ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 081

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

توحید افعالی در آیهٔ نمل

توحید افعالی در آیهٔ شصت و سوم سورهٔ نمل:

«أَمَّن يَهْدِيكُمْ فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَن يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ أَأِلَٰهٌ مَّعَ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ» (نمل/۶۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا کیست که شما را در تاریکی‌های خشکی و دریا هدایت می‌کند و بادها را مژده‌آور پیشاپیش رحمت خود می‌فرستد؟ آیا معبودی با خداست؟ خدا برتر است از آنچه شریک می‌گیرند.

آیا آن کس که شما را در ظلمت‌های برّ و بحر هدایت می‌کند — در خشکی و دریا ظلمت‌هایی هست و شما را در آن ظلمت‌ها هدایت می‌کند — این به درد می‌خورد؟ این خدای خوبی است؟ یا آن شریک‌هایی که می‌گیرید؟ این تنبیه کسانی است که از توحید فاصله گرفته‌اند.

«و من یرسل الریاح بشراً بین یدی رحمته» — چقدر شیرین است این آیه. جایی دیگر در قرآن نیز می‌فرماید هو الذی یرسل الریاح بشراً بین یدی رحمته. خدا خود را این‌گونه معرفی می‌کند: آن کسی که بادها را ارسال می‌کند؛ بادها رسولان الهی‌اند. «یرسل الریاح» یعنی ارسال باد؛ این‌ها رسول الهی می‌شوند؛ خدا فرستاده‌شان کرده است. آیا تا کنون دربارهٔ باد چنین اندیشیده‌ایم که این رسول خداست؟ باد فرستادهٔ خداست؛ صریح آیهٔ قرآن این را می‌فرماید. فقط انبیا رسول نیستند؛ باد هم فرستادهٔ خداست. «بشراً بین یدی رحمته» — این بشارت می‌دهد به رحمتی از ناحیهٔ مقدسهٔ حضرت حق که بشارت‌آفرین است برای همه.

بعد تصریح دارد «أإله مع الله» — آیا همراه الله اله دیگری نیز جرئت کرده‌ای اختیار کنی؟ کدام یک از این‌ها: هدایت در ظلمت‌های خشکی و دریا، یا ارسال بادها؟ چه کسی را سراغ دارید که توانمندی و قدرت چنین داشته باشد؟ لذا می‌فرماید تعالی الله — انگار خدا خود نومید است از ایمان آوردن آنان و توحیدشان — تعالی الله عما یشرکون. از آن شرکی که می‌ورزید تعالی الله؛ خدا بالاتر از این حرف‌هاست؛ اگرچه سخن ما را قبول نمی‌کنید.

روح و ریح در روایات

پیش‌تر در سیرهٔ معرفت نفس مسجد بلال دربارهٔ ریح و ربطش با روح و هوا سخن گفته شده بود. چند روایت تقدیم می‌شود.

اولاً امام باقر سلام‌الله‌علیه فرمود: إن الروح متحرک کالریح — روح مثل ریح یعنی مثل باد متحرک است. و انما سمی روحاً لانه اشتق اسمه من الریح — روح، همین روحی که «و نفخت فیه من روحی»، اشتقاقش از اسم ریح است؛ کلمهٔ روح از ریح گرفته شده. اگرچه حقیقت ریح به خود روح برمی‌گردد، اما کلمه‌اش از ریح گرفته شده. و انما اخرجه عن لفظ الریح — از لفظ ریح یعنی باد، روح خارج شده و گرفته شده — لأن الأرواح مجانسة للریح. فرمود ارواح همجنس با ریح‌اند؛ یعنی این روحی که در ما دمیده شده همجنس با باد است. همین بادی که می‌آید رحمت خداست؛ و این روحی هم که در ماست رحمت خداست؛ از رحمت خدا منتشر شده. و انما أضافه الی نفسه — این اضافه شده به نفس الهی؛ «و نفخت فیه من روحی»؛ از روح خودم دمیدم؛ یا روح الله می‌گوید. این روح الله اضافه شده به نفس الهی؛ آن‌قدر این روح عظیم است؛ ریح به قدری عظمت دارد که اضافه شده. روح ما اضافه شده به نفس الهی؛ آن‌قدر با عظمت است.

روایت دیگر از پیامبر عزیز عالم: لا تسبّ الریح فإنها من روح الله — به باد دشنام ندهید. برخی می‌گویند فلان باد؛ می‌گوید دشنام ندهید. چرا؟ فإنها من روح الله — باد از روح الهی است. یعنی جنسش از روح است؛ همین روحی که در شما دمیده شده. دیدی باد که می‌آید خار و خسی از روی زمین بلند می‌کند و گرد و خاکی برمی‌انگیزد؛ اما بعد بارش باران در پی دارد و پس از باران طراوت.

روایت دیگر از اهل‌بیت بسیار شیرین است: الریح هواء — ریح یعنی همین باد. وقتی حرکت نمی‌کند اسمش چیست؟ هوا. صریح: «الریح هواء إذا تحرک سمی ریحاً» — این هوا وقتی حرکت کرد اسمش می‌شود ریح یعنی باد. «وإذا سکن سمی هواء» — وقتی ساکن شد اسمش هواست. «وبه هی قوام الدنیا» — و قوام دنیا. دنیا انگار قیامش به همین باد است؛ اگر نباشد دنیا به هم می‌ریزد. «ولو کفّ الریح ثلاثة أیام لفسد کل شیء علی وجه الأرض» — امام حسن می‌فرماید اگر سه روز باد نیاید هر چه روی زمین است قطعاً فاسد می‌شود و بو می‌گیرد.

