ددرس‌گفتارها

رب اعوذبک من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم.

اللهم إياک نعبد وإياک نستعين.

الحمد لله على کل نعمته واسأل الله من فضله.

السلام علیک يا داعی الله وربانی آياته السلام علیک حين تحمد و تستغفر.

سلام علیکم و رحمة الله.

در این شب ایام هفت آقا اباعبدالله در محضر هشت شهید گمنام [مکث]، یاد کنید از آقامون و این شهدا ان‌شاءالله که ما رو دعا کنن صلواتی خط بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

به فضل الهی ادامه مبحث [مکث]، لقاء الله دهه محرم رو مختصراً امشب با توجه به اینکه وقت هم گذشته و زیر وقت هم داریم تبرکاً ادامه میدیم نکاتی رو.

[مکث]، می‌دانید که از لقاء الله به قرة عين العافی-- العارفین یاد شده قرة عين العارفین یعنی نور دیده کسانی که به شناخت رسیدن، به عرفان رسیدن، به معرفت دست پیدا کردن نور دیده‌شونه قرة عين العارفین یعنی چی؟

یعنی خود همین موضوع خودش قابل بحثه اصلاً.

یعنی اگر چنانچه کسی [مکث]، توجه داشته باشه به لقاء الله و برای لقاء الله برنامه‌ریزی داشته باشه یک روزی ان‌شاءالله چشمش روشن میشه.

چشم روشنی دریافت می‌کنه که چشم روشنی‌ش همون دیدار حضرت حق است.

در آیات قرآن [مکث]، یه سری آیات هستند که نهیب می‌زنن در خصوص اینکه کسی بخواد انکار لقاء بکنه.

اولاً یه آماری رو خدمت شما دوستان عرض کنم.

تحقیقاً خب ملاقات می‌دونید از ریشه لقیه، لام و قاف و یه [مکث]، در قرآن فقط حالا فعلاً در قرآن اونچه که بنده به دست آوردم لقاء الله حداقل سه بار در قرآن ذکر شده لقاء الله.

لقاء ربهم شش مرتبه در قرآن اومده.

حالا اینا رو توجه داشته باشید به خود کلمات که اینا با هم از جهت معنایی یک فرق‌هایی با هم می‌کنن که کسانی که موضوع دهه محرم رو خوب پیگیر بودن الان متوجه بعضاً این فرق‌هاشون هستن.

پس سه مرتبه لقاء الله در قرآن اومده، شش مرتبه لقاء ربهم اومده پروردگارشون، چهار مرتبه لقاء نا اومده لقاء ما، سه مرتبه لقاء هی آمده.

ملاق الله و ملاق ربهم سه مرتبه اومده.

ملاقی ه یک مرتبه اومده.

همون یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقی ه این همون یه بارشه.

که فکر می‌کنم آیه شش سوره انشقاق باشه.

[مکث]، یا حالا نگاه کنید بعداً به من بگید حالا چون اینجا من نوشته ندارم [سرفه]، عددشو.

اما اون آیاتی که حالا به عنوان نمونه من عرض کنم [مکث]، این آیات رو اصلاً کفایت می‌کنه همین چند تا آیه رو شما امشب بهش دقت کنید و به اهمیت باور لقاء خدا برسید.

مثلاً- شیشه؟

شیش بله.

سوره انشقاق آیه شیش بله.

سوره روم آیه هشت این موضوع رو داره تأکید می‌کنه.

خدا می‌فرماید ان کثیراً من الناس قطعاً بسیاری از مردم به لقاء ربهم به لقاء و دیدار پروردگارشون لکافرون قطعاً، قطعاً تأکید چندبار داره کافرند.

یعنی این حقیقت رو کفر کفر کفر الناس سیئاتنا یعنی پوشوندن یعنی روی این حقیقت رو پوشوندن.

اصلاً توجه ندارن.

به چی؟

به اینکه اینا قراره به لقاء رب خودشون برسن.

ان کثیراً من الناس بسیاری از مردم.

