یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و هدیهٔ صلوات
یا ربّ، به تو پناه میبرم از وسوسهها و ضربههای شیاطین، و از شرّ نفس خودم، و از شرّ آفریدگانت. جلسه را با نام خدا و با اعتراف به فقر خودمان آغاز میکنیم.
«وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ» (سورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۹۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بگو: پروردگارا، از وسوسهها و ضربههای شیاطین به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نیرو و توانی نیست مگر به خداوند بلندمرتبهٔ بزرگ.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
الحمد لله على كلّ نعمته، و از فضل خدا میخواهم. سلام ما به پیشگاه امام حسین علیهالسلام است؛ همان خطاب زیارت که میگوید:
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
سلام علیکم و رحمة الله. آنچه عرض میشود هدیه است به پیشگاه آقامان، حضرت صاحبالأمر، بقیةالله الأعظم عجلاللهفرجه، و شهدایی که در محضرشان هستیم؛ و نیز شهید حججی و حسینی که سالگردشان است. صلواتی هدیه بفرمایید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.
حکم الکلهای ضدعفونی در استعمال اجتماعی
از رهبر عزیز استفتاء شده است که این الکلهایی که در سطح اجتماع پخش شده و استعمال اجتماعیشان، بهخصوص در این دوره، به اوج رسیده، چه حکمی دارند. خود من نیز اوایل که این قصه رخ داد، از دفتر آقا استفتاء کردم که وضعیت اینها از جهت طهارت و نجاست چیست؛ چون در میان مردم شایع شده بود که هیئتها را با مایعی نجس تطهیر و ضدعفونی میکنند.
آقا فرمودند دو شرط وجود دارد تا الکل نجس باشد. بهصورت کلی، دو شرط است: یکی اینکه مایع باشد؛ دوم اینکه مُسکر باشد، یعنی مستکننده باشد. این الکلهایی که اکنون در سطح اجتماع است مایع هست، اما مسکر نیست؛ لذا پاک است. البته اشتباه نشود: خوردنش حرام است؛ پاک است، ولی خوردنش حرام است.
برتری قرآن و میزان اذن حضور در محضر حضرت حجت
در خصوص قرآن، حدیث داریم از امیرالمؤمنین علی علیهالصلاةوالسلام که فرمودند:
«أَفْضَلُ ٱلْكَلَامِ ٱلْقُرْآنُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برترین سخن، قرآن است.
یعنی ما در میان کلمات، بالاتر از قرآن نداریم. لذا خود اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالصلاةوالسلام نیز فرمودند هر آنچه از ما به شما رسید، با قرآن تطبیق دهید؛ اگر با قرآن همخوانی داشت بپذیرید، و اگر نداشت به دیوار بزنید. بالاتر از قرآن نداریم. حالا سؤال این است که ما چه مقدار برای قرآن وقت میگذاریم.
سؤال دیگر این است: برای ظهور حضرت حجت ارواحنا له الفداء، چه مقدار اجازه داریم و اذن داریم در محضر حضرت باشیم؟ الان میگوییم انشاءالله آقا تشریف بیاورند، ما تمامقد در خدمت و در اختیار ایشانیم؛ نذر و وقف آقاییم و خرج آقاییم. نخیر؛ اذن میخواهد. چه مقدار اذن داری؟
آقای بهجت این سؤال را جواب دادند. فرمودند: به هر میزانی که اکنون برای قرآن وقت میگذاری. برای قرآن چقدر وقت میگذاری؟ همان اندازه اذن حضور داری.
ما خودمان را میکشیم صرفاً به جهت ثواب و طمع ثواب، که چند خط قرآن بخوانیم؛ اما به لفظ قرآن کار داریم، نه به باطن. یادش بخیر، سال گذشته اینجا چندین جلسه ـ ده، یازده جلسه ـ پیرامون باطن قرآن حرف زدیم؛ راه عبور از ظاهر به باطن. چه شبهایی بود. ادامهاش را هم رفتیم محضر شهید حججی؛ آنجا پنج جلسه همان بحث را ادامه دادیم. چه شیرین بود و چه خاطراتی. امسال هم خاطره میشود، تمام میشود و میرود.
