ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمته واسأل الله من فضله.

اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية.

والصولة الحیدریة والعصمة الفاطمیة والحلم الحسنیة.

والشجاعة الحسینية والعبادة السجادية.

والمآثر الباغریة والآثار الجعفرية والعلوم الكاظمية والحجة الربانیة.

والجود الطغویة والنقاوة النقویة والهيبة العسکریة والغيبة الالهیة.

اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه وانصاره وشيعته والمستشهدین بین یده.

[نفس عمیق] السلام علیک یا داعی الله وربانی آیاته.

سلام علیکم ورحمة الله.

هدیه به پیشگاه عزیز زهرا سلام الله علیها و همچنین شهدای عزیزی که در محضرشون هستیم و زانو زدیم صلواتی قرائت بفرمایید.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

در خصوص احکام [نفس عمیق] امروزه متداول شده متاسفانه یک مریضی به نام آلزایمر که طرف فراموشی بهش دست میده و اصلا یادش نمیاد چیزی.

و حتی می‌بینی موقع نماز شده اصلا یادش نمیاد باید نماز بخونه.

خدا هممون رو از این جور بلاها و مریضی‌ها حفظ کنه.

خب بالاخره وقتی کسی دچار همچین مریضی می‌شه تکلیفش چگونه است؟

حالا مثلا طرف بعدا که با حال خودش برگشت مثلا انشاالله شفا پیدا کرد یا نه بعد از اینکه از دنیا رفت ورثه میخوان براش نماز روزه استیجاری بگیرن.

اون روزهایی که این حالت رو داشته رو تکلیف برش هست؟

باید قضاشو بگیرن یا نگیرن؟

رهبر عزیزمون [نفس عمیق] من خودم زنگ زدم از دفتر آقا پرسیدم فرمودن که اگر چنانچه آنی این رخ میده یعنی دائمی نیست حالش خوبه بعد یه دفعه می‌بینی یه همچین حالتی بهش دست میده مثلا یادش میره یا نمازشو یادش میره یا وسط نماز یادش میره.

بعد دو مرتبه این حالت برطرف می‌شه.

اگر این چنینه نه این تکلیف برش مترتبه و وقتی این حالت برش برطرف می‌شه باید بخوانه نمازشو ادا کنه، قضا کنه و اگرم از دنیا رفت و نخوند براش بگیرن.

اما اگر تو این حالت می‌مونه یعنی مریضی شدیده و می‌مونه براش.

اصلا متوجه امر تکلیفش نیست.

چنین کسی نه دیگه تکلیفی هم براش نیست دیگه.

متوجه امر تکلیفش نیست.

مثل کسی که میره تو کما و حالت نباتی پیدا می‌کنه اصلا دیگه.

مثلا قلبش هم از کار افتاده فقط مغزش داره می‌زنه.

حتی دیگه نفس حیوانی‌شم این کار نمی‌کنه صرفا نباتیه.

خب اینم دیگه تکلیفی براش نیست دیگه.

لا یکلف الله نفسا الا وسعها.

در خصوص قرآن نکته‌ای عرض کنیم که متاسفانه امروزه این بهش خیلی کم توجه می‌شه.

قرآن حتی تو مسجد هم عرض کردم هم امشب هم دیشب که قرآن وقتی قرآن است می‌فرماید ان هذا القرآن.

هذا القرآن وقتی القرآن است که تـ-- مقام جمعی داره یعنی تمام آیات لحاظ شده درشه.

شما یک حرف از کل آیات قرآن یک حرفش رو ورداری دیگه این قرآن نیست.

این چیه؟

فرقانه.

شما تمام آیات قرآن رو تو یه جا جمع کنی، یه آیه رو نگذار.

بسم الله الرحمن الرحیم یک سوره رو ننویس این قرآن نیست.

القرآن نیست.

القرآن مقام جمعی دارد.

یعنی اونچه که در خصوص عظمت قرآن و اون مقامات و مرتبتی که کشیده شده از علم ذاتی حضرت حق تنزل پیدا کرده اومده در مرتبه جسمیت و مادیت شده این لفظ و صوت دیگه این مترتب برش نمی‌شه، اون قرآن کلی، اون قرآن کشف تام محمدی دیگه این نیست.

بله، یک جزئی از اونه، کل نیست.

متاسفانه شبای قدر هم دیده می‌شه که تو مساجد به جهت اینکه قرآن نیست میان جزوه‌های قرآنی پخش می‌کنن.

شبای قدر فرمودن قرآن رو به سر بگیر یعنی تمام قرآن رو.

میان مثلا این قرآن‌های جزئی جزء یک، دو، سه تا توشه سی جزء اینو میدن میذارن مردم رو سرشون.

بد نیستا نمیگیم، نمیگیم کار بدیه اما این اونی نیست که دستور دادن.

اونی که دستور دادن قرآنه، تمام قرآنه.

اینکه می‌فرماید "إن أسر البيوت لبيتا أسر من كتاب الله" کتاب الله، الله اسم جمعی‌ست.

کتاب الله می‌شود چی؟

القرآن نه فرقان.

بله قرآن، فرقان با یک آیه هم تو می‌تونی برسی "إن تتق الله يجعل لكم فرقانا".

تقوای الهی رو پیشه کن به فرقان می‌رسی.

راه تشخیص حق از باطل رو بهت میدن.

تقوای همچین خصوصیتی داره.

اما دیگه القرآن نیست.

به این نکته حواسمون باشه.

