ددرس‌گفتارها

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

السلام علیکم و رحمة الله.

چنانچه خاطر شریفتون باشه دیروز در خصوص اینکه مصیبات همه از ناحیه حضرت حقه در وادی توحید افعالی داشتیم سخن می‌گفتیم که اینجا دو تا بحث پیش میاد.

یکی در آیه بیست و دو سوره حدیده که دیروز آیه اش رو خوندیم که امام سجاد صلی الله علیه به یزید علیه اللعنه فرمود که این آیه مال ماست که هرچی که مصیبت بر شما میاد چه در جان هاتون، چه در خارج از جان هاتون همه از ناحیه حضرت حق تعریف شده در کتاب ام الکتاب اونجا تبیین شده و در کتاب اعلامیه به ما در شب های قدر و غیره این واقع شده.

این مخصوص ماست.

این ربطی به عمل کرده ما نداره که چون اون ملعون داشت بهش می‌گفت که بستگی به کار خودتون داره این مشکلات که برای شما ایجاد شده و این شهادت و اسارت و امثالها.

اما آیه بعدی که مورد بحث آیه سی سوره شورا «و ما أصابکم من مصيبة فبما كسبت أيديكم و یعفو عن كثير» داره صراحتا می فرماید که مصیباتی که به شما می‌خوره «بما كسبت أيديكم» شما خودتون با دست خودتون این مصیبت‌ها رو ایجاد کردید.

این بر می‌گرده به آدم‌هایی که کامل نیستن.

یعنی با عمل کرده خودشون اصطلاحا با گمراهی‌شون، با فسادشون، با معصیتشون خودشون موجبات ریزش این مصیبت‌ها رو بر سر خودشون فراهم می‌کنند.

مثل کسی که سر کار نره بشینه بگه خدایا برسون.

خودش با دست خودش موجبات مصیبت فقر رو برای خودش فراهم کرده.

کسی که خودش، خودشو بندازه تو چاه خودکشی کنه.

اینا خودش با دست خودشه و زیاده دیگه.

بسیار اینا مصادیقش در زندگی‌های ما هست.

اینو باید تمیز قائل شد.

اون اگرچه باز وارد شدن این مصیبت به حول و قوه الهیه اما به انتخاب خود شخصه.

اگر درجات شخص بالا رفت، هرچه کامل‌تر شد اصطلاحا می‌گیم کمل شد.

مصیباتی که وارد میشه بر او مصیباتی نیست که در پی عمل کرده خودشو چون عمل زشتی ازش سر نمیزنه، در پی اون نیست.

حوادث روزگاره.

از، از قبل تعیین شده، تبیین شده نازل میشه.

اما [سرفه] هرچی انسان ضعیف النفس‌تره مصیبات به دست خودش رقم می‌خوره.

اینو باید تمیز قائل بشیم.

حالا به عنوان نمونه عرض می‌کنم باز به حول و قوه الهی میاد اما انتخابش با شخصه.

قبلاً هم گفتیم پیاده‌سازی همه به دست حقه از قبل هم مشخصه.

اما شخصه که انتخاب می‌کنه.

به عنوان نمونه در کتاب شریف کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف جلد دو صفحه سیصد و شصت و چهار می‌تونید این روایت که عرض می‌کنم رو ببینید.

یه روایت عجیبه باید تبیین بشه.

که چهار نفر با هم رفیق بودن از-- در زمان بنی اسرائیل.

الان پیش میاد بعضیمون ادعای رفاقت و صمیمیت و صدیق بودن و این‌ها می‌کنیم.

چاکرم، نوکرم، رفیقم، فدات شم، تف کن شنا کنی و امثال و این‌ها.

[خنده] این تعارفات مرسومی که بین مردم هست و حالا این شناگری که عرض کردم مال مردم نظام‌آباده.

اونجا این مرسومه.

شماها شاید تعجب کردید.

قربونت برم، دورت بگردم، فدات بشم و امثالهم.

ولی واقعاً اینطوریه؟

حالا چهار نفر تو زمان بنی اسرائیل خیلی رفیق بودن.

تو روایت میگه اینا خیلی با هم گرم و صمیمی بودن.

سه تاشون یه روزی توی خونه‌ی یه بنده خدایی از همین سه نفر جمع شده بودن.

نفر چهارم اومد در زد که وارد بشه بر این‌ها.

خادم این شخص اومد دم در شناخت.

بعد برگشت نگاه کرد دید این سه نفر خیلی گرمن.

بگو بخند و صفا و اینا گرمن با هم.

مثلا این گعده اینا رو خواست به هم نریزه گفت، به دروغ گفت نیستن اینجا.

