یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و هدیه به حضرت حجت
بسم الله الرحمن الرحیم.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدای بلندمرتبهٔ بزرگ.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتی، و از فضل او درخواست میکنم.
درود و سلام و برکت بر صاحب دعوت نبوی میفرستیم؛ بر سلطنت حیدری، عصمت فاطمی، حلم حسنی، شجاعت حسینی، عبادت سجادی، مآثر باقری، آثار جعفری، علوم کاظمی، حجج رضوی، جود تقوی، نقاوت نقوی، هیبت عسکری و غیبت الهی:
«اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَزِدْ وَبَارِكْ عَلَىٰ صَاحِبِ الدَّعْوَةِ النَّبَوِيَّةِ، وَالسَّلْطَنَةِ الْحَيْدَرِيَّةِ، وَالْعِصْمَةِ الْفَاطِمِيَّةِ، وَالْحِلْمِ الْحَسَنِيَّةِ، وَالشَّجَاعَةِ الْحُسَيْنِيَّةِ، وَالْعِبَادَةِ السَّجَّادِيَّةِ، وَالْمَآثِرِ الْبَاقِرِيَّةِ، وَالْآثَارِ الْجَعْفَرِيَّةِ، وَالْعُلُومِ الْكَاظِمِيَّةِ، وَالْحُجَجِ الرَّضَوِيَّةِ، وَالْجُودِ التَّقَوِيَّةِ، وَالنَّقَاوَةِ النَّقَوِيَّةِ، وَالْهَيْبَةِ الْعَسْكَرِيَّةِ، وَالْغَيْبَةِ الْإِلَٰهِيَّةِ. اللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَاجْعَلْنَا مِنْ خَيْرِ أَعْوَانِهِ وَأَنْصَارِهِ وَشِيعَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، درود و سلام بیفزا و برکت ده بر صاحب دعوت نبوی، و سلطنت حیدری، و عصمت فاطمی، و حلم حسنی، و شجاعت حسینی، و عبادت سجادی، و مآثر باقری، و آثار جعفری، و علوم کاظمی، و حجج رضوی، و جود تقوی، و پاکی نقوی، و هیبت عسکری، و غیبت الهی. خدایا فرج او را شتاب بخش و خروجش را آسان کن و ما را از بهترین یاران و انصار و شیعیان او و از شهیدان در برابرش قرار ده.
«الْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ. الْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ. الْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحبالزمان، به تو پناه میآوریم و از تو یاری میخواهیم.
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکنندهٔ خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
این مجلس را در شب هشتم ماه عزا هدیه میکنیم به پیشگاه حضرت حجت، عزیز زهرا سلاماللهعلیهما. انشاءالله هر کجا تشریف دارند حالشان خوب باشد. خدای منّان غم را از دل آقا بردارد، و از سایهٔ حضرت برای ما دعا کنند و یاد ما باشند.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ الشَّرِيفَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرج شریف او را نزدیک گردان.
وقف و امانت احکام در هیئت
در خصوص احکام، مطلبی را عرض میکنم. اخیراً از بیرون چند بار به بچههای تدارکات هیئت یا زهرا گفته بودند که چون مدتی است کرونا است و آشپزخانه تعطیل است، اگر خواستید وسایل آشپزخانهٔ هیئت را بفروشید ما خریداریم. دردناک است که حتی کسانی که این پیشنهاد را دادهاند خودشان بچهٔ هیئتی بودهاند.
اینان بیخبرند که آنچه وقف میشود و نذر میشود، اسمش خودش است: وقف. وقف یعنی همانجا توقف میکند. شما به هر جا، مسجد باشد یا هیئت، هر چیزی را وقف کردید و نذر کردید، دیگر به هیچ عنوان نمیتوان آن را جای دیگری به کار برد؛ مگر بانی را بشناسید و از او رضایت بگیرید. معمولاً هم نمیدانیم بانی که بوده و چه کسی خریده است. لذا باید احتیاط کرد.
حتی یک بار چند تخته فرش در هیئت قدیمی شده بود. میخواستیم آن را تبدیل به احسن کنیم. بالاخره حاکم شرع شهر در این امور همه کاره است. زنگ زدیم دفتر آقا. گفتند مطلقاً نمیتوانید اینها را، حتی اگر از کار افتاده باشد و به درد نخورد، بفروشید تا مثلاً فرش نو بخرید. باید همانجا بماند، حتی اگر بپوسد. این شوخی نیست.
«وَالْأَمَانَةُ الْمَحْفُوظَةُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و امانت نگاهداشتهشده.
یکی از وجوه همین «امانت محفوظه» همین احکام است. سوءظن نداریم؛ انشاءالله باید حسن ظن داشت. یکی از راههای تطهیر قوهٔ خیال، برداشتن سوءظن است. اما واقعاً در این خیمهها چه خبر است؟ کدام خیمه مورد عنایت مستقیم حضرت است؟ آیا شرعیات پیاده میشود؟ از منبر بگیر تا روضه و سینهزنی و همهٔ شئونی که یک هیئت دارد، خادمین و مهمانان، آیا وجوه مختلفی را که مرضی دل امام عصر عجلاللهفرجهالشریف باشد رعایت میکنند یا نه؟ دیگر الله اعلم.
قرآن، عدلِ امزجه و حیات امام عصر
در خصوص قرآن عرض کنیم. شیخالرئیس ابنسینا علیهالرحمه، حالا به خاطر ندارم در نمط نهم اشارات است یا نمط چهارم ـ پیشتر هم اشارات و تنبیهات شیخالرئیس را توضیح دادهایم ـ آنجا که تنبیهات است میگوید تنبّه؛ خاطر را میآورد که خودت بخوان، خودت میفهمی. هرچند همانها هم بسیار سنگیناند. اشارات مطالب بسیار سنگینی است؛ یعنی واقعاً هر کسی درکش را ندارد. ما اشارهای میکنیم و میگذریم.
در آن کتاب شریف، وقتی بحث مزاج را بیان میکند، اثبات میکند که امام زمان علیهالسلام به جهت داشتن معتدلترین مزاجها، چون «عدلِ امزجه» را دارد، از دنیا نمیرود. اصل هم بر حیات است، نه بر موت؛ چنانکه اصل بر سلامتی است، نه بر بیماری.
امروز همه آنقدر بیمارند که وقتی به هم میرسند میگویند: جدی تو سالمی؟ قضیه برعکس شده؛ اصل شده فرع. در صورتی که اسم «یا سلام» حضرت حق در حال پیاده شدن است. باید تعجب کرد که چرا همه بیمار میشوند، نه اینکه چرا سالماند. در بحث حیات نیز همین است. باید تعجب کرد که چرا بعضی میمیرند و چگونه است که همه دارند میمیرند؛ نه اینکه تعجب کنیم چرا امام عصر علیهالسلام زنده است و نمیمیرد.
هر کس مزاجش معتدلتر باشد، عمرش طولانیتر است. این اصل علمی است.
ختم کل قرآن و اعتدال مزاج
جالب است؛ شاخهٔ نخل پیرامون قرآن چه ربطی داشت؟ آنجا شیخالرئیس این موضوع را القا میکند و میفرماید خواندن کل قرآن، ختم کل قرآن، نه اینکه هر روز صبح سورهٔ یاسین بخوانی، شب پیش از خواب واقعه بخوانی تا رزقت زیاد شود، سورهٔ ذاریات بخوانی، یا برای اینکه عزیز شوی سورهٔ قاف بخوانی. نه. کل قرآن را ختم کنی: از بایِ «بسم الله» سورهٔ حمد شروع کنی تا سینِ سورهٔ ناس. از آن «با» را بچسبانی به «سین» آخر، میشود «بس». بس است دیگر؛ این قرآن برای تو بس است.
کلش را ختم کنی. این ختم کردن به این شکل است، نه پارهپاره کردن: از اول شروع کنی و طبق همین نظم آیات جلو بروی. جالب است که شیخالرئیس میفرماید این کار مزاج را معتدل میکند. عجب! اینها چه ربطی به هم دارند؟ عجیب است.
امامت، حکم الهی و انتخاب بشر
در خصوص عترت، اصل تازهای را از کتاب الفین علامهٔ حلّی عرض میکنیم. کسی که امام میشود و پیشوا میشود، در حقیقت حاکم است؛ حکومت دارد و قرار است به همه حکم کند.
شما چگونه آمدهاید کسی را که قرار است بر شما حکومت کند و به شما حکم کند، خودتان انتخاب کردهاید؟ تو چه کارهای که انتخاب کردهای؟ شما کسی را انتخاب میکنی که به تو حکم کند. اگر قرار است او حاکم باشد و به تو حکم کند، این حکم بر اساس حکمت است، قطعی است، محکم است، استحکام دارد و تحت سیطرهٔ حکومت الهی است. تو چه کارهای که انتخاب کردهای و میگویی حالا تو بیا به من حکم کن؟
حکم از خدای حکیم صادر میشود. خدا حکیم است و حکم میدهد. کسی که توانست به نهایت مرتبهٔ امکانیِ قرب به خدا برسد ـ این کلمات را دقت کنید: مرتبهٔ امکانی ـ او امام و پیشوا میشود؛ حکم را از خدا میگیرد و پیاده میکند. انتخاب او دست من و تو نیست.
لذا تشرِ محکمی است این سخن که خودتان عقلتان نمیرسد کسی را انتخاب کردهاید که به شما حکم کند.
حکومت اسلامی در عصر غیبت
یکی از ادلهای که در برابر کسانی میآوریم که اشکال میکنند چرا در غیبت امام حکومت اسلامی تشکیل شده، همین است: پس این همه احکام چگونه پیاده شود؟ احکام اجتماعی، قصاص، دیات، حدود، اینها چگونه اجرا شود؟ حاکم شرع میخواهد. کی حکم بدهد؟ باید حکومت اسلامی باشد.
میگویند پس این مراجع و علما چگونه حکم میکنند و احکام میگویند؟ میگوییم اینان هم «قال الصادق» و «قال الباقر» میگویند. هر جا ردپایی از اهل بیت علیهمالسلام پیدا نکردند، توقف میکنند؛ مثلاً میگویند نمیدانم. فلسفهٔ احتیاط همین است که پیشتر گفتهایم. اصلاً حکم مال آنهاست، مال اهل بیت است. کسی جز آنان نمیتواند حکم کند. مراجع و علما همان حکم را بیان میکنند و استنباط میکنند.
حالا شما آمدهاید خودتان کسی را انتخاب کردهاید و میگویید تو که منتخب منی بیا به من حکم کن. اصلاً عقلاً چنین چیزی نمیشود.
المعرفة بذر المشاهدة
برویم سراغ بحث لقاء. عرض شد که:
«الْمَعْرِفَةُ بَذْرُ الْمُشَاهَدَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معرفت، بذر مشاهده است.
جلسهٔ پیش و دیشب همینجا توقف کردیم. میفرماید آن بذری که سبب مشاهده میشود، اگر به ثمر برسد، شما را به همان میزان که این بذر ناب است و آن معرفت عمیق است، به مشاهدهٔ رب میرساند و شما به لقاء الله میرسید.
اسماء خدا لایتناهیاند. چون خود حضرت حق انتها ندارد، لاجرم اسماء او نیز انتها ندارند. لذا درجات بیانتها و مدارج انسانی که بر اساس درجات است نیز بیانتهاست. پس این لقاء نسبت به سعهٔ وجودی هر کسی صورت میگیرد. وگرنه انتهای آن لقاء و چشیدن آن اسماء را ما نمیتوانیم به انتها برسانیم؛ اصلاً انتها ندارد.
هر کس به میزان معرفتی که کسب کرده به لقاء پروردگارش میرود. لذا میگوییم «ربّ خودش» را. سرّ همینجاست که میگویند چرا «ربّه»؟ چرا «ربّک»؟ چرا ربّ مطلق نیست؟ چون ربّ مطلق را حتی پیامبر نیز مدعی نیست که توانسته به تمام حقیقت ربوبیت حضرت حق و اسرار و اسماء مستأثرهٔ حضرت حق مطلقاً برسد. اگر چنین بود که پیامبر تا آخر رفته، پس خدا محدود میشد.
نه؛ این راه چون خدا لایتناهی است، اسماءش نیز لایتناهی است. لذا شما این لقاء را محدود نکنید. هر مقدار معرفت کسب کردی، همان پایهٔ معرفت است و همان مقدار به شهود مینشینی.
بذر معرفت و زمین وجود
منتها این نکته مهم است که آن معرفت را بذر گرفتهاند. بذر را باید در زمین مناسب کاشت. در آن زرع و کشتی که انجام میدهی، تو زارعی؛ زارع باید در زمین کشتزاری که حاصلخیز است بذر را بکارد، بعد آبش بدهد، آفتاب بخورد، آفتزدایی کند. چقدر باید نگهداری کند: کاشت، داشت، برداشت. شوخی نیست.
قرآن میفرماید:
«نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ» (بقره/۲۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنان شما کشتزار شمایند.
زنان شما زمین کشتزار شمایند. هرچه در زمین کشتزار بکاری، همان رشد میکند. در اصل همان فرزند است که میفرماید:
«الْوَلَدُ سِرُّ أَبِيهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرزند، رازِ پدر خویش است.
اینجا موضوع آشکار میشود. چرا میگوید سرّ پدر است، نه سرّ مادر؟ چون دهش با پدر است؛ دانه و بذر را پدر میدهد. اول عالم صلب است، بعد عالم رحم. عالم صلب رتبهاش جلوتر است و بر عالم رحم مادر تقدم دارد. آن نطفه، آن زر، در حقیقت آن بذر را پدر به مادر میبخشد. مادر نگهداریاش میکند در رحم و پرورشش میدهد.
لذا میگوید زنان چیستند؟ کشتزارند. بله، در مسیر پرورش، زن حرف اول را میزند؛ اما در دهش، حرف اول را مرد میزند. یعنی بذر را مرد میدهد. خیلی مهم است که پدر طرف کیست. کسانی که همینطور نگاهی میاندازند، عاشق میشوند و ازدواج میکنند، کار بسیار خطرناکی میکنند. معلوم نیست این بذری که میخواهد از این پدر نسل تو را بسازد کیست؛ مادر نیز همینطور. حالا این بحثهای تربیتی بماند.
بذر باید در زمین وجود مناسب بنشیند. خیلیها در مسیر معرفت رفتهاند. اشکالی که بعضی میکنند این است که این حرفها و مسائل عقلی و معرفتی و فلسفه و عرفان و حکمت را رها کن؛ هر که را میبینیم این سمت میرود، یا خل میشود یا چل میشود یا دیوانه میشود یا از راه به بیراهه میافتد. چنین کسانی هم بودهاند.
میگوییم این اشکال به معرفت برنمیگردد؛ به آن زمینه برمیگردد. زمین اشکال داشته؛ این بذر معرفت در آن کاشته شده، مشکل پیدا کرده، فاسد شده و ثمرهٔ بد داده است. زمین خیلی مهم است.
أشبه الناس: حضرت علیاکبر علیهالسلام
همین بحث بذر برایم امروز در خلوت تحیر آورد. خلاصهاش را بگویم. در خلوت به این فرمایش اباعبدالله علیهالسلام در خصوص حضرت علیاکبر صلواتاللهعلیه فکر میکردم؛ امشب شب اوست. وقتی این آقا را فرستاد، به خدا عرض کرد که من جوانی را به سوی تو فرستادم که:
«اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَىٰ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقًا وَخُلُقًا وَمَنْطِقًا بِرَسُولِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر این قوم گواه باش؛ جوانی به سوی آنان بیرون آمد که از جهت خلقت و خُلق و منطق شبیهترین مردم به پیامبر توست.
کلمات را توجه داشته باشید: «أشبه الناس خلقاً و خلقاً و منطقاً» به رسول خدا. «أشبه» یعنی شبیهترین مردم است به پیامبر: خلقاً، یعنی ظاهرش، خلقتش؛ مثلاً از نظر ما بدنش، چهرهاش، قیافهاش. این نازلترین سطح بحث است، پایینترین سطح. خلقاً: اخلاقش. و منطقاً: منطق به چه برمیگردد؟ نطق بر اساس چیست؟
امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه میفرماید در شگفتم از انسانی که با یک تکه پیه میبیند ـ این سفیدی چشم پیه است ـ با یک تکه گوشت سخن میگوید و با یک تکه استخوان میشنود؛ پردهٔ گوش.
«عَجِبْتُ لِابْنِ آدَمَ يَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَيَتَكَلَّمُ بِلَحْمٍ وَيَسْمَعُ بِعَظْمٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در شگفتم از فرزند آدم که با پیه میبیند، با گوشت سخن میگوید و با استخوان میشنود.
اما باید گفت آیا این تکه گوشت است که دارد سخن میگوید، یا نفس ناطقهٔ تو با زبان سخن میگوید؟ این مهم است. اینکه میگویند «تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد»، میگوید نهفته باشد. نهفته بودنِ آنچه در باطن و مکنون اوست، با کلمات بیرون میریزد.
اصلاً سرّ اینکه به این گویش میگویند «کلمات»، پیشتر بحث شده است. مرحوم علامه رفیعی قزوینی میفرماید ظاهر عنوان باطن است؛ و چون باطن آشکار شد، یعنی باطن ظهور کرد، این معنای کلمه است. اصلاً چرا به این نظام کائنات، نظام تکوین و آفاقی، میگوییم کلمات الله یا کلمات وجودی نظام هستی؟ چون باطن حضرت حق را آشکار کردهاند.
شما هم کلمةاللهی. چرا؟ چون باطن خدا در تو ظهور کرده است. یعنی تو ظهور باطن حقی.
«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصلت/۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به زودی آیات خود را در آفاق و در جانهایشان به آنان مینماییم تا برایشان روشن شود که او حق است.
«فی أنفسهم»: در جانهایشان. «حتی یتبیّن لهم أنه الحق»: تا برایشان آشکار شود که او حق است؛ یعنی آن جانها حقاند. تو هم حقی. چرا؟ چون ظهور حقی؛ چون ظهور باطنی.
اصلاً چیزی جز حق وجود ندارد. من و شما هم چیزی نیستیم؛ اصلاً نیستیم. هرچه ظهور است ظهور حضرت حق است؛ بحث شب قدر گذشت. اینکه ما کلمةاللهیم برای آن است که باطن آشکار شده است. و چون وقتی سخن میگویی باطنت و آنچه در باطن توست آشکار میشود، به این میگویند کلمات: آنچه بر زبانت جاری میشود.
حالا این کلمات که جاری میشود بر اساس باطن است. چرا یکی فحش میدهد و فحّاش، بر وزن فعّال، دائماً حرفهای زشت میزند؟ باطنش آلوده است. کسی نمیتواند اصلاً حرف زشت بزند؛ میشنود کسی حرف زشت میزند، سرخ و سیاه و سفید میشود، اصلاً نمیتواند. چرا؟ باطنش معلوم است. اینها همه عنوان ظاهرند برای باطن.
سید ابنطاووس و دعای شب قدر
خدا رحمت کند سید ابنطاووس را. این ابنطاووس رسالهای دارد، کتاب شریفی به نام فلاح السائل. توصیه میکنم فلاح السائل سید ابنطاووس را، مخصوصاً جوانان، بگیرند و مأنوس باشند با آن.
عجیب بوده این بزرگوار. میگوید در شب قدر به شدت حضوری رسیدم که حس کردم، فهمیدم، یقین کردم که هرچه الان بخواهم خدا میدهد. یک شدت حضور برایم رخ داد. چه بخواهد از خدا خوب است؟ میگوید خدایا هرچه فکر کردم به این رسیدم. گفتم خدایا من خجالت میکشم بندگان تو گناه میکنند؛ کاری کن بندگان تو گناه نکنند.
ببینید پاکی را. اصلاً این دعایی که میکند نشانهٔ باطن اوست. توجه کردید چه شد؟
نطق علیاکبر و سخن آیتالله بهجت
از کجا آمدیم به اینجا؟ میگوید «و منطقاً»: نطق حضرت علیاکبر هم شبیه پیامبر است. نطقش عنوان باطن اوست؛ یعنی عقلش. عقل اوست که دارد بیان میشود. اصلاً بیان نشانگر عقل است. آنچه نطق میکنی، ناطق نطق میکند و کلمه بر زبانش جاری میکند. هرچه عقلش بیشتر شده، هرچه عقل سیطره بر قوای وجودی پیدا کرده، همان مقدار نطق آن ناطق عقلانی است.
حالا ببین نطق ناطقی مثل حضرت علیاکبر چگونه است که عنوان باطن اوست. این باطن چگونه است؟ چگونه عقل محض است که «أشبه» بر وزن أفعل، شبیهترین است در میان مردم؛ أشبه الناس، در میان همهٔ مردم شبیهتر به پیامبر. اللهاکبر.
