ددرس‌گفتارها

رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.

الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.

اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریه و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیه و المآثر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربویه و الجود التقویة و النقاوة النقویه و الهیبة العسكريه و الغیبة الالهیه.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انساره و شيعته و المستشهدین بین یده.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

آجرک الله فی مصیبت جدک الحسین علیه السلام.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آن آیاته و السلام علیک حین تقرأ و تبین و السلام علیک حین تحمد و تستغفر.

سلام علیکم و رحمة الله.

ان شاء الله که امام عصر عزیزمون در این روز اوج مصیبت و بلا هر کجا تشریف دارن ان شاء الله رغبتی کنن به دل‌های ما صلواتی خط بفرمایند.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.

سخته، سخن گفتن در یه همچین روزی سخته.

اما چه کنیم؟

ما برای همین خلق شدیم که و ما خلقت الجن و الانس الا ليعرفون.

تمام مق-- تفاسیر فرمودن ای ليعرفون این عبودیت رو معرفت گرفتن و ما اگر سر سفره ابا عبدالله کسب معرفت نکنیم کجا کنیم؟

[نفس عمیق] دقت بفرمایید سه تا شاخه نبات تبرکی امروز هم چون عاشوراست این‌ها تر-ترک نشه تقدیم کنیم.

فقه شارع مقدس احکامش پیرامون غالبا محسوسات است و حواس ظاهریه و حالا متخیلات و توهمات.

دیگه در پایه‌ی عقل نیست.

یعنی آنچه که حکم در احکام هست، فقه پیرامون اون ممنوعیت‌ها، محدودیت‌هاش همه پیرامون محسوسات است.

مثال به شما میگه حق نداری بخوری از مال غیر.

حق نداری بچشی.

حق نگو-- نداری نگاه کنی به جایی که نامحرم هست.

حق نداری تخیلات فاسد داشته باشی.

متخیلات فاسده که امان از این متخیلات که بحث کردیم.

حق نداری اهل توهم صرف باشی.

این‌ها محدودیت‌های شرک چ-- فقه.

اما در عقل چی؟

آیا فقه در عقل هم محدودیت ایجاد میکنه؟

اصلا ربطی نداره.

اگرچه تمام احکام زیربناش عقلی‌ست.

اما شما عقلت رو، اون آزادی که میگن پیرامون انسان و انسانیت است که جوونای امروزی ما این آزادی رو بد فهمیدن.

آزادی ذیل عقل تعریف میشه، نه ذیل خیال و وهم، نه ذیل حواس پنج گانه.

آزادی در عقله.

یعنی شما الان این باغی مثلاً یه زمینی باغیه حق نداری پاتو بذاری توی اون زمین.

مگر اینکه صاحب اون زمین راضیه.

حق نداری از درخت میوش بچشی.

مگر اینکه راضی باشه.

اما حق داری غذای عقلی از اون درخت و اون بوستان و باغ ورداری یا نه؟

تفکر کنی.

بله حق داری.

ممنوعیتی نداره.

شما از هر کجا میتونی تفکر عقلی کنی و غذای عقلی ورداری.

ممنوعیتی نداره.

آزادی ذیل عقله.

پس این احکام حتی این قبری هم که میگن بدن ما رو میذارن، اون قبر فقهیه.

اون محدودیت نظام طبیعت و نشئه طبیعته.

بدن ما، این تفاله بدن ما که جسم ماست می‌خوابونن اون تو.

قبر اصلی یا به عبارتی بگیم قل-- قبر حکمی یا فلسفی یا عرفان حالا هر چه اسم خواهی قبر قرآنی.

اون قبری‌ست که اون در حقیقت بدن برزخی تو نفس ناطقت رو به گرو می‌گیره می‌بره، اون قبر توئه.

لحظه ورود ما به قبر نه این بدنه بعضا بدنشون آتیش می‌گیره خاکستر میشه.

یعنی قبر ندارن؟

همه قبر دارن.

اون لحظه ای که طرف از این دنیا فارغ شد، نفس ناطقش منصرف شد کاملاً از بدن وارد به قبرش شده.

اون قبر چیه؟

ب-- نه، اون بدن برزخیشه.

دیدی تو خواب با بدن برزخی اینور اونور میری بعضی موقع‌ها چنان فشار بهت میاد می‌خوای خفه بشی یهو می‌پری.

این یه نشئه ای، یه چیزکی از فشار قبره که میگن همینه.

اون ظلمت‌ها، اون ترس‌ها، اون دهشت‌ها.

حالا در خصوص قرآن، قرآن هم رافعه‌ست هم خافبه.

خافبة و رافعه.

سوره واقعه می‌خونیم "إذا وقعت الواقعة.

ليس لوقعتها كاذبة.

خافبة و رافعة".

قرآن هم بالا می‌بره هم زمین می‌کوبه.

کیا رو بالا می‌بره؟

اونایی که صیعه وجودی دارن؛ یعنی اونایی که قابلیت‌شون رو بروز دادن، قوه‌شون رو به فعالیت کشوندن.

