یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
توحیدِ افعالی؛ آیهٔ هجدهِ یونس
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. درود بر داعیِ خدا و ربّانیِ آیاتش.
لحظهای پیرامونِ توحیدِ افعالی. یکی دیگر از آیاتی که در خصوصِ توحیدِ افعالی سخن میگوید آیهٔ هجدهِ سورهٔ یونس است:
«وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَٰؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللَّهِ» (یونس/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جز خدا چیزی را میپرستند که نه زیانی به آنان میرساند و نه سودی؛ و میگویند اینان شفیعانِ ما نزدِ خدایند.
کسانی را جز خدا عبادت میکنند که نه ضرر میرسانند نه نفع. و میگویند اینها شفیعانِ ما نزدِ اللهاند. پس معلوم است الوهیّت را قبول دارند؛ اینها را واسطه میدانستند. ادامه:
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو آیا خدا را از چیزی خبر میدهید که در آسمانها و زمین نمیداند؟ منزّه و برتر است از آنچه شریک میگیرند.
بگو آیا خدا را خبر میدهید از چیزی که در آسمانها و زمین نمیداند؟ وقتی چیزی در علمِ خدا نبود چه میشود؟ معدوم میشود؛ موجود نیست. علم به معدوم تعلّق نمیگیرد.
محاجّهٔ امیرالمؤمنین
در تفسیرِ اهل بیت، جلدِ ششم، ابوالملیح هذلی از پدرش نقل میکند کسی نزدِ خلیفه نشست و پرسید: ادّعا میکنی خلیفهای؛ بگو آن چیست که خدا نمیداند؟ چیزی که خدا به آن علم ندارد؛ و چیزی که خدا ندارد و نزدِ خدا نیست. دومی از جواب بازماند. داشت هلاک میشد که مولا امیرالمؤمنین آمدند. گفتند یا اباالحسن میتوانید جواب دهید؟ فرمودند بله؛ چیست سؤال؟ اشاره به همین آیه کردند: آنچه در آسمان و زمین خدا به آن علم ندارد همان شریک داشتنِ خداست. خدا اصلاً کسی را نمیشناسد که شریکش باشد؛ کسی در آن حد نیست؛ موجودیّت ندارد؛ معدوم است. شریکِ خدا معدوم است. روایتِ شیرینی ذیلِ آیه که حواسمان باشد اگر پرسیدند خدا به چه علم ندارد: به شریکِ خودش که اصلاً وجود ندارد.
هیاکل و شفاعت؛ نه الوهیّتِ بت
ابوریحان بیرونی این قصه را به بتپرستی میزند. دو سه جلسه در شرحِ مصباح الانسِ ابنفناری از علّامه حسنزاده شنیدم؛ پیش از آن نمیدانستم. همیشه بتپرستان را کسانی میدیدم که خدا را قبول ندارند و مجسّمه را به عنوانِ الوهیّت میپرستند. به عبارتِ آیه توجّه نداشتم: هؤلاء شفعاؤنا عند الله. علّامه فرمودند توجّه دارید که قائل به الوهیّتِ بتها نیستند؛ میگویند اینها شفیعِ مایند. بعد بحثِ هیاکل را مطرح کردند. رسالهای هم هست هیاکل النّورِ شیخ اشراق که میگوید این انواری که در اجسام موجودند حقیقتِ وجودیِ آنهاست؛ همان نورانیّتِ وجودی. جملهای از افلاطون در نوامیس: واجب است کسانی که از کراماتِ الهی برخوردارند خدا را در لباسِ اموری ستایش کنند؛ یعنی خدا تجلّی میکند در البسه؛ اینها تجلّیاتِ الهیاند؛ خدا را در اینها .
بنابراین هیاکل و اجسام نمودارِ امورِ روحانی و ملائکه و مقدّسات بود که همهٔ امور را به آنها نسبت میدادند. هیکلهایی، تمثالهایی از اولیایِ خدا و فرشتگان و آدمهایِ خوب ساخته بودند — مثلِ تمثالِ شهدا که امروز میگذاریم — معبدمانندهایی درست کرده بودند و میگفتند اینها رابطهٔ ما با خداست؛ شفیعان بینِ ما و خدایند؛ نه اینکه خودِ اینها را میپرستیدند.
پرستش فقط برای خدا
تمامِ عالم دو چیز را پذیرفته: مرگ را؛ و الوهیّتِ نظامِ هستی را. همه قبول دارند اللهی هست؛ حتّی مادّهپرستان و ماتریالیستها؛ حتّی بتپرستان میگویند اینها شفیعِ مایند. قرآن آمده تعالی بدهد: اینها را هم برداریم؛ این هم به خودیِ خود استقلالِ وجودی ندارد. من هستم که در همه چیز تجلّی کردهام. جز من را حق ندارید بپرستید. پرستش مخصوصِ من است؛ سجده فقط در برابرِ من. در خصوصِ آدم اگر امر به سجده هست به جهتِ آن نوری است که در وجودِ آدم بود: و نفخت فیه من روحی؛ آن هم از الوهیّتِ نظامِ هستی است؛ سجده به شرافتِ الوهیّت است.
اگر از کسی تعریف میکنیم و شایسته میدانیم، اگر در ذهن وجودِ مستقل داشته باشد و از خدا جدا، شرک است. امّا اگر تجلّیِ حضرت حق بدانیم، رابط بینِ خلق و حق — مثلِ امام عصر رابط بینِ ما و خدا — هیچ مشکلی ندارد. اللهمّ بارک لمولانا صاحب الزّمان.
والحمد لله ربّ العالمین.
توحیدِ افعالی یعنی نفع و ضرر و شفاعتِ استقلالی را از غیر برداری و به حق بسپاری؛ واسطه اگر تجلّیِ او دیده شود راه است و اگر مستقل دیده شود دیوارِ شرک.
توحیدِ افعالی در این آیه دو بال دارد: نفیِ نفع و ضرر از غیر، و نفیِ شفیعِ مستقل. شفاعت اگر به اذن و تجلّیِ حق دیده شود عینِ توحید است؛ اگر بت یا تمثال را صاحبِ اثرِ مستقل بپنداری شرک است. تمثالِ اولیا یادآور است نه معبود.
پاسخِ امیرالمؤمنین گرهِ فلسفی را با زبانِ وحی باز کرد: آنچه خدا نمیداند همان شریکِ معدوم است. علم به عدم تعلّق نمیگیرد؛ پس پرسش از بن بیموضوع است. این ادبِ توحید در میدانِ جدل است.
در پایان، توحیدِ افعالی ادبِ دیدن است: اثر را از حق ببین و واسطه را آینه. هر جا آینه را صاحبِ نقش پنداشتی شرک خاست؛ و هر جا نقش را به نقّاش برگرداندی توحید نشست. این خلاصهٔ آیه و روایت و بیانِ استاد در این جلسه است.
سجدهٔ فرشتگان بر آدم نیز در همین افق فهمیده میشود: تعظیمِ نوری که از «نفخت فیه من روحی» آمده، نه پرستشِ گل. چنانکه امروز تکریمِ ولیّ با نگاهِ آیتاللهی شرک نیست و با نگاهِ استقلالی هست. مرز، تجلّی است نه انکارِ وسیله.
پرسش از «آنچه خدا نمیداند» دامِ جدل بود؛ پاسخِ مرتضوی دام را جمع کرد: معدوم را علم به چه کار؟ شریک اگر نیست، ندانستنِ او نقصِ علم نیست؛ کمالِ توحید است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.