اما در خصوص عترت هم [مکث] شاخه نباتی تبرکی تقدیم کنیم خدمتتون که می‌رسیم به اصل هفتم از کتاب شریف الفین علامه هلی در اثبات حقانیت جانشینی پیغمبر بر امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام و ائمه اطهار علیهم الصلاة والسلام.

اونجا در اصل هفتم علامه هلی القا می‌کنند این موضوع رو که چرا این فرقه‌ها همه میگن آقا مثلاً امام رو ما انتخاب کردیم، زعیم رو، خلیفه رو، جانشین پیغمبر رو ما انتخاب کردیم اما یعنی ما نصب کردیم اما عزلش دست شما نیست دست خداست.

این ادعای اوناست.

میگن انتخابش با ما بوده و اشکالی هم نداره مردم جمع بشن انتخاب کنن.

اما عزلش چون شورش شد، غوغا شد، اختلافات به پا شد، شکایات بالا گرفت، اومدن این اصلو ساختن.

به اصل درست کردن که حالا اشکال نداره خلیفه رو ملت تعیین کنن، شورا تعیین کنه اما عزلش با خداست.

عجب!

علامه اینجا میاد می‌فرماید که چطور نصبش با شماست عزلش با خداست؟

نمیشه که اگه نصبش با شماست عزلش هم با مردم باشه.

اگه عزلش با خداست پس نصبش هم باید با خدا باشه.

توجه کردید؟

مُچ‌شونو اینطوری می‌گیره علامه.

و چه کتاب شیرینی هم است الفین.

یه طوریه که آدم برای بچه‌هاش هم می‌تونه بخونه این کتاب رو.

یعنی الحمدالله علامه با اون عظمت و وزانت علمی این کتاب رو یه طوری نشسته نوشته که همه فهم باشه.

بریم سراغ بحثمون.

رب زدنی فیکه تحیرا.

فیکه تحیرا نه فی سبیلک، فی صراطک، حتی فی نفسک هم نه.

فیکه هیچ واسطه‌ای حجابی نیست.

وقتی تو میگی فیکه یعنی حجاب‌ها همه برداشته شدن.

مثل اینکه الذین قرآن می‌فرماید جاهدو فینا لنهدينهم سبلنا.

میگه کسی که در ما، دیگه عربیتون خوبه دیگه، فینا در ما جهاد کند تلاش کند ل قطعاً نهدينهم سبلنا.

به راه‌های خودمون اینا رو هدایت می‌کنیم.

یا تو فرمایش سید الشهدا صلوات الله علیه که [نفس عمیق] یکی دو جلسه پیش عرض کردیم نکاتی رو ازش که حضرت در خطبه عجیب و شریفش قشنگ خط‌کشی کردن حدود حسینی رو برای یارانشون پیاده‌سازی کردن در این دو جمله ارشی که [مکث] فرمودند که من کان بذلًا فینا، من کان بذلًا فینا.

اینجا ببینید نمیگه فی سبيلنا، فی صراطنا.

فینا در ما اگر کسی بذل کند مهجته رو، اون آخرین قطره خون قلبش رو، اون موقع و موطنًا على لقائنا به اطمینان رسیده باشه قصد توطن کنه بر لقاء ما.

لقاء نا که بحث این شب‌های ماست لقاء.

[مکث]چی رو آماده لقا کنه؟

نفسه.

نفسش رو، جانش رو که نفس بر گرفته تمام مراتب با هم هست.

میگه اینجا اون موقع فلیرح المعنى.

اونجا اون اول می‌فرماید فینا.

اگه کسی بیاد بگه اینجا پس چطور خود سید الشهدا می‌فرماید، اونجا می‌فرماید موطنًا على لقائنا نفسه.

میگیم اون، این رو ببر کنار اون فینا بگذار.

یعنی تمام مراتب نفسش بذل در ما بشود.

اونم در ما.

وقتی میگه در ما حکایت مخلص و مخلصه.

مخلص، مخلصه، پاکه، زلاله که هندسه اخلاص هم خدمت عزیزان عرض کردیم پایین به بالاست.

یعنی از پایین تو باید خلوص رو خرج کنی بفرستی بالا که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها فرمودن هرکس که خالص‌ترین اعمالش رو به خدا عرضه کند، خدا هم بهترین تفویضش رو بر او نازل می‌کند.

بهترین مقدرات رو، قضا و قدرش رو.

در حقیقت دست می‌گیره، کفایت می‌کنه.

فسیکفیکهم الله وهو السميع العلیم.

بعد می‌شود هندسه توفیق از کجا به کجا؟

بالا به پایین.

توفیق.

توفیق می‌شود از بالا به پایین.

در پس از پایین به بالای ما اخلاص توفیق از بالا نازل می‌شود.

وقتی فينا صورت گرفت، رب زدني فيك تحيرا صورت گرفت، من كان باذلا فينا مهجته صورت گرفت، الذين جاهدوا فينا صورت گرفت لنهدينهم سبلنا.

این في، في، فينا، فيك، فينا اینا همه چی؟

بدون هیچ ورایهم حجابه.

فرق مخلص و مخلصه.

مخلص هم خالص شده اما باز توقع پاداش داره.

فقط به عشق خدا کار کرد اما باز توقع چی داره؟

مقامات داره، درجات داره، ثواب می‌خواد، مزد می‌خواد.

که چقدر بد شد که متاسفانه آخرین شب ماه صفر ما رو از بچگی با این شعر آشنا کردن که "من مزد عزاداری از فاطمه می‌خواهم." یادتونه این شعر رو؟

مزد عزاداری از فاطمه می‌خواهم.