این را می‌زند به روح؛ بسیار زیبا: «وذلک أن الریح بمنزلة المروحة» — این باد مثل پنکه است؛ مروحة به عربی یعنی پنکه. فساد را از هر چیز ذَب می‌کند و برطرف می‌سازد؛ قدیم گوشت را جلو پنکه می‌گذاشتند خراب نشود. «فتطیب» پاکیزه می‌کند همه چیز را. «فهی بمنزلة الروح» — این باد مثل روح است؛ همین روحی که در ماست. «إذا خرج من البدن نتن البدن» — وقتی از بدن خارج شد بدن بو می‌گیرد و فاسد می‌شود. این باد هم اگر از کالبد و بدن دنیا — از طبیعت دنیا — خارج شود، فساد دنیا را برمی‌دارد و دنیا می‌میرد.

هوای نفس و حرکت روح

آنجا نیز می‌فرماید اگر باد حرکت نکند اسمش هواست. حالا روح اگر حرکت نکند اسمش چیست؟ وقتی فساد بگیرد و فسیل شود، مانند مرده‌ها هیچ حرکتی برایش نباشد — یعنی تفکر نکند — دچار هوای نفس می‌شود. قرآن چقدر دربارهٔ تفکر سخن گفته:

«وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا» (آل عمران/۱۹۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند: پروردگارا این را باطل نیافریدی.

تفکر حرکت است؛ حرکت نفس از معلوم به مجهول. معلومات را دسته‌بندی می‌کند تا از معلومات به مجهولات برسد و مجهولات معلوم شوند؛ به این در منطق فکر می‌گویند. اگر انسان تفکر و تعقل نداشته باشد و مانند حیوان زندگی کند، دچار هوای نفس می‌شود. از هوای نفس خلاصی چگونه؟ حرکت کن؛ روحت باید حرکت کند.

آیهٔ چهل و سه و چهل و چهار فرقان:

«أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا ۝ أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا» (فرقان/۴۳–۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا دیدی کسی را که هوای خود را معبود خویش گرفته؟ آیا تو وکیل او می‌شوی؟ یا گمان می‌کنی بیشترشان می‌شنوند یا می‌اندیشند؟ آنان جز مانند چارپایان نیستند بلکه گمراه‌ترند.

آیا آن کس که هوای خود را اله خود قرار داده، تو می‌توانی ضامنش شوی؟ پیامبر نیز نمی‌تواند ضامن کسی شود که هوای نفسش را اختیار کرده. یا گمان می‌کنی بیشترشان اهل شنیدن یا تعقل‌اند؟ اینان نیستند مگر کالأنعام؛ بلکه بدتر — أضل سبیلاً؛ بدترین راه را دارند.

آیهٔ بیست و ششم ص:

«وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ» (ص/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از هوا پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه می‌کند.

هوا را پیروی نکن؛ این هوا روحی است که ساکن است. باعث می‌شود از راه خدا دور شوی. آنان که از راه خدا دور شدند — روحشان را رها کردند، فسیل شد، حرکت نداشت — لهم عذاب شدید بما نسوا یوم القیامة؛ چون روز قیامت را فراموش کردند.

مراتب نفس: روح، قلب، عقل

پرسشی لطیف: نفس همان روح است؟ روح یک رتبه از نفس است؛ مرحلهٔ عالی نفس می‌شود روح. نفس حقیقتی است ذو مراتب؛ اشمخ مراتب نفس می‌شود روح. یک رتبه پایین‌تر قلب که مقام واحدیت است. روح رتبهٔ عالی خود نفس است. نفس برزخ میان باطن و ظاهر است؛ ظاهر بدن ماست، باطن ذات غیبی. نفس با تمام مراتبش فیض را از حق می‌گیرد و به تو می‌دهد — حتی به بدنت. بدن تحت تصرف نفس است؛ نفس بدن را ارتقا می‌دهد. اکنون می‌بینی این چشم می‌بیند یا نفس می‌بیند؟ نفس می‌بیند؛ چون اگر چشم باشد چرا وقتی خوابی با چشم بسته چیزی می‌بینی؟ در خواب می‌خوری و راه می‌روی؛ پس نفس است که می‌خورد و می‌شنود و حرف می‌زند. همه کارها نفس است؛ و نفس خستگی‌بردار نیست.

رتبه‌اش روح است که بیرون از ما در نظام آفاقی، در تطابق انسان و عالم، مرتبهٔ احدیت که به ذات غیبی می‌زنند روح است؛ روح ما از آن مرتبه است. یک پله پایین‌تر مرتبهٔ واحدیت — فیض اقدس، اعیان ثابته — قلب است. یک رتبه پایین‌تر جبروت؛ عقل. جبروت بیرون، عقل درون ما؛ ملکوت بیرون، رتبهٔ مثال یا خیال درون ما؛ نشئهٔ طبیعت بیرون، بدن در من — اسفل مراتب. پس نفس برزخ ظاهر و باطن است.

حدیث داریم روح مثل خورشید است و تو شعاع اویی. خورشید از بالا می‌تابد؛ روح در عالم بالا است؛ مرتبه‌اش اعلاست؛ بخشی از افق احدیت؛ مشوب به کثرت نیست — جمع الجمع. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. الحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.