خا-خادم اون خونه بود دیگه گفت اینجا نیستن.

وقتی که اون رفت چهارمیه رفت، وقتی که آمد داخل پرسیدن کی بود؟

صاحب البيت گفت کی بود؟

گفت فلانی نفر چهارم شما بود.

اونا هم هیچ عکس‌العملی نشون ندادن که مثلا تشری بزنن، تذکری بدن.

به چه خاطر شما گفتی نیستی؟

یا پا-- راه بیفتن برن دنبال طرف بر-برگردونن.

نکردن این کارو.

دوباره به همون ص-- گعده خودشون ادامه دادن و تا فردا شد.

این جمع متفرق شد و فردا با همدیگه حرکت کردن.

اتفاقا در بین راه این نفر چهارم به اینها ملحق شد.

دوباره صحبت و گرم و صمیمی هم که می‌رفتن یه ابری اومد بالا سر اینا.

اینا گمان کردن که این ابر باران‌زائه خدارو شکر کردن که مثلا بارون می‌خواد بیاد و این ابر هم چونکه اینا می‌رفتن بالا سرشون حرکت می‌کرد.

تا جایی که نفر-- اون نفر چهارم از اینا جدا شد.

تا که فاصله گرفت یه صاعقه شدیدی از ابر زد.

روایت میگه این سه تا در دم جون دادن.

افتادن مردن.

نفر چهارم خیلی متعجب شد.

سراسیمه خودش رو نس-- رسوند به حضرت یوشع بن نون وصی حضرت موسی پيغمبر اون زمان بود.

وصی حضرت موسی بود، جانشین بود.

مثل امیرالمؤمنین که وصی پیغمبر بود.

ماجرا رو گفت.

حضرت یوشع بن نون فرمود که خب این به جهت عملکرد زشت اون روزشونه و میدونست دیگه نبی خدا بود باخبر بود.

خب اینا تو هم-- دور هم جمع شده بودن شما اومدی به شما اهانت کردن و اهانت‌شون رو به خدا شما به شما چون اهانت کردن خدا بر نتافت این اه-اهانت رو.

خدا این صاعقه رو بلایی قرار داد به جهت اهانتی که به شما شد.

و اینا فهمیدن.

برنگشتن دنبال سر شما بیان یا به اون شخص تذکر بدن.

حالا این معلومه که شخص آدم سلیم النفسی بود.

گفت حالا اگه اینه من از خدا می‌خوام که ببخشه من از حق خودم گذشتم.

حضرت فرمود الان دیگه فایده نداره.

اگر قبل از صاعقه می‌فهمیدی از حقت می‌گذشتی این بلا برداشته می‌شد.

اما الان فقط می‌تونه تخفیفی باشه بر بعد از مرگش.

الان دیگه اینا صاعقه مرگ این‌ها رو با خودش برد.

این نشون میده که خیلی باید آدم حواسش جمع باشه از ادعاهایی که می‌کنه.

سر هر ادعایی آقا اینو بار من این همه سالی که از خدا عمر گرفتیم بارها و بارها چه در خصوص خودم و دیگران اینو دیدم.

هرچی ادعا کنی تو همون امتحان میشی.

و اگه صادق نباشی چوب می‌خوری.

مصیبت میاد.

و اینم خودش توحید افعالیه‌ها.

یعنی خدا بلا رو می‌ریزه سرت اگه صادق نباشی.

صداقت در رفاقت، صداقت در معاشرت و همه.

مخصوصاً کسی که بهش بی‌احترامی میشه هر چقدر درجش بالا باشه بلا سهمگین‌تره.

خدای نکرده آدم به مثلاً پیغمبر خدا، امام معصوم جسارت کنه.

جانشینان امام معصوم.

مثلاً کسی به رهبر عزیزمون حضرت امام، این‌ها.

به کسایی که معلومه پیش خدا آبرومندن.

به علما، عرفا، بزرگان، اهل علم، اهل فضیلت، اهل تقوا.

هرچی که طرف پیش خدا عزیزتره جسارت بکنی چوب سنگین‌تری می‌خوری.

مخصوصا اینایی که ادعا می‌کنن، ادعا می‌کنن از دینداری و از شود و این‌ها بعد به یک آدم دیندار جسارت می‌کنن.

اینو حواسمون باشه.

بعد نظام توحید افعالی جهان هستی به گونه‌ایست که چوبش رو میزنه به این شیوه.

خدا دستش در کاره و چوبش رو می‌زنه.

"ید الله فوق أيديهم".

والحمد لله رب العالمين.

صلوات خدایا.

اللهم صل على محمد وآل محمد