ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 012

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه و یاد شهدا

پروردگارا، از وسوسه‌های شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم.

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌های شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدای بلندمرتبهٔ بزرگ.

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتی، و از فضل او درخواست می‌کنم.

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ. السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کنندهٔ خدا و ای ربّانیِ آیات او. سلام بر تو آن‌گاه که حمد می‌گویی و آمرزش می‌خواهی.

«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

در این شب، در ایام حزن آقا اباعبدالله علیه‌السلام، در محضر هشت شهید گمنام هستیم. از آقا و از این شهدا یاد کنید؛ ان‌شاءالله ما را دعا کنند. صلواتی بفرستید.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

به فضل الهی، مبحث لقاء الله را که در دههٔ محرم گشوده شد، امشب مختصراً ادامه می‌دهیم. وقت گذشته است و برنامهٔ بعدی نیز در پیش است؛ پس تبرکاً چند نکته را پی می‌گیریم.


لقاء الله؛ قرّة عین العارفین

می‌دانید که از لقاء الله به «قرّة عین العارفین» یاد شده است: نور دیدهٔ کسانی که به شناخت رسیده‌اند، به عرفان رسیده‌اند، به معرفت دست یافته‌اند. همین تعبیر خودش قابل بحث است. قرّة عین یعنی چه؟ یعنی اگر کسی به لقاء الله توجه داشته باشد و برای لقاء الله برنامه‌ریزی کند، یک روز ان‌شاءالله چشمش روشن می‌شود. چشم‌روشنی‌ای دریافت می‌کند که همان دیدار حضرت حق است.

پس لقاء الله موضوعی حاشیه‌ای و تفنّنی نیست؛ نور دیدهٔ عارف است. اگر کسی این را باور کند، زندگی‌اش سمت و سو پیدا می‌کند؛ و اگر کسی این را نبیند، اصلاً معلوم نیست برای چه دارد زندگی می‌کند.


آمار واژگان لقاء در قرآن

در آیات قرآن، یک سلسله آیات هستند که در خصوص انکار لقاء نهیب می‌زنند. نخست آماری را عرض می‌کنم. ملاقات از ریشهٔ «لقی» است: لام و قاف و یاء.

در قرآن، آنچه بنده تاکنون به دست آورده‌ام، این است: تعبیر «لقاء الله» حداقل سه بار آمده است. «لقاء ربّهم» شش مرتبه آمده است. به خود این کلمات توجه کنید؛ از جهت معنا با یکدیگر فرق‌هایی دارند. کسانی که موضوع دههٔ محرم را خوب پیگیر بوده‌اند، اکنون تا حدودی متوجه این فرق‌ها هستند.

پس سه مرتبه لقاء الله آمده، شش مرتبه لقاء ربّهم ـ یعنی لقاء پروردگارشان ـ آمده، چهار مرتبه لقاءَنا آمده، یعنی لقاء ما، و سه مرتبه لقاءه آمده است. «ملاقِ الله» و «ملاقِ ربّهم» سه مرتبه آمده، و «مُلاقیه» یک مرتبه آمده است؛ همان آیه که می‌فرماید:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًۭا فَمُلَٰقِيهِ» (انشقاق/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو به سوی پروردگارت سخت در تلاشی، پس او را دیدار خواهی کرد.

این همان یک‌بارِ «مُلاقیه» است. آیهٔ شش سورهٔ انشقاق است. امشب همین چند آیه را دقت کنید تا به اهمیت باور لقاء خدا برسید. این شمارش را برای وقت‌گرفتن و آماربازی نمی‌گوییم؛ می‌خواهیم ببینیم کتاب هدایت چقدر روی این موضوع ایستاده است.


نهیب انکار لقاء؛ سورهٔ روم آیهٔ ۸

سورهٔ روم، آیهٔ هشت، این موضوع را تأکید می‌کند. خدا می‌فرماید:

«أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِم ۗ مَّا خَلَقَ ٱللَّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَآ إِلَّا بِٱلْحَقِّ وَأَجَلٍۢ مُّسَمًّۭى ۗ وَإِنَّ كَثِيرًۭا مِّنَ ٱلنَّاسِ بِلِقَآئِ رَبِّهِمْ لَكَٰفِرُونَ» (روم/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در وجود خود نیندیشیده‌اند؟ خدا آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست را جز به حق و تا سرآمدی معیّن نیافریده است؛ و بی‌گمان بسیاری از مردم به دیدار پروردگارشان کافرند.

«إنّ کثیراً من الناس»: قطعاً بسیاری از مردم. «بلقاء ربّهم»: به لقاء و دیدار پروردگارشان. «لکافرون»: قطعاً کافرند. تأکید چندباره در آیه هست. کفر یعنی پوشاندن؛ روی این حقیقت را پوشانده‌اند. اصلاً توجه ندارند که قرار است به لقاء ربّ خود برسند.

این «کثیراً» را بگذارید کنار آن تعبیرهای قرآن که می‌گوید «أکثرهم لا یعقلون»، «لا یتدبّرون»، «لا یفقهون»، «لا یشکرون». می‌بینید که از جنس همان‌اند. این اکثریت چرا به لقاء خدا کافرند؟ چون اهل تدبّر نیستند. چرا کافرند؟ چون اهل تعقّل نیستند. چرا کافرند؟ چون اهل فهم نیستند؛ اهل تفهّم نیستند؛ اهل تدقیق نیستند. اصلاً دقت نکرده‌اند تا این دقت در وجودشان پیاده شود.

این نهیب بزرگی است. تا همین‌جا یک نتیجه بگیرید: اگر کسی از سرِ بی‌تعقّلی و بی‌توجهی و نداشتن فهم و شعور و آگاهی و معرفت برسد به جایی که موضوع لقاء را بپوشاند ـ یعنی نه با چشم خودش ببیند و نه دیده‌های دیگران را تأیید کند ـ در صف چه کسانی است؟ آیهٔ هشت سورهٔ روم چه فرمود؟ «لکافرون». می‌رود در زمرهٔ کفّار.


شمار تکرار و اهمیت موضوع؛ صمدیت و توحید وجودی

این چند تعبیری را که شمردیم، همین‌طور بی‌حساب در قرآن نیامده است. قرآن کتاب خداست:

«إِنَّ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ يَهْدِى لِلَّتِى هِىَ أَقْوَمُ» (اسراء/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی این قرآن به استوارترین راه هدایت می‌کند.

اساساً کتاب هدایت است. همهٔ علوم در آن هست، اما همهٔ علوم برای هدایت است. آمدن این تعداد از تعبیر لقاء، نشان‌دهندهٔ اهمیت موضوع لقاء است.

البته بعضی چیزها در قرآن تک‌وتوک آمده است. جالب است: بحث صمدیّت حضرت حق یک بار در قرآن آمده است. این نیست که چون یک بار آمده اهمیتش کم باشد. نه؛ این پنهان است. چیزهایی که یک بار در قرآن می‌آید، مثل این است که بگویند یک بار برایت گفتم، برای همیشه. چون قرآن با عموم مردم سر و کار دارد. آنچه با عموم سر و کار دارد بیشتر توحید الوهی است: الله، الله، الله. بعضی قرآن‌ها چاپ شده که همهٔ «الله» را قرمز کرده‌اند. دقت کنید؛ چندین‌بار، همه‌اش الله است. خود قرآن اصلاً با بسم الله شروع شده است. اما این به جهت عموم مردم است.

اگر بخواهی به صفّ خواص قرآن و قرآنیان برسی، باید برسی به اسم «الصمد» که یک بار در قرآن آمده است:

«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بی‌نیاز و مقصود همگان است.

آن معنای توحید وجودی است که مورد بحث ماست. توحید الوهی برای عامهٔ مردم است؛ توحید وجودی مال خواص است. همهٔ دعواها تا حالا سر همین بوده، چون مال خواص است.

