ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 086

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

توحید افعالی در آیهٔ سبأ

آیهٔ بیست‌ودو سورهٔ سبأ توحید افعالی را بسیار زیبا بیان می‌کند:

«قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ ۖ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَمَا لَهُم فِيهِمَا مِن شِرْكٍ وَمَا لَهُ مِنْهُم مِّن ظَهِيرٍ» (سبأ/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو کسانی را که جز خدا می‌پنداشتید بخوانید؛ در آسمان‌ها و زمین به سنگینی ذره‌ای مالک نیستند و در آن دو هیچ شرکتی ندارند و خدا را از آنان هیچ پشتیبانی نیست.

«زعمتم» را راغب اصفهانی در مفردات قولی می‌داند که دروغ در آن هست؛ سخن خیالی و وهمی بی‌حقیقت. خدا می‌گوید آنان را که به جای خدا کارگشا می‌پنداشتید بخوانید؛ اگر راست می‌گویید بخوانیدشان — قل ادعوا. این خطاب، با توجّه به آیهٔ پیشین (بیست‌ویک)، به ماجرای قوم سبأ در خودِ سورهٔ سبأ بازمی‌گردد؛ همان داستان در سورهٔ نمل نیز از آیهٔ چهارده به بعد آمده است. قصه را باید نقل کرد و سپس یک‌دو نکته از آیه برگرفت.

داستان قوم سبأ و سدّ میان دو کوه

پایگاه آنان تقریباً جنوب عربستان بود؛ پایتختشان آنجا و متصل به یمن. خدای منّان دو باغ در سمت چپ و راست به آنان داده بود. میان دو کوه بزرگ، با مسافتی نزدیک به هشتصد متر تا حدود یک کیلومتر، دیواری بسیار قطور شبیه کوه برپا کردند — آنچه امروز سدّ خاکی خوانده می‌شود — در حالی که رودخانه‌ای از آنجا می‌گذشت و تجهیزات امروز در کار نبود. ساختن چنین سدی میان دو کوه در آن روزگار بسیار سخت بود. قطر سد چنان زیاد بود که خود چون کوه دیده می‌شد؛ حساب کنید چه خاکی ریخته شده و چه استحکامی. به خود می‌نازیدند و می‌گفتند این حاصل دست ماست؛ ما چنین کاری کردیم.

آب پشت سد جمع شد و به قدری زراعت و باغداری رونق گرفت که دو باغ ضرب‌المثل بهشت روی زمین شد؛ انواع و اقسام میوه‌های آن‌چنانی. پیامبران آن زمان پس از توحید نخستین سخنشان این بود که نعمت‌های خدا را شاکر باشید. آنان پس زدند: این حرف‌ها چیست؟ حاصل دسترنج خودمان است. خدا — العیاذ بالله — کیست؟ خودمان زحمتش را می‌کشیم. درست مانند بسیاری که امروز همین‌گونه‌اند.

سهم سادات و گرهٔ زندگی؛ نمونه‌ای زنده

واجبات خمسی و مالی را چون بگویی در راه خدا بده، مقاومت می‌بینند. چند روز پیش بنده‌خدایی که اصلاً شناخته نبود سیصد و خرده‌ای میلیون به حساب ریخت و پیامک داد که این پول سهم سادات است؛ از مرجع که آقای سیستانی‌اند اجازه گرفته‌اند فقط بر سادات. کودک سیّدی بود که این گوینده دیگر آن‌قدر به مشکل برخورده بود که نظام زندگیش داشت می‌پاشید؛ ورشکسته بود. درست همان مبلغ را نیاز داشت. از بچه‌های هیئت بود؛ چند بار آمده بود درد دل کرده و گفته بود به خدا کاری، وامی. هیچ کاری نمی‌شد کرد چون رقم بالا بود. به او گفته شد برای خدا بگو؛ اصلاً هزار میلیارد با یک قران نزد خدا یکسان است؛ توسل کن. چند راه توسل آموختند. جدّش به امام حسن می‌رسید. گوینده جلوی ضریح سیّدالکریم نشسته بود و گفت جدّ او نیز که امروز زیارتش کردم حضرت امام مجتبی است؛ در اجدادت کریم بوده‌اند؛ توسل کن ان‌شاءالله گره باز می‌شود.

چند ماهی گذشت؛ زندگی‌اش در آستانهٔ فروپاشی بود و حکم جلب نزدیک. ناگهان همان پول رسید. مخصوص سادات بود و چند تن از نزدیکان نیز گرفتار بودند، اما هیچ‌کدام چون او گرفتار نبود. چون برایش زدند و با او ارتباط گرفتند، خود و همسرش گریه و زاری می‌کردند و دست و پایشان می‌لرزید؛ گفت حاجی نمی‌دانید با من چه کردید.

مگر این پول را آخوندها می‌خورند؟ سهم سادات برای چیست؟ برای گره‌گشایی از سادات محترم که حق بزرگی جدّشان بر گردن همه است؛ حق حیات دارد. سهم امام را چه می‌کنند؟ در راه علم و نشر حقایق و ساخت مساجد و حسینیه‌ها — که ملعونان خبیث آتش زدند — و حوزه‌های علمیه و دانشگاه و هر مسیر رشد و تعالی انسان. آنگاه طرفی را می‌بینی که حتی نماز می‌خواند اما واجبات مالی را نمی‌دهد؛ در دل می‌گوید خودم زحمت کشیده‌ام، دسترنج خودم است. متأسفانه این شرک‌ها زیاد دیده می‌شود: نماز و روزه هست و واجبات مالی نه؛ می‌گویند این آخوندها به جیب خود می‌ریزند و فلان و بهمان؛ جوسازی بسیار است. کاری به آنان نیست. قوم سبأ نیز شاکر نشدند و شکر الهی به جا نیاوردند.

قهر خدا از همان دسترنج مدّعا

چه شد؟ خدای منّان از همان دسترنجی که ادعا می‌کردند «این سد را ما ساختیم، ببین چه ساختیم» بلا را بر سرشان نازل کرد. کاری کرد که آب چنان بالا آمد که فشار به حدّی شد که سد شکست — به تعبیر امروز. دو سوم این سد با آب به شهر آمد؛ خودِ سد به شکل کوه دو سومش با آب آمد. شدّت آب چنان شد که سیل زد همهٔ باغ و بستان را درهم کوبید؛ همه به فنا پیوست.

جالب است که چون آب فروکش کرد روایت داریم — و عجیب است وقتی قهر خدا سرزمینی را بگیرد — دیگر هیچ درخت مثمر با میوهٔ شیرین و نیک آنجا نماند. هر درختی هم که بعد آنجا رشد کرد گز بود یا حداکثر سدر بی‌بار و بر. قهر خدا بگیرد. داستان می‌گوید این‌گونه شرک ورزیدید و شکر الهی به جا نیاوردید؛ اکنون بخوانید آنان را که جز من ادعا می‌کردید پشتوانه‌تان است؛ صداشان کنید ببینم. بسیار از ما همین‌گونه‌ایم: پشتمان به چیزهای بسیار جز حضرت حق — العیاذ بالله — گرم است. به وقتش خدا می‌گوید بخوان ببینم؛ بخوان همان‌ها را که دلت به آنان گرم است؛ ببین چه می‌خواهند برایتان بکنند.

مثقال ذرّه؛ عاریه بودن ملک و نفس

اینجا می‌فرماید قل ادعوا الذین زعمتم من دون الله لا یملکون مثقال ذرّة فی السماوات ولا فی الأرض. مثقال یعنی سرِ سوزن؛ مثقال ذرّه‌ای. آنان که می‌خوانیدشان و دلتان به آنان خوش است، نه از آسمان مالکند و نه از زمین — حتی در زمین. پس این خانهٔ من، این ملک من، این وسیلهٔ نقلیه، این مال و منال چیست؟ مال تو نیست؛ عاریه است. خودت نیز عاریه‌ای؛ خودت از آنِ خودت نیستی.

کسی که توحید افعالش قوی شود حتی افعال را چنین می‌بیند. چرا در نماز می‌گویی بحول الله؟ ذکری که در حال حرکت توان گفت همین است؛ بقیه را باید در ثبات گفت. بحول الله و قوّته أقوم وأقعد: من برمی‌خیزم و می‌نشینم، اما به حول و قوّهٔ او برمی‌خیزم و می‌نشینم. امثال عارفان بلند اینجا پیاده می‌کنند که عالم هر جا نقل کند إنّ الله یصلّی؛ خود خدا، شؤون خدا، ظهور خدا اقامهٔ نماز کرده است. تو کیستی؟ تو چیستی؟ اصلاً موجودیتِ شخصی استقلالی نداری؛ هیچ چیز وجود استقلالی ندارد.

سپس می‌فرماید وما لهم فیهما من شرکٍ وما له منهم من ظهیر. حواس باشد: آنان که در خیال دلت به آنان گرم است، وما له منهم من ظهیر — هیچ پشتیبانی از جانب خدا نمی‌شوند. گمان مبر که رابطه‌ای حتی میان خدا و تواند؛ این‌گونه هم نیست. اصلاً هیچ پشتوانه‌ای نزد خدا ندارند؛ هیچ‌کارهٔ عالم‌اند. سرِ سوزنی تملّک نه در زمین و نه در آسمان. چرا شاکر نعمت‌های من نیستید؟ شما که — معذرت — اگر دماغتان را چند ثانیه بگیرند و رها نکنند خفه می‌شوید؛ آخه به چه دلت خوش است؟ قدما گفته‌اند آدم مخفّف آه و دم است؛ یک آه و یک دم. یک آن تب کند بسوزد تمام؛ چهارچرخ برود هوا، کار تمام است با این‌همه ادعا.

شکر قلبی در بحار؛ تفکر در آلاء

روایتی بسیار شیرین در بحار الأنوار جلد هفتاد و پنج صفحهٔ دویست و پنجاه و دو از اهمیت شکر نعمت است: من أنعم الله علیه نعمةً — کسی که خدا نعمتی به او داد؛ و ما همه غرق نعمتیم — فعرفها بقلبه: نکته اینجاست؛ به قلبش این نعمت را شناسایی کرد، قلباً شناخت که این نعمت از خداست. و علم أنّ المنعم علیه الله: علم پیدا کرد که منعم اصلی فقط خداست نه دیگری. فقد أدّی شکرها وإن لم یحرّک لسانه: قطعاً ادای شکر آن نعمت را کرده حتی اگر زبان نجنبد. روایت می‌گوید شکر اصلی چیست؟ اینکه قلباً متوجّه نعمت باشی و بدانی منعم فقط خداست. این در وجود انسان است؛ لغلغهٔ زبان می‌تواند نباشد. چون به این اعتقاد رسیدی شاکری؛ شکر نعمت به جا آورده‌ای — نه آنکه ته دلت به کس دیگر یا دست دیگر یا چیز دیگر خوش باشد.

در مستدرک نیز از امیرالمؤمنین علیه‌الصلوة والسلام جلد یازده صفحهٔ صد و هشتاد و پنج بسیار شیرین فرموده‌اند: التفکّر فی آلاء الله. تفکر در نعمت‌های خدا چه وجهی از عبادت است؟ می‌فرماید نعم العبادة — چه عبادت نیکویی. برخی گفته‌اند همان معنای خیر العبادة است؛ بهترین عبادت. تفکر کردن در نعمت‌های خدا چه نعمت شیرینی است.

در پایان کلام نهیبی به خود: شده خلوت کنیم؟ وقتی چک می‌خواهد پاس شود و موجودی نیست، یا بیمار شفا می‌خواهد، یا گرفتاری‌های آن‌چنانی، یا حقوق ناگهان پس و پیش می‌شود، زانو در بغل می‌گیریم و یک ساعت به فکر می‌رویم. ولی شده خدا گواه یک گوشه زانو در بغل بگیریم و در نعمت‌های خدا غرق شویم که خدا چه به ما داده؟ یک بار بنشینیم بنویسیم ببینیم اصلاً ته دارد؛ اصلاً می‌شود همه را نوشت؟ قرآن چه تأکیدها دارد؛ سورهٔ الرحمن: فبأيّ آلاء ربّکما تکذّبان — کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را تکذیب می‌کنید؟

بسیار مهم است که انسان قلباً متوجّه نعمت الهی باشد. اگر نباشد بلا می‌آید؛ بعد گرفتار می‌شویم و می‌خواهیم وردی و قسمی و دعا و دستورالعملی برای نجات. مرد حسابی آن موقع باید به فکر می‌بودی و شاکر می‌بودی و نبودی؛ حالا بلا در وجود و خانواده ریخته، می‌خواهی با یک دعا برداری؟ این‌گونه نیست. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان؛ والحمد لله ربّ العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.