کیا رو زمین می‌زنه؟

اونایی که قوه‌شون رو در همون حد قوه نگه داشتن، بلکه سرکوب کردن.

قوا، قوه مفرد، قوا جمع دیگه؛ یعنی قوای وجودی‌شون رو سرکوب کردن.

یکی از قوای وجودی ما عقل ماست، بلکه مقدس‌ترین قوه وجود ماست.

اصلاً به همین خاطر خلق شدیم.

لذا مرحوم سید رضی علیه الس-- علیه الرحمه در خطبه دوم نهج‌البلاغه که خوبه بدانید، حضرت آیت‌الله دین‌پرور فرمودن که این نهج‌البلاغه ای که ما می‌بینیم انقدر قدر داره الان توی بازار و اینا، این صد برابرش کن، اونچه که از مولامون علی علیه الصلاة والسلام با این همه محدودیت‌ها، بغض دشمنان، ترس دوستان مونده فقط این نهج‌البلاغه نیست که سید رضی جمع کرده.

این انتخابات ایشونه.

خودش انتخاب که منتخب ایشونه و الا صد برابر این از امیرالمؤمنین آثار، نامه‌ها، خطبه‌ها مونده.

الحمدالله.

در خطبه دومی که حالا سید رضی هم جمع کرده تو نهج، اونجا پیغمبر رو اینطوری معرفی می‌کنه مولا.

می‌فرماید "یثیر العقول".

یثیر با ث سه نقطه.

او شخمی، زننده عقل‌هاست.

در خصوص قرآن امام سجاد صلوات الله علیه چی فرمودن در کنز العمال؟

"من اراد علم الاولین والآخرین".

هرکس اراده کرده است علم اول و آخر نظام هستی "فلیثور القرآن".

با ث سه نقطه.

یثور.

شخ بزنه قرآن رو.

چگونه شخ بزنم؟

پیغمبر فرموده چگونه بزنی.

چون او یثیر العقول.

پیغمبر، پیغمبر عقوله.

او نبوت گرفته بر عقل‌ها حکومت کنه.

ما فکر می‌کنیم پیغمبر ما خیالیه، خیالات، اصلاً منبرا‌مون هم غالباً خیالیه.

داستان و قصه.

داستان وقتی خوبه، قصه و حکایت، خواب تعریف کردن وقتی خوبه که بیاد کنار زیربنای علمی و عقلی قرار بگیره.

بخواد یک مبنای عقلی رو باز کنه، بشکافه، فتر، فتر بهش بده، شکوفاش کنه متوجه بشه مستمع.

پس عزیزان دلم قرآن کسی که قابلیت‌ش رو بروز نداده زمین می‌زنه ها.

و لا و می‌فرماید "وننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمة للمؤمنين".

این قابلیت‌ش رو بروز داده قرآن می‌برش بالا.

رافعة.

اما و "ولا يزيد الظالمين إلا خسارا".

این خسارت از قرآن چگونه به این برخورد می‌کنه و می‌رسه؟

چون قابلیت‌ش رو بروز نداده.

خافبة.

زمینش می‌زنه.

اما بریم سراغ عترت.

در این دهه شریفه و پر از نور و برکت، [مکث] می‌ریم سراغ اصل بعدی از کتاب شریف الفین علامه حلی، پیرامون اثبات حقانیت مولامون علی و اهل بیت عصمت علیهم الصلاة والسلام.

که ایشون می‌فرماید چگونه است که پیغمبر فرمودند "من مات".

اگر کسی بمیرد "بغير وصية مات میتة جاهلية".

کسی بمیره بدون وصیت، وصیت نکنه نسبت به مهمات زندگیش وصیت نکنه به مرگ جاهلیت مرده.

مگه می‌شه پیغمبر با اون عظمت یک دین به این با عظمتی رو آورده بعد رها کنه بدون وصیت، بدون وصی؟

اصلاً می‌شه همچین چیزی؟

چقدر قشنگ دست گذاشته علامه حلی رو نبض‌ها.

یعنی شما دارید تهمت می‌زنید به پیغمبر که العیاذ بالله پیغمبر به مرگ جاهلیت مرد.

می‌گید وصی، وصیت نکرد دیگه.

وصایت پیغمبر رو، اصلاً این اسم وصی مولا رو قبول ندارن.

تصرف کردن در اسم امیرالمؤمنین.

تصرف کردن در اسم مولا.

اما در وصی نتونستن تصور کنن، حذفش کردن.

نتونستن تصرف کنن در وصی.

آخر گفتن نه اصلاً وصایتی نبوده.

بر اساس این حدیث مرحوم علامه حلی می‌فرماید چرا بوده شما پوشوندید.

خب [مکث]، اجازه بفرمایید مطلب بحث لقائمون رو به یک آیه بسیار شیرین، خیلی آیه شیرینه.

خیلی شیرینه.

چرا میگم شیرین؟

مگه همه آیات شیرین نیستن؟

چرا؟

چون الحمدالله شما تقریباً این آیه رو چشیدید عرض می‌کنم و الا چون مولامون فرمودن، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودن "الحق مر".

حق تلخه.

اگه حق تلخه قرآن هم حقه پس قرآن هم تلخه.

