ددرس‌گفتارها

[چند نفر با هم] بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمه الله.

آیه بیست و دو سوره سبأ.

"قل ادعوا الذين زعمتم من دون الله لا يملكون مثقال ذرة في السماوات ولا في الأرض وما لهم فيهما من شرک و ما له منهم من وھیر".

خیلی زیبا موضوع توحید افعالی رو بیان کرده.

فرموده که بگو [مکث] اون کسانی رو که به جای خدا میپ-می‌پنداشتید.

این زعمتم نگاه کردم مرحوم اصفهانی، راغب اصفهانی در مفرداتش می‌فرماید که این زعمتم یک قولیه که دروغ درش هست.

یعنی یک حرف خیالیه، وهمیه، حقیقت نداره.

این که خدای منّان به این‌ها میگه اون کسایی که می‌پنداشتید که به جای خدا می‌تونند برای شما کاری انجام بدن، بسم الله.

قل ادعوا.

بهشون بگو اینا رو بخوانید.

اگه راست میگید اینا رو بخوانید.

حالا این به کی برمی‌گرده؟

این خطاب به در حقیقت ماجرای مخصوصاً آیه قبلش، آیه بیست و یک، این‌ها ماجرای قوم سبأ در خود سوره سبأ هم هست دیگه آیه بیست و دو.

یه جای دیگه هم البته تو قرآن تو آیه چهارده به بعد سوره نمل، نمل.

اونجا هم ماجرای قوم سبأ اومده.

قصه‌ش رو من نقل کنم بعد یک دو تا نکته از آیه عرض کنم.

[مکث] که به چه صورت بوده.

این‌ها می‌دونید تقریباً جنوب عربستان پایگاه‌شون بوده، پایتخت‌شون اونجا بوده که وصل می‌شه به یمن.

اونجا اومده بودن چیکار کرده بودن؟

دو تا باغ خدای منّان به اینا داده بود سمت چپ و راست که [مکث] اومده بودن بین دو تا کوه خیلی بزرگ، بینش رو با مسافت تقریباً هشتصد متر با یک دیواره بسیار قطور و شبیه کوه، سدی رو ایجاد کرده بودن که حالا امروزه بهش میگن سد خاکی.

سدی رو بین این دو تا کوه حساب کنید [صدای کشیدن صندلی] اون موقع با نبود تجهیزات امروزی خیلی سخت بوده نزدیک به یک کیلومتر سد بزنی بین دو تا کوه که اونجا رودخونه‌ای رد می‌شده.

بعدم میگن اون حالت مثلاً ق-قطر همین سد به قدری زیاد بوده که خودش مثل یه کوه دیده می‌شده.

حساب کنید چقدر اونجا خاک ریخته شده.

چه کردن، چه، چه استحکامی.

یعنی به خودشون می‌نازیدن دیگه.

یعنی می‌گفتن این حاصل دست ماست.

ما یه همچین کاری کردیم.

خب این با-- آب جمع شد پشت این سد، به قدری باعث شد که اونجا زراعت‌شون و باغداری‌شون مخصوصاً رونق بگیره.

دو تا باغ که دیگه میشه گفت ضرب المثل شده بود در بهشت روی زمین.

انواع و اقسام میوه‌های آنچنانی و فلان.

بعد پیامبران اون زمان خب اولین بعد از توحید، اولین حرفی که همیشه داشتن این بود که آقا نعمت‌های خدا رو شاکر باشید.

این‌ها پس زدن.

گفتن این حرفا چیه؟

حاصل دسترنج خودمونه.

خدا اعوذ بالله کیه؟

حرفا چیه؟

خودمون داریم زحمتش رو می‌کشیم.

مثل خیلیا که الان اینطوری هستن.

واجبات خمسی و واجبات مالیشون رو وقتی می‌خوای بگی آقا بده، در راه خدا بده بره.

همین چند روز پیش ما اصلاً طرف رو نمی‌شناختیم.

