یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
هود/۳۳؛ آوردن عذاب فقط به مشیت خدا
در آیهٔ سیوسه سورهٔ هود میخوانیم حضرت نوح علینبیناوآلهوعلیهالصلوةوالسلام فرمودند جز این نیست که اگر خدا بخواهد آن را برای شما میآورد؛ شما هم عاجزکننده نیستید؛ نمیتوانید جلو آوردنش را بگیرید. آن چیست؟ عذاب است. سراغ داری قومی را که از پیامبرش درخواست عذاب کرده باشد؟ شخص ملعون خبیثی بود در «سأل سائل بعذاب واقع» از سورهٔ معارج. آنجا وقتی جانشینی امیرالمؤمنین معرفی شد آن ملعون به پیامبر گفت اگر قرار است امام و پیشوا و زعیم ما از این به بعد این ایشان باشد — جسارت هم کرد — همین الآن سنگ عذابی از آسمان به سر من کوبیده شود و مرا به درک برساند؛ و همان اتفاق افتاد. سأل سائل بعذاب واقع؛ عذابی که واقعیت پیدا کرد. چقدر آدم باید پست باشد که از خدا تقاضای عذاب کند برای یک حقیقت. اینها اینطور بودند.
«إِنَّمَا يَأْتِيكُم بِهِ اللَّهُ إِن شَاءَ وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ» (هود/۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که خدا اگر بخواهد آن را برایتان میآورد و شما ناتوانکنندگان او نیستید.
زجر نوح؛ پنجاه سال دعوت و ساخت کشتی
روایت داریم بعد از نبی اکرم اسلام که از همهٔ پیامبران بیشتر زجر و سختی کشید، یکی از انبیا که بیش از همه سختی کشید حضرت نوح بود. نهصدوپنجاه سال نبوت؛ قریب به دوهزار سال عمر. انقدر اذیتش کردند؛ کتک میزدند؛ پیامبر خدا را میزدند و به او میگفتند این دیوانه است؛ العیاذ بالله مجنون. وقتی آمدند گفتند از خدا بخواه دیگر عذاب را بیاورد. مگر تو نمیگویی ای پیامبر؟ مگر نمیگویید اگر دعوتم را لبیک نگویید عذاب میآید؟ بسمالله بگویید عذاب بیاید. وقتی چنین گفت تفاسیر روایی میگویند این آیه را به زبان جاری کرد؛ فرمایش حضرت نوح است. فرمود إنما — حصر — فقط و فقط خداست که میتواند عذاب را بیاورد. خیلی جالب است پیامبر با آن عظمت از خودش خلع ید میکند؛ میگوید آوردن عذاب هم دست خداست، دست من نیست. بعد آنان خندیدند، تمسخر کردند. وقتی خندیدند و تمسخر کردند به پیامبر همانجا حکم نازل شد بر حضرت نوح که دست به کار شو برای کشتی که دیگر مشیت خدا برای عذاب تحقق پیدا کرده. کمترین روایتی که دیده شده چهار سال مشغول ساختن کشتی بوده. شوخی نیست. بعد هر روز میرفت چه شد عذاب؟ تمسخر میکردند؛ میخندیدند تا آنکه یک روز تمسخر را به اوج رساندند بارانی از آسمان چکید به دست حضرت نوح. یک قطره باران افتاد به دست حضرت نوح. حضرت یقین حاصل کرد که عذاب میخواهد بیاید.
از امام صادق صلواتاللهعلیه روایت داریم که نوح میان دعوت و مأموریت به ساختن کشتی پنجاه سال فاصله داشت. یعنی از وقتی دعوت کرد تا وقتی اجابت نکردند و دستور ساختن کشتی آمد پنجاه سال. شوخی نیست. کسی که از طرف خدا آمده پنجاه سال مردم را دعوت کند همهاش تمسخر شود و کتک و آزار. از اساتید شنیده شد که بعد از پیامبر ما هیچکس اندازهٔ حضرت نوح زجر نکشیده، کتک نخورده. یعنی میرفت بالای کوه مردم را دعوت میکرد؛ میریختند ایل و طوایف با قوم و خویششان — نه یکی دو نفر — میریختند انقدر حضرت را میزدند بیهوش میشد. چند تن از ما در راه خدا یک چک خوردهایم تا حالا؟
المیزان؛ توحید افعالی و نفی استقلال پیامبر
بزرگان اهل معرفت باید سخن بگویند. اول از علامه طباطبایی علیهالرحمه از المیزان. ذیل همین آیه میفرماید نوح علیهالسلام در این پاسخ حقیقت توحید در افعال را به قومش تعلیم کرد. آنان ارادهٔ خدا را با اختیار پیامبر خلط کرده بودند. نوح بیان کرد که وسائط مأمورند نه مستقل. درست است من پیامبر خدا هستم اما در آوردن عذاب الهی هم مستقل نیستم. خدا باید بخواهد. پس إنما دلالت بر حصر دارد و مراد نفی استقلال پیامبر در تحقق فعل الهی است. این آیه تأکید بر قانون کلی ربوبی است که هیچ چیزی جز به مشیت واقع نمیشود. در مقام فعل خداوند محیط است و همهٔ اسباب در طول مشیت اویند نه در عرض آن. حتی پیامبر. در توحید افعالی به جایی میرسد که نباید بگوید من الآن از خدا تقاضا میکنم و عذاب بیاید و شاخ و شانه بکشد؛ اصلاً حرفی از خودش نمیزند؛ میگوید فقط دست خداست. برعکس ما؛ خدا نکند مقداری قدرت پیدا کنیم؛ پشت میز بنشینیم؛ قلمی دستمان بدهد؛ بیچارهات میکنم؛ پدرت را درمیآورم؛ ذرهای از حقوقت را کم میکنم… من، من، من. امان از این میم آخرش. انبیا نداشتند حتی در عذاب الهی.
صدرالمتألهین و علامه حسنزاده؛ فنای فعلی
نظر صدرالمتألهین بسیار زیباست: نوح در مقام فنای فعلی بود؛ همان توحید افعالی. از خود نفی قدرت کرد و فعل را برای حق اثبات. إنما یأتیکم به الله إن شاء اشاره است به فنای فاعل در فاعل حقیقی. عبد تنها مجرای ارادهٔ تکوینی الهی است؛ فقط مجراست، کانال است، وسیله است؛ همه چیز دست خداست. و ادامه میدهد که نوح از آنجا که مظهر اسم المنتقم و در عین حال اسم الرحمن بود با گفتن این جمله وجه ملکی و ملکوتی را جمع کرد. عذاب از حق است نه از من، ولی من مظهر آنم.
نظر علامه حسنزاده سه خط: چون نوح گفت إنما یأتیکم به الله إن شاء مقام تفویض را تمام کرد. عبدی که بداند فعل از او نیست بلکه از اوست که حق ظاهر میشود به ساحت فنای فعلی رسیده است. کسی که بداند لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم رسیده به ساحت فنای فعلی؛ یعنی فعل خودش را فانی در فعل حضرت حق میبیند؛ اصلاً از خودش حرفی ندارد، ارادهای ندارد مگر به ارادهٔ الهی. در نماز که پا میشوی میگویی بحول الله وقوته أقوم وأقعد؛ من پا میشوم من مینشینم؛ آن سیئه است چون «من» میشود أقوم و أقعد؛ من خرابش میکنم. اما بحول الله وقوته؛ همه چیز به حول و قوهٔ اوست. و تا این درست نشود عبودیت رنگ و بوی توحیدی ندارد. رک بگویم. بحث قلب مطمئن بود که کشیده شد به توحید. حوصله کنید تا روشن شود چه میشود آخر بحث. والحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.