ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 047

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

توحید افعالی در آیهٔ انفال

در بحث توحید افعالی بودیم. آیهٔ هفده سورهٔ انفال نیز سخن از توحید افعالی می‌کند؛ آیه‌ای مشهور و معروف که در زمان جنگ بسیار بر زبان جاری می‌شد. می‌فرماید: فلم تقتلوهم — پس شما نبودید که آنان را کشتید — ولکن الله قتلهم — بلکه الله آنان را کشت؛ دشمنان را خدا کشت. وما رمیت إذ رمیت — رو می‌کند به پیامبر؛ آن جمع خطاب به همهٔ مؤمنین بود که شما نکشتید، خدا کشت؛ اکنون به پیامبر می‌گوید این تیری که پرتاب کردی تو پرتاب نکردی — ولکن الله رمی — خدا این تیر را پرتاب کرد.

«فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ ۚ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ ۚ وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (انفال/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شما آنان را نکشتید بلکه خدا کشتشان؛ و چون تیر انداختی تو نینداختی بلکه خدا انداخت؛ و تا مؤمنان را به بلایی نیکو از جانب خود بیازماید؛ همانا خدا شنوای داناست.

حالا که چه شود؟ خدا برای چه این فرمایش را دارد؟ ولیبلی المؤمنین منه بلاء حسنا — اصلاً این برای آنکه اهل ایمان را مبتلا کند البته به بلای حسن؛ إن الله سمیع علیم. چرا بلای حسن؟ مگر بلای غیرحسن هم داریم؟ بله. وقتی پروردگار با بلای پیروزی و نعمت و امثال آن امتحان می‌کند، آن هم در حقیقت امتحان الهی است. اصلاً مهم نیست کسی چیزی دارد یا ندارد، چیزی از او اخذ شده یا نشده؛ مهم آن عکس‌العملی است که پس از اخذ نعمت یا دادن نعمت از ما سر می‌زند.

بلای حسن و بلای سیئه

اگر با پیروزی و نعمت امتحان شویم به آن بلای حسن می‌گویند؛ این در قرآن آمده. در خصوص بنی‌اسرائیل: وبلوناهم بالحسنات والسیئات — آنان را به بلاهایی دچار کردیم هم از حیث بلای حسن هم از حیث بلای سیئه. اگر با مصیبت و سختی و فقر و بیماری بلا ببارد، بلای سیئه است. در هر دو صورت هر دو امتحان است. چنین نیست که خدا آن‌که بلا ریخت سرش خلّص کرد یا آن‌که نعمت داد عزت بخشید.

بارها رهبر معظم انقلاب خطاب به مدیران فرموده‌اند این یک امتحان است؛ یک موهبت و نعمت که باید از این فرصت در جهت خدمت به خلق استفاده کنید و سیر مدیریتتان را مدیریت الهی کنید نه شیطانی؛ رحمانی‌اش کنید؛ یعنی از آن نعمت در راه خدا استفاده کردن.

شأن نزول؛ جنگ بدر و مفاخره

این آیه کی نازل شد؟ در شأن نزولش چنان‌که در کافی مرحوم کلینی است — نخستین کتابی که عالمی معنون کرد و عناوین را ذیلش احادیث آورد؛ از چهارصد اصل از میان شش‌هزار و ششصد اصل شاگردان امام صادق که به شیخ کلینی رسید و از دست‌نوشته‌های پای درس استخراج شد — روایتی در شأن نزول این آیه مربوط به جنگ بدر است.

پیروز شدند در حالی که به روایات یکی دو تا نهایت سه اسب داشتند و آن‌سو تجهیزات و عده حداقل سه برابر مسلمانان بود؛ باز مسلمانان پیروز شدند. این پیروزی باعث شد پس از جنگ به مفاخره بیفتند: فلانی را من کشتم؛ گردن‌کلفتشان را من اسیر کردم. این حرف‌ها میان مؤمنین رواج یافت و خداوند این آیه را نازل کرد: این حرف‌ها چیست؟ من کشتم و من کشتم چیست؟ فلم تقتلوهم؛ ولکن الله قتلهم. حتی خطاب به پیامبرش: آنچه پرت کردی — و صرفاً آن تیر نیست؛ هرچه به سمت دشمن پرتاب کردی — ولکن الله رمی. امروز نیز موشک‌هایی که پرتاب می‌شود به صریح آیه می‌توان گفت ولکن الله رمی.

اگر این توحید افعالی جا بیفتد، هم انسان در برابر دشمن تا بن دندان مسلح لحظه‌ای ترس و تردید به خود راه نمی‌دهد، هم دچار عجب و غرور و تفاخر نمی‌شود.

مشت خاک؛ دست علی و دم پیامبر

آن لحظه که پیامبر با عده و عدهٔ دشمن مواجه شد و روحیه‌ای در دل مسلمانان افتاده بود، پیامبر به امیرالمؤمنین رو کرد نه به دیگری و حتی خود این کار را نکرد. فرمود علی جان یک مشت خاک از زمین جمع کن بریز در کف دست من. آیا پیامبر خود نمی‌توانست؟ چرا به امیرالمؤمنین؟ حجت را تمام کردند: باید دست علی به این خاک بخورد. امیرالمؤمنین خاک را برداشت ریخت کف دست پیامبر. پیامبر دعایی خواند و دمید در این خاک و پرتاب کرد — وما رمیت إذ رمیت. این پرتاب کردن نه فقط تیر؛ حتی این را که به معجزه پرتاب کردی ولکن الله رمی.

وقتی این خاک را پرتاب کرد — مانند زمان جنگ که گاه خاک پرتاب می‌کردیم؛ در جنگ مرصاد تن‌به‌تن شد و اسلحه کارایی نداشت و گاه با خاک به صورت دشمن می‌پاشیدیم — می‌گوید حتی این خاکی که پاشیدی تو نپاشیدی، من گفتم. چرا؟ چون توحید افعالی است: فعل از تو می‌نماید و از اوست. ان‌شاءالله این حقیقت در جان بنشیند.

عکس‌العمل؛ جوهر امتحان

مهم نیست چیزی هست یا نیست، گرفته شده یا داده شده؛ جوهر امتحان همان واکنشی است که پس از نعمت یا سلب از جان برمی‌خیزد. بلای حسن با پیروزی و فراوانی می‌آید و بلای سیئه با سختی و فقر و بیماری؛ هر دو میزان‌اند. مدیر و مجاهد و مؤمن یکسان در این ترازو ایستاده‌اند: نعمت را خدمت کنند یا تفاخر؛ مصیبت را شکر آمیزند یا شکایت.

آیهٔ بدر پس از مفاخره نازل شد تا من‌ها را بشکند. فلم تقتلوهم نه انکار مجاهدت است، بلکه نسبت فعل را به حق بازمی‌گرداند. رمی پیامبر و خاک علی و موشک امروز، اگر در توحید افعالی دیده شود، نه عجب می‌آورد نه ترس از دشمن مسلح.

خاک بدر و تن‌به‌تن مرصاد

پیامبر خود خاک برنداشت؛ فرمود علی بردارد تا دست وصی به معجزه بخورد و حجت تمام شود. دمید و پرتاب کرد و قرآن گفت تو نینداختی. در جنگ‌های نزدیک نیز گاه سلاح کنار می‌رود و خاک به کار می‌آید؛ حتی آن خاک را نیز خدا به خود نسبت داد. این اوج توحید افعالی است: ظاهر از بنده و حقیقت از رب. ان‌شاءالله بلای حسن و سیئه هر دو به رشد ایمان بینجامد.

کافی و میراث اصول اربعمائه

کافی از چهارصد اصل خطی شاگردان امام صادق استخراج شد؛ میراثی عظیم که شأن نزول آیهٔ بدر را نیز نگاه داشته است. پیروزی با اسب‌های اندک در برابر سپاه سه برابر، زمینهٔ مفاخره شد و وحی من‌ها را شکست. توحید افعالی هم سلاح ترس را از دل مؤمن می‌گیرد هم سلاح غرور را. ان‌شاءالله فعل‌ها به خدا نسبت داده شود و بنده در مقام ادب بماند.

توحید افعالی چون در جان بنشیند، هم رمی را از آنِ خدا می‌بیند هم پیروزی را امانت می‌داند نه فخر. این ادب بدر است و ادب هر جهادی.

در بدر عده کم بود و اسب اندک؛ پیروزی از آنِ خدا بود. مفاخرهٔ پس از جنگ پرده از شرک خفی برداشت و وحی توحید افعالی را آشکار کرد تا مؤمن بداند فاعل حقیقی کیست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.