ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام الیک یا داعی الله و ربانی یا صیح سلام علیکم و رحمة الله.

آیه صد و هشتاد و هشت سوره اعراف هم پیرامون توحید افعالی است.

قل لا أملك لنفسي نفعا ولا ضرا.

به پیغمبر فرمود بگو اینو اقرار کن به دیگران هم بیان کن که منم که پیغمبرم لا أملك لنفسي مالک نفس خودم نیستم چه از حیث نفع چه ضرر.

نفعا ولا ضرا.

پیغمبر هم مالک نفس خودش از حیث نفع و ضرر نیست.

إلا ما شاء الله مگر آنچه که خدا بخواهد.

حالا شما تصور کنید همین آیه، همین آیه، همین یه دونه آیه اگر اعتقاد قلبی کسی بشه چه اتفاقی میفته؟

تمام غم و غصه هاش برداشته میشه.

تمام هم و غماش برداشته میشه.

تمام ترس و وحشت هاش برداشته میشه.

چرا میگه؟

چون إلا ما شاء الله.

هرچی خدا بخواد.

خدا هم که حکیم علی الاطلاقه.

خدا که چیز بد نمیخواد که.

دائما در صلح و آشتی با بندگانشه.

ما تجزیه تحلیل نداریم.

ما ناقص هستیم.

ضعیف النفس هستیم.

فقط از همین پایین نگاه میکنیم.

عمق نگاهمون، افق دیدمون کوتاهه.

ولی از بالا که نگاه میکنی این همه چی سر جای خودش.

إلا ما شاء الله.

و لو كنت أعلم الغيب لاستكفرت من الخير.

پیغمبر اینجا می فرماید اگر چنانچه غیب می دانستم یقینا برای خودم خیر فراوانی رو فراهم میکردم.

لاستکفرت من الخير.

یه خیر کثیر رو برای خودم فراهم میکردم اگر علم غیب به غیب داشتم.

حالا الان اینجا سؤال پیش میاد واقعا پیغمبر علم به غیب نداشته؟

الان من و شما علم به غیب داریم یا نه؟

آیا ملائکه غیب هستن؟

بهشت و جهنم غیب هستن؟

خود حضرت حق غیب هست.

ما علم به این‌ها نداریم؟

داریم که حتی يؤمنون بالغیب بالاتر از علمه، ایمانه.

تعلق قلبیه، گرایش قلبیه به غیب از خصوصیات اهل ایمانه.

پس چگونه اینجا پیغمبر می فرمایند من علم به غیب ندارم؟

حالا الان خدمتتون عرض می‌کنم آیه رو تموم کنیم.

و ما مسني السوء.

که اگر من علم غیب داشتم و لو كنت أعلم الغيب ما مسني السوء هیچ سوئی هم اصابت نمیکرد و منو مس نمی‌کرد.

اگه علم به غیب داشتم.

حالا باید دید این سوء چیه؟

میرسیم بهش.

إن أنا إلا من نیستم مگر نذير وبشير لقوم يؤمنون.

من بشارت دهنده و ترساننده ام برای کسایی که اهل ایمانند.

اونایی که دل دادن.

من اینم.

بیشتر از این نیستم.

حالا اینجا اولا سؤال پیش میاد که بالاخره چی شد؟

پیغمبر غیب می‌داند یا نه؟

اون مفاتح، مفاتح غیب که هست، کلیدهای غیب.

توی نماز قفیله می‌خونید.

لا يعلمها إلا هو هیچ کس نمیدونه جز او.

وعنده مفاتح الغيب لا يعلمها إلا هو.

کلیدهای غیب دست خداست.

هیچکس جز او نمیدونه.

پس پیغمبر عزیز عالم، امام صادق صلوات الله عليه که می فرماید تمام عوالم هستی، کائنات مثل یک نگین‌اند در کف دست ما.

یه همچین است-- استیلا و استوایی داریم، تسلطی داریم، احاطه داریم بر همه عوالم.

این چیه؟

اگر علمشو ندارن چگونه احاطه دارن؟

احاطه یعنی علم.

أحاط بكل شيء.

بكل یعنی به تار و پود.

على كل شيء نفرمود.

أحاط بكل شيء.

این بكل شيء یعنی به قول حضرت استاد یعنی احاطه به تار و پود همه اشیا داره حضرت حق.

او هم که الله که مستجمع جميع صفات الهیه درش پیاده شده.

آیا اسم العلیم حضرت حق در الله هست یا نه؟

الله اسم جامع.

پس اسم علیم هم درش هست.

پس در پیغمبر العلیم پیاده شده به قدر طاقت بشری.

به قدر طاقت امکانی پیغمبر علم خدا درش پیاده.

پس چگونه میگه من علم به غیب ندارم؟

این منظور اینه که این ذاتی نیست، مال خودم نیست.

منظور اینه.

یعنی اینو از من نگیرید.

اونم خدا داده.

میخواد توحید افعالی رو برسونه.

