بسم الله الرحمن الرحيم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
سلام علیکم و رحمة الله.
در آیه بیست و سه و بیست و چهار سوره کهف ببینید چقدر زیبا به ما یه دستور خیلی عالی رو میده که حواسمون رو جمع کنیم در مسیر توحید.
آیه بیست و سه میفرماید: «ولا تقولن لشيء إني فاعل ذلک غدا».
و هرگز «لا تقولن لشيء» چیزی مگو که چی؟
«إني فاعل».
من کننده این کارم «ذلک غدا» فردا.
مثلا من فردا میخوام این کار رو انجام بدم.
مسلبا این حرفو نزن که من میخوام این کار رو انجام بدم.
آیه بعدش میفرماید: «إلا إن يشاء الله».
مگر اینکه بگی اگه خدا بخواد.
«واذکر ربک إذا نسيت».
و اگر فراموش کردی، یعنی مثلا ان شاء الله رو یادت رفت.
«وقل عسى أن يهدني ربي».
بگو که پروردگارتو یاد کن.
«عسى أن يهدني ربي لأقرب من هذا رشدا».
امید است که پروردگارم مرا به راهی که نزدیکتره راهنمایی کنه.
اولا شأن نزول این آیه رو عرض کنم خدمتتون که شیخ طوسی علیه الرحمه خیلی عجیبه شأن نزول.
دقت بفرمایید.
میفرماید که از این جهت این آیه نازل شد که گروهی از یهودیها و قریش اومدن پیش پیغمبر عزیز عالم قربونش بریم و در خصوص ذوالقرنین و اصحاب کهف سؤالای پیچیده و سنگینی کردن.
پیغمبر عزیز عالم خب معمولا منتظر وحی میشد دیگه.
فرمودن برید فردا صبح بیاید جوابتون رو بگیرید.
اینها رفتن فردا که هیچی، هر بار اومدن پیغمبر دو مرتبه فرمود هنوز وحی نیومده.
بنده خیلی برام انقدر که عجیب بود گشتم، گشتم تو کتابهایی که دم دستمه.
ذیل این آیه در مستدرک الوسائل جلد شونزده صفحه شصت و یک از مولامون علی علیه الصلاة والسلام یه روایت پیدا کردم ذیل این آیه.
که مولا فرمودن که وقتی به خدا فرمودن که وقتی به خدا سوگند بخورد تا چهل روز میتواند ان شاء الله بگوید.
کسی به خدا سوگند میخوره، قسم به خدا میخوره تا چهل روز خدا بهش مهلت میده که ان شاء الله رو بگه.
همین نگе مثلا به خدا قسم من این کارو میکنم.
خدا بهش چهل، چهل روز.
چرا چهل روز؟
امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمودن که فردا صبح که پیغمبر عزیز عالم وقتی اومدن ازشون سؤال کنن فرمود فردا صبح بیاید بهتون جواب بدم.
به خاطر اینکه پیغمبر اینو مولا علی فرمودن سندش هم گفتم.
چون پیغمبر ان شاء الله نگفت تا چهل روز وحی قطع شد.
[مکث] دیگه شما-- میگه تو خود بخوان حدیث مفصل از این موضوع.
وقتی پیغمبر نگه این اتفاق بیفته من و شما که دیگه سهله، جسارتا.
در یه روایت خیلی شیرین دیگهای در تفسیر اهل بیت اینجا دارم کتابش خواستید بیاید ببینید خیلی شیرین.
جلد هشت صفحه چهارصد و پنجاه و چهار.
امام باقر صلوات الله علیه فرمودن که وقتی حضرت آدم وارد بهشت شد، پروردگار سبحان به حضرت آدم دستور داد که «ولا تقربا هذه الشجرة» نزدیک این درخت نشو.
حضرت آدم چی فرمود؟
چی عرض کرد به خدا؟
عرض کرد پروردگارا نزدیک نمیشم.
ان شاء الله نگفت.
همون بلا سرش اومد.
یعنی خدا ولش کرد.
بلا سر ما اومد.
نه [خنده] همین که شما الان الحمدالله پشت سر آخوندی بلا سرتون نیومده.
حضرت آدم از بهشت بیرونتون کرد که بیاید ابتدا با آخوندها کنید دوباره برگردید بهشت ذات خدا.
و الا بهشت سیب و گلابی بود.
[خنده] حالا چند تا مورد من براتون بگم خیلی عالیه از قرآن درآوردهام.
ببینید چه کسانی، چه انسانهای با عظمتی ان شاء الله گفتن.
در سوره یوسف آیه نود و نه.
حضرت یعقوب به فرزندانش وقتی میخواد راهیشون کنه برن مصر میفرماید: «ادخلوا مصر إن شاء الله آمنین».