مزد چیه؟

[خنده] مگه تو برا مزد اومدی؟

می‌خوای بخ-- خودتو بکشی بشی مخلص.

نخیر تعال بشو مخلص.

مخلص اصن حساب کتاب نداره.

اصن توجه به این چیزا نداره.

با پای دل اومده، عشقش کشیده اومده.

بهش میگن برای چی تو این همه وقت می‌ذاری تو خیمه امام حسین؟

نمی‌دونم.

چی می‌خوای؟

خودم هم نمی‌دونم.

به یکی هم میگن تو برای چی میای؟

میگه راستش مریض داشتم شب اومدم شنیدم شب باب الحوائجه.

خب قدمتون رو چشم.

اشکال نداره به ما چه اومد یا نیومد.

اینم یه جور عشق بازیه.

اما اون کجا که تو ب- فقط به عشق دلت، دل، دل، دل که عرش وجود توست، قلب المؤمن عرش الرحمن این عرش رو بکشی به فرش.

عرش و فرش رو وصل به هم کنی.

چه زیباست که مخلص عرش، عرش رو کشیده به فرش یا از فرش سفر کرده به عرش .

اینطوری میشه.

اما اگر فينا رو ورداری حجاب میاد وسط.

حجاب نیت، حجاب اسماء حتی.

تو وقتی خدا رو با اسم می‌خوانی داری با اسم الاسمی می‌خوانی.

این الله باز اسم الاسم.

الله که خدا نیست.

الحکیم که عین خدا نیست که، اسمه حواست باشه.

الان ما انسانیم، انسانیم.

عینیت ما اسم اللهه.

عینیت ما، عین وجود ما.

ولی وقتی شما منو صدا می‌زنی میگی حاج آقا علی اکبر بیات تو داری اسم، اسم الاسم رو صدا می‌زنی.

اینطوری یه مثال زدیم که متوجه بشید.

حالا امام زمان ما که می‌فرماید نحن اسماء الله یک جا فرمود نحن اسماء الحسنی این دیگه اون اسم الاسم ها نیستنا اشتباه نشه ها.

این عین اسمه.

عینیت کامله .

لذا امام صادق صلوات الله علیه می‌فرماید آنچه که شما در ذهنتون از حضرت حق تصور می‌کنید، خیال می‌کنید، مخلوق ذهن خودتونه.

شما اینو ساختید، خدا که اون نیست.

ببین باز گرفتار حجابی .

حجاب نمی‌ذاره.

اسماء الهی اساسا حجاب‌های الهین.

اسماء حجابن که تو باید از این حجاب‌ها شروع کنی، چاره‌ای نیست ازش.

مثل العلم هو الحجاب الاكبر که در بحث تخلّق به اخلاق الهی بعضی از متاسفانه اخلاقیون ما خرابش کردن.

گفتن آقا علم حجاب اکبر ولش کن.

این اصلاً الان جا افتاده تو متاسفانه هیئت‌های ما.

اصلا طرف علم و حکمت و بارها و بارها من دیدم بچه های مخلص، عاشق، با صفا، فهمیده، چهار تا کلام هر تو این اردوها، تو سفرها، تو هم‌نشینی‌ها بارها دیدم چهار تا حرف دو تا کلام مثلا درست حسابی علمی معرفتی باهاش می‌زنی میگه حاجی ول کن، ول کن این حرفا رو.

حسین و عشق است.

روضه بخون صفا کنیم.

زیادن، زیادن متاسفانه.

خراب کردن این العلم هو الحجاب.

حضرت امام تکلیف رو معلوم کردن.

فرمودن درسته حجابه ولی حجاب رو درست ببین.

حجابی‌ست که چاره‌ای جز اون نیست.

اگر خدا حجاب نداشت که اصلاً من و تو نمی‌بودیم.

یکی از حجاب‌های خدا من و توئیم مثلا.

مثل این [نفس عمیق] در حقیقت ابری که جلوی خورشید رو می‌گیره یا عينکی تو که تو به چشمت می‌زنی.

برای چی می‌زنی؟

چرا اون ابر جلوی خورشید میاد؟

مطلقا خورشید رو می، می‌بره از صحنه وجود یا عينکی که می‌زنی کلا خورشید رو برمی‌داره، نه باعث می‌شه تو بتونی خورشید رو ببینی.

خب آیا اون چیزی که تو دیدی همون عین خورشیده؟

نه.

تو داری یه مثلی، یه مثالی، یه جلوه‌ای، یه ظهوری، یه تجلی‌ای رو ازش می‌بینی که بتوانی ببینی.

اگر حجاب نبود کور می‌شدیم .

اگر اسماء نبودن ما نمی‌تونستیم خدا رو صدا بزنیم و لال می‌شدیم.

اینکه ا امام صادق اهل بیت فرمودن بنا عبدالله این عبودیت بر اساس اسماء الهی صورت گرفته.

یعنی اگر امام نبود ما از چه طریق می‌تونستیم خدا رو عبادت کنیم؟

اصلاً سجده برداشته می‌شد و اگر قرآن بر قلب پیغمبر نازل نمی‌شد، این قرآنه که به یک معنا جهان‌افروز است، سوزان است، یکپارچه نور و سوز و شور و عرض شود آتش است، سوختن است.

اگر این نازل نمی‌شد قلب پیغمبر این سوختن رو به خودش نمی‌پذیرفت همه چی می‌سوخت.

پیغمبر گرفت سوخت تا من و تو نسوزیم.

انقدر که این قرآن عظمت داشت از علم ذاتی حق منتج شد.

نتیجه‌ی اون بود دیگه عرض شد خدمت شما.

