اما در خصوص قرآن [مکث]، یه حدیثیست که البته این رو [مکث] یادمه یه جلسه یا دو جلسه دربارهش بحث کردیم.
حالا نمیدونم البته اون جلسه ضبط شده موند برای دوستان یا نه اما در خصوص اون حدیثی که هم در مجمع البيان یک حدیث شریف نبویست و هم اینکه در قرر و درر سید شریف مرتضی معروف به علم الهدى اومده هم حضرت علامه حسن زاده در رساله لقاء اللهشون آوردن که ابتداش رو من عرض میکنم حدیث نبوی که میفرماید قرآن معدوبت الله هست.
البته به یک معنا معدبه چون هر دو تا روایتش اومده، یه جا میفرماید معدبه که از ادب میاد یعنی ادبستان.
یه جا میفرماید معدوبه [مکث]، که حدیث اصلش این هست "إنها والقرآن معدوبت الله یا معدبت الله".
اگه معدوبه بگیریم سفره طعام یا خود طعامه، اگر معدبه بگیریم ادبستان است.
بعد میفرماید "فتعلموا" پس تعلیم بگیرید [مکث]، این قرآن رو چی رو معدوبه یا معدبته رو اون حالا یا ادبستان یا اد-- یا اینکه همین طعام رو "ما استطعتم" تا اونجایی که استطاعت دارید.
تا اینجا تو مجمع البيان اومده بقیهش توی رساله لقاء الله که حالا من بقیهش رو ادامه نمیدم چون بحثمون چیز دیگریست.
در هر حال [مکث]، مرحوم سید مرتضی میفرماید این معدوبه اگر بگیریم طعام الهی قرآن است، نه اون طعامیست که داخل دیگ داره پخته میشه یا وسایلش کنار گذاشته شده تا بپزن، آماده کنن به تو وعده بدن، نه.
همین الان آماده سر سفره بفرمایید تناول کنید.
به این میگن معدوبه.
یعنی نسبت به اشتهاى تو و میل قلبی تو قرآن برات طعام داره اطعام داره.
بسم الله.
اگر تو از قرآن کم میخوری، کم تناول میکنی، کم میآشامی به قرآن چه؟
"إنه ل" لام تأکید.
قرآن چی تو سوره واقع "إنه لقرآن كريم".
کریمه، سفره کریم بازه.
البته "في كتاب مكنون لایمسّه إلا المتحرّون".
نمیشه بدون طهارت درس و درس پیدا کرد.
برای همه که نیست که.
برای همه هست اما بعضی از طعامش مال خواص مال خاص الخاص.
بعضی از آیات قرآن مخصوص اولیاء خاص، مخصوص انبیاه.
ولی برای همه هست، برای همه [مکث].
اما در خصوص [مکث] عسرَت.
[مکث]، یه آیهای از قرآن هست که مردم در محشر فریاد میزنند که "یا حسرتا على ما فرطت في جنب الله".
وای فریاد حسرت سر میدن بر اون تفریطي "ما فرطت".
تفریطي یعنی کم کاری که کردن پیرامون چی؟
جنب الله.
جنب الله رو مرحوم شیخ صدوق علیه الرحمه در کتاب کمال الدین و تمام نعمهشون حدیث میاره ذیلش این آیه رو و میفرماید جنب الله امام هر زمانیست.
پس اگر کسی برای امام زمانش دچار کم کاری بشه، کم وقت بگذاره، کم برای آقا فرصت بگذاره، قیامت فریاد میزنه "یا حسرتا على ما فرطت في جنب الله".
دیگه اونجا هم فایده نداره حالا بیا حسرت-- اینجا گریه کنی نازت رو میخرن آرومت میکنن، اونجا گریه کنی تو صورتت میزنن.
اینطوری نیست.
اما بریم سراغ بحث لقاء الله [مکث].
یه بحثی رو ما دیشب پیرامون آیه آخر سوره کهف کردیم رسیدیم به اوج بحث رها شد.
"قل إنما أنا بشر مثلكم يوحى إلي أنما إلهكم إله واحد فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا ولا يشرك بعبادة ربه أحدا" که حضرت استاد علامه حسن زاده به این آیه ما رو متوجه کردن در رسالهشون که عرض کردیم ساعت کوکی اهل ایمانه.
این آیه آخر سوره کهف و گفتیم اون "فمن كان يرجو لقاء ربه" اون ضمیرهای ربه رو اگه دو جوره میتونی به اون "فمن كان يرجو" یعنی اون کسی که امید داره لقاء خدا رو بزنی که اگر کسی لقاء پروردگار خودش رو، خودش رو، پروردگار خودش رو، حالا یه شب باید بحث کنیم چه فرقی بین پروردگار من و پروردگار، پروردگار دیگران هست.
یادتون باشه یه وقت بحث از من بالاخره از دستم در میره و فراموشمون میشه.
بحث مهمیه با همدیگه اینو فرقش رو با هم بگیم.
یا اینکه برش گردونیم اون ضمیر رو به اون البته ادبیات عرب میگه برگردون به اولین مرجع یعنی مثلاً اینجا اولین مر-- نزدیکترین مرجع، نزدیکترین در حقیقت فاعل.
این ضمیر ربهو اگه نزدیکترین بگیریم میشه به همون "فمن كان يرجو" یعنی خودت که امید لقاء خدا رو داری دو تا شرط داره.
یکی عمل صالح که توضیح دادیم چیه کنه و باطنش ولایت مولا بود و التزام عملی به دستورات مولا اون اوامر و نواهی.
دو، مطلقا شرک در وجود انسان نباشه که اینا باید بحث بشه که اون موقع رب خودت رو، رب خودت رو میبینی.
گفتیم میشه اون ضمیر رو، بحث رو بالا بکشیم تعال رو بریم بالاتر بگیم آقا این ضمیر رو برگردون به خود پیغمبر.
ضمیر ربه رو.
یعنی اگر کسی امید دارد من و من کان یرجو لقاء رب پیغمبر رو اگر کس بخواد لقاء پیغمبر برسه باید باز با شرطش همینه فرق نمیکنه، شرطش همینه.
منتها وقتی رب خودت رو میبینی این رب مضافه.
وقتی رب پیغمبر رو میبینی رب مطلقه و اون تعالی داده به بحث دعوت خودش.
ادعو الی سبيل ربک پیغمبر پروردگار خودت.
راه هم باز بوده ما مسدودش کردیم با گناه و معصیت [مکث].
خب حالا تا اینجای بحث رو رفته بودیم برای عزیزان شاید تازه به بحث پیوسته باشند یه مختصری مقدمه رو عرض کردیم.
در کتاب المیزان پیرامون حقیقت لقاء خدا این چنین مرحوم علامه طباطبایی علیه الرحمه میفرماید بندگان، این عین کلام حضرت علامه است براتون میخونم.
بندگان خدا در شرایطی قرار میگیرند که حجابی میان آنها و پروردگارشان نیست.
کی؟
قیامت.
زیرا وقتی بعد از مرگ دیگه نسبت به صعده اون رتبهای که قرار میگیری صعده رتبیه.
یا برزخه یا اگر نه انقدر تو از نقص به کمال رفتی که هیچ نقصی تو وجودت نیست که بری برزخ بخوای سیر تک-تکاملی پیش بگیری، یه راست میری به قیامت.
یا نه بعضیها اصلاً قیامت هم حتی نه-- قیامتشون میشه عین آخرت.
یه راست میرن آخر کار.
چون قیامت و آخرت هم با هم فرق میکنند.
حالا در هر جا.
میفرماید هر جا این پرده میره کنار بین کی این حجابها میفته؟
بین بنده و خداش.
رفیق قراره حجاب، پرده بین من و تو، بین من و خدامون بیفته.
اینو توجه کنین.
دیگه حجاب میفته.
يوم تبلى السرائر [نفس عمیق] الله اکبر.
عجب آیه ایه [مکث].
ببینید عزیزان ما الان داریم ذیل اسم الظاهر خدا نفس میکشیم.
اسم الباهر حضرت حق تجلی کرده الان.
کسی از باطن دیگری خبر نداره.
مگر اهدی از اولیاء الله استثنائاً به حکمت الهی ابتداء کنه.
اما به محض اینکه موت رخ داد، حالا موت رو مطلق بگیریم.