چه کنیم که شیرین بشه؟

تلاوتش کن.

قبلاً بحث فرق تلاوت و قر، قرائت رو گفتیم.

یعنی یه چیزی کنارش بذار.

چی کنارش بذار؟

مثل چایی که تلاوت می‌کنی با قند می‌خوری شیرین می‌شه، قرآن رو با عمل یا با تقوا به التزام عملیه نسبت به فرمایشات ولایت همراه کنی می‌شه تلاوت.

بعد شیرین می‌شه برات.

چون این، می‌گم شیرینه یعنی می‌، چون اهل عملش بودید.

آیه صد و چهل و هشت سوره بقره "ولكل وجهة هو موليها".

برای هر کسی یه طریقی، یه راهی، یه وجهی، یه چیزی هست.

یه طریقی به سمت حضرت حق هست برای همه راهی به سوی حق کشیده شده اما "فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ" ها حواستون باشه شما سبقت بگیرید ها در کارهای خیر.

سبقت بگیرید برید جلو.

"السابقون السابقون أولئک المقربون".

چه زیبا که در ذیل این آیه این "فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ" رو سبقت گرفتن در خیرات رو ولایت امام عصر من و شما گرفتن.

اهل بیت‌ها معرفی کردن منظور از این "فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ" این خیرات امام زمانته.

همه خیرها در اون .

تمام خیرات در امام عصرت جمع هست.

"فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ" یعنی برو سبقت بگیر به سمت امام عصرت.

حالا بحثم چیز دیگریست.

اینجاست "أَيْنَمَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا".

به هر طرف رفته باشید و برید الله شما رو "يَأْتِ بِكُمُ" همتون رو جمع می‌کنه، مجتمع می‌کنه.

همتون رو جمع می‌کنه "فَاجْمَعْنِي عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ تُسَلّنِي إِلَيْكَ فِي عَرَفَة".

همتون رو بخواید نخواید از این تشتت و تفرق جمع می‌کنه روی یه نقطه.

حالا اصطلاحا بهش میگن قیامت، آخرت، محشر، حشر و نشر.

هر اسم می‌خوای بذار ما دعوا نداریم با اسم، با اصطلاح.

اون نقطه‌ای که تجمع میده اینجا قرآن میگه همتون رو جمع می‌کنه، همون توحیده.

همون مقام توحیده و هر مقدار تو به اون نقطه تجمع یعنی اون معرفت توحیدی، اون هم بر اساس توحید صمدی قرآن رسیدی، اون رب توئه.

تو ربت رو اون مقدار شناختی و همون رو ملاقات می‌کنی .

همه جمع میشن روی یه نقطه.

اما اونچه که می‌چشن با هم متفاوته.

یه آیه در قرآن هست اگر اشتباه نکنم سوره قاف باشه.

عجیب سوره ایه سوره قاف.

حالا یا قافه یا ذاریات الان شک از منه که این دو تا سوره، سوره های عزت و غنان به علاوه سوره واقعه.

این سه تا عزت، غنا [مکث]، این سه تا سوره رو کسی با هم بخونه میترکونه یعنی خدا براش.

به نظام آبادی بگیم .

اونجا می‌فرماید "لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ فِيهَا" آنچه که برای این‌ها هست "لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ" اونچه که می‌خواهند، انشا می‌کنند، خودشون می‌نویسن.

خودت اون ربی که می‌خوای به ملاقاتش بری "فَمُلَاقِيهِ" اون رب رو الان داری انشا می‌کنی در وجود خودت کتب می‌کنی.

اقرأ کتابک.

بعدا خدا بهت میگه همین کتاب وجود خودت رو خودت بخون.

خط به خط نوشتی.

ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ.

نوشتی کتاب وجود خودت رو .

همون روزی که همون کتاب رو در حقیقت خودت رو به زیارت خودت می‌نشینی که هر مقدار بحث شد دیگه، هر مقدار تو معرفت به معرفت رسیده باشی در پس حکمت و سکوت، همون مقدار به یقین می‌رسی.

یعنی به خدا می‌رسی و خدا رو زیارت می‌کنی .

جالبه که یه حالا من می‌ترسم از نگاه بعضیا چون اینا مقدمات می‌خواد.

خب بعضی از شماها این مقدمات رو نبودید.

انشاالله جاهای دیگه طی کردید.

اما این بچه‌هایی که دو سه ساله این مباحث رو شنیدن الان راحت‌تر شاید راحت الحلقوم باشه براشون.

حضرت استاد علامه حسنزاده در رساله لقاء الله‌شون یه جمله چند تا جمله میارن اینا من سریع میگم رد میشم چون هر کدومش یه منبر می‌خواد.

می‌فرماید "لَيْسَ فِي الدَّارِ وَمَنْ فِي الدَّارِ إِلَّا هُوَ".

یه جا دیگه می‌فرماید "لَيْسَ فِي الدَّارِ غَيْرُهُ دَيَّارٌ".

یعنی اصلاً این دار هستی چیزی جز او نیست.

کسی هم که در این دار هست باز اوست.

دار و اون کسی یعنی خانه و خود ساکن این خانه خداست و هر چیزی که تو می‌بینی ظهور حضرت حق است که دیشب بحثش مختصراً گذشت .

تو همین رساله یه جمله بسیار عجیبی میگه ایشون که این جمله رو البته می‌شکافه در کتاب رساله انسان در عرف عرفانش تو یه اصلی می‌شکافش.

می‌فرماید "إن الله" ما بحثمون لقاء الله "يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا".

الله، لقاء الله .

که هر مقدار این الله رو چشیدی، اون چشیدت میشه رب تو و اون رو ملاقات می‌کنی.

اینجا علامه می‌فرماید "إن الله کل الأشیاء".

یعنی کل خداست.

الله همه اشیا رو رو هم.

هر چیزی که چیزه که یکیش من و شماییم.

تمام اشیا هر چیزی که موجود است، وجود گرفته است رو شما تصور کن یه کلی رو، اون الله که اجزائش به یک معنا [مکث]، اطوارش به یک معنا، شؤونش به یک معنا، ظهورش، بروزش، اینا میشن تک تک موجودات.

به قول حضرت علامه می‌فرماید این جمله خیلی جمله کلیدیه.

می‌فرماید که حد رو بردار، حد، حد، محدود بودن.

همه ما محدودیم .

چرا خدا نیستیم؟

چون محدودیم.

تمام اسماء در هر موجودی تجلی کرده اما شدت و حدت داره چرا این همه اسماء درشه، مرحوم، مرحوم حضرت علامه رفیع قزوینی میگه حتی یه پشه هم تمام اسماء درش تجلی کرده و الا پشه اصن موجود نمی‌شد.

هر ک-- اصن جمله کلیدی رو ببین علامه رفیع قزوینی فرمود: "هر کجا سلطان وجود قدم نهاد اساکر اسماء همه هستن." همین که وجود داره پس تمام اسماء تجلی کردن حتی در یه پشه.

فرق اینکه این مثلاً رتبه وجودیش از اون موجود پایین‌تره شدت ظهور اسماءه.

انسان چون رتبه‌ش همه بالاتره چرا؟

به جه-- به چه جهت؟

چون شدت ظهور اسماء درش از همه بیشتره.

ظهور حضرت حق در انسان از همه بیشتره.

لذا بزرگان جرأت کردن بگن به وزان حقی تو ای انسان هم در ذات، هم صفات، هم افعال.

الله اکبر [مکث].

شما اگر غیر از این ببینی سر سفره مرام‌نامه ابا عبدالله نشستی‌ها.

ای کسی که روز عاشورا آمدی.

چون دو-- تو دعا عرفه ابا عبدالله اینا رو داره می‌فرماید.

حالا علامه می‌فرماید حد رو بردار.

مگه نمیگی تمام اسماء تو این موجود تجلی کرد پس چرا خدا نشده؟

میگیم چون شدتش در حد خودشه، محدوده.

همه تجلی که همه حقیقت که نیست.

یک طوری از عین حقیقته.

خب که همه عالم می‌شن اطوار وجودی حق، طورهای مختلف حق.

اینم قرآنه.

نگو حکما از خودشون یه چیزی ساختن "و خلقکم اطوارا" سوره حضرت مریم.

ما شما رو طور طور آفریدیم .

حالا اونجا می‌فرماید حضرت علامه، می‌فرماید حد رو، این محدودیت رو بردار حق رو بگذار.

بعد تعبیری که من به شما عرض می‌کنم برای سهولت فهم به این عزیزان تو اردو معرفتی می‌گفتم تصور کن یک دریا و اقیانوس چی رو "لا یتنahi" یعنی بی‌انتها.

چون اسماء خدا انتها ندارن.

این‌ها رو با خود آب تقسیم کن نه چیزی به غیر از آب.

یعنی تصور کن دیوار این دریا هم بشه آب.

اتاق، اتاق، اتاق درست کن.

اتاق کوچیک، بزرگ، بزرگ‌تر، وسیع، اوسع همینطوری ولی محدود کن.

با خود آب، آب رو محدود کن.

خب این یکی، یکی این محدودیت‌ها جنسشون چیه؟

آبه.

با آب محدود شدن.

اما همه دریا نه، یه بخشی از دریا.

حالا این محدودیت‌ها رو که علامه میگه حد، این حدها رو، این دیوارها رو بردار حق رو بگذار.

یعنی این محدودیت رو ورداری از همه چی حقه.

یعنی تو هم حقی.

سنریهم آیه قرآن.

تو دهن من نزنی با نگاهت.

"سنریهم آیاتنا في الآفاق و في أنفسهم حتى یتبین لهم أنه الحق".

اون "أنفسهم" اون نفس تو هم حقه.

آسمان حقه.

زمین حقه.

عین حقه.

به حق هم هست "هو الذي خلق السماوات والأرض بالحق".

اون یه معنا داره.

اینجا میگه عین حقه.

یعنی چی عین حقه؟

اون، اون مثل دریا رو "تلك الأمثال نضربها للناس".

اون مثل دریا رو یادت باشه.

