ددرس‌گفتارها

[صدای جمع] بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک ای داعی الله و ربانی ای آیه سه.

سلام علیکم و رحمت الله.

در آیه سی و سه سوره هود می‌خوانیم که [قرائت قرآن].

حضرت نوح علی نبی نبو ع و علیه صلوة السلام فرمودند که جز این نیست که اگر خدا بخواهد اون رو برای شما میاره.

[قرائت قرآن] شما هم عاجز کننده نیستید.

نمی‌تونید جلو آوردن اون رو بگیرید.

اون چیه؟

که [قرائت قرآن] یعنی ان شاء الله.

اگر خدا بخواهد او می‌آید.

عذابه.

سراغ داری قومی رو که از پیغمبرش درخواست عذاب کرده باشه؟

یه شخص ملعون خبیثی بود.

این در سأل سائل بعذاب واقع هست از سوره معارج.

اونجا وقتی که جانشینی امیرالمؤمنین معرفی شد، اون ملعون خبیث به پیغمبر گفت اگه قراره ما اماممون، پیشوامون، زعیممون از این به بعد این ایشون باشه، جسارت هم کرد ملعون، همین الان سنگ، سنگ عذابی از آسمون بیاد به سر من کوبیده بشه و منو به درک برسونه و همون اتفاق افتاد.

سأل سائل بعذاب واقع.

عذابی که واقعیت پیدا کرد.

واقع شد.

چقدر آدم باید پست باشه که از خدا تقاضای عذاب کنه برای یک حقیقت.

اینا اینطوری بودن.

روایت داریم بعد از حالا نبی اکرم اسلام که از همه پیامبرها بیشتر از همه انبیا زجر کشید، سختی کشید.

یکی از انبیا که بیش از همه سختی کشید حضرت نوح بود.

نهصد و پنجاه سال نبوّت.

قریب به دو هزار سال عمر.

انقدر اذیتش کردن، کتک می‌زدن، پیغمبر خدا رو می‌زدن و بهش می‌گفتن این دیوانه است.

این العوذ بالله مجنون.

وقتی که اومدن بهش گفتن که از خدا بخواه دیگه عذاب رو بیاره.

مگه تو نمیگی که ای پیغمبر؟

مگه نمیگید اگر دعوت منو لبیک نگید عذاب میاد؟

خب بسم الله بگید عذاب بیاد.

وقتی این چنین گفت تفاسیر روایی میگن که اینا این روایت، این آیه رو به زبان جاری کرد که قال حضرت نوح فرمود سوره، سوره هوده.

اما فرمایش حضرت نوحه.

فرمود که انما، انما هم که حصر دیگه.

فقط و فقط [قرائت قرآن] فقط و فقط خداست که می‌تونه عذاب رو بیاره.

خیلی جالبه پیغمبر با اون عظمت از خودش خلع ید می‌کنه.

میگه آوردن عذاب هم دست خداست، دست من نیست.

بعد اونا خندیدن، تمسخر کردن.

وقتی که خندیدن و تمسخر کردن به پیغمبر همونجا حکم نازل شد بر حضرت نوح که دست به کار شو برای کشتی که دیگه مشیت خدا برای عذاب تحقق پیدا کرده.

که حالا کمترین روایتی که من دیدم هست چهار ساله که مشغول ساختن کشتی بوده.

چهار سال.

شوخی نیست.

بعد هر روز می‌رفت چی شد عذاب؟

تمسخر می‌کردن.

می‌خندیدن تا اینکه یه روز دیگه انقدر تمسخر رو به اوج رسوندن بارانی از آسمان چکید به دست حضرت نوح.

یه قطره بارون افتاد به دست حضرت نوح.

حضرت یقین حاصل کرد که عذاب می‌خواد بیاد.

حالا این، از امام صادق صلوة الله علیه روایت داریم که نوح مابین دعوت و مأموریت به ساختن کشتی پنجاه سال فاصله داشت.

یعنی از وقتی که دعوت کرد تا وقتی که اجابت نکردند و دستور ساختن کشتی اومد پنجاه سال.

شوخی نیست.

کسی که از طرف خدا اومده پنجاه سال مردم رو دعوت کنه همش تمسخر بشه و کتک و آزار.

من از اساتیدمون شنیدم که بعد از پیغمبر ما هیچکس اندازه حضرت نوح زجر نکشیده، کتک نخورده.

یعنی می‌رفت بالای کوه مردم رو دعوت می‌کرد می‌ریختن ایل و طواید خود همین ایل و طواید همه با هم با قوم و خویششون.

نه یکی دو نفر.

می‌ریختن انقدر حضرت رو می‌زدن بیهوش میشد.

ما چند تامون در راه خدا یه چک خوردیم تا حالا.

حالا یکی دو تا نظر سه تا اجازه بدید براتون تند تند بخونم اینو.

ما که حرفی برای گفتن نداریم.

بزرگان اهل معرفت باید حرف بزنن.

اول از علامه طباطبایی علیه رحمة از المیزان نکته‌ای رو اینجا یادداشت کردم براتون بخونم.

ذیل همین آیه می‌فرماید نوح علیه السلام در این پاسخ حقیقت توحید در افعال را به قومش تعلیم کرد.

آنان اراده خدا را با اختیار پیامبر خلط کرده بودند.

نوح بیان کرد که وسائط مأمورند، نه مستقل.

درسته من پیغمبر خدا هستم اما در آوردن عذاب الهی هم مستقل نیستم.

خدا باید بخواد.

پس انما دلالت بر حصر دارد و مراد نفی استقلال پیامبر در تحقق فعل الهی است.

این آیه تأکید بر قانون کلی ربوبی است که هیچ چیزی به جز به مشیت واقع نمی‌شود.

در مقام فعل خداوند محیط است و همه اسباب در طول مشیت اویند، نه در عرض آن.

حتی پیغمبر خیلی حرف‌ها.

یعنی در توحید افعالی می‌بینید به جایی می‌رسه که باید بگه خب من الان از خدا تقاضا می‌کنم و عذاب بیاد شاخ و شونه بکشه بگه بله عذاب می‌خواید همین الان چنان معذبتون بکنم.

اصلاً حرفی از خودش نمی‌زنه.

میگه فقط دست خداست.

برعکس ما.

خدا نکنه یه مقدار قدرت پیدا کنیم.

پشت میز بشینیم.

قلمی دستمون بده.

بیچارت می‌کنم.

پدرتو درمیارم.

یذره از حقوقتو به چیز کنم، کم کنم، فلانت کنم، بسارت کنم.

من، من، من.

امان از این میم آخرش.

این میم و نون آخرش.

من، من، من، من.

انبیا نداشتن.

حتی در عذاب الهی.

نظر صدر المتألهین هم بخونم خیلی زیباست.

نوح در مقام فنای فعلی بود.

همون چی بود؟

توحید افعالی.

از خود نفی قدرت کرد و فعل را برای حق اثبات.

إنما يأتیکم به الله إن شاء اشاره است به فنای فاعل در فاعل حقیقی در این مقام.

عبد تنها مجرای اراده تکوینی الهی‌ست.

فقط مجراست.

عبد فقط مجراست، کاناله، وسیله‌ست.

همه‌چی دست خداست.

و ادامه میده که نوح از آنجا که مظهر اسم المنتقم و در عین حال غل اسم الرحمن بود با گفتن این جمله وجه ملکی و ملکوتی را جمع کرد.

عذاب از حق است نه از من، ولی من مظهر آنم.

نظر علامه حسن زاده رم دوست دارید بشنوید؟

سه خطه.

اگه حالشو دارید صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

دیگه ما بعد از نماز صحبت کردیم که اگه کسی کاری داره بره.

هی این پا اون پا نشه.

علامه می‌فرماید چون نوح گفت إنما يأتیکم به الله إن شاء مقام تفویض را تمام کرد.

عبدی که بداند فعل از او نیست، بلکه از اوست که حق ظاهر می‌شود، به ساحت فنای فعلی رسیده است.

کسی که بدونه لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

این رسیده به ساحت فنای فعلی.

یعنی فعل خودش رو فانی در فعل حضرت حق می‌بینه.

اصلاً از خودش حرفی نداره، اراده‌ای نداره مگر به اراده الهی.

شما تو نماز که پا میشی میگی به حول الله و درسته أقوم و أقعد من پا میشم من می‌شینم.

اون سیئه است چون من میشه أقوم و أقعد.

من خرابش می‌کنم.

اما به حول الله و قوته.

همه‌چی به حول و قوه اوست.

و تا این رفقا درست نشه عبودیت ما رنگ و بوی توحیدی نداره.

رک بگم.

ما مخصوصاً داریم-- یعنی من خودمم به یکباره افتادم تو این وادی‌ها.

ما بحثمون قلب مطمئن بود اگه یادتون باشه چند ماه پیش.

کشیده شد به بحث توحید.

شاید اونا خواستن.

حوصله کنید ببینید چه بلایی سرمون میاد آخر بحث.

والحمدالله مبارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و