پیغمبر خلاص فقط میگه برید وارد بشید ان شاء الله.
ان شاء الله با امان، با ایمنی و آرامش وارد شین.
آیه شصت و نه سوره کهف.
حضرت خضر به حضرت موسی میفرماید: «ستجدني إن شاء الله صابرا».
ان شاء الله حضرت موسی و حضرت خضر میگه ان شا الله منو صبر کننده صابر مییابی.
چون حضرت خضر سختگیر بود، حکمت میدونست، باطن اشیا رو میخوند.
میخواست به حضرت موسی حکمت یاد بده.
حضرت موسی تو سه مرحله بیشتر طاقت نیاورد.
انقدر حکمت سنگینه.
در آیه بیست و هفت قصه است.
حضرت شعيب به حضرت موسی فرمود: «ستجدني إن شاء الله من الصالحين» منو از صالحا خواهی یافت.
ان شاء الله.
در آیه صد و دو صافات.
حضرت اسماعیل به پدرش وقتی میخواست قربونیش کنه باباش شوخی نیستا.
میخواد قربونیش کنه.
میخواد سرشو ببره.
توجه کردی؟
سر شما رو تا حالا خواستن ببرن؟
چی فرمود؟
عرض کرد ستجدنی ان شاء الله من الصابرین.
انشاالله، ان شاء الله من الصابرین خواهید یافت.
و حالا نمونههای دیگه.
یا مثلاً پیغمبر عزیز عالم.
اینا من که توجه میکردم هی یادم اومد که جالبه.
چون خودم این دعا رو میخوندم.
وارد قبرستان که هر وقت میشدن، پیغمبر وارد قبرس- قبرستان که میشدن، این دعا رو حالا دعاش طولانیه.
یه تیکهاش میفرماید انا ان شاء الله بکم لاحقون.
مگه مرگ قطعی نیست رفقا؟
مگه صد درصدی نیست؟
حتمیه دیگه.
اما باز پیغمبر میفرماید ان شاء الله بکم لاحقون.
اگه خدا بخواد ما هم به شما ملحق میشیم.
ببینید چه سری درشه.
چه خبره.
بعد ما راحت قول میدیم، حرف میزنیم، قرار میذاریم، تصمیم میگیریم بدون توجه به حضرت.
و از اون عجیبتر اینکه در تفسیر نور خود آقای قراعی میدیدم امام صادق صلوات الله علیه فرمودن در نوشتههای خود نیز ان شاء الله را فراموش نکنید.
تو نوشتنتون.
آقای این مدیر، ابلاغ میکنی این کار حتما انجام بشود.
خب یه ان شاء الله بیار.
بعد روزی یه نامهای رو خود حضرت امام صادق دستور میده یه نامهای رو بنویسن.
وقتی نامه رو میارن خدمت حضرت، حضرت نگاه میکنه میبینه ان شاء الله ننوشتن.
میفرماید [سخنی به زبان عربی] چگونه امید دارید که این کار به سر و سامان برسه و تموم شه؟
در حالی که حت- تو نوشتنها، تو نوشتن حتی ان شاء الله نگذاشتید.
خود آقای قراعی نقل میکردن که سوار هواپیما شده بودن بعد اون مهماندار داشت میگفتش که لحظاتی بعد نمیدونم در فرودگاه فلان میخوایم به زمین بنشینیم و کمربندهاتون رو محکم ببندین و فلان.
من براش هم گفتم که بگید ان شاء الله.
به اون مهمانداره گفتم بگید ان شاء الله.
به من گفتش که ان شاء الله نداره.
ما سپردیم به کامپیوتر هواپیما و خودش هم هر وقت بخواد میشینه و اصلاً دستور دادیم و ان شاء الله نداره.
میشینه دیگه.
بهش گفتم که این همه هواپیماهایی که سقوط میکنن اونها کامپیوتر نداشتن؟
سیستم خودکار اتوماتیک نداشتن؟
چگونه شد که سقوط کردن؟
یه ذره تو خودش رفت و فکر کرد راست میگه حرف، حرف حق.
رفت دو مرتبه بلندگو رو گرفت گفت ان شاء الله لحظاتی بعد در فرودگاه میشینیم.
بعد برای من آقای قرائتی میگن بهش یه هدیه دادن بخاطر این کارش.
از همین رو عادت کنیم.
عادت کنیم ان شاء الله پشت سر علما حرکت کنیم.
[خنده] علما، نه ما.
[خنده] ان شاء الله پشت سر آخوندها حالا ما شدیم.
پشت سر آخوندها.
مدیرها.
نه مدیرها نه.
ان شاء الله پشت سر اونا نباشید.
[خنده] اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات الله علیه.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.