یعنی جنس، جنس فطرت الهیه "فطرت الله التي فطر الناس عليها".

و چه جالب امام صادق ع فرمود شما اگر ولایت رو از توحید جدا کنی اصلاً توحید نیست.

یعنی اون جنس فطرت از "أشهد أن لا إله إلا الله" گرفته شده به "أشهد أن محمدا رسول الله" رسیده صلى الله عليه و آله وسلم در طولش کشیده شده و "أشهد أن أمير المؤمنين علي ولي الله" طول همن و ادامه بده و "أن فاطمة الزهراء بنت رسول الله عصمة الله الكبرى" که اون عارف همینو گفت دید از محراب صدا بلند شد "وحجة الله على الحجج".

این حدیث امام عسکریه که "أمنا فاطمة نحن حجج الله عليكم" ما حجت خدا بر شماییم و "أمنا فاطمة".

به به!

اصلاً اسمش میاد تراوت می‌باره.

"حجة الله علينا" مادر ما فاطمه حجت بر ماست.

الله اکبر.

لذا همه به مشکل بر می‌خورن، به ائمه توسل می‌کنن، به اماما.

امام صادق فرمود: "ما گره به کارمون می‌افته به مادرمون فاطمه متوسل می‌شیم." شؤون باید حفظ بشه و هر چیزی نباید بری سمت حضرت زهرا [مکث].

که ما تو این برگه‌های خیریه که الان گذاشتیم و حالا هم آدرس سایت ح-- چه عرض شود کانال هیئت، شماره تلفن‌ها، خیریه اینا بخواید مرتبط بشید که هیئت عزیمت کجاست، اونجا آوردیم اینجا اگه بخونید .

که این موضوعی که الان میگم حالا یادم نیست کجاشه.

اول صفحه اولش یا کجاشه بعد از هیئت نگ-- نگاه بکنید [نفس عمیق].

پس به کجا رسیدیم؟

"إن الله کل الأشیاء" که یکیش هم تویی.

تو شیئی دیگه.

اما کل الله.

تو یک جزئی، یک طوری، یک شأنی، یک ظهوری.

اصلاً وقتی اینطوری می‌بینی چیزی جز خدا می‌بینی؟

یکی از دوستان خوب ما که خیلی دوسش دارم اصلاً شهید زنده ش می‌بی-- می‌دونم و می‌بینم.

ایشون این چند روز می‌گفت حاجی تو جلسات خودمونی خادمان این خیمه که شب و روز اینجا تو آفتاب داغ و چی و شب و روز واقعاً دمشون گرم دست همه‌شونو می‌بوسیم.

گردن ما حق حیات پیدا کردن خادمین خیمه این همه زحمت کشیدن مـ_ سخته این جمله‌ای که تو گفتی هر کجا گمان کنی این خیر، این زحمت، این تجمع از ماست، خیر فیض قطع میشه و هر کجا بگی فقط کار خودشونه فیض دوباره میاد.

این سخته درکش چون بالاخره زحمت کشیدیم.

چرا سخته؟

شما بفرمایید.

چون این اندیشه نیست.

این تفکری که الان داریم میگیم تفکر حسینیه دعای عرفه ای نیست.

این اگه جا بیفته تمومه.

این آیه قرآن رو اینا که زحمت زیاد می‌کشن تو این خیمه‌ها، تو وادی خدا هر زحمتی دارن می‌کشن، می‌خوان مدعی نشَن حتی تو وادی مسائل فردی و عبادیشون، شخصیشون، معرفتیشون نسبت به خدا عبودیت.

این دعا رو من لبم همیشه تره بهش.

می‌فرماید "ما أصاب" این ببخشید آیه قرآن "ما أصابك من حسنة" از حسنه به تو اصابت نمی‌کنه "إلا" چی؟

"فمن الله، فمن الله.

ما أصابك من حسنة فمن الله".

آنچه که حسنه به تو اصابت می‌کنه از الله، از تو نیست.

از، از تو به خودت چی می‌رسه؟

"وما أصابك من سيئة فمن نفسك".

اینم ادامه آیه است.

هرچی بدی بهت می‌رسه از نفس خودته.

"ولم تنفسي سبحانك".

این آیه بی-- این آیه قرآن و این دعا ذکر یونسیه بیخود شریف‌ترین از کار نشده که "سبحانك" تنزیه می‌کنی خدا رو.

یعنی ما، "ما أصابك من حسنة فمن الله" این یعنی همون.

"سبحانك لا إله إلا أنت سبحانك".

بعد میای سراغ خودت "وما أصابك من سيئة فمن نفسك إني كنت من الظالمين".

اصن چیزی جز خدا نیست.

اون...

خدایا توفیق بده به برکت این خیمه‌ها ما پای [نفس عمیق] این معارف بزرگ شیم، ریش سفید کنیم و با این حقایق اینا رو بچشیم و با اینا محشور شیم که امام صادق همین عبودیتی که شما دارید عبادت می‌کنی رو می‌دونی امام صادق چجوری بازش کرده؟

اصن معجزه قولیه امام صادقه.

همیشه هم می‌شنویم.

الان، الان جاشه که بشنوی.

هر چیزی جایی داره.

می‌فرماید العبودية جوهرة.

این یک جوهره.

عبودیت یک جوهره، عرض نیست.

جوهره، ذات داره که كنه الربوبیه.

الله اکبر.

كنه باطن و ذات این عبودیت تو ربوبیه.

یعنی چی؟

یعنی همین که تو عبادت می‌کنی الله کنترل از راه دورته.

اون داره تو رو به عبادت می‌کشونه.

این خودمونیش اینطوری میشه، همه فهمش.

یعنی تو عبودیت تو هم ربوبیت محض است.

اگر خدا نمی‌خواست و اراده نمی‌کرد، تو اصن نمی‌تونستی الان سر سفره امام حسین باشی.

لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم.

ببینید معرفت تا کجا می‌برد جلو و چقدر شیرین میشه.

این خنک می‌کنه جانت رو.

این‌ها چشیدنش البته‌ها.

حواستون باشه.

اینا که سریع قورت می‌زنن و اینا مثلا عرض شود فکره مثلا چشیدن نیست، فکره.

خب باید از فکر شروع کرد تا به چشیدن رسید.

اونا حواسشون باشه اگر فکر رو تعطیل کنی هیچوقت نمی‌چشی.

فکر یعنی همون عقل.

یعنی به تقـ-- اون ا-وضعیت اقدس نظام وجود نمی‌رسی.

دیگه اصن مقدس، اون از تقدس میفتی.

اینجا رو دقت کنید.

[نفس عمیق] یه دعا داریم، خیلی این دعا شیرینه.

این دعا رو بکنیم و دیگه بریم تو مناجاتمون.

این دعا من تا دو، از دو جا سند رو به شما ارائه بدم.

یکیش تو بهار جلد هشتاد و سه که از دعاهای حضرت زهرا سلام الله علیهاست.

یکیش هم [نفس عمیق] مرحوم کلینی صاحب کتاب کافی علیه الرحمه میاره و از امام جواد نقل می‌کنه صلوات الله.

اون که از حضرت زهرا است اینه.

اس-- "و اسألك الرضا بالغدايا و اسألك برد العیش بعد الموت".

خنکای زندگی بعد از موت.

حضرت زهرا داره از خدا خنکا، برد، برد عیش، زندگی، خنکای زندگی بعد موت رو تقاضا می‌کنه.

امام جواد می‌فرماید "و اسألك الرضا بالغدايا و بركة الموت".

برکت موت "بعد العیش".

این برکت موت، اون خنکای زندگی بعد از موت، اون چیه که اینجا حضرت زهرا و امام جواد در دعا به ما تعلیم دادن از خدا تقاضا کن.

علامه می‌فرماید مراتب معرفت و تحصیل علم و علوم فکری و عقلی و رشد تو که بذارید یک بترسونم بعضیا رو، شکل نفس تو بعد از مرگ به وزان معارفته.

شکل جسم تو بعد از مرگ به وزان اعمالته.

یعنی هر مقدار-- آخه اعمال تو چیه؟

عمل تو قیافه جسم برزخی تو می‌سازه.

ممنونم سید جان و [نفس عمیق] اندیشه‌های تو، معتقدات تو تفکرات عقلیت، همین معارف تو قیافه نفست رو بعد از ا-- مرگ می‌سازه.

چه شکلی.

که اینو یک شب بحث کردیم ظاهرا.

حالا اینجا میگه حضرت زهرا صلوات الله علیه از خدا خنکای زندگی بعد مرگ رو می‌خواد.

امام جواد صلوات الله علیه برکت موت رو می‌خواد.

اینا چی‌ان؟

حضرت علامه حسن زاده می‌فرمود اول علم الیقینه.

علمه مثل الان شما داری، ما داریم سر سفره‌ی علم الیقین می‌شینیم.

علمی که انسان رو برسونه به چی؟

یقین.

از سمت.

چی بود؟

معارض‌ها بیادته دیگه.

از سمت، حکمت، معرفت، یقین.

اول علم الیقین.

یعنی علمشه تو رو می‌کشونه به یقین ادامه‌ش بده ولش نکن.

بعد می‌شه عين الیقین.

یعنی می‌بینیش.

اول علمشو داری آتیش سوزنده‌ست.

بعد می‌بینیش.

آتیش رو می‌بینی.

این که آتیش رو پشت دیوار می‌بینی، یعنی می‌بینی دودش بلند شد می‌شه عين ال، عين الیقین.

بعد می‌شه حق الیقین.

حق الیقین یعنی میری دستتو می‌زنی به آتیش می‌چشی، می‌چشی آتیش رو.

این می‌شه حق الیقین.

خب؟

بالاتر از این رو علامه می‌فرمایند.

حالا اینو سنجاق کنید به این دعای حضرت زهرا ببینید چه شیرین می‌شه.

می‌فرمایند برو بالاتر تا برسی به برد الیقین.

یعنی این حقایق چنان در تو پیاده بشه که تو ار- اتحاد وجودی پ- پیدا کنی با همه چی.

اون رساله اتحاد عاقل به معقول ایشون رو بخونی مثل کسی که غذا می‌خوره غذاش دیگه خودش شد، غذاش شد بدنش، سلول‌های بدنش شد.

اتحاد عاقل به معقول یه معنیش اینه دیگه .

یعنی اصلا حقایق نظام هستی در تو پیاده می‌شه.

یه reference بدم، تو خواب که میری، تو خواب این همه می‌بینی کجا داری می‌بینی؟

چگونه دریا می‌بینی، آسمون می‌بینی، زمین می‌بینی، حیوان می‌بینی، جماد می‌بینی، انسان، این همه کجا می‌بینی؟

تو خودت داری اینا رو می‌بینی.

یعنی اینا تو خودت پیاده شدن .

تو کتاب وجودت دارن صد صد اینا نوشته می‌شن.

می‌خوای برد الیقین بشه به قول حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها وقت لقاء خدا برد العش خنکای زندگی بعد الموت بشه، اینا رو بچش یعنی به برد الیقین برس.

اینا رو تو خودت پیاده کن.

امام حسین رو تو وجودت پیاده کن.

وقتی پیاده کردی، اون موقع چشیدی خنکاهاش میاد.

جیگرت اصلاً نمی‌تونی بدون امام حسین زندگی کنی.

مو-- کوچک‌ترین مشکلی برات پیش میاد میگی یا حسین، یا حسین.

اصلاً نمی‌شه.

وقتی دارن بی-- به هوشت میارن، بیهوشت کردن یکی رو بذار کنار خودت .

مرحوم آقای میلانی علیه رحمة اون عالم بزرگوار وقتی عمل جراحی‌ش کردن، بیهوشش کردن، وقتی به هوش اومد [مکث] مناجات خمسة عشر امام سجاد صلوات الله علیه روی ابو حمزه رو داشت می‌خوند.

بعد اون طرف پرستاره که مأمور [مکث] اون اسقف اعظم س-- کلیسای کانتربری بود، گفت بنویس این وقتی به هوش میاد من هر کدوم از این علمای مسیحی و یهودی و اینا رو رفتم وقت به هوش اومدنشون اراجیف می‌گفتن.

یکی موسیقی می‌خوند، یکیش نمی‌دونم ترانه کوچه بازاری می‌خوند.

من می‌خوام ببینم عالم شیعه وقتی به هوش میاد ماف ضمیرش رو وقتی به هوش میاد انسان می‌ریزه بیرون.

من گفتم بهتون بیمارستان بودم یه نفر داشت به هوش میومد فحش فلان و فلان رو به همه می‌کشید.

داره درونشو می‌ریزه بیرون.

بعد یکی هم داماد خود ما داشت به هو، به هوش میومد می‌گفت باور کنید گوشم بردم دم دهنش، اون لحظه که اصلاً هنوزم بیخوده یعنی اونوره تازه داره میاد اینور از عالم برزخ داره میاد اینجا می‌گفت «کجایید شهیدان خدا».

با همین آواز داشت به هوش میومد.

ببین تو وجودشو ریخته بیرون دیگه.

بعد اون نوشت دید اِ مرحوم میلانی علیه رحمة داره ابو حمزه می‌خونه.

مناجات می‌-- وقت به هوش اومدن گفت این معلومه دین به حقیه.

اومد چی شد؟

مسلمون شد اون کیشیشه .

تو وقتی تو خوابی چی می‌بینی؟

چی میگی؟

اگر خنک می‌کنه وجودتو این برد العش بعد از، بعد از موته.

چون رفتی تو عالم برزخ.

ان النوم اخو الموت.

اما نه اگه داره آتیشت می‌زنه، نیشت می‌زنه، داغت می‌کنه، هوار می‌کشی، داری خفه میشی.

شرمنده‌م ای نفس .

که رفتی جهنم، اصلاً جهنم شدی.

خیلی راحت به همین راحتی می‌تونی بچشی.

خودت، خودت رو بچشی.

الان تو خواب که میری به یک معنا لقاء اصغر صورت می‌گیره در برزخ.

حالا اینجا اجازه بدید دیگه من توقف کنم.

هم وقت گذشته هم بحث خیلی اینجا داغ می‌شه.

حالا فرق لقاء اصغر چیه؟

لقاء اکبر چیه؟

اینا رو انشالله بعدها باید با هم صحبت کنیم چه خبره.

[مکث] انشالله هممون ابی عبدالله رو بچشیم.

حسین ابن علی رو بچشیم.

این روضه‌ها رو بچشیم.

انشالله به برد الیقین برسیم.

اصلاً وجودت بشه حسین ابن علی.

هر کی تو رو دید بگه مثلاً علی اکبر رو هرکی می‌دید می‌گفت-- امام حسین دید دلش تنگ پیغمبر می‌شد علی اکبر رو می‌دید.

فقط خلقش نبود که خلقش هم بود، منطقش هم بود.

هر وقت تنگ امام حسن می‌شد قاسم رو می‌دید.

هر وقت ابا عبدالله به نظر شما دلش تنگ حضرت زهرا سلام الله علیها می‌شد کیو می‌دید؟

شما بفرمایید.

حالا نظر بدید بعد من حدیث رو کنم براتون.

وقتی که حضرت زینب سلام الله علیها به دنیا اومد، ابا عبدالله گفت چقدر شبیه مادرم خدیجه‌ست، حضرت زینب ولی یه عزیز دیگه‌ای که به دنیا اومد [خنده] تا به دنیا اومد که امشب شب اسیریشه همه گفتن چقدر شبیه مادرمون زهراست.

کی بود؟

سه ساله‌ی حسین، رقیه خانم.

اینا پیاده شده فاطمه‌ی زهرا تو وجودش.

حالا بعضی ما میگیم عاطفی هستم تو مقاتل میگیم چه کنیم این دل سنگ بجوشه.

موسیراللحظه، ناسخ التواریخ اینا.

یا میگه مثلا رباب از اون دور نگاه می‌کرد، ابی عبدالله می‌رفت یه قدم، یه قدم برمی‌گشت.

بله این روای-- اما یه روایت هم هستش که حضرت رباب تا دیدن علی رو زدن، حرمت-- گلوی علی اصغر رو زد سریع رفت تو خیمه پناهون شد.

همون کاری که زینب کبری کرد.

گفتن چیکار می‌کنی؟

علی اصغر تو زدن.

گفت می‌ترسم حسین یه ذره احساس شرمندگی اینو نمی خوام امام زمان من [خنده].

اصلا هر طرف این کربلا میری بزرگواری، کرامات.

لذا همه میگن امام حسین در خصوص اصحابش گفت در خصوص خانواده‌ش رو نمیگم.

ابا عبدالله در شب عاشورا به خانواده‌ش فرمود "دیگه مثل شما تو این عالم نمیاد.

فخر منید شما، خاندان من، همسرانم، دخترانم، خواهرانم." بعد یه خیمه‌ای بود بزرگ.

همه‌ی زن‌ها و بنی‌هاشم محارم رو جمع کرد.

ابا عبدالله شروع کرد اینا رو نگاه کردن.

هی نگاه می‌کرد قد و بالای عباس رو نگاه می‌کرد فقط شیخ جعفر جوش داره میگه گریه می‌کرد.

حالا شما بفرمایید تو روایت نیومده اونا هم گریه می‌کردن.

اما میشه حسین همینطوری به پهنای صورت گریه کنه عباس گریه نکنه؟

هی نگاه می‌کرد عباس رو می‌دید گریه می‌کرد، علی اکبر رو می‌دید گریه می‌کرد، زینب کبری رو می‌دید گریه می‌کرد، رقیه رو می‌دید گریه، همش گریه بود و گریه.

سکوت.

گریه‌ی محض.

یک پارچه اشک و آه [نفس عمیق].

خدا کنه تو عالم اون قوه خیالتون انقدر پاک باشه بتونید اینو ببینید الان دارم میگم.

تصورش کنی که بشکنی.

مقاتل مقدم ما اینو نیاوردن، متأخرین آوردن.

وقتی که ابا عبدالله کار تموم شد، دیگه حتی علی اصغر هم دیگه شهید شد، داشت می‌رفت که بره دیگه برنگرده، سوار بر مرکب و اسب تا اومد بره دید یه صدایی از پشت میاد "مهلا مهلا يا بن زهرا".

همین ساعات، همچین ساعتی.

چون میگن آقا رو که کشتن دیگه هوا تا داشت تاریک میشد .

کمی آهسته‌تر پسر فاطمه.

ابا عبدالله چون حالا اینم باید رو-- بعدا روش حرف بزنیم، حرف داریم الان تو دل روضه نمیشه.

با همون اسب برگشت به سمت حضرت زینب سلام الله علیها.

حالا چرا بماند؟

برگشت و روی همون اسب خم شد زینبش رو بغل گرفت [خنده].

وقتی ابا عبدالله زینبش تو از رو اسب خم شد بغل کرد، چه اتفاقی افتاد؟

یه دفعه حسین-- زینب کبری دید سفیدی گلوی حسین معلوم شد.

اونجا گلوی حسین رو بوسه زد [grunts].

ای خدا [nases].

یه ذره با نوا بخونیم.

خدا به موسی گفت موسی با من حرف میزنی صداتو تو گلوت بچرخون من دوست دارم.

یعنی مدحایی.

خدا دوست داره تو هم زمزمه کن، تو هم مدحایی کن، تو هم صداتو تو گلوت بچرخون که امروز تو این ساعات تو گلوی حسین خیلی چیزا می‌چرخه [خنده].

نمی‌دونم خدایي چجوری من روضه بخونم شما چجوری گریه کنید .

سید بحر العلوم روضه‌ی روز عاشوراش این بود صبح تا ظهر با رفیقاش جمع-- چقدر خوبه آدم اینجوری رفیق داشته باشه.

جمع می‌شدن یه لیوان آب میذاشت وسط مجلس فقط این آبو نگاه می‌کردن گریه می‌کردن.

هیچ.

تا ظهر .

عجب!

باورتون میشه حواسم نبود شب جمعه‌ست [خنده].

منية.

قتلوا ك.

و بهو ك.

ای وای