا نچشی اونجا می‌چشی.

می‌شه عذاب برزخی [مکث].

می‌شه آتیش اونطوری و تسلیت جحیم.

اما اگه اینجا چشیدی اونجا دیگه همش نور و روح و نور و رحمته.

روح و ریحانه.

این راهیه که باید بریم.

باید بریم.

یعنی این راهیه که ما در پیش داریم.

اگر ما الان گوش خودمون رو با هم ن-نکشیم، یه دونه نذاریم تو صورت خودمون که خوابی بیدار شو رفیق.

ببین نگاه کن ببین چیو قراره بری ببینی و بچشی، خیانت به هم کردیم [مکث].

نه من به شما تنزل بدم، نه شما به من.

خیر باشه انشاالله خدا ما رو قبول کنه و به این شهدا امشب نظر کنه.

خداویژه که توفیق دادن در کانال وجودی اینها جاری شد این حقایق یه ذره ما بچشیم بفهمیم.

برایشون صلوات ختم کنیم.

اللهم صل على محمد و آله.