که حالا ما را آوردن تو این دنیا یکی دو تا با این اسم، با اون اسم، با اسماء الهی همینطور تا یواش یواش از این پرده حجاب اسماء عبور کنی برسی به عینیت اسماء.

به عین اسماء برسی.

به عین امام عصر برسی که دیگه اون موقع اصلاً حضور و غیبت برداشته می‌شه.

برای آدمی که این چنین شد حجاب رو درید دیگه اصلاً بحث غیبت برداشته می‌شه.

اصلاً بحث حضور و غیبت دیگه نیست.

همیشه آقا همیشه هست.

اصلاً نمی‌تونه آقا نباشه.

نمی‌تونه نباشه عقلاً.

که اگه [سخنی به زبان عربی] حالا اینایی که من تا الان گفتم در ادامه مبحث قبل همش مقدمه بود برای امشب.

حالا دقت بفرمایید.

ما عرض کردیم دیدن برا-- ابتدا از ورای حجاب، از پشت حجاب، از طریق اسماء ارتباط با خدا که و الین المسیر اصلاً این راه جز این نیست.

راه ما به سمت حضرت حق برای لقاء الله از طریق اسماءه.

که باید یک یک این اسماء رو بری لباسشو به تن کنی، تخلق به اخلاق الهی و روحانی این ب-- پیدا کنی، تلبس به اسماء الله پیدا کنی، بری تا این حجاب‌ها اصلاً خودت دیگه عینیت اسم بشی، عین اسم بشی.

خودت بشی اسم حالا دیگه دیگران با تو به خدا برسن.

تو بشی به یک معنا وجه الله.

الان پیغمبر عزیز آن-- عالم وجه الله هست برای امیرالمؤمنین.

[سخنی به زبان عربی] هر طرف علی رو می‌کند پیغمبر می‌بیند.

امام عصر وجه اللهش امام عسکریه.

من و شما وجه الله‌مون می‌شه امام عصر.

رو به امام عصر کنی رو به خدا کرده‌ای.

لقاء من و شما می‌شود لقاء مهدی فاطمه.

[سخنی به زبان عربی] با امامت باید باشی.

هرکس از امامش جدا شد باخته.

حالا این، این شهود که با توجه به بحثی که ما داشتیم الان باید اینو متوجه بشید که یعنی چی شهود.

این شهود دیدن رؤیت چشمی نیست.

الان خیلی از ماها نمی‌تونم بگم هممون، خیلی از ماها ظاهراً امام عصر رو ندیدیم.

ندیدیم.

چرا حاجی میگی خیلی از ماها؟

نکنه تو دیدی؟

نه.

خاک بر سر من.

بالاخره تو خواب که دیدی.

وقتی امام عصرت رو در خواب دیدی بحث‌هاش گذشت دیگه.

یعنی در مرتبه مثال آقا رو دیدی.

یه پله بالاتر از نشئه طبیعت.

چرا اینقدر محتاجی که جسم ببینی، ماده ببینی؟

تو در مرتبه مثال که یه رتبه پنهان‌تر از مرتبه ظاهر است دیدی آقا رو.

که حدیث هم داریم که شیطان نمی‌تونه تمثل بیاره از اهل بیت.

هر چیزی رو می‌تونه جز پیغمبر و اهل بیت رو نمی‌تونه.

البته آقای جوادی آملی می‌فرماید از کجا معلوم اون که تو خواب دیدی خود آقاست.

چون آقا رو نمی‌تونه تمثل بیاره.

یعنی چهره حضرت رو نمی‌تونه مثال ازش بیاره، متمثل بشه تو.

از کجا معلوم این چهره‌ای که متمثل شده همون چهره آقا باشه.

این نهیب رو هم می‌زنه.

حالا ما کاری به اون نداریم.

دیگه اینقدر سختش نمی‌کنیم.

می‌خوام بگم بحث ما چیز دیگه‌ای بود.

بالاخره خیلی از ماها با ر-- دیده بصر و رؤیت آقا رو ندیدیم.

رؤیت چشمی ظاهری.

اما باطن دیده، اگه ندیده بود الان اینجا نبودی.

اتفاقاً اصل دیدن همین است.

قلبی دیدن.

چرا میگه رفتی مشهد رضا اذن دخول بخون برو حرم.

سرتو ننداز پایین برو.

آقای بهجت میگه اگه دیدی منقلب نشدی نرو تو.

قسمش بده بگو يا ابن الزهرا به جوادش قسم.

اینا یعنی چی؟

به جهت اینکه تو می‌خوای بری به شهود قلبی برسی.

دیدن سنگ و چوب و س-ظریح و اینا که به چه درد تو می‌خوره؟

تو تا با ق-- با اون در حقیقت شهود قلبی نری وارد ضریح بشی وارد حرم نشی چه سودی برای تو داره؟

شمر هم همیشه‌شونه با امامش بوده.

عمر سعد هم با امامش بوده.

عمر سعد، شمر اصلاً جانباز صفین بوده.

اصلاً رفت تا شهادت.

شمر عجب.

تو صفین یک گوشه ای افتاد داشت جون می‌داد، داشت شهید می‌شد.

یعنی اگه امیرالمؤمنین نمی‌رسید به دادش الان ما باید می‌گفتیم شمر مثلاً از شهدای جنگ صفین.

مولا به دادش رسید این س-- وجودی نداره شهید شه.

هرکسی نمی‌شه به قول حاج قاسم هرکسی رو باید شهید می‌کنن.

باید شهید باشی تا شهید، شهیدت کنن.

آقا برش داشت گفت پاشو تو به درد شهادت نمی‌خوری.

پاشو خجالت بکش.

ادا در نیار بلندش کردن.

زنده شد بعد شد قاتل پسر حضرت زهرا.

توجه کردی؟

خب اونم امام دیده.

اونم جنگیده، جانباز جنگ بوده مثل خیلی از جانبازها و چی بگم حالا تف سربالا.

خیلی از این آدمایی که تو لباس پیغمبر و امام و اینا چه خیانت‌هایی که به این ملت تو همین نظام کردن که بیرونی‌هامون نکردن.

این مهم نیست، مهم شهود قلبی‌ست.

لقا هم همونه.

لقاءالله یعنی شهود قلبی.

لقاء مهدی یعنی شه-- اگر تو به شهود قلبی رسیدی به اصل رسیدی.

چرا انقدر سردر گمی؟

اینجا روضه خونده می‌شه.

از کربلا هی میگه، میگه، میگه نمی‌تونه تصور کنه.

نمی‌تونه.

تو خیالش نمی‌گنجه.

یک آن یه دفعه شهود براش رخ می‌ده.

می‌بینی تو قوه خیالت یه دفعه می‌شکنی.

تا نبینی نمی‌شکنی.

تا قوه خیالت انتقال نده اون صورت رو، اون صور و اشکار رو انتقال نده به قوه وهمت، وهمت نده به عقلت، عقلت نکشونش سیطرته‌ش، سیطره‌ش رو به قلب، قلب شهود نمی‌کنه و اون شهود قلب با کمک خیال و وهم و عقله.

اگر کسی خیالش، وهمش مشوب شد به آلودگی‌های عالم با-- ظاهر یعنی این پنج حواس ظاهری‌ش آلوده شد، خیالش نمی‌تونه درست صورت‌گری کنه.

هرچی این روضه می‌خونه اون یه صورت غلط از امام حسین از روضه تو ذهنش تصور می‌کنه.

این صورت غلط نمی‌تونه منتقل بشه به قوه وهم.

وهم نمی‌تونه از این جزئی‌سازی کنه و وهم نمی‌تونه ارتباط به عقل بگیره، کلی رو بده به عقل.

عقل نمی‌تونه اونو سان بده تو قلب و انتقالش بده به قلب.

قلب به شهود و نظارت بنشینه.

چرا؟

قوه خیال آلوده شده.

چرا؟

از باطن آلودگی میاد یا از ظاهر؟

شما بفرمایید.

آلودگی از باطن میاد یا از ظاهر؟

از ظاهر.

باطن که کل مولود یولد علی الفطره فطرت الله التي فطر الناس عليها.

همه با یک فطرت که اگر غیر از این بود به عدالت خدا شک می‌کردیم.

همه ذاتاً بب-- دقت کنید همه بالقوه پیغمبرید.

همه بالقوه امام محشوع-- شما به این دنیا آمدید.

همه بالقوه کتاب خدا و امامی‌د.

اقرأ كتابك.

همه بالقوه قرآنی‌د.

بودیم یعنی.

خرابش کردیم.

خط کشیدیم رو آیات خدا.

اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا.

تو کتاب الهی بودی .

رو آیات وجودت خط کشیدی.

و في الأرض آيات للموقنين و في أنفسكم أفلا تبصرون.

آیاتید.

و في أنفسكم آیات تو جان شماست.

اصلاً شما آيات الله‌اید.

شما ا قرآنی‌د .

از جهت، از یک جهت عالم اصغرید، از یک جهت از جهت رتبه‌ای بخواید بگید عالم اکبرید.

چه خاکی به سرمون کردیم که شهودمون قطع شده.

از ظاهر آلودگی اومده، چشم آلوده شده، گوش آلوده شده، شامه آلوده شده، چشایی و ذائقه آلوده شده، لمس آلوده شده زده خیال رو آلوده کرده.

این مریضیه وسواس از ظاهر رفته به باطن.

شیطان غلبه پیدا می‌کنه .

از ظاهره.

شما بارون از بالا میاد.

بارون تجلی حضرت حق داره میاد.

حالا به یک معنا از جهت طبیعی به لحظه تجافي میاد، نه تجلی.

اما از جهت معنایی تجلیه.

سلسله طولیه‌ست.

حالا شما تجافي بگیر یعنی اومد رسید به زمین دیگه اون بالا نیست.

بالاخره داره میاد.

پاک، زلال و أنزل من السماء ماءً فسالت عودیه تم بقدرها.

میاد می‌ریزه.

این میره تو قدرها.

تو سر القدر تو چیه؟

اون باران رحمت رو فیض الهی بگیر.

این باران داره میاد تو، توی آسمون تهران که می‌خواد بیاد برسه به زمین چقدر با خودش دود و کثافت میاره پایین .

این دیگه عارضه είναι که ذاتی نیست.

تورا از خودش گرفت آورد رسوند.

ما هم اینطوریم.

این باطن پاکه، پاکه.

اصلاً آيات الله بودی تو.

ریزش رحمت خدا صورت گرفت.

اومد، تو این رو متاسفانه لایه‌های وجودیت رو از ظاهر خراب کردی رسوندی همین جوری داره سرایان پیدا می‌کنه به باطن.

خدا نکنه کسی روحش آلوده بشه.

اصلاً دیگه تمام.

روح اگه آلوده بشه که محل اراده‌ست، اراده.

اگر کسی نمی‌تونه اراده کنه ختم و خطوماتش نصفه کاره می‌مونه، سیر و سلوکش وسط کار رها می‌شه، همش بالا پایین این در حقیقت نوسانات عجیب غریب داره این روحش مشکل پیدا کرده.

