ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیه.

سلام علیکم و رحمة الله.

خب مدتی بود که در محضر شما نبودیم و بهره نمی‌بردیم.

تو این فرصت کوتاه به ذهنم رسید چون بحث کشکول نورمون هم که زهرا پیرامونه معرفت توحیدی و کلا توحید افعالی و شروع کردیم تو اون مبحث بودیم.

مدتی بود تعطیل شده بود.

یه نکته‌ای رو عرض کنم، نقطه مقابل معرفت توحیدی چیه؟

یعنی چی باعث می‌شه که انسان از توحید باز بمونه؟

غالب انسان‌ها به این توجه نمی‌کنند و متأسفانه حتی اگر دم از توحید هم بزنن مسلمون شناسنامه‌ان.

یعنی از توحید بهره‌ای نمی‌برن.

و برای اون چیزی که خلق شدن زحمتی نمی‌کشن.

برای اتفاقاً چیزی زحمت می‌کشن که براش خلق نشدن.

خدا رحمت کنه حضرت استاد را همیشه به این فرمایش شریف تأکید می‌کرد که [مکث] اعملوا فکل ميسر لما خلق له.

خیلی قشنگه روایت.

می‌فرمود عمل کنید.

خب به چی عمل کنیم؟

می‌فرمود فکل ميسر لما خلق له.

کلاً این شکلیه سنت الهی که برای هر چیزی خلق شدی ميسر له.

شما برای هر چیزی خلق شدید برای همون هم اعمالتون میسره.

یعنی ميسر.

يسر یعنی آسونی دیگه.

در قرآن داریم ان الله يريد بكم اليسر ولا يريد بكم العسر.

اگه آیه رو اشتباه نخونده باشم.

که خدا برای شما آسونی رو خواسته، سختی رو نخواسته.

اینجا که می‌فرمود ان مع العسر يسرا.

يسر آسونیه.

عسر سختیه.

اینجا می‌فرمود اعملوا عمل کنید فکل ميسر لما خلق له.

برای اون چیزی که براش خلق شدید برای همون هم شما براتون ميسره.

یعنی براتون آسونه.

آسونه شما برای اون چیزی که خلق شدید عمل کنید.

ما برای چی خلق شدیم؟

برای دنیا؟

برای خدمت به دنیا؟

برای خدمت به بدنمون؟

مطلقا.

یک وسیله‌ست برای رسیدن به اون هدف.

ما خلق شدیم، آیه قرآن ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون.

اصلاً فقط صرفاً برای عبادت خلق شدیم.

عبادت البته تمام مفسرین عرض کردیم فرمودن ای ليعرفون.

اون عبادت رو گرفتن عرفان، گرفتن شناخت.

عبادت بدون شناخت هم فایده نداره.

اما در هر حال این داره نشون می‌ده که مسیر توحید چون فطرت الله التي فطر الناس عليها فطرت ما ذات ما الهیه چون ذات ما الهیه، فطرت الهیه، فطرت الله التي فطر الناس عليها فطرت الهیه.

کل مولود یولد على فطره.

چون فطرت ما الهیه پس میسره.

عمل کردن در مسیر الهیت نظام، در مسیر توحید، عمل کردن برای آخرت باید خیلی آسون باشه و برعکس باید برای دنیا س-- کار کردن سخت باشه.

کسی که به فکر دنیاست همش همش دنیاست.

خلوت می‌کنه به فکر دنیاست.

جلوت داره به فکر دنیاست.

گفت و گوش با دیگران صرفاً پیرامون مسائل دنیاییه.

اصلاً دلش تنگ نمی‌شه برای آخرت، برای توحید، برای معارف دلتنگی نداره.

چنین کسی سخته براش خودش حالیش نیست.

فکر می‌کنه این راه درستی رو، راه صحیح و آسونی رو انتخاب کرده.

اتفاقاً راه سخت رو انتخاب کرده چون ذاتش مغایره با این راه.

ذات او اینچنین خلق نشده که در مسافرخونه بخواد اساس و عرض شود وسایل abadi تهیه کنه که.

مثلا شما فکر کنید هیچ‌وقت شما بخوای بری سفر، یه اتاقی رو اجاره می‌کنی بری چند روز توش باشی، میری کلی اساس و تجهیز اینا بخری بذاری اون تو؟

عقل سالم اقتضا می‌کنه این کار رو؟

در حد نیازت که اکتفا کنه زندگیتو بگذرونی اون چند روزت به هدف اصلیت برسی.

این روایت خیلی زیباست.

اتفاقاً یه دعایی هم داریم منسوب به حضرت صدیقه شهیده‌ست.

خیلی دعای عالیه که همین رو داره تصویر می‌کنه.

می‌فرمود الهی، خیلی قشنگه دعا.

اصلاً غوغا کرده تو یه جمله چه کرده معجزه قولیه حضرت زهرا سلام الله علیها.

الهی استعمالنی لما خلقتنی له.

به به به به!

خدای منو مشغول کن به کار بگیر.

استعمالنی.

منو مشغول کن و به کار بگیر.

لما خلقتنی له.

در اون چیزی که براش خلقم کردی منو تو مسیری قرار بده، تو مسیری راه بنداز، تو مسیری قرار بده و مشغولم کن که تو منو برای اون خلق کردی.

همون فکل ميسر لما خلق له.

چقدر قشنگ حضرت زهرا این دعا.

ما کی از این دعاهو بلدی؟

تو قرآن داریم به دست اونا که خاسرن، بیچاره‌ن.

همش میگن ربّنا آتنا فی الدنیا حسنة.

فی الدنیا، فی الدنیا، فی الدنیا.

همش دنیا، دنیا، دنیا.

اصن خودمونو محک بزنیم بالاخره خودمون که بل الإنسان علی نفسه بصیرة.

می‌دونیم چه کاره‌ایم [مکث].

چقدر برای دنیامون داریم دعاهامونو رصد کنیم.

یه شبانه روز رصد کنیم از صبح تا شب دعاهامون چیه؟

چند تاش بوی دنیا میده، چند تاش بوی آخرت.

بدتر از اونه که یه وقت می‌ری رصد می‌کنی می‌بینی خواسته‌های اخرویتم بوی دنیا میده.

یعنی به‌خاطر اینکه وضع دنیات خوب بشه نماز شب می‌خونی.

به‌خاطر اینکه گره و گره‌های دنیاییت باز بشه میری زیارت می‌کنی.

به‌خاطر اینکه عزیز بشی گناه نمی‌کنی.

به‌خاطر اینکه آبروت نره گناه نمی‌کنی و این اصلاً این همش بوی دنیا داد که.

همش دنیا، دنیا، دنیا.

یه روایتی داریم من خیلی این رو شنیدم خیلی غصه خوردم، خیلی.

اول برای خودم، دوم برای [مکث] این نسل جوونمون، نسل جدیدمون که چقدر متاسفانه از این معارف به دورن.

باز ما بچه که بودیم چهار تا شهید بغل دستمون، بغل گوشمون اینا رو تو گوشمون گفتن و خوندن و.

الان نمی‌دونم کی اصلاً از خود گذشته‌ای هست با خدا معامله کنه و [مکث] و بره زندگیشو وقف این نوجوونا و جوونا و اینها بکنه.

هستن البته اما خیلی کم‌ن.

مثل همین شهید حسین [مکث].

فامیلیش چی بود که تو مسجد شهید شد؟

تیر خورد به پهلوش چند روز پیش تو این اغتشاشات.

تو مسجد سیدالشهدای پاکدشت.

اونجا بود یا کجا بود؟

مَردشت.

تیر خورد حسین دهقان.

تیر خورد به پهلوش.

تیر خورد به پهلوش.

نانجی-- آره نانجیبا راه رو بسته بودن که نتونن ببرنش بیمارستان.

تو مسجد شهید شد.

کلیپش خ-- خیلی روزم بوده ها.

از تشنگی و گرسنگی شهید میشه انقدر خون ازش میره.

ببینید کلیپش خیلی اشکیه.

متنبه کننده‌ست آره.

اون مثلا ااا یه چند تا کلیپ ازش من دیدم که معلم بوده، چقدر می‌جوشیده.

اصن عمرشو گذاشته بوده برای تربیت توی دهات، توی دهات.

