ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 045

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

اعراف/۱۸۸؛ توحید افعالی

«قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ ۚ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ ۚ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» (اعراف/۱۸۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو من برای خودم سود و زیانی در اختیار ندارم مگر آنچه خدا بخواهد؛ و اگر غیب می‌دانستم خیر بسیار فراهم می‌کردم و هیچ بدی به من نمی‌رسید؛ من جز بیم‌دهنده و مژده‌دهنده برای گروهی که ایمان می‌آورند نیستم.

آیه در توحید افعالی است. پیامبر باید اقرار کند مالک نفس خویش از حیث نفع و ضرر نیست؛ إلا ما شاء الله. اگر همین یک آیه اعتقاد قلبی شود غم و غصه و هم و غم و ترس برداشته می‌شود؛ چون هرچه خدا بخواهد و خدا حکیم علی‌الاطلاق است و برای بنده بد نمی‌خواهد؛ دائماً در صلح با بندگان است. ما از پایین می‌نگریم و افق کوتاه داریم؛ از بالا همه چیز سر جای خود است.

سؤال از علم غیب پیامبر

اگر غیب می‌دانستم لاستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء. آیا پیامبر علم غیب ندارد؟ ملائکه و بهشت و جهنم و خود حق غیب‌اند؛ اهل ایمان یؤمنون بالغیب دارند — تعلق قلبی بالاتر از علم. إن أنا إلا نذیر وبشیر لقوم یؤمنون. مفاتح الغیب:

«وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ» (انعام/۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کلیدهای غیب نزد اوست؛ جز او کسی نمی‌داند.

امام صادق می‌فرماید عوالم مانند نگین در کف دست ماست؛ احاطه داریم. أحاط بکل شیء — به تار و پود. الله مستجمع صفات است؛ اسم العلیم در اوست؛ پس در پیامبر به قدر طاقت بشری پیاده شده. چگونه نفی علم غیب می‌کند؟

علم ذاتی نیست؛ اعطایی و تحت اذن است

منظور این است که علم ذاتی و مال خود او نیست؛ خدا داده؛ توحید افعالی را می‌رساند. إلا ما شاء الله همین را می‌گوید. در تفسیر اهل‌بیت ذیل آیه: از امام صادق پرسیدند علم غیب می‌دانی؟ فرمود دست به بدنم بکش ببین موها از سنگینی این سخن سیخ شده. در تقیه بودند؛ اگر علنی ادعای علم غیب می‌کردند می‌کشتندشان. خفقان چنان بود که خیارفروش کنار خانه امام سؤال شرعی می‌پرسید و امام بیرون می‌آمد.

منطوق آیه به بیان خودشان: علم غیب به آن معنا که از ابتدا تا انتها همیشه پیش ما باشد نداریم. هر وقت اراده کنیم عمودی از نور از عرش تا مقابل ما کشیده می‌شود؛ نگاه می‌کنیم و عالم می‌شویم؛ در اختیار ماست اما هر وقت اجازه استفاده نداریم. آقای قرائتی می‌فرمود مانند پاسبانی که هفت‌تیر بسته اما حق ندارد هر جا شلیک کند؛ اذن می‌خواهد. علم هست اما هر جا به کار نمی‌رود یا توجه نمی‌کند.

معنای سوء؛ فقر و بیماری

سوء چیست؟ در تفسیر اهل‌بیت جلد پنج صفحۀ چهارصدوچهل امام صادق فرمودند عن الفقر؛ فقر را از خود دور می‌کردم. پس باز علم دست من نیست؛ دست خداست. در نورالثقلین و برهان از علی‌بن‌ابراهیم قمی: کنت أختار لنفسی الصحة والسلامة؛ اگر آن علم غیب مستقل مال خودم بود خود را به صحت و سلامت می‌رساندم؛ هرگز بیمار نمی‌شدم. حال آنکه پیامبر بیمار شد؛ تب عارض شد؛ امیرالمؤمنین چشم‌درد گرفت؛ حسنین تب کردند. همه چیز دست خداست.

إلا ما شاء الله و آرامش؛ شرک خوف از غیر

جملۀ کلیدی إلا ما شاء الله است. اگر کسی به قلبش بنشاند آرامش خاطر می‌رسد. بحث از اطمینان و آرامش آغاز شد. تمام تشویش و استرس و اضطراب از عدم باور قلبی به إلا ما شاء الله است. می‌گوییم دیگری هم دستش در کار است؛ مدیر حقوق را کم می‌کند؛ حرف نزنم بلا سرم می‌آید — این شرک است؛ شجاعت را می‌گیرد. امام می‌فرمود مطلقاً از غیر خدا نترسید. اگر مدیران ارشد چنین می‌اندیشیدند وضع غیر بود؛ اما بسیاری مرعوب‌اند. والحمد لله رب العالمین.

بازخوانی توحید افعالی در زندگی روزمره

إلا ما شاء الله فقط ذکر لبی نیست؛ میزان شجاعت و سکون قلب است. کسی که باور کند نفع و ضرر به دست مشیت حکیم است، از تهدید حقوق و اخم مدیر و شایعهٔ بازار نمی‌لرزد. امام می‌فرمود از غیر خدا نترسید؛ مرعوب‌بودن مدیران نشانهٔ شرک خفی است نه احتیاط عقلایی. آیه پیامبر را مأمور اقرار می‌کند تا امت نیز اقرار کند: من مالک نفس خویش نیستم.

خفقان تقیه و سنگینی ادعای غیب

روایت سیخ‌شدن موی بدن امام صادق سنگینی عنوان علم غیب را در فضای تقیه نشان می‌دهد. خیارفروشی که سؤال شرعی می‌پرسید تصویر خفقان است. در چنان فضا ادعای علنی مفاتح الغیب خون می‌آورد. پس آیه نفی استقلال می‌کند تا هم توحید بماند هم جان حفظ شود. عمود نور تصویر دقیق است: علم در دسترس اراده است اما کلید استفاده نزد اذن الهی.

سوء، فقر، بیماری؛ سه لایهٔ نیاز مخلوق

تفسیر سوء به فقر و روایت صحت و سلامت نشان می‌دهد حتی پیامبر و ائمه از بیماری و نیاز بیرون نبودند. اگر علم غیب استقلالی می‌داشتند خیر را برای خود انباشته و از سوء می‌گریختند؛ نکردند چون عبدند. بیماری پیامبر و چشم‌درد علی و تب حسنین سند عبودیت است نه نقص رسالت. توحید افعالی اینجا ملموس می‌شود: صحت و فقر و غیب همه تحت مشیت.

ایمان به غیب غیر از مالکیت مفاتح

یؤمنون بالغیب گرایش قلب است؛ وعنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو مالکیت کلید است. خلط این دو یا انسان را به انکار غیب می‌کشاند یا به غلو استقلال. راه میانه همان احاطۀ نگین‌وار معصوم است به اذن، و مقام نذیر و بشیر برای مؤمنان. آرامش از همین میانه می‌زاید: نه نفی غیب، نه دعوی کلید بی‌اذن.

ختم کلام اعراف/۱۸۸

خلاصه آنکه لا املک و إلا ما شاء الله ستون توحید افعالی است؛ نفی غیب نفی استقلال است؛ سوء فقر و بیماری ذیل مشیت‌اند؛ و آرامش میوۀ باور قلبی است نه لقلقه. نذیر و بشیر مقام عبدِ مأذون است نه مالک کلید.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.