ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمته واسأل الله من فضله.

اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية.

والسلطة الحیدریة والعصمة الفاطمیة والحلم الحسنیة.

والشجاعة الحسینية والعبادة السجادية والمآثر الباقریة.

والآثار الجعفرية والعلوم الكاظمية والحجج الربویة والجود التقیویة.

والنقاوة المغویة والهيبة العسكرية والغيبة الالهية.

اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه واجعلنا من خیر أعوانه وأنصاره وشيعته والمستشهدین بین یده.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله وربانی آیاته.

سلام علیکم ورحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت عزیز زهرا در این شب هشتم ماه عزا ان شاء الله که حضرت هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه.

خدای منان غم از دل آقامون برداره و از سایه حضرت ما رو دعا کنند و یاد ما باشن صلواتی قرائت بفرمایید.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجه المشکر.

[سرفه] در خصوص احکام.

اخیراً به بچه های تدارکات هیئت یا زهرا از بیرون گفته بودند چند بار که اساسا چون حالا چند وقته کروناست و مثلا آشپزخونه تعطیله و اینا اگر خواستید وسایل آشپزخونه هیئت رو بفروشید ما خریداریم.

جالبه که حتی دردناکه که اونها هم که این پیشنهاد رو دادن بچه هیئتی بودن.

و این‌ها بی‌خبرند که آنچه که وقف می‌شود، نذر می‌شود، اسمش رو خودشه دیگه.

وقف دیگه توقف می‌کنه تو همون جا.

شما به هر کجا مسجد، هیئت اینا هر چیزی رو وقف کردی، نذر کردی دیگه به هیچ عنوان جای دیگه‌ای نمیشه از اون استفاده کرد.

مگر بانی رو بشناسی از بانی رضایت بگیری.

که معمولاً هم‌ها نمی‌شناسیم کی بود بانی شد، کی خرید.

لذا احتیاط باید کرد.

حتی یه باری بود که چند تا فرش تو هیئت دیگه قدیمی شده بود قبلنا.

ما می‌خواستیم اینو بلل به احسن کنیم بالاخره حاکم شهر اینجا همه کاره است دیگه زنگ زدیم دفتر آقا گفتند مطلقا نمی‌تونید اینا رو که حتی از کار هم افتاده دیگه به درد نمی‌خوره نمی‌تونید بفروشید مثلا فرش نو بخرید باید همونجا بمونه بپوسه.

این شوخی نیست دیگه.

والأمانة المحفوظه یه وجهش همین احکامند.

که حالا ما سوءظن نداریم ان شاء الله حسن ظن باید داشته باشیم.

یکی از راه‌های تطهیر قوه خیال سوءض-- برداشتن سوءظن است.

ولی خب تو این خیمه‌ها چه خبره؟

چه خیمه‌ای مورد عنایت مستقیم حضرته؟

واقعا شرعیات پیاده می‌شه؟

از منبر بگیر تا روضه و سینه زنی و اوه این همه شؤونی که یک هیئت دارد، خادمین، مهمون‌ها اینا واقعا وجوه مختلفی رو که مرضی دل امام عصر باشد رو رعایت می‌کنند یا نه؟

دیگه الله اعلم.

در خصوص قرآن عرض کنیم که [نفس عمیق] ای خدا.

قرآن.

شیخ الرئیس علیه الرحمة حالا یادم نیست در نمت، نمت نهمشه یا چهارم تو اشارات که قبلاً هم توضیح دادیم اشارات و تنبیهات شیخ الرئیس اون جایی که تنبیهاته میگه خب تنبه خاطر میاره شما بخون خودتم می‌فهمی.

اگرچه همونا هم خیلی سنگینن.

اشارات دیگه اون مطالب بسیار سنگینی‌ست که ایشون میگه یعنی واقعا هر کسی درکش رو نداره ما یه اشاره می‌کنیم رد میشیم.

در اون کتاب شریف اونجا ایشون بحث مزاج رو که وقتی بیان می‌کنه که اثبات می‌کنه امام زمان به جهت داشتن معتدل‌ترین مزاج‌ها چون عدل امزجه رو داره از دنیا نمی‌رود و اصل هم بر حیات است نه موت.

مثل اینکه اصل بر سلامتی‌ست، نه مریضی.

الان اینقدر همه مریضن وقتی به هم می‌رسن میگن جدی تو سالمی؟

برعکس شده.

اصل شده فرع.

در صورتی که اسم یا سلام حضرت حق در حال پیاده شدنه باید تعجب کرد که چرا همه مریض میشن نه اینکه چرا سالمن.

در بحث حیات هم این چنینه.

باید تعجب کرد که چرا بعضی می‌میرن.

چگونه است که همه دارن میمیرن؟

نه اینکه تعجب کنیم چرا امام عصر زنده‌ست و نمیمیره.

خب چون عدل امزجه.

هر کسی مزاجش معتدل‌تره طولانی‌ش، عمرش طولانی‌تره.

این اصل علمیه.

جالبه حالا شاخه نخل پیرامن قرآن بود چه ربطی داشت؟

اونجا شیخ الرئیس القا میکنه این موضوع رو که میفرماید خواندن خ-کل قرآن، ختم کل قرآن نه اینکه حالا هر روز مثلاً صبح سوره یاسین بخونی، شب قبل خواب واقعه بخونی برای اینکه رزقت زیاد شه، سوره ذاریات بخونی، برای اینکه عزیز بشی سوره قاف بخونی.

نه، کل قرآن رو ختم کنی از باء بسم الله سوره هم شروع کنی بری تا ناس سوره ناس.

تا آخرش که از اون با رو بچسبونی به سین آخر میشه بس.

بسه دیگه.

این قرآن برای تو بسه.

کلشو ختم کنی.

این ختم کردن به این شکل قرآن نه پاره پاره کردن از اول شروع کنی طبق این نظم آیات بری جلو.

جالبه شیخ الرئیس میفرماید مزاج رو معتدل میکنه.

عجب!

چه ربطی اینا به هم دارن؟

عجیبه.

در خصوص عترت [مکث] اصل جدیدی که عرض می‌کنیم از کتاب الفین علامه حلی میفرماید [مکث] کسی که میاد امام میشه و پیشوا میشه در حقیقت حاکمه دیگه، حکومت داره و قرار است حکم کند به همه.

شما چگونه اومدید کسی رو که قرار است بر شما حکومت کند و حکم کند، حکم به تو بکند و تو انتخاب کردی، تو چیکاره‌ای که انتخاب کردی؟

شما کسی رو انتخاب می‌کنی که به تو حکم کنه.

اگر قرار است او حاکم باشد و او به تو حکم کند که این حکم، حکم بر اساس حکمت است و قطعی است و محکم و استحکام دارد و تحت سیطره حکومت الهی است.

تو چیکاره‌ای که انتخاب کردی؟

میگی حالا شما بیا به من حکم کن.

چون حکم از خدای حکیم صادر می‌شود.

خدا حکیمه حکم میده.

کسی که توانست به نهایت مرتبه امکانی این کلمات رو دقت کنید.

امکانی قربه به خدا برسه، اون امام و پیشوا میشه و حکم رو از خدا میگیره و [مکث] در حقیقت پیاده‌سازی میکنه.

اون دست من و تو نیست انتخابش.

لذا تشر محکمیه این که شما خودتون عقلتون نمی‌رسه یه کسی رو انتخاب کردید که به شما حکم کنه.

یکی از جواب‌هایی که ادله‌ای که ما بر اونایی که اشکال می‌کنند چرا در غیبت امام از حکومت اسلامی تشکیل شده اینه اصلاً که آقا پس این همه احکام چگونه پیاده بشه؟

احکام اجتماعی، قصاص، دیات، حدود، اینا چجوری اجرا بشه؟

حاکم شر می خواد اینا.

کی حکم بده؟

باید حکومت اسلامی باشه.

میگه پس این مراجع اینا حکم علما چگونه دارن احکام میگن؟

میگیم اینا هم قال الصادق قال الباقر رو دارن میگن.

هر کجا که ردپایی از اهل بیت علیهم الصلاة والسلام پیدا نکردن توقف می‌کنند.

مثلاً میگن من نمیدونم.

فلسفه احتیاط همینه که قبلاً گفتیم.

اصلاً حکم مال اون‌هاست، مال اهل بیته.

کسی جز اون‌ها نمی‌تونه حکم کنه.

مراجع و علما قال الصادق قال الباقر رو حکم می‌کنند.

یعنی همون حکم رو بیان می‌کنند، استنباط می‌کنند.

حالا شما اومدید خودتون کسی رو انتخاب کردید میگید شمایی که منتخب منی بیا به من حکم کن.

اصلاً عقلاً نمیشه همچین چیزی.

بریم سراغ بحث لقاء.

[مکث] عرض شد که المعرفة بذر المشاهده.

اینجا جلسه پیش و دیشب توقف کردیم اینجا.

که جالبه که میفرماید اون بذری که سبب مشاهده می‌شود یعنی این بذر اگر به ثمر برسد شما رو به همون میزان که این بذر ناب است و اون معرفت عمیق است به همون میزان شما رو به مشاهده رب می‌رسونه و شما به لقاء الله می‌رسی.

چون اسماء خدا لا یتناهین.

چون خود حضرت حق انتها ندارد، لاجرم اسماءش هم انتها ندارند.

لجو-- لذا درجات بی‌انتها و مدارج انسانی هم که بر اساس درجات است بی‌انتهاست.

پس این لقاء هم نسبت به سعه وجودی هر کسی صورت می‌گیره.

و الا انتهای اون لقاء و چشیدن اون اسماء رو که ماها نمی‌تونیم به انتهاش برسیم.

اصلاً انتها نداره.

هر کسی به میزان معرفتی که کسب کرده به لقاء پروردگارش میره.

لذا میگیم رب خودش رو.

اصلاً سر اینجاست که میگه حاج آقا چرا ربّهیه؟

چرا ربّکه؟

چرا رب مطلق نیست؟

چون رب مطلق رو حتی پیغمبر هم مدعی نیست که تونسته به تمام حقیقت رب-ربوبیت حضرت حق و اسرار و اون اسماء مستعصره حضرت حق برسه مطلقا نه.

اگر اینطور بود که پیغمبر رفته تا آخرش پس دیگه خدا محدود میشه که.

نه این راه چون خدا لا یتناهی است، اسماءش هم لا یتناهی است.

لذا شما این لقاء رو محدود نکنید.

هر مقدار معرفت کسب کردی پایه معرفته، همون مقدار به شهود می‌شینی.

منتها این نکته مهمه که اون معرفت رو بذر گرفتن.

بذره، بذر رو باید در زمین مناسب بکاری.

در اون زرع و کشتی که انجام میدی که تو زارعی، اون زرع رو زارع باید در یک زمین کشتزاری که حاصلخیزه بکاره.

بعد آبش بده، آفتاب بخوره، سم بزنه.

اوه!

چقدر باید نگهداری کنه.

کاشت، داشت، برداشت.

پدر اینا در میاد.

ولی شوخیه.

حالا قرآن می‌فرماید "نساؤکم حرف لكم".

زنان شما زمین کشتزار شماد.

هرچی شما بکاری در زمین کشتزار همون رشد می‌کنه.

که در اصل اون فرزند که می‌فرماید "الولد سر أبي" اینجا موضوع آشکار می‌شه سرش.

که چرا میگه "سر أبي"، چرا نمیگه سر مادرشه؟

چون دهش با پدره، دانه و بذرو پدر می‌ب-- میده.

اون اصل-- اول عالم صلب بعد رحمه دیگه عالم صلب رتبش جلوتره، متقدمه بر عالم رحم مادر.

اون نطفه رو، اون زر یا در حقیقت اون بذر رو پدر می‌بخشه به مادر.

مادر نگهداریش می‌کنه در رحم و پرورشش میده.

لذا میگه زن‌ها چین؟

کشتزارن.

بله، در مسیر پرورش مرد-- زن حرف اولو می‌زنه اما در دهش حرف اولو مرد می‌زنه.

یعنی بذر رو مرد میده.

واسه-- خیلی مهمه که پدر طرف کیه.

اینایی که همینطوری یه نگاه می‌اندازن عاشق میشن ازدواج می‌کنن خیلی کار خطرناکی می‌کنن.

معلوم نیست حالا این بذری که میخواد از این پدر نسل تو رو بسازه کیه؟

یا بل-- مادرشم همینطور.

حالا این بحث‌های تربیتی بماند.

بذره باید در زمین وجود مناسب بنشینه.

اینه که خیلیا تو مسیر معرفت رفتن.

اشکالی که بعضیا می‌کنن آقا، حاج آقا ول کن این حرفا و مسائل عقلی و معرفتی و فلسفه و عرفان و حکمت و ول کن ما هرکیو می‌بینیم میره این سمت یا خل میشه یا چل میشه یا دیوونه میشه یا از راه بی‌راهه یا و، و، و، و هستن.

اینطوری هم بودن آدم‌های such.

می‌گیم آقا این اشکال به معرفت که برنمی‌گرده، به اون زمینه برمی‌گرده.

زمین اشکال داشته، این بذر معرفت درش کاشته شده، مشکل پیدا کرده، فاسد شده، ثمره بد داده.

زمین خیلی مهمه .

که حالا این خودش یه موضوع قابل بحثیه.

همین بحث، بحث بذر .

خیلی جالبه من داشتم امروز فکر می‌کردم به-- همینطوری خیلی برام-- یعنی تحیر آورد خلاصه‌شو به شما بگم.

تو خلوتم به این فرمایش اباعبدالله در خصوص حضرت علی اکبر صلوات الله علیک امشب شبه شه که وقتی فرستاد این آقا رو، عرض کرد به خدا که من کسی رو غلامی رو به سوی تون فرستادم که "أشبه الناس" توجه داشته باشید کلماتو "خلقاً و خلقاً یا خلقاً" ابتدا میاد "و خلقاً و منطقاً" به رسول الله.

أشبه شبیه‌ترین مردم است.

به پیغمبر خلقاً یعنی ظاهرش، خلقش، خلقتش .

مثلا از نظر ما با ظاهرش، بدنش، چهره‌ش، قیافه‌ش.

این یه انزل بحثه، پایین‌ترین سطح بحثه.

خلقاً اخلاقش و منطقاً، منطق به چی برمی‌گرده؟

نطق بر اساس چیه؟

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌فرماید در تعجبم از انسانی که با یک تیکه پی، چربی می‌بیند، این سفیدی چشم پیه، با یک تکه گوشت سخن می‌گوید و با یک تکه استخوان می‌شنود.

گوش، پرده گوش.

اما باید گفت آیا این تکه گوشت است که دارد سخن می‌گوید یا نفس ناطقه تو دارد سخن می‌گوید با زبان؟

این مهمه.

اینکه میگه تا مرد سخن نگفته باشد عیب هنرش نهفته باشد، میگه نهفته باشد.

نهفته بودن اون آنچه که در باطن و مکنون خودشه با کلمات می‌ریزه بیرون.

اصلاً سر اینکه به این گویش میگن کلمات، قبلاً این بحث شده دیگه.

مرحوم علامة رفعی قزوینی می‌فرماید ظاهر عنوان باطن است و چون باطن آشکار شد یعنی باطن ظهور کرد این معنای کلمه است.

اصلاً چرا ب-- ما به این نظام کائنات تکوین و افاقی می‌گیم نظام افاقی که اسمشو گذاشتیم میگیم کلمات الله یا کلمات وجودی نظام هستی.

چون باطن حضرت حق رو آشکار کردن.

شما هم کلمة اللهی چرا؟

چون باطن خدا در تو ظهور کرده است.

یعنی تو ظهور باطن حقی.

"سنریهم آياتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتی-- في أنفسهم" تو جان‌هاشون.

"حتی يتبين أنهم حق حتی يتبين" تا آشکار بشه "لهم" براشون "أنه الحق" یعنی اون جان‌ها حق هستند.

حق.

یعنی تو هم حقی.

چرا؟

چون ظهور حقی، چون ظهور باطنی.

اصلاً چیزی جز حق وجود نداره.

من و شما هم چیزی نیستیم، اصلاً نیستیم.

هرچه ظهوره ظهور حضرت حقه که بحث شب قدر گذشت.

این که ما کلمة اللهیم چون زا-- باطن آشکار شده و چون وقتی سخن گفتن باطنت و آنچه در باطن توست آشکار می‌شود، این، به این میگن کلمات.

اونچه که بر لسانت جاری می‌شود.

حالا این کلمات که داره جاری می‌شه بر اساس باطنه.

چرا یکی فحش می‌ده که فحاش بر وزن فعال همش دائماً حرفای زشت می‌زنه.

فحاشی می‌کنه، باطنش آلوده است.

کسی نمی‌تونه اصلاً حرف زشت بزنه.

می‌شنوه یه کسی حرف زشت می‌زنه سرخ و سیاه می‌شه، سفید می‌شه، اصلاً نمی‌تونه.

چرا؟

باطنش، معلومه باطنه دیگه.

اینا همه عنوان ظاهر عنوان باطنه.

خدا رحمت کنه سید ابن طاووس رو.

این ابن طاووس که رساله داره، کتاب شریفی داره به نام فلاح السائل.

توصیه می‌کنم این فلاح السائل سید ابن طاووس رو شما مخصوصاً این جوونا بگیرن معنوس باشن باهاش.

که اون-- عجیب بوده این بزرگوار میگه شب قدر به شدت حضوری رسیدم که حس کردم، فهمیدم، یقین کردم که هرچی الان بخوام خدا میده.

یک شدت حضوری برام رخ داد.

چی خواسته باشه از خدا خوبه؟

میگه خدایا هرچی فکر کردم به این رسیدم.

گفتم خدایا من خجالت می‌کشم بندگان تو گناه می‌کنند.

یه کاری کن بندگان تو گناه نکنند.

ببینید پاکی رو، اصلاً این دعایی که داره می‌کنه نشانه باطنشه.

توجه کردید چی شد؟

حالا اینجا آق-- اونچه که تو نطق، به-- از کجا اومدیم به اینجا؟

میگه و منطقاً نطق حضرت علی اکبر هم شبیه به پیغمبره.

نطقش عنوان باطنشه.

یعنی عقله.

عقلشه که داره بیان می‌شه.

اصلاً بیان نشانگر عقله.

اونچه که نطق می‌کنی، ناطق نطق می‌کنه، کلمه بر لسانش جاری می‌کنه، هرچه عقلش بیشتر شده، هرچه عقل سیطره بر قوای وجودی پیدا کرده، همون مقدار نطق آن ناطق عقلانی‌ست.

حالا ببین نطق ناطقی مثل علی-- حضرت علی اکبر چگونه است که عنوان باطنشه.

این باطن چگونه است؟

چگونه عقل محض است که أشبه بر وزن افعل شبیه‌ترین است در میان مردم أشبه الناس در میان همه مردم شبیه‌تر به پیغمبر.

الله اکبر.

که به استناد همین آقای بهجت رحمت الله علیه می‌فرمودند اگر علی اکبر می‌ماند و نبوت خاتمیت نداشت، نبی بود، نبوت می‌گرفت و اگر اقتضای حق جاری می‌شد، یعنی خدا این چنین قضا و قدرش نازل می‌شد و اقتضا می‌کرد و که حضرت علی اکبر سلام الله علیه شهید نشود، اگر می‌ماند امام بود.

آقای بهجت می‌فرماید.

به چه استنادی؟

همین حدیث.

که تمام مقاتل این رو نقل کردند.

خلق و خلق و منطق و الله اکبر.

این باطن چیه؟

نشانه چیه؟

چگونه است که این چنین شده؟

اون معرفت که بذر است کاشته شده در جانی مثل حضرت علی اکبر و شده مشاهده یعنی شهود، به شهود نشسته علی اکبر تمام آنچه را که رسول خدا به شهود نشسته است.

اگر بخوای این حدیث رو باز کنی، منو از این هیئت بیرون می‌کنید.

همین شما رفیقای من.

بالاخره آخرالزمان هست یا نه؟

چرا امام صادق صلوات الله علیه فرمود بعض از آیات قرآن مثل سوره قل هو الله احد آقا جان که ما متأسفانه به عنوان یک سوره پیش دست مثلا دم دستی ازش استفاده می‌کنیم و اون آیه سه سوره یا شش آیه اول سوره حدید، خصوصاً آیه سه اش که "هو الأول والآخر والظاهر والباطن وهو بكل شيء عليم" مخصوص آخرالزمانه ذخیره اونو.

چرا؟

بعد الان آخرالزمان هست یا نه؟

ما میاییم رو این‌ها می‌پردازیم، به این‌ها بررسی می‌کنیم این‌ها رو، شخم می‌زنیم این‌ها رو، خیلیا پس می‌زنن.

ول کن بابا حاج آقا.

جوونا خوششون نمیادا، فراری میشن از هیئتا.

داستان بگو خوششون بیاد.

یعنی بچه‌ها رو در مر-- همون مرتبه مثال یا برزخ‌شون یا خیالشون نگه دار.

این یعنی این.

این یعنی توهین به جمع.

اگه علی اکبری میگه خل-- اون جالبه حالا صحبت می‌کنیم.

خلقتم می‌تونی عوض کنی.

قابل عوض شدنه.

خلقتم عوض کن.

خلقتم عوض کن.

نطقت، منطقتم عوض کن.

منطق کجا عوض بشه؟

همین جاها، تو همین جلسات.

منطق بر اساس عقله.

مباحث عقلیه.

مباحث فکریه.

آی-- اونایی که دیشب از من پرسیدید حاج آقا پدر ما رو درآوردی.

چه کنیم که قوه خیال ت-تطهر بشه؟

از تعالمه می‌فرماید بهترین کار برای تطهیر قوه خیال کار فکریه با موازین عقلی.

یعنی به دیده عقل فکر کنی.

فکر عقلانی، تفکر عقلی که در ما تعطیله.

یه مقدار منبرهای ما بحثش میره سمت مباحث عقلی.

حاج آقا ولمون کن دیگه.

اصلا میریم دنبال یه داز، یه منبری، یه هیئتی، یه جایی که داستان بگه.

چرا؟

داستان حکم مثاله دیگه.

مثله.

قصه‌ست.

چون ما تو مرتبه‌ی خیال گیر کردیم فقط اونا ما رو لذت میده.

خیالی داریم زندگی می‌کنیم.

مثل چیز بدی نیست.

خیال خوبه اما وقتی بیاد در خدمت عقل، بخواد عقل رو باز کنه، مباحث فکر و عقلانی رو باز کنه.

خلق رو هم مگر در زیارت جامع کبیره نمیگیم "و ما خَصَّنا بِهِ من ولایتکم".

اون، این ولایت شما ، این ولایت شما خصوصیتش چی بود؟

"طيب الخَلْقِنا و جعل صلاتنا عليكم".

خدا این‌طوری جعل کرده که این صلوات ما به شما و "ما خَصَّنا بِهِ من ولایتکم" اون ولایتی که ما رو به اون خصوصیت مفتخر کردی، خصوصیتش چیه؟

خروجی‌ش به اصطلاحا چیه؟

"طيب الخَلْقِنا".

خلق.

یعنی میتونه خلقت رو طهارت ببخشه، خلقتت رو.

خلقتت رو.

اگه ناپاکی خدای نکرده در نطفه بوده، پدر مادر حواسشون نبوده آداب رو درست رعایت نکردن، یه آلودگی‌هایی بالاخره بوده تو وجود پدر مادر به ما‌ها رسیده.

با ولایت اهل بیت، با صب، با حقیقت البته صلوات نه ف-- صرفا ظاهر صلوات.

چون به امام صادق صلوات الله علیه فرمود اینکه "إن الله و ملائكته يصلون على النبي يا أيها الذين آمنوا صلوا عليه" رو ما می‌فهمیم.

خب صلوات می‌فرستیم.

اون "ويسلموا تسليما" چیه؟

حضرت فرمود خیلی حرف قشنگی، سؤال قشنگی پرسیده.

امام صادق صلوات الله علیه فرمود اون "صلوا عليه" ظاهره.

همین صلواتی که می‌فرستی الان بفرستید.

"اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرج".

این ظاهر ص-- اون "يسلموا تسليما" باطن صلواته.

یعنی تسلیم بودن در برابر ولایت که اگر کسی تسلیم ولایت نیست صلواتش هم سودی براش نداره.

حواسمون باشه.

هی ذکر تسبیح هفتاد هزار صلوات میگیره که برای موسی بن جعفر از یعنی قطعیاته، از مجرباته.

برای هر مسئله‌ای خصوصا شفا مریض.

میگیره میبینه خبری نیست.

خب اون تسلیمه نیست، باطن نداره ظاهر.

پس میشه حتی خلق رو هم بدل کرد، عوض کرد.

ببینید معر-- با دیده‌ی معرفت وقتی میری جلو، بذر معرفت رو درست میکاری تو وجودت چه مشاهده‌هایی برات پیش میاد.

الان این چشمی که داره برای شما تو این شب‌ها پیش میاد اینم یه نوع چشمه، یه نوع مشاهده‌ست، مشاهده‌ی عقلیه، مشاهده‌ی باطنیه.

براساس چی؟

معرفت.

چی باعث میشه اون معرفت رو به شهود بنشونی؟

چون ضمیرت الحمد لله به برکت گریه بر حسین ابن علی طهارت پیدا کرده تا این بذر میره تو وجودت گل میکنه، میشکفه، عطرش میگیرد.

مشاهده میکنی تو همین جلسه.

اصلا من امروز باز داشتم فکر میکردم چه زیبا، چه قشنگ، چه شیرین.

همش ما این دعا رو میخوندیم میرفتیم بی‌توجه.

دعای قبل از تلاوت قرآن.

اون وسطاش چی میگی؟

به خدا عرض میکنی که "اللهم بالحق أنزلته و بالحق نزل اللهم عظم رغبتی فيه واجعله نورا لبصري و شفاء لصدري و ذهابا لهمي و غمي و حزني اللهم زيّن به لساني و جمّل به" به قرآن برمیگرده.

بهی چی؟

وجهی.

عجب!

[خنده] چه جالب و ثقل به.

بعد و قو به جسدي و ثقل به میذاری.

عجب!

توجه تا حالا کرده بودی به این دعای امام صادق که به ما فرموده؟

چگونه‌ست که قو به جسدي با قرآن جسد قوی میشه؟

نمیگه بدنی حتی میگه، میگه جسدي.

این جسد تفاله بدنه.

این، این جسد.

این جسد که بعد می‌کننش تو قبر فقهی خاکش میکنن برمیگرده به چرخه طبیعت.

بدن، بدن تو که از بین نمیره.

بدن تو هست.

همیشه نفس ناطقه همراه بدنه.

این بحث‌ها قبلا گذشته.

جسدتو که تفاله بدنته میگیرن چون مال این عالم نشئ-- تکوینه میره به اینجا دیگه.

میره تو این چرخه.

یا میگه عاقبت کا-خاک گل کوزهگران خواهیم شد.

یا یه حیوونی میخورد میری حیوون، میشه بدن یه حیوونی بدن من.

یا میره تو ریشه یک گیاهی من نبات میشم، حیوان میشم، خاک و گل میشم.

چی؟

جسدم.

اما بدنم همون بدن برزخیه که تو خواب باهاش اینور اونور میری.

اون هست .

قو به جسدي.

چه شیرین.

جمّل به لس-- جمّل به وجهی.

وجهی.

وجه.

این چهره‌ی منو زیبا کن.

اونایی که بد شکلن، بد چهره‌ان مثل من.

البته با، با خدا جسارت نکنیم.

خیلی هم خوشگل منو آفریده.

الحمد لله.

یه وقت خدا بدش نیاد.

خیلی هم الحمد لله خوشگل‌ترینام.

وقتی به خدا نگاه می‌کنی میگی دمت گرم دستت هم درد نکنه، چقدر قشنگ آفریدی منو.

چقدر این کلمات و حروف نظام هستی، این کلمات "سبحان الذي خلق الأزواج كلها".

همه چی زوج زوجه.

این دو تا چشمو مثل دو تا حروف به هم تزویج کردی.

ازدواج کردن شده به این شکل.

یه ذره یکیش کج و معوج بود من هرکی منو میدید مشمئز میشد.

خودم تو آینه میدیدم اذیت میشدم این کلمات، گوش درست سر جاش، بینی سوراخ‌هاش درست.

اگه یه سوراخ داشت بینی تو، دو تا داره ازدواج کردن.

دندون‌ها، دهان یه دونه‌ست اما دو تا فم داره ازدواج کردن.

یعنی هرچی نگاه می‌کنی دو تا دست، دو تا پا، این توازن، این استیوا، استوا داری دیگه.

و هرچی نگاه می‌کنی همه چی به نحو احسن، نظام احسن، خلق احسن.

نمی‌خوای خدا رو شکر کنی؟

حالا میگید خب من دوست دارم خوشگل‌تر بشم.

ها؟

خب اینجا یه بحث خوشگل هستی باشه.

هممون خوشگلیم اما می‌خوام خوشگل‌تر بشم "وجمّل بهی وجهی".

وجه کجاست؟

صورته.

آقا خلقتم می‌تونه با قرآن عوض بشه.

قرآن سرتاسر معرفته.

بذر معرفت رو تو وجود خودت بکار اگر طهارت نفس داشته باشی گل می‌کنه.

چرا معمولا عرفا، بزرگان، شما ببین اصلا چهره‌شو می‌بینی حال می‌کنی.

چرا میگه نماز شب نورانیت میاره؟

چرا؟

چه ربطی به بدن، به جسم داره؟

اینا ز-- یه اسراریه.

تا حالا به این دعا فکر کرده بودید اصلاً به این شکل؟

"وقوة به جسدی ضعیفه".

مولامون علی علیه‌السلام فرمود "بقوة ربانیه لا بقوة الجس-جسمانیه".

این در خیبر رو که کندن، پنجاه ضرب هرتش کردن.

حالا یه روایت میگه اصلاً دست مولا بهش نخورد.

بعضیا میگن نه کند انداخت یه حالا چاله، یه دره‌ای بود حضرت درو گ-- قلعه رو که کند دروازه رو گذاشت اونور از روش رد شد.

فرمود این به قدرت ربانیت، رب به قدرت ربوبیت بود چون عبودیت محض داره، نه به جسمانی .

یعنی با همین چی؟

با نور قرآن.

با نور قرآن قوت گرفته.

با قرآن سختی‌ها آسون می‌شه.

حالا بحث این چرا؟

چون قرآن همش معرفته.

بذر دانه‌ست بکار در زمین خودت.

اما اگر "ولا يزيد الظالمين الا خسارا" همین ننز-- ما نزه-- "وما ننزل من القرآن" یا "وننزل" ما نداریم "وننزل" آنچه که ما نازل کردیم "من القرآن شفاء ورحمة للمؤمنین" برای مؤمن شفا و رحمته "ولا يزيد الظالمين الا خسارا".

برای اهل ظلم چرا خسارته؟

چون همون بذر معرفت قرآن رو می‌کاری این زمینه مشکل داره، قابلیته.

کرمو می‌شه این بذر.

مثل آدمی که غذا رو می‌خوره ترش می‌کنه.

سوء هاضمه داره.

هاضمه تو مشکل داره، اون غذائه که مشکل نداره.

قرآن "معده بت الله" طعام حضرت حقه.

درون مشکل داره پس می‌زنه، عق می‌زنه بالا میاره چون مال تو نیست.

چون نمی‌تونی تطبیق ندارن با هم.

حالا تو فرمایش چی بود تا اینجا رسیدیم؟

که امروز داشتم تو خلوتم فکر می‌کردم به اون عبارت سید الشهدا عجیب عبارتیه.

خلقاً و خلقاً هم خلقت علی اکبر شبیه‌ترین است به پیغمبر.

که ببین بابای علی اکبر کی بوده که "الولد سر ابیه" بچه سر پدرش می‌شه.

ببین باباش حسین کی بوده که پسرش که اون بذری که در وجودش کاشت از صلب پدر منتقل شد به عالم رحم مادر، چه طهارتی که "کنتم في الاصلاب الشامخة والارواح المتهرة" چه طهارتی در اون اصلاب و ارهان بود که نمونه‌ش شده علی اکبر.

که بعد خلقش هم می‌شه خلقش، خلقش هم شبیه‌ترینه.

آقا من در خصوص خلق چی بگم؟

این خ-- حالا خلق که مشخصه.

خلق "ادع الى سبيل ربک".

پروردگار رسول من دعوت کن همه رو سطح بحث دعوت رو ببین "الى ربک".

به سم-- به سبيل، سبيل پروردگار خودت "الى سبيل ربک".

با چی؟

"بالحكمة".

این حکمت همون منطق است.

اینجا بحث نطق، منطق، عقل، فکر "بالحكمة والموعظة الحسنة".

دوم می‌شه "موعظة حسنة" که این خ-خلق، خلق، اخلاق این می‌شه.

اخلاق جایگاهش اینجا معلوم می‌شه.

حالا می‌خواید منفجرت کنم؟

[نفس عمیق] البته اونایی که قبلاً سر این سفره بودن باز تذکر براشونه، باز اونام به یک نحوی القا می‌شه براشون منفجر می‌شن.

اما توجه داشته باشید ماحصل [نفس عمیق] رسالات حکما رو برای شما رو کنم تو دو جمله.

آنچه که بعد از مرگ ما در لقاء صورت می‌گیره مشاهده است.

ما که داریم می‌ریم به این مشاهده بشینیم دو حقیقت رو که در هم تنیده‌اند و که دو بعد از یک وجودن رو با خودمون می‌بریم.

یک ظاهر ماست، یک باطن ماست.

درسته؟

هیچوقت چون اسم خدا الظاهر است و الباطن است، هیچ‌کدوم از نظام موجودات عالم هستی نمی‌شه که ظاهر داشته باشن باطن-- باطن داشته باشن ظاهر نمی‌شه.

هر دو رو باید داشته باشن.

لذا ما از این دنیا می‌ریم با ظاهر رو داریم باطن رو هم داریم.

سؤال، ظاهر ما بعد از مرگ چگونه است؟

می‌خوایم بریم به لقاء برسیم.

اونچه که با خودمون می‌بریم تا به شهود بنشینیم، با چه وسیله‌ای می‌ریم به شهود بنشینیم؟

این وسیله چیه؟

"وابتغوا اليه الوسيلة" یه معناش این می‌شه.

به سمت ما بیایید با وسیله.

این وسیله دو بعد داره، دو شأن داره، دو وجه داره، دو طور داره "وخلقکم اطوارا".

ما شما رو به طورهای مختلف خلق کردیم.

یک طورش ظاهر تو که بدنته.

یک طورش باطنه که نفست.

ظاهر تو، بدن تو وقت بعد از مرگ چه شکلیه؟

فرمودن شبیه اعمالته.

فمن برگردید به اون آیه اول بحث "فمن کان يرجو لقاء ربه".

لقاء رب لقاء ربه فليعمل عملا صالحا" این بدنت رو شکل میده.

شکل بدنتو عمل صالح میسازه.

باطن و نفست رو چی شکل میده؟

قیافه نفست چه شکلیه اونور؟

اینو بگم دیگه بریم تو مناجات، توی روضه.

باطنت رو فرمودن به شکل چیه؟

معارف و علومی که کسب کردی، اعتقاداتت.

نفست که بخواد به مشاهده بنشینه به شکل و به وزان و به مقام معارف و مب- مبانی عقلی‌ایه که کسب کردی، علوم.

چه علمی برداشتی؟

چه مقدار کسب معارف کردی؟

اصلا بذر معرفت کاشتی تو وجود خودت که الان نفست قوی باشه، بزرگ باشه، بتونه مشاهده کنه اونچه که در عالم...

این حرفا چه چنان لاغر و ضعیف کردی خودت رو، به خودم دارم نهی از نفس می‌خونم.

عجب!

ببین باز علی اکبر کیه که خلقش شبیه پیغمبر، خلقش باز شبیه پیغمبر.

منطقش یعنی عقلش شبیه پیغمبر.

حالا این عقل و منطق چی رو می‌ساخت؟

باطن رو، نفس رو.

یعنی علی اکبر بعد از مرگش هم دقت کنید اگر عقل، اگر مبانی عقلی، علم و معرفت، بذر معرفت، این معرفت است، معارف الهی است، مبانی فکری و عقلی است.

اگر ایناست که نفس ما رو شکل میده چون تو این دنیا از جهت منطق علی اکبر شبیه‌ترین به پیغمبر، نفس علی اکبر هم بعد از مرگ شبیه‌ترین به پیغمبر.

درست شد؟

ببینید چجوری ثابت کردیم.

اگر خلق علی اکبر، حالا بحث خلق رو که کردیم، خلق علی اکبر اخلاقش، اخلاق علی اکبر تو این دنیا شبیه‌ترین به پیغمبر، این اخلاق همون اعمال رو میسازن.

امیرالمؤمنین یک فرمایش عرشی داره که مرا- مراقب کلامت باش که کلامت چی رو میسازه؟

اون کلامت رفتارتو میسازه، بعد شخصیتت.

حالا یه حدیث طولانیه که آخر سر اونچه که تو از تو میمونه انگار همین کلامه است، رفتارت، شخصیتت، عادتت.

یعنی اعمالت.

بر اساس چی؟

اخلاقت.

اخلاق چی رو میسازه؟

اعمال رو.

اعمال چی رو میسازه؟

بدن رو.

پس اگر خلق علی اکبر در این عالم شبیه‌ترین است به پیغمبر، بدن علی اکبر بعد از شهادت، اون بدن برزخی‌ش هم شبیه‌ترین است به پیغمبر.

[مکث] الله اکبر.

بعد با این آقا حالا چه کردند؟

الان وقت دیگه روضه است.

یعنی من شاید اصلا دیگه مناجات با امام عصر هم دیگه لازم نباشه الان.

چون حرفایی که من زدم فقط الان گفتیم، گفتیم معرفت نسبت به این آقا بالا رفته.

حالا فقط کافیه بگیم خب با این آقا چه کردند؟

دیگه همه اهل روضه‌اید.

[نفس عمیق] آی خدا!

چقدر این حرف عجیبه که وقتی مخ-- چقدر زیرک بوده مختار.

چه سؤالاتی پرسیده.

وقتی عمر سعد ملعون می‌خواست به درک واصل کنه اونو، مختار ازش پرسید تو کربلا به نظرت کی پیش حسین عزیزتر بود؟

کیو امام حسین بیش‌تر دوست داشت؟

یه تعمق کرد سریع گفت به نظر من علی اکبر رو.

چرا؟

اون ملعون گفت هر کدوم ازش-- حالا بنی هاشم که می‌رفتند میدان اباعبدالله کنار خیمه می‌ایستاد دعا می‌کرد.

دست بالا.

تنها کسی که تا رفت به سمت میدان، حسین ناخودآگاه دنبال سرش راه افتاد.

همه دیدن حسین چند قدم رفت به سمتش.

علی اکبر بود.

بعد دست به محب-- اهد این کار نکرده.

دست برد زیر محاسن سفیدش.

الله اکبر.

خدایا تو شاهد باش کیو فرستادم.

همین عبارتی که بحث کردیم رو فرمود.

چه بلایی سر علی اکبر آوردند.

کمرم، بابا!

پسرم!

من چند ساله دارم با، دارم با همین یک تک مصرع می‌سوزم.

کمرم خم شده تا خوش قد و بالا شده‌ای.

این پدرای شهدا خوب می‌فهمند.

من مناجات با امام زمان گفتم داغ، آماده.

اما اجازه بدید با دل‌های شما بریم جلو.

الان با این حرفایی که ما زدیم دیگه وقت روضه است.

ان شا الله امام عصر اجازه داده.

[موسیقی]