حالا این عددهایی که دربارهٔ لقاء عرض کردیم ـ لقاء الله سه بار، لقاء ربّهم شش بار، و همین‌طور که رفتیم فکر می‌کنم مجموعاً تا حدود بیست تا برسد ـ نشان‌دهندهٔ اهمیت موضوع است. یک‌بار آمدنِ صمد، پنهان‌کاریِ خاصان است؛ چندبار آمدنِ لقاء، فریاد کتاب هدایت است برای عموم، تا کسی نگوید این موضوع عرفانی به درد مردم نمی‌خورد.


غفلت از لقاء و پوچ‌گرایی

نکتهٔ بعد این است که اگر کسی دچار غفلت شود ـ از حیث بی‌تعقّلی، بی‌توجهی، نداشتن فهم و شعور و آگاهی و معرفت ـ و به جایی برسد که موضوع لقاء را بپوشاند، یعنی نه با چشم خودش ببیند و نه دیده‌های دیگران را تأیید کند، در زمرهٔ کفّار است.

اصلاً برای چه دارید زندگی می‌کنید؟ اگر نگاه شما به این نرسیده که منتهی‌الیه زندگی ما قرار است به لقاء خدا برسد، پس اصلاً دنبال چه هستید؟ نگاهتان به دنیا چیست؟ اصلاً دچار پوچ‌گرایی نمی‌شوید؟

زندگی بدون افق لقاء، زندگی بدون مقصد است. یا به خانهٔ خودت برمی‌گردی، یا در کوچه سرگردانی. قرآن می‌گوید بسیاری از مردم روی همین حقیقت را پوشانده‌اند.


تأویل نادرست لقاء به ثواب و عقاب

اینجا بحثی هست. کسانی که بحث لقاء را در قرآن می‌بینند، به جهت تنزیه حضرت حق می‌آیند و می‌گویند منظور از این لقاء همان «یوم البعث» است، یا «یوم العقاب والثواب»، یا همان عطا کردن نامهٔ عمل:

«ٱقْرَأْ كِتَٰبَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ ٱلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًۭا» (اسراء/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نامهٔ خود را بخوان؛ امروز حسابرسیِ تو بر خودت بس است.

گرفتن نامهٔ عمل، حشر و نشر، رسیدن به ثواب و عقاب. چرا این‌طور می‌گویند؟ اولاً باور ندارند لقاء خدا را به آن صورت شهود که در روایات آمده است. ثانیاً نمی‌توانند کلاً نافی بحث لقاء شوند؛ می‌گویند بالاخره در قرآن حدود بیست بار آمده. پس چه می‌کنند؟ تعبیر می‌کنند. یعنی از ظاهر قرآن عبور می‌کنند به باطن خودشان، و می‌گویند منظور گرفتن ثواب و عقاب است؛ ثواب‌الأعمال و عقاب‌الأعمال.

در صورتی که این اصلاً منظور نظر روایات و آیات نیست. کتاب‌هایی که خوانده‌ام، خیلی‌ها همین‌طور تعبیر کرده‌اند؛ ترسیده‌اند. چون نچشیده‌اند، سریع انکار می‌کنند. یا می‌گویند نمی‌شود خدا را ملاقات کرد؛ پس منطوق آیه را سریع می‌چسبانند به ثواب و عقاب.


دیدار در همین دنیا؛ کلام امیرالمؤمنین

وقتی به امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه می‌گویند آیا خدا را دیدی ـ و روایتش را در دهه عرض کردیم ـ آقا فرمودند: مگر می‌شود من خدایی را که ندیده‌ام عبادت کنم؟

«مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبًّا لَمْ أَرَهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگاری را که ندیده باشم نمی‌پرستم.

این را می‌خواهید چه کار کنید؟ الان که در همین دنیاست. نرفته آن‌طرف؛ بحث ثواب و عقاب نیست؛ حشر و نشر نیست؛ کتاب اعمال نیست. ملاک همین دنیاست. این را می‌خواهید چطور تعبیر کنید، آقای ملا، که می‌گویید منظور ثواب و عقاب است؟

حتی اگر این حرف را به کودکی بگویید و او کمی تحمّل کند در جواب، می‌بیند که حرف آن آقا اشتباه است. مولای ما علی فرموده من خدایی را که نبینم عبادت نمی‌کنم. این چه ربطی به ثواب و عقاب دارد؟ چه ربطی به حشر و نشر دارد؟ پس می‌شود دید.