عترت و اصل چهاردهم الفین علامه حلّی
اما در خصوص عترت. یادم هست سال گذشته، اگر فرصت داشتیم، شبها بهعنوان شاخهنباتهای عترتمان پیرامون کتاب شریف «الفین» علامه حلّی سخن میگفتیم. الفین یعنی دو هزار. اما وقتی کتاب را به دست میگیری میبینی هزار و صد اصل در حقانیت ولایت امیرالمؤمنین و اهلبیت علیهمالصلاةوالسلام در آن هست؛ نهصد اصلش نیست. بعضی گفتهاند پسر ایشان این اصول را نداد و نگه داشت؛ حالا چه بوده نمیدانیم. بعضی میگویند اصلاً مفقود شد. وگرنه دو هزار اصل بوده و اکنون هزار و صدتایش آمده. چندتایی از این کتاب را نگاه کردهایم؛ از پارسال هم این را گفتهام.
یادم هست تا اصل سیزدهم از صد اصل اول را اینجا بهعنوان شاخهنبات عترت عرض کردیم. امشب به فضل الهی اصل چهاردهم را عرض میکنیم.
علامه حلّی بعضی جاها بحث نقلی میکنند و بعضی جاها عقلی. آنجا که نقلی است از آیات و روایات بهره میگیرند؛ آنجا که عقلی است کار فکری میکنند و تو را با عقل خودت مواجه میکنند. اینجا نیز همین کار را کردهاند.
ضرورت تعیین جانشین از باب حکمت
میفرمایند: چطور پیامبر برای احکامی که نسبت به جعل خلافت و وصایت پیامبر، در رتبه و جایگاه پایینتری قرار دارند ـ احکامی که حتی در معاشرت اجتماعی و مسائل عمومی اجتماع، نبودشان شاید مشکل بزرگی ایجاد نکند ـ دستور داده و حکم صادر کرده است؟ احکام یعنی حکم؛ آن هم حکم محکم. چون قرآن، حکیم است؛ حکم است؛ محکم است و حکومت دارد.
«يسٓ وَٱلْقُرْءَانِ ٱلْحَكِيمِ» (سورهٔ یس، آیات ۱ و ۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یس. سوگند به قرآنِ استوار و حکمتآمیز.
در دعای کمیل نیز میخوانیم:
«وَلَا يُمْكِنُ ٱلْفِرَارُ مِنْ حُكُومَتِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گریختن از حکومت تو ممکن نیست.
حکومت از استحکام میآید؛ حکمه، احکامه. همهاش در قرآن است. همهٔ احکام از قرآن گرفته شده است.
حالا چطور برای این جزئیها پیامبر حکم داده، اما برای یک اصل مهم مثل جانشین پیامبر ـ که اگر نباشد لجامگسیختگی رخ میدهد ـ حکم روشن نگذارده باشد؟ اگر انتخابی و شورایی باشد، هر قبیلهای میگوید بزرگ قبیلهٔ ما امام و جانشین و خلیفه شود و زعامت امت و ملت را به دست بگیرد. اینطور نیست؟ این را علامه دارد میگوید؛ علامه حلّی در کتابش؛ اصل چهاردهم از صد اصل اول الفین.
هر مذهبی همین را میگوید: مالکیها میگویند چرا بزرگ ما نباشد؟ شافعیها، حنبلیها، معتزلیها، اشاعره؛ هرکس میگوید بزرگ ما. بعد چه هرجومرجی پیش میآید. حکمت متعالیه، حکمت حضرت حق، اقتضا میکند که جلوی هرجومرج را از همان ابتدا بگیرد. پس قطعاً جانشین داشته و مشخص بوده است. شما آمدهاید خرابش کردهاید. حالا بیایند جواب بدهند. تمام فرقهها بهجز شیعهٔ اثنیعشری بیایند این اصل عقلی را جواب بدهند. چه حرفی برای گفتن دارند؟
ورود به بحث لقاء الله
برویم سراغ بحثمان. شاید یک ربع فرصت داشته باشیم، کمتر یا بیشتر، که پیرامون موضوع بحث لقاءالله سخن بگوییم. این بحثی است که به قول شماها ـ من که این حرف را قبول ندارم که همهچیز و همهٔ مطالب دینی و معارف کاربردیاند ـ حالا به قول شما این کاربردی است. چرا؟ چون قرار است انسان بهسوی پروردگارش حرکت کند و او را ملاقات کند.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًۭا فَمُلَٰقِيهِ» (سورهٔ انشقاق، آیهٔ ۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو با رنج و تلاش بهسوی پروردگارت در حرکتی، پس او را ملاقات خواهی کرد.
لقاء الله و لقاء رب در قرآن
امروز داشتم رسالهٔ لقاءالله حضرت میرزا جواد آقا ملکی تبریزی را میخواندم. ایشان در ابتدای رسالهشان میفرمایند که بیست جا در قرآن بحث لقاءالله مطرح شده است. به تعداد دیگری نیز مثلاً لقاء رب مطرح شده است. یکجا میگوید ملاقات رب، یکجا میگوید ملاقات الله. دیشب نکتهای عرض کردیم که فرق اینها با هم در چیست. ولی مهم این است که همه به لقاءالله میروند.
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و بهسوی او بازمیگردیم.
یعنی «إِلَى اللهِ رَاجِعُونَ»؛ بازگشت بهسوی الله است.
آیهٔ پایانی سورهٔ کهف؛ ساعت کوکی مؤمن
این لقاء آنقدر مهم است که آیهٔ آخر سورهٔ کهف را «ساعت کوکی مؤمن» گفتهاند. فرمودهاند هرکس هر ساعتی میخواهد بیدار شود، این آیه را بخواند؛ بیدارش میکنند. در همین بچههای هیئت ما کسانی بودند که این آیه را میخواندند و میخوابیدند و ملائکه بیدارشان میکردند. یک شب با پا به آنان میزدند، یک شب به صورتشان میکشیدند، یک شب داد میزدند سرشان. اینها را هم به ما میگفتند؛ آن موقعی که خلوصمان بیشتر بود و راحتتر با هم بودیم. چیزهای عجیبی نیست اینها. به قول بزرگان، نخود و کشمش میشود؛ چیزی نیست. ساعت کوکی مؤمن: آیهٔ آخر سورهٔ کهف.
«قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰٓ إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌۭ وَٰحِدٌۭ ۖ فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًۭا صَٰلِحًۭا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًۢا» (سورهٔ کهف، آیهٔ ۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: من فقط بشری مانند شما هستم که به من وحی میشود که معبود شما معبودی یگانه است. پس هرکس به لقاء پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته کند و در پرستش پروردگارش هیچکس را شریک نسازد.
دو شرط را برای لقاء رب هرکسی بیان کرده است. ببینید نمیگوید لقاء ربّ مطلق. این خودش نکتهٔ مهمی است. کسانی که در بحث سیر معارف سال گذشتهمان ـ چه آن شبهایی که در اینستاگرام، در پیج «یا زهرا»، در خانهمان دکور میزدیم و برای شما حرف میزدیم، چه آن وقتهایی که در هیئت این مراتب را شنیدیم ـ دقیقاً پیگیری کردهاند، الان قشنگ متوجه میشوند یعنی چه. چرا اینجا میگوید لقاء ربّش، ربّ او؛ «لِقَاءَ رَبِّهِ»؛ نمیگوید ربّ.
«ٱقْرَأْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلَّذِى خَلَقَ» (سورهٔ علق، آیهٔ ۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان به نام پروردگارت که آفرید.
اینها را قبلاً بحث کردهایم.
همه به لقاء میروند؛ ملاقاتها اما یکسان نیست
دو شرط را برای لقاء ربّت خدا اینجا مشخص کرده است. ممکن است بگویید: مگر شما نگفتید همه بهسوی لقاء پروردگارشان در حرکتاند؟ پس این دو شرط دیگر چیست؟ توجه کنید. این سؤال مهمی است. مگر نمیگویید همه به لقاءالله میروند؟
اتفاقاً فخر رازی در تفسیرش میگوید همه و همه، حتی مؤمن و کافر. جالب بود که امروز تفسیر نمونهٔ آقای مکارم و دوستانشان را میدیدم؛ آنان نیز این را تشریح کردهاند و عین عبارتش را نوشتم برای خودم داشته باشم. جالب بود که آنان هم قائلاند ـ البته به استناد روایات و آیات ـ که همه به لقاءالله و ملاقات خدا میرسند. همه میروند و ملاقات میکنند. انسان است دیگر.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ» (سورهٔ انشقاق، آیهٔ ۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان.
مطلق انسان را خطاب کرده است: «إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ». حالا آن دو شرط چیست؟ به این جهت که ملاقاتها فرق میکند. ملاقات داریم تا ملاقات.
امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام فرمودند:
«مَا رَأَيْتُ شَيْئًا إِلَّا رَأَيْتُ ٱللَّهَ قَبْلَهُ وَبَعْدَهُ وَمَعَهُ وَفِيهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ چیزی ندیدم مگر آنکه خدا را پیش از آن، پس از آن، با آن و در آن دیدم.
همینجا، در همین نشئهٔ طبیعت. «شیء» همینجاست. هیچچیز را ندیدم مگر الله را دیدم. اصلاً من همهاش الله دیدم. شیء در همین نشئهٔ طبیعت. این هم یک نوع ملاقات است.
یکی هم همینجا سنگ و کلوخ و سگ و گربه و آدم و جن و پری را میبیند؛ اصلاً خدا کجاست؟ اصلاً خدا را قبول ندارد؛ همهچیز را هم دارد میبیند. همینجا ملاقات رخ داده؛ همینجا دارد میبیند. اما چه میبیند؟
ملاقات یعنی کشف
اساساً آن ملاقات یعنی کشف. ملاقاتی که رخ میدهد یعنی کشف. ای کاش روزی بشود میان من و شما پردهها بیفتد تا راحت بتوانیم با هم پیرامون کشف حرف بزنیم. کشف. عرفا از قرآن به کشف تامّ محمدی سخن گفتهاند.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یعنی قرآن هم کشف است؛ کشف تامّه. اساساً وقتی ما میرویم، برای ما کشف میشود. ما میرویم تا به شهود کشف کنیم. مکاشفه از همینجاست. کاشفالغطاء، آن عالمی که کتاب کشفالغطاء را نوشته ـ شما بچه بودید این کتاب را برای شما توضیح میدادیم ـ کشفالغطاء مال همان کاشفالغطاء است. عجب کتابی است. باید آدم با اینها مأنوس باشد تا این پردهها برایش بیفتد. قرار است این پردهها بیفتد.
دو شرط آیهٔ کهف
آن دو شرط چیست؟ یکی: «فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا»؛ دو: «وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا». شرک مطلقاً برداشته شود؛ عمل خالص بیاید؛ صالح بیاید. این دو شرط برای ملاقات است و برای رسیدن به آن دعوت پیامبر.
توراخدا گوش بدهید؛ مهم است.
«ٱدْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلْحِكْمَةِ وَٱلْمَوْعِظَةِ ٱلْحَسَنَةِ ۖ وَجَٰدِلْهُم بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ» (سورهٔ نحل، آیهٔ ۱۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به راه پروردگارت با حکمت و اندرز نیکو دعوت کن، و با آنان به شیوهای که نیکوتر است مجادله نما.
«ادعُ إلى سبيل ربّك» مربوط به پیامبر است. توجه کردید چه شد؟
ضمیر «ربّه» و لقاء ربّ پیامبر
آنجا میگوید هرکه امید دارد لقاء ربّش را. خوب دقت کنید. بعضی میگویند این «ه» ضمیر در «رَبِّهِ» قطعاً برمیگردد به «مَن»: هرکس امید دارد لقاء پروردگار خودش را، پس باید عمل صالح کند و شرک نورزد. بله، بعضی تفاسیر همین را نوشتهاند. اما با آن درس و بحثهایی که دو سال است در این هیئت داریم، الان باید حرف دیگری متوجه شوید.
اول آیه چیست؟ «قُلْ إِنَّمَا أَنَا… أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ». اینجا میگوید معبود شما معبودی واحد است. آخر میفرماید «وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا». واحد، احد. اینجا «يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ»؛ آنجا میگوید شرک نه.
آن «ه» ضمیر «رَبِّهِ» را برگردان به «أَنَا»ی پیامبر. چه میشود؟ لقاء ربّ پیامبر؛ با دو شرط. چه بود؟ عمل صالح، و برداشته شدن شرک. حالا برداشته شدن شرک را باید ترجمه کرد؛ تا دلتان بخواهد مفسران دربارهاش حرف زدهاند. عمل صالح را هم باید ترجمه کرد؛ همان چیزی که پنجاه درصد راهتان را پدر و مادرتان بردهاند. به مثلشان صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.
این پنجاه درصد چه بوده؟ میگویم پنجاه درصد راه را بردهاند. آن عمل صالح عملی است که بر اساس حبّ علیبنابیطالب انجام میشود. این را از پدر و مادر به ارث بردهاید؛ از ذات پاک، صلب پاک پدر و رحم پاک مادر.
«كُنْتُمْ فِي ٱلْأَصْلَابِ ٱلشَّامِخَةِ وَٱلْأَرْحَامِ ٱلْمُطَهَّرَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در صلبهای بلندمرتبه و رحمهای پاکیزه بودید.
و آنان نیز اشاره میکنند که شما هم از اصلاب بزرگوار و ارحام مطهّر مادرانتان آمدهاید. خیلی تأثیر دارد.
روح عمل صالح؛ ولایت علی علیهالسلام
روح عمل صالح، ولایت علیبنابیطالب است. لذا «قد قامت الصلاة» را امروز میدیدم که عرفا و بزرگان، مثلاً در رسالهٔ لقاءالله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، و لقاءالله علامه حسنزاده، همه لقاءالله دارند. جالب است همه این «قد قامت الصلاة» را به آیهٔ صبر و صلاة گره میزنند.
«وَٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِ ۚ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَٰشِعِينَ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شکیبایی و نماز یاری جویید، و بهراستی این کار جز بر خاشعان گران و دشوار است.
بعضی مفسران صبر را به یک معنا روزه گرفتهاند. اما خود اهلبیت رمزگشایی کردهاند و فرمودهاند این صبر، پیامبر است. صلاة چیست؟ «استعینوا بالصبر والصلاة»: استعانت بجو از صبر، یعنی از پیامبر؛ و از الصلاة، یعنی امیرالمؤمنین. یعنی ولایت کلیهٔ الهیه. یعنی استعانت بگیر از آقات، امام عصر صلواتاللهعلیه.
امام رضا علیهالسلام فرمودند هر وقت مشکلات به شما هجوم آورد و درهم پیچید، بهسوی ما بیایید؛ استعانت از ما بگیرید.
«فَٱسْتَعِينُوا بِنَا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس از ما یاری بجویید.
چون ما حقیقت صلاةایم.
«قَدْ قَامَتِ ٱلصَّلَاةُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نماز برپا شد.
یعنی اگر تو محبّ علی هستی، حقیقت الصلاة برای تو اکنون اقامه کرده است. بسمالله؛ قلبت را بینداز جلو، اعضا و جوارح اقتدا کنند و برو جلو.
قلب، امام جماعت اعضا و جوارح
اگر قلب کاراییاش را از دست بدهد چه میشود؟ روایت است:
«قَلْبُ ٱلْمُؤْمِنِ عَرْشُ ٱلرَّحْمَٰنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دل مؤمن، عرش خدای رحمان است.
یکجا امیرالمؤمنین میفرمودند «إنّ العرش…» و قلب مؤمن عرش الرحمن است. پس قلب مؤمن که عرش خداست، همان ولایت کلیه را در خود دارد. یعنی حقیقت قلب مؤمن را که بشکافی، ولایت علی در آن جلوس کرده و اتحاد وجودی برقرار کرده است.
وقتی «قد قامت الصلاة» گفته میشود، یعنی ولایت مولا اقامه کرد، قیام کرد، برخاست؛ ولایت امام عصر. اینجا فقط و فقط ـ زنان و مردان ـ قلب این شأن را دارد که امامجماعت اعضا و جوارح شود.
چشم را ببین: شما دارید نماز میخوانید. همانطور که چشمت مهر را میبیند، چشمت دارد نماز میخواند. البته باطن همان چشمت باید ولایت علی باشد؛ یعنی در التزام عملی به امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام، به دستورات و اوامر و نواهیاش، و قلباً دوستش داشته باشی. چشمت دارد نماز میخواند. زبانت «بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین» میگوید و نماز میخواند. دستت قنوت میگیرد. هیئت هیکلت در رکوع و سجود، پایین و بالا، پاهایت به نظمی خاص؛ اینها همه دارند نماز میخوانند. اما به چه کسی اقتدا کردهاند؟ به قلبت. قلب جایگاه امامجماعت است.
اگر قلب همراه ولایت مولا بود، اعضا و جوارح هر عملی انجام بدهند میشود عمل صالح؛ البته با التزام عملی به اوامر و نواهی مولا. «فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا».
شرط دوم ـ «وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا» ـ را اجازه بدهید یک شب مفصّل دربارهاش حرف بزنیم. این عمل صالح هم حالا نیمهکاره ماند. وقت ما گذشت.
حضور قلب و اتصال به ولایت
اما اگر این دو شرط لحاظ شد، عمل تو صالح بود. یعنی مثلاً حتی وقتی به نماز ایستادی، قلبت متوجه بود. اگر قلبت توجه عرفانی نداشت، نماز جماعتِ وجودت محقق نشده است. اصلاً نماز نخواندهای. اعضا و جوارح خواندهاند اما قلب نخوانده. یعنی چه قلب نخوانده؟ یعنی اتصالت به ولایت جدا شده؛ حواست باشد. چون قلب مؤمن عرش الرحمن است و قلب جایگاه ولایت است. اگر هرجا حضور قلب نداشتی، حواست باشد از ولایت دور شدهای. توجه داشته باش. این نکته خیلی مهم است؛ همین که اکنون عرض کردم از دل این روایات و آیات بیرون میآید.
ارتقاء وجودی تا لقاء ربّ پیامبر
پس لقاءالله داریم؛ لقاء ربّ خودت را داری؛ و لقاء ربّ پیامبر را. «ادعُ إلى سبيل ربّك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن» که پارسال بحثش اینجا گذشت. تو باید آنقدر ارتقاء وجودی پیدا کنی که وقت لقاء ـ یعنی رفتنت از این دنیا، چه به موت اختیاری و چه به موت اجباری ـ به لقاء ربّ پیامبر برسی. «اقرأ باسم ربّك الذي خلق»؛ نه به اسم ربّ مطلقِ بیاضافه. البته ربّ پیامبر همان ربّ مطلق است. ببین چه خبر است. ببین کجا دارند میبرنت. ببین درونمایهٔ این آیه چیست.
حالا هر شب مثل ساعت کوکی، آیهٔ آخر سورهٔ کهف را بخوانید و بخوابید؛ بیدارتان هم میکنند. اما کی میخواهید درونمایهاش را ببینیم؟ کی توجه مثالی به قرآن میکنی؟ کی توجه عقلی به قرآن میکنیم؟ کی توجه قلبی و الوهیت قرآن را میبینیم و توجه داریم؟ هی باطن به باطن. کی؟
عبور از ظاهر قرآن به باطن؛ داستان موسی و سنگ
چطور آن عالم وقتی قرآن میخواند، به این آیه میرسد:
«وَإِذِ ٱسْتَسْقَىٰ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦ فَقُلْنَا ٱضْرِب بِّعَصَاكَ ٱلْحَجَرَ ۖ فَٱنفَجَرَتْ مِنْهُ ٱثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًۭا» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۶۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هنگامی که موسی برای قوم خود آب خواست، گفتیم: با عصایت به این سنگ بزن. پس از آن دوازده چشمه جوشید.
وقتی موسی برای قومش استسقاء کرد و طلب آب کرد، گفتیم با این عصایت به این سنگ بزن. زد؛ دوازده چشمه جاری شد. شما بفرمایید ببینم چطور یک عالم مینشیند همین لفظ ظاهری قرآن را ـ که من و تو به طمع ثواب میخوانیم و رد میشویم ـ میخواند: «وَإِذِ اسْتَسْقَىٰ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ»، یکدفعه میبینی در عالم مثال وجودش خطابی او را به ولایت امیرالمؤمنین علیبنابیطالب میبرد: با عصایت به سنگ بزن. رفت به لایهای پنهانتر از لفظ آیات؛ که به یک معنا میشود تأویل آیات.
ما چند سال است در لفظ و ظاهر قرآن ماندهایم.
تمثیل آینه
شما میروی آینه میخری. آینه را به خاطر جِرمش میخری؟ همهاش پُز جرم و رنگ و قابش را نگاه میکنی، یا آینه را میگیری که آن، تو را بنمایاند؟ قرآن را ما همهاش پرداختهایم به جرمش، به قابش، به لفظش، به خطش؛ حتی بالاتر بگویم: حتی به تجویدش.
دستور علامه برای تلاوت سحرگاهی
البته علامه در آن دستورالعملی که برای عزیزان در کانال «مرام گمنام» هست، قشنگ توضیح دادهاند. علامه منظورشان چیست؟ میگوید در دل سحر، شب، خلوت، فارغ از این قوانین تجویدی، هرطور بلدی بخوان؛ حتی مفاهیم ذهنیات را خالی کن. به این نیت که همین الآن قرآن نازل شود به قلب پیامبر، به عقل پیامبر، به قوهٔ خیال پیامبر، و به لسان پیامبر جاری شود و تو بشنوی و تکرار کنی. و میگوید میشود. آقا، یکی رفته و چشیده و دارد میگوید میشود؛ بفرمایید. چرا ما نچشیم؟
روضه و معارف؛ نمک و خورش
اصلاً این روضهها، این گریهها، این سوختنها، طهارت نفس و طهارت قوای وجودی، برای من و شما میرود تا اینها را بفهمیم؛ تا اینها را سیر کنیم؛ این مراحل را برویم جلو.
اگر کسی فقط گریه بر حسین سلاماللهعلیه بکند، جایش عرش الهی است؛ روی چشم ما، روی سر ما. اما اگر متوقف باشد و اصل حرکت به باطن را نکند، این ناقص است. به همان مقدار که نقص دارد، در برزخ نگهش میدارند؛ چون نقص دارد. آن حرکت، سیر استکمالی در برزخ است؛ از نقص به کمال. بارها گفتهام.
آقای جوادی آملی فرمودهاند: روضه نمک است، معارف خورش است. ما فقط نمک میخوریم کور میشویم. دوتایش باید با هم باشد. انفکاک میان این دو خطرناک است. روضهٔ امام حسین، گریه، اشک، طهارت نفس. حالا بسمالله. بعد که گریه کردی، بنشین روی حرف فکر کن. ببین چیز جدیدی میفهمی یا نه.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.