یه بنده خدایی سیصد و خرده‌ای میلیون پول ریخت به حساب بنده.

پیامک هم داد که این پول سهم ساداته از مرجعم که آقای سیستانی اجازه گرفتن شما فقط بر سادات.

بعد یه بچه سیدی بود که این بنده خدا اصلاً دیگه انقدر به مشکل برخورده بودن داشتن-- یعنی ز-نظام زندگیشون داشت می‌پاچید، ورشکست شده.

حالا این نفر کلاشو برداشته بود.

دقیقاً همین پول رو نیاز داشت.

طفلی چند-- بچه‌های هیئت ما بود.

چند بار اومد پیش من درد و دل کرد.

ترو خدا یه کاری، یه وامی.

ما هیچ کاری نتونستیم براش بکنیم چون رقم بالا بود.

بعد بهش گفتم سیجون برای خدا بگو اصلاً هزار میلیارد با یه یک قرونی کاری نداره.

تو توسل کن.

یه چند تا راه توسل بهش یاد دادیم.

جدش هم به امام حسن می‌خورد.

من جلوی ضریح سیدالکریم نشسته بودم.

گفتم جد ایشونم که من امروز زیارتش رو کردم حضرت امام مجتبی‌ست.

تو اجدادت کریم بودند.

توسل کن انشاالله گره باز می‌شه.

دیگه یه چند ماهی گذشت.

دیگه یعنی زندگیش داشت می‌پاچید.

حکم جلبش رو داشتن می‌گرفتن می‌بردن.

یه دفعه زدم این پول اومد دست ما.

دادم مخصوص سادات و یه چند تا دور و بری‌های ما بودند گرفتار اما هیچ کدومشون مثل ایشون گرفتار نبود.

وقتی براش این پول رو زدم و باهاش ارتباط گرفتم، خودش، خانومش گریه زاری، دست پاش می‌لرزید.

گفت حاجی نمی‌دونید با من چیکار کردین.

خب این مگه این پولو ما آخوندا می‌خوریم؟

این برای چیه؟

مثلاً سهم سادات برای چیه؟

برای گره گشایی از سادات محترم که حق بزرگی جدشون گردن همه ما داره، حق حیات داره.

یا اون یکی سهم امام مگه چیکار ما باهاش می‌کنیم؟

در راه علم و در راه نشر حقایق و ساختن مساجد و حسینیه‌ها که این ملعون‌های خبیث اومدن آتیشش زدن، حوزه‌های علمیه، دانشگاه، تو مسیر هرچی هست برای رشد و تعالی خودمونه.

بعد طرف می‌بینی حتی نمازشو می‌خونه، واجبات مالیشو نمیده.

میگه خودم زحمت-- تو دلش میگه‌ها ولی به زبونش، خودم زحمت کشیدم، ز-دست‌رنج خودمه.

متاسفانه این شرک‌ها زیاده، دیده میشه.

خیلی زیاد داریم‌ها، آدم‌هایی که نماز می‌خونن، روزه می‌گیرن اما واجبات مالیشونو نمیدن.

میگن این آخوندا می‌کنن تو جیب خودشونو فلان و بیسار و چقدرم جو سازی.

خلاصه کاری نداریم.

اینا شاکر نشدن.

شک-شکر الهی رو به جا نیاوردن.

چه اتفاقی افتاد؟

خدای منان از همون دست‌رنج خودشون که ادعا می‌کردن این سد رو ما ساختیم، ببینید چی ساختیم.

از همون جا بلا رو سرشون نازل کرد.

یه کاری کرد که این سد انقدر آب اومد بالا، اومد بالا که فشار به حدری شد که سد رو به قول امروزه میگن سد شکسته شد.

دو سوم این سد با آب اومد تو شهر.

خود این سد به، به شکل کوه دو سومش با خود آب اومد.

انقدر شدت آب زیاد شد، اومد سیل زد همه باغ و بستان و همشونو که داغون کرد.

هیچی همه اینام به درک وصل شدن.

بعد جالبه که وقتی هم آب فروکش کرد روایت داریم که دیگه عجیبه قهر خدای سرزمین رو بگیره.

دیگه هیچ درخت مثمر ثمری، درخت مثلاً ثمر، ثمره خوبی، میوه شیرین و خوبی داشته باشه اونجا نبود.

هر درختی هم که بعداً اونجا رشد می‌کرد، اون درخت‌ها یا گز بودن یا فوقش حالا حد خیلی کمی درخت سدره مثلاً بود.

اونم بی بار و بر.

قهر خدا بگیره.

این داستان داره اونو حکایت می‌کنه که آقا شما اینطوری شرک قائل شدید و شکر الهی رو به جا نیاوردید.

خب بفرمایین بخونید.

اونهایی که به جز من خدا ادعا می‌کردید که شما پشتوانه شماست، صداشون کنید ببینن.

بسم الله.

خیلی از ما اینطوری هستیم.

پشتمون به خیلی چیزا به جز العذربلله حضرت حق گرمه.

به وقتش خدا میگه بخون ببینم.

بخون ببینم همونایی که دلت بهشون گرمه.

ببینم چیکار میخوان براتون بکنن.

اینجا می‌فرماید که "قل ادعوا الذین زعمتم من دون الله لا یملکون مثقال ذرة فی السماوات ولا فی الارض".

مثقال یعنی سر سوزنی، مثقال ذره‌ای.

اینایی که شما می‌خونیدشون، دلتون بهشون خوشه، نه د-نه از آسمان مالکن نه از زمین.

حتی در زمین.

پس این خونه من، این ملک من، این وسیله نقلیه من، این مال و منال من، اینا چین؟

مال تو نیست.

اینا عاریه هست.

خودتم عاریه‌ای.

خودتم مال خودت نیستی.

کسی که توحید افعالیش قوی میشه حتی افعال-- چرا میگی به حول در نماز؟

ذکری که می‌تونی در حال حرکت بگی اینه دیگه.

بقیه رو باید ثابت بگی.

به حول الله و قوته.

درسته میگی اقوم و اقعد.

من پا میشم، من می‌شینم.

اما به حول الله و قوته، به حول و قوه او پا میشم، می‌شینم.

که امثال عارف عربی‌ها بارها عرض کردیم که دیگه عرفای خیلی بلندی اینجا پیاده می‌کنند که عالم هرجایی نمی‌تونه نقل کنه که ان الله یصلی.

خود خدا، شؤون خدا، ظهور خدا داره اقامه نماز کرده.

تو کی هستی؟

تو چی هستی؟

اصلاً تو موجودیتی خودت به شخصه نداری.

هیچ چیزی وجود استقلالی نداره.

بعد می‌فرماید "و ما له فیها من شرک و ما له منهم من وهی".

حواستون هم باشه ها.

اینایی که شما تو خیال خودتون دلتون بهشون گرمه، "ما له منهم من وهی".

اینا هیچ پشتیبانی از طرف خدا نمیشن.

یعنی فکر نکنید بگید که حالا این‌ها رابطه‌ای‌ان حتی بین خدا و شما.

اینطوری هم نیست.

اصلاً هیچ پشتوانه‌ای خ-اینا پیش خدا ندارن.

هیچ کاره عالم‌اند.

سر سوزنی تملک نه در زمین دارن نه در آسمان.

چرا شکرگذار نعمت‌های من نیستید؟

شمایی که معذرت می‌خوام دماغتونو چند ثانیه بگیرن ول نکنن خفه میشید.

آخه به چی دلت خوشه آدم؟

که به-- قدیمام گفتن آه و دم.

آدم مخفف آه و دمه.

یه آه و یه دم آدم.

یک آن تب کنه بسوزه تمام.

چهارچرخش رفت رو هوا.

تموم شد کارش.

با این همه ادعا و.

یه روایتی دیدم خیلی شیرینه اینو بگم یه ذره در دل آیه استفاده بهره‌برداری اینچنینی هم کرده باشیم.

در بهار جلد هفتاد و پنج صفحه دویست و پنجاه و دو از اهمیت شکر نعمت می‌خوام عرض کنم.

روایت داریم من عم-- انعم الله علیه نعمة.

کسی که خدا نعمتی رو بهش داد.

این همه ما خودمون غرق در نعمتیم.

کسی که خدا بهش نعمتی داد فعرفها بقلبه.

نکته اینجاست.

بقلبش این نعمت رو شناسایی کرد.

شناخت.

قلباً شناخت که این نعمت از خداست.

و علم ان المنعم علیه الله و این رو علم پیدا کرد که اون منعم اصلی الله خداست نه دیگری.

فقط ادى شکرها و ان لم یحرك لسانه قطعاً ادای شکر اون نعمت رو کرده ولو الم یحرك لسانه حتی اگر لسانش تکون نخوره یعنی حتی به لسان اگر جاری نکنه.

این روایت داره این رو بیان میکنه که شکر اصلی چیه؟

اینکه قلباً متوجه نعمت باشی و بدونی که منعم اون نعمت هم فقط خداست.

این تو وجود انسانه.

لغلغه زبان هم میتونه نباشه تو وجود-- یعنی به این اعتقاد رسیدی تو شکری.

تو شکر نعمت به جا آوردی.

نه اینکه ته دلت، دلت به کس دیگه، به دست کس دیگه، به چیز دیگه ای خوش باشه، نه.

در مستدرک هم از امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام جلد یازده صفحه صد و هشتاد و پنج خیلی شیرین فرمودن "التفکر فی آلاء الله." به به، به قربون این آقا برم.

امیر بیان.

تفکر در نعمت‌های خدا چیه به نظر شما؟

چه وجهی از عبادته؟

می فرماید "نعم العبادة".

چه عبادت خوبیه.

نعم العبادة.

بعضیا گفتن همون معنای خیر العباده است.

یعنی بهترین از همه عبادت.

چه نعمت شیرینیه.

تفکر کردن در نعمت‌های خدا.

خدا وکیلیش این آخر کلام یه نهیبی به خودم بزنم.

شده ما خلوت کنیم؟

حالا چکمون که میخواد پاس بشه موجودی نداره.

مریضمون شفا بگیره.

گرفتاری‌های آنچنانی.

حقوقمون یهو پس و پیش میشه.

اینو زانوقم بغل می‌گیریم یک ساعت بریم تو فکر.

ولی شده خداوکیلی یه گوشه ای زانوقم بغل بگیریم بریم تو فکر نعمت‌های خدا غرق بشیم که خدا چیا به ما داده.

یه بار بشینیم بنویسیم ببینیم اصلاً ته داره.

اصلاً میشه نوشت همه رو؟

چقدر تو قرآن تاکید-- اون سوره الرحمن دیگه.

"فبأي آلاء ربكما تكذبان" کدوم یکی از نعمت‌های خدا تون رو دارید تکذیب می‌کنید؟

خیلی مهمه اینکه انسان قلباً متوجه نعمت الهی باشه.

اگر نباشه بلا میاد.

بعد میاد گرفتار میشیم ما آخوندا از انواع و اقسام آدمای بلاکشی که بلا زده‌شونه.

حالا میخواد بیاد بگه حاج آقا یه وردی، یه قسمی، یه دعایی به ما، یه دستور العملی بده ما نجات پیدا کنیم.

مرد حسابی اون موقع باید به فکر می‌بودی، شکرگذار می‌بودی، نبودی.

حالا بلا ریخته تو وجود تو، خونواده‌ت میخوای با یه دعا برش داری؟

اینطوری نیست که.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهم صلي على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.