حالا اینو شما بگذار کنار اون کثیراً، کثیراً یا اكثرهم، اكثرهم قرآن اكثرهم لا يعقلون، لا يتدبرون، لا يفقهون اینا لا يشکرون متوجه میشید که اینا از جنس همونن.

این اکثریت‌ها چرا لقاء خدا رو این‌ها کافرند چون اهل تدبر نیستند.

چرا کافرند؟

چون اهل تعقل نیستند.

چرا کافرند؟

چون اهل فهم نیستند.

اهل تفهم نیستند، اهل تدقق نیستند.

اصلا دقت نکرده‌اند که بخواد این دقت درشون پیاده بشه.

این نهیب بزرگیه.

یعنی اگر کسی بفرمایید الان یه نتیجه بگیریم از هم-- تا همین جای بحث.

اولا اون چندتایی که ما اینا رو که همینطوری که نمی‌خوایم آمار بدیم و مثلا وقت بگیریم از شما که مثلا چند بار تو قرآن بحث لقاء اومده، همین که این تعدادی که الان شمردیم در قرآن، در قرآن، کتاب خدا که "إن هذا القرآن يهدي للتي هي أقوم" اساسا کتاب هدایت است.

همه‌ی علومه اما همه‌ی علوم جهت هدایته.

اومده، این نشون دهنده اهمیت موضوع لقائه.

بعضی چیزا هست در قرآن خیلی تک و توک اومده.

جالبه بحث، بحث صمدیت حضرت حق یک بار در قرآن اومده.

البته این نیست که چون یک بار اومده اهمیتش کمه‌ها.

نه، این پنهانه.

این چیزایی که مثلا یک بار تو قرآن میاد مثل این که میگه آقا یک بار برات گفتم برای همیشه.

اینا اینطوری معنا می‌ده.

چون قرآن با عموم مردم سر و کار داره.

اونچه که با عموم سر و کار داره بیشتر توحید الوهیه.

الله، الله، الله.

بعضی قرآن‌ها هست چاپ شده الله رو همش رو رنگش قرمز کرده.

دقت کنید چندین بار همش الله، الله.

خود قرآن اصلا با بسم الله شروع شده.

اما این به جهت عموم مردمه.

اگر بخوای به در حقیقت صف خواص قرآن و قرآنیون ب-برسی باید برسی به اسم الصمد که یک باره، یک بار تو قرآن الصمد اومده.

که آن معنای توحید وجودی‌ست که مورد بحث ماست.

توحید الوهی برای عامه مردمه.

توحید وجودی مال خواصه.

همه‌ی دعواها هم سرش تا حالا به همین جهت بوده چون مال خواسه.

حالا این عدد‌هایی که به لقاء عرض کردیم مثلا لقاء الله سه بار.

نمی‌دونم لقاء ربهم شش بار همینطوری رفتیم فکر می‌کنم مجموعا تا بیست تا برسه این حدودا.

اینا نشان دهنده اهمیت موضوعه و نکته بعد این که اگر کسی دچار غفلت از حیث بی‌تعقلی، بی‌توجهی، نداشتن فهم و شعور و آگاهی و معرفت برسه به جایی که بپوشونه رو موضوع لقاء رو.

یعنی اصلا نه با چشم خودش ببینه، نه دیده‌های دیگران رو تایید کنه.

چنین کسی در صف چیه؟

شما بفرمایید.

الان آیه هشت سوره روم چی فرمود؟

"لَکافِرُ".

می‌ره در زمره کفار.

اصلا برای چی شما داری زندگی می‌کنی؟

اصلا نگاه تو اگر به این نرسیده که منتهی الیه زندگی ما قراره به لقاء خدا برسه، پس اصلا دنبال چی هستی تو؟

اصلا برای چی داری زندگی می‌کنی؟

نگاهت به دنیا چیه؟

اصلا دچار پوچ‌گرایی نمی‌شی تو؟

حالا البته اینجا یه بحثی هست که [مکث] کسایی که بحث لقاء رو در قرآن می‌بینن به جهت تنزیه حضرت حق میان میگن که آقا منظور از این لقاء همون "يوم البعث" یا "يوم العقاب والثواب" یا همون عطا کردن نامه‌ی عمل "اقرأ كتابك" گرفتن نامه‌عمل، حشر و نشر و رسیدن به ثواب و عقاب.

چرا؟

چون اولا باور ندارن لقاء خدا رو به اون صورت شهود عرض شود چیزی که تو روایات و اینا اومده.

ثانیا نمی‌تونن کلا نافی بحث لقاء بشن.

میگن خب بالاخره تو قرآن بیست بار اومده که.

پس میان چیکار می‌کنن؟

تعبیر می‌کنن.

یعنی عبور می‌کنن از این ظاهر قرآن به این باطن خودشون.

که منظور چیه؟

گرفتن ثواب و عقاب و ایناست.

در صورتی که این اصلا منظور نظر روایات و آیات نیست.

وقتی به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میگن آقا شما آیا شد خدا رو ببینی؟

که تو دهه روایتش رو عرض کردیم.

آقا فرمودن که مگه میشه من خدایی که ندیدم عبادت کنم؟

خب اینو شما چجوری می‌خواید؟

الان که تو همین دنیاست که.

نرفته اونور بحث ثواب و عقاب نیست که، حشر و نشر نیست که، کتاب اعمال نیست که.

ملا همین دنیاست.

اینو می‌خوای چجوری تعبیر کنی آقای ملا؟

که میای میگی منظور-- چون هست.

من کتاب‌هایی که خوندم خیلیا اینطوری تعبیر کردن، ترسیدن.

چون نچشیدن سریع انکار می‌کنن.

یا نه، نمیشه خدا رو ملاقات کرد.

منظور از این منطوق سریع می‌چسبونش به بحث ثواب و عقاب و این‌ها.

ثواب الأعمال، عقاب الأعمال.

در صورتی که خب شما بفرمایید یه بچه هم اینو توش میم-- وقتی بهش بگی توی جوابش یه مقدار تحمل کنه می‌بینه که نه حرف شما اشتباهه.

یه بچه رو اینو هر فر-- حرف شما ملا رو بهش بگیا.

آقا مولامون علی فرموده من خدایی که نبینم عبادت نمی‌کنم.

این چه ربطی به ثواب و عقاب داره؟

چه ربطی به حشر و نشر داره؟

پس میشه دید.

منتها اون‌هایی که میان دست به تنزیه حضرت حق می‌زنن و قصد دارن خدا رو تنزیه کنن از دیدن، به این اشتباه افتادن که این دیدن رو برداشتن دیدن سر گرفتن.

چرا؟

چون خودشون با چشم باطن نچشیدن، ندیدن میگن امکانش نیست.

اصلا نمیشه خدا رو باطناً هم دید.

برای همین کلاً انکار کردن.

در حالی که عزیز دلم این همه ما روایات داریم از اولیای خدا.

اصلا الان به شما عرض کنم تحقیقاً عرض کنم صد و هفتاد تا روایت فقط در بحار مرحوم مجلسی داریم در رؤیت حضرت حق.

روایته که حضرت، حضرت حق رؤیت خواهد شد و همه ما به لقاء او یا به-- دیگه حداقل به رق-- لقاء رب خودمون نائل خواهیم شد که اگر به صریح آیه قرآن کسی این رو انکار کنه کافره.

خب این همه روایات رو می‌خوای چیکار کنی؟

در کنار اون آیات می‌خوای چیکار کنی؟

پس میشه دید منتها به حقایق ایمانی، به اون انوار ایمان که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود و روایتش قبلاً تو دهه عرض شد.

[نفس عمیق] پس میشه دید منتها به کشف درونی، به باطن، به کشف و شهود باطنی.

در سوره انعام آیه سی و یک در خصوص لقاء ببینید چه نهی بی‌زده.

من دارم تبرکاً چند تا آیه براتون می‌خونم که صراحتا اینا نهی به خداست.

"قد خسر الذين".

"خسر".

میگه "إن الإنسان لفي خسر إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات".

همین که گفت "خسر الذين" یعنی چی؟

یعنی ایمان و عمل صالح نیست.

چون اونجا تو سوره [نفس عمیق] "إن الذين" عرض شود.

اون کسایی که ممتاز می‌شن بر ایمان و عمل صالح به کنار بقیه همه خاسرن.

"إن الإنسان لفي خسر".

این داره نهی رو همونجا می‌زنه.

میگه آقا تا اینجا تو این آیه انعام سی و یکه انعام گفت "الذین خسروا" تمام شد.

یعنی ایمان و عمل صالح وجود نداشتن.

درست شد؟

تا اینجاشو که قبول دارین شما.

متوجه شدید چی عرض کردم؟

"الذین".

"إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات" ممتاز شدن.

از کیا؟

از خسران‌زده‌ها.

"إن الإنسان لفي خسر".

قطعا همه تو خسرن.

حالا اینجا آیه سی و یک انعام میگه "قد خسر الذين".

اصلا فعلاً کاری نداشته باش که بعد "الذین" کیان؟

همین "خسر" تمام شد.

تمام شد.

یعنی اینا ایمان و عمل صالح چی‌ان؟

ندارن.

حالا ببینید بعد "الذین" چیه؟

"الذین كذبوا بلقاء الله".

عجب!

عجب!

پس کسی که تکذیب کند، کلمه رو ببینید "لقاء الله" تازه اینجا.

یعنی سطحو برده بالاتر.

کسی که تکذیب کند لقاء الله رو "خسر".

یعنی از ایمان یعنی دلدادگی و عمل صالح محروم بوده.

آیات رو باید با هم دید دیگه.

حضرت آقا علم از طباطبایی علیه الرحمه فرمودن که آیات قرآن رو با هم ببینید.

ما الان این آیاتو با هم دیدیم.

"إن الإنسان لفي خسر إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر".

اینجا "قد خسر الذين كذبوا بلقاء الله".

حالا حاج آقا مگه شما نگفتی که این لقاء بر عده‌ای لقاء رب خودشونه، برای بعضیا لقاء الله.

این بحث تو محرم گذشت.

پس چرا اینجا داره میگی قرآن فرموده در آیه سی و یک انعام خودم دارم دست خودمو می‌بندم.

"قد خسر الذين كذبوا بلقاء الله".

خاسره کسی که تکذیب کنه لقاء الله رو.

شما گفتی آها.

پس معلومه که قصه چیه؟

ادامه‌دار است.

یعنی در ابتدا به لقاء رب خودشون می‌رسن.

بعد ارتقاء وجودی یا به اصل الحاق که حالا به یک معنا شفاعت آل الله یا به ارتقاء وجودیه، حالا به اصل اهدى نه الحاق.

اهدى یعنی بهشون هدیه میشه، هبه میشه.

مثلا چه می‌دونم یه فرزند صالحی ازش می‌مونه، یه روزی حماسه می‌آفرینه برای اسلام، خدا رحم می‌کنه.

خب؟

بالاخره یا به اصل اهدى و عطا یا به اصل الحاق، ارتقاء وجودی میاد اینا رو از لقاء رب خودشون می‌کشونه به سطح لقاء الله که لقاء الله بحثش گذشت که چی بود دیگه.

لقاء خدایی یا اون ر-- پروردگاری که مظهر تمامه.

در حقیقت اون اللهی که همه اسماء و صفات رو با خودش داره.

[نفس عمیق] حالا چون بحثاش قبلاً گذشته من هی دارم رفرنس میدم به اون شب‌ها، شما در ادامه اون‌ها الان اینا رو دیگه باید خوب متوجه بشین که دیگه خیلی هم اذیت نشید.

آیه شونزده سوره روم.

ببین همش من دارم قرآن براتون میگم.

"وأما الذين كفروا وكذبوا بآياتنا".

الله اکبر.

کار سخت شد.

هم کافرن هم آیات ما رو تکذیب کردن.

اینا چه کسانی‌ان؟

میگه و أما الذين كفروا اینا کافرن، کفر ورزیدن روی حقیقت رو پوشوندن.

چه حقیقتی رو پوشوندن؟

و كذبوا بآياتنا تکذیب کردن آیات ما رو و لقاء الآخرة [مکث] فأولئك [مکث] في العذاب محضرون.

اینا توی عذابی‌ان که اون عذاب حاضر میشه براشون.

یه عذاب-- حالا تو این بحث عذاب محضرون خیلی حرف هست که الان حالا جاش نیست.

خیلی حرف اینجا داریم.

اینجا خیلی حرف ذیل محضرون پیاده کردن بزرگان.

که عذاب محضر چیه؟

عذاب علیم چیه؟

مثلا عذاب [مکث] محضر چیه؟

اینا چه فرقی با هم می‌کنن؟

پس اونچه که از آیه شانزده سوره روم می‌فهمیم اینه که تکذیب لقاء در آخرت همان کفر است و همسنگ تکذیب آیات خداست .

پس دیگه کسی نیاد بگه آقا این موضوعی که شما مثلا این شب‌ها دست گرفتی کجاش به درد مردم می‌خورد؟

به چه درد ما می‌خوره این حرفا؟

این حرفای عرفانی و حکمی به چه درد ما-- اصلا اصل بنده، اصل موضوع فلسفه هجرت ما به سمت حضرات حق و آخرت همینه.

چیزی جز این نیست.

همه فلسفه رفتن ما و إنا إليه راجعون همینه.

تازه اگه بخواهیم بحث رجعت هم بیاریم کنارش موضوع یعنی ریشه رجعه رم بیاریم کنار، کنار لقاء یعنی ملاقاتو با رجعتو با هم ببینیم هفتاد تا بیش از هفتاد تا آیه در قرآن پیرامون رجوع، رجعت، ارجاع، راجع اینا داریم.

و إنا إليه راجعون یکیش.

هفتاد تا آیه داریم.

هفتاد تا شوخی نی.

یعنی بسیار موضوع قطعیه.

اصلا ما جای دیگه‌ای نداریم بریم.

کجا بریم؟

مثل که شما شب شد خب کجا بریم؟

کجا داریم بریم جز خونه خودمون؟

به همین [مکث] روشنی.

داریم می‌میریم کجا می‌ریم؟

خب جای دیگه‌ای نداریم جز لقاء ربمون.

دیگه حداقلش میشه لقاء رب خودمون .

یه آیه دیگه هم بخونم برای امشب بسه.

که البته اگر شما حوصله داشته باشید و با طلب وجودیتون، عطش وجودیتون، نگاهتون، تشویقتون حداقل اون نیت درونیتون که با عطش بیاید بشینید، توجه کردید؟

نه وقت منو بگیرید نه خودتونو.

یک یک این آیات اگه باز بشه اون موقع می‌بینید چه درون مایه ای دارن.

حالا ما داریم عرض می‌کنیم می‌ریم.

تازه اینا در حد خود ماست.

این حرفایی که داریم ما می‌زنیم در حد [مکث] حالا [مکث] اگر نگیم خود ما که این حرفا از ما نیست مثلا بزرگان و حکما و علمای ماست که اونا هم در حد خودشون در حد صعه وجود خودشون حرف زدن یا درک کردن و چشیدن.

حالا بعدا تو یه جلسه عرض می‌کنیم [مکث] که یعنی چی این.

چون خود قرآن [نفس عمیق] جالبه که اتفاقا امروز داشتم تو همین بحث تحقیقی می‌کردم که لا یحيطون به علما آیه قرآنه.

لا یحيطون به علما آیه صد و ده طه برید ببینید.

[مکث] لا یا مثلا دویست و پنجاه و پنج بقره تو همون آیه که معروفه به بقر-- آل-- آیه الکرسی.

لا یحيطون بشيء من علمه.

این که دیگه خیلی عجیب‌تر.

لا یحيطون بشيء من علمه.

می‌دونید یعنی چی؟

یعنی اصلا هیچی.

یعنی به یک چیزی، یک چیزکی هم از علم خدا اینا نرسیدن، احاطه پیدا نکردن.

لا یحيطون [مکث] بشيء من علمه.

این علمه بر می‌گرده به خدا.

اصلا احاطه کی داره به علم خدا؟

[مکث] اینا همه در حد صعه وجودی خودمونه.

آیه آخری که می‌خواستم عرض کنم آیه چهار سوره انشقاق که عرض کردم یه بار تو محرم رویش بحث مختصری داشتیم و من خیلی این آیه رو دوست دارم به، به دلایلی.

که يا ايها الانسان انک كادح [مکث] الى ربك كدحا فملاقيه.

اون فای پس که گفتیم پس اصلا با سختی داری میری به سمت پروردگار خودت که چی بشه؟

که ملاقاتش کنی.

حالا شما ما در تو این آیه زیاد حرف زدیم.

امشب توجه به اون کلمه اول آیه داشته باشید.

الانسان یعنی تمام انسان‌ها، تمام.

یعنی اینجوری نیست که بگی یه نفر دو نفر خوبا، مؤمنین، شیعیان، نمازخون‌ها، روزه‌گیرها، این اصلا ايها الانسان تمام انسان‌ها دارن میرن فملاقيه.

منتها چی؟

الى ربك پروردگار خودتو دیگه.

این دیگه کف قضیه است.

حداقل اینجاست که هرکی به دیدار پروردگار خودش بره.

که هر مقدار معرفت نسبت به پروردگار خودت پیدا کردی درجه تو همونه.

چون به ملاقات او میری درجه تو در اون ور همین مقداره.

مقداری که از تو از آیات بهت می‌چشونم، از آیات، از آیات قرآن که علم حضرت حق یعنی به میزانی از علم خدا بهت می‌بخشند، به میزانی از آیات قرآن بهت عطا می‌کنند و می‌چشون که تو ربت رو در دنیا یافتی و معرفت پیدا کردی چون در همون درجه به ملاقات میری.

چرا با سختی؟

تو بحث فکر می‌کنم شبای قدر بود این چرا با سختی رو توضیح دادیم که برمی‌گرده به "یخرجهم من الظلمات الی النور".

اصلا قاعده اینه خدا خواسته که ظلمت به یه معنا همون سختی‌هاست، گرفتاری‌هاست، مصائب.

"ولنبلونكم بشيئ من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات".

حالا اونجا یه جوابی ما دادیم بذارید متفاوت از اون جواب رو الان بدیم.

مثل این که شما سؤال کنید که آقا چرا هر امامی باید شهید بشه؟

این شب-- تقریبا شبیه به اونه جواب.

چه ربطی داشت؟

چرا هر امامی باید شهید بشه؟

چرا؟

چرا همه امام‌ها باید شهید شن؟

چرا ما معتقدیم امام عصر ما هم یه روزی با شهادت از دنیا میره؟

چرا؟

چون به تمام مدارج باید عروج کنن و برسن.

یکی از درجات شهادته.

اگر کسی از اولیاء خدا به ش-- درجه رفیع شهاد-شهادت نرسه یه پایش می‌لنگه.

یعنی دیگه درجه رو نرفته طی کنه.

توجه کردی؟

برای همین اصلا باید شهید بشن.

حالا کسانی که بعد سؤال پیش میاد پس چطور بعضی از مثلا داشتیم کمالین ما که با شه-- مثل حضرت امام با شهادت نرفت.

باز روایاتی داریم که اینا رو توجیه می‌کنن.

میگن امام عصر رجعت، قصه رجعت چیه پس؟

اینا برمی‌گردن در رکاب آقا به شهادت می‌رسن.

بالاخره باید اون مقام رو بردارن.

اصلا قاعده اینه.

خب چه ربطی به این سؤال شما داشت که چرا با سختی باید رسید به لقای پروردگار؟

به جهت اینکه ولنب-- به این آیه توجه کنید "ولنبلونكم بشيئ من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرین".

صابرین.

یعنی یکی از مقامات، یکی از درجات بسیار بالا درجه صبره.

اصلا خدا خودش، خودش رو صبار معرفی کرده تو قرآن.

نه فقط صابر بلکه صبار به شدت صبر کنن.

یعنی اگر تو بخوای برسی به لقای پروردگار خودت به اون درجات عظیم هیچ چاره‌ای نداری چون جز اینکه به صبر برسی.

به مقام صبر برسی.

چون خدا صباره.

تو اگر به صبر نرسی چجوری میخوای خدای صبار رو زیارت کنی؟

راه رسیدن به خدای صبار چیه؟

یعنی به جایی برسی که بهش بشارت بدن دیگه.

"وبشر الصابرین".

به چی صبر کنی؟

"ولنبلونكم بشيئ من".

بلا، بلا.

"ولنبلونكم" قطعا شما رو گرفتار بلا می‌کنیم.

این یه جوابه.

این یه جوابه.

البته جواب زیاد داره.

یکیش هم شب قدر گفتیم که بالاخره خدا قاعده‌ش بر این تعلق گرفته که از نظام ظل-- از نظام نشأت طبیعت عن انزل مراتب بیای صعود کنی خودت بری بالا.

اینکه یه به یکباره خدا تله‌ای بندازه تو بهشت چه هنریه؟

میشی مثل ملائکه.

هنری ندارن که عقل محض‌اند.

نه، اینکه بیای از فرازیش-- نشیب، از انزل مراتب از حالت جماد، خاک و سنگ بکشی صعود کنی بری بالا.

این هنره.

یعنی خدا تو رو هنرمند آفریده که بیای از این انزل برز-برسی به مراتب شامخه.

این انزل مراتب که همون ظلمت سراست، همون نشئه طبیعته، همون عالم ماده و ضیقه، همون مصیبت‌ها، سختی‌ها، کدح بلکه کدحن.

تاکید که همراه با سختیه.

نمیشه اصلا نمیشه به جز این.

اگر کسی بخواد به خدا برسه، به پروردگار مخصوصا به لقای الله برسه بدون سختی، اصلا بره پاشه بره.

بره یه مکتب دیگه‌ای بره اختیار کنه.

نمیشه.

شدنی نیست.

عزیزتر از امام حسین [مکث]، اعظم مصائب مال اونه.

عزیزتر از حضرت زهرا سلام الله علیها.

تو کمترین سن بیشترین بلا رو سرش آوردن.

امیرالمؤمنین تو لحظه دفن حضرت زهرا این حرفو زده.

فرموده که اگر بلایی که این مدت سر ما ریخت، یعنی هنوز اون بیست و پنج سال تازه شروع شده، ریخت اگه به روز می‌ریخت شب می‌شد.

مولا فرمود.

اینه.

نمی‌خوای؟

مرد سختی نیستی؟

یعنی نمی‌خوای بهت بشارت بدن؟

نمی‌خوای به صبر برسی؟

لقاء به لق-- لذا به لقای خدای صبار هم نمی‌رسی.

بفرمایید برید یه کار دیگه‌ای بکنید.

حالا اینا شعبه‌های بحثه میاد از خودش جوشش می‌کنه، تراوش می‌کنه که آدم بفهمه به کجا باید بره، به چه سمتی باید بره.

و الا خیلی از مطالبی که ما تو منبر یه دفعه می‌گیم همون موقع‌ست.

یعنی همون موقع رزق شده.

هم ما داریم می‌فهمیم هم شما.

توجه کردی؟

خیلی روشون这么 نیست که ما بشینیم