یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و هدیه به امام عصر و شهدا
وقت گذشته است؛ پس سریع وارد بحث میشویم. نخست، تبرکاً، سه شاخهنبات تقدیم میکنم: پیرامون احکام، قرآن و عترت؛ سپس به اصل بحث میرسیم.
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نیرو و توانی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدا را بر هر نعمتی، و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحبالزمان، فریادرس از توست.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
این بحث را هدیه کنید به پیشگاه آقا، امام عصر علیهالسلام، و این شهدای عزیز؛ هشت شهید گمنام که در محضرشان هستیم، و شهید حججی که سالگرد شهادتشان است. صلواتی بر محمد و آل محمد.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب بخش.
شاخهنبات احکام: اغذیهفروشی و قاعدهٔ طهارت
در خصوص احکام: برخی از کشورهای خارجی یا از اقلیتهای مذهبی میآیند و اغذیهفروشی میزنند. سؤال این است که اگر فروشنده، مثلاً هنگام درستکردن ساندویچ، دستش با مواد غذاییِ مرطوب برخورد کند، تکلیف چیست؟ آیا واجب است از دین طرف بپرسیم؟ انتقال رطوبت از دست او به غذا چه حکمی دارد؟
رهبر عزیزمان فرمودهاند پرسش از دین مغازهدار واجب نیست. بر اساس آن حکم کلی که همهٔ اشیا پاکاند مگر آنکه یقین به نجاست حاصل شود، به آن انتقال رطوبت نیز، تا وقتی یقین نیست، نباید ترتیب اثر داد. این بُعد شرعیِ مسئله است.
شاخهنبات عترت: اعراض از ذکر و معیشت ضنک
در خصوص عترت، آیهای در قرآن هست که میفرماید هر کس از ذکر من روی بگرداند، معیشتی تنگ دارد و روز قیامت کور محشور میشود.
«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُۥ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ أَعْمَىٰ» (سورهٔ طه، آیهٔ ۱۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس از یاد من روی بگرداند، همانا برای او زندگی تنگی خواهد بود و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم.
«فَإِنَّ لَهُ» یعنی قطعاً و حتماً. کسی که به ذکر من پشت کند، دچار فشار اقتصادی میشود؛ و این تازه مربوط به مال دنیا است. قیامت هم کور محشور میشود.
مرحوم شیخ صدوق علیهالرحمه، که بر گردن ما حق حیات دارند، در کتاب شریف کمالالدین و تمامالنعمه ذیل همین آیه حدیثی میآورند که این «ذکر» که در آیه آمده، ماییم؛ آلالله. در حقیقت ذکر ما، ذکر خداست. یعنی اگر کسی از ذکر و یاد امام عصرش روی بگرداند، از ذکر و یاد حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام، جدّ غریب این آقا، اعراض کند و یاد آنان نکند، قطعاً فشار اقتصادی میآید.
ممکن است گفته شود این همه آدم که نه اهلبیت را میشناسند و نه خدا، وضع مالیشان خیلی خوب است و خوشاند. ما از «زیاد داشتن» حرف نزدیم. بسیاری دارند، خیلی هم دارند، اما آرامش ندارند. برکت در زندگیشان نیست. باز هم دچار «چهکنم، چهنکنم»اند. مضطرباند، بیچارهاند؛ اصلاً آسایش ندارند. این وعدهٔ قطعی قرآن است: کسی که پشت کند، در دنیا فشارهای سنگین بیچارهاش میکند و طومارش درهم میپیچد.
شاخهنبات قرآن: فضل قرآن بر دیگر کلامها
در خصوص قرآن، حدیثی نبوی داریم که عجب حدیثی است. به نظر این حقیر، اگر قرآن هیچ حدیث دیگری در معرفی خود نداشت، همین یک حدیث بس بود:
«إِنَّ فَضْلَ ٱلْقُرْآنِ عَلَىٰ سَائِرِ ٱلْكَلَامِ كَفَضْلِ ٱللَّهِ عَلَىٰ خَلْقِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا برتری قرآن بر دیگر سخنها، مانند برتری خدا بر آفریدگان اوست.
اللهاکبر. فضیلت و برتری قرآن بر دیگر کلمات، مثل برتری الله است بر خلقش. اگر ببینید میان خالق و مخلوق چه فاصلهای است، همین فاصله میان کلام خدا در قرآن و دیگر کلمات است. بااینحال، باز هم از قرآن فاصله میگیریم؛ این به چشم خودمان میرود.
انصراف از بحث موت و ورود به لقاءالله
نیت داشتیم به فضل الهی پیرامون قصهٔ موت حرف بزنیم؛ موت و انواع موت. حدود هشتصد چفیه را دیروز بچهها چیده بودند؛ تا دیشب باد زد و آنها را برداشت. در این هم حرفی با ما بود. دوباره امروز شروع کردند به چیدن همین چفیهها. یکی از دوستان از دور نگاه کرد و گفت حاجی یاد چه میافتی؟ گفتم یاد عبور شهدا. گفت حاجی گفته بودی میخواهی در خصوص موت صحبت کنی؛ خب این اشارات خوب است؛ اشارات و توجهها.
به دلیلی منصرف شدیم؛ دلیلش بماند. منصرف شدیم، اما گمان میکنم در دل بحث اگر کفاف کند و برکت کند، به همین موضوع برسیم. اگر خدا یاریام دهد و من قابل باشم و از رزق قلبی شما نیز بهرهمند شوم، این شبها پیرامون لقاءالله قدری حرف میزنیم.
لقاءالله. همهٔ اولیای الهی پیِ لقاءاللهاند. اگر کسی پیِ فنا فیالله و بقا بالله باشد ـ اینها عناوینی است که در مقامات سیر و سلوک هست ـ همه به یک معنا دنبال لقاءاللهاند. اینها مراتبش است. و آن «الله»، اسم خاص است.
ابتلا، صابرین و إنا لله
اگر توجه داشته باشید به آیات صد و پنجاه و پنج و صد و پنجاه و شش و صد و پنجاه و هفت سورهٔ بقره، قرآن میفرماید قطعاً شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی در مالها و جانها و ثمرات میآزماییم؛ و صابران را بشارت ده.
«وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَىْءٍ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَٱلْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِ ۗ وَبَشِّرِ ٱلصَّـٰبِرِينَ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و قطعاً شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی در مالها و جانها و محصولات میآزماییم؛ و شکیبایان را مژده ده.
انواع بلا را میشمارد: ترس، گرسنگی، نقص در مال، در جان، در فرزندان، در کشاورزی و کاسبی. برای چه؟ تا ببینیم چه کسی صبر میکند و به او بشارت دهیم.
مرحوم شیخ صدوق در همان کتاب کمالالدین میفرماید این آیه مالِ ما آخرالزمانیهاست. عجیب است. روایتی میفرماید که یاران امام عصر علیهالسلام در آخرالزمان دچار این بلاها میشوند. چرا؟ برای اینکه صبر کنند و خدا به آنان بشارت دهد.
خدا همین آیه را دوباره باز میکند. این را حواستان باشد. در سیر عرفان، هر آیه توضیح و شرح آیهٔ پیش از خود است؛ حتی اگر بهظاهر به هم مرتبط نباشند. اهلش را میخواهد که بفهمد. ظاهراً مرتبط نیستند، اما آیهٔ بعد میآید و آیهٔ قبل را شرح میدهد. آنان که استخاره میزنند، این نکته خیلی بهدردشان میخورد. من بعضی نکات را اشارتاً میگویم و سریع رد میشوم. گفتهاند: آنکس سهل بشارت که اشارت دهد.
این صابرین کیاناند؟ چون گفت ما شما را دچار بلا میکنیم، مصیبت است؛ مصائب چندگانه. پنج سرفصل در آیه آمده است.
«ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَـٰبَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوٓا۟ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان کسانی که چون مصیبتی به آنان رسد گویند: ما از آنِ خداییم و بهسوی او بازمیگردیم.
وقتی مصیبت به اینها اصابت کرد، چه میگویند؟ «قالوا». خودِ «قالوا» اینجا کلی حرف است. چرا «قالوا»؟ اصلاً گویش و گفتن خیلی مسئله است. چه میگویی؟ اولین اتفاقی که در زندگیات میافتد، اولین حرفی که وقت ازدواج میزنی، اولین حرفی که وقت مرگت و پیش از مرگت میزنی، در اتفاقات ناگوار و خوشایند و گوارا، اولین چیزی که میگویی چیست؟ آن خیلی شرط است.
میگویند: ما از آنِ خداییم و بهسوی او بازمیگردیم. آن «هاء» ضمیر در «إِلَيْهِ» ـ چنانکه پیشتر عرض کردیم ـ به همان الله برمیگردد. صفت این صابرین که خدا به آنان بشارت میدهد این است که میگویند ما از خداییم.
ترجمهٔ متعارف چنین است؛ وگرنه این دستِ پایینترین ترجمهٔ آیه است: «ما از خداییم» یا «از خدا آمدهایم». در قوس نزول: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ، یعنی إِلَى اللهِ رَاجِعُونَ. «إِلَى» به چه کسی؟ به الله.
«أُو۟لَـٰٓئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَٰتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُهْتَدُونَ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آناناند که درودها و رحمتی از پروردگارشان بر ایشان است، و آنان خود راهیافتگاناند.
قوس صعود؛ همه بهسوی لقاء میروند
در قوس صعود، همه دارند بهسمت الله میروند یا نمیروند؟ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ. همه میروند؛ خوب و بد دارند میروند.
در سورهٔ انشقاق، ظاهراً آیهٔ ششم، آیهای است که خیلی دوستش دارم: ای انسان، تو قطعاً روندهای همراه با سختی، بهسوی پروردگار خودت؛ پس او را ملاقات میکنی.
«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَـٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَـٰقِيهِ» (سورهٔ انشقاق، آیهٔ ۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو بهسوی پروردگارت بهسختی میکوشی و رنج میبری، پس او را دیدار میکنی.
«کادح» یعنی روندهٔ همراه با سختی. «کَدْحًا» را تأکید میکند: با سختیها بهسمت پروردگار خودت. «فَـ» پس، برای اینکه «مُلَاقِيهِ»: قرار است پروردگار خودت را ملاقات کنی. ملاقات. لقاءالله؛ لقای حضرت حق.
پس میگوید «انسان»؛ همهٔ انسانها. نمیگوید یا أیها المؤمن، یا أیها مخلص، متقی، مجاهد. نه. الناس. همهٔ مردم قرار است ربّشان را ملاقات کنند.
صادر اول، حمد و حقیقت محمدیه
اساساً تمام عوالم هستی ـ آن بیستوهشت دستهای که از صادر اول تنزل پیدا کردهاند ـ پس از حضرت حق، اولین صدور از خدا همان مقام الحمد است در سورهٔ حمد.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِينَ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدایی را که پروردگار جهانیان است.
این «حمد» صادر اول است و برای خداست. «ربّ العالمین»: این عالمین همان بیستوهشت فصل و عنوان و دستجات خلایقاند که از صادر اول منتج شدهاند؛ یکیشان من و شماییم. همهٔ این بیستوهشت دستهٔ خلایق، خلقشده از صادر اولاند؛ یا عقل اول؛ یا به عبارتی حقیقت محمدیه صلیاللهعلیهوآلهوسلم. همه و همه قرار است ـ و إنا إلیه راجعون ـ به لقاء خدا برسند.
عجیب است. یعنی کافر هم به لقاء خدا میرود؟ بله. منافق هم به لقاء میرود؟ بله. دشمن اهلبیت هم به لقاء خدا میرود. بله. همه میروند. توجه داشته باشید. این نکته است. میخواهیم روی همین نکته قدری کار کنیم. امشب وقت نمیشود؛ مقدمه است. سرّش اینجاست.
فرمود إلی الله راجعون. «إلیه» یعنی إلی الله. إنا لله وإنا إلیه راجعون، یعنی بهسوی الله همه مراجعت میکنند و ربّ وجودیِ خودشان را ملاقات میکنند.
لقاء الله برای همه؛ لقاء اسماء خاص برای همه نیست
هرچقدر تو بهطرف ربّی، رب بهسمت تو است. به همان مقدار از ربوبیت حضرت حق درک میکنی و همان را میبینی. نمیفرماید لقاء کریم. لقاء کریم نیست. لقاء الحکیم نیست. لقاء الرحیم نیست. لقاء الرؤوف نیست. هست، اما برای همه نیست. آنکه برای همه است، لقاء الله است. لقاء الله. قرار است همه الله را زیارت کنیم؛ خوب و بد.
امشب ذرهای از این را باز میکنم بهعنوان مقدمه. فکرتان مشغول شود؛ انشاءالله تا فردا شب دیگر بس است.
الله اسم جمع است و همهٔ اسماء در اوست
الله اسم جمع است، اسم خاص است، مقام جمعی دارد. تمام اسماء خدا در اوست؛ حتی «هو». هو الذی، هو الذی، هو الذی.
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (سورهٔ توحید، آیهٔ ۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یگانه.
بزرگان فرمودهاند این «هو» در صورتی که بعد از الله آمده باشد، در الله هست؛ اگر پیش از الله آمده باشد، نه. آن دیگر مقدمه است و الله متأخر. چون معانیشان فرق میکند.
آیا «هو»ای داریم که بعد از الله آمده باشد؟ مثلاً «قل هو الله أحد» این پیش از الله است. پس این هویت ظاهراً جزء الله نیست. کجا داریم؟
«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ ۖ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ» (سورهٔ فاطر، آیهٔ ۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، شما به خدا نیازمندید، و خداست که بینیاز ستوده است.
این «هو» بعد از الله است. پس حتی «هو» هم به یک معنا داخل الله است. هو الله. هو الذی. لا إله إلا هو.
ودود چیست؟ در اوست. شدید العقاب چیست؟ در اوست. ذو انتقام چیست؟ در اوست. مذل چیست؟ مذل. اسم خدا هست یا نه؟
قاعدهٔ اضلال است: رها میکند؛ گمراه میکند. این هم در الله هست یا نه؟ بله هست. اسم جمع است دیگر. مقام جمع دارد؛ یعنی اسماء متقابل هم در اوست.
«فَيُضِلُّ ٱللَّهُ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِى مَن يَشَآءُ ۚ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ» (سورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس خدا هر که را بخواهد بیراه میگذارد و هر که را بخواهد هدایت میکند؛ و اوست شکستناپذیر حکیم.
مثلاً وقتی دست میکشی سر یک یتیم، مظهر اسم ودود حضرت حقی. مقابلش میشود وقتی شمشیر میکشی به روی آدم بد، به آدم کافرِ پست. اینها اسماء متقابلاند. آن میشود ذو انتقام. ببین، متقابل هماند. همهاش در الله هست.
سرّش هم اصلاً همین است. میگوید قرار است همه الله را ملاقات کنند. بعداً باید انشاءالله شبهای بعد معنای ملاقات را بگوییم اصلاً یعنی چه؛ از ریشهٔ «لقی»؛ لام و قاف و یاء. اینها میآیند ملاقات میکنند یعنی چه؟ برای اینکه امشب بهرهای برده باشیم، چیزی گفتم؛ چیزی که ذهنتان مشغول شود. اجازه دهید بحث را اینگونه جمع کنم.
مظهریت اسم غالب و آنچه در لقاء دیده میشود
بالاخره در این دنیا محال است ـ اصلاً نمیشود ـ که هر کسی مظهر همهٔ اسماء شود. امکان دارد خیلی از اسماء در شما بروز کند و ظهور کند، اما یک اسم جلوهٔ خاص میکند در شما.
میگویند آقا خیلی مهربان است: مظهر اسم رحیم خداست. این به یتیمها خیلی میرسد: مظهر اسم ودود خداست. این خیلی بخشنده است، خیلی آدمها را میبخشد؛ به او بدی میکنند هم میبخشد: مظهر اسم توّاب است. این، برعکس، خیلی قسیالقلب است، غلیظالقلب است. این خیلی آدم شدیدی است؛ خطر است: مظهر اسم شدید حضرت حق است. شدت دارد؛ قلبش غلظت دارد.
جمعبندی بحث امشب این است: هر مقدار صفتی ـ چون انسان در صفات و افعال و ذات بهوزان حضرت حق آفریده شده است؛ این بحثها پیشتر میان ما گذشته است ـ هر مقدار اسمی در تو گل انداخت، یعنی ظهور کرد یک اسم. همهچیز اسم الله است دیگر. تو هم بهسمت اسماء خدا داری میروی. هر اسمی که ملکهٔ وجودی تو شد، وقت لقاءالله خدا را در رتبهٔ همان اسمی میبینی که مرتبهٔ وجودی و ظهور وجودی تو شده است.
اگر غلیظی، خدا را غلیظ میبینی. اگر شدیدی، خدا را شدید میبینی. اگر گمراهی، خدا را آنجا در مقام و رتبهٔ مذل زیارت میکنی؛ الله را در مقام مذل. فوقش، فوقش، آدمبدها آنجا خدا را در مقام رتبهٔ رحمان ببینند؛ دیگر رحیم نمیبینند. حالا اینها باید باز شود. این خیلی مهم است.
تالار تشریح هیئت؛ باطن را باز کردن
میدانید من الان دارم با خودم و شما چه میکنم؟ اصلاً توجه دارید؟ مثل تالار تشریح که میآیند بدن را سلاخی میکنند: چه خبر است آنجا درون؟ ما داریم خودمان را سلاخی میکنیم و تشریح. وجودمان را در تالار هیئت یا زهرا باز میکنیم تا ببینیم در وجود ما چیست. در وجود باطنمان؛ ظاهر را رها کن. چون قرار است همان را ببینی.
مثل اینکه میخواهی به جایی بروی و به تو آدرس میدهند: آقا تو لابد باید بروی آنجا. اصلاً هیچ راه دیگری نیست؛ جایت آنجاست. خب بسمالله، آنجا کجاست؟ لااقل چهار تا آدرس بدهید، یک نشانه بدهید، ذرهای آنجا را برای من باز کنید. آنجا که دارم میروم کجاست؟ بفرمایید سر این سفره بنشینید چند شب؛ ببین کجا داری میروی، چه باید بکنی، چه خبر است که میخواهد بشود.
مگر چیز بدی است که آدم بداند کجا دارد میرود، آدرس بگیرد، و چگونه میرود، چگونه باید برود، و چه قرار است ببیند، چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه فرمود اگر من به شما بگویم قرار است چه سفری بروید، تا آخر لحظهٔ عمرتان خنده به لبتان نمیآید. میگوید بگویم.
امشب به آقا بگوییم آقا بگو؛ بفرما بسمالله. ما حاضریم تا آخر عمرمان اصلاً نخندیم. اگر هم میخندیم، مصنوعی بخندیم برای اینکه زن و بچه با ما قهر نکنند، رفیقان از دور ما نروند، مردم عموم بدشان نیاید. مصنوعی میخندیم. میگویند خنده هم از گریه غمانگیزتر است. آقا بفرمایید. بسمالله. شما این شبها به وجود ما القا کنید: ما قرار است کجا برویم؟ چه ببینیم؟ چه اتفاقی بیفتد؟ لقاءالله. عجب. إنا لله وإنا إلیه راجعون.
انسان کامل ظهور الله است
مگر نه این است که انسان کامل مظهر تمام اسماء است؟ هست یا نیست؟ یعنی خودش نه اینکه محل ظهور باشد؛ بلکه یک پله بالاتر ـ در عرفه بحثش شد ـ بلکه خودش ظهور همهٔ اسماء است. یعنی مقام جمعی دارد.
اگر چنین است، میشود گفت انسان کامل مظهر الله است؟ خب مگر چرا میترسیم؟ مگر الله اسم جمع نیست و همهٔ اسماء در او نیست؟ پس انسان کامل مظهر و محل ظهور است؛ اساساً بهتر و درستتر این است، کلاس بالاتر این است: اصلاً خودش عیناً ظهور همهٔ اسماء الهی، یعنی الله، است. ظهور اوست.
لقاء الله زیارت حسین است؛ جهنم جلال او و بهشت جمال او
حالش را دارید همین را وصل به روضه کنیم؟ حتماً نباید آدم برود توی گودی قتلگاه آنطور بشود؛ این هم یک معنای روضه است.
آقا جان، اگر حسین بن علی علیهالسلام مظهر تمام اسماء است، و ما قرار است به لقاءالله برسیم، و الله اسم جمع است و همهٔ اسماء در اوست، پس همه قرار است برویم یک زیارت بکنیم؛ آن هم زیارت حضرت اباعبدالله الحسین سلاماللهعلیه. اما زیارت داریم تا زیارت.
دیدهای وقتی میروی حرم، گاهی آنقدر پست میزنی که اصلاً دلت سنگ میشود و نمیتوانی بروی تو. دوست داری سریع از مشهد برگردی تهران. دیدهای؟ چفت نیستی. نتوانستی. انس نگرفتی. فاصله گرفتی. بُعد است. اینطور است. ولی همه دارند میروند.
جهنم مظهر چیست؟ همان بحثی که الان دارد بهتان میخورد. جلال سیدالشهداست. یعنی کسی هم که میرود جهنم، دارد حسین را زیارت میکند؛ اما جلال حسین را زیارت میکند. کسی که میرود بهشت، حسین را زیارت میکند؛ اما جمال حسین را زیارت میکند. پس همه دارند میروند به زیارت حسین. اللهاکبر.
برای همین است که مادرش فرمود ـ یعنی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود ـ فاطمه جان، میبینم که در قیامت وقتی مردم در صحنهٔ محشر گرد هم جمع میشوند و حشر اتفاق میافتد، تو وارد میشوی در حالی که طلب میکنی انتقام خون حسین را. میگویی خدایا من انتقام خون… بعد اباعبدالله با همان هیئتی که در گودی قتلگاه بود، با همان هیئت وارد محشر میشود. چرا؟ اصلاً روی این فکر کن. یعنی سربریده وارد میشود. عجب. چرا؟ برای اینکه تویی که برای سربریده گریه کردی، ببینی و زیارت کنی؛ آن هم که سر برید و خامان و تابعینش هم بیایند. همین است.
اصلاً ببین، نگاهت دارد عوض میشود؛ حتی به قتلگاه. لذا میگوید تا میتوانی این روضهها را ببین و با آن گریه کن. میگوید سعی کن هر روضهای نشنوی که قسیالقلب شوی. چرا؟ چون قرار است بعداً ببینی. مداح روضهای را که با آن گریه نکردی نخوان. اینها همه سرّ است؛ همه لم دارد.
هجده هزار نامه و خیمهٔ عزای حسین
حالا این آقا سفیرش را فرستاد که مردم بیایید. خودتان گفتید هجده هزار نامه؛ هر نامه مال یک قبیله. یک قبیله چند آدم؟ چقدر میشود؟ یا اباعبدالله، باغهای ما در انتظار شماست. زن و بچههایمان فدا. شمشیرهایمان تقدیم شما. اسب و استرمان تقدیم شما. ولی چه؟ تقدیم شما شد. آمدند؛ آقا تشریف آوردند. تمام این باغها، شمشیرها، این اسبها، زن و بچهها، همه بر علیه آقا. و برای همین اینجا جمعیم امشب.
خوش آمدید به خیمهٔ امام حسین. خوش آمدید. من که اینکاره نیستم اصلاً؛ هیچکارهام؛ اما خوشآمد میگویم. قطعاً دل همهٔتان و همهٔمان تنگ بوده برای این لحظات خاص و این شبها؛ که همینطور بنشینیم و شبها را ببینیم، گریه کنیم، اشک بریزیم. چقدر دلمان تنگ بود برای این شبها و برای این مجالس.
خدایا، کمی نجوا کنیم تا دل بشکند؛ بعد روضه بخوان.
«ٱدْخُلْ يَا ٱللَّهُ. ٱدْخُلْ يَا رَسُولَ ٱللَّهِ. ٱدْخُلْ يَا أَمِيرَ ٱلْمُؤْمِنِينَ. يَا عَلِيُّ. ٱدْخُلْ يَا فَاطِمَةَ ٱلزَّهْرَاءُ. ٱدْخُلْ يَا حَسَنَ ٱلْمُجْتَبَىٰ. ٱدْخُلْ يَا حُسَيْنُ. يَا أَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ. ٱدْخُلْ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درآی ای خدا. درآی ای رسول خدا. درآی ای امیرمؤمنان، ای علی. درآی ای فاطمهٔ زهرا. درآی ای حسن مجتبی. درآی ای حسین، ای اباعبدالله. درآی ای صاحبالزمان.
خیمهٔ عزای جدّت حسین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.