میگه علمی هم که من دارم، این علم به غیب من مال خودم نیست که، خدا به من داده.

منظورش اینه.

لذا اون بالا هم فرمود إلا ما شاء الله مگر که خدا بخواهد.

تو یه روایتی در تفسیر اهل بیت ذیل همین آیه دیدم که می فرمودن وقتی از امام، از امام صادق صلوات الله عليه پرسیدن شما علم به غیب میدونی؟

حضرت فرمود دست بکش به بدنم ببین موهام چجوری به تنم سیخ شده از این حرف سنگینت.

اینها، این قبیل روایات چون در تقیه بودن، میکشتن اهل بیتو اگه ادعای علم به غیب میکردن اونا رو میکشتن واقعا.

در یک خفقانی بودن.

خیار فروش بود سؤال شرعی داشت راه افتاده بود داد میزد کی خیار میخره از بغل خونه امام صادق.

امام صادق میومد بیرون تو که خیارها رو سوامی کرد سؤالشو جواب داد.

اینطوری در خفقان بودن.

حالا بیاد بگه من علم به غیب دارم.

منظور، منظور از این منطوق مخصوصا در این آیه اینه که خودشون فرمودن علم به غیب به اون معنا در-نداریم که از ابتدا تا انتها از اول تا آخر همش پیش ما بوده باشه.

هر وقت اراده کنیم عمودی از نور از بالا کشیده شده از عرش الهی تا مقابل ما.

ما هر وقت اراده کنیم به اون عمود نگاه می‌کنیم و عالم میشیم به اون علم.

یعنی در خدمت ماست، در اختیار ماست.

اما هر وقتی اجازه نداریم ازش استفاده کنیم.

به قول آقای قراختی می‌فرمود مثل پاسبانی که هفت تیر بسته کنارش حق نداره هر جایی از این هفت تیر استفاده کنه که.

اذنش باید باشه.

این چنینه.

علم رو داره اما هر جایی ازش استفاده-- یا به یک معنا میشه بهش توجه نمی‌کنه.

این یک نکته.

نکته بعد اون سوعه.

سو چیه؟

که پیغمبر می‌فرماید خب بله اگر من علم به غیب داشتم یعنی اگه مال خودم بود، دست خودم بود، خودم، خودم بودم و خدا، خودم بودم و خودم نه بگیم خداست و خدایی می‌کنم.

خودم بودم و خودم همه خیرات رو برای خودم جمع می‌کردم و از همه سوء‌ها فرار، فراری می‌جستم و اصلاً هیچ سوی منو مست نمی‌کرد.

حالا این سو چیه؟

در تفسیر اهل بیت جلد پنج صفحه چهارصد و چهل از امام صادق صلوات الله علیه فرمود از سو یعنی عن الفقر.

یعنی فقر رو از خودم دور می‌کردم.

پس باز علمش دست من نیست.

دست خداست.

هر آینه که او بخواهد به من می‌دهد.

در یک روایتی در نور الثقلین و تفسیر برهان ذیل همین آیه صد و هشتاد و هشت اعراف از علی ابن ابراهیم قمی روایت شده که قال پیغمبر فرمود کنتو أختار لنفس الصحة والسلامه.

اگه من اون علم غیبی که شما می‌دونید خودم داشتم و خودم به خودیت خودم این علم رو داشتم، خودم رو می‌رسوندم نفسم رو، جانم رو به صحت و سلامت.

یعنی اصلاً هیچ وقت مریض نمی‌شدم.

در حالی که پیغمبر هم مریض شد.

تب-- مریضی بهش عارض شد.

امیرالمؤمنین چشم درد گرفت.

امام حسن و امام حسین تب کردن و امثالهم.

تا خدا همه چی دست خداست.

خلاصه مطلب اینکه این جمله‌ش خیلی مهمه.

الا ما شاء الله.

هرچی که خدا بخواد.

الله بخواد.

اگر کسی اینو به قلبش واقعاً جا بده یعنی باور کنه که الا ما شاء الله کار تمومه.

واقعاً آرامش خاطر می‌رسه.

و ما اصلاً بحثمون از اطمینان و آرامش شروع کردیم.

تمام تشویش‌ها، استرس‌ها، اضطراب‌ها، بیچارگی‌های ما از عدم باور قلبی‌مون به اینه.

الا ما شاء الله.

میگیم نه دیگری هم دستش تو کاره.

مدیرم هم دستش قلمه.

نه من مثلاً نگم حرف نزنم الان حقوقمو کم می‌کنه.

الان اینا، اینا شرکه.

یا حرف نزنم این بلا سرم میاد.

شجاعتشو از دست میده.

حضرت امام می‌فرمود مطلقا از اهدی نترسید.

اگر تمام مدیران ارشد نظام ما اینطوری فکر کنند، الان این وضع ما میشد؟

دیگه از اهدی جز خدا نمی‌ترسیدن.

ولی مرعوبن متأسفانه خیلی‌هاشون.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد