ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 084

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

هرچه بنگری بوی توحید می‌دهد

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. هرچه پیرامونمان بنگریم اگر با دیدهٔ عقلی ببینیم همه چیز بوی توحید می‌دهد؛ هیچ چیز نیست که بوی توحید ندهد. پیش از آیهٔ جدید مقدمه‌ای می‌چینیم. پروردگار سبحان، ذات غیبی، می‌فرماید هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست. وقتی او خواست ظهور کند، ظهور حق به سه شکل خود را نشان داده است؛ به یک معنا سه کتاب جلوهٔ حضرت حق شده‌اند.

کتاب انفسی؛ انسان کامل

یکی کتاب انفسی است؛ جان آدم. وجه اتمّش از حیث اخذ فیض و پیاده شدن همهٔ اسماء و صفات به نحو اتم انسان کامل است؛ امام معصوم. وجود آدم تجلّی اعظم حضرت حق است و ته ندارد. هرچه دنبال حقیقت خود بگردی که آخر حقیقت من چیست پیدایش نمی‌کنی؛ زیرا آنکه تو را آفریده لایتناهی است و تو نیز به وزان حق آفریده شده‌ای. از اسفل مراتبت که بدن است بگیر تا قوّهٔ خیالت که ملکوتت است، عقلت که جبروتت است، قلبت که واحدیّت وجودت است، روحت که احدیّت وجودت است، سرت که کانال ارتباطی‌ات با ذات غیبی است؛ همه بوی حضرت حق می‌دهد. تو پیاده‌شدهٔ عالم علوی هستی. توجّه ما به عالم سفلی افتاده و صرفاً به دنیا و ظلمت‌سرا و بدن و انزل مراتب؛ به آن مرتبهٔ دنی که پست فلسفی است. اما بیده ملکوت کل شیء؛ حقیقت وجودی‌مان که همگی از آن بی‌خبریم. «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»؛ ما از حقیقت وجودی‌مان بی‌خبریم و هیچ‌کس نمی‌تواند به کل احاطه یابد؛ اوست که به همه احاطه دارد و معیت قیّومیه با همه دارد. این یک کتاب است و انتها نداریم؛ ته حقیقتت وصل به حق است و «إنّا إلیه راجعون».

کتاب آفاقی؛ انسان کبیر

کتاب دیگر شرح عینی همین کتاب است. بر اساس اصل تطابق آدم و عالم، هرچه در ما هست در خارج پیاده شده است. عالم خارج را نظام آفاقی می‌گویند؛ انسان کبیر. ما عالم صغیریم. اگر عالم را فشرده سازی آدم می‌شود؛ آدم را باز کن و عینیّت خارجی ببخش نظام آفاقی می‌شود؛ کتاب عینی. آن نیز ته ندارد؛ اگرچه شرح کتاب وجودی انسان است. هرچه بیرون هست در ما نیز هست بدون استثنا. تمام عوالم هستی — پیامبر در معراجی هجده‌هزار عالم، در معراجی شانزده‌هزار، و به روایت شهید اول دوازده‌هزار عالم دیده — همه در وجود ماست. پیامبر در خودش سیر کرده و ما بی‌خبریم؛ آمده‌اند ما را متوجه این حقایق کنند. آن نیز بیده ملکوت کل شیء؛ ملکوتش به دست خداست و جز حضرت حق کسی از آن خبر ندارد؛ چون وصل به ذات غیبی می‌شود. حتی اسماء مستأثره که پیامبر نیز از آن بی‌خبر است مخصوص خود اوست. تک‌تک کلمات وجودی نظام هستی بوی توحید و خدای رحمان می‌دهد بدون استثنا.

کتاب مکتوب؛ قرآن

اکنون سگ — جسارت نباشد — اگر مرطوب دست بزنی نجس می‌شوی. اما همان کلب را در قرآن نمی‌توانی بدون وضو مس کنی؛ حرمت دارد. استوانه‌های فن در سیر و سلوک می‌گویند از همین استفاده کن: اقرأ وَارْقَ — بخوان و بالا برو. وقتی «لا یمسّه إلا المطهّرون» نمی‌گذارد با دست ناپاک کلمات مکتوب ظاهر را مس کنی، چگونه می‌خواهی حقیقت خود و بیرون از خود را بدون طهارت مس کنی؟ همهٔ کلمات وجودی نظام هستی بوی توحید است؛ چیزی جز خدا نیست. پس چگونه جرأت می‌کنی بدون وضو نفس بکشی؟ سالک نیست مگر آنکه دائم‌الوضو باشد. از عالمی تبریزی پرسیدند بدترین وقت عمرت کی بوده؟ فرمود آن لحظه که حدثی از من صادر شود تا وضو بسازم؛ لحظاتی که وضو ندارم. او می‌فهمد در محضر که قرار گرفته. این کتاب عینی، شرح کتاب انسان، کتاب آفاق است.

کتاب سوم کتاب مکتوب است؛ قرآن. تک‌تک کلمات وجودی نظام هستی را اگر بخواهی مکتوبش را پیاده کنی قرآن می‌شود. به باطن قرآن که بروی به آن کلمات وجودی می‌رسی؛ به باطن قرآن که بروی به خودت می‌رسی. قرآن تویی؛ شرح مکتوب انسان قرآن است. هرچه به این قرآن برسی به باطن خود رسیده‌ای و به خدا نزدیک شده‌ای؛ مقام و رتبه و درجه‌ات همان است و مقرّب الی الله و انسان شده‌ای بما هو إنسان.

هفتاد هزار معنا؛ اقرأ وَارْقَ

از این رو می‌گویند هر حرف قرآن هفتادهزار معنا دارد. حضرت استاد در شرح سورهٔ قل هو الله — چند بار در تالار حسن‌زاده شنیده‌ام — فرمودند این هفتادهزار عدد کثرت است نه آنکه هفتادهزار تمام شود و دیگر بس. «و ما یعلم جنود ربّک إلا هو»؛ جز خدا لشکریان خود را نمی‌داند. اقرأ وَارْقَ امیرالمؤمنین به فرزندش: بخوان و بالا برو. تا کجا؟ تا هفتاد حرف؟ نه؛ بی‌نهایت؛ انتها ندارد. چه بخوانم؟ مثلاً حامیم عین سین قاف عددش هفتاد می‌شود؛ هفتاد رکعت نمازت را از این درآور — این یک وجه است. بخوان؛ وجوه متعدد دارد.

لفظی که بر لسان در نشئهٔ طبیعت جاری می‌کنی یک لفظ است. وقتی می‌خوابی لب تکان نمی‌خورد؛ در مرتبهٔ مثالی وجودت حرف می‌زنی. آن نیز رتبه‌ای از وجود توست. با چه زبانی؟ این دهان مادی بسته است؛ کسی که بغلت باشد می‌گوید دروغ می‌گویی؛ لال بودی افتاده بودی. می‌گویی به خدا این حرف‌ها را زدم و کتاب‌ها خواندم؛ راست می‌گویی. در خودت سیر کردی و در رتبهٔ مثالی حرف زدی و کارها کردی. قرآن نیز چنین است: صورت مکتوبش جلوه‌ای دارد، وجه مثالی، وجه عقلی، وجه قلبی، روحی، سرّی؛ همین‌گونه برو تا انتها ندارد. تو نیز چنین هستی. آن‌قدر بزرگان اهل معرفت در وادی توحید سخن رانده‌اند که اگر بخواهی تا شب می‌توان سخن گفت.

نتیجهٔ مقدمه و کاشف الاسرار

می‌خواستم از کاشف الاسرار مرحوم ملانصر طالقانی چهار نکته بخوانم؛ فرصت نشد؛ بگیرید بخوانید. کتابی دوجلدی عالی در اصول عقاید است و جلد دومش در بهشت و جهنم بسیار عالی. مادرم در کودکی — پیش از آنکه ریش در صورت آید — گفت این را بخوان؛ کتاب عالی است. نتیجهٔ مقدمه: هرچه ببینی و بچشی و بگویی اولاً ته ندارد؛ دوماً یکپارچه توحید است؛ همه اسماء خداست که ظهور کرده؛ جلوهٔ حق است؛ چیزی جز این نیست. حتی شیطان کلمهٔ وجودی توحیدی است؛ حتی کلب؛ حتی پست‌ترین موجودات.

آیهٔ چهل روم؛ خلق و رزق و موت و احیا

اکنون آیهٔ چهل سورهٔ روم:

«اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ هَلْ مِن شُرَكَائِكُم مَّن يَفْعَلُ مِن ذَٰلِكُم مِّن شَيْءٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ» (روم/۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداست آنکه شما را آفرید، سپس روزی‌تان داد، سپس می‌میراندتان، سپس زنده‌تان می‌کند؛ آیا از شریکان شما کسی هست که چیزی از این‌ها کند؟ منزّه و برتر است از آنچه شریک می‌گیرند.

الله الذی خلقکم — عاشق آیاتی‌ام که با الله یا با هو آغاز می‌شود؛ دلیلی دارم. کی می‌توانست خلق کند؟ بسم الله. دانشمندان گفته‌اند اگر بخواهند فرضیه‌ای مغزی بسازند که کار مغز آدم را بکند، وسعتش یک‌برابر و نیم کرهٔ زمین می‌شود؛ خدا در کلهٔ شما جا داده است. ثم رزقکم: چه ربطی میان خلق و رزق؟ آنکه نگران روزی است بداند خدا آفریده و رزقش با اوست. ثم یمیتکم: شما را از این نشئه به نشئه‌ای دیگر منتقل می‌کند؛ نترس؛ موت انتقال است. ثم یحییکم: دوباره احیا می‌کند. گفتن «فوت کرد» غلط است؛ وفات درست است — تمام نفس اخذ شد؛ الله یتوفّی الأنفس حین موتها و رفت به دار دیگر. همهٔ اموات اکنون صحیح و سالم در دار دیگری‌اند تا ما ملحق شویم.

هل من شرکائکم من یفعل من ذلکم من شیء: چیزی بیاورید از کسانی که می‌پندارید کار خدایی می‌کنند؛ حتی وسائط فیض را شریک نگیرید. همهٔ کارهای عالم خداست؛ حتی مقدّمات پیاده‌سازی آفرینش را استقلال ندهید. بیده ملکوت کل شیء. من شیء — چیز کوچکی — بیاورید که رزقی داده باشند یا خلق کرده یا میرانده یا زنده کرده باشند. ندارید؛ لالید. سبحانه وتعالى عمّا یشرکون؛ وظیفهٔ هر مؤمن آن است که بی‌حرمتی به خدا نکند.

تداعی نام زهرا و حسّ شنوایی میّت

یادم آمد روایتی سال‌ها پیش دیدم؛ چون نخستین کتاب‌های کودکی‌ام کتب اربعة شیعه بود و سپس مصباح الشریعه و امثال آن، مطمئنم در کتاب معتبری خوانده‌ام. کسی پس از چند هزار سال در آتش جهنم ناگهان بر زبانش نام حضرت صدیقهٔ شهیده جاری می‌شود: یا زهرا. خدا می‌گوید بیرونش بکشید. چه شد که پس از چند هزار سال ناموس من را بر زبان آوردی؟ گفت در قوّهٔ خیالم یادم آمد پیامبر دختری داشت به نام زهرا مرضیه که می‌فرمود کمترین خیر در دوست داشتن دخترم فاطمه آن است که وقت موت راحت جان می‌دهید. این تداعی‌ها — اینکه هر روز بر توحید افعالی تأکید می‌کنیم تا به صفاتی و ذاتی برسیم — چرا تلقین به میّت می‌خوانند و شانه‌اش را تکان می‌دهند و ادعیه عند الموت می‌خوانند؟ تنها حسی که همواره با ماست حسّ شنوایی است؛ از بین نمی‌رود. برای میّت «اسمع افهم» می‌آید: بشنو. مرده اما می‌شنود؛ نمی‌بیند اما می‌شنود. این گفتن‌های هرروزهٔ توحید افعالی و خواندن آیاتش را کم نگیرید؛ روزی ناگهان در وجودتان جلوه می‌کند و دستتان را می‌گیرد. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمین.

خزائن عندنا و سه جلوه

هیچ چیز نیست مگر آنکه خزائنش نزد حضرت حق است. ظهور حق در سه کتاب جلوه‌گر شده: انفسی، آفاقی، مکتوب. انسان کامل تجلّی اتمّ اسماء است و حقیقت آدم انتها ندارد چون خالقش لایتناهی است. از بدن تا خیال و عقل و قلب و روح و سر همه بوی حق می‌دهد؛ تو پیاده‌شدهٔ عالم علوی‌ای اما همّت به سفلی افتاده است.

تطابق آدم و عالم

بر اصل تطابق، هرچه در آدم هست در عالم هست. عالم انسان کبیر است و ما عالم صغیر. فشردهٔ عالم آدم است و بسطِ آدم نظام آفاق. پیامبر در معراج عوالم بسیار دیده و همه در وجود ماست؛ او در خود سیر کرده. ملکوت اشیاء بیرونی نیز به دست خداست و اسماء مستأثره مخصوص اوست. حتی کلبِ نجسِ ظاهری در قرآن بدون وضو مس نمی‌شود؛ پس چگونه حقیقت را بی‌طهارت مس کنیم؟ سالک دائم‌الوضو است و عالم تبریزی بدترین وقت را لحظهٔ بی‌وضویی می‌شمرد.

قرآنِ مثالی و بی‌نهایتِ معانی

لفظ در بیداری یک نشئه است؛ در خواب با زبان مثالی سخن می‌گویی و راست می‌گویی هرچند دهان مادی بسته باشد. قرآن نیز وجه کتبی و مثالی و عقلی و قلبی و روحی و سرّی دارد و انتها ندارد. هفتادهزار معنا سقف نیست؛ عدد کثرت است. اقرأ وارق تا بی‌نهایت. حامیم عین سین قاف یک وجه عددی برای هفتاد رکعت است. نتیجه: هرچه ببینی ته ندارد و یکپارچه توحید است؛ حتی شیطان و پست‌ترین موجودات کلمهٔ وجودی توحیدی‌اند.

خلق و رزق؛ وفات نه فوت

الله الذی خلقکم ثم رزقکم: آنکه آفرید روزی نیز با اوست؛ نگران مباش. ثم یمیتکم ثم یحییکم: موت انتقال از دار به دار است؛ فوت به معنای نابودی غلط است و وفات درست. اموات در دار دیگر سالم‌اند. هل من شرکائکم من یفعل من ذلکم من شیء: حتی وسائط فیض را مستقل ندانید؛ بیده ملکوت کل شیء. سبحانه وتعالى عمّا یشرکون. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.