ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ای کا نعبد و ای کا نستعین.

الحمد لله على كل نعمته و اسال الله من فضله.

اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریة و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینية.

و المآثر الباغریه و العبادة السجادیه و المآثر الباغریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الرضویة و الجود التقیویه و النقاوة النقویة و الهيبة العسكريه و الغیبة الالهیه.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شيعته و المستشهدین بین یدیه.

المستغفر بک یا صاحب الزمان.

المستغفر بک یا صاحب الزمان.

المستغفر بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.

السلام علیک حين تحمد و تستغفر.

سلام علیکم و رحمة الله.

[نفس عمیق] شب بسیار عجیبی است از حیث حزن و اندوه.

[نفس عمیق] ان‌شاءالله که خدا قلب امام عصر رو آروم کنه.

صلوات حجه بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.

خب ما به فضل الهی امشب اجازه بدید شاخ نبات‌ها رو حذف کنیم چون یه مقدار به ترافیک هم خوردیم و دیرتر رسیدیم.

[نفس عمیق] و هرچه این شب‌ها می‌خواستیم اون قله بحث رو ورود کنیم نشد، نشد، نشد تا امشب هم که دیر شد.

حالا چه خیریه نمی‌دونم.

اونم شب عاشورا و سوز و آه و چی بگیم؟

[نفس عمیق] اما گمانم اینه که ده شب ما رو سر سفره ارباب نشوندن، گریوندن، سوزوندن تا تطهیر قوا و نفوس ایجاد بشه بلکه موضوع امشب رو خوب درک کنیم.

بحث ما لقاء الله بود و عرض کردیم که بر اساس آیه آخر سوره کهف که ساعت کوکی اهل ایمان است که هر وقت قبل از خواب بخوابند و اراده کنند هر ساعتی بیدارشون می‌کنند.

اونجا می‌فرماید "فمن کان یرجو لقاء ربه" هرکس امید دارد لقاء پروردگارش را.

حالا اگه به خودت بزنی رب خودت رو، اگه به پیغمبر بزنی رب پیغمبرها دو تا شرط داشت.

[نفس عمیق] "فلیعمل عملا صالحا" که عرض شد چی بود این حقیقتش؟

عملی بر-- عملی که ملتزم بر ولایت باشد و اوامر و نواهی مولا و "لا يشرک بعبادة ربه احدا".

[نفس عمیق] اون پروردگاری رو که باز میگه "بعبادة ربهی" مطلقا بین تو و ربت اگر کوچک‌ترین شرکی و ناخالصی‌ای وجود داشته باشه به همون میزان تو از لقاء ربت محروم میشی.

به همون میزان دچار برزخ میشی.

برزخ اصلا چرا ما داریم؟

چرا اصلا ما برزخ باید داشته باشیم؟

برزخ یک تبعیدگاهی بین دنیا و قیامت که کسانی که هنوز تعلق دارند به دنیا و هنوز اون سیر استکمالی که در دنیا باید طی می‌کردند از خروج به نه-- از نقص به کمال یا از قوه به فعل رو اونجا تو دنیا غافل بودند و طی نکردند، می‌برنشون تو عالم برزخ.

تبعیدگاهه.

اونجا اون سیری که یا نقصی که مثل بچه‌ای که فلج به دنیا اومده ناقصه.

اون نقصی که می‌خواد برطرف بشه تا به لقاء خدا برسه، اونجا اصطلاحا بهش میشه چی؟

اون کاری که روش انجام میدن تا نقص رو برطرف کنن اصطلاحا بهش میگن عذاب برزخی.

میخوان نقصش رو برطرف کنن.

نواقصش رو برطرف کنن.

[نفس عمیق] از مهمات این رفع نقص، رفع شرکه.

شرک هم در اندیشه است.

خوب اینو دقت کنید.

در اندیشه‌های ما شرک نهفته شده که اون شب عرض شد مولامون علی تعبیرشون مثلشون مثل مورچه سیاه در دل سیاه شب روی سنگ سیاه بود.

انقدر عجیب و خطیره.

اصلا دیده نمیشه.

وقتی شما در مسیر توحید قدم برمی‌داری و الله رو خوب می‌شناسی متوجه میشی که همه عمر مشرک بودی.

دیشب از رساله لقا الله آقا امیر جواد آقای ملکی تبریزی حدیثی رو ارائه دادیم خدمتتون.

حدیث معراجی بود دیگه.

پیامبر وقتی در معراج با خدا سخن گفت خلاصه حدیث اینجاش به اینجا رسید که "از صمت یورف الحکمه".

آنچه که ما رو به حکمت می‌رساند صمت با صاد، سکوت است.

سکوت.

جالبه که [نفس عمیق] بچه وقتی به دنیا میاد در سکوت محضه.

اون گریه‌ش توسط اهل بیت علیهم الصلاة والسلام ترجمه شده که این گریه‌ها اولا همیشه نیست بعضی موقع‌هاست و اون گریه نشان‌دهنده به هم ریختن سکوت بچه‌ست.

چند وقت طول میکشه بچه به سخن بیفته؟

دو سال.

دو سال بچه تو سکوته.

از سکوت به کلام میفته.

اینطوری نیستش که به یک باره تا به دنیا اومد تکلم کنه.

خود این اهمیت سکوت رو می‌رسونه که اون در حدیث معراج فرمود "از صمت یورف الحکمه".

برای اینکه ما به حکمت برسیم چاره‌ای جز سکوت نداریم.

چهل شب پیغمبر در غار حرا چیکار کرد؟

سکوت کرد.

حضرت خدیجه قربانش بریم هیچ گونه اعتراضی هم نداشت.

