ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 073

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

تلألؤ نور مبعث

روز مبعث پیامبر عزیز عالم چندان تلألؤ نوری دارد که اطراف خود را نیز پر از نور می‌کند. عرفا پیش و پسِ هر مناسبت خاص را نیز تعظیم می‌کردند؛ سبب همان تلألؤ نور است. همچون خورشید که از فاصله دیده می‌شود اما همهٔ اطراف را روشن کرده؛ تنها خودِ آن روز شدت نور ندارد. حضرت امام روحشان شاد می‌فرمودند بالاتر از این عید نداریم؛ مبعث را باید بهترین و باعظمت‌ترین اعیاد دانست. علت آن است که اگر مبعث برداشته شود ارتباط ملک و ملکوت قطع می‌شود؛ و اگر آن ارتباط قطع گردد هیچ خبری از نور و نورانیت و عالم قدس نمی‌ماند. زندگی‌ها همه خاکی و مادی و حیوانی و چون انعام بل أضل می‌شود.

سه سبب که عرفا قبل و بعد مناسبت را بزرگ می‌داشتند همه به همین تلألؤ بازمی‌گردد. نور مبعث فقط نقطهٔ تقویم نیست؛ میدان روشنایی است که پیش و پس را نیز فرا می‌گیرد. از همین روست که بریدن مبعث از زندگی، بریدن از شب قدر و قرآن و پیوند آسمان و زمین است؛ و آنچه می‌ماند زندگی بلهم‌ازلی است نه حیات طیبه.

هرچه داریم از کجاست؟ إنا أنزلناه فی لیلة القدر؛ همه از شب قدر است. چه نازل شد؟ قرآن. اگر بعثت پیامبر برداشته شود قرآنی نمی‌ماند:

«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ» (جمعه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که در میان درس‌نخواندگان رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان می‌خواند.

خدا خود را چنین معرفی می‌کند: کسی که پیامبری برانگیخت. نکته در «منهم» است — از خودشان. پیامبر جدای از ما نیست؛ جنس پیامبر چنان است که ما همجنس اوییم. اگر استعداد مضمحل نشود، این مقام شفاعت است؛ چون جنس ما از جنس پیامبر است: رسولاً منهم. اما اگر رها و لاابالی شویم از مقام شفاعت فاصله می‌گیریم و استعداد مضمحل می‌شود؛ شفاعتی نمی‌ماند. رضا فرمودند شفاعت را از همین‌جا باید با خود برد.

یتلو علیهم آیاته؛ تلاوت و شیرینی حق

بلافاصله پس از بعثت می‌فرماید یتلو علیهم آیاته. پیامبر مبعوث شد تا آیات الهی را تلاوت کند. تلاوت — چنان‌که پیش‌تر آمده — خوردن چیزی است به همراه آنچه شیرینش کند. حتی اگر به آیه‌ای از آیات می‌رسیدی، بی‌بعثت پیامبر برایت تلخ بود؛ چون یتلو علیهم آیاته. «تلاوت» از ریشهٔ تلذ به معنای کنار است؛ کنار قرآن باید چیزی باشد تا شیرین شود. الحق مرّ؛ حق تلخ است و باید شیرینش کرد. چنان‌که چای با قند خورده می‌شود تا شیرین گردد — و آن تلاوت چای است. قرآن بی‌پیامبر، و هر آیه‌ای از آیات الهی، دعوی «من هم آیت‌الله‌ام» می‌پذیرد: و فی الأرض آیات للموقنین و فی أنفسکم؛ آیات در زمین و در جان‌هاست و خود انسان آیت الله است. این قبول؛ اما اولاً از کجا فهمیدی؟ منبع این آیه قرآن است در سورهٔ ذاریات. اگر قرآن نازل نمی‌شد چه می‌فهمیدی که آیت‌اللهی؟ بر فرض مسّ می‌کردی؛ لا یمسه إلا المطهرون؛ طهارت را که آموخت؟ بر فرض طهارت داشتی و مسّ کردی؛ تا تلاوت نباشد شیرین نیست. شیرینی خود و شیرینی آیات و نظام هستی را نمی‌چشی مگر آنکه پیامبر آیه را کنار تو بچشاند.

از امام صادق پرسیدند چرا قرآن محکم و متشابه دارد؟ فرمودند تا به ما رجوع کنید. اگر به انسان کامل و امام معصوم و پیامبر — که امیرالمؤمنین شاگرد او بوده — رجوع نشود، شیرینی نیست؛ همه‌چیز تلخ است؛ حتی خدا در کام تلخ می‌شود. الحق مرّ؛ فرمایش مولاست. کی شیرین می‌شود؟ وقتی تلاوتش کنی. کی تلاوت می‌کند؟ یتلو علیهم آیاته. پیامبر تلاوت می‌کند و در پی تلاوت اوست که یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب والحکمة تا تزکیهٔ نفس و تعلیم کتاب و حکمت آموخته شود. اگر این تلاوت برداشته شود نه تزکیه‌ای می‌ماند نه تعلیمی؛ أولئک کالأنعام بل هم أضل؛ زندگی حیوانی می‌ماند — چنان‌که پیش از بعثت می‌ماند.

صد و بیست و چهار هزار؛ رمز کثرت

پیامبر عزیز عالم آمد و همه را نجات داد با آنکه صد و بیست و چهار هزار پیامبر بوده است. این عدد رمزی است: یک را دو برابر کن دو؛ دو را چهار؛ همچنان تا عدد کثرت که هزار است؛ یعنی هرچه دل خواهد نبی فرستاده‌ایم؛ از هر قومی منهم از خودشان. نه آنکه صد و بیست و چهار هزار منهای یک پیش از پیامبر آمده باشند؛ اشتباه است. این عدد خود از حروف مقطعه است. به قول علامه حسن‌زاده تمام کلمات وجودی نظام هستی رمز و گنج‌اند تا کسی رمز را فاش کند و به گنج پی برد. اگر پیامبر و بعثت و یتلو علیهم آیاته برداشته شود چه شیرینی و لذت و آرامشی می‌ماند؛ ألا بذکر الله تطمئن القلوب چه می‌ماند؟

درون‌مایهٔ سخن عارف و حکیم و متأله همین است که چرا مبعث بزرگ‌ترین عید جهان اسلام است. حتی اهل بیت و روز غدیر نیز اول به پیامبر می‌خورد. اگر گفته شود نفر اول عالم امیرالمؤمنین است — چنان‌که برخی متأسفانه مقام او را بالاتر از پیامبر برده‌اند — خود امیرالمؤمنین وقتی گفت یا رسول الله مرا دعا کن، پیامبر سجده کرد و عرضه داشت اللهم اغفر لعلی بحق علی. امیرالمؤمنین تعجب کرد. پیامبر فرمود در کائنات و مادون و مافوق چشم انداختم؛ دیدم احدی محبوب‌تر از تو نزد خدای منان نیست. چون جان پیامبر بود محبوب‌ترین شد؛ أنفسنا و أنفسکم در قرآن. وگرنه ادعای امیرالمؤمنین چیست؟ می‌فرماید أنا عبد من عبید محمد؛ عبید هم عبد است از بندگان. جایگاه پیامبر را اگر کسی بفهمد درمی‌یابد که مولا شوخی و شکست‌نفس نکرده؛ به شدت بندهٔ اوست.

صادر اول و مقام عَما

به فرمایش استاد تمام اولیاء حتی امیرالمؤمنین اگر — چنان‌که عارف عربی در فصوص و فتوحات گفته — دو تن به مقام صادر اول رسیده‌اند، آن صادر نخستین نفس الرحمن است؛ برزخ بین حق و خلق؛ هر فیضی به خلائق از صادر اول می‌رسد؛ وجود منبسط یا فیض منبسط؛ الظل الممدود:

«أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ» (فرقان/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدی پروردگارت چگونه سایه را گستراند؟

از پیامبر پرسیدند خداوند پیش از خلقت کجا بود؟ فرمود در عَما بود. عَما در عربی ابرهای متراکم است؛ همان مقام نفس الرحمن؛ هنوز خلق نیست؛ واسطهٔ بین حق و خلق. پیامبر به آن مقام رسیده است. به قول عارف عربی امیرالمؤمنین نیز به آن مقام رسیده که واسطهٔ فیض شود؛ اما خود می‌فرماید بنده‌ای از بندگان به شدت بندهٔ پیامبر. استاد می‌فرمود امیرالمؤمنین هم به تبع پیامبر به آن مقام رسیده. تنها یک نفر در عالم وجود بی‌واسطه تمام قوس صعود را پیموده و به عالی‌ترین مراتب — مقام عَما — رسیده: پیامبر عزیز عالم. بقیه حتی امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و امام عصر و تمام انبیا و اولیا و ائمه به تبع پیامبر رفته و رسیده‌اند؛ نه فقط در این دوره که در تمام ادوار. امام صادق فرمود الف الف آدم بوده و خواهد آمد؛ دوره‌های پیاپی. رسالهٔ رتق و فتق استاد را باید خواند؛ محیرالعقول است و با یک آیهٔ قرآن دانش شرق و غرب را به هم ریخته.

بازگردیم به پیوند بعثت و تزکیه. آیه می‌فرماید یتلو علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب والحکمة. ترتیب معنادار است: نخست تلاوت، سپس تزکیه، آنگاه تعلیم کتاب و حکمت. بی‌تلاوتِ پیامبر حلقهٔ نخست می‌گسلد و دو حلقهٔ بعد نیز فرو می‌ریزد. از همین رو مبعث نه مناسبتی تقویمی که شرط امکان هدایت است. اگر کسی بپندارد بی‌نیاز از پیامبر خود آیت‌الله است و آیات انفسی و آفاقی را می‌خواند، هنوز تلخی حق را نچشیده به شیرینی نرسانده؛ چون الحق مرّ تا کنار پیامبر تلاوت نشود.

غدیر نیز در پرتو همین بعثت معنا می‌یابد. فضیلت امیرالمؤمنین — محبوب‌ترین نزد حق چون جان پیامبر — منزلت نبوت را نمی‌کاهد؛ آن را آشکار می‌کند. أنا عبد من عبید محمد اعتراف به شدت عبودیت است نه تعارف. صادر اول و مقام عَما نشان می‌دهد فیض به خلق جز از مجرای آن برزخ نمی‌رسد؛ و آنکه بی‌واسطه بدان رسیده پیامبر است و دیگران به تبع او. رسالهٔ رتق و فتق با آیهٔ رتق و فتق ادوار آدمیان را می‌گشاید تا دانسته شود نور مبعث محدود به یک قطعهٔ زمانی نیست.

عمل مبعث و تلألؤ ادوار

اکنون باید از خود پرسید در مبعث چه کردیم؟ در هیئت، در اداره — که چه بسا تعطیل رسمی بود و چه بسا همیشه نیمه‌تعطیل — و در منزل با اهل بیت چه رفتاری شد؟ بالاترین کار در مبعث دو چیز بود: زیارت امیرالمؤمنین ولو از راه دور؛ و زیارت امام رئوف علیه‌السلام ولو از راه دور. باید دست و پا شکست؛ آیا چنین شد؟

نکتهٔ آخر به همان تلألؤ آغاز سنجاق می‌شود. خورشید نور می‌پراکند و پرتوهایش همه جا را می‌گیرد؛ نه فقط روز مبعث و یک روز پیش و پس. به عقیدهٔ این بیان، تمام ادوار — نه فقط سال ما و نه فقط دورهٔ ما — به نور مبعث روشن‌اند. خواه یک روز گفته شود خواه یک سال خواه همهٔ عمر؛ سخن از همهٔ دوره‌هاست. با این معرفت که رزق شد و از آسمان بر ملکوت وجود نازل گشت — و مما رزقناهم ینفقون را نیز در پرتو همین رزق معنوی می‌توان دید — چه شیرین است خدمت پیامبر عزیز عالم و آلش صلوات فرستادن. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم؛ اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان؛ والحمد لله رب العالمین. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.