میتونه موت اختیاری باشه که شاید یه شبی دربارش حرف زدیم و میتونه موت همون اضطراری و حالا اجباری باشه که قراره همه ما این سفر رو بریم.
اون موقع چه اتفاقی میفته [نفس عمیق]؟
اونجا قراره که این پرده بیفتد و ما رب خودمون رو ملاقات کنیم.
این پرده بیفتد و این پروردگار، این پرده بیفتد، حجاب بیفتد که علامه اینجا فرموده رو دارم توضیح میدم.
همونیه که براش یه منبر سال گذشته براتون با هم رفتیم که اونجا قراره ما ذیل اسم الباطن خدا نفس بکشیم.
یعنی اسم الباطن خدا ظهور میکند.
يوم تبلى السرائر باطنها آشکار میشه نه باطن.
مگر ما یک باطن بیش نداریم؟
نخیر.
کی این حرفو زده؟
بیخود کرده هر کی گفته.
اگر این بود میگفت یا روزی که باطن آشکار-- سریره آشکار میشه نه سرائر جمع بسته.
بله میشه این جمع رو به کثرات زد.
همه آدمها.
اما نه به قرینه آیات دیگه و روایات میگیم نخیر لایه به لایه وجودت آشکار میشه.
باطن آشکار میشه.
ظهور میکنه باطن.
ممنونم عزیزان [نفس عمیق].
چه خبره اون ور [مکث]؟
عزیزان من خودم به شخصه هر وقت که عزیزان با یه کسی بحث اعتقادیم بالا میگیره، دیگه داره به مجادله میکشه، آخرش خودمو راحت میکنم، اونم راحت میکنم.
میگم دیگه آقا سخت نگیر.
یه چند صبحای دیگه هر دو قراره بمیریم.
تموم میشه.
پرده میفته.
ظاهر، دیگه اونجا ظاهر، اون چیزی که ظاهره باطنهاست.
البته در اون دقت کنید تو خود این خیلی لطیفه این، اینجا، اینجا.
آخر آیه میفرماید و لا يشرک بعبادة ربهی ابدا.
این بحث شرک رو باید کلاً ریشهکن کرد.
حالا [نفس عمیق] اینجا یه پرانتز باز کنیم.
مگه تو آیه سه سوره حدید نمیگه هو الاول والآخر والظاهر والباطن [نفس عمیق]؟
حالا برای سهولت فهم خدا به ما اجازه بده اینو بازش کنیم.
میگیم هو الاول و هو الآخر و هو الظاهر و هو الباطن.
یعنی همون هو که تو میگی قل هو الله احد درسته؟
قل هو الله احد الله الصمد.
همون هو که اول است، همون هو آخر است.
همون هو که ظاهر است همون هوی باطن است.
یعنی ظاهر و باطن هوی است.
یعنی ظاهر و باطن الله هست و خداست.
چیزی دیگه ای نیست که این بحث شب قدر باز شد.
تو مب- مبحث الهی ترددی في الآثار یوجب بعد المزار ابا عبدالله تو عرفه اون تیکه ای که سید ابن طاووس میاره و اکثراً هم نمیخونیمش.
اونجا بحثش تو سه جلسه باز شد.
که یعنی چی؟
یعنی خدا اینطوری بگیم.
ببینید دیگه تنزل بحثه.
یعنی دیگه انزا-- خدا منو ببخشه.
این یعنی خیلی دیگه تنزل به بحث بدی.
میگی خدای دنیا همون خدای آخرته.
اینطوری میگی.
درست شد؟
یعنی خدای دنیا فلی با-- فرقی با خدای آخرت نمیکنه.
خدای ظاهر، خدای باطنه.
اما تعا-- حالا بخوای بری بالاتر من فعلاً اونجا کاری ندارم چون نگاههای شما یه مقدار منو میترسونه.
بری بالاتر میگی اصلاً عرض شود که اصلاً همون ظاهر همون باطنه دیگه درسته؟
پس ظاهر و باطن همون هوی است و اصلاً جز هوی چیزی نیست.
یه اون بماند فقط یه حالا ضربهای به مغز ما بخوره، یه دفعه دیدی سرت به یه جا میخوره یه جرقهای میزنه.
بذار یه جرقهای بخوره حالا فعلاً رهاش کن.
برای ریشهکن کردن اون ولا أشرک بعبادة ربه أحدهای آخر سوره این راهشه، این، این.
همین که الان گفتیم.
که تو به سر این آیه برسی که دعای عرفه ابا عبدالله من و تو رو کمک میکنه به سر همین آیه برسیم.
چرا؟
برای اینکه تو امید داری فمن کان یرجو لقاء ربه میخوای به لقاء برسی.
میخوای به لقاء الله برسی.
راهی نداری.
نمیخوای؟
به زور میبرنت.
یه سری کارهای خدا اجباره.
خیلی هم قشنگ.
اجباره.
اینکه ما به سمت خدا در حرکتیم اجباره.
درسته؟
اما بده؟
خب تو میخوای با این اجبار خدا بجنگی؟
بفرمایید با خودت میجنگی.
چرا؟
هر مقدار توقف در این حرکت بدی تو برزخ پوستت کنده میشه تا این توقفت رو جبران کنن.
اصطلاحاً بهش میگن سیر استکمالی برزخ.
اونجا هم مد توقف نداریم ما.
و اونجا دیگه کار سخته که قبلاً بحثش گذشته.
اگه اینجا شما دو رکعت نماز بخونید مثلاً هزار منزل بری بالا، اونور باید هزار رکعت نماز بخونی تا یه منزل رشد کنی.
نواقصت خیلی سخت.
مثل بچه ای که سقط شده چقدر سخته تا آخر عمرش فلج باشه.
چقدر این دنیا زجر میکشه.
اگر ما ناقص بریم اون دنیا در سیر برزخیمون پوستمون کنده میشه تا برزخ ما تموم شه.
اما اگر کسی که ناقص نره همینجا بمیره.
میشه موت اختیاری.
موتو قبل ان تموتو.
همینجا شرک رو ریشه کن کنه.
اینجا اثر تعالیم عرفا و بزرگان ما در حکمت متعالی مل-- مثل ملاصدراها، مثل شیخ الرئیسها، مثل حاجی سبزواریها، مثل محقق طوسیها، مثل حضرت امام عزیزمون ، مثل حضرت علامه طباطبایی عزیز، مثل جانم به فداش، فدای اسمش، استاد علامه حسن زادهها مشخص میشه از تأثیر تعلیم اینها که ما رو ناب، ناب، ناب میکنند.
این شرکها رو میریزن که تو اونجا اصلاً برزخ نداشته باشی.
بی یکباره بری و چرا میگه شهید رو وقتی تا خوابوندن تو قبر یک آن، یک آنه تمام.
میبینه قیامت به پا شد.
آخرت اصلاً، آخرت اصلاً رسید.
البته نه هر شهیدی رو.
حواسمون باشه.
اونجا هم ذو مراتبه.
چرا؟
چون ناقص نرفته، فلج نرفته، سقط نشده.
نواقصشو همین دنیا برطرف کرده.
بدترین ناقصی که پدر در میاره در برزخ و لقاء ما رو به دشواری میکشونه، به چالش میکشونه، سختش میکنه و باید از لقاء و دیدار رب خودت اونجا آغاز کنی.
حالا فاصله رب تو با رب پیغمبر چقدره و گفتیم وعده دادیم یه شب دربارش صحبت باید بکنیم.
چقدر باید پدرمون در بیاد تا بریم برسیم به لقاء رب پیغمبر، همین شرکه، همین شرکه.
[سوف] پدر در میاره این شرک .
حالا شرک خفی داریم، جلی داریم اینها.
شما معمولاً بچه ایتیها باید رو شرف-- شرک خفی کار کنن دیگه جلی که دیگه بت پرست که نیستید.
اما همین امان از این شرک خفی.
میدونین مولامون در خصوص شرک خفی چی گفته که ما ازش غافلیم؟
این اه-- این احادیث رو چرا باید از ذوال-- همینطوری راحت بگیم و ازش رد شیم.
باید توی دل بحث به این سنگینی این رو، این بیان کرد که فرمود ریا که م-- خودش در حقیقت مظهر شرکه.
شرک خفی.
ریا مثل یک مورچه سیاه در دل سیاه شب روی سنگ سیاهه.
دیده میشه؟
مورچه سیاه، دل شب سیاه، سنگ سیاه.
اصلاً بود-- میگه اصلاً کی افتاده اینجا؟
انقدر ظریفه.
پدر ما رو در آورده این شرک .
اصلاً اگه موافق باشید بیاید این هفت جلسه، هفت، هشت جلسه بعدی رو همین رو اصلاً کار کنیم.
چطوره؟
اصلاً همین، همین تو همین وجه اینجا رو کار کنیم.
آقا خیلی دشواره و قراره ما بریم برسیم.
چون قراره لقاء خدا صورت بگیرد میگه انک کادهن.
آخ قربون اون دست یداللهیت برم که تو صورت من دیدی بعضی موقعها عضو بدنت خوابش میره؟
چیکار میکنی بیدارش میشی؟
هی میزنی بهش.
خب میزنه خدا میدونه خوابت رفته میزنت.
مگر تو یکی از شعون خود حضرت حق نیستی؟
همه عوالم هستی ظهور و بروز خود حضرت حق نیست مگه؟
تو دعای عرفه میگی متى غبت تو کی غائبی؟
متى بعدت تو کی دوری؟
اصلا من کیم که بخوام مظهر تو باشم.
من عین ظهور توام.
اصلا همه چی ظهور توئه.
چیزی جز تو، تو نیست.
[خنده] از شب، شبهای قدر اینا رو ما میگفتیم با هم.
عجب شبهایی بوده اجازه دادن این حرفا رو ما بزنیم.
تو دهن آدم میزدن این حرفا رو بزنی.
هر وقتی نمیشه.
توجه کردی قربونت برم.
باید اونجا باید رشد کرد.
اینطوری نیست که شما بگی حالا علامه طباطبایی چی شد ما یهو اصلا لا به لای صحبت و کلام، این برکت کلام علامه استها.
ما یه جمله از حضرت علامه طباطبایی تو المیزان خوندیم کشوندمون به کجا؟
حالا برگرد دوباره از اول بخونم.
سند: المیزان.
خودمم نوشتم.
بندگان خدا در شرایطی قرار میگیرند، شما، تو.
اصلا بهتره اینطوری بگیم علامه اجازه بده من به این رفیقام اینطوری بگم.
تو رفیق در شرایطی قرار میگیری، ممنونم عزیزم، که چی؟
که چی؟
که حجابی میان آنها و پروردگارشان نیست.
زیرا طبیعت روز قیامت ظهور و بروز حقایق است.
طبیعت روز قیامت ظهور و بروز چی؟
حقایق است.
ممنونم عزیزم.
ظهور و بروز حقایق است.
ظهور و بروز که بحثشو کردیم.
همان بعد علامه اینجا میفرماید همان گونه که در آیه بیست و پنج سوره نور آمده اشاره میکنه و استناد میکنه به این آیه.
"و یعلمون ان الله هو الحق المبین" و چی؟
"يعلمون".
اینها خواهند دانست، یه روزی میاد که اینا میفهمن "يعلمون".
خواهند دانست که چی؟
میدانند که "ان الله" خدا که قراره به لقایش بری "هو الحق المبین" حق مبین است.
این جمله رو داشته باش.
مگر تو قرآن نمیفرماید "هو الذي"...
دوباره بحث هو است.
پدر ما رو در آورده این هوهای قرآن.
"هو الذي خلق السماوات والأرض بالحق".
یه تعالی به بحث بده.
سن-- آیه قرآنه.
س-- یه آیه دیگهست.
"سنريهم".
ما خواهیم نشان داد به اینها.
چی رو خدا میخوای به ما نشون بدی؟
س اینجا ث-- سین و ثوفه دیگه آینده.
خواهیم نشان داد، چی رو؟
"آياتنا" نشانههامونو آیاتمون رو، تو چی؟
"في الآفاق و في أنفسهم".
عجب.
هم این نظام افقی هم در جانشون.
که چی بشه؟
خدایا میخوای چی رو به ما نشون بدی؟
آیات خودت رو در آفاق و جان ما نشون بدی که چی؟
رفقا این قراره اتفاق بیفتهها.
فلانی مُرد.
بله خدا رحمتش کنه.
یه فاتحه، یه نمازش، لیلة الدّن-- بیچاره بشین ببین الان چی، چه پردهای افتاده، چه سیری داره.
توقع داره بیاد مثلا تو این دنیا دوباره متعلق بشه، تعلقاتش، تعلقات خاطرش، دستش، دستشو رو کنه و بیچارهش کنه و بیاد به خواب من و تو و این حرف.
بذار بره، ولش کن.
چرا پسر علامه امینی چهار سال خواب باباشو ندید.
خود پسر علامه امینی میگه.
چرا؟
سیر داره میکنه داره میره.
چه خبره؟
قراره چیا رو به ما نشون بدن.
"سنريهم آياتنا في الآفاق و في أنفسهم حتى" تا اینکه چی بشه؟
"يتبين أنه الحق یتبين لهم" تا آشکار بشه براشون، چی؟
"أنه الحق".
یعنی این آیات افقی و انفسی که یکیش تویی حقه.
یه جا میگه آسمان و زمین به حقه.
اینجا تعالی به بحث داده میگه اصلا خود حقه.
بعد توی اینجا، توی این آیه میفرماید که "و یعلمون" یه روزی خواهند دانست که "ان الله هو الحق المبين".
اون حق آشکار اینه.
تو هم که حقی.
آسمان هم که حقه.
به حق هم هست.
عجب.
چی شد؟
اصلا همه چی حقه.
پس چیزی وجود نداره جز حق.
حق چیه؟
"ان الله هو الحق المبين".
یعنی چی؟
یعنی عزیزم تو یک جلوهای از حقی.
تو ظهور حقی.
مظهر حق رو نگیر اینکه تو یه چیزی هستی خدا در تو تجلی کرده.
نه، این شرک، اینم شرکه.
بلکه عین وجود تو عین ظهور حقه.
این تو دعای عرفه هست که یادش بخیر تو اردو معرفتی همین رو با هم بحث کردیم.
اصلا چیزی جز حق نیست و من چون این رو نفهمیدم مشرکم.
کجا من الان دارم بحث میکنم عزیز دلم؟
تو آخر آیه "فمن كان يرجو لقاء ربّه فليعمل عملاً صالحاً".
ولایت مولا.
"ولا يشرك بعبادة ربه أحدا".
تا اینها رو نفهمی، مشرکی.
تا خودت رو چیزی بدانی مستقلاً که خدا داره تو رو اداره میکنه.
خدا، یه خدایی جدا، تو هم یک خلقی جدا.
حالا خدا حواسش به تو هستا.
ولت نمیکنه ها.
ها؟
حول و قوه الهی او داره تو رو میگردونه ها.
اینا همه شرکه.
آقا این آیاتی که ما الان خوندیم اصلاً تو ظهور حقی.
بعد یه، اینجا سؤال پیش میاد یعنی شیطان هم ظهور حقه؟
بله.
شیطان هم ظهور حقه.
چه جوری میشه؟
"يسبح بحول الله ما في السماوات وما في الأرض".
همه چی مشغول تسبیح.
گناهکار چی؟
گناه داره میکنه تسبیح میگه.
بله.
چی داره میگه؟
میگه یا قهار.
یعنی ای به شدت شکننده.
داره اسم خدا رو میخونه.
خدا میگه لبیک.
با هر اسمی منو بخونی من با همون اسم لبیکت میگم.
اصلاً استجابت قطعیه.
تو گناه میکنی داری میگی یا قهار.
خدا میگه لبیک.
چنان میشکنمت.
یا ذو انتقام.
خدا میگه لبیک.
چنان انتقام ازت بگیرم.
به اولیای من بد کردی، دهنکجی کردی، دل مؤمن شکستی، دزدی کردی، حرام و حلال رعایت نکردی.
پدر، داری به شدت با پدر و مادرت بحث میکنی.
داد میزنی سر پدر و مادر، داد میزنی سر مؤمن، اهانت به عالم، به قرآن، به مسجد.
یا، داری میگی یا شدید العقاب.
خدا میگه لبیک.
چنان با شدت عقابت کنم.
عزیزان همه در مرح-م-م- در مرحله تسبیح الهین.
همون اسمی که میخونی چیه؟
بعد جالبه این لقاء رب رو که قطعیست و به قول علامه همه قراره به لقاء ربشون، ربشون، اینجا دیگه الان مع- مشخص میشه چرا ربشون، به لقاء ربشون میرن مطابق با اون اسمی که تو دنیا خوندن و عمل کردن، تسبیح خدا گفتن، همون خدا رو ملاقات میکنند.
برای همین میگوید رب هی، نه رب پیغمبر.
این یه وجهش آشکار شد برای شما.
الحمد لله.
فکر نمیکردم به این صورت به این نتیجهی اولی برسیم.
ببینید این بحثها چقدر مهمه.
قرار یک سفری بری تو برزخ.
اصلاً اگر بدانیم چه خبره شب و روزمونو میگیره.
خدا میدونه.
حالا علامه امینی قربونش بریم چهار سال نیومد به خواب پسرش.
آقا شما خ- پدر از دست بدی، مادر از دست بدی، ها؟
چقدر دوست داری پدر و مادرت بیان به خوابت؟
چهار سال پسرش میاد منتظر نشستن.
چرا؟
چرا نمیاد؟
بابا بذار بره اون مح- محضر رب بشه.
پیش مولاش علیه.
[نفس عمیق] بعد چهار سال تموم شد پسرش میگه خواب بابا رو دیدم.
گفتم بابا پیدات نیست.
گفت ببین پسرم چه مقاماتی، چه درجاتی، چه عظمتی.
حالا به قول ما بدبختها چه باغی، چه بهشتی، چه نهری، چه قصری.
"تلک الأمثال نضربها للناس".
مثله که بفهمند مردم.
باغ چیه؟
قصر چیه؟
حور چیه؟
انقدر من و تو توجهمون به دنیاست قر- قرآن اینطوری مثال زده و الا اینطوری نیست که.
حالا مقامات، درجات.
بابا اینا برای چیه این همه به خاطر کتاب الغدیرته که برا مولا علی نوشتی؟
نخیر پسرم.
به خاطر کتابخونهایه که در نجف تأسیس کردی بابا؟
نخیر پسرم.
برای چیه؟
بلافاصله فرمود "پسرم اینها به خاطر زیارت حسین در کربلاست." [گریه] قدر خودتونو بدونید.
اون عالم که همه به حالش بزرگان غصه میخورن میگه به خاطر زیارتم از حسین تو کربلا.
بابا ما که دستمون نمیرسه که مثلاً خب کربلا اینها.
[زیر لب] یه مدتم که بسته بود راه چندین سال.
اووون اوایل که تازه باز شده بود آقا یکی میرفت کربلا بیا ببین چه خبر میشد.
اولین کسی که از این هیئت یا زهرا رفت کربلا یادش بخیر.
یادمه غوغا شد تو این هیئت.
حالا الان مثل مشهد عادی شد.
متأسفانه، ها.
را-- دستمون نمیرسه بابا.
الان شما بگید.
بگید علامه امینی دست ما الان نمیرسه کربلا دیگه درسته؟
درسته یا نه؟
نمیرسه.
راه بسته است، گرونی، چی.
علامه به پسرش گفت فرمود "پسرم هر وقت دلت تنگ شد برو یه مجلس ذکر روضه پیدا کن بشین گریه کن بسوز همون ثواب زیارت حسین تو کربلا رو بهت میدم." [گریه] چه تاجی به سرم گذاشتی این شبا حالیم نیست.
منو همتراز با علامه امینیها داری میکنی حالیم نیست.
بدنم گرم و حالیم نیست.
سرد که شد میفهمم چه خبر بود.
وقتی مردم میفهمم آخ، آخ، آخ مجالس حسین چی بود، چه اکسیری بود، چه کیمیایی بود.
[گریه] خوش به حال اونایی که خاک خیمه تو رو خوردن.
اونایی که این پرچمها رو بپا کردن، آفتاب سوزوندشون، روضهی آفتاب سوزوندن صورت رقیه خوندن.
[گریه] نمیدونم چمونه امشب