ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

السلام علیکم و رحمة الله.

ما هرچی که پیرامونمون نگاه کنیم اگر با دیده عقلی ببینیم عزیزان همه چی بوی توحید میده.

هیچ چیزی نیست که بوی توحید رو نده.

پیش از این که آیه جدیدمون رو مورد توجه قرار بدیم یه مقدمه ای بچینم.

ببینید پروردگار سبحان، ذات غیبی که ام من شیء ان الله عندنا خزائنه.

هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزائنش تازه خزینه جمع خزائنش عندنا، نزد حضرت حق.

وقتی او خواست ظهور کنه، کلاً ظهور حق به سه شکل خودش رو نشون داده.

به یک معنا میشه گفت سه کتاب جلوه حضرت حق شده.

یکی کتاب انفسیه، جان آدم.

آدم که وجه اتمش از حیث اخذ فیض و پیاده شدن همه اسماء و صفات به نحو اتم میشه انسان کامل، میشه امام معصوم.

و اصلاً وجود آدم تجلی اعظم حضرت حقه.

ته هم نداره.

شما هرچی بخوای بری دنبال حقیقت خودت بگردی که آقا آخر حقیقت من چیه؟

پیداش نمی‌کنی.

چون اون کسی که شما رو خلق کرده لایتناهیه، انتها نداره.

شما هم به وزان حق خلق شدی.

یعنی شما سر تا پا از انزل مراتبت که بدنه ته همینطوری بگیر برو تا قوه خیالت که ملکوتته، عقلت که جبروتته، قلبت که واحدیت وجودته، روحت که احدیت وجودته، سرت که کانال ارتباطیت با ذات غیبیه.

همه و همه بوی حضرت حق رو میده.

تو پیاده شده عالم علوی هستی.

درسته ما توجه‌مون به عالم سفلی افتاده و صرفاً دنیا و ظلمت سرا و همه هم و غممون هم افتاده به اینکه به بدنمون برسیم و به این انزل مراتب و به طبیعت و به ان-- یعنی به اون مرتبه دنی که دنیاست پست فلسفیه.

اما ما از یعنی بیدهی ملکوت کل شی حقیقت وجودیمون که هممون هم ازش بی‌خبریم.

اون حدیث من عرف که اگر کسی خودش رو شناخت من عرف نفسه فقد عرف ربّه.

ما از حقیقت وجودی‌مون نیست.

ما حقیقت وجودی‌مون رو بی‌خبریم و هیچ‌کس نمی‌تونه باخبر بشه.

چون وصل به ذات غیبی.

هیچ‌کس نمی‌تونه.

ما جز اینو نمی‌تونیم به کل احاطه پیدا کنیم.

اوست که به همه احاطه داره.

او که معو-- معیت قیومیه داره با همه.

این از خود ما.

این یه کتاب.

اصلاً انتها هم نداریم.

تو چه جوری، چه جوری می‌خوای حقیقت خودت رو تهش رو پیدا کنی؟

تهش وصل به حقه.

همه هم و انا الیه راجعون به سمت او بر می‌گردیم.

یک کتاب دیگه‌ای که در حقیقت شرح عینی این کتابه که بر اساس اصل تطابق بین آدم و عالم هرچی که در ما هست پیاده شده در خارج.

هرچی در آدم هست پیاده شده در عالم خارج.

عالم خارج رو می‌گن نظام افاقی.

بهش می‌گن انسان کبیر.

ما هستیم عالم صغیر.

عالم رو اگر ام پی تریش کنی به یک معنا فشرده سازیش کنی میشه عالم رو فشرده ش-- سازیش کنی میشه آدم.

حالا آدم رو باز کن عینیّت خارجی بهش ببخش.

میشه نظام افاقی.

میشه کتاب عینی.

اونم ته نداره.

چرا اون ته نداره؟

اگرچه شرح کتاب وجودی انسانه.

هرچی در بیرون هست در ما هم هست.

بدون استثناء.

تمام عوالم هستی، اگر پیغمبر عزیز عالم در یک معراجش هجده هزار عالم، در یک معراجش شونزده هزار عالم، در یک معراجش شهید اول میگه دوازده هزار عالم رفته دیده، همه این‌ها در وجود ما هست.

پیغمبر در خودش سیر کرده.

ما بی‌خبریم ازش.

اون‌ها اومدن که ما رو متوجه این حقایق کنن.

اینا همه بیرون هست در خارج.

اونم تازه عینیّت انسانه.

اونم انتها نداره.

تهش رو کی دیده؟

بیدهی ملکوت و کل شی.

اون اشیاء بیرونی هم که عینیّت وجودمان، اونم شیعه دیگه.

اونم بیدهی.

ملکوتش دست خداست.

هیچ‌کس ازش خبر نداره جز خود حضرت حق.

چون وصل میشه به حضرت حق، به ذات غیبی.

توجه کردی چه اسماء مستثنی خودش که حتی پیغمبر هم ازش بی‌خبره.

مخصوص خودشه.

اونم ته نداره.

یعنی شما تک‌تک این کلمات وجودی نظام هستی رو نگاه کنی همشون بوی توحید میده.

بوی خدای رحمان میده.

بدون استثناء.

الان سگ دست ما جسارتاً نم باشه بزنیم به سگ، دستمون نجس میشه.

درسته؟

مرطوب باشه شرعاً.

حالا همین کلب رو در قرآن می‌تونی بدون وضو مسش کنی؟

حرامه.

حرمت داره.

اون حرف، اون حرف کلب، حرفش رو نمی‌تونی بدون وضو مس کنی.

اتفاقاً اون‌هایی که تو سیر و سلوک میوفتن اساتین فهم، اساتین فن، اون استوانه‌ها.

اونا میگن که از همین استفاده کن.

اقرأ ورقب بخوان بالا برو.

تو هم وقتی میگی آقا "لا یمسّه إلا المتهرون" وقتی نمیشه با دست ناپاک اون کلمات کتب شده رو که ظاهره مس کنی بعد میخوای حقیقت رو بدون مل-- بدون طهارت مس کنی، حقیقت خودت رو، بیرون از خودت رو.

همه این کلمات وجودی نظام هستی بوی توحید میده.

اصلا توحیده.

چیزی جز خدا نیست.

بعد چگونه است که تو جرأت می‌کنی بدون وضو نفس بکشی؟

اینطوری که میشه میگن اصلا سالک، سالک نیست مگر اینکه دائم الوضو باشه.

لذا علمای تب-- تبریزی وقتی ازش پرسیدن روحش شاد که آقا شما بدترین وقتت کیه؟

بدترین زمان عمرت کی بوده؟

می‌فرمود اون لحظه‌ای که حدسی از من صادر میشه به هر حال بیت الخلاء چیزی تا بخوام وضو بسازم.

اون لحظاتی که وضو ندارم.

اون می‌فهمه که در محضر کی قرار گرفته.

این هم یه کتاب.

کتاب عینی.

شرح کتاب انسانه.

بهش گفتن کتاب آفاق.

یک کتابی هم که کتاب کتب شده است.

کتاب قرآنه.

تک تک کلمات وجودی نظام هستی رو شما بخواید بهش کتب شدشو پیاده کنی میشه قرآن.

حالا شما بری تو باطن قرآن می‌رسی به اون کلمات وجودی.

بری تو باطن قرآن می‌رسی به خودت.

اصلا قرآن تویی.

انسان شرح کتبیش میشه قرآن.

هر چقدر که این قرآن رو بهش برسی یعنی به باطن خودت برسی عزیز دلم، تو به خدا نزدیک شدی، مقامت، رتبت، درجه‌ت همونه و تو مقرب الی الله شدی و تو انسان شدی.

"بما هو بإنسان".

این یه مقدمه‌ای بود کشیدم.

حالا شما الان شاید متوجه بشین چرا میگه هر حرف از قرآن هفتاد هزار معنا.

حضرت استاد در شرح سوره قل هو الله شون، بنده چندین بار ازشون شنیدم از تالار حسن زاده علیه الرحمة والرضوان فرمودن که این هفتاد هزار عدد کثرته.

نه یعنی هفتاد هزار تمام.

یعنی کسی هفتاد هزار معنا از یک حرف قرآن استخراج کرد دیگه تمام بشه.

نه.

ولا "وما يعلم جنود ربک إلا هو".

جز خدا نمی‌دونه جنود خودشو، لشگریان خودش.

این اقرأ ورقه امیرالمؤمنین به فرزندش بخوان و بالا برو.

یعنی تا کجا بالا برو؟

تا هفتاد حرف؟

نخیر.

بی‌نهایت.

انتها نداره.

بخوان و بالا برو.

چی بخونم؟

من که میگم مثلا حاء میم عین سین قاف میشه هفتده.

عددش هفتده.

خب چی بخونم؟

هفتده رکعت نمازتو از این درآر.

حاء میم عین سین قاف.

این یه وجهش.

آقا بخون، بخون هفتاد هزار معنا.

یعنی برو انقدر وجوه متعدد داره.