منتها آن‌هایی که می‌آیند دست به تنزیه حضرت حق می‌زنند و قصد دارند خدا را از دیدن تنزیه کنند، به این اشتباه افتاده‌اند که این دیدن را برداشته‌اند و دیدنی سرِ گرفتن ساخته‌اند. چرا؟ چون خودشان با چشم باطن نچشیده‌اند و ندیده‌اند، می‌گویند امکانش نیست؛ اصلاً نمی‌شود خدا را باطناً هم دید. برای همین کلاً انکار کرده‌اند.

در حالی که عزیز دل من، این همه روایت از اولیای خدا داریم. تحقیقاً عرض می‌کنم: صد و هفتاد روایت فقط در بحار مرحوم مجلسی داریم در رؤیت حضرت حق. روایت است که حضرت حق رؤیت خواهد شد و همهٔ ما به لقاء او ـ یا دست‌کم به لقاء ربّ خودمان ـ نائل خواهیم شد؛ و اگر کسی به صریح آیهٔ قرآن این را انکار کند کافر است. این همه روایت را می‌خواهید چه کار کنید؟ در کنار آن آیات می‌خواهید چه کار کنید؟

پس می‌شود دید؛ منتها به حقایق ایمانی، به آن انوار ایمان که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود و روایتش قبلاً در دهه عرض شد:

«لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ، وَلَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چشم‌ها او را با مشاهدهٔ دیدنی درنمی‌یابند، ولی دل‌ها او را به حقایق ایمان درمی‌یابند.

پس می‌شود دید؛ منتها به کشف درونی، به باطن، به کشف و شهود باطنی. دیدن سر نیست؛ دیدن قلب است به نور ایمان.


سورهٔ انعام آیهٔ ۳۱ و سورهٔ عصر

در سورهٔ انعام، آیهٔ سی‌ویک، در خصوص لقاء ببینید چه نهیبی زده است. تبرکاً چند آیه می‌خوانم که صراحتاً نهیب خداست.

«قَدْ خَسِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِلِقَآءِ ٱللَّهِ» (انعام/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی زیان کردند کسانی که دیدار خدا را دروغ شمردند.

«قد خسر الذین». «خسر». در سورهٔ عصر آمده است:

«إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَفِى خُسْرٍ» (عصر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی که انسان در زیان است.

«إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْحَقِّ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ» (عصر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به شکیبایی سفارش کردند.

همین که گفت «خسر الذین» یعنی چه؟ یعنی ایمان و عمل صالح نیست. کسانی که ممتاز می‌شوند به ایمان و عمل صالح کنار می‌روند؛ بقیه همه خاسرند. «إن الإنسان لفی خسر»: قطعاً انسان در خسران است. «إلا الذین آمنوا وعملوا الصالحات»: اینان از خسران‌زدگان ممتاز شده‌اند.

حالا آیهٔ سی‌ویک انعام می‌گوید «قد خسر الذین». فعلاً کاری نداشته باشید که بعد از «الذین» کیان‌اند. همین «خسر» تمام شد. یعنی اینان ایمان و عمل صالح ندارند. حالا ببینید بعد از «الذین» چیست: «الذین کذّبوا بلقاء الله». عجب. پس کسی که تکذیب کند ـ کلمه را ببینید: تازه اینجا «لقاء الله» است، یعنی سطح را برده بالاتر ـ کسی که تکذیب کند لقاء الله را، خاسر است؛ یعنی از ایمان، یعنی دلدادگی، و از عمل صالح محروم بوده است.

آیات را باید با هم دید. حضرت علامه طباطبایی علیه‌الرحمه فرموده‌اند که آیات قرآن را با هم ببینید. ما الان این آیات را با هم دیدیم. آنجا «إن الإنسان لفی خسر إلا الذین آمنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر»؛ اینجا «قد خسر الذین کذّبوا بلقاء الله».


از لقاء رب تا لقاء الله

ممکن است بگویید: حاج آقا، مگر شما نگفتید که این لقاء برای عده‌ای لقاء ربّ خودشان است و برای بعضی لقاء الله؟ این بحث در محرم گذشت. پس چرا اینجا قرآن در آیهٔ سی‌ویک انعام فرموده «قد خسر الذین کذّبوا بلقاء الله»؟ خودم دارم دست خودم را می‌بندم؟

نه. معلوم است قصه چیست: ادامه‌دار است. یعنی در ابتدا به لقاء ربّ خودشان می‌رسند. بعد، ارتقاء وجودی، یا به اصل الحاق ـ که حالا به یک معنا شفاعت آل‌الله است ـ یا به ارتقاء وجودی، به اصل اهدا نه فقط الحاق. اهدا یعنی به آنان هدیه می‌شود، هبه می‌شود. مثلاً فرزند صالحی از او می‌ماند که روزی حماسه‌ای برای اسلام می‌آفریند و خدا رحم می‌کند.

بالاخره یا به اصل اهدا و عطا، یا به اصل الحاق و ارتقاء وجودی، اینان را از لقاء ربّ خودشان می‌کشاند به سطح لقاء الله. لقاء الله بحثش گذشت که چه بود: لقاء خدایی، آن پروردگاری که مظهر تمام است؛ در حقیقت آن اللهی که همهٔ اسماء و صفات را با خود دارد.

چون بحث‌ها قبلاً گذشته، هی دارم به آن شب‌ها ارجاع می‌دهم. شما در ادامهٔ آن‌ها اکنون این‌ها را باید خوب متوجه شوید تا دیگر اذیت نشوید.


سورهٔ روم آیهٔ ۱۶؛ تکذیب لقاء و آیات

آیهٔ شانزده سورهٔ روم. ببینید، همه‌اش قرآن برایتان می‌گویم:

«وَأَمَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَلِقَآئِ ٱلْءَاخِرَةِ فَأُو۟لَٰٓئِكَ فِى ٱلْعَذَابِ مُحْضَرُونَ» (روم/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما و دیدار آخرت را دروغ شمردند، آنان در عذاب حاضر آورده می‌شوند.

الله‌اکبر. کار سخت شد. هم کافرند، هم آیات ما را تکذیب کرده‌اند. اینان چه کسانی‌اند؟ «وأما الذین کفروا»: کفر ورزیده‌اند؛ روی حقیقت را پوشانده‌اند. چه حقیقتی را پوشانده‌اند؟ «وکذّبوا بآیاتنا»: آیات ما را تکذیب کرده‌اند؛ «ولقاء الآخرة»: و لقاء آخرت را. «فأولئک فی العذاب محضرون»: اینان در عذابی‌اند که آن عذاب برایشان حاضر می‌شود.

در این بحث «عذاب محضرون» خیلی حرف هست که الان جایش نیست. بزرگان ذیل «محضرون» حرف‌ها پیاده کرده‌اند: عذاب محضر چیست؟ عذاب الیم چیست؟ این‌ها چه فرقی با هم می‌کنند؟ امشب وارد آن تفصیل نمی‌شویم.

پس آنچه از آیهٔ شانزده سورهٔ روم می‌فهمیم این است که تکذیب لقاء در آخرت همان کفر است و همسنگ تکذیب آیات خداست. دیگر کسی نیاید بگوید این موضوعی که این شب‌ها به دست گرفته‌اید کجایش به درد مردم می‌خورد؟ این حرف‌های عرفانی و حکمی به چه درد ما می‌خورد؟

اصلاً اصل موضوع، اصل فلسفهٔ هجرت ما به سمت حضرت حق و آخرت همین است. چیزی جز این نیست. همهٔ فلسفهٔ رفتن ما و «إنا إلیه راجعون» همین است.


فلسفهٔ هجرت و رجوع؛ بیش از هفتاد آیه

تازه اگر بخواهیم بحث رجعت را هم کنارش بیاوریم، موضوع ریشه‌دارتر می‌شود: ملاقات را با رجعت با هم ببینیم. بیش از هفتاد آیه در قرآن پیرامون رجوع، رجعت، ارجاع، راجع داریم. یکی‌اش همین است:

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم.

هفتاد آیه داریم. هفتاد تا شوخی نیست. یعنی موضوع بسیار قطعی است. اصلاً ما جای دیگری نداریم برویم. کجا برویم؟ مثل اینکه شب شد؛ خب کجا برویم؟ کجا داریم برویم جز خانهٔ خودمان؟ به همین روشنی. داریم می‌میریم؛ کجا می‌رویم؟ جای دیگری نداریم جز لقاء ربّمان. دیگر حداقلش می‌شود لقاء ربّ خودمان.

پس نه این حرف به درد مردم نمی‌خورد، نه عرفان از زندگی جداست. اصل بنده، اصل حرکت، اصل مرگ، اصل رجوع، همین لقاء است.


حدّ ادراک ما؛ لا یحیطون

یک آیهٔ دیگر هم بخوانم برای امشب بس است. البته اگر شما حوصله داشته باشید و با طلب وجودی‌تان، با عطش وجودی‌تان، با نگاهتان، با تشویقتان، حداقل با آن نیت درونی‌تان که با عطش می‌آیید می‌نشینید ـ نه وقت من را بگیرید نه خودتان را ـ یک‌یک این آیات اگر باز شود آن موقع می‌بینید چه درون‌مایه‌ای دارند. حالا ما داریم عرض می‌کنیم و می‌رویم. تازه این‌ها در حد خود ماست.

این حرف‌هایی که می‌زنیم در حد ماست؛ اگر نگوییم از ما نیست. از بزرگان و حکما و علمای ماست؛ و آنان هم در حد خودشان، در حد سعهٔ وجود خودشان، حرف زده‌اند یا درک کرده‌اند و چشیده‌اند. بعداً در جلسه‌ای عرض می‌کنیم یعنی چه.

چون خود قرآن جالب است ـ اتفاقاً امروز در همین بحث تحقیق می‌کردم ـ که «لا یحیطون به علما» آیهٔ قرآن است. آیهٔ صد و ده طه:

«يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِۦ عِلْمًۭا» (طه/۱۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه پیش روی آنان و آنچه پشت سرشان است می‌داند، و آنان به او احاطهٔ علمی ندارند.

و در آیهٔ دویست‌وپنجاه‌وپنج بقره، همان آیه که معروف است به آیة‌الکرسی:

«وَلَا يُحِيطُونَ بِشَىْءٍۢ مِّنْ عِلْمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَ» (بقره/۲۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به چیزی از علم او احاطه ندارند مگر به آنچه او بخواهد.

این دیگر خیلی عجیب‌تر است. «لا یحیطون بشیء من علمه». می‌دانید یعنی چه؟ یعنی اصلاً هیچی. یعنی به یک چیز، به یک چیزک هم از علم خدا احاطه پیدا نکرده‌اند. این «علمه» برمی‌گردد به خدا. اصلاً احاطه چه کسی به علم خدا دارد؟ این‌ها همه در حد سعهٔ وجودی خود ماست. پس نه انکار کنید چون نچشیده‌اید، و نه خیال کنید آنچه چشیده‌اید پایان راه است.


سورهٔ انشقاق آیهٔ ۶؛ انسان و کدح

آیهٔ آخری که می‌خواستم عرض کنم آیهٔ شش سورهٔ انشقاق است که یک بار در محرم رویش بحث مختصری داشتیم و من خیلی این آیه را دوست دارم، به دلایلی:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًۭا فَمُلَٰقِيهِ» (انشقاق/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو به سوی پروردگارت سخت در تلاشی، پس او را دیدار خواهی کرد.

آن «فاء» پس که گفتیم: پس اصلاً با سختی داری می‌روی به سمت پروردگار خودت که چه شود؟ که ملاقاتش کنی. در این آیه زیاد حرف زدیم. امشب توجه به آن کلمهٔ اول آیه داشته باشید: «الإنسان» یعنی تمام انسان‌ها، تمام. این‌طور نیست که بگویی یک نفر دو نفر خوب‌ها، مؤمنین، شیعیان، نمازخوان‌ها، روزه‌گیرها. اصلاً «یا أیها الإنسان»: تمام انسان‌ها دارند می‌روند «فملاقیه».

منتها چه؟ «إلی ربّک»: پروردگار خودت را دیگر. این کفّ قضیه است. حداقل اینجاست که هرکس به دیدار پروردگار خودش می‌رود. هر مقدار معرفت نسبت به پروردگار خودت پیدا کردی، درجهٔ تو همان است. چون به ملاقات او می‌روی، درجهٔ تو در آن‌ور همین مقدار است. مقداری که از آیات به تو می‌چشانند، از آیات قرآن که علم حضرت حق است ـ یعنی به میزانی از علم خدا به تو می‌بخشند، به میزانی از آیات قرآن به تو عطا می‌کنند و می‌چشانند که تو ربّت را در دنیا یافته‌ای و معرفت پیدا کرده‌ای ـ چون در همان درجه به ملاقات می‌روی.

لقاء به اندازهٔ معرفت است؛ و معرفت به اندازه‌ای است که از آیات به تو چشانده‌اند. پس اگر در دنیا کم چشیدی، آنجا هم کم می‌بینی. اگر در دنیا ربّ خودت را شناختی، به همان ربّ می‌رسی. و اگر خدای نکرده انکار کردی، همان خسران انعام است.


چرا با سختی؟ خروج از ظلمات و ابتلاء

چرا با سختی؟ در بحث شب‌های قدر این «چرا با سختی» را توضیح دادیم که برمی‌گردد به:

«يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ» (بقره/۲۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌آورد.

اصلاً قاعده این است. خدا خواسته که ظلمت ـ به یک معنا همان سختی‌هاست، گرفتاری‌هاست، مصائب ـ مسیر خروج باشد. و فرموده است:

«وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَىْءٍۢ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَٱلْجُوعِ وَنَقْصٍۢ مِّنَ ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِ ۗ وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ» (بقره/۱۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بی‌گمان شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی از مال‌ها و جان‌ها و محصول‌ها می‌آزماییم؛ و شکیبایان را بشارت ده.

آنجا یک جواب دادیم؛ بگذارید متفاوت از آن جواب را الان بدهیم. مثل این که بپرسید چرا هر امامی باید شهید شود. این شب تقریباً شبیه به همان است جواب. چه ربطی داشت؟ چرا هر امامی باید شهید شود؟ چرا همهٔ امام‌ها باید شهید شوند؟ چرا ما معتقدیم امام عصر ما هم یک روزی با شهادت از دنیا می‌رود؟ چرا؟ چون به تمام مدارج باید عروج کنند و برسند. یکی از درجات، شهادت است. اگر کسی از اولیای خدا به درجهٔ رفیع شهادت نرسد، یک پایش می‌لنگد؛ یعنی آن درجه را نرفته طی کند. برای همین اصلاً باید شهید شوند.

حالا سؤال پیش می‌آید: پس چطور بعضی از کمّلین ما، مثل حضرت امام، با شهادت نرفتند؟ باز روایاتی داریم که این‌ها را توجیه می‌کنند. می‌گویند قصهٔ رجعت چیست پس؟ اینان برمی‌گردند در رکاب آقا به شهادت می‌رسند. بالاخره باید آن مقام را بردارند. اصلاً قاعده این است.

خب چه ربطی به این سؤال داشت که چرا با سختی باید به لقای پروردگار رسید؟ به جهت اینکه به این آیه توجه کنید: «ولنبلونّکم بشیء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات وبشّر الصابرین». صابرین. یعنی یکی از مقامات، یکی از درجات بسیار بالا، درجهٔ صبر است.


مقام صبر و لقای خدای صبّار

اصلاً خدا خودش را صبّار معرفی کرده است؛ نه فقط صابر، بلکه صبّار: به شدّت صبرکننده. یعنی اگر تو بخواهی به لقای پروردگار خودت به آن درجات عظیم برسی، هیچ چاره‌ای نداری جز اینکه به صبر برسی؛ به مقام صبر برسی. چون خدا صبّار است. اگر به صبر نرسی چطور می‌خواهی خدای صبّار را زیارت کنی؟ راه رسیدن به خدای صبّار چیست؟ یعنی به جایی برسی که به تو بشارت دهند: «وبشّر الصابرین».

به چه صبر کنی؟ «ولنبلونّکم بشیء من…». بلا، بلا. «ولنبلونّکم»: قطعاً شما را گرفتار بلا می‌کنیم. این یک جواب است. البته جواب زیاد دارد.


صعود از انزل مراتب؛ هنر انسان

یکی‌اش را هم شب قدر گفتیم: بالاخره خدا قاعده‌اش بر این تعلق گرفته که از نظام نشئهٔ طبیعت، از انزل مراتب، بیایی صعود کنی؛ خودت بروی بالا. اینکه یک‌باره خدا تو را در بهشت بیندازد چه هنری است؟ می‌شوی مثل ملائکه. هنری ندارند که عقل محض‌اند.

نه؛ اینکه بیایی از نشیب، از انزل مراتب، از حالت جماد، خاک و سنگ، بکشی و صعود کنی و بروی بالا: این هنر است. یعنی خدا تو را هنرمند آفریده که بیایی از این انزل برسی به مراتب شامخه.

این انزل مراتب همان ظلمت‌سراست، همان نشئهٔ طبیعت است، همان عالم ماده و ضیق است، همان مصیبت‌ها، سختی‌ها، کدح بلکه «کدحاً» ـ تأکید که همراه با سختی است. نمی‌شود؛ اصلاً نمی‌شود جز این.

اگر کسی بخواهد به خدا برسد، به پروردگار، مخصوصاً به لقای الله برسد بدون سختی، اصلاً برخیزد برود؛ برود یک مکتب دیگری اختیار کند. نمی‌شود. شدنی نیست.


اعظم مصائب حسین و زهرا

عزیزتر از امام حسین علیه‌السلام؟ اعظم مصائب مال اوست. عزیزتر از حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها؟ در کمترین سن بیشترین بلا را سرش آوردند.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در لحظهٔ دفن حضرت زهرا این حرف را زده است. فرموده که اگر بلایی که این مدت سر ما ریخت ـ یعنی هنوز آن بیست‌وپنج سال تازه شروع شده ـ اگر به روز می‌ریخت، شب می‌شد. مولا فرمود. این است.

نمی‌خواهی؟ مرد سختی نیستی؟ یعنی نمی‌خواهی به تو بشارت دهند؟ نمی‌خواهی به صبر برسی؟ لذا به لقای خدای صبّار هم نمی‌رسی. بفرمایید بروید یک کار دیگری بکنید.

این مسیر کربلا و فاطمه علیهاسلام، تفسیر همان «کدحاً فملاقیه» است. سخت‌ترین کدح را عزیزترین بندگان کشیده‌اند؛ چون به بلندترین لقاء می‌رسیده‌اند. اگر سختی نبود، صبر نبود؛ اگر صبر نبود، بشارت نبود؛ اگر بشارت نبود، زیارت خدای صبّار نبود.


جوشش بحث و رزق لحظه

حالا این‌ها شعبه‌های بحث است؛ از خودش جوشش می‌کند، تراوش می‌کند، تا آدم بفهمد به کجا باید برود، به چه سمتی باید برود. وگرنه خیلی از مطالبی که ما در منبر یک‌دفعه می‌گوییم همان موقع است؛ یعنی همان موقع رزق شده. هم ما داریم می‌فهمیم هم شما. توجه کردید؟ خیلی از روی نوشته نیست که بنشینیم و از پیش ببافیم.

رزق منبر، مثل خود لقاء، به اندازهٔ حضور و عطش است. اگر با عطش بیایید، آیه باز می‌شود؛ اگر برای وقت‌گرفتن بنشینید، همان خسران است که پوشاندن حقیقت لقاء است.

پس امشب این چند آیه را نگه دارید: نهیب روم که بسیاری به لقاء ربّشان کافرند؛ خسران انعام برای تکذیب لقاء الله؛ همسنگی کفر و تکذیب آیات و لقاء آخرت در روم شانزده؛ و کدح همهٔ انسان‌ها تا ملاقات ربّ در انشقاق شش. این‌ها کافی است تا اهمیت باور لقاء خدا در جانتان بنشیند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.