یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه؛ شب جمعه و معراج امام عصر
پروردگارا، به تو پناه میبرم از وسوسهها و ضربات شیاطین، و از شرّ نفس خودم، و از شرّ آفریدگانت. «يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسهها و ضربات شیاطین و از شرّ نفسم و از شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نیرو و توانی نیست مگر به خداوند بلندمرتبهٔ بزرگ.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
خدایا، این دو جمله را با «اللهم» بر زبان میآوریم؛ یعنی معبودا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میخواهیم. ستایش از آنِ خداست بر هر نعمتش، و از فضل او میطلبیم. «ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدا را بر هر نعمتی، و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
شب نور است و شب رحمت؛ شب مغفرت است و شب جمعه. امشب امام عزیز ما معراج میروند و از این عالم عروج میکنند. هر شب جمعه حضرت صاحبالأمر معراج دارند. انشاءالله در معراج امشبشان جمع ما را دعا کنند و یاد ما باشند. صلواتی خالص بفرمایید. «ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را نزدیک گردان.
وجوب فراگیری احکام مبتلابه
در خصوص احکام، عزیزان توجه دارند که آنچه مورد احتیاج و نیاز و مبتلابه ماست، آنچه روزمرهٔ زندگی ماست، از حیث احکام دین واجب است که انسان آنها را یاد بگیرد. همهٔ مراجع این را فرمودهاند: واجب است؛ بلکه از نان شب برای ما واجبتر است.
خیلی بد است آدم سنش بالا برود، موهایش سفید شود، تازه بفهمد که مثلاً واجباتش را اشتباه انجام میداده است. اساساً کسی که به سن بلوغ رسید، اگر مرجع تقلید نداشته باشد، عباداتش باطل است.
این سیر، سیر تخصّصی است. انسان باید به متخصّص رجوع کند. چگونه است که وقتی سرت درد میگیرد میروی پیش پزشک؟ وقتی انسان در هر چیزی از امر دینش جهل داشت، باید به کارشناس دین رجوع کند.
این کارشناسان دینی هم از خودشان حرف درنمیآورند. دقت کردهاید که در احکام، خیلی جاها میفرمایند: احتیاط، احتیاط واجب، احتیاط مستحب. چرا احتیاط میکنند؟ چرا میگویند احتیاط کن؟ به این جهت که حکم را نمیدانند. نود سال از خدا عمر گرفته، مرجع تقلید شده، درس دین خوانده، هنوز حکم را نمیداند؛ نتوانسته استنباط کند. لذا میگوید احتیاط کنید.
این نشان میدهد که علمای ما هم حواسشان هست. آنان نیز امانتدار امانت الهیاند. «إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا۟ ٱلْأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهْلِهَا» (سورهٔ نساء، آیهٔ ۵۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به اهل آن بازگردانید.
خدا دستور داده امانت را به اهلش برگردانید. باید در احکامت به کسی رجوع کنی که امانتدار خوبی در دین خداست. والسلام.
الکافی؛ عنوانبندی معارف و سه بخش کتاب
در خصوص قرآن، حدیثی است که اگر اشتباه نکنم در کتاب شریف اصول کافی، سالهای پیش دیدهام. مرحوم کلینی اعلیاللهمقامهالشریف؛ وقتی میگوییم کافی، به ذهن ما معمولاً اصول کافی متبادر میشود. بله، اصول جزئی از کافی است. کافی سه بخش دارد.
امام عصر صلواتاللهعلیه فرمودهاند — چنانکه این سخن در میان ما مشهور است —: «ٱلْكَافِي كَافٍ لِشِيعَتِنَا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کافی، شیعیان ما را بس است.
این کافی که کفایت میکند شیعهٔ ما را، همهٔ بخشها را گفتهاند، نه فقط اصول را. کافی مرحوم کلینی چند جلد است. حدود هزار و صد سال پیش ایشان زندگی میکرد. اولین عالم شیعی است که معارف الهیه را معنون کرد؛ یعنی عنوانبندی کرد و بابباب ساخت: باب العقل، باب الایمان، باب الکفر، باب العلم. خیلی کار ارزشمندی کرده است.
اصول، مربوط به همین اصول دین است: نبوت و توحید و امامت و ولایت و عهد و عدل و اینها.
بخش دوم کافی، فروع کافی است. فروع در حقیقت میشود گفت رسالهٔ عملیهٔ مرحوم کلینی است. احکام را در آن جمعبندی کرده و روایات پیرامون احکام را آنجا گرد آورده است.
بخش سوم هم روضهٔ کافی است که آداب و سنن و معاشرت با دیگران و بهطور کلی سبک زندگی اسلامی را بیان کرده است.
قرآن؛ صورت کتبیّهٔ انسان کامل و شکایت در محشر
حدیثی که عرض میکنم در اصول دیدهایم: وقتی قیامت میشود، قرآن تشریف میآورد و به هیئت انسانی درمیآید.
ما اینجا عرض میکنیم که علامه فرمودهاند قرآن صورت کتبیّهٔ انسان کامل است، و این نظام آفاقی صورت عینی انسان کامل است. اگر انسان کامل کتاب شود، قرآن است؛ اگر عینیت پیدا کند، میشود نظام آفاقی؛ و اگر قرآن بخواهد انسان شود، میشود انسان کامل، یعنی پیامبر و امام.
حالا قیامت میفرماید وقتی قرآن به هیئت و شکل انسانی وارد محشر میشود، کاملاً بکر وارد میشود؛ بکر. شنیدهاید میگویند زمین بکر است، دستنخورده است. یعنی با این همه چاهزنی و شخمزنیِ عمقی که عرفا و بزرگان و علما و دیگران به تکتک آیات قرآن کردهاند، با این همه تفاسیر عالی پیرامون آیات — که همه هم حق است — باز هم این چه چشمهای است، چه عظمتی دارد، که میگوید بکر و دستنخورده محشور میشود.
بعد قرآن شکایت میکند محضر خدا از ماها. میگوید اینها مرا غریب واقع کردند.
لذا حدیث داریم که چند چیز در قیامت به خدا شکایت میکند: یکی مسجدی است که غریب واقع شود — که متأسفانه الان مساجد، اگر نگوییم همهٔ کشور، دستکم در شهر ما خیلیشان غریباند — یکی قرآن است، یکی عالم است. عالمی که محلّی به او رجوع نکنند و علمش را اخذ نکنند. اینها شکایت میکنند.
قرآن هم شکایت میکند. میگوید ما را فقط روی تاقچه گذاشتند، فقط توی سفرهٔ عقد گذاشتند، فقط وقت مسافرت روی سر گرفتند، شب قدر هم گرفتند روی سر، والسلام. اما در خصوص عترت هم نکتهای عرض کنیم و شروع به بحث کنیم.
ادامهٔ بحث الفین؛ تعیین امام از سوی خدا
ما رسیدیم به پانزدهمین اصل از کتاب الفین علامهٔ حلّی پیرامون اثبات ولایت آلالله و خواستهٔ امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه.
در اصل چهارم، چنانکه یادتان باشد، علامهٔ حلّی میفرماید که همهٔ قوم و قبیلهها میآیند و میگویند بزرگ ما امام شود. اگر قائل شویم که امامت و زعامت امت را میشود مشورتی و شورایی انتخاب کرد، هر قومی میگوید بزرگ قوم ما بیاید و امام شود؛ هرجومرج پیش میآید.
در اصل پنجم میفرماید ادلهشان با هم تضاد میکند. مثلاً خود شیعه ادلهای دارد که قطعاً باید امام را خدا تعیین کند و نسبش از طرف خدا باشد. آنها این ادله را نمیپذیرند و برای خودشان ادلهٔ دیگری دارند. در حقیقت یک جنگ و تشتّت آرا میان عقلا و علما و متخصّصین هر مذهبی پیش میآید. باز هم این مغایر با حکمت و لطف خداست.
لذا علامهٔ حلّی میفرماید اسلام واجب است بر خدا که امام را تعیین کند، تا هرجومرج پیش نیاید. این قاعدهٔ لطف خداست. خدا به رحمتش دوست ندارد مردم دچار هرجومرج شوند. امیرالمؤمنین هم در خانه نشست برای اینکه هرجومرج و نفاق پیش نیاید.
خب، برویم سراغ بحثمان.
لقاء الله و لقاء رب در قرآن
بحث ما لقاء بود؛ لقاء الله. عرض شد که جایجای قرآن هم تصریح فرموده لقاء الله را و هم تصریح فرموده لقاء رب را؛ که به یک معنا میشود آن ربّ مطلق، و به یک معنا ربّ خودت. حالا بحثهایی شد.
اجازه بفرمایید در ادامه، سیر بحث را به این سمت بکشیم که از توحید شیخ صدوق استفاده کنیم. این کتاب توحید شیخ صدوق را بگیرید بخوانید. ترجمهٔ فارسی هم هست؛ خیلی روان. خیلی احادیث شیرین و زیبا و بهدردبخور در آن است.
توحید شیخ صدوق؛ لقاء رؤیت نیست، بعث است
صفحهٔ دویستوشصتوهفت میگوید مردی آمد محضر مولایمان علی علیهالصلاةوالسلام و عرضه داشت: آقا، من در آیات قرآن به شک افتادهام. چه شده که به شک افتادهای؟ عرضه داشت: من میبینم جایجای قرآن سخن از ملاقات خدا در قیامت است؛ درحالیکه بعضی از آیات، مثل این آیه، نشان میدهد که هیچکس نمیتواند خدا را ببیند. «لَّا تُدْرِكُهُ ٱلْأَبْصَٰرُ وَهُوَ يُدْرِكُ ٱلْأَبْصَٰرَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلْخَبِيرُ» (سورهٔ انعام، آیهٔ ۱۰۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چشمها او را درنمییابند و او چشمها را درمییابد؛ و اوست لطیف و آگاه.
«أبصار» جمع بصر است؛ چشمها. میگوید این أبصار او را ادراک نمیکنند؛ نمیتوانند خدا را ببینند. و او، هو، چشمها را میپاید و میبیند. این دارد خط میکشد روی بحث ملاقات با خدا. چطور این تضاد در قرآن هست؟
امیرالمؤمنین فرمودند: گوش بده عزیزم. این کلام مستقیم مولاست. «ٱللِّقَاءُ هَٰهُنَا لَيْسَ بِرُؤْيَةٍ، وَٱللِّقَاءُ هُوَ ٱلْبَعْثُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): لقاء در اینجا به معنای دیدن با چشم نیست؛ و لقاء همان برانگیختهشدن است.
این لقایی که منظور نظر قرآن است، منظور دیدن با چشم بشر نیست. لیس برؤیة. واللقاء هو البعث. بعث؛ میگویند روز بعث و نشر و حشر و نشر. «هُوَ ٱلَّذِى بَعَثَ فِى ٱلْأُمِّيِّـۧنَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِهِۦ» (سورهٔ جمعه، آیهٔ ۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که در میان درسنخواندگان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان میخواند.
این بعثت، برانگیختهشدن است. امیرالمؤمنین میفرماید منظور از این لقایی که قرآن میگوید همه به آن میرسند و به ملاقات خدا میرسند، این است: واللقاء هو البعث. سپس میفرماید: فافهم جمیعاً. خیلی جالب است. مولایمان اینجا میفرماید فافهم؛ پس بفهم.
یحتمل بزرگان اهل معرفت هم زیاد در کتابهایشان دیدهاید: به جایی میرسند که کار پیچیده است و در عین حال سهل است و سخت. خب قرآن هم خیلی جاهایش سخت است. «إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا» (سورهٔ مزمل، آیهٔ ۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما بهزودی سخنی سنگین بر تو القا میکنیم.
خیلی سنگین است. خیلی از جاهای قرآن هم «ففهم» دارد؛ یک جور دیگر دارد. میگوید أفلا تبصرون؛ نگاه نمیکنی؟ یعنی میخواهی بفهمی؟ اکثرهم لا یفقهون؛ اکثر. دارد میگوید چرا نمیفهمید؟ چرا اکثر نمیفهمند؟
حالا بزرگان آن جاهایی که علم پیچیده است، یعنی فهمش ثقیل میشود، میگویند ففهم: بفهم. پس بفهم. خودت زور بزن؛ دیگر زورم نمیرسد به تو بفهمانم. اینجا کار، کار چشیدن است؛ دانستن نیست. فتبصّر. فتعمل. فتدبّر.
حالا اینجا امیرالمؤمنین دارد میفرماید ببین چیست که مولایمان میفرمود ففهم. پس بفهم. «فَافْهَمْ جَمِيعَ مَا فِى كِتَابِ ٱللَّهِ مِنْ لِقَائِهِ فَإِنَّهُ يَعْنِى بِذَٰلِكَ ٱلْبَعْثَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تمام آنچه را در کتاب خدا از لقاء او آمده بفهم؛ که مقصود از آن برانگیختهشدن است.
هرچه در کتاب الله از لقاء سخن گفته، معنایش این است که همه را به بعث بگیر؛ یعنی برانگیختهشدن. این یک روایت.
روایت ذعلب یمانی؛ ادراک قلبی پروردگار
روایت دیگری هست که ذعلب یمانی — ایشان یکی از دانشمندان بود؛ میگویند شیعه هم بوده — میآید محضر مولا و از مولا سؤال میکند. «هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ؟»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا پروردگارت را دیدهای؟
مولا، تو پروردگارت را میبینی؟ اصلاً دیدهای پروردگارت را؟ مولا فرمود: «أَفَأَعْبُدُ مَا لَا أَرَىٰ؟»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسی را بپرستم که نمیبینم؟
ببینید اینجا را. بعد طرف یکدفعه به قول ماها کپ کرد. گفت عجب؛ مولا خودش فرمود که کسی را عبادت کنم که لا أری، که نمیبینمش. گفت مولا بیشتر توضیح بده. تعجب کرد.
مولا چنین فرمودند — و این به فهم آن روایت قبلی هم کمک میکند —: «لَا تُدْرِكُهُ ٱلْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ ٱلْعِيَانِ، وَلَٰكِنْ تُدْرِكُهُ ٱلْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ ٱلْإِيمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چشمها او را با مشاهدهٔ عینی درنمییابند؛ اما دلها او را با حقایق ایمان درمییابند.
این عینها، این چشمها، نمیتوانند به مشاهدهٔ عینی خدا را ببینند؛ در آن لقاءها، لقاء آخرت. ولکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان. و آن لقایی که در قرآن منظور نظر است، به آن نور ایمان است؛ به حقایق ایمانی است؛ ادراک قلبی است. میشود خدا را درک قلبی کرد.
تفسیر نمونه؛ شهود باطنی همگانی در قیامت
جالب است که از تفسیر نمونه هم یکدوسه جمله نوشتهام برایتان بخوانم. همان حالت لقاء را توضیح میدهد در قیامت. این حالت، حالت شهود است. یک شهودی پیش میآید؛ همه قلباً در حقیقت خدا مشهودشان میشود.
تفسیر نمونه میفرمود: این حالت شهود باطنی در قیامت برای همگان پیدا میشود. عجب! همه حالت شهود باطنی پیدا میکنند. همان «به حقایق ایمان» که مولا میفرمود، تفسیر نمونه اعتقادش این است.
چرا همه مشهودشان میشود؟ مشهود قلبیشان میشود، نه عینی. خدا در قیامت — که معنایش لقاء میشود — چرا؟ چون آثار عظمت و قدرت خدا در آنجا آنچنان آشکار است که هر کوردلی هم ایمان قطعی پیدا میکند.
پس به نظر آقای مکارم و دوستانشان — حدود بیست نفر ظاهراً از علما بودند که این تفسیر نمونه را گرد آوردند؛ آن گروه، بر اساس روایات و آیات — به این نتیجه رسیدهاند که آنقدر تجلّی خدای منّان در قیامت عظیم است — و عظیم هم صفت مشبّهه است — آنقدر عظیم است که نمیشود درک نکرد. قطعاً درک میکنند.
سفر از ظاهر به باطن؛ خواب، خیال و ملکوت
شاید پیش آمده باشد وقتی یک لایهٔ وجودیت باز میشود و سفر میکنی از ظاهر به باطن. کجا؟ اولین جایی که به ما اذن دادهاند هر روز و شب به آن سفر کنیم از ظاهر به باطن کجاست؟ عالم خیال یا برزخ وجودی خودت؛ در عالم خواب.
همهٔ ما میرویم یک لایهٔ پنهانتر، باطنتر از نشئهٔ طبیعت، و خودمان را توی خودمان فرو میبریم. میرویم در درون خودمان. جالب است که حرکت ما در خودمان رتبهاش از جهت رتبی — یا مکانی؛ بحثی در آن نیست اصلاً — از جهت رتبی قوس صعودی دارد.
یعنی از نشئهٔ طبیعت، همین بدنت که اسفل مراتب نفس ناطقه اینجاست، میرود یک لایهٔ پنهانتر که برزخ وجودت است؛ عالم خواب. اصطلاحاً به آن میگویند عالم ملکوت. عجب! ما هر شب میرویم به عالم ملکوت. بله، تو خواب میروی عالم ملکوت.
خب بفرما ببینم، ملکوت رتبهاش بالاتر است یا مُلک؟ خب ملکوت. پس ببینید قوس صعودی است. اگر کسی مراتب را رعایت کند، همه میروند به ملکوت. اما اینکه آنجا، در آن رتبهبندی، چه میبینند مهم است.
پیامهای خدا را — اولاً این بحثها اگر یادش بخیر، توی امامزاده صالح فرحزاد چند جلسه پیش این حرفها را زدیم. خب ضبط نشد دیگر؛ شاید توی گوشهایتان نمانده باشد. چه بگوییم؟
وقتی انسان میرود به عالم برزخ، آنچه میبیند پیام خداست. اما اینکه چرا با این صور و اشکال پیامهای خدا منتقل میشود؟ گاهی حیوانات میبیند، گاهی انسانها میبیند، گاهی آسمان و زمین میبیند؛ صور و اشکال، حالا سنگ و چوب میبیند، کرات میبیند. به جهت اینکه علامه میفرمایند ما در نشئهٔ طبیعت دائماً با اینها محشوریم. چون حشر و نشر ما با اینهاست، همینها را میبینیم. اما اینها پیامهای خداست. چرا انسان دیدی؟ اینها را علامه توضیح دادهاند.
در کتاب شریف انسان در عرف عرفان، در آن اصولی که القا میکند در مسیر معرفت نفس — قابل توجه عزیزان گروه معرفت نفس — آن آخر، بعد از آن چند تا، بیستوشش تا، چقدر از مکاشفات خودش را بر اساس «وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» (سورهٔ ضحی، آیهٔ ۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما نعمت پروردگارت را بازگو کن.
حدیث میکند؛ یک گوشهای، چند تا کوچولو از آن مکاشفاتش را بیان میکند تا آنهایی که ناامیدند بدانند راه باز است؛ بسم الله، اینها هم حرکت کنند. بعد میرود آن اصول را بیان میکند.
آنجا یک اصل — حالا عدد اصل را یادم نیست — از آن چهلوهفت تا، چقدر اصلی که آنجا القا میکند، یکیاش همین است: که چرا اساساً ما در خواب انسان میبینیم؟ چرا اصلاً صور و اشکال میبینیم؟ و چرا انسان بعضاً میبینیم، آدمها را؟ آن هم میگوید افراد انسان، اشخاص، نه نوع انسان، نه هر انسانی. یعنی انسانهایی را میبینی که میشناسی. چرا؟ و اینکه چرا صدا میشنوی و لفظ میبینی. همهٔ اینها را توضیح داده و ما هم توی امامزاده آن روز توضیح دادیم. خیلی هم شیرین. که انسان یک ذره که متوجه شوی، به پیامهای خدا در خوابت پی میبری.
و من هم الان نمیگویم تا تشنه شوی. تشنه شوی؛ همینطوری نباشد که حالا هر چیزی آدم بگوید را باید برود دنبالش. باید تشنه شود، برود، در واقع بخواهد برود دنبالش. معرکهگیری که نیست این منبرها.
پس خلاصه اینکه وقتی میروی به ملکوت — و همه در خواب میروند — آنچه میبینند پیامهای خداست.
صورتهای خواب و پیام اسماء جلال و جمال
اما این پیامها یا بر اساس اسماء جلالیّه است، جلال خدا، که ترس و دهشت و وحشت و بیقراری و اضطراب و تشویش و عذاب است؛ یا بر اساس اسماء جمالیّه است که همه خوش و نور و رحمت و سرور است. در هر حال وارد ملکوت میشوند.
حالا چرا این این را میبیند، آن آن را میبیند؟ اینها با هم مختلفاند. چرا این میترسد، آن آرامش پیدا میکند؟ این بحثش هم گذشت. برمیگردد به ملکات وجودی هر کسی.
ملکات نفس؛ مادّهٔ تمثلات برزخی
قبلاً عرض شد: مطلق صور و اشکالی که در عالم برزخ میبینیم، موادش ملکات وجود ماست. یعنی مواد آن پی و در حقیقت بستر آن شکلها و صورتهایی که در عالم برزخ میبینیم — و خواهیم در آن برزخ که قرار است بعد از موت اجباریمان برویم ببینیم — همه موادش چیست؟ ملکات نفس ناطقهٔ ماست.
چی الان برای من و تو ملکه شده؟ همان است. چیزهای خوب ملکات وجودت است یا چیزهای بد ملکهٔ وجودت شده.
میگویی آقا، حاجآقا، اصلاً نمیشود زندگی کرد؛ اصلاً نمیشود سیر و سلوک کرد؛ اصلاً شدنی نیست؛ همینطوری فساد همهجا را گرفته. این حرفها چیست؟ پا میگذاری روی حدیث پیامبر؟ مگر نفرمود «غضّوا»؟ تمام. «غضّوا». مگر پیامبر نمیدانست یک روز آخرالزمان این وضع میشود؟ از همان موقع سند را رو کرد؛ همان موقع کد را داد. «غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ تَرَوْا ٱلْعَجَائِبَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چشمهایتان را فرو بندید تا شگفتیها را ببینید.
ببندید چشمهایتان را تا عجایب را ببینید. خب ببند. میگوید همینطوری نامحرم میرود توی چشم؛ میرود اصلاً با آن نمیشود. آنقدر که نبستی عادت کردی.
ببینید بحث ما چه بود: ملکات. میگوید این چشمش ملکهٔ وجودیاش شده نگاه به حرام. اصلاً نمیتواند نگاهش را جمع کند؛ این ملکه است. بعد پدرش درمیآید توی برزخها. آن گندابها، آن مذابها، آن عذابها، اینها مال همین است.
تمثلات آنجا، مطلقاً تمثلات برزخی، آن صور و اشکال، همه و همه به ملکات وجودی برمیگردند.
حالا بحث ما این نبود؛ یکدفعه به اینجا کشیده شد. بحث ما رتبههای وجودی عوالم بود.
قلب؛ لایهای باطنتر از برزخ
وقتی داریم بحث لقاء را میکردیم، میگوید که آقا، این لقاء، لقاء قلبی است. قلب کجاست؟ باطنتر از عالم برزخ است. عجب! پس خیلی باطنتر است.
اگر کسی — ببینید در خواب همه میروند برزخ؛ بحثش هم الان شد؛ پرانتز بسته — اگر کسی آمادهتر بخوابد، یعنی چه حاجآقا آمادهتر بخوابد؟ یعنی وضو بگیرد بخوابد. یعنی مثلاً آیات قرآن را بخواند. آن چهار دسته آیاتی را مخصوصاً بخواند که میترکاند دیگر اصلاً.
آن چهار دسته آیاتی که مرحوم شیخ حرّ عاملی علیهالرحمه در وسائل الشیعهاش آورده — فکر میکنم در الجواهر السنیّة فی الأحادیث القدسیّة ایشان هم دیدهام، ولی الان در ذهنم وسائل الشیعه است — که میفرماید چهار دسته آیات به عرش الهی معلّق ماندند وقتی قرآن خواست نازل شود. آنقدر عظمت داشتند که خدا فرمود بروید؛ گفتند خدایا این مردم حق ما را ادا نمیکنند. خدا فرمود بروید؛ هر کس شما را بعد از همهٔ نمازهایش بخواند، من هر بار که اینها میخوانند و قرائت میکنند هفتاد بار نگاهشان میکنم، و در هر نگاه هفتاد خواسته و حاجت دنیا و آخرتشان را روا و برآورده میکنم.
این چهار دسته آیات را قبل از خواب بخواند. حاجآقا میشود بفرمایید؟ نه خیر، نمیگویم. یک ذره تشنه بشویم. تا از منبر میآییم پایین: حاجآقا این که گفتی. این را خودت برو تشنه باش؛ یک ذره پیدا کن. چشم، ما هم میگوییم؛ اما دلیل نیست همهچیز را همه بگوییم. یک ذره هم ما برویم دنبالش حرکت کنیم.
عرض شود خدمتتان تسبیح حضرت زهرا سلاماللهعلیها که یک حدیثی هم فرمود اساساً باقیات صالحات تسبیح حضرت زهراست. عجب! عجب چیزی است؛ برکت میآورد. بخواند قبل از خواب. یک سری دعاهایی اینها هست.
حالا برای آنهایی که دیگر خیلی میخواهند خیلی رشد کنند: مثلاً مرحوم دولابی علیهالرحمه آیهٔ «ربّ أدخلنی» را میگفت؛ آقای قاضی صد بار سورهٔ «قل هو الله». به هر حال. «رَبِّ أَدْخِلْنِى مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِى مُخْرَجَ صِدْقٍ» (سورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، مرا به ورودی راستین داخل کن و به خروجی راستین بیرون آر.
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (سورهٔ اخلاص، آیهٔ ۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یکتا.
ملکوت، جبروت و لاهوت؛ تعبیر آب
هر کس آمادهتر خوابید چه میشود؟ چه اتفاقی میافتد؟ شما بفرمایید. رفته به ملکوت. یک لایه پایین — در حقیقت رتبهٔ مافوق عالم طبیعت را رفته در خواب — اما میخواهد برود بالاتر. راه هست یا نه؟ بله. آمادهتر بخواب، میروی به عالم جبروت وجود خودت.
عالم جبروت، ملکوت: عالم حضرت صدّیقهٔ کبری. جبروت: عالم حضرت امیرالمؤمنین؛ عالم عقل، عقول، عقل. میروی به عالم علم که اگر در آن وضعیت آب ببینی، تعبیرش علم است. اگر در ملکوت آب ببینی، تعبیرش رزق است.
اگر کسی آنقدر رشد کند، آنقدر چشمش را بپاید، گوشش را بپاید، خلاصه این ورودیهای وجودیاش از گناه نفوذ نکند، از این منافذ وجودیاش کاملاً آماده و مستعد بخوابد، یکهو میپَرانندش؛ پرش میدهند و میبرندش به عالم قلب، عالم لاهوت، عالم نبیّ اکرم. آنجا اگر آب دید، ولایت است؛ یعنی رساندهاندش به ولایت.
یعنی آماده میشود برای چه؟ لقاء. آمادهٔ لقاء الله میشود. لقاء الله. از همینجا یواشیواشیواش میرود. میشود؟ چرا نمیشود. خیلیها رفتهاند.
پرواز در خواب و هشدار چهلروزه
آقا، از همین بچههای همین هیئت — که الان اینجا نمیبینمش که دارم میگویم — یک عزیزی که کاسب بود. حالا دیگر بیشتر از این بازش نکنم شما بشناسید. بعضی موقعها میآمد هیئت ما. خیلی دوستش دارم؛ خیلی برای من عزیز است. بعضاً میآید.
ایشون یک روز به من گفت: حاجی، چند وقت است شبها که میخوابم پَرم نمیدهند. گفتم یعنی چه؟ گفت معمولاً من تا میخوابم میبینم به سرعت دارم پرواز میکنم و خیلی شیرین است. چند شب است دیگر این حالت را ندارم.
گفتم چه جالب. چه جالب. پیدا کردیم یکی را که… عزیزم، اصلاً این نشانهٔ همین رتبهبندی وجود است. هر مقدار استعدادت بیشتر گل کرده و سعهٔ وجودیت وسعت گرفته، همان مقدار اذن میدهند هی پرواز کنی با سرعت بیشتر، با نور بیشتر، به لایههای پنهانتر از خودت بیشتر. که این آقا را هر شب پرش میدادند. حالا به واسطهٔ یک چیزی که بعد معلوم شد متوقف شده بود.
من یک روز به این بچهها، یک صبح جمعهای که در ایام کرونا — توی پیج یا زهرا توی اینستا — داشتیم صحبت میکردیم، یکدفعه این بچهها بعدش مثلاً کوب کرده بودند از این حرف. من مستند به شما تحقیقاً عرض میکنم: اگر کسی — حالا نمیگوییم هر روز، نمیگوییم هر هفته و هر ماه — اگر چهل روز به او بگذرد و این حالت برایش پیش نیاید، یعنی عروج در خواب، پرش بدهند با سرعت نوری برود، چنین کسی ول مطلب است. باید یک فکری به حال خودش بکند؛ حتی اگر منم. یعنی به داد خودش باید برسد. باخته خودش را؛ سرمایه از دست داده. باید شروع کند از نو. سوزانده سرمایه را.
اصلاً نمیتواند به موت اختیاری برسد؛ و وقتی به موت اجباری رسید چنان کوب میکند که اصطلاحاً به آن میگویند چه؟ سکرات؛ سَکره. بیهوش میشود. این بیهوشی لحظهٔ مرگ برای بعضیها حدیث داریم هفتاد هزار ساله. حالا عدد کثرت است دیگر. یعنی اصلاً مانده. نشنیدی ارواح سرگردان؟
آنقدر تعلق به دنیا داشته. اصلاً این حرفها چیست میزنید آخوندها، معرکهگیری و… بگذار صبر کن. صبر کن. صبر کن تا انشاءالله مرگ بیاید. الحمدلله آنقدر من خوشحالم — و هر وقت به این قصه فکر میکنم که مال همه است، مرگ مال همه است — کیف میکنم؛ خوب و بد. همه بگذار بسوزد. بعد آنجا عجب مواجه میشود. آی خدا.
مشهودِ لقاء رب همان ملکهٔ وجودی است
وقتم مثل که گذشته. خب اجازه بدهید روی این نکته فرود بیاییم؛ بحث را اینجا متوجه بشوید.
اگر لقاء رب به خودت قطعی است، ربّ تو خودش را چگونه به تو به مشاهده میکشاند؟ یعنی مشهود تو در لقاء ربّت بعد از مرگ و موت — موت طبیعی — چگونه به تو شهود میدهد؟ چگونه مشاهدش میکنی ربّ خودت، ربّت. «فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ» (سورهٔ کهف، آیهٔ ۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر که به دیدار پروردگارش امید دارد
سبحان ربّ. ببینید، ببینید منو: سبحان ربّی العظیم، ربّی الأعلی. اصلاً تو نمازت دارد همین را به تو القا میکند. حواست باشد همین که ربّ توست داریم همان را میبینی. «سُبْحَانَ رَبِّيَ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزه است پروردگار بزرگ من.
«سُبْحَانَ رَبِّيَ ٱلْأَعْلَىٰ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزه است پروردگار برتر من.
ربّ تو چگونه است تو نماز؟ چیست ربّ تو که فکرت را مشغول کرده؟ همان مشهودت میشود. یعنی خدا با همان اسم تجلّی میکند برایت.
حالا ملکات وجودی تو اگر ملکات پست است — العیاذ بالله زشت است، بد است؛ آدم خجالت میکشد اینها را بگوید؛ دیگر خیلی کار خطرناک میشود — بعد جهنم، آن شهودی که لقاء رب وقتی حاصل میشود برای آدمی که همهٔ ملکات وجودیاش شده رذائل، جهنم میشود شهودش.
جهنم هم جلوهٔ جلال خداست دیگر. به قول علامه حسنزاده، جلال سیدالشهداست. جهنم جلوهٔ جلال سیدالشهداست که شب اول عرض کردیم. ربّش را میبیند؛ یعنی این را میبیند. این هم ظهور اسم جلالت حضرت حق است. باز خدا را دارد شاهد میشود؛ مشهودش میشود خدا.
آقا اینها حقایق است؛ توی قرآن ریخته. آیاتش را خواندیم، روایاتش را بررسی کردیم. آماده هستیم یا نه؟ ببین چه ذیغمان کرده، چه چشممان را کور کرده.
بسم الله امشب شنیدیم پیامبر فرمود: غضّوا أبصارکم. این چشم ظاهرت را ببند؛ ترون العجائب. تا بروی به باطن عالم، عجایب عالم را ببینی و ببینی راه باز است. اصلاً بسته نیست. تویی که خودت را دست و پایت را بستهای. تا لقاء رخ بدهد.
از لقاء رب تا لقاء الله؛ قول ثقیل قرآن
بعد تو از لقاء ربّ خودت باید ارتقاء وجودی پیدا کنی. یک بحث مفصّل و سنگینی است. «إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا» (سورهٔ مزمل، آیهٔ ۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما بهزودی سخنی سنگین بر تو القا میکنیم.
ما یک قول سنگینی را به تو القا میکنیم. این قول سنگین چیست؟ همین قرآن است. ما داریم با آن بازیبازی میکنیم. برای اینکه پولمان زیاد شود، جیبمان برکت پیدا کند، سورهٔ واقعه میخوانیم؛ بخور تو سر من. همهاش داریم معامله میکنیم؛ با طمع با قرآن طرفیم. با قرآن هم که طرفیم حواسمان به دنیاست. این قول ثقیل است. همین قرآن. خیلی سنگین است. آدم سبکمغز نمیتواند به باطن قرآن برسد.
لذا همان حرفی که توی شاخهٔ نبات قرآنمان اول منبر گفتیم: قرآن میآید توی صحنهٔ محشر در حالی که بکر است، بکر است؛ دستنخورده؛ شخم کسی نزده توش.
که اگر میخواهی ارتقاء وجودی پیدا کنی باید لقاء تو با ربّ تو چنان تعالی بدهد — دیگر به بحث هم تعالی بده — بروی بالا، آنقدر صعود وجودی پیدا کنی که از لقاء ربّت بشود لقاء الله. لقاء الله. ولی اکثراً مردم به لقاء ربّ خودشان میرسند. «فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ» (سورهٔ کهف، آیهٔ ۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر که به دیدار پروردگارش امید دارد
اَطوار وجود و حالِ هر شب
اذیت شدید امشب، مرا ببخشید. بالاخره هر شب یک تطوری تو بحث هست، یک اَطواری تو وجودمان. قرآن هم میفرماید: «وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا» (سورهٔ نوح، آیهٔ ۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و حال آنکه شما را به گونهها و مرحلههایی آفرید.
ما شما را به طورهای مختلف خلق کردیم. هر شب یک طور نیست. حالت هم یک طور نیست. هر شب یک حقیقت دوره. اگر غیر از این باشد میشود سناریویی که از پیش تنظیم کردهای؛ و نه، اصلاً دست آنهاست. و ما البته این رزق را تعیین میکنیم با اعمال و رفتارهایمان.
اذیت شدید؟ حلالم کنید. حال ما هم اینطوری بود امشب. بگذار یک ذره کامت شیرین شود.
راه میانبر نراقی؛ گریه بر اباعبدالله
مرحوم نراقی در کتاب شریفه — این نراقیها خیلی بزرگوار بودند، پسر و پدر. معراج السعادة را پسر نوشت، جامع السعادات را پدر نوشت. جامع السعادات خیلی کتاب سنگینتر از معراج السعادة است که همهٔ ما مثلاً اگر خیلی خوانده باشیم معراج را خواندهایم. این روایات اخلاقی در آن است. معراج، جامع السعادات اصلاً عجیب؛ هر کسی کشش کشیدن جامع السعادات نراقیها را ندارد.
حالا آن پسرش که بیشتر هم محدّث بوده تا مثلاً عارف و اینها. پدرش خیلی وزانت داشت. ایشان بیشتر محدّث بود. توی کتاب معراج السعادهاش که قدیمها — الان نه — کتاب بالینی طلبهها بود توی حجرهها، آنجا نوشته آقا: گناهان را باید ترک کنی. اینطوری بعضی گناهها ترک کردنش خیلی سخت است. بعضی گناهها میبینی چند سال طول میکشد. یکیاش آقا باور کن اینطوری است: یک گناه را میبینی هفت سال باید رویش کار کنی. طرف یک چلّه میگیرد، میبیند نمیتواند، ولش میکند. هفت سال. آقا بعضی گناهها مثل حسد یک عمر باید رویش کار کرد تا ترک شود.
حدیث داریم آخرین چیزی که از وجود اولیای خدا میرود بیرون حسد است. اولیای خدا؛ یعنی دیگر آنقدر سخت است مبارزه با حسد. چهل سال باید وقت بگذاری یک گناه ترک کنی. آقا باید چه کار کنیم؛ بدبخت شدیم که کامت شیرین شود.
مرحوم نراقی علیهالرحمه میفرمود من یک راه میانبر برایتان سراغ دارم که تمام گناهان، اعم از خود گناه و آثار گناه را هم، این کار قدرت دارد برطرف کند — مگر تو درست استفاده نکنی، درست کلید را توی قفل نیندازی. آن هم میفرمود فقط یک راه میانبر وجود دارد: شرکت در مجالس ذکر حسین است؛ گریه برای اباعبدالله است. میزند تمام این قذارات و آلودگیها و عادتهای به گناه را.
باور کن یکدفعه یک اشک سِیر برای امام حسین، امام حسین، میریزی، کأنّ صد تا جلسهٔ اخلاقی رفتهای آنقدر درت تأثیر میگذارد.
خب حالا من شما را سر این سفرهٔ میانبر نشاندهام؛ امام حسین.
عاشورا در تکوین؛ انتخاب یاران و دل امام عصر
تا عاشورا نرسیده آقا دارد کارش را میکند. دارد یکییکی انتخاباتش را میکند. به نظرت بین رفقایش.
عاشورا ما معتقدیم هر ساله در دل — این کار بحث تاریخی نیست. در تکوین نظام هستی همهساله عاشورا به پا میشود. یعنی اباعبدالله الان کاروانش رسیده. همین امشب چه خبر است واقعاً در بطن نظام هستی. دارد یکییکی چادرها را به پا میکند. بعد شب عاشورا چراغها را حالا خاموش میکند و هرکی میخواهد پاشه برود. به همه میگوید بروید؛ حتی به اولیای فصل میگوید همه بروید. اینها با من کار دارند؛ با شما کاری ندارند.
آماده هستیم یا نه؟ انتخابات شروع شده.
که اگر کسی توی دل امام عصرش — آقامون اباصالح المهدی، قربون اسمت برم آقا — جا کند، کار تمام است. یعنی کسی امام زمان خاطرخواهش بشود.
مثل آن عالم بود که رفته بود دیدار آقا توی کعبه؛ کنار کعبه آقا را دیده بود. بعد دیده بود آقا یاد یکی از این — حالا اسمش هم متأسفانه خاطرم رفته — دوستانش را میکند که از دنیا رفته. میگوید خدا رحمتش کند، خدا رحمت… هی میگوید خدا رحمتش کند. گفت چرا آنقدر برای ایشان تقاضای مغفرت میکنی؟ فرمود خیلی برای علیاصغر سوزناک گریه میکرد. حواس آقا هست به همهچیز.
حالا تو هم امشب بالاخره کی پیش امام عصر عزیزتر از عمهجان زینب؟ برای عمهجان زینب عادت کن سوزناک، پُرشور و حرارت ناله بزنی؛ توی دل آقا جا کنی دیگر.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.