چون محل اراده روحه.

روحه که به تو میگه چه کن، چه نکن .

قبلاً هم عرض کردیم.

حالا من نمی‌دونم چرا بحث اون هی اینورا میاد.

من یه حدیث آماده کرده بودم.

حدیث سنگین، ثقیل، عجیب که پیراهامون اون برین عیبی نداره بذارید مجلس دست کسی دیگه باشه.

که وقتی میگه هشت تا بهشت در دارد و هشت، هفت تا جهنم در دارد، اینا مثل‌اند.

مثل.

واقعاً اینطوری نیست که جهنمی باشد، یه مثلاً شهر بزرگ مثل تهران دور تا دورش هفت تا دروازه خدا باز کرده از این دروازه‌ها رو دستور میدن ملائکه غلاظ و شداد این دروازه‌ها رو باز کنن گنه‌کار رو با سر پرت کنن تو.

این حرفا نیست که.

اینا مثله تِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ.

مثل، چرا میگن مثل؟

چون به قوه مثالیه تو وارد می‌شه تو بتونی بفهمی.

تو صوت رو می‌شنوی برا اولین جایی که میخوای بفهمی باید از باطن اینو بف-- این صوت مادیه دیگه.

کم مسموعه.

عرضه.

می‌شنوی برای اینکه بفهمی اولین رتبه باطنی تو قوه خیالت هست.

یعنی عالم مثال وجودت یا برزخ وجودت.

اینو وقتی میخوای بفهمی تو برزخ ت-- این رو تجزیه تحلیل می‌کنی این صوت رو، این صدا رو.

درست شد؟

که اگر قوه خیالت طهارت داشت می‌تونی این رو برسونی به وهم و عقل و قلب و همینطور .

حالا مثال‌هایی که خدا زده به جهت اینکه بتونی مثال، عالم مثال، تو با این مثل خدا رو تو عالم مثال وجودت که اولین رتبه باطنی وجود توست بتونی اینو تطبیق بدی صورت و شکل ازش پیدا کنی بتونی ببینیش تو قوه خیالت یعنی بفهمیش.

یه حرف عقلی، سنگین، علمی می‌زنی میگی نمی‌فهمم.

چرا نمی‌فهمی؟

مگه عقل نداری؟

میگه مثال بزن.

آها.

چرا میگی مثال بزن؟

چون تنزل دادی خودت رو تو قوه مثالت فقط تو خیالی.

مجبوره آدم مثال بزنه.

خدا هم چون دید همه دارن خیالاتی زندگی می‌کنن و وهمانی میگه همش مثل، مثل.

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ.

حتی جنتشم مثل می‌زنه برای اهل تقوا تازه .

مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ.

نور هیش-- نورش کمه.

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ .

این مثاله.

میگه هفت تا به جهنم در داره، بهشت هشت تا.

خب بشمارید.

پنج تا قوه ظاهر داریم ما درسته؟

سامعه، باصره، ذائقه، شامه و لامسه.

این پنج تا اگر درست مدیریت نشن و به آلودگی بیفتن می‌زنن قوه بعدی رو که باطنی‌تره یعنی خیال رو آلوده می‌کنند.

که اگر قوه خیال آلوده شد چند سال طول می‌کشه.

خیلی زحمت باید کشید.

پدر درمیاره.

می‌شه چند تا؟

اون پنج تا، اینم یه دونه شش تا.

دهم رتبه پنهانی‌تر ما قوه وهم ماست.

که عقل مسقوطه.

و ان الوهم عقل ساقط.

روح الله علیم حسن زاده می‌فرمود.

با قوه واهمه چند تا شد؟

هفت تا.

اگر کسی تو همین هفت تا بمونه یعنی این هفت تا قواش رو تحت سیطره عقل نیاره.

یعنی عقلی نبینه، عقلی نشنوه، عاقلانه نچشه، عاقلانه نبویه، عاقلانه لمس نکنه، عاقلانه تخیل نکنه و تحت سیطره عقل توهم نکنه و وهمش رو استفاده نکنه که جزئیات تو وهم تجزیه تحلیل می‌شن، چنین کسی [مکث] از عقل ساقط شده، عقلش مشوب به این هفت معنا شده و هفت در جهنم به روش باز شده.

این می‌شه هفت تا در جهنم.

اما اگر کسی این هفت تا قوای وجودیش رو برد تحت سیطره عقل، این هفت تا به علاوه عقل می‌شه چند تا؟

هشت تا.

یعنی عاقلانه دید و شنید و بویید و چشید و لمس کرد و تخیل کرد و توهم کرد.

عقلش رو در همه چیزی به کار انداخت.

عقل اون هفت تا با هم می‌شه هشت در، می‌شه بهشتی.

بهشتی‌ها عقلا هستند.

جهنمی‌ها متوهمین و متخیل‌ اونایی که اصلا از عقل بهره‌ای نبردن.

وای به حال کسی که لذا مرحوم حاج آقا سبزواری به اینجا که می‌رسه می‌فرماید کسی که عقلش رو به کار ننداخته در این نشئه طبیعت، چنین کسی بهشت اصلاً نمی‌ره و اگرم ببرنش به زور می‌برنش و تو همون درجات پایین بهشت.

اصلاً و ابداً به اون درجات عالیه نمی‌ره.

اصلاً بهشت عقله.

عقل مقدس‌ترین خلق خداست.

هر چقدر تو عقلت قوی‌تره مقام و رتبت پیش خدا بالاتره.

پیش امام عصر عزیزتری .