الان که تونل زدن، جاده اسفالت کشیدن، اون پستی بلندی‌های خطرناک و اون گردنه‌های کوه رو از بین بردن، دوازده ساعت راهه میگن ما که نرفتیم.

از کعبه تا اونجا از مکه تا اونجا حالا خارج که میشن از شهر میرن به اون جبل الرح-- جبل النور دوازده ساعته.

حالا حاجیا اینجا نشستن دارن تأیید می‌کنن با سرشون.

یه بار صبح، یه بار دم غروب حضرت خدیجه می‌رفت، می‌آمد.

می‌شه چقدر؟

روزی چهل و هشت کیلومتر.

دوازده کیلومتر راه بود.

راه بوده فقط بره.

[مکث] من اشتباه نیست که گفتم دوازده ساعت، دوازده کیلومتر.

چهل و هشت کیلومتر رو شما حساب کنید حضرت خدیجه هر روز بره و بیاد.

بدون اینکه کوچک‌ترین اعتراضی به پیغمبر بکنه.

که یا رسول الله حالا استغفرالله نمیشد بیای تو خونه بشینی؟

دیدی زن‌ها چقدر دلتنگ شوهرشون میشن؟

که اگر کوچک‌ترین اعتراضی حضرت خدیجه بر این کار پیغمبر می‌کرد، یه انقلط می‌آورد، یه گلایه می‌کرد.

خسته شدم، پام درد گرفت.

نمیشه.

تمام بود.

میگن وحی منقطع میشد.

لذا این وحی رو ما هممون مدیون حضرت خدیجه هستیم.

من خودم به فضل الهی توفیق شده بعضی موقع‌ها یه شعری میگیم، مهری میگیم اینا.

به محض اینکه کوچک‌ترین مشکلی تو زندگیم فکرمو مشغول می‌کنه اصلاً دیگه قطع میشه.

نمی‌تونم.

با اینکه حدیث داریم کسی شعر برای ما نمیگه مگر اینکه روح‌القدس در او بدمه، نفس بزنه.

با کوچک‌ترین مشکل [مکث]، مثلا مشکلی تو زندگی پیش میاد آدم روحیش می‌ریزه به هم قطع میشه.

چه برسه اون وحی که علم ذاتی حضرت حق می‌خواد تنزل پیدا کنه.

خیلی حضرت خدیجه زحمت کشیده.

حالا به تاریخ اسلام کاری نداشته باشیم فعلا بحث ما چیز دیگه‌ست.

این سکوت حضرت پیغمبر اکرم اونجا چه کرد؟

چه سکوتی گرفت چهل شب که ماحصلش شد تنزل علم صورت علمی ذاتیه حضرت حق که شده قرآن که تمام علم نظام هستی درشه [مکث].

که متأسفانه ما از این سکوت غافلیم.

این سکوت باعث میشه ما به حکمت برسیم.

حکمت هم قبلاً عرض کردیم علم به اعیان موجودات اون طوری که هستنه.

یعنی شما از ظاهر به باطن سفر کنی.

ظاهر موجودات رو که می‌بینی به باطن‌شون برسی.

ظاهر خودت رو که می‌بینی به باطن برسی.

ظاهر قرآن رو که می‌بینی به باطنش برسی.

مرحوم حضرت علامه آستاد محمد حسین حسینی تهرانی، ایشون فکر می‌کنم در کتاب امام شناسیشون بود.

یه چند جلده اگه اشتباه نکنم دوازده جلد یا ده جلد کتاب امام شناسی خیلی قدیم‌‌ها ما می‌خوندیم.

اون-- این عزیزی که بزرگان اهل معرفت خودم شنیدم که ایشون به جز اون چهار نفر اوتاد حلقه وصل امام عصر به ابدال می‌دونستن.

که حالا رفتیم بچه‌ها سر قبر ایشون که بوی بهشت میده تو حرم امام رضا علیه السلام به بچه‌ها نشون دادم.

یه یادگاری از حضرت آیت الله العظمی آقای فقیه ما می‌داشتیم.

ایشون می‌فرمود که وقتی می‌خوای مرتبط با قرآن بشی با حاسه خودت با ظاهر قرآن مرتبط میشی.

حواس، حواس پنج گانه.

بصر تو لفظ قرآن می‌بینه، جوهر قرآن می‌بینه.

گوش تو صوت قرآن می‌شنوه.

لمس تو صفحات قرآن لمس می‌کنه.

خب؟

این ظاهر به با ظاهر مرتبط شده.

اگه بخوای بری به عالم مثال یعنی مرتبه مثالی قرآن رو درک کنی که همه عوالم هستی من جمله خودت تنزل پیدا کردی و تو هم رتبه مثالی و عقلی و الهی داری.

اگر بخوای بری مرتبط بشی با رتبه مثالی قرآن باید با مثال وجودت بری نه با ظاهر.

این اشتباه نشه.

یعنی با قوه مثال یا خیالت باید مرتبط بشی که اصطلاحا ما بهش میگیم خواب مرتبط بشی با مق-- عالم مثال قرآن و اگر بخوای به مرتبه عقل قرآن برسی باید با عقلت برسی.

ق-- کسی که عقلش رو تعطیل کرده به مرتبه عقل قرآن نمیرسه.

اینایی که حالا حوصله مباحث عقلی ندارن عقلشون رو تعطیل کردن و هیچوقت به عقل قرآن نمیرسن.

که حاجی سبزوارى علیه السلام که آب پاکی ریخته رو دستمون در اسرارالحکمش می فرماید حتی اگر به بهشت هم برن نمیتونن اونجا هم حتی به مرتبه عقل بهشت برسن.

بهشت هم تو مراتب، اونجام این شکلیه.

چه برسه به الهیت.

حتی با قلبت باید به قلب قرآن برسی که اگر کسی به پشت پرده ظاهر قرآن رسید، به باطن هر کدوم از این کلمات وجودی نظام هستی، حیوانات، انسان‌ها، نباتات، جمادات، هرچی، اگر به باطن رسید به همون میزانی که از ظاهر به باطن سفر کرده است به حکمت رسیده است.

اصلا حکمت یعنی چ-- این.

بعد ادامه این حدیث شریف می فرماید در خصوص حکمت میخواد وصلش کنه به معرفت.

یادتونه دیشب که الحکمة یورث المعرفة.

ارث حکمت معرفته.

کسی که به سمت حکمت نرفته فراریه از حکمت که عرض شد حالا یونانی‌ها دویست سال پیش اسمشو گذاشتن فلسفه.

ولی عین کلام اهل بیت علیهم السلام و معجزه قولیه آل الله ما ازش فرار کردیم.

کسی که به اون سمت نمیره مباحثش صرفا فقط اخلاقیه، تاریخ اسلامه، سیر عملیه.

فقط ظواهر و اینا رو داره میبینه.

داستان و قصه های قرآن هم خوب.

اما اگر سفر نکنه از اینها به حکمت، به معرفت نرسیده.

این حدیث داره میگه.

بعد المعرفة یورث اليقين.

حالا اینجا فرود بیایید.

یقین یکی از اسامی خداست [مکث]، یقین.

هر مقدار کسی به خدا برسد، به یقین رسیده است.

هر مقدار کسی به یقین برسد، به خدا رسیده است.

هر مقدار به یقین رسیدی، همون مقدار در لقای خدای خودت و رب خودت شهود به شهود مینشینی ربت رو.

يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ.

توی این ملاقات حضرت حق هر مقدار به یقین رسیدی همون مق-- همون مقدار به کشف و شهود میرسی.

یعنی متناسب با یقینته.

خدا رو همون مقدار میبینی.

ربت همون مقدار اندیشه، بذار اینطوری بگم همه بفهمن.

از خدا چی فهمیدی؟

خدا رو چگونه یافتی؟

معرفت و شناخت تو نسبت به حقایق عالم هستی و خدای منان چیست؟

اون رب توئه.

هر مقدار که خدا رو شناختی، اون میشه رب تو.

نه رب پیغمبر، نه رب مطلق نظام هستی.

پیغمبر هم دستش از اسماء اسم مستعصره حضرت حق قطع، نمیتونه به اونجا نرسیده و الا خدا میشد.

اون فوت گوزگری خداییه .

این یقین همون خود حضرت حقه که قراره بری به زیارتش.

از طریق چی؟

سکوت.

بگید فرمولشو، سکوت در نتیجه حکمت، در نتیجه معرفت، در نتیجه یقین.

حالا این سیر رو اگر نرفتی یه جا نخ تسبیح پاره شده متوقفی.

به مشکل برمیخوری در لقای خدا.

به همون میزان برزخت طول میکشه.

بعضیا تا از این دنیا فارغ شدن نفس ناطقه انلام انصراف از این تفاله بدنش کرد رفت به بدن برزخی، به یکباره میره به قیامت.

اصلا بعضیا یکباره مثل شهید میره اصلا آخرت تا آخر میره.

اصلاً برزخ نداره.

برای چی برزخ داشته باشه؟

سیر رو کرده رفته .

اگرچه عطش انسان، عطش انسان نباید حد یغف داشته باشه اما خب صعë وجودیه.

اون آیه باور کنید این آیه فقر رو من اولین باری که متوجه و متذکر این موضوع شدم که الان برای شما میگم اشک شوق ریختم.

برای شما بگم ببینم کی اشک شوق میریزه که میگه يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ، يا أَيُّهَا النَّاسُ ببخشید يا أَيُّهَا النَّاسُ الف و لام اومده سر ناس یعنی مطلقا تمام مردم، خب.

أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ، إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ.

برای اینکه این آیه درون مایه اش رو متوجه بشیم، خدا چه لطفی به من و شما کرده که قراره این لطف رو در زمان لقاء ما بچشیم، به شهود بنشینیم به وسیله سکوت، حکمت، معرفت و یقین.

مثال میزنم شما تشنت میشه میری لب دریا، اقیانوس بیکران.

یه جرعه آب میخوری عطشت برطرف میشه.

سؤال شما تشنه یه جرعه آب بودی یا تشنه این اقیانوس بیکران؟

خوردی عطشت برطرف شد، دیگه تشنه نیستی.

تشنه این اقیانوس بیکران بودی یا تشنه این یک جرعه آب بودی؟

عطشت برطرف شد.

تو تشنه این یک جرعه آب بودی، نه این اقیانوس بیکران.

درست شد؟

حالا بیا به آیه.

اگر فقر رو برای سهولت فهم دارم مثل میزنم.

تلک الأمثال نزلة بحال الناس.

اگر ف-- این فقر رو اینجا همون عطش بگیرید.

میگه أنتم الفقراء همه شما تشنه اید، فقیر محضید.

به چه سمتی؟

به چی؟

اون اقیانوس Allah فرض کن بلا تشبیه الله که البته بلا تشبیه هم نداره.

اقیانوس خودش اسم الله.

حالا اون رو الله فرض کن.

میگه عطش وجودی شما قراره به الله باشه‌ها.

یعنی تو باید اگر یک انسان درست حسابی باشی، یعنی انسانی باشی که درست ملاقات کنی به شهود بنشینی خدا رو باید عطشت با چی برطرف بشه؟

با الله نه با الرحمن، نه با الرحیم، نه با الحکیم، نه با القدیر، نه با المرید.

نه با الله که مجمع تمام اسماء یعنی اقیانوس بیکران ولا یتناهی اسماء الهی.

یک همچین ظرفیتی انسان داره.

میگه یا ایها الـ...

ایها الناس تمام اون کسانی که متاسفانه ناس اگر میشه نس-نسیه بگیری یعنی نسیان، فراموشکاره، فراموش کردیم این‌ها رو.

فراموش کردیم فقرمون رو.

فراموش کردیم که خدا ما رو نفس ناطقمون رو به گونه‌ای تعبیه کرده، انشا کرده، خلق کرده که "هو الذي یصورکم في الأرحام كيف یشاء".

این صورت فقط صورت ظاهریه نیست که این شکل خوشگل رو بهت داده، باطنت رو هم خدا به گونه‌ای صورت‌گری کرده و انشا کرده که تو عطشت فقط با الله برطرف بشه.

یعنی هرچی میری جلوتر میگی حلم مزید بازم آب هست من هنوز تشنه‌ام.

یعنی باید اینطوری باشی.

پس اینجا علامه نکته مهمی رو میگه.

خودسازی، خودشناسی.

می‌فرمود اگر کسی چند رکعت نماز خوند، نماز شب خوند، سیر و سلوکی داشت، یه مقدار اهل تحصیل و تح-تحقیق و این‌ها و حتی تدقق بود، نه فقط دقت، تحقق بود، نه فقط تحقیق.

یعنی تو وجودش حتی اینا پیاده شد.

بعد گفت خب دیگه سیر شدم دیگه مثلا بسه.

همین که احساس کرد دیگه عطشش رفع شده، دیگه بسه.

دیگه این، این معلومه چی؟

شما بفرمایید.

به اون الله نرسیده.

یعنی مریضه.

اگر قرار باشه به اون الله برسه و فقرش با الله برطرف بشه، اصلا حد یقف نداره.

مثل پیغمبر هی باید بگه حلم مزید.

هرچی خدا بهش میده باز میگه کج-- دیگه بازم هست بسم الله.

تا جایی که خود محی الدین عربی علیه الرحمه می‌فرمود پیغمبر طمع به اسم مستعصره حضرت حق کرده داره سیر می‌کنه.

تمام اسماء رو برداشته به اون اسم پنهانی که مقام الوهیت هست هم پیغمبر طمع کرده داره میره .

توجه کردی؟

چرا این حلم مزید؟

چون فقرش رفع فقرش بر اساس الله نه یک اسم، نه دو اسم، نه سه اسم، تمام اسماء.

اگر کسی یه هیئت بیاد دو قطره اشک برای امام حسین یه دهه محرم بگه بسه، این مریضه.

اما اگر کسی هرچی میره در دستگاه امام حسین، تو خونه امام حسین، تو این خیمه‌ها، تو این هیئتا، هرچی با آقا محشورتر میشه تشنه‌تر میشه.

میگه به من باز از امام حسین بگید.

ترو خدا آقای روضه‌خونو کجا من شما رو پیدا کنم؟

هر شب میشه بیام؟

هر روز صبح میشه بیام؟

مثل امام حسن هم صبح گریه کنم ناله کنم هم شب.

میشه آن به آن اصلا تلفن بزنم برای من دو خط بخونی.

اصلا نمی‌تونه امام حسین رو ول کنه.

چه کتابی بخونم؟

کجا برم؟

آقا این خیمه‌ها داره برداشته میشه ولوله تو دل یه کسی که تشنه‌ست باید به پا بشه.

خدا رو شاهد می‌گیرم دیشب سه سحر که با یکی از دوستان اومدیم اینجا، این چفیه‌هایی که حالا یا باد جمع کرده یا چروک شده رو صاف کنیم صندلی‌ها رو بچینیم.

اصلا من چند تا چفیه رو که صاف کردم با دستم این چروکشون رو گرفتم، اصلا ناخودآگاه دلم شکست.

اشکم جاری شد.

شروع کردم شعر گفتن.

همینطوری گریه می‌کردم.

یاد اون لحظه‌ای افتادم که قراره اینا جمع شه.

اصلا دلم هُر ریخت.

که اینجا این سفره‌های گدایی ما دهان روح ما به سمت قدس نظام هستی به دستگاه و خیمه گاه ابا عبدالله داری رزق می‌گیری.

هر کدوم از این چفیه ها نشانگاه یک نفس ناطقه است و یک عطشگاه برای گرفتن حیات از سید و شهدا.

دلت تنگ نمیشه؟

یعنی فردا غروب عاشورا اینجا بخوای بری باید اصلاً دیوونه بشی بری.

اصلاً نتونی بری.

هی بری دم در دوباره برگردی، بری دم در دوباره برگردی.

نه هر هیئتی، اصلاً بچه هیئتی باید اینطوری باشه.

و الا اصلاً درک نکرده.

مریضه.

رک بگم علامه داره میگه حرف من نیست.

مریضه.

چنین کسی مریضه.

بگه آقا بسه ده شب ترکوندیم دمتون گرم خیلی عالی.

بسم الله اصلاً ما تا آخرش رفتیم.

خیلی خودتو دست کم گرفتی.

انتم الفقراء الی الله.

اسم این لقاء، اسم این رساله چیه؟

مال آقا امیر جلال دخت ملک تبریزی.

چشمتون می‌بینه دیگه.

نور بالا سرش.

لقاء الله.

لقاء الله.

ما اینو محور بحث به جهت برکتش قرار دادیم .

الله رو قراره ملاقات کنی.

چرا بسنده می‌کنی به دو تا نماز شب و دو تا ذکر و یه زیارت و یه گریه و یه نوکر اینا.

اصلاً اینا ابتدای راهه .

اصلاً نباید متوقف بشی.

و اگر امشب ما سطحش از شب قبل پایین‌تر باشه، به همدیگه خیانت کردیم.

اگر این هیئت محرم امسالش سطحش از محرم با سال گذشته بالا-بالاتر نرفته باشه، همه به هم خیانت کردیم .

خیلی باید به فکر خودمون باشیم.

من از جزء، از قرآن برای شما چیز دیگه‌ای دارم میگم؟

جز از روایات آل الله که معجزات قولیه تا می‌رسه به یه حجت خدا، به یه امامی، به یه بزرگی، به یه پیر و مرشد و عارفی.

حاج آقا یه دستی سر بچه ما مریضی‌ش بره.

نمی‌دونم یه گره‌ای تو مال مشکلات ما.

اصلا حاج آقا ما خیلی گ-- میشه یه سؤال مهم بفرمایید بفرمایید.

میگه چه وز، چه وز، ذکری بگم رزقم مثلاً چکم پاس بشه فلان.

اصلا انقدر سطح خودمون رو تنزل دادیم.

مطلقا نباید متوقف باشیم.

حالا ما نمی‌ز-- نمی‌دونم چرا نمی‌دونم واقعا برای خودم سواله با اینکه ما هر شب قبل یا بعد خیمه میریم محضر هشت تا شهید توسل می‌کنیم، اون چیزی که باید بگم رو هنوز نتونستم این شب‌ها بگم باور کنید که سفره عرفه امام حسین رو می‌خواستیم بازش کنیم.

[نفس عمیق] آقامون ابا عبدالله صلوات الله علیه، در دعای عرفه بذارید ورود کنیم حالا غروب عاشورا اگه شد نمی‌دونم تو غروب عاشورا اصلا بشه این حرف‌ها زد یا نه نمی‌دونم.

ولی حداقل شاید ما دیگه همگر ندیدیم یه چیزکی عرض کرده باشیم.

وقتی حضرت ابا عبدالله الحسین صلوات الله علیه وارد میشه به دعای عرفه، اون دعای اون قسمت آخر که مرحوم سید بن طاووس آورده در از شب فلاح السائلش که گفتم این کتابو بگیرید بخونید جوونا فلاح السائل سیل، سید بن طاووس و اکثرا نمی‌خونن.

اونجا حضرت می‌فرماید الهی ترددی في الآثار یوجب بعد المزار که سه شب قدر درباره‌ش با هم حرف زدیم.

ظاهر این چی داره میگه؟

میگه خدایا من هرچی به آثار تو نگاه می‌کنم از مزار دور میشم.

آثار چیه؟

شما، آسمان، زمین.

این کلمات وجودی نظام هستی‌هست که می‌فرماید افلا ینظرون الی الابل كيف خلقت و الی السماء كيف رفعت و الی مثلا جبال كيف رفعت و الی الارض كيف سطحت س-- میگه نگاه نمی‌کنی اینا آثارن.

ابا عبدالله میگه هرچی اینا رو نگاه می‌کنم دور میشم.

مگه ابا عبدالله خلاف قرآن حرف زده؟

نه باید بری جلوتر.

می‌فرماید فجمعنی علیک بخدمت تو سلنی الیک.

منو جمعم کن، متمرکز کن تو یه نقطه‌ای که به خدمت تو برسم، وصل به تو بشم.

تو این کارو با من بکن.

بعد اجازه بده، به من اجازه بده که برگردم، رجوع کنم دوباره به آثار.

اما آثار رو دیگه با یک نگاه دیگه‌ای ببینم.

تو رو ببینم، نه آثار رو.

توجه بفرمایید چی داره میگه.

بعد ابا عبدالله می‌فرماید که آخه خدا تو دعای عرفه داره میگه ارباب شما که براش گریه می‌کنید داره به ما میگه این مرام‌نامه هیئتی باید باشه.

می‌فرماد خدایا به م-- بعد اذن می‌گیره.

چقدر با ادبه این آقا.

اجازه بده فرمودی به آثار توجه کن.

چشم نگاه می‌کنم.

اما به من اجازه بده آثار نبینم.

یعنی مظهر رو بر وزن مفعل مثل مطبخ جایی که توش طبخ میشه.

من این مظهر رو چیزی نبینم به غیر تو که تو در او ظهور کردی.

بلکه این عین ربط و فقر به توست.

اصلا چیزی جز تو ظهور نکرده.

اینو ببینید فرق معامله رو ببین.

یه وقت می‌گیم آقا یه چیزی هست، یه محلی هست که مظهره.

یعنی خدا در اون ظهور کرده.

دیگه بحث این شرکه.

ابا عبدالله میگه خدایا اجازه بده من این آثار رو، آیات تو رو دیگه آثار نبینم، آیات نبینم، تو ببینم.

به هر جا بنگرم صحرات بینم نه صحرات بینم.

اصلا تو رو صحرا ببینم.

نه یعنی اینکه العیاذبالله صحرا خداست، آسمان خداست، زمین خداست.

اونایی که اینو نفهمیدن لعن کردن امثال علامه طباطبایی رو.

نه.

یعنی اصلا هر چیزی که می‌بینی این ظهور خداست.

تمام.

عینش ظهور خداست.

نه اینکه این چیزی هست که خدا در او ظهور کرده.

این میشه شرک.

چون بر اساس توحید صمدی قرآن که پایه درس و بحث علامه شما خیلی‌تون بچه‌های زهرا دیگه دو سه ساله بزرگ شدید، اونجا می‌فرماید قل هو بگو او الله اونم چیه؟

احده.

کدوم الله؟

کدوم احد؟

اللهی که الصمده.

صمد هم که تو رساله اسم اعظم علامه یادتون باشه یه مرور کنید تو ха-حافظه‌تون.

