ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 011

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه و هدیه به امام عصر در روز عاشورا

یا ربّ، به تو پناه می‌برم از همزات شیاطین، و از شرّ نفس خودم، و از شرّ آفریدگانت. جلسه را با نام خدا و با اعتراف به اینکه هیچ نیرو و توانی جز به او نیست آغاز می‌کنیم.

«وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ» (سورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بگو: پروردگارا، از وسوسه‌ها و ضربه‌های شیاطین به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نیرو و توانی نیست مگر به خداوند بلندمرتبهٔ بزرگ.

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

الحمد لله على كلّ نعمته، و از فضل خدا می‌خواهم.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَزِدْ وَبَارِكْ عَلَىٰ صَاحِبِ ٱلدَّعْوَةِ ٱلنَّبَوِيَّةِ وَٱلثِّقْلِ ٱلْحَيْدَرِيَّةِ وَٱلْعِصْمَةِ ٱلْفَاطِمِيَّةِ وَٱلْحِلْمِ ٱلْحَسَنِيَّةِ وَٱلشَّجَاعَةِ ٱلْحُسَيْنِيَّةِ وَٱلْعِبَادَةِ ٱلسَّجَّادِيَّةِ وَٱلْمَآثِرِ ٱلْبَاقِرِيَّةِ وَٱلْآثَارِ ٱلْجَعْفَرِيَّةِ وَٱلْعُلُومِ ٱلْكَاظِمِيَّةِ وَٱلْحُجَجِ ٱلرَّضَوِيَّةِ وَٱلْجُودِ ٱلتَّقَوِيَّةِ وَٱلنَّقَاوَةِ ٱلنَّقَوِيَّةِ وَٱلْهَيْبَةِ ٱلْعَسْكَرِيَّةِ وَٱلْغَيْبَةِ ٱلْإِلَٰهِيَّةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، درود و سلام بیفزای و برکت ده بر صاحب دعوت نبوی، و ثقل حیدری، و عصمت فاطمی، و حلم حسنی، و شجاعت حسینی، و عبادت سجادی، و مآثر باقری، و آثار جعفری، و علوم کاظمی، و حجج رضوی، و جود تقوی، و نقاوت نقوی، و هیبت عسکری، و غیبت الهی.

«ٱللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَٱجْعَلْنَا مِنْ خَيْرِ أَعْوَانِهِ وَأَنصَارِهِ وَشِيعَتِهِ وَٱلْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، فرج او را شتاب ده و خروجش را آسان کن و ما را از بهترین یاران و انصار و شیعیان او و از کسانی قرار ده که در برابرش به شهادت می‌رسند.

«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ. ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ. ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به تو پناه می‌آوریم ای صاحب‌الزمان. به تو پناه می‌آوریم ای صاحب‌الزمان. به تو پناه می‌آوریم ای صاحب‌الزمان.

«آجَرَكَ ٱللَّهُ فِي مُصِيبَةِ جَدِّكَ ٱلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ ٱلسَّلَامُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا در مصیبت جدّت حسین علیه‌السلام به تو اجر دهد.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ وَٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَتُبَيِّنُ وَٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او؛ و سلام بر تو آن‌گاه که می‌خوانی و بیان می‌کنی؛ و سلام بر تو آن‌گاه که حمد می‌گویی و آمرزش می‌خواهی.

سلام علیکم و رحمة الله. ان‌شاءالله امام عصر عزیزمان در این روز اوج مصیبت و بلا، هر کجا تشریف دارند، رغبتی به دل‌های ما کنند. صلواتی خط بفرمایید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرج او را شتاب ده.

سختی سخن گفتن در عاشورا؛ عبودیت همان معرفت است

سخن گفتن در چنین روزی سخت است. اما چه کنیم؟ ما برای همین خلق شده‌ایم.

«وَمَا خَلَقْتُ ٱلْجِنَّ وَٱلْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (سورهٔ ذاریات، آیهٔ ۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.

تمام تفاسیر فرموده‌اند: «ای لیعرفون»؛ این عبودیت را معرفت گرفته‌اند. ما اگر سر سفرهٔ اباعبدالله کسب معرفت نکنیم، کجا کنیم؟

دقت بفرمایید: سه شاخه‌نبات تبرکی امروز هم، چون عاشوراست، نباید ترک شود؛ تقدیم می‌کنیم.


شاخه‌نبات احکام: فقه، محسوسات و آزادی عقل

فقه شارع مقدس، احکامش غالباً پیرامون محسوسات است و حواس ظاهریه، و نیز متخیلات و توهمات. دیگر در پایهٔ عقل نیست. یعنی آنچه حکم در احکام هست، فقه پیرامون آن ممنوعیت‌ها و محدودیت‌ها، همه پیرامون محسوسات است.

مثال: به شما می‌گوید حق نداری از مال غیر بخوری. حق نداری بچشی. حق نداری نگاه کنی به جایی که نامحرم است. حق نداری تخیلات فاسد داشته باشی ـ امان از این متخیلات که بحث کرده‌ایم. حق نداری اهل توهم صرف باشی. این‌ها محدودیت‌های فقه است.

اما در عقل چه؟ آیا فقه در عقل هم محدودیت ایجاد می‌کند؟ اصلاً ربطی ندارد. اگرچه تمام احکام زیربنایش عقلی است، اما آن آزادی که پیرامون انسان و انسانیت گفته می‌شود ـ و جوانان امروزی ما این آزادی را بد فهمیده‌اند ـ ذیل عقل تعریف می‌شود، نه ذیل خیال و وهم، و نه ذیل حواس پنج‌گانه. آزادی در عقل است.

یعنی شما اکنون این باغ را ببینید: زمینی است باغ. حق نداری پایت را در آن زمین بگذاری، مگر اینکه صاحب آن زمین راضی باشد. حق نداری از درخت میوه‌اش بچشی، مگر اینکه راضی باشد. اما حق داری غذای عقلی از آن درخت و آن بوستان و باغ برداری یا نه؟ تفکر کنی. بله، حق داری. ممنوعیتی ندارد. شما از هر جا می‌توانی تفکر عقلی کنی و غذای عقلی برداری. ممنوعیتی ندارد. آزادی ذیل عقل است.


قبر فقهی بدن و قبر برزخی نفس

پس این احکام، حتی این قبری هم که می‌گویند بدن ما را در آن می‌گذارند، آن قبر فقهی است. آن محدودیتِ نظام طبیعت و نشئهٔ طبیعت است. بدن ما، این تفالهٔ بدن ما که جسم ماست، می‌خوابانند آنجا.

قبر اصلی ـ یا به عبارتی قبر حکمی یا فلسفی یا عرفانی، حالا هرچه اسم می‌خواهی بگذار: قبر قرآنی ـ آن قبری است که در حقیقت بدن برزخی، نفس ناطقه‌ات را به گرو می‌گیرد و می‌برد. آن قبرِ تو است.

لحظهٔ ورود ما به قبر، نه این بدن است. بعضی بدن‌شان آتش می‌گیرد و خاکستر می‌شود؛ یعنی قبر ندارند؟ همه قبر دارند. آن لحظه‌ای که طرف از این دنیا فارغ شد، نفس ناطقه‌اش کاملاً از بدن منصرف شد، وارد قبرش شده است. آن قبر چیست؟ آن بدن برزخی‌اش است.

دیدی در خواب با بدن برزخی این‌ور و آن‌ور می‌روی؛ بعضی موقع‌ها چنان فشار بهت می‌آید که می‌خواهی خفه شوی، یک‌دفعه می‌پری. این یک نشئه است، یک چیزکی از فشار قبر که می‌گویند همین است: آن ظلمت‌ها، آن ترس‌ها، آن دهشت‌ها.


شاخه‌نبات قرآن: خافضه و رافعه

حالا در خصوص قرآن: قرآن هم رافعه است هم خافضه؛ خافضة و رافعة. سورهٔ واقعه را می‌خوانیم:

«إِذَا وَقَعَتِ ٱلْوَاقِعَةُ ۝ لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ ۝ خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ» (سورهٔ واقعه، آیات ۱ تا ۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون واقعه رخ دهد، در وقوعش دروغی نیست؛ پایین‌آورنده و بالابرنده است.

قرآن هم بالا می‌برد هم زمین می‌کوبد. چه کسانی را بالا می‌برد؟ آن‌هایی که سعهٔ وجودی دارند؛ یعنی آن‌هایی که قابلیت‌شان را بروز داده‌اند، قوه‌شان را به فعلیت کشانده‌اند. چه کسانی را زمین می‌زند؟ آن‌هایی که قوه‌شان را در همان حدّ قوه نگه داشته‌اند، بلکه سرکوب کرده‌اند. قوه مفرد است و قوا جمع؛ یعنی قوای وجودی‌شان را سرکوب کرده‌اند.

یکی از قوای وجودی ما عقل ماست، بلکه مقدس‌ترین قوهٔ وجود ماست. اصلاً به همین خاطر خلق شده‌ایم.


یثیر العقول؛ شخم زدن عقل و قرآن

لذا مرحوم سید رضی علیه‌الرحمه در خطبهٔ دوم نهج‌البلاغه ـ که خوب است بدانید حضرت آیت‌الله دین‌پرور فرموده‌اند این نهج‌البلاغه‌ای که ما می‌بینیم این‌قدر قدر دارد در بازار و این‌ها، صد برابرش کنید؛ آنچه از مولایمان علی علیه‌الصلاةوالسلام با این همه محدودیت‌ها، بغض دشمنان و ترس دوستان مانده، فقط این نهج‌البلاغه نیست که سید رضی جمع کرده. این انتخابات ایشان است؛ منتخب ایشان است. وگرنه صد برابر این از امیرالمؤمنین آثار و نامه‌ها و خطبه‌ها مانده. الحمدلله.

در خطبه‌ای که سید رضی در نهج جمع کرده، آنجا مولا پیامبر را این‌طور معرفی می‌کند. می‌فرماید:

«وَيُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ ٱلْعُقُولِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا گنجینه‌های نهفتهٔ عقل‌ها را برایشان برشورانند و شخم بزنند.

یثیر، با ثاء سه‌نقطه. او شخم‌زنندهٔ عقل‌هاست.

در خصوص قرآن، امام سجاد صلوات‌الله‌علیه چه فرموده‌اند در کنز العمال:

«مَنْ أَرَادَ عِلْمَ ٱلْأَوَّلِينَ وَٱلْآخِرِينَ فَلْيُثَوِّرِ ٱلْقُرْآنَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس علم اولین و آخرین را اراده کرده است، قرآن را شخم بزند و زیرورو کند.

هر کس اراده کرده است علم اول و آخر نظام هستی را، فلیثور القرآن؛ با ثاء سه‌نقطه. یثور. شخم بزند قرآن را. چگونه شخم بزنم؟ پیامبر فرموده چگونه بزنی؛ چون او یثیر العقول است. پیامبر، پیامبرِ عقل‌هاست. او نبوت گرفته تا بر عقل‌ها حکومت کند.

ما فکر می‌کنیم پیامبر ما خیالی است؛ خیالات. اصلاً منبرهای ما هم غالباً خیالی است: داستان و قصه. داستان وقتی خوب است، قصه و حکایت و خواب تعریف کردن وقتی خوب است، که بیاید کنار زیربنای علمی و عقلی قرار بگیرد؛ بخواهد یک مبنای عقلی را باز کند، بشکافد، فَتر و شکوفایی به آن بدهد تا مستمع متوجه شود.

پس عزیزان دلم، قرآن کسی را که قابلیت‌اش را بروز نداده زمین می‌زند.


قرآن شفاء مؤمن و خسار ظالم

و می‌فرماید:

«وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ ۗ وَلَا يَزِيدُ ٱلظَّـٰلِمِينَ إِلَّا خَسَارًا» (سورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از قرآن آنچه را که برای مؤمنان شفا و رحمت است فرو می‌فرستیم؛ و ستمگران را جز زیان نمی‌افزاید.

این قابلیت‌اش را بروز داده؛ قرآن می‌بردش بالا. رافعة. اما «ولا یزید الظالمین إلا خسارا»: این خسارت از قرآن چگونه به او برخورد می‌کند و می‌رسد؟ چون قابلیت‌اش را بروز نداده. خافضة. زمینش می‌زند.


شاخه‌نبات عترت: وصیت پیامبر و الفین علامه حلّی

اما برویم سراغ عترت. در این دههٔ شریفه و پر از نور و برکت، می‌رویم سراغ اصل بعدی از کتاب شریف الفین علامهٔ حلّی، پیرامون اثبات حقانیت مولایمان علی و اهل‌بیت عصمت علیهم‌الصلاةوالسلام.

ایشان می‌فرماید: چگونه است که پیامبر فرمودند:

«مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ وَصِيَّةٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس بدون وصیت بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است.

اگر کسی بمیرد بدون وصیت، نسبت به مهمات زندگی‌اش وصیت نکند، به مرگ جاهلیت مرده است. مگر می‌شود پیامبر با آن عظمت، دینی به این عظمت آورده باشد، بعد رها کند بدون وصیت، بدون وصی؟ اصلاً می‌شود چنین چیزی؟

چقدر قشنگ علامهٔ حلّی دست گذاشته روی نبض‌ها. یعنی شما دارید تهمت می‌زنید به پیامبر که العیاذ بالله پیامبر به مرگ جاهلیت مرد؛ می‌گویید وصی و وصیت نکرد. وصایت پیامبر را، اصلاً این اسم «وصی» مولا را قبول ندارند. تصرف کرده‌اند در اسم امیرالمؤمنین؛ تصرف کرده‌اند در اسم مولا. اما در «وصی» نتوانستند تصرف کنند؛ حذفش کردند. نتوانستند در وصی تصرف کنند؛ آخر گفتند نه، اصلاً وصایتی نبوده.

بر اساس این حدیث، مرحوم علامهٔ حلّی می‌فرماید: چرا بوده؛ شما پوشاندید.


حق تلخ است؛ تلاوت با عمل شیرین می‌شود

اجازه بفرمایید مطلب بحث لقاءمان را به یک آیهٔ بسیار شیرین گره بزنیم. خیلی آیه شیرین است. چرا می‌گویم شیرین؟ مگر همهٔ آیات شیرین نیستند؟ چرا. چون الحمدلله شما تقریباً این آیه را چشیده‌اید؛ عرض می‌کنم.

وگرنه مولایمان امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه فرموده‌اند:

«ٱلْحَقُّ مُرٌّ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حق تلخ است.

حق تلخ است. اگر حق تلخ است، قرآن هم حق است؛ پس قرآن هم تلخ است. چه کنیم که شیرین شود؟ تلاوتش کن. قبلاً فرق تلاوت و قرائت را گفتیم. یعنی چیزی کنارش بگذار. مثل چای که تلاوت می‌کنی با قند می‌خوری شیرین می‌شود، قرآن را با عمل، یا با تقوا و التزام عملیه نسبت به فرمایشات ولایت، همراه کنی می‌شود تلاوت. بعد شیرین می‌شود برایت. چون این را می‌گویم شیرین است؛ یعنی چون اهل عملش بوده‌اید.


لکل وجهة هو مولیها؛ فاستبقوا الخيرات

آیهٔ صد و چهل و هشت سورهٔ بقره:

«وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا ۖ فَٱسْتَبِقُوا۟ ٱلْخَيْرَٰتِ ۚ أَيْنَ مَا تَكُونُوا۟ يَأْتِ بِكُمُ ٱللَّهُ جَمِيعًا ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۴۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای هر کس قبله و جهتی است که بدان روی می‌آورد؛ پس در خیرات از یکدیگر پیشی گیرید. هر جا باشید خدا همهٔ شما را می‌آورد. همانا خدا بر هر چیزی تواناست.

برای هر کسی یک طریق، یک راه، یک وجه هست. یک طریقی به‌سوی حضرت حق برای همه کشیده شده. اما «فاستبقوا الخيرات»: حواستان باشد؛ شما سبقت بگیرید در کارهای خیر. سبقت بگیرید، بروید جلو.

«وَٱلسَّـٰبِقُونَ ٱلسَّـٰبِقُونَ ۝ أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلْمُقَرَّبُونَ» (سورهٔ واقعه، آیات ۱۰ و ۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سبقت‌گیرندگان، سبقت‌گیرندگان‌اند؛ آنان‌اند مقربان.

چه زیبا که در ذیل این آیه، این «فاستبقوا الخيرات» را ـ سبقت گرفتن در خیرات را ـ ولایت امام عصر من و شما گرفته‌اند. اهل‌بیت معرفی کرده‌اند که منظور از این «فاستبقوا الخيرات» این خیرات، امام زمان تو است. همهٔ خیرها در اوست. تمام خیرات در امام عصرت جمع است. «فاستبقوا الخيرات» یعنی برو سبقت بگیر به‌سوی امام عصرت.

حالا بحثم چیز دیگری است.


يأت بكم الله جميعا؛ نقطهٔ تجمع توحید

اینجاست: «أینما تکونوا یأت بکم الله جمیعا». به هر طرف رفته باشید و بروید، الله شما را «یأت بکم»؛ همه‌تان را جمع می‌کند، مجتمع می‌کند. همه‌تان را جمع می‌کند.

در دعای عرفه می‌خوانیم:

«فَٱجْمَعْنِي عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنِي إِلَيْكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس مرا بر خودت فراهم آور، با خدمتی که مرا به تو برساند.

همه‌تان را، بخواهید نخواهید، از این تشتت و تفرّق جمع می‌کند روی یک نقطه. حالا اصطلاحاً به آن می‌گویند قیامت، آخرت، محشر، حشر و نشر. هر اسم می‌خواهی بگذار؛ ما دعوا نداریم با اسم و اصطلاح.

آن نقطه‌ای که تجمع می‌دهد، اینجا قرآن می‌گوید همه‌تان را جمع می‌کند، همان توحید است. همان مقام توحید است. و هر مقدار تو به آن نقطهٔ تجمع ـ یعنی آن معرفت توحیدی، آن هم بر اساس توحید صمدی قرآن ـ رسیدی، آن ربّ تو است. تو ربّت را آن مقدار شناختی و همان را ملاقات می‌کنی. همه جمع می‌شوند روی یک نقطه. اما آنچه می‌چشند با هم متفاوت است.


لهم ما يشاءون؛ انشای رب در کتاب وجود

یک آیه در قرآن هست؛ اگر اشتباه نکنم سورهٔ قاف باشد. عجیب سوره‌ای است سورهٔ قاف. حالا یا قاف است یا ذاریات؛ الان شک از من است. این دو سوره، سوره‌های عزت و غنا هستند، به علاوهٔ سورهٔ واقعه. این سه سوره را کسی با هم بخواند می‌ترکاند؛ یعنی خدا برایش می‌گشاید. اگر به زبان نظام آبادی بگوییم، درِ گشایش را به رویش باز می‌کند.

آنجا می‌فرماید:

«لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ» (سورهٔ قاف، آیهٔ ۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آنجا هر چه بخواهند برایشان هست، و نزد ما افزون‌تر است.

آنچه برای این‌ها هست «لهم ما یشاءون»: آنچه می‌خواهند، انشا می‌کنند، خودشان می‌نویسند. خودت آن ربّی را که می‌خواهی به ملاقاتش بروی، «فملاقیه»، آن رب را الان داری انشا می‌کنی؛ در وجود خودت می‌نویسی.

«ٱقْرَأْ كِتَـٰبَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ ٱلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا» (سورهٔ اسراء، آیهٔ ۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتابت را بخوان؛ کافی است که امروز خودت بر خودت حسابرس باشی.

بعداً خدا به تو می‌گوید همین کتاب وجود خودت را خودت بخوان. خط به خط نوشته‌ای.

«نٓ ۚ وَٱلْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ» (سورهٔ قلم، آیهٔ ۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نون. سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند.

نوشتی کتاب وجود خودت را. همان روزی که همان کتاب را، در حقیقت خودت را، به زیارت خودت می‌نشینی. هر مقدار بحث شد دیگر: هر مقدار تو در معرفت به معرفت رسیده باشی، در پسِ حکمت و سکوت، همان مقدار به یقین می‌رسی. یعنی به خدا می‌رسی و خدا را زیارت می‌کنی.


رسالهٔ لقاءالله: ليس في الدار إلا هو

جالب است که حالا من می‌ترسم از نگاه بعضی‌ها؛ چون این‌ها مقدمات می‌خواهد. خب بعضی از شماها این مقدمات را نبوده‌اید. ان‌شاءالله جاهای دیگر طی کرده‌اید. اما این بچه‌هایی که دو سه سال است این مباحث را شنیده‌اند، الان راحت‌تر است؛ شاید راحت‌الحلقوم باشد برایشان.

حضرت استاد علامه حسن‌زاده در رسالهٔ لقاءالله‌شان چند جمله می‌آورند. این‌ها را سریع می‌گویم و رد می‌شوم، چون هر کدامش یک منبر می‌خواهد. می‌فرماید:

«لَيْسَ فِي ٱلدَّارِ وَمَنْ فِي ٱلدَّارِ إِلَّا هُوَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در خانه و در آنکه در خانه است جز او نیست.

یک جا دیگر می‌فرماید:

«لَيْسَ فِي ٱلدَّارِ غَيْرُهُ دَيَّارٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در خانه جز او دیّاری نیست.

یعنی اصلاً این دار هستی چیزی جز او نیست. کسی هم که در این دار هست باز اوست. دار و آن کسی که در دار است ـ یعنی خانه و خودِ ساکن این خانه ـ خداست. و هر چیزی که تو می‌بینی ظهور حضرت حق است؛ که دیشب بحثش مختصراً گذشت.

تو همین رساله یک جملهٔ بسیار عجیبی می‌گوید ایشان، که این جمله را البته می‌شکافد در کتاب رسالهٔ «انسان در عرف عرفان» در یک اصلی. می‌فرماید: «إن الله» ـ ما بحثمان لقاء الله است؛ «یأت بکم الله جمیعا». الله، لقاء الله. که هر مقدار این الله را چشیدی، آن چشیده‌ات می‌شود ربّ تو و آن را ملاقات می‌کنی.

اینجا علامه می‌فرماید:

«إِنَّ ٱللَّهَ كُلُّ ٱلْأَشْيَاءِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا الله همهٔ اشیاء است.

یعنی کلّ، خداست. الله همهٔ اشیا را روی هم. هر چیزی که چیز است ـ که یکی‌اش من و شماییم. تمام اشیا، هر چیزی که موجود است، وجود گرفته است، را شما تصور کن یک کلّی را؛ آن الله که اجزائش به یک معنا، اطوارش به یک معنا، شؤونش به یک معنا، ظهورش، بروزش، این‌ها می‌شوند تک‌تک موجودات.


إن الله كل الأشياء و محدودیت وجود

به قول حضرت علامه، این جمله خیلی جملهٔ کلیدی است. می‌فرماید که حد را بردار؛ حد، حد، محدود بودن. همهٔ ما محدودیم. چرا خدا نیستیم؟ چون محدودیم.

تمام اسماء در هر موجودی تجلی کرده، اما شدت و حدّت دارد. چرا این همه اسماء در اوست؟ مرحوم حضرت علامه رفیع قزوینی می‌گوید حتی یک پشه هم تمام اسماء در او تجلی کرده، وگرنه پشه اصلاً موجود نمی‌شد. جملهٔ کلیدی را ببین علامه رفیع قزوینی فرمود: «هر کجا سلطان وجود قدم نهاد، اساکر اسماء همه هستند.» همین که وجود دارد، پس تمام اسماء تجلی کرده‌اند، حتی در یک پشه.

فرق این است که این مثلاً رتبهٔ وجودی‌اش از آن موجود پایین‌تر است: شدت ظهور اسماء. انسان چون رتبه‌اش از همه بالاتر است، به چه جهت؟ چون شدت ظهور اسماء در او از همه بیشتر است. ظهور حضرت حق در انسان از همه بیشتر است. لذا بزرگان جرأت کرده‌اند بگویند: به وزانِ حقی تو ای انسان، هم در ذات، هم در صفات، هم در افعال. الله‌اکبر.

شما اگر غیر از این ببینی، سر سفرهٔ مرام‌نامهٔ اباعبدالله نشسته‌ای. ای کسی که روز عاشورا آمده‌ای. چون تو دعای عرفه اباعبدالله این‌ها را دارد می‌فرماید.

حالا علامه می‌فرماید حد را بردار. مگر نمی‌گویی تمام اسماء در این موجود تجلی کرده، پس چرا خدا نشده؟ می‌گوییم چون شدتش در حد خودش است؛ محدود است. همهٔ تجلّی که همهٔ حقیقت که نیست. یک طوری از عین حقیقت است. خب که همهٔ عالم می‌شوند اطوار وجودی حق؛ طورهای مختلف حق. این هم قرآن است. نگو حکما از خودشان چیزی ساخته‌اند:

«وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا» (سورهٔ نوح، آیهٔ ۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و حال آنکه شما را مرحله‌ها و طورها آفرید.

ما شما را طور طور آفریدیم.


تمثیل اقیانوس و برداشتن حد

حالا آنجا می‌فرماید حضرت علامه: حد را، این محدودیت را، بردار؛ حق را بگذار. بعد تعبیری که من به شما عرض می‌کنم برای سهولت فهم ـ به این عزیزان در اردوی معرفتی می‌گفتم ـ تصور کن یک دریا و اقیانوسِ «لا یتناهی»، یعنی بی‌انتها. چون اسماء خدا انتها ندارند. این‌ها را با خودِ آب تقسیم کن، نه با چیزی غیر از آب. یعنی تصور کن دیوار این دریا هم بشود آب. اتاق، اتاق، اتاق درست کن: اتاق کوچک، بزرگ، بزرگ‌تر، وسیع، اوسع؛ همین‌طور، ولی محدود کن. با خود آب، آب را محدود کن.

خب این یکی‌یکی این محدودیت‌ها جنس‌شان چیست؟ آب است. با آب محدود شده‌اند. اما همهٔ دریا نه؛ یک بخشی از دریا. حالا این محدودیت‌ها را که علامه می‌گوید حد، این حدها را، این دیوارها را بردار؛ حق را بگذار. یعنی این محدودیت را که برداری از همه چیز، حق است. یعنی تو هم حقی.

نگاهت را به دهان من نزن. آیهٔ قرآن است:

«سَنُرِيهِمْ ءَايَـٰتِنَا فِى ٱلْءَافَاقِ وَفِىٓ أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ» (سورهٔ فصلت، آیهٔ ۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به زودی آیات خود را در آفاق و در خودشان به آنان می‌نماییم تا برایشان روشن شود که او حق است.

آن «أنفسهم»، آن نفسِ تو هم حق است. آسمان حق است. زمین حق است. عین حق است. به حق هم هست:

«وَهُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ» (سورهٔ انعام، آیهٔ ۷۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اوست که آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید.

آن یک معنا دارد. اینجا می‌گوید عین حق است. یعنی چه عین حق است؟ آن مثل دریا را به یاد داشته باش:

«وَتِلْكَ ٱلْأَمْثَـٰلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ» (سورهٔ عنکبوت، آیهٔ ۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم.

یعنی جنس، جنس فطرت الهیه است:

«فِطْرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيْهَا» (سورهٔ روم، آیهٔ ۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فطرت خدایی که مردم را بر آن سرشته است.

ولایت در توحید و فاطمه حجت بر حجج

و چه جالب امام صادق علیه‌السلام فرمود: شما اگر ولایت را از توحید جدا کنی اصلاً توحید نیست. یعنی آن جنس فطرت از «أشهد أن لا إله إلا الله» گرفته شده، به «أشهد أن محمداً رسول الله» رسیده صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، در طولش کشیده شده، و «أشهد أن أمیر المؤمنین علی ولی الله» طول همین است؛ و ادامه بده:

«وَأَشْهَدُ أَنَّ فَاطِمَةَ ٱلزَّهْرَاءَ بِنْتَ رَسُولِ ٱللَّهِ عِصْمَةُ ٱللَّهِ ٱلْكُبْرَىٰ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گواهی می‌دهم که فاطمهٔ زهرا دختر رسول خدا، عصمت‌الله کبری است.

که آن عارف همین را گفت، دید از محراب صدا بلند شد:

«وَحُجَّةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلْحُجَجِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و حجت خدا بر حجج.

این حدیث امام عسکری است که:

«نَحْنُ حُجَجُ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَأُمُّنَا فَاطِمَةُ حُجَّةُ ٱللَّهِ عَلَيْنَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما حجت‌های خداییم بر شما، و مادرمان فاطمه حجت خدا بر ماست.

به به. اصلاً اسمش که می‌آید طراوت می‌بارد. «حجة الله علینا»: مادر ما فاطمه حجت بر ماست. الله‌اکبر. لذا همه به مشکل برمی‌خورند، به ائمه توسل می‌کنند، به امامان. امام صادق فرمود: ما گره به کارمان می‌افتد به مادرمان فاطمه متوسل می‌شویم. شؤون باید حفظ شود و هر چیزی را نباید رفت سمت حضرت زهرا.

که ما در این برگه‌های خیریه که الان گذاشته‌ایم ـ و حالا هم آدرس سایت و کانال هیئت و شماره تلفن‌ها ـ اگر بخواهید مرتبط شوید که عزیمت هیئت کجاست، آنجا آورده‌ایم؛ اینجا اگر بخوانید. این موضوعی که الان می‌گویم حالا یادم نیست کجایش است؛ اول صفحهٔ اولش یا کجایش. بعد از هیئت نگاه کنید.

پس به کجا رسیدیم؟ «إن الله کل الأشیاء» که یکی‌اش هم تویی. تو شیئی دیگر. اما کلّ، الله است. تو یک جزء، یک طور، یک شأن، یک ظهور. اصلاً وقتی این‌طوری می‌بینی، چیزی جز خدا می‌بینی؟


ما أصابك من حسنة فمن الله

یکی از دوستان خوب ما که خیلی دوستش دارم، اصلاً شهید زنده می‌دانمش و می‌بینمش، این چند روز می‌گفت: حاجی، تو جلسات خودمانی خادمان این خیمه ـ که شب و روز اینجا در آفتاب داغ و شب و روز، واقعاً دمشان گرم؛ دست همه‌شان را می‌بوسیم؛ گردن ما حق حیات پیدا کرده‌اند خادمین خیمه، این همه زحمت کشیده‌اند ـ سخت است این جمله‌ای که تو گفتی: هر کجا گمان کنی این خیر، این زحمت، این تجمع از ماست، خیر، فیض قطع می‌شود؛ و هر کجا بگویی فقط کار خودشان است، فیض دوباره می‌آید.

این سخت است درکش؛ چون بالاخره زحمت کشیده‌ایم. چرا سخت است؟ شما بفرمایید. چون این اندیشه نیست. این تفکری که الان داریم می‌گوییم تفکر حسینیِ دعای عرفه نیست. این اگر جا بیفتد تمام است.