لذا اون قلب عبارتی قرآن رو که بارها گفتیم و چقدر مهمه که ما بارها می‌گیم وذكر فأن الذكر تنفع المؤمنین.

اون قلب عبارتی رو یادتونه دیگه؟

چقدر علامه روش تأکید داره.

اولین درس و بحث‌های معرفتی‌مون، پیرامون حکمت و عرفان و فلسفه همین بود.

و ليتلطف قلب عبارتی قرآن که این ور و اون ور با هم مساوی‌اند.

جالبه که اصلاً از این ور پل زده به اون ور با و ليتلطف.

حالا بیا نیمه این ور قرآن رو چون تو قلب سوره کهف هم واقع شده با نیمه این و فکر می‌کنم جز پونزدهم هم باشه، با نیمه این ور مقایسه کن.

بعد می‌فهمی چه خبره تو و ليتلطف .

و ليتلطف چیه؟

تلطیف سر.

سکوت.

بعد علامه چی فرمود؟

دیگه باید حس باشید دیگه.

ای تعقل.

ای تدبر.

ای تأمل.

ای تفکر.

فکر .

و يتفكرون في خلق السماوات والأرض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار.

فقنا عذاب النار.

تو اهل فکر نشی از جهنم فارغ نمی‌شی.

تو اهل فکر نشی، اهل ذکر نمی‌شی.

تو همین آیه صد و نود و صد و نود و یک آل عمران که بارها محضرتون خوندیم که القا بشه هدف از این خوندن‌های تکراری القا شدن به شماست.

ما یه زمانی پای درس استاد بعضی چیزا رو هی می‌گفت، هی می‌گفت.

ما می‌گفتیم تو دلمون‌ها می‌گفتیم بسه دیگه.

مثلا آقای حداد بسه.

چه خبره؟

چند بار اینو میگی؟

بعدا فهمیدیم اصل القاعه.

داره القا می‌کنه به جان ما که بشینه تو وجودمون.

آقای مصباح روحش شاد، می‌فرمود رفتیم پیش-- پونزده سال درس آقای بهجت می‌رفتیم، آقای مصباح می‌فرمود.

خیلی سال‌های پیش من اینو از ایشون شنیدم.

یه روز درس اخلاق ایشون بودیم تو قم.

فرمودن که پونزده سال تمام رفتیم درس آقای بهجت، درس‌های سنگین.

اول حدیث ولایت می‌گفت.

حدیث ولایت امیرالمؤمنین و من کنت مولا فهذا علی مولا.

هی حدیث ولایت رو ثابت، ثابت.

یه روز من به صدا در اومدم بعد پونزده سال چه شاگرد با ث سه ا صدری هم بوده.

امروز من دو تا منبر شبیه هم برم میگن حاج آقا تکراری بودا.

حاج آقا قبلا گفته بودی.

حاج آقا شنیده بودیم‌ها.

حرف جدید نداشتی‌ها.

پونزده سال حرف ثابت شنیده، تازه به سخن دراومده.

آقای بهجت یه بالاخره چند سال ما میایم یه مثلا حدیث، چه جرئتی هم داشته گفته آقای بهجت فرمود ریشت که سفید شد چند تا دونش، می‌فهمی چرا.

خود آقای مصباح من به شما دارم نقل می‌کنم سینه به سینه.

خود آقای مصباح فرمودن الان که، میگم خیلی سال‌های پیش بود، الان که روحش شاد، چند تا دونه موهای ریشم سفید شده می‌بینم شیطان میاد با تصورات غلط می‌خواد منو نسبت به ولایت امیرالمؤمنین به شک بندازه، به ریب بندازه، مردد کنه.

و اون القاءات، اون تکرار‌های آقای بهجت حفظم کرده.

اینا خیلی مهمه.

تو اون آیه صد و نود و نود و یک آل عمران اولش می‌فرمود که "ان فی خلق السماوات والارض واختلاف الليل والنهار لآيات" که ما استنباط کردیم پس این نظام افقی میشه قرآن افقی.

همه چی قرآنه.

این قرآن، قرآن هستیه.

البته "لأولي الالباب".

لب، مغز.

توخالی باشی نه.

خب حالا این اهل لب کیان؟

آیه بعد.

"الذین یذكرون الله قياما وقعودا وعلی جنوبهم".

اینا ایستاده، نشسته، خوابیده اهل ذکر‌اند.

"یذكرون" هم دلالت بر استمرار داره.

دائم الذکر‌اند.

ذکر هم ماورای اسمه.

میشه تو اسم ببری ذکر نکنی.

یا "من اسمه دواء".

اسم دواست اما شفا نیست.

کی شفاست؟

"وذكره شفا".

ذکر شفاست.

ذکر یعنی اسم رو که بگذاری کنار یقین.

این بحث‌ها چون گذشته دیگه من وارد نمیشم.

اسم کنار یقین اومد میشه شفا، میشه ذکر.

"الذین یذكرون" با یقین اهل ذکر‌اند.

بعد، بعد از "الذین یذكرون الله" دوباره می‌خواد اهل ذکر رو بگه.

حالا اینا کیان؟

که همون اولوالالباب‌اند که آیات هستی رو بررسی می‌کنن، این قرآن افقی رو.

فرمود "ویتفكرون في خلق السماوات والأرض ربنا ما خلقت هذا باطلا".

"یتفکرون".

میاد ذکر رو میاره بین چی؟

دو تا فکر.

این حرف علامه است.

می‌فرماید اگر می‌خوای اهل ذکر بشی باید اهل فکر باشی.

دو طرف فکره.

تو برو تو فکر تا ذکر بهت القا بشه.

اصلا فکر تعطیله، عقل تعطیله.

باور کن امام حسینم ما امام حسین خیالی ازش درست کردیم.

فقط تو روضه، فقط تو سینه زنی.

یه نفرم دوس دوس بغلمون، آقا ج-- یه جمعیتی بریزن تو هم سر خودشون بکوبن.

مرجع عالیقدر همه ما که سینه چاکیم میگه آقا نکنید این کارا سودی نداره بالا پایین می‌پری.

نمی‌دونم یک ساعت فقط حسین، حسین میگی.

بابا مرجع ما، پیر و مرشد ما، کسی که اگر او با امام عصر ارتباط نداشت قطعا انقلاب ما تا حالا فروپاشی براش صورت گرفته بود که آقای علامه حسن زاده می‌فرمود گوشتان به دهان رهبر باشد که گوش او به دهان امام عصر است.

او داره میگه انقدر هی اینو میگید سودی توش نیست.

حالا میگی نه آقا باید بیاد تو شور ما قرار بگیره، این شورو درک کنه، اون موقع متوجه میشه آقا ما چی داریم می‌چشیم که او بی-- نه، او نمی‌چشه.

خاک بر سر من کند.

اینم میشه حسین خیالی، هیئت خیالی، خیالاته.

حالا بهش بگو بشینم، بشین ببینم دعا عرفه امام حسین که مرام‌نامه حضرت در کربلائه رو باز کن برای من اینجا چی میگه آقا.

جمع کن بابا حاجی این حرفا چیه؟

هر کی میره سمت عقل و بحث و معرفت چپ می‌کنه.

نمی‌بینی عقل‌ها رو؟

نمی‌بینی علما رو؟

نمی‌بینی فلان رو؟

بیچاره کردن ما رو.

عزیز دلم!

تا از اسم عبور نکنی، به ذکر نرسی، اهل فکر نباشی که به ذکر برسی، ببینید آیه داره میگه اهل فکر شو تا به ذکر برسی.

فکر در چی؟

در اسماء الله.

تا اهل اسم، توجه و تفکر و تعقل و تدبر و تأمل در اسماء نباشی، نمی‌تونی به ذکر برسی.

نمی‌تونی ذاکر باشی و تا ذاااکر نشی نمی‌تونی به شهود الله که مجمع تمام اسماء برسی.

یعنی لقاء صورت نمی‌گیره.

چه لقایی؟

مگه نمیگیم حاجی بعد از مرگ همه می‌بینن، به لقاء می‌رسن؟

بله.

"یا ایها الانسان انک كادح الی ربك فلقاه".

این ه رو بر چسبون-- بچسبش به اون ربک.

رب خودت رو می‌بینی، نه الله رو، نه رب پیغمبر رو که اینا بحث‌هاش گذشت دیگه الان باید بفهمید اینا رو.

اینا ف- فرقش، خیلی با هم فرق می‌کنند.

[نفس عمیق] تا ما نرسیم به این حقیقتی که تو این شب‌ها ما داریم هی جون می‌کنیم القا کنیم به خودمون و شما، برزخ‌مون سنگین خواهد بود.

سیر استکمالی برزخ پوستمونو می‌کنه، توقف‌مون زیاد می‌شه، دیر از برزخ خلاص می‌شیم، بیچاره می‌شیم.

زودتر دست به کار بشید.

حالا چه کنیم به این شهود برسیم؟

حاج آقا پدر ما رو هفت شبه در آوردی، ببخشید دست بوس همه‌تونم.

چه کنیم به این شهود برسیم؟

ما که لابه لاش گفتیم اما می‌خواید به یک جمله امشب بسنده کنیم که همه‌ی این چه کنم، چه نکنم‌ها توشه.

این بشه ف-- در حقیقت مطلع بحث فردا شبمون.

این حدیث شریف رو حضرت استاد علامه حسن‌زاده در کتاب شریف لقاء الله‌ش آورده.

می‌فرماید المعرفة بذر المشاهده.

ما گفتیم همه داریم میریم به شهود.

یکی شهود رب خودشه، یکی شهود الله، یکی شهود هو، یکی شهود خدا رو به نحو ذاتی، اون بهشت ذاتی رو، بندگان ذاتی خدا، فتح علی عبادی و فتح علی جنتی.

اینا رتبه‌ها متفاوت‌اند که انبیا و شهدا تو صدرشن.

خب چه کنیم که به اون مشاهده برسیم؟

می‌فرماید ال، اینو یادتون باشه.

فردا شب انشاالله با این شروع کنید.

المعرفة بذر المشاهده.

خیلی کلیدیه.

اولاً می‌فرماید معرفت.

دو می‌فرماید بذره‌ها بذره، بذره حواست باشه.

بذر باید جای درست بکارونیش، بهش برسی، آفت‌زدایی کنی.

او تا این رشد کنه.

رشد کرد می‌شه چی؟

مشاهده.

به شهود می‌شینی.

همینجا آقا رو می‌بینی، همینجا حسین رو می‌بینی، همینجا کربلا می‌بینی، همینجا آنچه که بعدها قراره اتفاق بیفته رو تا ابد می‌تونی ببینی.

تو خودت می‌شی عالم ذر نسل خودت.

عالم ذر که همه چی توش تجمع کرده مقام جمعی داره.

تو می‌شی پشت همه‌ی نسلت.

تو می‌شی صلب همه‌ی نسلت.

تو می‌شی رحمه همه‌ی نسلت.

تمام نسل در نسلتو یک یک می‌تونی ببینی اگه به این مشاهده برسی