فرمود امام جواد ظاهر اگر اشتباه نکنم فرمود الصمد الذي لا جوف له.

اصلا جفت نداره.

خالینه، پره پر.

اصلا جایی خالی از خدا نیست.

اگر قرار باشه چیزی باشد که خدا در اون تجلی کرده، خدا در اون ظهور کرده، این یه چیزی هست که خدا درش نبوده حالا ظهور کرده.

بعد خدا میشه توخالی.

اینجا از خدا توخالیه.

خدا دیگه الصمد نیست.

وقتی میگی خدا الصمده به فرمایش امام نهم یعنی اصلا چیزی جز خدا نیست.

تو هم ظهور خدایی.

ظهور اسم اللهی.

تمام کائنات.

اصلا چیزی جز خدا وجود نداره.

اینطور که هست ابا عبدالله تو همین دعا می‌فرماید متى بعدت.

اصلا تو کی دور بودی که من دنبال قرب باشم.

قرب و بعدو برمی‌داره.

این مثالو یادش بخیر تو اون اردو معرفتی با هم زدیم، تو ذهنتون باید مونده باشه.

نگاه کنید به این دو تا انگشت رو.

وقتی دویت هست دو تاست، میگی این به این دوره.

این انگشت از این انگشت دوره.

میاری نزدیک میگی این انگشت به این انگشت نزدیک شد.

وقتی دویت اینه، اگه یه دونه بود چی؟

اصلا بعدی هست؟

قربی هست؟

این اون معنای ثمدیت هست.

قل هو الله احد یکتا یعنی این.

یکتا.

نمیشه اصلا ترجمه که همون باید بگی یکتا.

احد.

چیز دیگه ای بگی خرابش کردی.

احدیتی که بر ثمدیت خدا رو داره.

اصلا چیزی جز خدا نیست.

لذا میگه مع متى بعدت مولامون حسین که براش اومدیم گریه کنیم به من و تو بچه حسینیه مذهبی هیتی داره آموزش میده.

ح اصلا بعد و قرب رو در مقام توحید وردار.

چیزی جز خدا نیست.

همه عین و ربط به حضرت حق دید.

بعد بالاتر از اون میفرماید متى غبت تو کی غائب بودی؟

عجب!

این دیگه بالاتر از اونه.

این دیگه خیلی فهم میخواد.

اون بیشتر قابل فهم بود.

این خطرناک تره.

تو کی غائب بودی که حالا حاضر باشی؟

اصلا حضور و غیبت رو برمی‌داره.

شهود و غیب رو برمی‌داره.

یکیه.

اصلا نظام هستی یک حقیقته.

ظهور و بروزش فرق میکنه.

اجازه بدید همین جا من توقف کنم شب عاشورای شما روضه میخواید.

اینطوری بریم جلو همه بحث همه وقتمون میشه منبر.

اذیتم میشیم.

مثال خودتو بزنم والسلام.

شما یک شأنی، یک وجودی، یک نفس ناطقه داری.

نگید این حرفو عجیبه ما نمی‌فهمیم.

مگه میشه تا الان این حرف منو نفهمی؟

مگه معذرت میخوام خل و چل باشه آدم دیگه این مثالو نفهمه.

آقا تو یک وجودی درسته؟

یک شأنی، یک شخصی، یک فردی.

اما اطوار و شؤون مختلف داری.

یک شأنت نشستنته، خندیدنت، خوردنت، ایستادنت، خوابیدنت، قوای وجودیت، قوه خیالت.

همه اینا تویی اما ظهور تو به این شکل شده.

لذا بزرگان اهل معرفت برای اسمایی که برای نفس ناطقه آوردن دویست تا اسم آوردن که در، در اسفار ملاصدرا چهل تاشو میاد نام میبره.

قوه خیال تو همون نفس توئه.

از جهت اینکه محشور میشه با صور و اشکال بهش میگن خیال.

و الا همون نفس توئه داره میبینه این اشکال رو یا میسازه.

قوه وهم تو همون نفس توئه.

چرا بهش میگن قوه واهمه یا عالم وهم؟

چون جزئی سازی میکنه تو اونجا.

عقل تو همون نفس توئه.

چرا بهش میگن عقل؟

چون کلیات رو میفهمه.

قلب همینطور.

چشم، این چشم تو نفس توئه داره میبینه نه چشم.

چشم نمیبینه.

چشم یک در حقیقت کاناله، یک وسیله‌ست.

نفست داره میبینه.

ببین چه شؤون مختلفی داریم.

ظهور و بروز متعدد اما یک شخصی.

حالا شما حضرت علامه میفرماید الله اکبر از این جمله خیلی جمله سنگینه و بعدم امشب گفته میشد.

فرمود عالم وجود اطوار وجودی حضرت حقه.

طورهای مختلف خداست.

یک طور خدا برای فهمت میگم یک ظهور خدا میشه آسمون.

یک ظهور خدا میشه زمین.

یک ظهور خدا شده انسان.

یک ظهور خدا شده حیوان.

یک-- خداست آن به آن در حال ظهوره و این ظهورات خدا آنی با ظ-- آن قبلش عینا مثل هم نیست.

کاملا با هم متفاو، متفاوته‌ن چون در حرکت س-- تمام نظام هستی در حرکتن.

در نشئه طبیعت س-- این حرکت، حرکت وجودی است.

در آسمان و ملکوت حرکت ایجادی است.

از بالا ایجاد می‌کنند، تو رو به حرکت وا می‌دارند.

اونا هم دارن حرکت می‌کنند تو حرکت کنی.

از پایین تو به حرکت می‌افتی.

حرکت وجودی است.

یعنی وجودت هی شدید میشه.

مثل بچه دیدی چه ضعیفه.

نه حرف میتونه بزنه، نه تر-- نه چیزی میشنوه، نه میبینه وقتی به دنیا میاد.

بعد یواش یواش شدت وجودی پیدا میکنه.

اشتداد وجودی که تو فلسفه میگن نترسید ازش یعنی این.

از نقص میره به کمال، از قوه میره به فعل.

الان تو همون بچه قنداقی اشتداد وجودی، شدت وجود، یعنی هرچی هی رشد میکنی به فعلیت میرسی خدا در تو شدیدتر میشود.

ظهور خدا در تو شدت میگیره.

حالا برگردیم به بحث.

هر مقدار ظهور حضرت حق در تو شدید شده، به همون شدت خدا رو به شهود میشینی موقع لقاء.

خب چه خوب که اینا رو از الان ما بدونیم.

خب شب عاشوراست و [مکث] واقعا من دست پامو گم کردم.

نمی‌دونم واقعا نمی‌دونم امشب اومدم خیمه واقعا گفتم خدایا من نمی‌دونم امشب چیکار کنم، حرف بزنم؟

سخته.

با امام عصر حرف بزنم؟

آقا اصلا منقلبه.

آخه من چی بگم به آقا؟

چی بگم؟

نمیشه که آقای-- خدا رحمت کنه آقای بهائ‌الدینی بسیاری از بزرگان دارن که امشب یا آقای مرعشی مثل آقای قاضی شاگرداشون در خصوص شب عاشورا همه اینا گفتن.

یه نفر نگفته اینو.

فرمودن شب عاشورا حواستون به قلب مقدس امام عصر باشه.

خیلی در فشاره.

صدقه به نیت قلب آقا بدید.

حالا من چی بگم آخه با آقا که تو این وضعیته؟

بعد روضه آخه من چی بخونم امشب؟

[مکث]حالا ما شبای عاشورا همیشه برق‌ها رو خاموش می‌کردیم و می‌گفتیم گمان کن نمی‌دونم اصلاً میشه امشب این کارو کرد یا نه با این پرژکتورها و اینا سیستم برقی که بچه‌ها با جون کندن به فضل الهی زدن نمی‌دونم اما خودت تصور کن تو خیمه آقا نشستی امشب.

همه اسحاب و بنی هاشم و همه رو جمع کرد.

خیلی عجیبه.

اگر من از بزرگان نشنیده بودم جرات نمی‌کردم بگم رفیقا.

به همه فرمود برید حتی به ابالفضل.

فرمود همه پاشید برید.

اینا با من کار دارن، با شما کار ندارن.

غیرت اون غیرتیا به جوش اومد.

دید نمیرن.

حالا بعد بر-- اون چراغ‌ها رو خاموش کرد آقا.

چراغ‌ها رو خاموش کرد.

گفت دیگه شاید خجالت بکشید تو این من-- چشمتون میفته به چشم من.

من الله-- آخه من چی بگم از این رحمت واسعه.

فرمود من بیعتم رو برمی‌دارم.

یعنی با خیال راحت پاشو برو.

هرکس اینجا بمونه فردا کشته میشه ها.

هی حالا حضرت سکینه بیرون خیمه با عمه جانش زینب سلام الله علیها ایستادن.

این تو مقطع رو من خودم خوندم.

ایستادن دارن گوش میدن بابا چی میگه.

تا گفت پاشید برید چراغ‌ها خاموش شد، حضرت سکینه سرکشی کرد از جلوی در خیمه، خیمه بزرگی بود که همه جا شده بودن.

دلش هری ریخت.

خود حضرت سکینه میگه می‌دیدم ده تا ده تا، بیست تا بیست تا، سی تا سی تا دارن میرن.

هزار نفر به یه روایت با آقا بودن تا شب عاشورا.

رفتن، ر-- هی دل تو دل سکینه خالی میشه.

دل تو دل زینب خالی میشه.

آخه آقا فرمود آقا هرکی بمونه نه فقط خودش، زن و بچه‌شم باید به اسارت بده.

شوخی نیست.

بعضی از ما قیمتمون به زن و بچه که می‌رسه دیگه تمومه.

یعنی دیگه ما بیشتر از این قیمت نداریم.

میگیم حسین جان من خودم تار و پودم فدات اما دخترمو نمی‌تونم بدم اسارت.

ناموسمو من نمی‌تونم.

فهمیدی چی میگم؟

میمونه، طرف میمونه.

امشب شب سنجیدن خودته.

جالبه تو طبری شیعه نه اون سنیه، اون طبری شیعه میگه که خودم دیدم میگه که می‌فرماید دلیلی که حالا بعضیا میگن آقا فرمود می‌خوایم عبادت کنیم.

عباس جان قربونت برم برو وقت بگیر یه شب دیگه ما عاشق نمازیم، قرآنیم، دعای درست.

اما طبری میگه بر اساس اون واقعه، واقعه‌نگارها که می‌نوشتن متوجه میشن که آقا به فرمایش عمه جانمون زینب خواسته یاراشو انتخاب کنه، یه شب دیگه مهلت گرفتن.

ببینه اینا چیکارن.

قراره تا قیام قیامت روبه‌رو شهدای کربلا ملت وایسن بگن به ابی انتم و امی، پدر مادرمون فدای شما.

مگه هرکسی رو راه میدن؟

حالا امش، امشب خودتو بسنج.

من چند تا جمله میگم شما خودتون رو در محضر خیمه اباعبدالله بدونید.

تو دل خودت، تو قوه خیالت، وهمت، عقلت، هرجا دوست داری سفر کن.

برو تو دلت خودتو تو قی-- خیمه آقا سرتو بنداز پایین ببین.

چون ما معتقدیم عاشورا تو دل و بطن تاریخ دائماً در تکراره.

یه واقعه تاریخی نیست یه شب تموم شده باشه بره.

همین امشب آقا خیمه‌شو به پا کرده داره یار میگیره.

نشنیدید که مرحوم آقا نجفی قوچانی صاحب کتاب سیاحت غرب و سیاحت شرق که مرحوم شهید مطهری بهش گفت این سیاحت شرق رو چجوری نوشتی؟

احوالات بعد مرگ خودشو مثلا اومده میگه این شد رفتم تو قبر اینا که خیلی هم تو بازارها پر شد.

شهید مطهری ازش پرسید شما اینو چجوری نوشتی؟

فرمود بر اساس روایات و مکاشفاتی که برای خودم پیش اومد.

اینا رو دیدم.

حالا سیاحت شرق ایشون خیلی سیاحت غربش در رابطه با دنیاست.

تو اونجا خودش میگه من رفتم، آیت الله آقا نجفی قوچانی میگه رفتم کربلا.

قدیم هم مرسوم بود پیاده می‌رفتن.

اینجوری نبود مثل الان هواپیما و فلان.

دو سه روز تو راه.

خب اون موقع هم زائر کم بود.

آب هرکی به اندازه خودش داشت.

به هرکی گفتم آبم بدید ندادن.

یا کسی آب نداشت یا اگه داشت کم بود.

تشنگی عارض شد.

وحشت، خیلی تشنگی خیلی عجیبه.

من تا سه روزشو چشیدم.

من تا سه روز آب نخوردنو چشیدم.

آب و غذا نخوردن که دیگه چشم سوسو می‌زد.

یعنی دیگه نمی‌تونستم دود واقعاً می‌دیدم.

درک کردم.

ایشون میگه حالا رفتیم آب نبود دیگه، دیگه سوز آتش جیگرمو تفتیته کرده بود و دیگه داشتم داغون میشدم.

دیگه نزدیک‌های کربلا تا برق گنبد سید الشهدا خورد تو چشمم، یادش به خیر.

انشاالله دوباره به زودی بریم.

تا خورد به چشام یه مو-- یه حالت مکاشفه برام پیش اومد.

پرده‌ها رفت کنار.

غروب عاشورا رو دیدم.

دیدم این بچه‌ها می‌دوئن، شیون می‌زنن، فریاد می‌کنن، تشنه لب، لبا پاره پاره.

یه بچه دامن‌ش آتش گرفته.

ایشون تو کتابش می‌نویسه.

آتش گرفته داره می‌دوه.

من همینطوری اینا رو نگاه می‌کردم می‌خواستم برم کمکشون کنم اما دستم به اینا نمی‌رسید.

تو اون حالت هی می‌خواستم به اینا کمک کنم، شدت اشک بهم مجال نمی‌داد.

یه دفعه به خودم اومدم دیدم روبه‌رو حرمم و مردم با یه حالتی منو نگاه می‌کنن.

دست و پام خونیه و حال-- خورده بودم به این سنگ‌بنگه حالم نشده بود.

رسیدم به حرم ارباب، روبه‌رو ایوان طلا رفتم داخل و سلام به آقا کردم و یه گریه شدیدی.

به آقا گفتم آقا چی کشیدی؟

من تا اینجا که اومدم دود میدیدم.

با اینکه اینطور نبود مطلقاً آب نخورم.

شنیده بودم بچه‌ها دود میدیدن چشاشون درست نمی‌دید.

یک وقت صدای زنگ حرم، زنگ ساعت حرم ارباب بلند شد.

این صدای دیلینگ دیلینگ زنگ، مرحوم آقا نجفی گوچانی میگه شنیدم اون صدا داره میگه حلم الناصر، حلم الناصر، حلم الناصر.

یعنی تو ملکوت این عالم این صدا پیچیده.

بعد جالبه میگه من تو به هم ریختم ببینم کی الان جواب لبیک به حضرت میگه.

دیدم یک آن از حرم عباس صدا بلند میشه.

هی میگه لبیک، لبیک، لبیک.

حالا امشب لبیک میگی یا نه؟

واقعاً.

من چند تا جمله بگم.

هرکس بمونه فردا اینجا سرش رو میزنن.

بمونه تو خیمه حسین سرش به نیزه است.

دار و ندار و مایه ملکش و زمین‌هاشو هرچی دار و ندار و پول داره زمین همه رو ازش میگیرن، غصب می‌کنند.

حاضری؟

حاضری پای حسین بمونی؟

آقا این سرت رو به خی-- به نیزه میزنن از این کوچه به اون کوچه هو میکشن، سنگ میزنن، میگن این خارجیه، اینا خارجین.

حاضری؟

جگرشو داری لبیک بگی که به شما بگم از کربلا هرکس بمونه فردا تو این خیمه، هر چند تا با خودش، با خودش ناموس آورده، زن، دختر، خواهر هرچی آورده به اس-اسیر می‌ره.

بالاتر بریم کی جگر داره بگه لبیک که توی اون فرمایشی که توی مقتل اومده که مرحوم میرزا گفت بسه خوندن دیگه نخون.

گفت حضرت زینب وارد مجلس ابن زیاد شد با چی؟

به چه وضعیتی؟

به ارول ثیابه‌ها.

اینو من تا حالا برای شما بازش نکردم.

به اسرا دیدید داعشیا اس-اسیرارو که می‌گرفتن لباس استغفرالله ربا معاذ من الله یک لباس مسخره تنشون می‌کردن.

میگن تمام اسرا رو لباس کهنه تنشون کردن.

لسا-لباس فقرا تنشون کردن.

حاضری ناموستو لباس اسیری، لباس کهنه و بکشونن تو این بازارها.

هستی پاش.

میتونی لبیک بگی یا کم آوردی؟