این آیهٔ قرآن را این‌ها که زحمت زیاد می‌کشند در این خیمه‌ها، در وادی خدا هر زحمتی دارند می‌کشند، می‌خواهند مدعی نشوند حتی در وادی مسائل فردی و عبادی‌شان، شخصی‌شان، معرفتی‌شان نسبت به خدا و عبودیت. این دعا را لب من همیشه تر است به آن. می‌فرماید ـ این آیهٔ قرآن است:

«مَّآ أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ ٱللَّهِ ۖ وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ» (سورهٔ نساء، آیهٔ ۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نیکی که به تو رسد از خداست، و هر بدی که به تو رسد از خود توست.

آنچه حسنه به تو اصابت می‌کند از الله است؛ از تو نیست. از تو به خودت چه می‌رسد؟ هرچه بدی بهت می‌رسد از نفس خودت است.

«لَآ إِلَـٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبْحَـٰنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ ٱلظَّـٰلِمِينَ» (سورهٔ انبیاء، آیهٔ ۸۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ معبودی جز تو نیست؛ منزّهی تو؛ من از ستمکاران بودم.

این آیهٔ قرآن و این دعا، ذکر یونسیه، بی‌خود شریف‌ترین اذکار نشده که «سبحانک» تنزیه می‌کنی خدا را. یعنی ما: «ما أصابک من حسنة فمن الله» این یعنی همان. «سبحانک لا إله إلا أنت سبحانک». بعد می‌آیی سراغ خودت: «وما أصابک من سیئة فمن نفسک إنی کنت من الظالمین». اصلاً چیزی جز خدا نیست.

خدایا توفیق بده به برکت این خیمه‌ها ما پای این معارف بزرگ شویم، ریش‌سفید کنیم و با این حقایق این‌ها را بچشیم و با این‌ها محشور شویم.


العبودية جوهرة كنهها الربوبية

که امام صادق همین عبودیتی را که شما دارید عبادت می‌کنید، می‌دانی چگونه باز کرده؟ اصلاً معجزهٔ قولی امام صادق است. همیشه هم می‌شنویم. الان جایش است که بشنوی. هر چیزی جایی دارد. می‌فرماید:

«ٱلْعُبُودِيَّةُ جَوْهَرَةٌ كُنْهُهَا ٱلرُّبُوبِيَّةُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): عبودیت گوهری است که کنه و باطنش ربوبیت است.

این یک جوهره است. عبودیت یک جوهره است؛ عرض نیست. جوهره، ذات دارد که کنه الربوبیه. الله‌اکبر. کنه، باطن و ذات این عبودیتِ تو ربوبیت است. یعنی چه؟ یعنی همین که تو عبادت می‌کنی، الله کنترل از راه دور تو است. او دارد تو را به عبادت می‌کشاند. این خودمانی‌اش این‌طور می‌شود، همه‌فهمش. یعنی تو، عبودیت تو هم ربوبیت محض است. اگر خدا نمی‌خواست و اراده نمی‌کرد، تو اصلاً نمی‌توانستی الان سر سفرهٔ امام حسین باشی.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نیرو و توانی نیست مگر به خداوند بلندمرتبهٔ بزرگ.

ببینید معرفت تا کجا می‌برد جلو و چقدر شیرین می‌شود. این خنک می‌کند جانت را. این‌ها چشیدنش البته. حواستان باشد. این‌ها که سریع قورت می‌زنند و خیال می‌کنند چشیدن است، فکر است؛ چشیدن نیست، فکر است. خب باید از فکر شروع کرد تا به چشیدن رسید. آن‌ها حواس‌شان باشد: اگر فکر را تعطیل کنی هیچ‌وقت نمی‌چشی. فکر یعنی همان عقل. یعنی به آن افق اقدس نظام وجود نمی‌رسی. دیگر اصلاً مقدس، از تقدس می‌افتی. اینجا را دقت کنید.


دعای حضرت زهرا و امام جواد: برد العیش و برکت موت

یک دعا داریم، خیلی این دعا شیرین است. این دعا را بکنیم و دیگر برویم تو مناجات‌مان. این دعا را از دو جا سند به شما ارائه می‌دهم. یکی‌اش در بحار، جلد هشتاد و سه، که از دعاهای حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهاست. یکی‌اش هم مرحوم کلینی صاحب کتاب کافی علیه‌الرحمه می‌آورد و از امام جواد نقل می‌کند صلوات‌الله‌علیه.

آن که از حضرت زهرا است این است:

«وَأَسْأَلُكَ ٱلرِّضَا بِٱلْقَضَاءِ وَأَسْأَلُكَ بَرْدَ ٱلْعَيْشِ بَعْدَ ٱلْمَوْتِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از تو خشنودی به قضا را می‌خواهم، و خنکای زندگی پس از مرگ را از تو می‌خواهم.

خنکای زندگی بعد از موت. حضرت زهرا دارد از خدا خنکا، برد، بردِ عیش، زندگی، خنکای زندگی بعد موت را تقاضا می‌کند.

امام جواد می‌فرماید:

«وَأَسْأَلُكَ ٱلرِّضَا بِٱلْقَضَاءِ وَبَرَكَةَ ٱلْمَوْتِ بَعْدَ ٱلْعَيْشِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از تو خشنودی به قضا را می‌خواهم، و برکت مرگ را پس از زندگی.

این برکت موت، آن خنکای زندگی بعد از موت، آن چیست که اینجا حضرت زهرا و امام جواد در دعا به ما تعلیم داده‌اند از خدا تقاضا کن.


صورت نفس و جسم پس از مرگ؛ مراتب یقین

علامه می‌فرماید: مراتب معرفت و تحصیل علم و علوم فکری و عقلی و رشد تو ـ بگذارید یکی را بترسانم بعضی‌ها را ـ شکل نفس تو بعد از مرگ به وزان معارف است. شکل جسم تو بعد از مرگ به وزان اعمال تو است. یعنی اعمال تو چیست؟ عمل تو قیافهٔ جسم برزخی تو را می‌سازد. اندیشه‌های تو، معتقدات تو، تفکرات عقلی‌ات، همین معارف، قیافهٔ نفس تو را بعد از مرگ می‌سازد. چه شکلی. که این را یک شب بحث کرده‌ایم ظاهراً.

حالا اینجا می‌گوید حضرت زهرا صلوات‌الله‌علیها از خدا خنکای زندگی بعد مرگ را می‌خواهد. امام جواد صلوات‌الله‌علیه برکت موت را می‌خواهد. این‌ها چیست؟

حضرت علامه حسن‌زاده می‌فرمود: اول علم‌الیقین است. علم است؛ مثل الان شما دارید، ما داریم، سر سفرهٔ علم‌الیقین می‌نشینیم. علمی که انسان را برساند به چه؟ به یقین. مسیر چه بود؟ معارف می‌آید دیگر: از سمت حکمت، معرفت، یقین. اول علم‌الیقین. یعنی علمش تو را می‌کشاند به یقین؛ ادامه‌اش بده، ولش نکن.

بعد می‌شود عین‌الیقین. یعنی می‌بینیش. اول علمش را داری که آتش سوزنده است. بعد می‌بینیش. آتش را می‌بینی. این‌که آتش را پشت دیوار می‌بینی، یعنی می‌بینی دودش بلند شد، می‌شود عین‌الیقین.

بعد می‌شود حق‌الیقین. حق‌الیقین یعنی می‌روی دستت را می‌زنی به آتش، می‌چشی، آتش را می‌چشی. این می‌شود حق‌الیقین.

بالاتر از این را علامه می‌فرمایند. حالا این را سنجاق کنید به این دعای حضرت زهرا ببینید چه شیرین می‌شود. می‌فرمایند برو بالاتر تا برسی به برد الیقین. یعنی این حقایق چنان در تو پیاده شود که تو اتحاد وجودی پیدا کنی با همه چیز.


برد الیقین و اتحاد عاقل به معقول

آن رسالهٔ اتحاد عاقل به معقول ایشان را بخوانی. مثل کسی که غذا می‌خورد، غذایش دیگر خودش شد؛ غذایش شد بدنش، سلول‌های بدنش شد. اتحاد عاقل به معقول یک معنایش این است دیگر. یعنی اصلاً حقایق نظام هستی در تو پیاده می‌شود.

یک رفرنس بدهم: تو خواب که می‌روی، تو خواب این همه می‌بینی؛ کجا داری می‌بینی؟ چگونه دریا می‌بینی، آسمان می‌بینی، زمین می‌بینی، حیوان می‌بینی، جماد می‌بینی، انسان؛ این همه کجا می‌بینی؟ تو خودت داری این‌ها را می‌بینی. یعنی این‌ها در خودت پیاده شده‌اند. تو کتاب وجودت دارند سطر سطر این‌ها نوشته می‌شوند.

می‌خواهی برد الیقین شود، به قول حضرت صدیقهٔ طاهره سلام‌الله‌علیها وقت لقاء خدا برد العیش، خنکای زندگی بعد الموت شود، این‌ها را بچش؛ یعنی به برد الیقین برس. این‌ها را در خودت پیاده کن. امام حسین را در وجودت پیاده کن. وقتی پیاده کردی، آن موقع چشیدی، خنکاهایش می‌آید. جیگرت؛ اصلاً نمی‌توانی بدون امام حسین زندگی کنی. کوچک‌ترین مشکلی برایت پیش می‌آید می‌گویی یا حسین، یا حسین. اصلاً نمی‌شود.


آنچه از باطن هنگام به هوش آمدن بیرون می‌ریزد

وقتی دارند به هوشت می‌آورند، بیهوشت کرده‌اند، یکی را بگذار کنار خودت. مرحوم آقای میلانی علیه‌الرحمه، آن عالم بزرگوار، وقتی عمل جراحی‌اش کردند، بیهوشش کردند، وقتی به هوش آمد مناجات خمسه‌عشر امام سجاد صلوات‌الله‌علیه را، یا ابوحمزه را، داشت می‌خواند.

بعد آن طرف، پرستاره‌ای که مأمور بود، آن اسقف اعظم کلیسای کانتربری بود، گفت بنویس: این وقتی به هوش می‌آید. من هر کدام از این علمای مسیحی و یهودی را رفته‌ام وقت به هوش آمدنشان اراجیف می‌گفتند. یکی موسیقی می‌خواند، یکی ترانهٔ کوچه‌بازاری می‌خواند. من می‌خواهم ببینم عالم شیعه وقتی به هوش می‌آید، ما فی الضمیرش را وقتی به هوش می‌آید انسان می‌ریزد بیرون.

من گفتم بهتان: بیمارستان بودم یک نفر داشت به هوش می‌آمد فحش فلان و فلان را به همه می‌کشید. دارد درونش را می‌ریزد بیرون. بعد یکی هم داماد خود ما داشت به هوش می‌آمد. باور کنید گوشم را بردم دم دهانش؛ آن لحظه که اصلاً هنوز بی‌خود است، یعنی آن‌ور است، تازه دارد می‌آید این‌ور، از عالم برزخ دارد می‌آید اینجا، می‌گفت «کجایید شهیدان خدا». با همین آواز داشت به هوش می‌آمد. ببین در وجودش ریخته بیرون دیگر.

بعد آن نوشت، دید مرحوم میلانی علیه‌الرحمه دارد ابوحمزه می‌خواند. مناجات. وقت به هوش آمدن گفت این معلوم است دین به حقی است. آمد چه شد؟ مسلمان شد آن کشیش.

تو وقتی تو خوابی چه می‌بینی؟ چه می‌گویی؟ اگر خنک می‌کند وجودت را، این برد العیش بعد از موت است؛ چون رفته‌ای تو عالم برزخ.

«إِنَّ ٱلنَّوْمَ أَخُو ٱلْمَوْتِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا خواب برادر مرگ است.

اما نه اگر دارد آتشت می‌زند، نیش می‌زند، داغت می‌کند، هوار می‌کشی، داری خفه می‌شوی. شرمنده‌ام ای نفس؛ که رفته‌ای جهنم، اصلاً جهنم شده‌ای. خیلی راحت، به همین راحتی می‌توانی بچشی. خودت را بچشی.

الان تو خواب که می‌روی به یک معنا لقاء اصغر صورت می‌گیرد در برزخ. حالا اینجا اجازه بدهید دیگر من توقف کنم. هم وقت گذشته هم بحث خیلی اینجا داغ می‌شود. حالا فرق لقاء اصغر چیست؟ لقاء اکبر چیست؟ این‌ها را ان‌شاءالله بعدها باید با هم صحبت کنیم چه خبر است.

ان‌شاءالله همه‌مان اباعبدالله را بچشیم. حسین‌بن‌علی را بچشیم. این روضه‌ها را بچشیم. ان‌شاءالله به برد الیقین برسیم. اصلاً وجودت بشود حسین‌بن‌علی.


روضه: علی‌اکبر، قاسم، زینب و رقیه

هر که تو را دید بگوید. مثلاً علی‌اکبر را هر که می‌دید، امام حسین دید دلش تنگ پیامبر می‌شد علی‌اکبر را می‌دید. فقط خَلقش نبود که؛ خُلقش هم بود، منطقش هم بود. هر وقت تنگ امام حسن می‌شد قاسم را می‌دید.

هر وقت اباعبدالله به نظر شما دلش تنگ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها می‌شد که را می‌دید؟ شما بفرمایید. حالا نظر بدهید بعد من حدیث را می‌گویم برایتان.

وقتی که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به دنیا آمد، اباعبدالله گفت چقدر شبیه مادرم خدیجه است، حضرت زینب. ولی یک عزیز دیگری که به دنیا آمد، تا به دنیا آمد ـ که امشب شب اسیری‌اش است ـ همه گفتند چقدر شبیه مادرمان زهراست. که بود؟ سه‌سالهٔ حسین، رقیه خانم. این‌ها پیاده شده؛ فاطمهٔ زهرا در وجودش.

حالا بعضی ما می‌گوییم عاطفی هستیم؛ در مقاتل می‌گوییم چه کنیم این دل سنگ بجوشد. مثیر الأحزان، ناسخ التواریخ، این‌ها. یا می‌گوید مثلاً رباب از آن دور نگاه می‌کرد، اباعبدالله می‌رفت یک قدم، یک قدم برمی‌گشت. بله این روایت هست. اما یک روایت هم هست که حضرت رباب تا دیدند علی را زدند، گلوی علی‌اصغر را زدند، سریع رفت تو خیمه پنهان شد. همان کاری که زینب کبری کرد. گفتند چه کار می‌کنی؟ علی‌اصغر را زدند. گفت می‌ترسم حسین یک ذره احساس شرمندگی کند؛ این را نمی‌خواهم، امام زمان من. اصلاً هر طرف این کربلا می‌روی بزرگواری است، کرامات.

لذا همه می‌گویند امام حسین در خصوص اصحابش گفت؛ در خصوص خانواده‌اش را نمی‌گویم. اباعبدالله در شب عاشورا به خانواده‌اش فرمود: دیگر مثل شما تو این عالم نمی‌آید. فخر منید شما، خاندان من، همسرانم، دخترانم، خواهرانم.


خاندان حسین در شب عاشورا

بعد یک خیمه‌ای بود بزرگ. همهٔ زن‌ها و بنی‌هاشمِ محارم را جمع کرد. اباعبدالله شروع کرد این‌ها را نگاه کردن. هی نگاه می‌کرد قد و بالای عباس را نگاه می‌کرد. شیخ جعفر جوش‌دار می‌گوید گریه می‌کرد. حالا شما بفرمایید در روایت نیامده آن‌ها هم گریه می‌کردند. اما می‌شود حسین همین‌طور به پهنای صورت گریه کند عباس گریه نکند؟

هی نگاه می‌کرد عباس را می‌دید گریه می‌کرد، علی‌اکبر را می‌دید گریه می‌کرد، زینب کبری را می‌دید گریه می‌کرد، رقیه را می‌دید گریه؛ همه‌اش گریه بود و گریه. سکوت. گریهٔ محض. یک پارچه اشک و آه.

خدا کند در عالم آن قوهٔ خیالتان آن‌قدر پاک باشد بتوانید این را ببینید که الان دارم می‌گویم. تصورش کنی که بشکنی.


مهلا یا بن زهرا؛ بوسهٔ زینب بر گلوی حسین

مقاتل مقدم ما این را نیاورده‌اند؛ متأخرین آورده‌اند. وقتی که اباعبدالله کار تمام شد، دیگر حتی علی‌اصغر هم شهید شد، داشت می‌رفت که برود دیگر برنگردد، سوار بر مرکب و اسب. تا آمد برود دید یک صدایی از پشت می‌آید:

«مَهْلًا مَهْلًا يَا ٱبْنَ زَهْرَاءَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آهسته‌تر، آهسته‌تر ای پسر زهرا.

همین ساعات، چنین ساعتی. چون می‌گویند آقا را که کشتند دیگر هوا تا داشت تاریک می‌شد. کمی آهسته‌تر، پسر فاطمه.

اباعبدالله ـ چون حالا این را باید بعداً رویش حرف بزنیم، حرف داریم؛ الان تو دل روضه نمی‌شود ـ با همان اسب برگشت به سمت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها. حالا چرا، بماند. برگشت و روی همان اسب خم شد زینبش را بغل گرفت. وقتی اباعبدالله از روی اسب خم شد زینبش را بغل کرد، چه اتفاقی افتاد؟ یک‌دفعه زینب کبری دید سفیدی گلوی حسین معلوم شد. آنجا گلوی حسین را بوسه زد.

ای خدا. یک ذره با نوا بخوانیم. خدا به موسی گفت: موسی، با من که حرف می‌زنی صدایت را تو گلویت بچرخان؛ من دوست دارم. یعنی مدّایی. خدا دوست دارد تو هم زمزمه کن، تو هم مدّایی کن، تو هم صدایت را تو گلویت بچرخان؛ که امروز تو این ساعات تو گلوی حسین خیلی چیزها می‌چرخد. نمی‌دانم خدایی چطور من روضه بخوانم شما چطور گریه کنید.


روضهٔ آبِ سید بحرالعلوم

سید بحرالعلوم روضهٔ روز عاشورایش این بود: صبح تا ظهر با رفیق‌هایش جمع می‌شدند ـ چقدر خوب است آدم این‌جوری رفیق داشته باشد ـ یک لیوان آب می‌گذاشتند وسط مجلس، فقط این آب را نگاه می‌کردند گریه می‌کردند. هیچ. تا ظهر. عجب.

باورتان می‌شود حواسم نبود شب جمعه است. امشب شب جمعه است و روز عاشورا؛ دل‌ها باید با آب و با گلو و با حسین باشد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.