ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 058

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آیهٔ صد و بیست و سوم سورهٔ هود؛ چند نکتهٔ فشرده

آیهٔ صد و بیست و سوم سورهٔ هود کوتاه است اما بسیار کثیرالفروع. چند لایه در آن نهفته است که هر یک دریچه‌ای به توحید می‌گشاید:

«وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ ۚ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» (هود/۱۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نهان آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست؛ و همهٔ کار به سوی او بازگردانده می‌شود؛ پس او را بپرست و بر او توکل کن؛ و پروردگارت از آنچه می‌کنید غافل نیست.

نخست: غیب آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست؛ مال خود اوست. دوم: همهٔ امور و همهٔ کارها به سوی او بازگردانده می‌شود. سوم: پس عبادتش را بکن؛ شایستهٔ عبادت تنها اوست که همهٔ امور بدو برمی‌گردد. چهارم: بر او توکل کن و اعتماد نما. البته موضوع توکل وقتی با «علی» می‌آید معنای اعتماد به خدا دارد — چنان‌که اینجا «توکل علیه» — و وقتی با حرفی همچون «الی» می‌آید معنای واگذاری امر است؛ این‌ها با هم متفاوت‌اند. اینجا با علیه آمده یعنی به خدا اعتماد کن. پنجم: پروردگارت از آنچه انجام می‌دهید بی‌خبر نیست؛ غفلت ندارد. حواست باشد. آیه کوتاه است اما شاخه‌های بسیار دارد.

غیب از نگاه ما، نه از نگاه خدا

مگر برای حق‌تعالی غیبی هست؟ مگر چیزی از نگاه خدا غیب است؟ عالم الغیب والشهاده از اسامی حضرت حق است. نه؛ منظور آن چیزی است که از نظر ما غیب است؛ از نگاه ما پنهان است و خدا به آن آگاه است. پس «ولله غیب السماوات والارض»: پنهان آسمان‌ها و زمین که از چشم شما پنهان است — نه از خدا — آن پنهانی‌ها نیز برای خداست و مال خداست.

اکنون اگر بگویی این ماشین مال من است یا این خانه مال من است، اعتبار دنیاست. فردا دیگری در آن خانه می‌نشیند و دیگری سوار همان ماشین می‌شود؛ تازه در همین دنیا. این بحثِ مُلکی است. ملکوت چگونه است؟ نسبت مُلک به ملکوت همچون یک ریگ در بیابانی لایتناهی است. آن همه اموال در ملکوت مال کیست؟ آن نیز غیب است. سپس همان نسبت را ملکوت با جبروت دارد و جبروت با لاهوت؛ و اصلاً با ذات غیبی قابل قیاس نیست. چه خبر است از ملک؟ الله است و همه از بی‌خبری‌اند. اندک پولی در جیب یا حساب بانکی شارژ می‌شود و خود را گم می‌کنیم. همهٔ هست و نیست مال خداست. این را آسان می‌توان بر زبان آورد؛ اما اگر کسی به حقیقت باور کند، کار تمام است. آن کیست که به همهٔ این‌ها آگاه است؟ فرمود الیه یرجع الأمر کله — کله — همهٔ امور به او بازگردانده می‌شود. این تکه بسیار زیباست.

روایت سلسلهٔ چیرگی‌ها تا قهّاریت خدا

اهل‌بیت اینجا بسیار سخن گفته‌اند. در تفسیر اهل‌بیت جلد شش صفحهٔ هشتصد و هجده روایتی بسیار شیرین است. خلاصه‌اش آنکه پیامبر عظیم‌الشأن اسلام در خصوص اینکه همهٔ امور به حضرت حق برمی‌گردد مثالی زدند تا فهمیده شود.

فرمودند پروردگار سبحان ابتدا زمین را از زیر کعبه گسترش داد؛ زمین بر آب مستولی شد و حکومت خشکی را به دست گرفت. سپس به خود بالید. در روایت آمده چون این چیرگی حاصل شد گفت کیست که بر من چیره شود؟ زمین به خود بالید؛ گویا خصوصیت چیرگی تکبر می‌آورد. ماهیان سهمگین و بسیار بزرگی — که نهنگ در برابرشان حساب نمی‌شد — در آن روزگاران در آب‌های زمین بودند؛ چنان که با حرکت آنان زمین می‌لرزید. آن‌قدر عظیم‌الجثه بودند. آنان زمین را تکان دادند و فخر فروختند که ما زمین را با آن همه ابهت تکان دادیم؛ کیست همچون ما؟ کی می‌تواند بر ما چیره شود؟

پروردگار سبحان وتد جبل — کوه را — آفرید به عنوان اوتاد که قرآن می‌گوید؛ وتد جمع آن میخ است. به عنوان میخ کوبید تا زمین دیگر تکان نخورد. ما کوه می‌بینیم اما آسمانی‌ها آن را میخ می‌بینند. چون کوبیده شد کوه به خود بالید و گفت کیست که بر من چیره شود؟ من توانستم زمین را از حرکت بازدارم.

اکنون بادِ کوه را که خواباند؟ طبق روایت پروردگار آهن را آفرید. با آهن توانستند بر کوه چیرگی یابند و کوه را ببرند. آهن گفت کیست همچون من؟ کی می‌تواند بر من چیره شود؟ آهن را پروردگار چگونه آب کرد؟ با آتش. آتش را خلق کرد؛ آتش به همین حال افتاد. آب را خلق کرد؛ آب به همین حال افتاد. آب را خدا با باد خواباند؛ باد آب را می‌خشکاند. چون باد آمد هیچ‌کس حریفش نشد؛ در قدرت دنیا باد سرآمد همهٔ قدرت‌هاست و کسی جلودارش نیست. فقط انسان توانست. خدا انسان را آفرید و به او آموخت. میان این خلقت‌ها چند هزار یا میلیون سال گذشته — ما بی‌خبریم؛ این علم الهی است. انسان ارتفاعاتی ایجاد کرد که جلوی باد را بگیرد و باد را بشکند. سپس انسان گفت اکنون کیست که بر من چیره شود؟

الله؛ لله ملکوت آسمان‌ها؛ بیده ملکوت کل شیء. همه چیز. تو نیز یکی از اشیایی. بادِ آدمی را خدا چگونه خواباند؟ با ملک‌الموت؛ یعنی قابض الأرواح شدیم. ملک‌الموت نیز گفت اکنون کیست که بر من بتواند چیره شود؟ اینجا مستقیم خود حضرت حق دست به کار شد. جملهٔ آخر روایت این است که خدای عزّوجلّ فرمود: من قهّار و غالب و بخشنده‌ام. هرچه دارید من به شما بخشیده‌ام. بر تو و بر هر چیز چیره گردم. غالب و قهّار نهایی منم.

اگر کسی نگاهش چنین باشد هیچ‌گاه دچار آمال و آرزو و گرفتاری‌ها و غرور و تکبر و خودبرتربینی نمی‌شود. این نکتهٔ اول.

فاعبده و توکل علیه

اکنون تندتر ادامه دهیم. چنین کسی آیا شایستهٔ عبادت نیست؟ پس از آنکه می‌فرماید یرجع الأمر کله الیه، قطعاً تعبد کن و عبادتش را بکن. چرا غیر از این عبادت کنی؟ نکتهٔ بعدی: کسی که همهٔ امور بدو برمی‌گردد، نباید بدو اعتماد کرد؟ وتوکل علیه. این حلقه‌ها زنجیروار به کار می‌آید.

دلیل توکل در آیات طلاق

«وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا ۝ وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ ۚ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا» (طلاق/۲–۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که از خدا پروا کند برای او راه برون‌رفتی قرار می‌دهد و از جایی که گمان نمی‌برد روزی‌اش می‌دهد؛ و هر که بر خدا توکل کند او وی را بس است؛ خدا کار خود را به انجام می‌رساند؛ همانا خدا برای هر چیز اندازه‌ای نهاده است.

چرا باید به خدا اعتماد کرد؟ هرچه رزق داری — چه گمان کنی چه نکنی — از اوست؛ پس اعتماد کن. چرا باز اعتماد کنم؟ ادامهٔ آیه: فهو حسبه؛ چون او تو را بس است. إن الله بالغ أمره؛ همه چیز به دست خداست. چرا اعتماد نکنی؟ اصلاً در متن آیه دلیل توکل به خدا خوابیده است؛ هم در آیهٔ دو و سه سورهٔ طلاق و هم در همین آیهٔ هود.

وما ربک بغافل؛ شئون ربوبیت

نکتهٔ آخر: وما ربک بغافل عما تعملون. اینکه پروردگار سبحان می‌گوید خدای تو از تو غافل نیست و از آن کاری که می‌کنی. از شئون ربوبیت، آگاهی به اعیان و به کائنات است. او رب شده که مدیر باشد. پیش‌تر گفته شد معنای مدیریت در رب خوابیده است؛ رزاقیت در آن خوابیده؛ قدرت در آن خوابیده. کسی که همه بدو برمی‌گردد — چه رزق، چه قدرت، چه حیات، چه اراده — همه و همه بدو برمی‌گردد؛ او از تو غافل نیست. از شئون ربوبیت است. الحمد لله رب العالمین. نه از تو؛ از سر سوزنی در کائنات غافل نیست.

موسی و کرم؛ مصداق غیب الهی

ختم کلام مصداقی است. حضرت موسی روزی سؤالی عجیب از خدا کرد. وقتی دریا شکافته شد و با عصا عبور می‌کرد، به سنگ زیر رود نیل زد؛ سنگ شکافت و کرمی برگ درخت زیر دریا در دهان داشت. اینجا برایش سؤال شد — شاید زبان حال بوده و بر زبان نیامده — که خدایا این کرم را برای چه آفریدی؟ خدا فرمود: موسی، از وقتی این کرم را آفریدم روزی هفتاد بار می‌گوید موسی را چرا آفریدی؟ نمی‌داند. کسی از کسی خبر ندارد. فقط خداست که لله غیب؛ یعنی بیده ملکوت کل شیء. همه چیز غیب و عیان، همه چیز با اوست. چرا بدو توکل نکنی؟ خود را بسپار به او ببین زندگی‌ات چه می‌شود. به این می‌گویند توحید افعالی.

یکی از دوستان گفته از بس توحید و توحید افعالی می‌گویی موضوع را عوض کن. پیشنهاد محترم است و حرفی نیست؛ موضوعات بسیارند. اما آیات متعدد هنوز پیرامون توحید هست و دوست داشتم سلسلهٔ آیات را تا آخر برویم. در خدمتیم. بارک الله لمولانا صاحب الزمان.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.