شما الان این لفظ رو که بر لسانت جاری می‌کنی در نشئ طبیعت، این یه لفظه.

داری، من الان دارم صحبت می‌کنم لفظه.

درسته؟

وقتی می‌خوابی چی؟

وقتی می‌خوابی که لبت تکون نمی‌خوره که.

تو قرآن حرف، تو خواب، تو مرتبه مثالیه وجودت.

اونم یه رتبه از وجود خودته.

اونجا حرف می‌زنی چی میگی؟

با چه زبانی صحبت می‌کنی؟

این زبان بسته است که این دهان، این فم، این دهان مادی بسته است.

کسی بغلت باشه بگه من این حرفو زدم، این حرفو زدم میگه وا دروغ نگو جمع کن این حرفا رو.

لال مونی.

افتاده بودی اینجا.

میگی به خدا قسم من این حرفا رو زدم، این کتابا رو خوندم.

راست هم داری میگی.

این نفهمیدی.

تو تو خودت سیر کردی در رتبه مثالیت حرف زدی، کتاب خوندی، کلی حرف پیاده کردی، کارها کردی، جاها رفتی.

کجا رفتی؟

با چه پایی؟

با چه کلامی حرف زدی؟

اون رتبه مثالیته.

قرآن هم این شکلیه.

قرآن هم این صورت کتب شدش جلوه‌ای و وج-وجه مثالی داره، وجه عقلی داره، وجه قلبی داره، روحی داره، سری داره.

همینجوری برو تا اصلا انتها نداره.

خودتم این شکلی هستی.

من یه مثال زدم که تو خود ما چه خبره.

تک تک حالا بخوام اینجوری حرف بزنم باید تا شب برای شما حرف بزنیم.

انقدر که بزرگان اهل معرفت تو وادی توحید حرف پیاده کردن.

و من میخوام یه آیه رم براتون بخونم.

مقدمم زیاد شد.

ببخشید.

میخواستم از این کتاب کاشف الاسرار مرحوم ملا نصر تالقانی هم براتون چهار تا نکته بخونم.

دیگه فرصت نمیشه یه وقت دیگه.

بگیرید بخونید.

یه کتاب دو جلدی عالیه در اصول عقاید و جلد دومش هم بسیار در بهشت و جهنم خیلی عالیه.

من بچه بودم این کتاب رو خوندم.

می‌دونی چقدر قدیمیه؟

هنوز ریش تو صورتم در نیومده بود همین کتاب رو خوندم.

این که دستمه.

خدا رحمت کنه مادرمو.

اون موقع به من گفت اینو بخون.

کتاب عالی.

حالا اون بماند.

پس نتیجه مقدمه چی شد؟

اینکه هرچه ببینی، هرچه بچشی، هرچه بگی اولا ته نداره، دوما همش یکپارچه توحیده.

همش اسماء خداست که ظهور کرده.

جلوه حقه.

چیزی جز این نیست.

حتی شیطان هم کلمه وجودی توحیدیه.

حتی کلب، حتی پست‌ترین موجودات.

این تا اینجا.

بریم سراغ آیه مون.

آیه چهل سوره روم.

"الله الذي" با الله شروع میشه.

من عاشق آیاتی‌ام که با الله یا با ه و شروع میشه.

دلیلی هم دارم براش.

"الله الذي خلقکم" اون الله کسیه که شما رو خلق کرده.

کی می‌تونست خلق کنه؟

بسم الله.

کی می‌تونه مثل شما خلق کنه؟

یه بار عرض کردیم که دانشمندا گفتن اگر چ-- اگر بتونن یه حالا فرضه مغزی رو بسازن که کار مغز آدم رو بکنه، یک برابر و نیم کره زمین فقط وسعتش میشه.

خدا، خدا توی انقدر جاش داده تو کله شما.

کی می‌تونه؟

الله الذي خلقکم ثم رزقکم.

سپس حالا چه ربطی بین خلق و رزق اینایی که نگران رزقشونن خدا خلق کرده رزقش هم با اوست.

نگران چی؟

ثم رزقکم.

قطعاً کسی رو خلق کنه خدا رزقش هم تأمین میکنه.

ثم یمیتکم.

سپس شما رو انما تنتقلون من دار الی دار از این نشئه میبره به یه نشئه دیگه.

نترس موت انتقاله.

انتقال از اینجا به یه جای دیگه.

همش هم توحیده.

طبقات توحیده.

اقرأ ورقق بخوان برو بالا.

ثم یحییکم.

دوباره احیا میکنه شما رو.

موت میگه فلانی فوت کرد.

این حرف غلطیه.

فوت کرد یعنی نابود شد.

وفات درسته.

یعنی منتقل شد.

تمام نفس اخذ شد.

الله يتوفى الأنفس حين موتها و رفت به یک دار دیگه.

همه اموات ما الان صحیح و سالم و سر سلامت و زنده و توی دار دیگه‌ای منتظرن تا ما بهشون ملحق شیم.

تو دوره ما البته دوره خلقت ما.

بعد اینا رو وقتی می‌فرماید خلقکم رزقکم یمیتکم یحییکم.

حالا هل من شرکا شرکائکم ما یفعل من ذلک من شیء من شیء.

میگه یه چیزی، یه چیزی شما از اینا بیارید.

از این کس-- از این کسایی که شما فکر میکنید کار خدایی می‌کنند.

این شرکایی که بعد تو ذهنت وسائط فیض رو هم تو شریک بگیری.

بگی اینا هم یه کاره‌ای ان حتی وسائط فیض.

هیچ کاره‌اند آقا.

همه کارهای عالم خداست.

شما حتی اون مقدمات پیاده‌سازی آفرینش الهی رو هم نمی‌تونی استقلال بهش بدی.

بیدیه ملکوته کل شیء.

میگه یه چیزی بیار من شیء یه چیز کوچولو بردار بیار.

اینایی که ازشون شریک قائل شدید براشون.

ما یفعل من ذلک من شیء.

یه چیزی، یه رزقی به شما داده باشن، یه چیزی رو خلق کرده باشن بتونن شما رو بمیرانند و زنده کنند.

بسم الله.

دارید؟

سراغ دارید؟

ندارید.

لالید.

لذا می‌فرماید سبحانه پاک و منزه است خدا.

وظیفه هر مؤمنی اینه که بگه سبحانه وتعالی بی‌حرمتی به خدا نکنه.

تعالى عما یشرکون.

از اونچه که شریک قائل شدن.

یادم افتاد ختم کلام.

یادم افتاد در حین بحث که یه روایت خیلی سال‌های پیش دیدم.

یادم نیست الحمدالله چون کتاب‌های معتبر خوندم مطمئنم تو کتاب خوبی خوندمش.

چون من اولین کتاب‌هایی که تو بچگیم خوندم کتب اربه شیعه بود.

بعد اومدیم سراغ امثال این کتابی که زیر بغلمه و مصباح الشریعه و امثالهم.

یه نفر بعد از نمیدونم چند هزار سال تو آتیش تو جهنم یه دفعه بر زبانش اسم حضرت صدیقه شهیده جاری میشه.

یه دفعه میگه یا زهرا.

خدا میگه اینو بیرونش بکشید.

از آتیش میارنش بیرون.

چی شد تو یه دفعه بعد چند هزار سال نام حضرت زهرا ناموس من رو به لسان جاری کردی؟

گفت یهو یادم افتاد تو قوه خیالم یادم افتاد پیغمبر یه دختری داشت به نام زهرا مرضیه که می‌فرمود اب-- حداقل، حداقل کمترین چیزی که خیری که در دوست داشتن دختر من فاطمه برای شما هست اینه که فرمود وقت موت، وقت موت شما راحت جون میدید.

این کمترینشه.

کسی که حضرت زهرا رو دوست داشته.

خلاصه گفت‌وگو می‌کنند.

الان این که یادم افتاد سر این توصیه‌های هر روز ما بر توحید، توح-- حالا ما از توحید افعالی شروع کردیم تا انشاالله برسیم به صفاتی و ذاتی.

معلوم نیست عمرمون قطع بده یا نده.

اینا این تداعی‌ها، اون چطوری یادش افتاد بعد چند هزار سال این تداعی کردن چرا تلقین به میت می‌خونن؟

چرا شونشو تکون میدن؟

چرا میگن بالا سر میت دعای ادعیه عند الموت بخون که این‌ها می‌دونید تنها حسی که بر-- با ما هست حس دنیاییه، مادیه.

همیشه با ما هست.

حس شنواییه.

هیچوقت از بین نمیره.

برای همین برای میت اسمع افهم اول اسمع میاد.

بشنو.

مرده ولی می‌شنوه.

نمی‌بینه ولی می‌شنوه.

این گفتن‌ها، این گویش‌ها که هر روز بگیم توحید افعالی، توحید افعالی، آیاتشو بخونید کم نگیرید.

یه روزی یه دفعه تو وجودت جلوه می‌کنه و انشاالله دست ما رو می‌گیره.

اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد.