ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 067

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

توحید افعالی در آیات کهف

در سلسلهٔ آیات سی‌وهفت تا حدود چهل‌وپنج سورهٔ کهف موضوع توحید افعالی بسیار زیبا بیان شده است. دو رفیق‌اند که رفاقت مذهبی ندارند؛ ظاهراً همسایه‌اند: یکی فقیر مؤمن و دیگری غنی کافر. با هم محاوره می‌کنند.

«قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا» (سوره کهف، آیه ۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صاحبش در حالی که با او گفت‌وگو می‌کرد گفت: آیا به آنکه تو را از خاک سپس از نطفه آفرید و آنگاه مردی آراست کافر شدی؟

مؤمن می‌پرسد آیا به کسی کافر شده‌ای که تو را از جماد و نطفه به این قامت رسانده و به ملکوت پیوند داده است. این گفت‌وگو حول فعل خدا در وجود خود مخاطب می‌چرخد.

لکنا هو الله ربی؛ سه اسم شریف

آیهٔ سی‌وهشت: لکنا — مخفف لکن أنا — هو الله ربی ولا أشرک بربی أحدا. مؤمن اقرار می‌کند که او پروردگار من است و به پروردگارم احدی را شریک نمی‌سازم. از سه اسم شریف بهره برده: هو اشاره به ذات، الله، و رب. پیداست مؤمنِ ناتوان نبوده؛ توانمند در معرفت بوده است. نکته آنکه توحید و باور ربوبیت در قرآن همی‌شود کنار نفی شرک می‌آید. می‌توانست بگوید الله ربی و تمام کند؛ اما ولا أشرک را افزود: مطلقاً دوئیت را باور ندارم.

آیهٔ آخر کهف؛ عمل صالح و نفی شرک

«قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ ۖ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا» (سوره کهف، آیه ۱۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو من فقط بشری همچون شمایم که به من وحی می‌شود که خدای شما خدای یکتاست؛ پس هر که امید لقای پروردگارش دارد باید عمل صالح کند و در عبادت پروردگارش کسی را شریک نسازد.

هر که امید لقا دارد دو کار باید کند: عمل صالح — که در تفاسیر به معرفت امام یا معیت با امام نیز تفسیر شده — و نفی شرک در عبادت. محال است وجود کسی بوی شرک بدهد و به قرب و توحید ناب برسد.

ما شاء الله لا قوة إلا بالله

آیهٔ سی‌ونه: ولولا إذ دخلت جنتک قلت ما شاء الله لا قوة إلا بالله. مؤمن می‌گوید چرا چون وارد باغ شدی نگفتی ما شاء الله لا قوة إلا بالله؟ اگر می‌گفتی این بلا سرت نمی‌آمد. سپس: إن ترنِ أنا أقل منک مالاً وولداً — اگر تو مرا در مال و فرزند کمتر می‌بینی؛ من خود چنین احساس حقارتی ندارم. پشتم به الله گرم است که هو ربی.

سفارش امام صادق؛ هزار و چهل‌وشش

امام صادق صلوات‌الله‌علیه فرمودند در شگفت‌ام از کسانی که رونق دنیا می‌جویند و از این ذکر قرآنی غافل‌اند. بزرگان فرموده‌اند هر که هر روز هزار و چهل‌وشش بار بگوید، امور دنیوی‌اش را خدا کفایت می‌کند. این در مفاتیح نیز آمده است. غنی نگفت؛ باغ سوخت: دار و درخت و میوه و داربست از میان رفت.

آسیب حساب‌شده از آسمان

«فَعَسَىٰ رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْرًا مِنْ جَنَّتِكَ وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِنَ السَّمَاءِ فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا» (سوره کهف، آیه ۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): باشد که پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد و بر باغت آسیبی حساب‌شده از آسمان بفرستد تا زمینی صاف و بی‌گیاه شود.

محاوره به جای باریک می‌کشد؛ طرف نمی‌پذیرد و تمسخر می‌کند — چنان‌که امروز نیز اهل ایمان را خوار می‌شمارند. نکتهٔ تربیتی آنکه حتی اگر در شئون اجتماعی فرودست باشی، احساس حقارت مکن؛ در برابر قدرتمند و توانگر نیز ارشاد را محکم بگو و مترس.

آب فرو رفته در زمین

آیهٔ چهل‌ویک: أو یصبح ماؤها غوراً فلن تستطيع له طلباً — یا آب زمینش فرو رود چنان‌که هرچه بکوشی نتوانی برآوری. دربارهٔ نفرین بر باغ و درخت گفته‌اند سعادت آن موجود نباتی آن است که از دست کافر رها شود؛ کمال گاه در سوختن از دایرهٔ باطل است. مقصود، ترجیح حق بر بقای صوری است.

دو روایت؛ تفکیک دو ذکر

در تفسیر در المنثور از پیامبر آمده: هر نعمت مال و فرزندی که خدا بدهد، اگر صاحبش بگوید ما شاء الله لا قوة إلا بالله، خداوند آفات را از او دفع می‌کند تا به آرزو برسد؛ و به همین آیه اشارت رفته است. پس برای ایمنی مال و فرزند، خواندن این ذکر در خانه و محل کسب نیکوست. روایت دوم از کنز الدقائق: برای دفع بلا و دوام نعمت و رسیدن به گنجی از گنج‌های بهشت از لا حول و لا قوة إلا بالله غافل مباش. این دو ذکر را نباید یکی گرفت: اولی ذکر قرآنی آیهٔ باغ است بدون «لا حول»؛ دومی ذکر جامع حول و قوت. هر یک میدان خود را دارد.

ادب و تخلق

امید آنکه همگان مؤدب به آداب الهی و متخلق به اخلاق الهی باشیم. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمین. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

جمع تربیتی جلسه

توحید افعالی در کهف سه درس دارد: خلقت خودت را حجت بگیر؛ کنار اقرار به رب، شرک را نفی کن؛ چون وارد نعمت شدی مشیت بگو. فقر ظاهری مجوز حقارت نیست؛ غنا مجوز تکبر نیست. دو ذکر را در میدان درست به کار بر؛ و ولایت زمان را در دعا زنده بدار.

احساس حقارت ممنوع

مؤمن می‌گوید إن ترنِ — اگر تو چنین می‌بینی؛ من خود را خوار نمی‌یابم. این جمله درس اجتماعی است: فرودستی مالی مجوز شکستگی شخصیت در برابر اغنیا نیست. ارشاد باید محکم باشد حتی وقتی طرف تمکن دارد و تمسخر می‌کند.

سعادت درخت و منطق کمال

پرسش آنکه چرا باغ و درخت آسیب ببیند، با نگاه کمال پاسخ می‌یابد: رهایی از دایرۀ کفر برای آن موجود، خود سعادت است. چنان‌که حیوان حلال‌گوشت کمال تغذیه‌ای مؤمن را خدمت می‌کند، اینجا نیز بقای صوری تحت دست کافر بر سوختن در راه حق ترجیح ندارد. مقصود، ترجیح حق بر صورت است.

ختم نهایی

مشیت بگو تا باغ بسوزد؛ شرک را نفی کن تا لقا ممکن شود؛ حقیر مشو؛ دو ذکر را در جایشان به کار بر. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

تمرین روزانهٔ ذکر مشیت

هزار و چهل‌وشش بار ذکر، برنامهٔ عملی رونق مشروع است؛ اما کیفیت توجه مقدم بر کمیت لقلقه است. در خانه و محل کسب، نعمت را با ما شاء الله لا قوة إلا بالله همراه کن تا ادب توحیدی ملکۀ جان شود. توحید افعالی، اخلاقِ دیدن نعمت است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.