یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه در جوار هشت شهید گمنام
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدای بلندمرتبهٔ بزرگ.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتی، و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکنندهٔ خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
خدای منّان را شاکریم که اجازه داد در محل و جوار هشت شهید گمنام قرار بگیریم، سر سفرهٔ این شهدا بنشینیم و رزق بخوریم. انشاءالله امام عصر علیهالسلام در این شب جمعه، در این ایام اسارت خاندان اباعبدالله علیهالسلام، حالشان خوب باشد. خدای منّان غم را از دل آقا بردارد و از سایهٔ حضرت، برای جمع ما و همهٔ مردم این خطه دعا کنند. صلوات ختم بفرمایید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب بخش.
رقایق نشئهٔ طبیعت و حقایق باطن عالم
میدانید که پیشتر عرض شده است: آنچه در نشئهٔ طبیعت قابل رؤیت است، همه رقایق نظام هستی است. اینها سایهٔ آن اصلاند؛ فرع بر آن اصلاند. اصل میشود حقایق نظام هستی، که باطن عالم است.
ما قرار است انشاءالله هر زمان که موت را چشیدیم — چه به موت اختیاری، چه به موت اجباری — به زیارت حقایق نائل شویم. این رقایق شمهایاند، مثالیاند، مَثَلیاند؛ شباهت و تشبیهی از آن حقایق. سایه شبیه خودِ شیء است. سایه از شکل شیء حکایت میکند؛ اما سایه فرع است و اصل، خودِ شیء.
در دههٔ محرم به فضل الهی توفیق داشتیم پیرامون موضوع لقاءالله سخن بگوییم و همین موضوع را ادامه میدهیم. امشب، در دلِ بحث و در این فرصتی که داریم، دو نکتهٔ بسیار مهم و اساسی را میخواهیم متذکر شویم. آنکس است اهل بشارت که اشارت داند.
چه جالب که دقیقاً چنین شبی — که به یک معنا میتوان گفت مهمترین حرفمان را در این ده دوازده جلسهٔ گذشته میخواهیم بگوییم — آمدیم مستقیم کنار قبور شهدا، تا اینان انشاءالله به فهم مطلب کمک کنند.
سفر از عالم رقایق به عالم حقایق
ببینید عزیزان، ما وظیفه داریم که از عالم رقایق، یعنی همین ظاهر عالم که نشئهٔ طبیعت است، سفر کنیم به عالم حقایق که باطن عالم است. اگر این کار را نکنیم، بهناچار ما را خواهند برد. یعنی بهناچار، با مرگ اضطراری یا اجباری، ما را به آن وادی میبرند. و چون آمادگی نداریم، سیر ما در آن وادی میشود همه عذاب، همه سختی و فشار.
مثل کسی که به جایی میرود که انس با آنجا ندارد؛ مأنوس نیست، احساس غربت میکند. برایش سخت است و مزاحمتهایی اذیتش میکند. دائم میخواهد از آنجا خلاص شود. چرا؟ چون آمادگی این سفر را نداشت.
معمولاً، متأسفانه، اکثریت قریب به اتفاق مردم اکتفا کردهاند به عالم ظاهر، عالم ماده، یا به عبارتی همین رقایق نظام هستی. حتی در برداشتن علوم و چشیدن علوم و اخذ معارف نیز به ظواهر اکتفا کردهاند. فوقش شریعت را — که مربوط به ظواهر است — دیندارهای ما اختیار کردهاند؛ و خیلی به باطن این رقایق، که ما را سوق میدهد به سمت حقایق، سفر نکردهاند.
توجه به اشیاء، رویآوردن به اسماء
ما به هر شیئی که توجه کنیم برای برداشتن قضای عقلی و درک و چشیدن حقیقت آن شیء، در حقیقت رو کردهایم به اسماء؛ به یکی از اسماء خدا رو کردهایم. باید به حقیقت آن اسم پی ببریم تا بتوانیم به حقیقت آن عین و آن شیء پی ببریم.
پیشتر عرض شده بود که حکمت یا فلسفه یعنی علم به احوال اعیان موجودات؛ یعنی حالِ عینِ موجودات؛ یعنی آن چیزی که واقعاً هستند:
«اللَّهُمَّ أَرِنِي ٱلْأَشْيَاءَ كَمَا هِيَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، اشیاء را آنگونه که هستند به من بنمای.
آنطور که واقعاً هستند و حقیقتاً هستند. کسی که این حقیقت شیء را — که همان اسم الله است — چشید، این میشود همان حکمت که ما به آن سمت در حرکتیم. و اساساً قرآن هم همین است:
«يسٓ» (یس/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یس.
«وَٱلْقُرْءَانِ ٱلْحَكِيمِ» (یس/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به قرآنِ حکیم.
حالا هر مقدار که از این اسم — از این اسم الله — در کانال وجودی ما پیاده شد، یعنی در سعهٔ وجودیمان، در ظرف وجودیمان، به میزان استعداد و توان وجودیمان، هر مقدار از آن اسم، از آن شیء، از آن حقیقت را چشیدیم، اصطلاحاً به یک معنا به ربّ خودمان رسیدیم. این را میخواهم باز کنم؛ یعنی همان چیزی که همیشه گفتهایم.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًۭا فَمُلَٰقِيهِ» (انشقاق/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو بهسوی پروردگارت سخت کوشندهای، پس او را دیدار خواهی کرد.
این «ربّک» که همیشه دربارهاش حرف زدهایم: شما حداقلش وقت مرگ به دیدار و لقاء ربّ خودت میروی. حالا به یک معنا این رب چیست؟ الان مقداری بازش میکنم. کسی که خوب توجه داشته باشد، این سؤال برایش برطرف میشود؛ چون خیلیها سؤال داشتند که چه فرقی میان ربّ تو و آن ربّ مطلق وجود دارد که تو همیشه میگویی به دیدار پروردگار خودت میروی.
«ٱقْرَأْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلَّذِى خَلَقَ» (علق/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان به نام پروردگارت که آفرید.
«ٱدْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ» (نحل/۱۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهسوی راه پروردگارت دعوت کن.
«سُبْحَانَ رَبِّيَ ٱلْأَعْلَىٰ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزه است پروردگار من، آن برتر.
«سُبْحَانَ رَبِّيَ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزه است پروردگار من، آن بزرگ.
«پروردگار من». الان تقریباً دارد مشخص میشود.
خزائن اسماء نزد ذات حق
ما وقتی میرویم به سمت یک اسم، اولاً در خزانهٔ علم ذاتی حضرت حق — که این اسم از ذات خدا منتج شده و ظهور کرده — حقیقت این اسم لایتناهی است؛ انتها ندارد. در خزانهٔ علم حضرت حق، که محل ذاتیات اسماء است و همهٔ اسماء منشأ و سرچشمه و خزینهشان ذات حضرت حق است، آنجا بینهایت است. این اسم حقیقتش بینهایت است.
آن آیهای که میفرماید:
«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍۢ» (حجر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست، و آن را جز به اندازهٔ معلوم فرو نمیفرستیم.
«إن من شيء»: شیء را پیشتر گفتیم همان اسماءاند. اسماء، اشیاءاند.
«وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ نامها را به آدم آموخت.
یعنی الأشیاء کلّها. اشیاء همه اسماءاند. پس خزینهٔ اصلی این اشیاء — که یکی از این اشیاء خودِ ما هستیم — کجاست؟ «إن من شيء إلا عندنا خزائنه»: نزد ماست خزائن آن.
چرا بیاییم فقط به این تنزلیافتهها توجه کنیم؟ چرا بیاییم به این آثار و آیات که هستند، اما خودمان را در همین حد و اندازه نگه داریم؟ مگر این آیه نمیفرماید که خزینهٔ هر چیزی پیش ماست، و از خزینهٔ هر چیزی به قدر سعهٔ وجودی، به قدر سرّ القدرِ هر شیء، نازل شده است؟ چرا خودمان را در حد این تنزلیافتهها نگه داریم؟
معراج، نماز، لیلةالقدر و شب جمعه
اصلاً سرّ معراج پیامبر صلیاللهعلیهوآله، سرّ نماز که فرمودهاند:
«الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ الْمُؤْمِنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نماز معراج مؤمن است.
و سرّ شبهای قدر و لیلةالقدر — یا لیالی قدر — یا شبهای جمعه که لیلةالقدر هفته است، همین است: سفر کردن از رقایق به حقایق؛ سفر کردن از ظاهر به باطن. به یک معنا، بهطور چشیدن حقیقت موت و مرگ است. خروج از عادت است. به دیدهٔ دفعی نگاه کردن به نظام هستی است؛ همان نظامی که به آن خو کردهایم و برایمان عادی شده.
چرا به این میزانی که تنزل پیدا کرده توجه کنیم؟ چرا نرویم به آن خزانه توجه کنیم؟ خزانه کجاست؟ ذات حضرت حق. چرا به آن توجه نکنیم؟ به هر مقدار که ما از رقایق به حقایق میرسیم، به ذات خدا نزدیک میشویم؛ چون سرچشمه، ذات علمی حضرت حق است. آن صورت علمی حضرت حق است که:
«وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى ٱلْقُرْءَانَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ» (نمل/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی تو قرآن را از نزد حکیمی دانا دریافت میکنی.
با حکمت میشود، با علمِ حکمی میشود رسید و سیر کرد و سفر کرد به سمت آن ذات.
تجلیات ذاتیه و تجلیات صفاتیه
حالا ذات حضرت حق دو گونه تجلی دارد: تجلیات ذاتیه، یا تجلیات صفاتیه و اسمائیه. یعنی خدای منّان تجلیاتش یا ذاتی است یا صفاتی و اسمائی. یعنی با اسم و صفاتش، به یک معنا با فعلش، تجلی میکند: ظهور میکند، بروز میکند، ظاهر میشود، خودش را نشان میدهد. پس فقط تجلیات صفاتیه نیست؛ ذاتیه هم هست.
چرا ما صرفاً خودمان را در حد تجلیات صفاتی و اسمائی نگه داریم و به تجلیات ذاتی نرسیم؟ در حالی که این سوره ذخیره شده برای آخرالزمانها:
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یکتا.
این «هو» اشاره به هویت غیبیهٔ ذاتی حضرت حق دارد که به پیامبر میگوید بگو: «قل هو». به ما هم میگوید بگو. اگر نمیشد ما حرکت کنیم به آن سمت، پیامبر چرا پیامبر و امام ما شد؟ چرا ولیّ ما شد؟ پس ما هم میتوانیم بگوییم «هو». کدام هو؟ الله.
اگر یادتان باشد، اوایل شروع بحثهای حکمیمان همیشه اینجا میگفتیم، اما نمیگفتیم چرا. الان «چرا»یش را بعد از حدود دو سه سال داریم به شما عرض میکنیم. باید میوه برسد تا بچینی. اگر کال باشد بچینی، مریض میشوی. الان تقریباً رسیده که داریم میگوییم؛ بغل شهدا هم هستیم.
الله ذاتی و الله صفاتی در سورهٔ اخلاص
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یکتا.
«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بینیاز و مقصود همگان است.
این اللهِ اول با آن اللهِ دوم فرق دارد. همیشه این را به شما میگفتیم، اما چه فرقی میکند را نمیگفتیم. الان که بحث بعد از دو سه سال رسیده به نبض، عرض میکنیم.
عرض کردیم که «قل هو» این هویت اشاره به هویت ذاتی حضرت حق دارد. یعنی تو اولاً سیرت لایتناهی است، چون ذات حضرت حق لایتناهی است. ثانیاً امکان اینکه تو بتوانی به آنجا برسی وجود دارد؛ وگرنه چرا گفت «قل»، بگو؟ بیخود که نمیگوید بگو. پس میشود رسید. ثالثاً اصلاً اینکه نبیّ اکرم اسلام — که ابتدا به ایشان گفتند «قل هو» — شده امام ما، پیشوای ما، مرجع ما، پس چه امامی که من صرفاً به ایشان اقتدا کنم اما نتوانم دنبال سر ایشان حرکت کنم و سیر کنم؟ اصلاً امام پس چه معنایی دارد؟
پس اگر او میشود عبدِ هو، سیرش به سمت هو است، پس ما هم میتوانیم سیرمان به سمت هو باشد. هو الله. کدام هو؟ الله. این الله همان اشاره به اللهِ ذاتی دارد. حالا فرقش دارد معلوم میشود. «قل» چون بلافاصله آمده بعد از هو: «هو الله». اینجا اشاره به اللهِ ذاتی دارد. یعنی تو این ظرفیت در وجودت قرار داده شده که بتوانی به تجلیات ذاتی خدا برسی.
نترسید از این حرفها. قرار است این را وقت مرگ بچشی؛ خب الان بچش. یعنی چه تجلیات ذاتی حضرت حق را بچشی؟ یعنی بروی به سرمنشأ، یعنی بروی به سرچشمه. به یک معنا یعنی از رقایق به حقایق برسی. به یک معنا یعنی به وجه الله نظر کنی.
نظر به وجه الله و ادّعای شهادت
عزیزی که کنار شهدا هستی و همهاش دم میزنی که دوست داری شهید شوی: مگر امام بزرگ ما نفرمود شهید نظر میکند به وجه الله؟ مگر امام این را نفرمود؟ خب تو چرا وقتی این حرفها زده میشود میگویی این حرفها چیست، این حرفها به چه درد ما میخورد؟ ولی در عمل ادعا داری که میخواهی بروی نظر کنی به وجه الله.
نظر کردن به وجه الله، عزیزم، یعنی همین سیر کردن به سمت اللهِ ذاتی. و چون این سنگین است و کار هر کسی نیست، خدا تخفیف داد:
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یکتا.
خب حالا:
«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بینیاز و مقصود همگان است.
این اللهِ دوم، اللهِ صفاتی است. بلافاصله بعدش میفرمایند «الصمد». درست است که صمدیت حضرت حق، پر بودن خدا و توحید وجودی را — که خودش بالاترین حد توحید است — بیان میکند؛ اما باز هرچه که باشد حد خورده. باز صمدیت، به یک معنا، با یک اسم داری خدا را میخوانی؛ با یک صفت داری خدا را میخوانی. باز به یک معنا در وادی صمدیت داری خدا را میبینی؛ نه بیحد و حصر، نه بیاسم و بیصفت.
اصلاً آن اللهِ ذاتی، اول است. یعنی تو به جایی میرسی — میتوانی به جایی برسی — که از همهٔ اسم و صفات گذر کنی و به ذات برسی.
«إلیه» و یاءِ ذاتیه
«إِلَيْهِ ٱلْمَصِيرُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بازگشت بهسوی اوست.
نمیگوید «الی اسمی»: به سمت اسم من مسیر توست. راه تو، سیر تو، به سمت اسماء من است؟ ابتدا بله؛ همه به سمت اسماء اللهاند، همه به سمت صفات اللهاند. اما انتها چیست؟ إلیه، إلیه: به سمت من. این «ی»، این یاء، یاءِ ذاتیه است؛ مثل:
«فَٱدْخُلِى فِى عِبَٰدِى» (فجر/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس در میان بندگانم درآی.
«وَٱدْخُلِى جَنَّتِى» (فجر/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به بهشتم درآی.
امام فرمودهاند این یاء ذاتیه است.
چرا وقتی ما این حرفها را میزنیم بعضی میگویند این حرفها به درد ما نمیخورد، اینها حرفهای سنگین است؟ خب عزیزم، تو وجودت سنگین است. ظرفیت وجودیات بالاست. خدا طوری تو را آفریده که بتوانی بروی به سرچشمه برسی. چرا وقتی یکی میخواهد از اصلت، از سرچشمهات، از اصلیت وجودت، از آن نسبِ اصیل حرف بزند، دهانش را میزنی؟ میگویی نه، از همین چیزهای متعارف ظاهری بگو؛ از همین چیزهایی که در همین حد متنزّل است — متنزّل خودش یعنی انزل مراتب: همین دنیا و ماده و طبیعت. تو همین چیزها را میخواهی بگویی؟ قصه و داستان و حکایت بگو که من بفهمم؟ چرا از آن حقایقی که اصلاً برای آن تو خلق شدی که بروی برسی، میخواهی غفلت پیدا کنی؟
پس این را یادمان باشد:
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۱–۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یکتا. خدا بینیاز و مقصود همگان است.
آن اللهِ اول اللهِ ذاتی است. اللهِ دوم از اللهِ صفاتی است. به یک معنا عبد باید برود در تجلیات صفاتیه فانی در صفات خدا شود، فانی در اسماء خدا شود، و بعد در سیرِ پس از آن، در طول همین فانی شدن در تجلیات صفاتی، فانی در تجلیات ذاتی حضرت حق شود. یعنی دیگر پردهها، حجابها، اسماء و صفات — که به یک معنا حجاباند — برداشته شود. اصلاً اتحاد وجودی برقرار شود.
«لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَبَيْنَهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَخَلْقُكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): میان تو و آنان فرقی نیست، جز آنکه آنان بندگان و آفریدگان تواند.
بالاخره امامان ما امام ما بودند یا نه؟ اگر امامت آنان رفتن به جایی است که لا فرق بین آنها و خدایشان فرقی دیگر نیست، مگر همین وجه: آنان عباد و خلقِ اویند. فقط در این وجه مغایرت وجود دارد. در بقیهٔ مسائل، اتحاد وجودی با حضرت حق برقرار کردهاند.
امامت: ارائهٔ طریق یا ایصال الی المطلوب
چگونه است که تو رو به امام عسکری علیهالسلام کردهای، رو به خدا کردهای؟ الله اکبر. چگونه است که اگر رضایت حضرت زهرا سلاماللهعلیها را کسب کنی، رضایت خدا را کسب کردهای؟ چگونه است که به پیامبر میگویند از کجا بفهمیم تو در صراط مستقیمیم؟ نه اینکه هدایت شدیم به سمت صراط، بلکه در صراطیم. اینها فرق میکند.
یک وقت به تو میگویند بفرمایید، هدایتت میکنم: آن سمت، سمت راست، چپ؛ راه درست آن است، برو حرکت کن. این ارائهٔ الطریق است. یک وقت هست که قرارت میدهند؛ ایصال الی المطلوب میکنند، نه ارائهٔ الطریق. اصلاً میرسانندت به مقصد و میگویند این عین صراط است.
چگونه است که به پیامبر میگویند چگونه بفهمیم در صراطیم؟ حضرت فرمودند هر وقت که این آقا — نشانهٔ مولایمان علی علیهالصلوةوالسلام را اشاره کردند — این آقا را که دوست داشتی، بدان در صراطی. چگونه است که دوست داشتن علی عین صراط است؟ صراط چیست؟ صراطِ حیّ قیوم. صراط همان خدایی که تو را دعوت کرده در سورهٔ «قل هو الله احد» که بگویی اللهِ ذاتی. سنگین است؟ خب بگو الله الصمد، اللهِ صفاتی. از اینجا شروع کن.
سیر بیحدّ یقف و بیماری قلب
پس این سیر حدّ یقف ندارد. لذا علامه میفرماید اگر تو دیدی دیگر خسته شدی، کفایت کرد؛ دیگر بس است این مقدار نماز و عبادت و گریه و توسل و علم و معرفت و تقرب؛ یک سر و گردن انگار از همه الان بالاتر شدهام، دیگر بس است: تو مریضی. علامه فرمود تو مریضی. این نشانهٔ بیماری قلب است. به اتفاق، هرچه بهت میدهند تشنهتر باید بشوی.
معنای رب: دریای لایتناهی و کانال وجودی
پس معنای رب را من تلویحاً گفتم و رد شدم. دیگر بعداً کسی دوباره سؤال نکند که آقا یعنی چه؟ چه فرقی میان ربّ من و آن ربّ مطلق وجود دارد؟ عرض شد.
ببینید، یک بار دیگر میگویم، چون موضوع خیلی مهم است. ما عرض کردیم در خزانهٔ الهی اسماء لایتناهیاند؛ انتها بردار نیستند. خزانهٔ الهی: هر اسمی از خزینهٔ الهی — و آن خزینه هم چه بود؟ ذات حضرت حق بود — تنزل پیدا کرده و در دسترس من و شما قرار گرفته. هر چیزی را که در نشئهٔ رقایق میبینیم، رقیقشده میبینیم و حس میکنیم.
اگر تو زرنگ باشی عروج کنی، به معراج بروی، بر اساس درجات آیات قرآن — یعنی چشیدن قرآن، فهمیدن قرآن — بروی به معراج و برسی به آن سرچشمه، در حقیقت خودت را وصل کردهای به آن اقیانوس، به آن دریای لایتناهیِ اسم الله.
خب شما چه میزان از این اسم برخورداری؟ چه میزان از این اسم الله، از این صفت خدا را میچشی؟ برخورداری تو به میزانی است که چشیدهای. خب حالا چقدر میچشی؟ این سؤال مهمی است. به میزانی که کانال وجودیت باز شده.
هر مقدار که به قول حضرت علامه حسنزاده حفظهاللهتعالی کانال وجودی تو بر اثر طهارت و عبادت باز شده:
«وَٱعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ ٱلْيَقِينُ» (حجر/۹۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پروردگارت را پرستش کن تا یقین به تو برسد.
عبودیت با طهارت و تعلیم؛ و معنای عبودیت همان معرفت بود. هر مقدار کانال وجودی تو باز شده، همان مقدار از این دریا و اقیانوس وارد کانال وجودی تو شده. درست شد؟
آنچه میآید حد میخورد، محدود میشود، به حد وسع تو میشود. اما وصل است به یک دریای بیانتها که از ذات حضرت حق متنزّل شده، تنزل پیدا کرده. آنجا که دیگر انتها ندارد. آن مقداری که تو از آن اسم لایتناهی، از آن دریای بیانتها، در کانال وجود خودت جا دادی — یعنی به یک معنا چشیدی، رسیدی، فهمیدی، درک کردی، یا به علم حضوری کشف کردی — به همان مقدار حس وجودی تو از رب برخوردار شده، و همان میشود ربّ تو.
پس ربها با هم متفاوت میشوند. این که میگویی:
«إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًۭا فَمُلَٰقِيهِ» (انشقاق/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو بهسوی پروردگارت سخت کوشندهای، پس او را دیدار خواهی کرد.
قرار است بروی ملاقات کنی ربّ خودت را. اینجا الان معلوم شد. ما دوازده جلسه — فکر میکنم — زور زدیم که تازه ابتدائیات و مقدمات این قضیه را بگوییم.
حالا هم نترسید. بعداً انشاءالله این سیر نظریاش را در چند جلسهٔ دیگر تحمل کنید، درک کنید که چشیدنش به چه شکل است. یعنی هی بگوییم آقا عسل، عسل، عسل، بعد تشنهٔ عسل بشوی که واقعاً چیست. هی میگوید آقا عسل هفتاد تا مرض را درمان میکند، عسل خیلی شیرین است، عسل اینطور است، آنطور است. این سیر نظری است. بعد که آتش پیدا کردی، سیر عملیِ رسیدن به این را هم علامه گفته: از جهت عملیاتی چه کنی که همینجا، پیش از آنکه موت اضطراری را بچشی، موت اختیاری بچشی؛ یعنی همینجا به لقاء برسی. به لقای ربّ خودت، اول.
سیر پانزده تا دستورالعمل دارد در همان رسالهٔ لقاءاللهشان که انشاءالله به آن میرسیم؛ هر دستوری را در یک جلسه باید دربارهاش حرف بزنیم. اما فعلاً مقداری تشنه بشویم که چه خبر است.
تجلی اسماء در وجود بنده
پس ربّ تو — که قرار است تنزلیافتهترین حالت ملاقات، که برای همه قطعی است، قطعاً همه این را ملاقات و زیارت خواهند کرد — ربّ خودت است. شد ربّ: آن میزان از چشیدن کانال وجودیت، درک کردن کانال وجودیت، اخذ کردن کانال وجودیت از دریای بیانتهای اسم الله. هر مقدار آن اسم در تو تجلی کرد.
تجلی کرد یعنی چه؟ یعنی چشیدی. نترسید از این کلمات. تجلی کرد یعنی ظاهر شد. آقا این اسم را در تو دیدند. این اسم خدا را — اسم الحکیم را، اسم العلیم را، اسم القدیر را، اسم المرید را، اسم الکریم را، اللطیف را، الرؤوف را، الرحیم را — اینها را در تو دیدند. ظهور کرد در تو، ظاهر شد. این یعنی چشیدی تو که ظاهر شد. این همان تجلی است. نترسید. تجلی حضرت حق یعنی این اسم در تو پیاده شد، یعنی در تو دیده شد.
حالا این تجلیات عرض شد صفاتی و ذاتیاند که ما باید از این تجلیات صفاتی و اسمائی عبور کنیم، حرکت کنیم در طولش، آنقدر با آن تمرین و ممارست که سیر عملی است برویم جلو تا انشاءالله برسیم به تجلیات ذاتی. اگر کسی به اینجا رسید چه اتفاقی میافتد؟ به چه نگاه کرده؟ وجه الله. وجه الله.
اسماء فعلیه، گناه و ربّ قهار
اگر کسی به سمت معاصی و گناه حرکت کند، او هم به یک معنا به سمت اسم الله است، اما اسماء فعلیهٔ خداست، نه صفاتی. فعل است. اینها در ذات خدا نیستند. اسماء فعلیهٔ خدا مربوط به ذات نیستند. مثلاً شدید العقاب. خدا ذاتاً شدید العقاب نیست. خدا با این همه رأفت و مهربانیاش اصلاً از روی حبّش خلق کرده همه را؛ بحثش گذشته. نشئه، شدید العقاب میطلبد؟ نه همه جا میطلبد. در همهٔ هر نشئهای، هر کسی که به سمت اسماء فعلیه حرکت کرده، با همان، آن میشود ربّش. همان اسمی که به سمت آن اسم حرکت کرده، آن ربّ اوست؛ پس با همان را زیارت میکند.
حالا یکی به سمت اسم شدید العقاب خدا، ذو انتقام خدا، یا قهار خدا — استغفرالله — شکننده به شدت حرکت کرده؛ یعنی به سمت گناه. اصطلاحاً از جهت اخلاقی میگویند به گناه زده. چنین کسی به سمت اسماء فعلیهٔ خدا رفته. بعد تجلی این اسم فعلیه میشود جهنم. یعنی خدا ذاتاً جهنم ندارد که. به خاطر فعل تو جهنم شد؛ جهنم ایجاد شد. یعنی تو خودت جهنم را ایجاد کردی. اسماء فعلیه است. در پس فعل تو ظهور شد جهنم.
و اگر کسی رفت از آن اقیانوس اسم قهاریت حضرت حق — که باز این هم ذاتی نیست — از آن چشید، به میزان کانال وجودیاش از آن اسم در خودش جا داد، هی خدا را با نام «یا قهار» خواند، یعنی هی گناه پشت گناه کرد، این میشود ربّش، و ربّ قهار را ملاقات میکند. «فملاقیه» یعنی این. یعنی تو ربّ قهار را، ربّ قهار را ربّ توست؛ نه ربّ پیامبر، نه ربّ مؤمنین. متوجه شدید؟
این تجلی میشود. یعنی این قهاریت خدا در این آقا تجلی کرد. یعنی اصلاً خودش شد جهنم. جلال خدا تجلی کرد. گفتیم جلال سیدالشهدا میشود جهنم. جلالت الهی، جبروت، عظمت، اینها. اگرچه به یک معنا جمال حضرت حق نیز جلال است و جلال هم دارد؛ آن دیگر بحثهای الان ما نیست. فقط میگوییم که گوشمان آشنا بشود؛ بعدها انشاءالله.
شهدا: از نشئهٔ طبیعت تا وجه الله
کسی رفت وجه الله را زیارت کرد، دیگر اینی که ما داریم حرفش را میزنیم میچشد. بالاخره اول بحث گفتیم در محضر شهدا نشستهایم؛ سر سفرهٔ شهدا هستیم. کسی برنگردد بگوید این حرفها چیست حاجی میزند، اینها به چه درد ما میخورد؟ اول توهین به خودش کرده، بعد به این شهدا کرده که اینان مثل ما بودند. مثل ما در همین نشئهٔ طبیعت، در همین دنیا، از همین نطفه و آب و نان تغذیه کردند و پدر و مادر و دنیا و کار و کسب و زندگی و شب و روز، با همین جسم خاکی، آخر رسیدند به وجه الله.
یعنی سیر نظری را رفتند، بعد به سیر عملی هم رسیدند. چشیدند، چشیدند. خدا تجلی کرد. تجلیات حضرت حق.
خب این بحث تقریباً بین این ده دوازده جلسه — یازده جلسهٔ محرم و شب جمعهٔ هفتهٔ پیش شد دوازده تا، این سیزدهمیناش — که پیرامون لقاءالله سخن گفتیم، مهمترین شبش امشب بود. یعنی آنها همه مقدمه بود برای فهم این. الحمدلله که آمدیم پیش شهدا که من هم راحتتر حرف بزنم.
این را پیگیر باشید. اگر کسی جا مانده، از شب اول محرم شروع کند مباحث را. چون چیزی است که اگر شما الان دنبالش نروی، به زور به تو میچشانند. آن موقع وقتی به زور به تو چشاندند میشود عذاب؛ میشود عذاب برزخی. اما اگر از اینجا خودت اینجا چشیدی، میشود نور و رحمت.
ورود همه به جهنم؛ روح و ریحان یا تصلیة جحیم
حتی اگر تو به جهنم هم بروی:
«وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا ۚ كَانَ عَلَىٰ رَبِّكَ حَتْمًۭا مَّقْضِيًّۭا» (مریم/۷۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچیک از شما نیست مگر آنکه وارد آن شود؛ این بر پروردگارت حکمی حتمی و گذشته است.
آیهٔ قرآن است. همه وارد جهنم میشوند. آن موقع چشیدنش برایت زیباست، شیرین است — اگر اینجا چشیده باشی.
حضرت علامهٔ عظمای حسنزاده در کتاب انسان در عرف عرفان یکی از آن بیستوچند تمثل را بیان میکند؛ به حساب:
«وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» (ضحی/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما نعمت پروردگارت را بازگو کن.
یکی از آن تجلیاتی که برایشان رخ میدهد، آن تمثلات در پس تجلیات حضرت حق، همین آیهٔ اواخر سورهٔ واقعه است:
«وَأَمَّآ إِن كَانَ مِنَ ٱلْمُكَذِّبِينَ ٱلضَّآلِّينَ» (واقعه/۹۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما اگر از تکذیبکنندگان گمراه باشد.
«فَنُزُلٌۭ مِّنْ حَمِيمٍۢ» (واقعه/۹۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پذیراییاش از آبی جوشان است.
«وَتَصْلِيَةُ جَحِيمٍ» (واقعه/۹۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و درآمدن در آتش سوزان.
جحیم، آتش. همانجا حضرت علامه میگوید من داشتم این را میخواندم، متمثل شد برایم: اصلاً جهنم متمثل شد، دیدم تو آتشم، تو جهنمم. عین حقیقت این آیات که دارم میخوانم برایم تجلی کرد. اما روح و ریحان بود برایم. جهنم را دارد میچشد اما برایش شیرین است؛ مثل حضرت ابراهیم که تو آتش است:
«قُلْنَا يَٰنَارُ كُونِى بَرْدًۭا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبْرَٰهِيمَ» (انبیاء/۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتیم: ای آتش، بر ابراهیم سرد و سلامت باش.
خنک است، سلامت است. ذیل اسم سلام خداست. کیف میکند.
اگر اینجا نچشی، آنجا میچشی. میشود عذاب برزخی. میشود آتش آنطور و تصلیة جحیم. اما اگر اینجا چشیدی، آنجا دیگر همه نور و روح و رحمت است؛ روح و ریحان است. این راهی است که باید برویم. باید برویم. یعنی این راهی است که ما در پیش داریم.
بیداری و امانت نسبت به یکدیگر
اگر ما الان گوش خودمان را با هم نکشیم، یکی نگذاریم تو صورت خودمان که خوابی، بیدار شو رفیق؛ ببین، نگاه کن، ببین چه را قرار است بروی ببینی و بچشی — خیانت به هم کردهایم. نه من به شما تنزل بدهم، نه شما به من.
خیر باشد انشاءالله. خدا ما را قبول کند و به این شهدا امشب نظر کند. خدا را شکر ویژه که توفیق دادند در کانال وجودی اینان جاری شد این حقایق، تا ذرهای ما بچشیم و بفهمیم. برایشان صلوات ختم کنیم.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان او درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.