عمرشو گذاشته بوده برای تربیت نوجوونا و جوونا.

[مکث] یعنی همش این بوده که جع-- بعدم گفته بوده من تا قبل سی سالگی شهید میشم و همونم شد دیگه.

حالا این روایتی که میگم چون امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام از حضرت ام البنین سلام الله علیها چهار تا پسر داشت.

می‌دونید دیگه.

عبدالله و عثمان و جعفر و عباس علیهم الصلاة والسلام.

عبدالله، عثمان، جعفر، عباس.

عثمان رو بعضیا میگن فکر می‌کنن که م-- به‌خاطر اون سومی لعنت الله عليه مثلاً مولا گذاشته تحت فشار قرار داشته و از اینجور حرفا.

حرفای زشتی می‌زنن بعضیا.

این مذهبی‌ها تازه.

به هر حال انتسابش میدن به اون.

در صورتی که خود امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام ازش پرسیدن چرا شما اسم فرزندتو گذاشتی عثمان؟

ایشون فرمودن من یک برادری داشتم [مکث]، خیلی به ایشون علاقه‌مند بودم.

به‌خاطر علاقه‌ای که به این برادر دینیم داشتم اسم فرزندم رو گذاشتم عثمان.

چقدر شیرین.

چقدر جالب.

امروز یه حدیثی دیدم که دوای دردها دیدار برادران است.

برادران دینیتو یا خواهرها برن به دیدار خواهرای دینیشون.

دوای دردهاست.

ما استفاده می‌کنیم از این دوا؟

حالا اونجا امیرالمؤمنین یک، یه چند تا صفت رو بر می‌شمره وقتی داره تعریف عثمان رو می‌کنه.

عثمان بن مزعون بوده اسمش.

عثمان بن مزعون که شهیدم میشه ایشون.

توی جنگی شهید میشه.

الان خاطرم نیست تو کدوم جنگ.

یکی از جنگ‌ها شهید میشه.

امیرالمؤمنین وقتی از خاطراتش با عثمان بن مزعون میگه که این کی بود و به‌خاطر اون اسم فرزندم رو گذاشتم عثمان، یکی از خصوصیات عثمان رو اینچنین معرفی می‌کنه.

یکی‌شونم براتون بخونم.

می‌فرماید: یعظمنی فی عینی.

می‌دونید چرا ایشون تعظیم شده تو چشم من؟

یعظمنی فی عینی.

می‌دونید چرا انقدر عظیمه نامش، یادش تو چشم من؟

یعظمنی فی عینی.

عظیم شد و اون رو عظیم می‌شمرم.

تو چشم من عظیمه، بزرگه.

چرا؟

به‌خاطر اینکه ثقلت الدنيا فی عينه.

الله اکبر.

چون دنیا تو چشمش کوچیک بود.

ثقلت الد-- اصن ترجمه نمی‌خواد.

اصن از عبارت عربیش مشخصه.

ثقلت الدنيا فی عينه.

دنیا کوچولو بود تو چشماش، لذا بزرگ شد تو چشم علی .

حالا الان ما می‌خوایم ببینیم که مثلاً خیلیا میان می‌پرسن چجوری بفهمیم که نظر امام عصر درباره‌ی ما چیه؟

ما مثلاً جایگاه ما تو محض، در محضر آقا چیه؟

آیا ما تو چشم آقا جا گرفتیم؟

تو دلش جا گرفتیم؟

بفرمایید بسم الله.

این بهترین محک.

هر مقدار دنیا در چشم من و شما کوچیکه، همون مقدار ما تو چشم امام زمانمون بزرگیم.

اینطوری ببین قضیه رو.

این حرف که دارم می‌زنم حرف بسیار مهمیه و البته می‌دونم در حد و اندازه‌ی بنده نیست این حرفا حرف زدنش آسونه.

آدم بشینه و بالاخره یه کتابی هم بذاره جلوش و دو تا حدیثو بخونه و دوستان هم حوصله کنن و هی پلک نزنن و یا به سختی جلو خوابشونو بگیرن که ما [خنده] نه امروز حالا استثنائا همه بیدارید [خنده].

انشاالله بیداری واقعی باشه.

به هر حال حرف زدنش آسونه اما عمل به این‌ها خیلی سخته.

بحث ما چی بود؟

جمع کنیم بحثو.

می‌خواستم بیشتر از یه ربع نشه.

فکر کنم شد.

نقطه مقابل توحید.

احسن.

نقطه مقابل توحید.

می‌خواستم قلب مرعوب رو دوباره بریم که تمومش کنیم.

دیگه اواخر قلب مرعوبیم.

ولی این به ذهنم رسید هدیه به شما شد امروز، رضا شما شد.

اینکه چی باعث می‌شه ما به توحید نرسیم؟

چی باعث می‌شه ما اصلاً دنبال معرفت توحیدی نریم که بخواهیم با عبادتمون به یقین برسیم که فرمود [نفس عمیق] فاعبد ربک حتی یأتیک الیقین.

وعبد یا واو باید داشته باشه.

وعبد ربک حتی یأتیک الیقین.

انقدر پروردگارتو عبادت کن تا یقین برای تو حاصل بشه.

البته بعضی از مفسرین ذیل این یقین گفتن منظور موته.

یعنی تا لحظه موت عبادت پروردگارتو بکن.

اما چون عبادت معنای معرفت می‌ده، به هر حال این معرفت یقین هم میاره دیگه.

هرچی معرفت انسان بیشتر، یقین و باور توحیدی انسان بیشتر.

چرا ما از خیلی چیزا می‌ترسیم؟

چرا از دشمن می‌ترسیم؟

گاهیمون از یه سوسک می‌ترسیم، از تاریکی می‌ترسیم، از یه جنازه می‌ترسیم، از یه تهدید می‌ترسیم.

از قلم مدیرمون یه ذره بد بچرخه می‌ترسیم، دلهره پیدا می‌کنیم، حقوقمون کم بشه اضطراب پیدا می‌کنیم.

چرا؟

اینا علتش چیه؟

علتش اینه که دنیا تو چشم ما بزرگ شده و ما معرفت توحیدی نداریم و راه سخت رو انتخاب کردیم.

راه سخت، راه دنیاست، طلب دنیاست.

راه آسون و یسر، اون عسر بود.

این یسر مطابق با فطرت پیش رفتنه.

یعنی خداجو بودن، خداگو بودن، خدا خو بودن، خدا رو بودن.

همه شیت بوی خدا رو بده.

البته باز دارم تاکید می‌کنم این حرف زدنش آسونه.

البته حرف زدنشم سخته.

چه برسه به عملش.

عملش دیگه باید-- میگن کار هر بز نیست خرمن کوفتن.

گوه نرم می‌خواد و- مرد کهن.

مرد کهن.

واقعاً کار هر بز نیست.

حرف زدنش آسونه.

اگرچه اون هم سخته.

پس این رو بیایید اصلاً بنویسید، شعار روزمون کنیم، حواسمون بهش باشه چون شیطان اینا رو گم می‌کنه.

یعنی از دستمون می‌کشه بیرون، از جلو چشممون می‌بره.

یه کاری می‌کنه اصلاً فراموش-- غفلت میاد بیچاره‌مون می‌کنه.

چی رو؟

این فرمایش مولا رو.

همین یه دونه رو.

پیرهن-- اینکه چرا من عثمان بن مزعون رو دوست داشتم با اینکه اسمش اسم بدترین دشمن مولا بود.

اما اسم بچه‌شو می‌ذاره به اس-- به اون اسم.

خیلی عجیبه.

فکر کنید بهش.

چرا؟

شاید بشه گفت مهم‌ترین خصوصیتش این بوده.

[سرفه] بخاطر اینکه صغرت دنیا فی عینه.

اگر کسی دنیا تو چشمش کوچیک شد یعنی، یعنی چی؟

یعنی خدا تو چشمش بزرگ شد.

آخرت تو چشمش بزرگ شد.

توحید براش بلد و برجسته شد، بزرگ شد.

چنین کسی به همون میزان که توحید براش مهم شد، زندگی توحیدی شد، سبک زندگیش به همون میزان تو چشم آقاش جا کرد.

انشاالله خدا ما رو تو چشم آقامون و تو دل آقامون جا کنه.

اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد