یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
توحید افعالی در آیات دو و سهٔ فرقان
در آیهٔ دوم و سوم سورهٔ فرقان توحید افعالی به شیرینی به نمایش گذاشته شده است.
«الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا» (فرقان/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنکه پادشاهی آسمانها و زمین از آنِ اوست؛ فرزندی نگرفته و در فرمانروایی شریکی ندارد؛ و هر چیز را آفرید و آن را به اندازهای معین تقدیر کرد.
خدا خود را چنین معرفی کرده که پادشاهی و سلطنت آسمانها و زمین برای اوست؛ فرزندی نگرفته؛ در فرمانروایی عالم هیچ شریکی ندارد؛ و هر چیزی را آفریده — خلق کل شیء — و پس از آفرینش فقدّره تقدیرا اندازه برایش نهاده؛ و چه اندازهٔ دقیق و بیدرز. بر قدرتِ مقدّرات و تعیینِ تقدیر تأکید شده است.
آلههٔ دروغین در آیهٔ سوم
آیهٔ بعد میفرماید:
«وَاتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً لَّا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ وَلَا يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَلَا حَيَاةً وَلَا نُشُورًا» (فرقان/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جز او معبودانی گرفتند که چیزی نمیآفرینند و خود آفریده میشوند؛ و برای خویش زیان و سودی در اختیار ندارند؛ و مرگ و زندگی و برانگیختن را مالک نیستند.
مشرکان به جای چنین خدایی معبودانی اختیار کردند که هیچ نمیآفرینند و توانایی آفرینش ندارند؛ در حالی که خودشان خلقاند و خدا به آنان صورت داده — الخالق البارئ المصور. ولا یملکون لأنفسهم ضرا ولا نفعا: اصلاً تملکی به جانهایشان ندارند، نه از حیث ضرر و نه نفع. ضرر بر نفع مقدم شده؛ زیرا دفع ضرر مهمتر از جلب منفعت است. ولا یملکون موتا ولا حیاة ولا نشورا: هیچ تملکی نه در موت دارند، نه در حیات، نه در برانگیختهشدن پس از حیات. اینان که دل به ایشان بسته شدهاند؛ این نهایتِ توحید افعالی است.
ملکِ حقیقی در برابرِ مالکیتِ اعتباری
در آیهٔ دوم «له» برای اوست پادشاهی آسمانها و زمین. این «له» مالکیت اعتباری نیست؛ حقیقی است؛ یعنی همیشه له. لباس بر تن تا چند سال هست؟ تا کهنه شود یا إنّا لله و إنّا إلیه راجعون حاصل شود و تمام. این لباس مالِ شخص نیست؛ مالکیت اعتباری است. حتی بدن نیز مالِ خودِ شخص نیست؛ خاک میشود. همهٔ اعتبارات از میان میرود: عنوان، اسم — علیاکبر یا هر نامی. وقتی جنازه را برمیدارند نمیگویند آقای دکتر، آقای مهندس، مدیرکل را بیاورید؛ میگویند جنازه را بردار بیاور. حتی اگر آیتاللهالعظمی باشد همان است. اسمع افهم یا عبدالله؛ بفهم و بشنو ای بندهٔ خدا، ابن عبدالله. نام برده میشود و همه چیز برداشته میشود: خانه، ماشین، منصب، دارایی، مال و منال — هرچه هست اعتباری است. اما دربارهٔ حضرت حق: له مالکیت حقیقی؛ له ملک السماوات والأرض.
خدای آسمان همان خدای زمین
نه فقط آسمانها ملک اوست و زمین ملک اوست؛ معنا این نیز هست که خدایی که در آسمان است همان خدایی است که بر زمین است. بسیاری منتظرند به آسمان بروند تا خدا را بیابند یا از این دنیا بروند تا به خدا برسند. آیا خدای عالم ملکوت خدای عالم ملک نیست؟ آیا خدای روز قیامت خدای همین نشئهٔ طبیعت و دنیا نیست که منتظریم آنجا رؤیت کنیم؟ چرا منتظریم بمیریم تا به ملاقات خدا برسیم؟ موتِ اختیاری پیشتر تمام شده؛ همینجا امکانش هست و بسیاری رسیدهاند؛ چرا نرسیم؟ قرآن خود را چنین معرفی کرده:
«وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَٰهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَٰهٌ» (زخرف/۸۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اوست آنکه در آسمان معبود است و در زمین معبود.
همان «هو» در آسمان إله است و در زمین نیز همان إله؛ نه کس دیگر. نباید پنداشت خدای آسمانها با خدای زمین فرق میکند.
فقدّره تقدیرا؛ دقتِ تقدیر
پایان آیهٔ دوم چه نیکو میفرماید: همه چیز را به اندازهٔ درست و دقیق اندازهگیری کرده است. اگر اپسیلون — کوچکترین جابجایی — در این تقدیرات رخ دهد، کلّ فی فلک یسبحون؛ همه در مداری خاص شناورند و حرکت میکنند. یک آنِ کوچکترین اعوجاج به اندازهٔ یک میکرون، همه چیز از هم میپاشد. تقدیر چه دقیق است و توجه به آن چه مهم.
گمان میشود همه چیز به هم چسبیده است. در وجود انسان چه بسا میلیاردها مولکول هست. سرِ یک سوزن چند مولکول دارد؟ دانشمندان گفتهاند نسبت به اندازهٔ همان سر سوزن، از شش میلیارد تا دوازده میلیارد مولکول در همان نوک هست. به چشم میآید که به هم چسبیدهاند؛ یک نوک سوزن. مولکولهای بدن نیز به ظاهر چسبیدهاند. اما در فیزیک کوانتوم نیز الکترون و پروتون و نوترون به هم چسبیده نیستند؛ کلّ فی فلک یسبحون؛ آنان نیز در مداری در حال شناوری و حرکتاند. چیزی به نام چسبندگی نیست؛ فشردگی هست: اجزایی از هم جدا که پروردگار سبحان با چه قدرتی گرد هم نگه داشته است. یک آن ارادهاش را بردارد همه چیز میپاشد.
آسمانِ نقطهنقطه و نوکِ سوزنِ کهکشان
شبی که هوا ابری نیست بنگر تا چشم کار میکند در آسمان ثوابت یا فلک: نقطهنقطه پر از میلیاردها ترمینال؛ در هر ترمینال میلیاردها کهکشان؛ در هر کهکشان میلیاردها منظومه و سیاره و ستاره. همه از هم جدا؛ خدا در مداری قرارشان داده. این تقدیرات الهی نیست؟ کی میتواند چنین بیافریند؟ از دور نقطهنقطه دیده میشود؛ نزدیک شو، نزدیکتر؛ تازه به یکی که برسی چه وسعتی دارد. همان قصهٔ سر سوزن که بارها در درس آمده: نوک سوزن یک نقطهٔ کوچک دیده میشود؛ با پیشرفتهترین میکروسکوپ جلو برو؛ میبینی کهکشانی است با میلیاردها مولکول؛ و در خود مولکول چه خبر است. این فقط در تقدیرها نیست؛ نه فقط در اثر انگشت. در هیچ چیز انسانها شبیه هم نیستند؛ چون آن أحدِ واحد است، خلقش نیز أحدِ واحد است؛ خلقش یک نسخه است.
تکنسخهای بودن و تجلیِ آنبهآن
شنیدهای میگویند یکیدونه؛ همه یکیدونهاند. هر کس یک نسخهٔ تک است؛ احدی شبیه و مثل او نیست؛ همه مختلفاند. کارخانهٔ خودرو قالبی دارد و همه عین هم بیرون میآیند؛ خدا چنین نیافریده. تازه خودِ شخصِ حاضر آنبهآن در حالِ نو شدن است؛ آنبهآن آدمِ قبلی نیست. آنبهآن یعنی یک لحظه: حالت قبلی یمیت — میمیرد — و حالت جدید یحیی — زنده میشود. حضرت حق در او تجلی و ظهور میکند. این دو اسم — محیی و ممیت — آنبهآن در او پیاده میشوند. سخن در اینجا بسیار است؛ یکیدو نکته تا اینجا بس است.
توحید صدوق؛ صنع از لا من شیء
در توحید شیخ صدوق روایتی است — صفحهٔ چهل و دو؛ کتاب در دفتر هست — و استاد بسیار به خواندن این کتاب توصیه داشتهاند؛ روح شیخ صدوق شاد. کلّ صانع شیء فمن شیءٍ صنع: همهٔ آنان که چیزی میسازند از چیزی میسازند؛ از هیچ نمیسازند. ابزاری و مادهٔ اولیهای دارند؛ مخلوط و ترکیب میکنند و چیزی نو میسازند. خدا چگونه است؟ در روایتی در تفسیر اهلبیت تکاندهنده آمده: والله لا من شیءٍ صنعه ما خلق؛ آنچه خدا میآفریند از چیزی نمیسازد. مادهٔ اولیهای نیست که گفته شود خدا ما را از آن ساخته؛ خدا هر چیز را از هیچ ساخته؛ از کتمِ عدم. این فقط کار خداست. تصور برای ما دشوار است. اگر گفته شود انسان از طین آفریده شده، خودِ طین از کجا آفریده شده؟ خدا هر چیز را به نوبت میآفریند.
معنای فلسفیِ کتمِ عدم
پاسخ فلسفی: پیش از آنکه شخص در صلب پدر و رحم مادر باشد نبود؛ پس از کتمِ عدم آفریده شد. همینطورِ کنونی پیشتر عدم و معدوم بود؛ نبود؛ اکنون هست. و همین اکنون نیز همانگونه است: آن حالتِ قبلی دیگر نیست؛ رفته و اکنون حالتِ تجلیِ جدید خدا در اوست؛ اسما و صفات خدا در او تجلی میکند. پس این همان کتمِ عدم است؛ یکی از معانیاش. ممکن است گفته شود محال عقلی است که هیچ هست شود و هستی هیچ گردد؛ سخن درست است؛ اما همین بیان فلسفی بحث را تکمیل کرد. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان؛ والحمد لله رب العالمین.
کل یوم هو فی شأن و معنای کتمِ عدم
همین اکنون نیز چنین است. کل یوم هو فی شأن؛ یوم ظرف ظهور اوست. خدا در آن فهم در وجود تجلی میکند. همین آن حالت قبلی نیست؛ رفته و اکنون حالتِ تجلیِ جدید است؛ اسما و صفات در او تجلی میکند. پس این همان کتمِ عدم است؛ یکی از معانیاش. ممکن است اشکال شود محال عقلی است که هیچ هست شود و هستی هیچ گردد؛ سخن درست است؛ اما همین بیان فلسفی بحث را تکمیل کرد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.