به استناد همین، آقای بهجت رحمةاللهعلیه میفرمودند اگر علیاکبر میماند و نبوتْ خاتمیت نداشت، نبی بود و نبوت میگرفت؛ و اگر اقتضای حق جاری میشد، یعنی خدا چنین قضا و قدری نازل میکرد و اقتضا میکرد که حضرت علیاکبر سلاماللهعلیه شهید نشود، اگر میماند امام بود. آقای بهجت میفرماید. به چه استنادی؟ همین حدیث. تمام مقاتل این را نقل کردهاند: خلق و خُلق و منطق. اللهاکبر.
این باطن چیست؟ نشانه چیست؟ چگونه است که چنین شده؟ آن معرفت که بذر است در جانی مثل حضرت علیاکبر کاشته شده و شده مشاهده؛ یعنی شهود. علیاکبر به شهود نشسته تمام آنچه را که رسول خدا به شهود نشسته است. اگر بخواهی این حدیث را باز کنی، از این هیئت بیرونم میکنید؛ همین شما رفقای من. بالاخره آخرالزمان هست یا نه؟
ذخایر آخرالزمان: اخلاص و حدید
چرا امام صادق صلواتاللهعلیه فرمود بعضی از آیات قرآن، مثل سورهٔ «قل هو الله أحد» ـ که ما متأسفانه بهعنوان سورهای دمِدست از آن استفاده میکنیم ـ و شش آیهٔ اول سورهٔ حدید، خصوصاً آیهٔ سومش، مخصوص آخرالزمان است؛ ذخیرهٔ آن را؟
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: او خدای یکتاست.
«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (حدید/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزی داناست.
چرا؟ بعد، الان آخرالزمان هست یا نه؟ ما میآییم روی اینها میپردازیم، اینها را بررسی میکنیم، شخم میزنیم؛ خیلیها پس میزنند: ول کن بابا حاج آقا، جوانها خوششان نمیآید، از هیئتها فراری میشوند؛ داستان بگو خوششان بیاید. یعنی بچهها را در همان مرتبهٔ مثال یا برزخشان یا خیالشان نگه دار. این یعنی توهین به جمع.
اگر علیاکبری هست، خلقت را میتوانی عوض کنی؛ قابل عوض شدن است. خلقتت را عوض کن. خُلقت را عوض کن. نطقت، منطقت را عوض کن. منطق کجا عوض شود؟ همینجاها، در همین جلسات. منطق بر اساس عقل است؛ مباحث عقلی است؛ مباحث فکری است.
تطهیر قوهٔ خیال با فکر عقلی
شب گذشته پرسیده شد که چه کنیم تا قوهٔ خیال تطهیر شود. از تعالیم اهل معرفت بهترین کار برای تطهیر قوهٔ خیال، کار فکری است با موازین عقلی؛ یعنی به دیدهٔ عقل فکر کنی. فکر عقلانی، تفکر عقلی، که در ما تعطیل است.
یک مقدار منبرهای ما بحثش میرود سمت مباحث عقلی، میگویند حاج آقا ولمان کن دیگر. اصلاً میروند دنبال منبری و هیئتی و جایی که داستان بگوید. چرا؟ داستان حکم مثال است؛ مَثَل است؛ قصه است. چون ما در مرتبهٔ خیال گیر کردهایم، فقط آنها ما را لذت میدهد. خیالی داریم زندگی میکنیم. خیال چیز بدی نیست؛ خیال خوب است، اما وقتی بیاید در خدمت عقل، بخواهد عقل را باز کند، مباحث فکر و عقلانی را باز کند.
ولایت، طیبِ خلق و باطن صلوات
خُلق را هم مگر در زیارت جامعهٔ کبیره نمیگوییم:
«وَجَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ وَمَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلَايَتِكُمْ طِيبًا لِخَلْقِنَا وَطَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و درودهای ما را بر شما، و ولایت شما را که ما را به آن مخصوص داشت، مایهٔ پاکی خلقت ما و طهارت جانهای ما قرار داد.
این ولایت شما خصوصیتش چه بود؟ خروجیاش چیست؟ «طیباً لخلقنا». خلق. یعنی میتواند خلقت را طهارت ببخشد؛ خلقتت را. اگر ناپاکی خداینکرده در نطفه بوده، پدر و مادر حواسشان نبوده، آداب را درست رعایت نکردهاند، آلودگیهایی بالاخره در وجود پدر و مادر بوده و به ما رسیده، با ولایت اهل بیت، با حقیقت صلوات ـ نه صرفاً ظاهر صلوات ـ پاک میشود.
به امام صادق صلواتاللهعلیه عرض شد که این آیه را ما میفهمیم:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا» (احزاب/۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او درود فرستید و چنانکه باید تسلیم باشید.
صلوات میفرستیم. آن «و سلّموا تسلیماً» چیست؟ حضرت فرمود حرف بسیار زیبایی است و سؤال زیبایی پرسیده شده. امام صادق صلواتاللهعلیه فرمود آن «صلّوا علیه» ظاهر است؛ همین صلواتی که میفرستی. الان بفرستید:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را نزدیک گردان.
این ظاهر صلوات است. آن «یسلّموا تسلیماً» باطن صلوات است؛ یعنی تسلیم بودن در برابر ولایت. اگر کسی تسلیم ولایت نیست، صلواتش هم سودی برایش ندارد. حواسمان باشد.
هی ذکر تسبیح و هفتاد هزار صلوات میگیرد که برای موسی بن جعفر علیهالسلام از قطعیات است، از مجرّبات است، برای هر مسئلهای خصوصاً شفای مریض؛ میگیرد و میبیند خبری نیست. خب او تسلیم نیست؛ باطن ندارد، ظاهر است.
پس میشود حتی خَلق را هم بدل کرد، عوض کرد. ببینید با دیدهٔ معرفت وقتی جلو میروی، بذر معرفت را درست در وجودت میکاری، چه مشاهدههایی برایت پیش میآید. الان این چشمی که در این شبها برایتان پیش میآید، این هم یک نوع چشم است، یک نوع مشاهده است: مشاهدهٔ عقلی، مشاهدهٔ باطنی. بر اساس چه؟ معرفت.
چه باعث میشود آن معرفت را به شهود بنشانی؟ چون ضمیرت، الحمدلله، به برکت گریه بر حسین بن علی علیهالسلام طهارت پیدا کرده؛ تا این بذر میرود در وجودت گل میکند، میشکفد، عطرش میگیرد. مشاهده میکنی در همین جلسه.
دعای پیش از تلاوت قرآن
اصلاً من امروز باز داشتم فکر میکردم چه زیبا، چه قشنگ، چه شیرین. همیشه این دعا را میخواندیم و میرفتیم، بیتوجه: دعای پیش از تلاوت قرآن. وسطهایش به خدا چه عرض میکنی؟
«اللَّهُمَّ بِالْحَقِّ أَنْزَلْتَهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ. اللَّهُمَّ عَظِّمْ رَغْبَتِي فِيهِ وَاجْعَلْهُ نُورًا لِبَصَرِي وَشِفَاءً لِصَدْرِي وَذَهَابًا لِهَمِّي وَغَمِّي وَحُزْنِي. اللَّهُمَّ زَيِّنْ بِهِ لِسَانِي وَجَمِّلْ بِهِ وَجْهِي وَقَوِّ بِهِ جَسَدِي وَثَقِّلْ بِهِ مِيزَانِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، آن را به حق فروفرستادی و به حق فرود آمد. خدایا رغبتم را در آن بزرگ گردان و آن را نور دیدهام و شفای سینهام و برطرفکنندهٔ اندوه و غم و حزنم قرار ده. خدایا زبانم را به آن بیارای و چهرهام را به آن زیبا کن و جسدم را به آن نیرومند ساز و ترازویم را به آن سنگین گردان.
به قرآن برمیگردد. «جمّل به وجهی»: عجب! چه جالب. بعد «و قوّ به جسدی و ثقّل به». توجه تا حالا به این دعای امام صادق علیهالسلام که به ما فرموده کرده بودی؟ چگونه است که «قوّ به جسدی»؛ با قرآن جسد قوی میشود؟ نمیگوید حتی «بدنی»؛ میگوید «جسدی». این جسد تفالهٔ بدن است. این جسد را بعد میکنند توی قبر فقهی، خاکش میکنند، برمیگردد به چرخهٔ طبیعت.
بدن تو از بین نمیرود. بدن تو هست. همیشه نفس ناطقه همراه بدن است. این بحثها پیشتر گذشته. جسدت را که تفالهٔ بدنت است میگیرند، چون مال این عالم نشئهٔ تکوین است، میرود توی این چرخه. یا میگویند عاقبت خاک گلِ کوزهگران خواهیم شد؛ یا حیوانی میخورد و میروی در بدن حیوانی؛ یا میرود توی ریشهٔ گیاهی و نبات میشوی، حیوان میشوی، خاک و گل میشوی. چه؟ جسدم.
اما بدنم همان بدن برزخی است که در خواب با آن اینسو و آنسو میروی. آن هست. «قوّ به جسدی». چه شیرین. «جمّل به وجهی». وجه: این چهرهٔ مرا زیبا کن. آنهایی که بدشکلاند، بدچهرهاند مثل من ـ البته با خدا جسارت نکنیم؛ خیلی هم خوشگل مرا آفریده، الحمدلله. یک وقت خدا بدش نیاید. خیلی هم الحمدلله از خوشگلترینها هستیم. وقتی به خدا نگاه میکنی میگویی دمت گرم، دستت هم درد نکند، چقدر قشنگ آفریدی مرا.
چقدر این کلمات و حروف نظام هستی، این کلمات:
«سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا» (یس/۳۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزه است آنکه همهٔ زوجها را آفرید.
همه چیز زوج است، زوجه است. این دو چشم را مثل دو حرف به هم تزویج کردی؛ ازدواج کردهاند شده به این شکل. اگر یکیاش اندکی کج و معوج بود، هر که مرا میدید مشمئز میشد؛ خودم توی آینه میدیدم اذیت میشدم. این کلمات: گوش درست سر جایش، بینی سوراخهایش درست. اگر بینی یک سوراخ داشت؟ دو تا دارد؛ ازدواج کردهاند. دندانها، دهان یکی است اما دو فک دارد؛ ازدواج کردهاند. یعنی هرچه نگاه میکنی: دو دست، دو پا. این توازن، این استوا؛ استوا داری دیگر.
و هرچه نگاه میکنی همه چیز به نحو احسن است، نظام احسن، خلق احسن. نمیخواهی خدا را شکر کنی؟ حالا میگویید خب من دوست دارم خوشگلتر بشوم. خب اینجا یک بحث است: خوشگل هستی، باشد. همهمان خوشگلیم؛ اما میخواهم خوشگلتر بشوم: «و جمّل به وجهی». وجه کجاست؟ صورت است. آقا، خلقتت میتواند با قرآن عوض شود.
قرآن سرتاسر معرفت است. بذر معرفت را در وجود خودت بکار؛ اگر طهارت نفس داشته باشی گل میکند. چرا معمولاً عرفا، بزرگان، اصلاً چهرهشان را که میبینی حال میکنی؟ چرا میگویند نماز شب نورانیت میآورد؟ چرا؟ چه ربطی به بدن، به جسم دارد؟ اینها اسراری است. تا حالا به این دعا فکر کرده بودید اصلاً به این شکل؟ «و قوّ به جسدی».
قوت ربانی و نور قرآن
مولای ما علی علیهالسلام فرمود:
«مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّةٍ بَلْ بِقُوَّةٍ رَبَّانِيَّةٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در خیبر را با نیروی بدنی نکندم، بلکه با نیروی ربانی کندم.
این در خیبر را که کند، بعضی گفتهاند چهل ذراع پرتاب کرد. روایتی میگوید اصلاً دست مولا به آن نخورد؛ بعضی میگویند کند و انداخت؛ چالهای، درهای بود، حضرت دروازهٔ قلعه را کند و آنسو گذاشت و از رویش رد شد.
فرمود این به قدرت ربوبیت بود، چون عبودیت محض دارد، نه به جسمانی. یعنی با چه؟ با نور قرآن. با نور قرآن قوت گرفته. با قرآن سختیها آسان میشود. حالا بحث این چرا؟ چون قرآن همهاش معرفت است. بذر است، دانه است؛ در زمین خودت بکار. اما اگر:
«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا» (اسراء/۸۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از قرآن آنچه شفا و رحمت برای مؤمنان است فرو میفرستیم، و ستمگران را جز زیان نمیافزاید.
برای مؤمن شفا و رحمت است؛ برای اهل ظلم چرا خسارت است؟ چون همان بذر معرفت قرآن را میکاری و این زمینه مشکل دارد، قابلیت ندارد. کرم میشود این بذر. مثل آدمی که غذا را میخورد و ترش میکند؛ سوءهاضمه دارد. هاضمهٔ تو مشکل دارد؛ آن غذا مشکل ندارد. قرآن مائدة الله است، طعام حضرت حق است. درون مشکل دارد، پس میزند، عق میزند، بالا میآورد؛ چون مال تو نیست؛ تطبیق ندارند با هم.
حکمت، موعظه و شکل ظاهر و باطن پس از مرگ
تا اینجا رسیدیم که امروز در خلوت به آن عبارت سیدالشهدا علیهالسلام فکر میکردم. عبارت عجیبی است: خلقاً و خلقاً. هم خلقت علیاکبر شبیهترین است به پیامبر. ببین بابای علیاکبر کی بوده که «الولد سرّ أبیه»؛ بچه سرّ پدرش میشود. ببین باباش حسین کی بوده که پسری که آن بذر در وجودش کاشت، از صلب پدر منتقل شد به عالم رحم مادر. چه طهارتی:
«كُنْتَ نُورًا فِي الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَالْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو نوری بودی در صلبهای بلندمرتبه و رحمهای پاکیزه.
چه طهارتی در آن اصلاب و ارحام بود که نمونهاش شده علیاکبر. بعد خُلقش هم میشود؛ خُلقش هم شبیهترین است.
آقا من در خصوص خُلق چه بگویم؟ حالا خَلق که مشخص است. خُلق:
«ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» (نحل/۱۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به راه پروردگارت با حکمت و اندرز نیکو دعوت کن.
پروردگار به رسول میفرماید دعوت کن همه را. سطح بحث دعوت را ببین: «الی سبیل ربّک»؛ به راه پروردگار خودت. با چه؟ «بالحکمة». این حکمت همان منطق است. اینجا بحث نطق، منطق، عقل، فکر است. «و الموعظة الحسنة»: دوم میشود موعظهٔ حسنه که این خُلق است، اخلاق. اخلاق جایگاهش اینجا معلوم میشود.
حالا میخواهید منفجرتان کنم؟ البته آنهایی که پیشتر سر این سفره بودهاند باز تذکر است برایشان؛ باز آنان نیز به نحوی القا میشود و منفجر میشوند. اما توجه داشته باشید ماحصل رسالات حکما را برای شما در دو جمله باز میکنم.
آنچه پس از مرگ ما در لقاء صورت میگیرد مشاهده است. ما که داریم میرویم به این مشاهده بنشینیم، دو حقیقت را که در هم تنیدهاند و دو بعد از یک وجودند با خودمان میبریم: یکی ظاهر ماست، یکی باطن ماست. درست است؟ هیچوقت، چون اسم خدا الظاهر است و الباطن است، هیچکدام از نظام موجودات عالم هستی نمیشود که ظاهر داشته باشند و باطن نداشته باشند، یا باطن داشته باشند و ظاهر نداشته باشند. هر دو را باید داشته باشند.
لذا ما از این دنیا میرویم با ظاهر و با باطن. سؤال: ظاهر ما پس از مرگ چگونه است؟ میخواهیم برویم به لقاء برسیم. آنچه با خودمان میبریم تا به شهود بنشینیم، با چه وسیلهای میرویم به شهود بنشینیم؟ این وسیله چیست؟ یکی از معانی این آیه همین میشود:
«وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» (مائده/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به سوی او وسیله بجویید.
به سمت او بیایید با وسیله. این وسیله دو بعد دارد، دو شأن دارد، دو وجه دارد، دو طور دارد:
«وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا» (نوح/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما را به طورهای گوناگون آفرید.
ما شما را به طورهای مختلف خلق کردیم. یک طورش ظاهر توست که بدنت است. یک طورش باطن است که نفست است.
ظاهر تو، بدن تو، وقت پس از مرگ چه شکلی است؟ فرمودهاند شبیه اعمال توست. برگردید به آن آیهٔ اول بحث:
«فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا» (کهف/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر که امید دیدار پروردگارش را دارد، باید کار شایسته کند.
لقاء ربّه. عمل صالح بدنت را شکل میدهد؛ شکل بدنت را عمل صالح میسازد.
باطن و نفست را چه شکل میدهد؟ قیافهٔ نفست آنسو چه شکلی است؟ این را بگویم دیگر برویم توی مناجات، توی روضه. باطنت را فرمودهاند به شکل معارف و علومی است که کسب کردهای، اعتقاداتت. نفست که بخواهد به مشاهده بنشیند، به شکل و به وزن و به مقام معارف و مبانی عقلیای است که کسب کردهای، علوم. چه علمی برداشتهای؟ چه مقدار کسب معارف کردهای؟ اصلاً بذر معرفت کاشتهای در وجود خودت که الان نفست قوی باشد، بزرگ باشد، بتواند مشاهده کند آنچه را که در عالم است؟
این حرفها چه انسان را لاغر و ضعیف میکند. به خودم دارم نهی از نفس میخوانم. عجب!
نفس و بدن برزخی علیاکبر
ببین باز علیاکبر کیست که خَلقش شبیه پیامبر است، خُلقش باز شبیه پیامبر است، منطقش یعنی عقلش شبیه پیامبر است. حالا این عقل و منطق چه را میساخت؟ باطن را، نفس را. یعنی علیاکبر پس از مرگش هم ـ دقت کنید ـ اگر عقل، اگر مبانی عقلی، علم و معرفت، بذر معرفت، این معرفت است، معارف الهی است، مبانی فکری و عقلی است؛ اگر اینهاست که نفس ما را شکل میدهد، چون در این دنیا از جهت منطق علیاکبر شبیهترین به پیامبر بوده، نفس علیاکبر هم پس از مرگ شبیهترین به پیامبر است. درست شد؟ ببینید چگونه ثابت کردیم.
اگر خُلق علیاکبر ـ حالا بحث خَلق را که کردیم ـ اخلاق علیاکبر در این دنیا شبیهترین به پیامبر است، این اخلاق همان اعمال را میسازد. امیرالمؤمنین یک فرمایش عرشی دارد که مراقب کلامت باش که کلامت چه را میسازد. آن کلامت رفتارت را میسازد، بعد شخصیتت. حدیثی طولانی است که آخر سر آنچه از تو میماند انگار همین کلام است، رفتارت، شخصیتت، عادتت؛ یعنی اعمالت. بر اساس چه؟ اخلاقت. اخلاق چه را میسازد؟ اعمال را. اعمال چه را میسازد؟ بدن را.
پس اگر خُلق علیاکبر در این عالم شبیهترین است به پیامبر، بدن علیاکبر پس از شهادت، آن بدن برزخیاش هم، شبیهترین است به پیامبر. اللهاکبر.
ورود به روضه
بعد با این آقا حالا چه کردند؟ الان دیگر وقت روضه است. یعنی شاید اصلاً دیگر مناجات با امام عصر هم لازم نباشد الان. چون حرفهایی که زدم، فقط معرفت نسبت به این آقا بالا رفته. حالا فقط کافی است بگوییم خب با این آقا چه کردند؟ دیگر همه اهل روضهاید.
آی خدا! چقدر این حرف عجیب است. چقدر زیرک بوده مختار. چه سؤالهایی پرسیده. وقتی عمر سعد ملعون میخواست به درک واصل شود، مختار از او پرسید: در کربلا به نظرت کی پیش حسین عزیزتر بود؟ کی را امام حسین بیشتر دوست داشت؟ یک تعمق کرد، سریع گفت به نظر من علیاکبر را. چرا؟ آن ملعون گفت: هر کدام از بنیهاشم که میرفتند میدان، اباعبدالله کنار خیمه میایستاد دعا میکرد، دست بالا. تنها کسی که تا رفت به سمت میدان، حسین ناخودآگاه دنبال سرش راه افتاد. همه دیدند حسین چند قدم رفت به سمتش. علیاکبر بود.
بعد دست برد زیر محاسن سفیدش. اللهاکبر. خدایا تو شاهد باش کی را فرستادم. همین عبارتی که بحث کردیم را فرمود. چه بلایی سر علیاکبر آوردند.
کمرم، بابا، پسرم. من چند سال است با همین یک تکمصرع میسوزم: «کمرم خم شده تا خوشقد و بالا شدهای.» این پدرهای شهدا خوب میفهمند.
گفتم مناجات با امام زمان داغ، آماده. اما اجازه بدهید با دلهای شما برویم جلو. الان با این حرفهایی که زدیم دیگر وقت روضه است. انشاءالله امام عصر اجازه داده است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.